جمع بندی پارادوکسی که حقیقت دارد

تب‌های اولیه

22 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پارادوکسی که حقیقت دارد

[="3"]سلام

از نظر ابن عربی:
او عین هر موجودی در مقام ظهور است، نه این که عین موجودات در ذات آنها است، خداوند از این نسبت منزه و برتر است، بلکه او اوست و موجودات، موجودات ربطی
در اینجا منظور از ذات موجودات چیست؟

و اینکه در نظر ابن عربی که ذکر شد: خداوند در مقام ظهور عین اشیا ولی در مقام ذات غیر اشیا است این امر متناقض نما نیست بلکه متناقض هست و از این رو حیرت انگیز و شگفت است.
آیا این تناقض در عین تناقض حقیقت دارد؟[/]

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حافظ

بسم‌الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت شما؛

صمیمی;971613 نوشت:
از نظر ابن عربی:
او عین هر موجودی در مقام ظهور است، نه این که عین موجودات در ذات آنها است، خداوند از این نسبت منزه و برتر است، بلکه او اوست و موجودات، موجودات ربطی

لطفا منبع و آدرس این نقل قول را هم ذکر بفرمایید تا با توجه به اصل عبارت توضیحات بیان شود.

[="3"]

حافظ;971981 نوشت:
لطفا منبع و آدرس این نقل قول را هم ذکر بفرمایید تا با توجه به اصل عبارت توضیحات بیان شود.

سلام
الفتوحات المکیه ج1 ص 289

[/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

صمیمی;971613 نوشت:
سلام

از نظر ابن عربی:
او عین هر موجودی در مقام ظهور است، نه این که عین موجودات در ذات آنها است، خداوند از این نسبت منزه و برتر است، بلکه او اوست و موجودات، موجودات ربطی
در اینجا منظور از ذات موجودات چیست؟

و اینکه در نظر ابن عربی که ذکر شد: خداوند در مقام ظهور عین اشیا ولی در مقام ذات غیر اشیا است این امر متناقض نما نیست بلکه متناقض هست و از این رو حیرت انگیز و شگفت است.
آیا این تناقض در عین تناقض حقیقت دارد؟


سلام
فکر میکنم مطلب درست طرح نشده
عرفا قائل اند خداوند متعال در ظهور خویش عین اشیاست یعنی اشیاء ظهور حق تعالی هستند اما او در ذاتش غیر آنهاست چه اینکه ظهورات محدود و ذات حق تعالی نامحدود است و تناقض و پارادوکسی نیست.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;972149 نوشت:
فکر میکنم مطلب درست طرح نشده
عرفا قائل اند خداوند متعال در ظهور خویش عین اشیاست یعنی اشیاء ظهور حق تعالی هستند اما او در ذاتش غیر آنهاست چه اینکه ظهورات محدود و ذات حق تعالی نامحدود است و تناقض و پارادوکسی نیست.
یا علیم

سلام
خیر اشتباهی دیده نمیشه و فرموده شما همان است که نقل قول گرفتید.
در مورد پارادکس بنده نظری ندارم و خودم در اینجا بهش برخوردم که خودتان هم میتوانید مطالعه کرده و نظر دهید:
http://wikiporsesh.ir/%D8%B1%D8%A8%D8%B7_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7#foot4

سلام علیکم

صمیمی;972147 نوشت:
الفتوحات المکیه ج1 ص 289

مطلبی که در پست اولتان نقل کردید در آدرس فوق یافت نشد هم در فتوحات چهار جلدی و هم در فتوحات عثمان یحیی.
بنده می خواهم قبل از بیان پرسش، شما را به نکته‌ای دلالت دهم؛ و آن این که زیاد نمی‌شود به سایتهایی که در مورد عرفان و عارفان اظهار نظر کرده‌اند اعتماد کرد؛ چرا که بعضا غیر دقیق و غیر عالمانه و به طور گزینشی مطالبی را بیان می‌کنند. بنده می‌توانستم در همان پست اولیه، ادعای شما را انکار کنم؛ اما در عین حال خواستم تا عین عبارت را بیاورید تا مطلب درست را بررسی کنیم.
سخن بر سر این قسمت از نقل قولتان است: «خداوند در مقام ظهور عین اشیا ولی در مقام ذات غیر اشیا است»
این جمله، خیلی مبهم و چند پهلو است و نیاز به تفسیر دارد. آیا معنای این سخن این است که ذات از ظهورِ ذات جدا باشد در صورتی که همانجا هم که ظهور و تجلی است، نباید آنجا را خالی از ذات بدانیم. ذات حق بینهایت است و همه مواطن و حضرات را پر کرده است. نمی‌توان گفت خداوند در موطنی حضور وجودی ندارد. یا اگر دارد، ذات حق چنین شمول و حضوری ندارد بلکه ظهور حق است که حاضر است اصلا فرق گذاری بین ذات و ظهور ذات به این صورت صحیح نیست.
برای توضیح بیشتر لازم است از نمایی کلی‌تر مطلب را بیان کنم.
بر اساس روایات و آیات، بین خلق و خالق «بینونت» است. اما فلاسفه قائل به «سنخیت» و عرفا قائل به «عینیت» اند. اگر چه نمی‌خواهم بگویم به هیچ وجه در این اظهار نظرها خطا صورت نگرفته اما از طرف جامعه‌ی علمی، به کنه این سخنان، آن آشنایی لازم مشاهده نمی‌شود. مثلا برخی در مورد عینیت یک جور اظهار نظر می‌کنند که خلاف واقع است بعد کسانی که تازه وارد به این علم اند دچار یک سوء فهم و در نتیجه، بدبینی به این علم و اهالی آن می‌شوند و تا سالها این بدبینی با آنها همراه است و همین، مانع از دریافت حقیقت خواهد شد و ما در همین سایت با مواجهه با چنین افرادی را تجربه کرده‌ایم.
در اینجا در صدد هستم تفاوت میان بینونت عزلی و بینونت وصفی را بیان کنم.
تفاوت بینونت عزلی و بینونت وصفی:
بینونتی که میان خالق و خلق در آیات و روایات گفته شده، دو گونه قابل تصور است:
1- بینونت عزلی: عزلی به این معنا است که ما خالق را به طور کلی از خلقش بریده و جدا در نظر بگیریم. مثلا بنده از شخصی ورقه‌ای درخواست می‌کنم آن شخص ورقه را در اختیار قرار می‌دهد اما خودش دیگر ورقه نشده! ورقه بریده و جدای از خودش است. می‌گوید ورقه‌ای که درخواست کردی، نه ورقه‌ من است و نه من این ورقه هستم.
اگر بخواهیم خداوند را در برابر خلقش این گونه تصور کنیم، خلق را از خدا و خدا را از خلقش بریده تصور کرده ایم. این را می‌گوییم بینونت عزلی.
اما این مطلب چیزی است که به صراحت در برخی روایات رد شده است.
مثلا امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: توحیده تمییزه؟ من خلقه یا عن خلقه.
بلافاصله می‌فرماید: و حکم التمییز بینونة صفة لا بینونة عزلة.
اگر می‌خواهید موحد باشید، باید خلق را از خالق تمیز دهید منتها نباید کار به جایی برسد که بینونت، بینونت عزلی باشد؛ یعنی مانند مثال بالا.
اگر بینونت عزلت درست باشد، آنوقت باید فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام را ناصحیح بدانیم که فرمود: «داخل فی الاشیاء» البته «لا کدخول شیء فی شیء» که تشبیه لازم آید، و «خارج عن الاشیاء لا کخروج شیء من شیء» که جدایی و بینونت عزلی پیش آید.
در این جا باید امر بین الامرین تصور شود که واقعا تصور آن از تصدیقش مشکل‌تر است. مراد از آیات و روایات، همان بینونت صفت است نه عزلی. این همان چیزی است که عارفان از جمله ابن عربی بدان معتقد است.
در عرفان می‌گویند، خلق، مظهر خداست و خدا در خلق ظاهر شده و این دو از یکدیگر بریده نیستند. این بینونت، بینونت صفت است نه عزلی. این مطلب، مطلبی نیست که به سادگی به عمقش برسیم.
از سوی دیگر، وقتی گفته میشود عرفان، برهان و قرآن از هم جدا نیستند ابتدا باید مشخص کرد که منظور از عرفان چیست. خلاصه آن که منظور، عرفان نظری است نه عرفان عملی و ادبی و نه تجربه‌ی عارفانه.

عرفان نظری، یک نوع هستی‌شناسی شهودی است.

این هستی‌شناسی در حکمت متعالیه، با کارهای فیلسوفانه مواجه شد؛ در نتیجه، هستی شناسی عقلانی به وحدت شخصی رسید. پس ادعا آن است که هستی‌شناسی وحیانی با هستی شناسی عقلانی و هستی شناسی شهودی هیچ اختلافی باهم ندارند. البته منظور، تحمیل یکی بر دیگری نیست بلکه هر کدام وادی‌هایشان جداست. البته باز نمی‌خواهیم بگوییم قرآن در حد عرفان است بلکه می‌خواهیم بگوییم اینها با هم در تنافی نیستند.

و این طور هم نیست که صددر صد قرآن به عرفان رسیده باشد یا صددر صد فلسفه به شریعت رسیده باشد بلکه فلسفه و عرفان در بیشترین گزاره‌ها خود را به شریعت نزدیک کرده اند. خلاصه آن که مقایسه بین قرآن و عرفان ارزشی نیست.

با حفظ این نکته، آیا وقتی می‌گوییم خداوند محیط به مخلوقات است به معنای احاطه علمی و اطلاعاتی است؟ به این معنا که خدا از خلقش بی خبر نیست یا این که باید گفت، خداوند در سراسر وجود آنچه که آفریده است حضور دارد. در حقیقت، معنای دقیق و حقیقی کلمه ظهور، همین است. در سراسر وجود فعل و خلقش حضور اجرایی دارد.

پس آیا باید بگوییم خالق، مخلوق است و مخلوق، خالق؟

پاسخ دقیق این است که از جهتی به خاطر این که این فعل او خلق او است با یکدیگر تمایز و تغایر دارند اما جدا هم نیستند.
عارفان این مطلب را با شهود دریافتند اما اینچنین نیست که این مطلب در فلسفه غریبه باشد و فلسفه آن را پارادوکس یا تناقض بخواند.
فلسفه‌ای که اساسش بر عقل است، می‌تواند عرفانی را که بر اساس شهود است بفهمد.
ادامه دارد...

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

صمیمی;972176 نوشت:
سلام
خیر اشتباهی دیده نمیشه و فرموده شما همان است که نقل قول گرفتید.
در مورد پارادکس بنده نظری ندارم و خودم در اینجا بهش برخوردم که خودتان هم میتوانید مطالعه کرده و نظر دهید:
http://wikiporsesh.ir/%D8%B1%D8%A8%D...B1%D8%A7#foot4

سلام
هرچند این متن نیاز به رجوع دارد اما توجیهی که می توان برای آن کرد این است که ذات اشیاء یا عین ثابت اشیاء وجود علمی دارد نه عینی و این در حالی است که ذات باری تعالی عین وجود است لذا ذات اشیاء با ذات باری تعالی یکی نیستند اما در مقام ظهور، چون وجود چیزی جز وجود حق متعال نیست چاره ای برای اعیان ثابته نیست که به ایجاد او تعالی یا بگو در ظل ظهور او ظهور یابند و همین است که سیدالشهداء در دعای عرفه فرمود: الغیرک ظهور مالیس لک . این وجهی است که به نظر می رسد. البته نظر ما این است که تعینات تماما علمی اند و اعیان ثابته در مرتبه وجودی بالاتر از ظهورات آنها در مراتب مادون هستند. والله اعلم
والله اعلم
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;972149 نوشت:

سلام
فکر میکنم مطلب درست طرح نشده
عرفا قائل اند خداوند متعال در ظهور خویش عین اشیاست یعنی اشیاء ظهور حق تعالی هستند اما او در ذاتش غیر آنهاست چه اینکه ظهورات محدود و ذات حق تعالی نامحدود است و تناقض و پارادوکسی نیست.
یا علیم

باسلام

طبق گفته های شما ما دو ذات داریم

ذات حق تعالی و عدم یا غیره...

وقتی خداوند هم ظاهر است و هم باطن یعنی همه ، نه همه غیر از...

و او همه چیز است و هیچ چیز شبیه او نیست

چون او نا محدود است پس جمع همه ان چه می بینیم و نمی بینیم اوست

به همین خاطر او بلا تشبیه است

صمیمی;971613 نوشت:
این امر متناقض نما نیست بلکه متناقض هست

پرسش کلی تر از پرسش استارتر بحث این است که آیا عرفان با عقل و فلسفه سازگار است؟ و آیا دل با عقل و فلسفه جمع شدنی است؟ و به طور کلی، آیا عرفان عقل گریز است یا عقل پذیر؟

می‌توان مسئله را در چارچوب پرسش این تاپیک پیش برد.
برای پاسخ به متناقض‌نمای عینیت ذات با کثرات یا به عبارتی «وحدت وجود» فعلا سخن را بین حق و تجلیات او مطرح نمی‌کنیم بلکه سخن را به خود واحد (ذات حق در مقام اطلاق نه در مقام تجلیات) می‌کشانیم.

سوال این است که آیا واحد به حسب ذاتش (ذات حق در مقام اطلاق نه در مقام تجلیات) هم واحد است و کثیر؟
یا آن که تنها حکم وحدت اطلاقی و نه نقیضش برای ذات حق ثابت است؟
آیا حکم کثرت در این مقام، به معنای نقیض وحدت اطلاقی نیز برای او ثابت است؟ (روی عبارت نقیض وحدت اطلاقی دقت کنید)
آيا حکم کثرت در این مقام، به معنای نقیض وحدت اطلاقی نیز برای او ثابت است؟ (دقت کنید که کثرتی که در وحدت اطلاقی هضم شود، نقیض نخواهد بود).
بله اگر کسی تصور کند وحدت تنها وحدت عددی است، خب نقیضش، عدم وحدت (کثرت عددی) است و هرگز این وحدت، کثرت را در خود هضم نمی کند.
عارفان که وحدت اطلاقی را برای حق ثابت می‌کنند به هیچ وجه، این وحدت اطلاقی نقیض ندارد.

از طرف دیگر، می‌دانیم حقیقت نامتناهی فقط وحدت ویژه‌ی خود را که همان وحدت اطلاقی است دارد؛ خب در این صورت، آیا آن ذات واحد در مقام اطلاقش هم هست و هم نیست؟ آیا عارفان به چنین تناقضی معتقدند؟
همه حرف عارفان این است که بگویند جز خدا هیچ نیست و کثرات نیز از او جدا نیستند؛‌ این یعنی او هست و نقیض آن درست نیست.
پس در خود ساحت ذات، با قطع نظر از هر گونه تجلی‌ای، هیچ تناقضی از سوی عارفان مطرح نیست.
ادامه دارد...

صمیمی;971613 نوشت:
سلام

از نظر ابن عربی:
او عین هر موجودی در مقام ظهور است، نه این که عین موجودات در ذات آنها است، خداوند از این نسبت منزه و برتر است، بلکه او اوست و موجودات، موجودات ربطی
در اینجا منظور از ذات موجودات چیست؟

و اینکه در نظر ابن عربی که ذکر شد: خداوند در مقام ظهور عین اشیا ولی در مقام ذات غیر اشیا است این امر متناقض نما نیست بلکه متناقض هست و از این رو حیرت انگیز و شگفت است.
آیا این تناقض در عین تناقض حقیقت دارد؟

با سلام

شما هستی را فرض بگیرید

شما هرچه هست را هستی می دانید

و اشیاء را جدا از هستی نمی دانید

این نوعی مجموعه از منظر ریاضی است

تمام زیر مجموعه ها همان مجموعه اصلی هستند

اما به صورت تک به تک نیز قابل بررسی هستند

این قابل بررسی بودن به معنای جدا بودن از مجموعه اصلی نیست

موضوع قفل شده است