جمع بندی نقد سبک زندگی ایرانی اسلامی

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

"البته ممکن است منظور شما این باشد که مفاد روایت شریف به عنوان یک هنجار اجتماعی جز مولفه های سبک زندگی اسلامی ایرانی قرار نگرفته است. این را تا حدودی میتوان پذیرفت."

تشکر

ببینید بحث ما روی قانونی بودن یا نبودن اعمال نیست. قانونی بودن یا عرفی بودن راه‌های مختلف رسیدن به یک هدف است

حرف من این است که آیا برای تحقق هدفی که بنده ترسیم کردم (حق انتخاب فرزند برای ازدواج) ضمانت محکمی در جامعه ما وجود دارد؟

من می‌گویم وجود ندارد و در این موضوع سیستم و حاکمیت را مقصر می‌دانم چون وظیفه جا انداختن این فرهنگ‌ها با اوست

 

 

"فرهنگ و عرف یک جامعه نیز خود ضمانت اجرا برای به عمل در آمدن چیزهایی است که به عرف و فرهنگ تبدیل شده است. چراکه مخالفت با آن ناهنجاری تلقی شده و فرد را با برخورد منفی جامعه مواجه میکند"

خب حرف من همین است دیگر! اینکه ما عرف و فرهنگ غلط جامعه را صرف اینکه ممکن است باعث بازخورد منفی شود پذیرفته‌ایم و هیچ دغدغه‌ای هم برای اصلاح آن نداریم. یا اگر هم دغدغه‌ای هست، جدیت و همتی پشت آن نیست

"صحبت درباره ازدواج سنتی نبود. ازدواج سنتی ازدواجی بود که در چندین دهه قبل در ایران رایج بود و دختر و پسر(مخصوصا دختر) اجازه و فرصت احساس علاقه به همسر آینده شان را پیدا نمی کردند و باید امیدوار می ماندند کسی که برایشان انتخاب شده است را بتوانند بعد از ازدواج دوست بدارند. اما الگوی فعلی که تقریبا میتوان گفت از فراگیری نسبی برخوردار است و والدین در کنار فرزند خود سعی میکنند به تصمیم مشترکی برسند چه آفت و اشکالی دارد؟"

دقت نفرمودید برادر. ازدواجی که شما می‌گوئید ازدواج مناسبی است اما از سوی بخش زیادی از جامعه اجرا نمی‌شود. بخشی از ازدواج‌ها به شکل دوستی انجام می‌شود و بخشی هم به روش سنتی. من می‌دانم که شما با هر دو نوع مخالف هستید اما حرف من این بود که آیا در مقابل هر دو، به یک شکل واکنش نشان می‌دهید؟ اجازه بدهید اینطور بگویم؛ امروز اگر از مردم (بطور عمومی) بپرسی آیا یک فرد مذهبی با ازدواج از طریق دوستی موافق است؟ اکثر آنها با قاطعیت می‌گویند نه! اما اگر بپرسی آیا یک فرد مذهبی با ازدواج سنتی موافق است؟ با قاطعیت خواهند گفت بله! و دلیل این پاسخ‌ها، عملکرد شما متولیان دین است برادر چون مردم می‌بینند که در مقابل آفت‌های دوستی مقابله‌ی شهادت طلبانه دارید اما در مقابل آفت‌های ازدواج‌های سنتی، برخوردی بسیار سرد دارید و نهایتاً به چند توصیه بسنده می‌کنید

" آیا مواردی که در میان دختر و پدر برای ازدواج دختر اختلاف نظر وجود دارد و حق با دختر است به اندازه مواردی است که حق با پدر است و مخالفت او مستند به دلیلی است که مصلحت دختر را تامین میکند؟ فراوانی کدام یک بیشتر است "

نمی‌دانم چرا شما کارشناسان محترم بجای بررسی واقعیت‌های جامعه، اینقدر در بند آمار و ارقام هستید. به هر حال از آنجایی که هیچکدام از ما آمار دقیقی در این زمینه نداریم فقط می‌توانیم مطابق مشاهدات خود برای یکدیگر دلیل بیاوریم. من بارها در این زمینه با کارشناسان عزیز سایت صحبت کردم و متاسفانه کارشناسان گرامی همیشه جوری درمورد والدین صحبت می‌کنند و بحث از مشاوره والدین به میان می‌آورند که انگار پدر و مادرها همگی دکترای مشاوره حرفه‌ای دارند و همگی کاملاً عاقلانه و دلسوزانه نظر می‌دهند. لذا حرفی که به این عزیزان گفتم به شما هم می‌گویم. برادر عزیز، تعداد بسیار زیادی از والدین اقدام به ازدواج زوری فرزندان می‌کنند که بخصوص در شهرستان‌ها زیاد رخ می‌دهد. بخش دیگری اگر چه اقدام به ازدواج زوری فرزندان نمی‌کنند، اما ازدواج را به نفرات خاصی محدود می‌کنند. مثلاً فقط باید با پسرعمو یا دخترعمو وصلت انجام شود. گروهی دیگر بخاطر تعصبات مختلف، اجازه معاشرت درست و حسابی به دختر و پسر نمی‌دهند در نتیجه دو جوان بدون شناخت کافی از یکدیگر وارد زدگی می‌شوند. بخش دیگری اوج هنرشان در ازدواج فرزندانشان این است که ببینند طرف مقابل از طایفه آنها هست یا نه؟ پولدار است یا نه؟ بعدها برای گرفتن وام به درد می‌خورد یا نه؟ لذا ما نه به دنبال این هستیم که آمار بگیریم و نه امکان آمارگیری دقیق وجود دارد. مهم این است که تعداد مواردی که حق با فرزند باشد بسیار زیاد است، حالا مهم نیست که در مقابل دفعات حق با والدین، کمتر باشد یا بیشتر! جسارتاً این حرف شما مانند این است که دو گروه در ایران دچار درگیری بشوند (مثلاً شیرازی‌ها و تهرانی‌ها) بعد بگوئیم چون تعداد کشته‌شدگان تهرانی‌ها کمتر از شیرازی‌هاست، پس نیازی نیست برای کنترل شیرازی‌ها اقدامی کنیم!

 

 

"آیا عواقب منفی دخالت بیجا به اندازه عواقب منفی رابطه نامشروع است؟"

نه تنها همانقدر است بلکه در مواردی بسیار بدتر است. منتهی مشکل اینجاست که ما یاد گرفته‌ایم مسائل را از روی ظاهر قضاوت کنیم. مثلاً با خود می‌گوئیم حالا مگر چه می‌شود پدری دخترش را از روی صلاح‌دید اما با اکراهِ دختر، به ازدواج مرد خوبی در بیاورد؟ نهایتش بعد از مدتی دختر مجبور می‌شود زندگی را ادامه دهد و انشاالله علاقه هم پیدا خواهد کرد. مهم فقط این است که از هم طلاق نگیرند که یک وقت آمار طلاق در کشور بالا نرود! و ما هم به این آمار استناد کنیم و بگوئیم این نوع ازدواج که مد نظر ماست دوامش بیشتر است

دیگر مهم نیست که این زنی که پدرش او را با اکراه شوهر داده به دلیل فشار روحی و عدم علاقه به شوهر، به مرد دیگری گرایش پیدا کرده و دارد مرتکب خیانت می‌شود. مرد هم که از سوی همسرش علاقه کاملی نمی‌بیند بیشتر وقتش را با رفقایش می‌گذراند. دختر خانواده هم که نه توجه مادر را دارد و نه پدر را، به روابط دوستی و افسردگی کشیده شده است. و پسر خانواده هم دچار اعتیاد شده است. اینها که عواقب منفی چندان مهمی نیستند؟! عواقب مهم فقط آمار طلاق است!

از طرفی اصلاً فرض می‌کنیم عواقبش کمتر باشد. خب یعنی چه؟! عواقب زنا هم کمتر از قتل است. خب پس بیائیم از فردا کلاً بحث زنا را بیخیال شویم و فقط مردم را از قتل برحذر کنیم! اگر سیستمی درست باشد باید از هر موضوعی که عواقب بد دارد جلوگیری کند و برای آن برنامه داشته باشد

نمی‌دانم چرا شما کارشناسان محترم بجای بررسی واقعیت‌های جامعه، اینقدر در بند آمار و ارقام هستید. 

با تشکر از شما

اگرچه پی بردن به آمار و تحلیل آن کار ساده ای نیست اما اهمیت آن را زیر سوال نمی برد. 

تاکید من بر توجه داشتن به آمار از این جهت است که قانون و هر چیز دیگری که کلیت و فراگیری داشته باشد باید مصلحت حداکثری را ایفا کند. بنابراین کاملا طبیعی است که به صورت جزئی از این قانون سوء استفاده شود و یا در مورد یکی دو نفر قابل تطبیق و تعمیم نباشد. اما به هر حال لزوم و مصلحت اجرای آن نفی نمی شود. 

در این شرایط اگر تحلیل گری بدون داشتن نگاه جامع و یا بدون اینکه اجازه دهد مخاطبش نگاه جامعی پیدا کند همان یکی دو مورد را بزرگ کند و تعمیم دهد میتواند ضرورت و مصلحت آن قانون را به طور کلی زیر سوال برد و همه مواردی که آن قانون مثمر ثمر بوده را نادیده بگیرد. او تحریف و دروغی نگفته و آن یکی دو مورد واقعا وجود داشته اما اشکال او توجه نکردن به آمار و نسبت هایی است که وجود دارد.

مثلا چندی پیش یک تحلیل گر مسائل اجتماعی یادداشتی در یکی از روزنامه ها منتشر کرد و به بررسی پدیده فرزند کشی پرداخت. در آخر هم نتیجه گرفت که علت این پدیده در جامعه ما این است که پدر و مادرها به خاطر کشتن فرزندانشان قصاص نمی شوند. بنابراین چون واهمه ای از قصاص ندارند فرزندان خود را می کشند! واقعا چند درصد از فرزندکشی ها مستند به این علت است و این تحلیل تا چه اندازه درست است؟!

حق اظهار نظر و مشورت دهی والدین در ازدواج فرزندان واقعیتی است که در جامعه ما دارای پشتوانه شرعی، قانونی، عرفی و اخلاقی است. این واقعیت باعث شده در موارد زیادی فرزندان انتخاب های بهتر و پایدار تری داشته باشند. اجازه سوء استفاده از احساسات جوان و فریب آنها گرفته شود. فرزندان بعد از ازدواج نیز از حمایت و همراهی خانواده ها بهره مند شوند. و موارد دیگر ...

البته سوء استفاده و سوء برداشت از این واقعیت نیز در مواردی به ضرر فرزند تمام شده است. در این شرایط طبیعتا اصل این حق زیر سوال نمی رود بلکه سعی میشود جلوی سوء استفاده و سوء برداشت از آن گرفته شود.

برادر عزیز، تعداد بسیار زیادی از والدین اقدام به ازدواج زوری فرزندان می‌کنند که بخصوص در شهرستان‌ها زیاد رخ می‌دهد. بخش دیگری اگر چه اقدام به ازدواج زوری فرزندان نمی‌کنند، اما ازدواج را به نفرات خاصی محدود می‌کنند. مثلاً فقط باید با پسرعمو یا دخترعمو وصلت انجام شود. گروهی دیگر بخاطر تعصبات مختلف، اجازه معاشرت درست و حسابی به دختر و پسر نمی‌دهند در نتیجه دو جوان بدون شناخت کافی از یکدیگر وارد زدگی می‌شوند. بخش دیگری اوج هنرشان در ازدواج فرزندانشان این است که ببینند طرف مقابل از طایفه آنها هست یا نه؟ پولدار است یا نه؟ بعدها برای گرفتن وام به درد می‌خورد یا نه؟ لذا ما نه به دنبال این هستیم که آمار بگیریم و نه امکان آمارگیری دقیق وجود دارد. مهم این است که تعداد مواردی که حق با فرزند باشد بسیار زیاد است، حالا مهم نیست که در مقابل دفعات حق با والدین، کمتر باشد یا بیشتر! جسارتاً این حرف شما مانند این است که دو گروه در ایران دچار درگیری بشوند (مثلاً شیرازی‌ها و تهرانی‌ها) بعد بگوئیم چون تعداد کشته‌شدگان تهرانی‌ها کمتر از شیرازی‌هاست، پس نیازی نیست برای کنترل شیرازی‌ها اقدامی کنیم!

 نه این گونه نیست.

ببینید گاهی مخاطب ما یک فرد و یا یک فرهنگ خاص است. در این صورت میتوانیم دقیقا متناسب با آن صحبت کنیم و با توجه به مشکلاتی که دارد توصیه داشته باشیم. اما گاهی مخاطب ما فرهنگ عمومی یک کشور است. در این صورت نمی توانیم موردی نگاه کنیم و عمومی نسخه بدهیم. مثلا یک پزشک را در نظر بگیرید که در مطب خود مراجعی دارد و به خاطر معاینه ای که انجام میدهد متوجه میشود دچار سردی شده است. بنابراین به او توصیه مییکند که غذاهای گرم مصرف کند. اما همین پزشک نمی تواند در برنامه تلوزیونی به همه بگوید غذای گرم بخورید چون سردی زیاد شده است!

تاکید من بر آمار و نسبت های آماری به همین خاطر است که به کسی که تعادل مزاج دارد و یا گرم مزاج است توصیه نکنیم باز هم غذای گرم بخور. 

شما فرد و یا فرهنگ خاصی را در یک خاندان و یا شهرستان پیدا کنید که دخالت های بیجای والدین در ازدواج فرزندانشان تبدیل به رویه شده باشد و هرچه فریاد میخواهید بر سرشان بزنید.(ما هم میزنیم)

اما وقتی دخالت بیجا به عنوان یک مشکل فرهنگی عام معرفی شود باعث میشود هر دختر و پسری دلسوزی پدر و مادرش را حمل بر دخالت کند و احساس کند اگر تنها تصمیم گیرنده خودش باشد آینده بهتری در انتظار اوست.

"تاکید من بر توجه داشتن به آمار از این جهت است که قانون و هر چیز دیگری که کلیت و فراگیری داشته باشد باید مصلحت حداکثری را ایفا کند"

استاد عزیز گویا شما خط بحث را گم کرده‌اید. مگر من جایی از بحث گفتم دختر و پسر باید بطور کاملاً مستقل تصمیمگیری کنند که شما سعی دارید ارزش مشورت والدین را برای من توضیح دهید؟

حرف من از ابتدا این بوده و هست که در کنار این مصلحت، باید مصالح دیگر نیز در نظر گرفته شود. شما جوری سخن می‌گوئید انگار ما چاره‌ای جز عملکرد 0 و 100 نداریم. یا باید تمام حق را به والدین بدهیم یا به فرزندان

قانون که فقط یک بند ندارد که بگوئیم چاره‌ای نداریم جز اینکه این یک بند را به مصلحت حداکثری اختصاص بدهیم. درمورد هر قانونی می‌شود بندها و تبصره‌های مختلف قرار داد، تا تعادل در حقوق دو طرف رعایت شود

 

چندی پیش یک تحلیل گر مسائل اجتماعی یادداشتی در یکی از روزنامه ها منتشر کرد و به بررسی پدیده فرزند کشی پرداخت. در آخر هم نتیجه گرفت که علت این پدیده در جامعه ما این است که پدر و مادرها به خاطر کشتن فرزندانشان قصاص نمی شوند. بنابراین چون واهمه ای از قصاص ندارند فرزندان خود را می کشند! واقعا چند درصد از فرزندکشی ها مستند به این علت است و این تحلیل تا چه اندازه درست است؟!

تنها دلیلش این نیست اما بدون تردید یکی از دلایل مهمش همین است. نه فقط بحث قصاص، بلکه اصلاً مجازات قابل توجهی دامن والدین را نمی‌گیرد

نمونه‌هایش هم فراوان است. از پدر و نامادری ماهشهری که فزندان را با سیخ داغ می‌کردند یا لبهایشان را با چسب حرارتی به هم می‌چسباندند. اما فقط مدت کوتاهی بازداشت شدند!

یا پدر باربد 4 ساله که روی او بنزین ریخت و او را زنده زنده آتش زد، و دادگاه حکم زندان برای او صادر کرد و بعد از 2 سال به دلیل خوش رفتاری(!!!!!!!!!!!!!!) مورد عفو قرار گرفت!

یا پدر نگار (یک دختر معلول) که او را با قمه شکنجه کرد و از شکنجه‌ی دخترش فیلم گرفت اما در قبال این جنایت فقط مدتی بازداشت شده و بعد آزاد شد!

البته اینها که از نظر شما اتفافات مهمی نیستند، حالا فوقش هم چند کودک شکنجه شوند، سوزانده شوند یا با قمه تکه تکه شوند، اینها که مصلحت حداکثری نیست

مصلحت حداکثری این است که یه وقت خدایی ناکرده زبانم لال فرزندی مرتکب جنایت گفتن "اُف" به والدینش نشود که اگر چنین شد تمام حقوق انسانی پایمال شده است

بحث فقط بر روی قاص نیست، کلاً والدین در هیچ زمینه‌ای در قبال فرزندانشان پاسخگو نیستند پس هر کاری دلشان بخواهد انجام می‌دهند

به شما متدینین که برای احقاق حقوق کودکان امیدی نیست، مگر اینکه افراد دلسوز یک کاری بکنند

 

حق اظهار نظر و مشورت دهی والدین در ازدواج فرزندان واقعیتی است که در جامعه ما دارای پشتوانه شرعی، قانونی، عرفی و اخلاقی است. این واقعیت باعث شده در موارد زیادی فرزندان انتخاب های بهتر و پایدار تری داشته باشند. اجازه سوء استفاده از احساسات جوان و فریب آنها گرفته شود. فرزندان بعد از ازدواج نیز از حمایت و همراهی خانواده ها بهره مند شوند. و موارد دیگر ...

قیاس شما درست مثل این است که من و شما هر کدام یک خودرو داشته باشیم. بعد من به شما بگویم خودروی من خیلی از خودروی شما بهتر است. شما بپرسید به چه دلیل؟

و من بگویم چون خودروی من حرکت می‌کند، مرا به مقصد می‌رساند، گاز که می‌دهم سرعتش زیاد می‌شود، بوق دارد، صندلی دارد و.....

اما خودروی شما استهلاک دارد، بنزین مصرف می‌کند، نیاز به تعمیر پیدا می‌کند، ممکن است تصادف کند، و تازه پنچر هم می‌شود!!!

این در حالی است که هم خودروی من دارای نقاط قوت خودروی شما و هم خودروی شما دارای نقاط ضعف خودروی من

منتهی شما فقط نقاط قوت خودروی خود و فقط نقاط ضعف خودروی مرا بازگو می‌کنید و در نهایت نتیجه دلخواه خود را می‌گیرید

اگر تحلیل گری بدون داشتن نگاه جامع آن یکی دو مورد را بزرگ کند و تعمیم دهد....

حق اظهار نظر و مشورت دهی والدین باعث شده در موارد زیادی فرزندان انتخاب های بهتر و پایدار تری داشته باشند....

این هم مغلطهء دیگر شماست. اینکه درمورد مظلوم قرار گرفتن فرزندان مدام از کلماتی مثل: "یکی دو مورد، تعداد اندکی، یک فرد، یک فرهنگ خاص و...." استفاده می‌کنید

اما درمورد والدین کلماتی مثل: "بسیاری از موارد، سطح کلان جامعه، نمونه‌های فراوان و...." را به کار می‌برید

این در حالی است که شما تا این لحظه هیچگونه آماری ارائه نکرده‌اید و صرفاً دارید عقیده خودتان را بیان می‌کنید و انتظار دارید ما عقیده شما را به عنوان وحی منزل بپذیریم!

صحبت‌های شما در حالی است که سعید گلستانی معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری استان همدان می‌گوید دخالت خانواده‌ها دلیل 13 درصد از طلاق‌هاست: لینک

دکتر ناصر فرقانی قاضی دادگاه، دخالت خانواده‌ها را مهمترین عامل طلاق معرفی می‌کند: لینک

دکتر سامرند سلیمی (روانپزشک) ابعاد موضوع را فراتر دانسته و می‌گوید 50 تا 60 درصد طلاق‌ها به دلیل دخالت مستقیم و غیرمستقیم خانواده‌ها اتفاق می‌افتد: لینک

ولی الله نصر مدیرکل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی، میزان تأثیر دخالت خانواده‌ها در طلاق را 15 درصد معرفی می‌کند: لینک

 

لذا برعکس آنچه شما می‌فرمائید، اتفاقاً فرهنگ غالب در بین خانواده‌های ایرانی، نه دخالت دلسوزانه و خردمندانه، که دخالت‌های احمقانه، مغرورانه و منفعت طلبانه است

و اتفاقا این شما هستید که بدون داشتن نگاه جامع و واقع بینانه که حقایق موجود در جامعه را ببیند، دارید چند نمونه دخالت معقول والدین را به کل جامعه تعمیم می‌دهید

بعد هم از آن تعداد دخالت درست و صحیح نتیجه می‌گیرید که اکثریت جوانان ایران دارند در سایه تجربه و درایت والدین زندگی شیرین و گل و بلبلی را سپری می‌کنند

و تنها تعدادی اندک در ده کوره‌های حومهء روستاها هستند که گرفتار خطای والدین می‌شوند

شما فرد و یا فرهنگ خاصی را در یک خاندان و یا شهرستان پیدا کنید که دخالت های بیجای والدین در ازدواج فرزندانشان تبدیل به رویه شده باشد

و هرچه فریاد میخواهید بر سرشان بزنید. (ما هم میزنیم)

خب موضوع همین است که نمی‌زنید! اگر فریاد می‌زدید که مشکلی نبود

شما فریادها را فقط جایی که بحث دوستی دختر و پسر باشد می‌زنید، اما در موقع مورد ظلم قرار گرفتن فرزندان نه تنها فریاد نمی‌زنید، بلکه فقط زمزمه می‌کنید

حرف من هم همین است که عدالت را بین هر دو مورد رعایت کنید. وقتی دختر و پسری قصد ازدواج دارند لازم است زیر نظر والدین انجامش دهند

اما از آن طرف هم والدین باید شعور و درک مناسبی داشته باشند و تفاوت "مشورت" و "دخالت" را بدانند و اگر ندانستند لازم است از دختر و پسر حمایت شود

 

وقتی دخالت بیجا به عنوان یک مشکل فرهنگی عام معرفی شود

باعث میشود هر دختر و پسری دلسوزی پدر و مادرش را حمل بر دخالت کند و احساس کند اگر تنها تصمیم گیرنده خودش باشد آینده بهتری در انتظار اوست

چند وقت پیش یکی از کاربران تاپیکی زد و پرسید چرا من وقتی دین را از متولیان آن یاد می‌گیرم از دین زده می‌شوم اما وقتی خودم درموردش تحقیق می‌کنم عاشق دین می‌شوم؟

و من به ایشان پاسخ دادم دلیلش در یک واژه خلاصه می‌شود: "روحانیون نگران!"

لذا از چنین پاسخی از سوی شما تعجب نمی‌کنم چون کاملاً با مشی شما عزیزان آشنا هستم

نگاه تحقیر آمیزی که به جوانان دارید، نگاهی خالی از اعتماد که جوانان را بجای فرصت، به چشم تهدید می‌نگرید

نگاهی که جوان را موجودی سرشار از شهوات، احمق و نادان می‌داند که هیچگونه قدرت تحلیل ندارد

پس به هیچ یک از حقوقش نباید آگاه شود چون اگر آگاه شود، می‌رود و هزارگونه سوء استفاده می‌کند

همین نگاه پر از نگرانی و مملو از شک باعث شده که امروز جوانان به جایی پناه ببرند که به آنها اجازه ابراز وجود می‌دهد و به آنها اعتماد می‌کند (ولو به دروغ)

جای تعجب نیست که چرا بعد از گذشت 40 سال از حکومتی که به نام ائمه(ع) مزین است، بجای جذب حداکثری جوانان باشیم، هر روز غرب دارد جوانان بیشتری را از ما می‌گیرد

نگاهتان به جوانان خیلی خوب است استاد، به همین نگاه ادامه دهید. بلکه تعداد باقی مانده را نیز فراری دادید!

قطعا اگر پیش فرض های ذهنی خود را نقد کنید از من نباید انتظار دفاع و جواب داشته باشید.

متاسفانه بحث از حالت منطقی خارج شد و صورت احساسی و هیجانی به خود گرفت. بنابراین از ادامه بحث معذورم. قضاوت را به خوانندگان فهیم می سپارم. ان شا الله برای همه قابل استفاده باشد. 

نمونه هایی هم که از عدم برخورد با والدین خطاکار آوردید کاملا یک سویه بود. اما ظاهرا دیدگاه شما در این مورد از پیش تعیین شده است. بنابراین برای تغییر آن نیازی نیست به مواردی که حتی والدین به خاطر قتل فرزندانشان اعدام شده اند اشاره کنم.

بیان جملاتی که بار احساسی دارند به معنای احساسی و غیرعقلانی حرف زدن نیست

نمی‌دانستم دادن لینک و با استناد سخن گفتن یعنی بحث احساسی، اما دادن آمار کلی از سوی شما بدون دادن حتی یک منبع یعنی بحث منطقی

میل با شماست، می‌توانید بحث را ادامه ندهید. موفق باشید

موضوع قفل شده است