جمع بندی نقدهایی بر روش تفسیر المیزان

تب‌های اولیه

70 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نقدهایی بر روش تفسیر المیزان

1 آیا حدیث نبوی که فرمود این دو از هم جدا نخواهند شد فراموش شده که قرآن را از قرآن بصورت ابتر تفسیر کنیم؟
2 آیا علوم دینی کم بود که باید با یک علم یونانی کتاب شریف قرآن تفسیر گردد؟
3 آیا با فلسفه در اثبات خدا صاحب المیزان وانماند؟ اگر آری. پس چرا تن بنگاشتن این اثر داد؟


با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: صدیق


[=&quot]آیا حدیث نبوی که فرمود این دو از هم جدا نخواهند شد فراموش شده که قرآن را از قرآن بصورت ابتر تفسیر کنیم؟[/][=&quot][/]
[=&quot]باسلام[/][=&quot]
[/][=&quot]روش تفسیری علامه طباطبایی در المیزان منافاتی با تمسک اهل بیت در کنار قران کریم ندارد. برای پاسخ به این سوال و تبیین این مطلب توجه به چند نکته ضروری است[/][=&quot].[/]

[=&quot]یکم[/][=&quot]: [/][=&quot]توجه به قران برای تفسیر کتاب خداوند، نه تنها منعی ندارد بلکه روایاتی چند موید این روش میباشد[/][=&quot]. [/][=&quot]در روایت نبوی[/]9[=&quot] بیان شده که «[/][=&quot]القران یفسر بعضه بعضه» [/][=&quot](كتاب مقدمه فی اصول التفسیر، تألیف ابن تیمیه) و نیز در دو روایت دیگر، حضرت امیر [/]7[=&quot]در موردکتاب خداوند میفرماید[/]:«[=&quot]ان كتاب الله لیُصدِّق بعضه بعضاً و لایكذب بعضه بعضاً[/][=&quot]»([/][=&quot]توحید، صدوق، ص 255) و [/][=&quot]«[/][=&quot]كتاب الله... ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه و یشهد بعضه علی بعض[/][=&quot]»([/][=&quot]نهج‌البلاغه، خطبه 133. صبحی صالحی [/][=&quot]) [/][=&quot]همانطور که مشاهده شد، حضرت رسول[/]9[=&quot] و حضرت امیر[/]7[=&quot] در مورد ایات قران کریم فرموده اند که ایات قران کریم، مفسر و تصدیق کننده یکدیگر هستند و در مورد یکدیگر صحبت میکنند. بنابراین، تفسیر کردن ایات قران با یکدیگر، فی نفسه مشکلی ندارد[/].
[=&quot]از سوی دیگر، قران که قرار است به حکم ایه شریفه[/]«[=&quot]انا انزلنا القران تبیانا لکل شیء[/][=&quot]» [/][=&quot]تبیان و بیان کننده هر چیزی باشد، چگونه میتوان تصور کرد که تبیان برای خودش نباشد[/][=&quot].[/]
[=&quot]
[/][=&quot]دوم[/][=&quot]: [/][=&quot]این روش، ابداع ایشان نبوده است و پیش از ایشان نیز سابقه داشته است. برای فهم بهتر روش تفسیری قران به قران و پیشینه ان، توجه به مقاله ذیل مناسب است[/][=&quot].[/]
http://hekmat49.blogfa.com/post/6

[=&quot]سوم[/][=&quot]: [/][=&quot]این حدیث شریف بیان میکند که کتاب خدا و عترت پاک رسول خدا [/]9[=&quot]همواره با هم هستند و هر کس که به انها تمسک کند گمراه نمیشود، اما بیان نمیکند که در فهم قران، هیچ راه دیگری، ولو از خود قران و به کمک ایاتی که به وضوح ناظر به یکدیگر هستند، نمیتوان تمسک کرد و تنها باید سراغ اهل بیت[/]:[=&quot] رفت. به عبارت دیگر، میفرماید عدم توجه به اهل بیت موجب گمراهی است، اما اینکه در کنار سخنان اهل بیت به خود قران نیز توجه داشته باشیم، منعی از ان نشده است[/][=&quot]. [/][=&quot]شاهد این مطلب نیز، روایاتی بود که در مورد صحت تفسیر قران به قران کریم به عرض رسید[/][=&quot].[/]
[=&quot]
[/][=&quot]چهارم[/][=&quot]:[/][=&quot]روش تفسیر ایات به روایات بدون توجه به ایات دیگر، خودش مبتلا به یک نقض بسیار مهم است که برای حل ان چاره ای جز توجه به خود ایات قران کریم نیست[/][=&quot]. [/][=&quot]بر اساس روایات معصومین، روایات ایشان در صورتی صحیح است که بر قران عرضه شود و اگر با ان موافقت داشت، معتبر است و الا به فرمایش حضراتشان، باید به دیوار کوبیده شود«» یا فرمایش رسول اکرم[/]9[=&quot] که در حجه الوداع فرمود[/]«[=&quot]ِ [/][=&quot]فَإِذَا أَتَاكُمُ الْحَدِيثُ عَنِّي فَاعْرِضُوهُ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ [/][=&quot]سُنَّتِي فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ‏ كِتَابَ‏ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَلَا تَأْخُذُوا بِه‏[/][=&quot]»[/][=&quot]([/][=&quot]احتجاج، طبرسی، ج2، ص 447) پس برای صحت استناد به یک روایت برای تفسیر ایه ای از قران کریم ، متوقف است بر اینکه با ایات دیگر قران کریم موافق باشد[/][=&quot]. [/][=&quot]بنابراین، خود این مطلب نشان میدهد که حتی در تفسیر قران به روایات نیز محتاج ایات دیگر قران کریم هستیم[/][=&quot]. [/]
[=&quot]
[/][=&quot]پنجم[/][=&quot]روش علامه تنها تمسک به ایات برای تفسیر ایات قران کریم نیست[/][=&quot]. [/][=&quot]با مراجعه ای کوتاه به این تفسیر عظیم معلوم میشود که ایشان برای تفسیر ایات، چند راه را سپری میکنند، توجه به سیاق ایات برای فهم بهتر هر ایه به کمک جایگاه ان در و سیاق ان در کنار ایات دیگر؛ توجه به روایات تا حد مورد نیاز برای فهم مطالب و ظرایفی که به کمک ایات دیگر مشخص نشده است و در نهایت در برخی مباحث که سبقه عقلی و فلسفی دارد، ایشان با کمک قواعد فلسفی حکمت متعالیه که فلسفه ای رشد یافته درمحیط اسلامی به بیان برخی نکات میپردازد.[/]
[=&quot]استاد فقيد آيت­الله معرفت در تبيين بکارگيري روايات در تفسير الميزان نکته­[/][=&quot]ی دقيقي را مطرح کرده­[/][=&quot]اند: «آنچه مايه­[/][=&quot]ی تأمّل و تفکّر است، اين است که خود علاّمه طباطبايي(ره) وقتي به سراغ آيات مي­رود با ذهني الهام يافته از روايات به سراغ آيات مي­رود؛ يعني پيداست که وقتي آيه را تفسير[/][=&quot] مي­کند، ذهنيّتي دارد که از روايات گرفته است ... در باب استفاده از روايات براي تفسير قرآن نيز وقتي علاّمه مي­فرمايد نبايستي به سراغ روايات رفت و از راه آن آيه را معنا کرد، اين «سراغِ روايت رفتن» دو قِسم است ... يک بار به سراغ روايت مي­رويم براي اينکه اين روايت، معنايي را به دهان آيه بگذارد؛ اين را علاّمه منکر است. امّا اگر به سراغ روايت برويم براي اينکه فضايي را براي ما باز کند و ما را در فضايي قرار دهد که از خود آيه مطلبي را بفهميم، اين پذيرفتني است» ( معرفت ، محمد هادی . (1385). « تفسیر قرآن به قرآن و جایگاه سنت[/][=&quot] ». [/][=&quot]فصلنامه­[/][=&quot]ی پژوهش­هاي قرآني[/][=&quot]. [/][=&quot]شماره­[/][=&quot]های 46-47/ سال 12، ص 15) مقاله استاد معرفت در باب جایگاه سنت در تفسیر قران کریم و اعتبار روش تفسیری قران به قران در لینک زیر میباشد.
[/]http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/162026
[=&quot]
[/][=&quot]با توجه به این چند نکته مشخص میشود که، روش علامه در المیزان تنها توجه به قران کریم یا توجه افراطی به روایات و عدم توجه به ایات خود قران کریم برای تفسیر ایات دیگر نیست، چرا که این روش، همانند توجه افراطی به مباحث عقلی و تحمیل ان بر ایات قران کریم، منجر به تفسیر ناقصی از ایات و گاه تفسیر به رأی خواهد شد. بلکه ایشان به فراخور بحث به تمام این روش ها توجه داشته است[/][=&quot].[/]

[=&quot]آیا علوم دینی کم بود که باید با یک علم یونانی کتاب شریف قرآن تفسیر گردد؟[/]

[=&quot]با این توضیحات جواب سوال دوم شما نیز روشن میشود که استفاده از مباحث فلسفی در تفسیر المیزان به چه صورت و در چه مواردی بوده است. ایشان در مواردی به مباحث فلسفی پرداخته اند که جای دقت نظر بیشتری داشته است و ظرایف بحث موردنظر با مباحث فلسفی روشن تر می شده است. خود ایشان درمقدمه تفسیرشان در مورد روش خویش در این کتاب میفرماید: «و ما نيز به يارى خداى سبحان روش تفسيرى خود را به همين طرز(تفسیر قران به قران) قرار مى‏دهيم، و از آيات قرآن در ضمن بياناتى بحث مى‏كنيم، و بهيچ وجه بحثى نظرى، و فلسفى، و يا به فرضيه‏اى علمى، يا مكاشفه‏اى عرفانى، تكيه نمى‏كنيم» مراجعه ای کوتاه به المیزان نیز نشان دهنده صدق این ادعاست. ایشان در سرتاسر این کتاب، تکیه ای به طرح مباحث فلسفی یا عرفانی ندارد و تنها در برخی موارد معدود و محدود به فراخور بحث و عقلی بودن مبحث،(علم موجودات مادى و غير مجرد؛ علت تامه بودن خداوند؛ سنخيت وجودى و رابطه ذاتى بين فعل و علت فاعل؛ نامحدود بودن فيض خداوند؛ چگونگى تكليف و دوام آن و...) پس از طرح ایات مرتبط و روایات ذیل ان و بررسی محتوایی انها، به طرح برخی مباحث فلسفی پرداخته است. [/]
[=&quot]علاوه براینکه،[/][=&quot] اگرچه بر اساس انچه مشهور است، فلسفه و مبانی ان از یونان باستان است، اما این مطلب به هیچ وجه مانع استفاده از این علم نمیشود. فلسفه ای که وارد جهان اسلام شد با تغییرات زیادی مواجه شد که بسیار با انچه در یونان باستان بود متفاوت است. کمکی که فلسفه و مباحث فلسفی برای حل مشکلات و شبهات غرب نشینان و ساکنان دیار مغرب به دین نموده است، امری نیست که بر کسی پوشیده باشد. چنانکه فهم دقیق پاره ای از مباحث دینی مندرج در ایات و روایات امامان معصوم[/]:[=&quot] نیازمند به طرح چنین مباحثی است.[/]

[=&quot]آیا با فلسفه در اثبات خدا صاحب المیزان وانماند؟ اگر آری. پس چرا تن بنگاشتن این اثر داد؟[/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]در مورد این سوال نیز توجه به مطالبی که در بخشهای قبل به عرض رسید، راهگشاست[/][=&quot]. ایشان در این کتاب، قصد انجام بحثهای فلسفی ندارد و به دنبال نگاشتن یک کتاب تفسیر فلسفی نیست. بلکه در برخی موارد برای فهم نکات دقیق بحث مجبور به استفاده از مباحث فلسفی شده است. حتی در برخی موارد نیز که در متون روایی و رویات ائمه[/]:[=&quot] بحثهای دقیق عقلی مطرح شده است، به همان میزان اکتفا شده و از طرح مباحث بیشتر خودداری شده است. به عنوان نمونه ایشان در تفسیر ایات 68 تا 86 سورد مائده و در بیان توحید رب متعال و نفی وحدت عددی از ایشان به بیان کلام حضرت امیر در نهج البلاغه اکتفا کرده و میفرماید: «[/][=&quot]آرى ما تا كنون به بيانى كه پرده از روى اين حقيقت برداشته باشد بر نخورده‏ايم جز همين بيان شيوايى كه تنها و تنها در كلمات امام على بن ابى طالب (عليه افضل الصلوات و السلام) ديده مى‏شود، آرى تنها كلام آن جناب است كه گشاينده اين در و فاش كننده اين راز نهفته است، او است كه با روشن‏ترين اسلوب و واضح‏ترين برهان آن را تشريح و اثبات نموده است.... اين بود سر اينكه ما در بحث روايتى خود تنها اكتفاء به نقل نمونه‏هايى از كلمات غرا و زيباى آن جناب نموده و از نقل كلمات ديگران خود دارى كرديم، چه اسلوبى كه امام (ع) در اين مساله و تشريح آن از احتجاج برهانى بكار برده، اسلوبى است كه در كلمات ديگران ديده نمى‏شود، و به همين جهت از عنوان كردن بحثى فلسفى مستقل بمنظور بررسى و تحقيق در اطراف اين مساله خوددارى نموده و تنها به همان بحث روايتى اكتفاء كرديم، چون براهينى كه فلاسفه براى بدست دادن اين غرض چيده‏اند براهينى است كه از همين مقدمات كه در كلام امام است تشكيل يافته، و زايد بر آن چيزى ندارد، چون همگى آنها يعنى كلمات امام (ع) و فلاسفه همه مبنى بر صرافت وجود پروردگار، و احدى بودن آن ذات مقدس است (جلت عظمته»(ترجمه الميزان، ج‏6، ص: 155)[/]
[=&quot]نکته دوم[/][=&quot]: این کتاب به دنبال اثبات خداوند متعال از دیدگاه فلسفی نیست. این مطلب مناسب یک کتاب فلسفی است نه یک کتاب تفسیری. چنانکه چند مرتبه عرض شد و خود علامه نیز بر ان تأکید داشتند، توجه به مباحث فلسفی تنها به جهت فهم بهتر ایات و رفع برخی معضلات در این زمینه است نه بیان مستقل فلسفی یا عرفانی در تفسیر ایات وتکیه به ان.[/]
[=&quot]نکته سوم[/][=&quot]: چه کسی گفته که مرحوم علامه یا به صورت کلی تر، فلسفه در اثبات خداوند متعال وامانده است. این گفته، ادعایی است که نیازمند دلیل است. برای بررسی دقیقتر این بحث، مراجعه به کتابهای فلسفی، بخش الهیات به معنای اخص و براهین اثبات خداوند راهگشاست. هرچند برخی ازاین مباحث به صورت ساده شده در بخش خداشناسی، براهین اثبات خدا مندرج شده است که مراجعه به ان مطالب و کتابهای نگاشته شده در این زمینه، قبل از هر گونه قضاوت، بهتر است.[/]

قدس شریف;334556 نوشت:
آیا حدیث نبوی که فرمود این دو از هم جدا نخواهند شد فراموش شده که قرآن را از قرآن بصورت ابتر تفسیر کنیم؟ 2 آیا علوم دینی کم بود که باید با یک علم یونانی کتاب شریف قرآن تفسیر گردد؟ 3 آیا با فلسفه در اثبات خدا صاحب المیزان وانماند؟ اگر آری. پس چرا تن بنگاشتن این اثر داد؟

سلام
1- ظاهرا این خود روایتی که می فرماید بعضی از قرآن بعض دیگر را تفسیر می کند پس این حقیقت می تواند محور یک تفسیر باشد
2- محور قرار دادن یک روش در تفسیر قرآن دلیل بر نفی و عدم بهره وری از روشهای دیگر نیست
3- تفسیرهای نوشته شده عمدتا دارای یک روش محوری اند مانند روش تفسیر روایی و هیچ اشکالی بر آنها وارد نیست
4- خود علامه از روایات در تفسیر شریف المیزان استفاده زیادی می کنند و اساسا بحث روایی در ذیل ایات دارند
5- باید توجه داشت که تفسیر قرآن محل رجوع همگان است و نه تنها شیعیان یا مسلمانان لذا استفاده از خود قرآن برای تبیین آیاتش روشی عام پسندی است که حتی شامل غیر معتقدین اسلام هم میشود
6- علم ، یونانی و ایرانی و عربی ندارد . این سخنان باعث تاسف است . هم اکنون از پیشرفتهای علم در غرب برای تبیین بعضی آیات قران کریم استفاده می شود آیا این کار خلاف است
فلسفه مجموعه ای از اندیشه های اندیشوران بزرگ در شناخت حقایق هستی است همانطور که علم فیزیک و شیمی نتیجه تلاش عده ای دیگر است لذا می توان از این علوم برای فهم حقایق بیکران کتاب الله الکریم بهره جست همانطور که از علوم ادبی مانند لغت و صرف و نحو استفاده می شود
بهره مندی از یک علم برای تفسیر قرآن کریم ممنوعیتی ندارد
7- علامه طباطبایی در زمانی تفسیر المیزان را به نگارش درآورد که انوع و اقسام تفکرات فلسفه الحادی در حال به تاراج دادن دین و ایمان مردم بود لذا ایشان با استفاده از اندیشه های فلسفه الهی به مبارزه با آنها پرداخت همانطور که کتاب ارزشمند اصول فلسفه را با همکاری شهید مطهری در تقابل با اندیشه های فلسفی مادی زمان خویش نگاشت
8- اگر فلسفه در اثبات خدا وابماند دین ما پایه عقلانی ندارد . شما بدون برهان عقلی و فلسفی چگونه حقاینیت دین را اثبات می کنید ؟
والله الموفق

حامد;339170 نوشت:
تفسیرهای نوشته شده عمدتا دارای یک روش محوری اند مانند روش تفسیر روایی و هیچ اشکالی بر آنها وارد نیست

با سلام.

البته در مورد تفسیر قرآن و با توجه به حدیث ثقلین به نظر می رسد همان طور که جناب صدیق هم فرمودند تکیه بیش از حد (یا به قول شما محوری) به یکی از این دو بال می تواند به خطا و تفسیر به رأی بینجامد. البته هر اثری از آثار بشری ممکن الخطاست و تفسیر المیزان نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما بدیهی است که وقتی منابع اطلاعاتی پژوهشگر و نگاه پژوهشی او جامع تر و گسترده تر باشد امکان خطای او به حداقل می رسد.

یادم هست مدت ها پیش در کلاسی حول تفسیر المیزان در عین مطالب دقیق و سودمند آن به اشکالات و ایرادات فراوانی بر می خوردیم که هر عقل سلیمی ضعف استدلالی آن را تشخیص می داد. این کاملاً طبیعی است. خود علامه هم به همین دلایل به تجدید نگارش و تدوین تفاسیر توصیه می کردند.

موفق باشید.:Gol:

مؤمن;339194 نوشت:
البته در مورد تفسیر قرآن و با توجه به حدیث ثقلین به نظر می رسد همان طور که جناب صدیق هم فرمودند تکیه بیش از حد (یا به قول شما محوری) به یکی از این دو بال می تواند به خطا و تفسیر به رأی بینجامد. البته هر اثری از آثار بشری ممکن الخطاست و تفسیر المیزان نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما بدیهی است که وقتی منابع اطلاعاتی پژوهشگر و نگاه پژوهشی او جامع تر و گسترده تر باشد امکان خطای او به حداقل می رسد.

سلام
با توجه به گستردگی حقایق قرآن و با توجه به عدم جامعیت مفسرین بلکه عموم علماء در همه دانشها بدیهی است که یک یا چند جهت در یک تفسیر تقویت گردد
اما تصور بنده این است که با توجه به نیازهای زمان و تسلط علامه در فلسفه ایشان به وظیفه خود خوب عمل کرده اند و تفسیر ایشان در نوع خود در تراز اول قرار دارد
البته ما در صدد نفی یک نوع نگاه غیر منصفانه نسبت به برخی علماء هستیم که مذاقشان کمی متفاوت تر از دیگران است
والله الموفق

صدیق;339097 نوشت:
«القران یفسر بعضه بعضه» (كتاب مقدمه فی اصول التفسیر، تألیف ابن تیمیه)
پس نتیجه میگیریم که آقای طباطبایی طبق حدیث روایت شده توسط یک ناصبی شروع به نگاشتن این اثر کرد. ابن تیمیه کسی است که شراب خوردن امام علی ع را در کتب خود با احادیث اثبات می کند.

تفسیر قرآن با قرآن:
هر چند تفسیر المیزان علامه طباطبائی(ره) به این روش معروف تفسیر شده و لكن قرآن با قرآن یك شیوه سابقه‌دار در بین مفسرین شیعه و اهل سنت است و حتی از زمان معصومین ـ علیهم السلام ـ رایج بوده است كه به نمونه‌هایی از آن اشاره خواهیم كرد.
لكن برای روشن شدن مفهوم تفسیر قرآن با قرآن بهتر است در ابتداء كلام علامه طباطبائی(ره) را نقل كنیم، ایشان می‌فرماید:
تشخیص مقاصد عالیه و فهم حقایق قرآن به دو صورت ممكن است:
الف) این كه ما در ابتداء یك بحث‌های علمی یا فلسفی انجام دهیم تا نتیجه مطلوب و حق، در آن مسئله علمی یا فلسفی روشن شود و سپس آیات قرآن را بر آن مسئله علمی یا فلسفی حمل كنیم لكن این طریق درمورد غیر قرآن خوب است ولی در مورد قرآن صحیح نیست.
ب) ایمان كه قرآن را با قرآن تفسیر كنیم ومعنی هر آیه را با تفكر در همان آیه و آیات دیگر بدست آوریم و مصادیق آیه را معلوم كنیم و با استفاده از خصوصیات ذكر شده در آیات آنها را مشخص كنیم. چنان‌چه خداوند می‌فرماید:
نزلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شیء[2] (به درستی ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا روشنگر هر چیزی باشد) و بعید است كه قرآن روشنگر و مبین هر چیزی باشد. ولی مبین خودش نباشد.[3]
شواهد و دلایل تفسیر قرآن با قرآن:
1 . در زمان ائمه ـ علیهم السلام ـ تمسك به آیات قرآن برای روشن شدن بعضی دیگر از آیات انجام می‌شد چنانچه از امام باقر ـ علیه السّلام ـ سئوال شد كه چرا قصر نماز مسافر را واجب می‌فرمائید در حالی كه در آیه قرآن آمده است، قال الله تعالی: اذا ضربتم فی الارض فلیس علیكم جناح ان تقصروا من الصلوه[4] (وقتی در زمین مسافرت كردید اشكالی ندارد كه نماز را شكسته بجا آورید) وكلمه لاجناح دلالت بر وجوب ندارد بلكه دلالت بر جواز دارد.
حضرت فرمودند این مطلب به دلیل آیه دیگر قرآن است كه لاجناح را به معنی وجوب استعمال كرده است: قال تعالی: فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوف بهما[5] (كسی كه حج یا عمره انجام داد اشكالی ندارد كه طواف انجام دهد) در حالی كه طواف واجب است.[6]
2 . شیوه مفسرین بزرگ شیعه و اهل سنت هم تفسیر قرآن با قرآن بوده است.
علامه مجلسی(ره) كه آیات قرآن را در بحارالانوار در اول هر فصل دسته‌بندی می‌كند ظاهراً منظورش تفسیر قرآن با قرآن بوده است، همچنین در تفسیر مجمع‌البیان و تفاسیر اهل سنت گاهی از آیات برای تفسیر یك آیه استفاده می‌شده است.
پس این یك طریق قدیمی است و حتی ابن‌تیمیه می‌گوید:[7] اگركسی سؤال كند بهترین طریق تفسیر چیست؟ (فالجواب: ان اصح الطرق فی ذلك ان یفسر القرآن بالقرآن)ـ جواب این است كه صحیح‌ترین روش تفسیر قرآن با قرآن است.
3 . تكرار آیات در قرآن خود شاهد این مطلب است كه طبعاً می‌تواند بعضی آیات مفسر بعضی دیگر باشد.
4 . در روایت نبوی مرسل آمده است كه: القرآن یفسّر بعضه بعضاً (قرآن بعضی از قسمتهایش بعض دیگر را تفسیر می‌كند) این جمله مشهور است لكن سند آن برای ما روشن نیست و لذا مرسل نامیده می‌شود.
و از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نقل شده است كه: ان كتاب الله لیُصدِّق بعضه بعضاً و لایكذب بعضه بعضاً[8](بدرستی كه قرآن بعضی از قسمتهایش بعض دیگر را تصدیق می‌نماید ولی همدیگر را تكذیب نمی‌كنند).
و باز از امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ نقل شد كه فرمودند: كتاب الله... ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه و یشهد بعضه علی بعض (قرآن بعضی از قسمتهایش با بعض دیگر سخن می‌گوید و بر همدیگر شهادت می‌دهند).[9]
تذكر: كسی تفسیر قرآن با قرآن را غیر جایز ندانسته است و لكن روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده كه از آن توهم مخالفت می‌شود: عن ابی عبدالله قال قال ابی: ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا كفر(امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند كه پدرم فرمود: هیچ كس بعضی از قرآن را به بعض دیگر نزد مگر آنكه كافر شد)[10]و در دارالمنثور و تفسیر نعمانی هم مضمون این روایت آورده شده و مضموم شمرده شده است.
معانی ضرب‌القرآن بعضه ببعض:[11]
1 . علامه مجلسی(ره) احتمال می‌دهند كه منظور معنی ظاهری ضرب باشد (كوبیدن قرآن به زمین یا به هم زدن قرآن كه نوعی استخفاف به قرآن باشد و آن حرام است) و كفر هم به معنی گناه بزرگ باشد چنان‌چه در ترك صلوه آمده است.
2 . شیخ صدوق(ره) می‌فرماید: منظور تفسیر كردن آیه‌ای با تفسیر آیه دیگر است(یعنی آیات را جابجا تفسیر كردن است).[12]
3 . فیض كاشانی می‌فرماید: شاید منظور تأویل بعض متشابهات قرآن به بعض معانی (بر طبق هوای نفس و بدون شنیدن از اهل آن یا هدایت و نوری از طرف خدا) باشد.[13]
4 . علامه طباطبایی(ره) می‌فرماید: آن خلط بین آیات از حیث مقامات معانی آنهاست یعنی اخلال به مقام آنها شود مثلاً محكم را متشابه فرض كنیم یا بالعكس شود.[14]
5 . شاید منظور روایت، تناقض‌گیری از قرآن باشد چون در زمان علی ـ علیه السّلام ـ و امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ كسانی بودند كه زندیق بودند و آیاتی را كه به ظاهر مخالف همدیگر بود را جمع‌آوری می‌كردند تا به قرآن اشكال كنند و در این زمنیه روایت مفصلی در بحارالانوار وارد شده كه شاید روایت ضرب‌القرآن جواب این افراد باشد.[15]
نتیجه: پس منظور از روایت ضرب‌القرآن تفسیر قرآن به قرآن نیست بلكه یا تفسیر به رأی یا تناقض‌گیری و یا خلط عمدی آیات ومعانی آنها می‌باشد.

.................................................................................................................................................................................................................................

[2] . سوره نحل، آیه 89.
[3] . تفسیر المیزان، جلد اول، ص 11، با تخلیص و تصرف مختصر.
[4] . سوره نساء، آیه 101.
[5] . سوره بقره، آیه 158.
[6] . وسایل الشیعه، جلد 5، ص 538، باب 22، از ابواب صلوه مسافر، حدیت 2.
[7] . كتاب مقدمه فی اصول التفسیر، تألیف ابن تیمیه، متوفی 728.
[8] . بحار الانوار، ج9، ص 127 نقل از توحید صدوق طبع بیروت.
[9] . نهج‌البلاغه، خطبه 133.
[10] . كافی، ج 2، ص 632، بحارالانوار، ج 89، ص 39، طبع بیروت.
[11] . در این قسمت سخنان آیت الله استادی دامت بركاته استفاده شد.
[12] . معانی الاخبار، به نقل از بحارالانوار، ج 89، ص 39.
[13] . وافی، ج5، ص 274، به نقل از آقای استادی.
[14] . به نقل از آقای استادی.
[15] . بحار‌الانوار، ج 90، ص 98-142، طبع بیروت.

من اکلاب الرقیه س;339304 نوشت:
پس نتیجه میگیریم که آقای طباطبایی طبق حدیث روایت شده توسط یک ناصبی شروع به نگاشتن این اثر کرد. ابن تیمیه کسی است که شراب خوردن امام علی ع را در کتب خود با احادیث اثبات می کند.

سلام
اگر ابن تیمیه روایت را بدون سند نقل کرده باشد تا از ساخته های خودش باشد چه بسا حرف شما درست باشد اما نباید چنین باشد و قرار نیست روایتی را به دلیل اینکه ابن تیمیه نقل کرده رد کنیم این حرف هیچ پایه ای در علوم حدیث ندارد
از این گذشته هرکس به قرآن آشنا باشد می داند که بین آیاتش ارتباط هست برخی برخی دیگر را توضیح می هد یا شرح می کند و امثال آن لذا روش تفسیر قرآن به قرآن یک روشی است به اقتضای ساختار خود قرآن کریم
بنده به شما توصیه میکنم اصل حرفتان را بزنید این به حاشیه رفتنها فایده ندارد
نمی شود بعضی ها بجای اینکه در محضر کریمان کریم پرور سگ باشند یک عنوان بهتری داشته باشند . سگ را چه به محضر خاندان پاکیها ؟
والله الموفق

با سلام

بحث دقيقي است اول اينكه از نظر سندي چنين سخني كه بعض قرآن بعضي ديگر را تفسير ميكند ، مرسل است اما در مورد حديث باسند صحيح روايت شده :
قال الإمام أحمد: (الحديث إذا لم تجمع طرقه لم تفهمه، والحديث يفسر بعضه بعضاً). كما في (الجامع لأخلاق الراوي) (2/212). و(تصحيح الحديث عند الإمام ابن الصلاح) (ص 38).

اما سند قرآن مفسر قرآن است :

.

وأخرج ابن جرير وابن المنذر عن سعيد بن جبير رضي الله عنه في قوله { متشابهاً } قال : يفسر بعضه بعضاً ، ويدل بعضه على بعض .درالمنثور

دوم اينكه متن اين روايت درست است و مويد به شواهد زيرا تكرار آيات در سوره ها و مهمتر تفسير بعضي آيات با آيات ديگر از زبان ائمه عليهم السلام دليل صحت متن است .

اما اين امر نسبي است زيرا مطابق آيه :

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ {آل عمران/7}

يعني حد اكثر در محكمات ميتوان به مقصود نزول با استفاده از آيات ديگر رسيد اما دانستن تاويل آيات متشابه وتشخيص ناسخ از منسوخ فقط از عهده راسخين در علم ساخته است حتي خود قرآن نيز فرموده :

بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ {العنكبوت/49}

واحاديث صحيح ومتواتر تمسك به ثقلين شاهد ديگر ما هستند .

پس علامه طباطبايي رحمه الله در زمان غيبت راهي بهتر از تقدم تفسير آيات با آيات بدليل وجود احاديث جعلي نداشته است .

خلاصه اينكه استفاده كمال و تمام از دين اسلام فقط با حضور شريك قرآن ميسر است :

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ ....مائده -3

قدس شریف;334556 نوشت:
1 آیا حدیث نبوی که فرمود این دو از هم جدا نخواهند شد

این مساله چگونه از نظر شما نقد محسوب میشه؟

از هم جدا نمیشوند یعنی یعنی یکدیگر رو تایید میکنند. وقتی دست ما به اهلبیت (ع) نمیرسه اگر خود قرآن نتواند آیاتش رو تبیین کند این برای چنین کتاب بزرگی نقص محسوب میشه.

در حالیکه خداوند قرآن را مطلقا نور و هدایتگر معرفی کرده (قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين ) در صورتیکه میبینیم در مورد تورات و انجیل چنین نظری نداره و میفرماید در آن نور و هدایت است( انا انزلناالتورئه فیها هدی ونور) واتینه الانجیل فیه هدی ونور)

صدیق;339097 نوشت:
«انا انزلنا القران تبیانا لکل شیء»
این دقیقا شعار وهابیسم هست بر ضد دیگر فرق اسلامی که هرچه است خود قرآن است. هذا بین الدفتین. که کاملا از طرف شیعه مردود است.
حامد;339170 نوشت:
اگر فلسفه در اثبات خدا وابماند دین ما پایه عقلانی ندارد
صرف عقل هرگز کسی را بخدا نرسانده و نخواهد رسانید. حجت ما هم عقل درون است و هم وحی که شامل قرآن و عترت می گردد.
منتظر یوسف زهرا;339402 نوشت:
. شیوه مفسرین بزرگ شیعه و اهل سنت هم تفسیر قرآن با قرآن بوده است. علامه مجلسی(ره)
آیا میدانید بزرگترین منتقد حضرت علامه مجلسی قدس سره الشریف، آقای طباطبایی است؟

من اکلاب الرقیه س;339525 نوشت:
صرف عقل هرگز کسی را بخدا نرسانده و نخواهد رسانید. حجت ما هم عقل درون است و هم وحی که شامل قرآن و عترت می گردد.

لا دین لمن لا عقل له

rahavard;339461 نوشت:
این مساله چگونه از نظر شما نقد محسوب میشه؟ از هم جدا نمیشوند یعنی یعنی یکدیگر رو تایید میکنند. وقتی دست ما به اهلبیت (ع) نمیرسه اگر خود قرآن نتواند آیاتش رو تبیین کند این برای چنین کتاب بزرگی نقص محسوب میشه. در حالیکه خداوند قرآن را مطلقا نور و هدایتگر معرفی کرده (قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين ) در صورتیکه میبینیم در مورد تورات و انجیل چنین نظری نداره و میفرماید در آن نور و هدایت است( انا انزلناالتورئه فیها هدی ونور) واتینه الانجیل فیه هدی ونور)
بسیار درست است یکدیگر را تائید می کنند، اما هر دو بهم وابسته اند و یکی بدون دیگری هرگز مایه سعادت بشری نخواهد شد. آقای طباطبایی هم بدون گوشه چشمی نظر بدین مسئله تفسیری فلسفی را طبق آیات خود قرآن می نگارند. اگر قرآن نور است امام علی ع و پسرانش هم نور الله اند. پیامبر فرمود تمسک به هر دو. حال ما بیاییم کتابی بنویسیم که فقط و فقط یکی از آن هارا تحلیل کند؟
حامد;339530 نوشت:
لا دین لمن لا عقل له
مگر حقیر چیزی جز این عرض کردم؟ عقل و وحی هردو مایه سعادتند نه مجرد یکی.

من اکلاب الرقیه س;339534 نوشت:
مگر حقیر چیزی جز این عرض کردم؟ عقل و وحی هردو مایه سعادتند نه مجرد یکی.

سلام
دقت بفرمایید حدیث چه می فرماید
حدیث عقل را پایه دین قرار می دهد نه دین را پایه عقل بر همین میزان هرچه عقل کسی قویتر باشد دینش قویتر است
والله الموفق

خیر البریه;339432 نوشت:
بحث دقيقي است اول اينكه از نظر سندي چنين سخني كه بعض قرآن بعضي ديگر را تفسير ميكند ، مرسل است
بسیار درست و من هرگز نقض نمی کنم. حرف حقیر اینست که بدون توجه به مضمون حدیث اگر در کتب خاصه ائمه هدی نقل شده آنرا بفرمائید و الا ما را چکار است با ابن تیمیه ؟ و مسلما قرآن تصدیق و تفسیر میکند آیات خودرا و کسی نمی گوید که نعوذ بالله تکذیب می کند، مسئله اینست همانطور که شما فرمودید عقیده شیعه نیز برهمین اساس است:
خیر البریه;339432 نوشت:
اما اين امر نسبي است زيرا مطابق آيه : هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ {آل عمران/7}

و اما در پرانتز:

حامد;339430 نوشت:
نمی شود بعضی ها بجای اینکه در محضر کریمان کریم پرور سگ باشند یک عنوان بهتری داشته باشند . سگ را چه به محضر خاندان پاکیها ؟
اینجا بحث بحث دیگری است شما میتوانید شخصی موضوع مربوط را پیگیری کنید اما بدانید که عالم در قیامت محتاج همین سگی می شود که شما بهش توهین روا میدارید. شما و امثال شما به شیخ مفید ها و علامه مجلسی ها و علامه حلی ها و ابن طاووس ها و آیت الله خوئی ها رحم نکردید و مسلما هم توقع ندارم که از جهل به افتخار من__که سگ رقیه س بودن است__توهین نکنید.

من اکلاب الرقیه س;339589 نوشت:

اینجا بحث بحث دیگری است شما میتوانید شخصی موضوع مربوط را پیگیری کنید اما بدانید که عالم در قیامت محتاج همین سگی می شود که شما بهش توهین روا میدارید.

اهل بلا;339590 نوشت:
به لینک زیر یه سر بزن
استفتا از محضر شریف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی: نظر شما درمورد واق واق کردن در مراسم های عزای حسینی چیست؟
چون که بعضی ها مفهوم این کار را متوجه نمیشود بهتر است همه جا این عمل را صورت ندهند.

نتیجه:
1 یعنی بنظر ما هیچ مشکلی ندارد و سگ حسین ع بودن افتخار است.
2 بعضی ها متوجه نمیشوند از جهالت که ان شا الله تعالی هدایت گردند.

خود علامه فرموده بودند که چندی یکبار ( مدت کوتاهی را ذکر فرموده بودند) تفسیر باید مجدد نوشته شود

اما بازهم اگر خودشان بودند جوابگو بودند

من اکلاب الرقیه س;339589 نوشت:
اینجا بحث بحث دیگری است شما میتوانید شخصی موضوع مربوط را پیگیری کنید اما بدانید که عالم در قیامت محتاج همین سگی می شود که شما بهش توهین روا میدارید. شما و امثال شما به شیخ مفید ها و علامه مجلسی ها و علامه حلی ها و ابن طاووس ها و آیت الله خوئی ها رحم نکردید و مسلما هم توقع ندارم که از جهل به افتخار من__که سگ رقیه س بودن است__توهین نکنید.

سلام
فکر میکنم سهوی بر قلم شما رفته است احتمالا منظورتان نیاز عالم به صاحب این سگ است نه سگ چون عالم ، فردای قیامت به شما که خود را سگ حضرت می دانید نیاز ندارد بلکه به او نیاز دارد که صاحب سگ است ( واقعا باعث تاسفه )
لطفا تصحیح بفرمایید
و اما من نمیدانم کجا توهینی به این علمای بزرگوار کرده ام ؟ حتما سند بدهید . ما خادم علماییم نه توهین کننده به ایشان .
به شما هم توهین نکردم بلکه گفتم این خاندان خاندان کرامت است چرا شما خود را یکی از گله سگ ایشان معرفی می کنید ؟ ایشان انسان پرورند نه سگ باز و سگ پرور
فکر میکنم خواسته اید به ایشان احترام کنید ندانسته توهین کرده اید و در ضمن بهانه ای بدست دشمنان خاندان پاکیها داده اید
در هیچ یک از آموزه های ائمه علیهم السلام توهین و تحقیر یک مومن به آل البیت وجود ندارد
حقیر می دانم بسیار ارادت دارید اگر اینطور هست که هست خود را انسانی تربیت بفرمایید و بگویید من یک انسان از انسانهای تربیت شده این خاندانم
مگر خود نفرمودند کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا
حال شما شین شده اید و آنرا فریاد می زنید و به این فریاد افتخار میکنید
آقاجان دوستی و مهر و عشق به پاکان آدابی دارد و این خلاف آداب آنست که شما خود را سگ ایشان معرفی کنید حتی من روایتی ندیده ام که حضرات برای نگهبانی سگی نگه داشته باشند همان سگ مخلوق خدا را . این چه حرفهایی است که می زنید ؟
والله الموفق

من اکلاب الرقیه س;339593 نوشت:
استفتا از محضر شریف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی: نظر شما درمورد واق واق کردن در مراسم های عزای حسینی چیست؟ چون که بعضی ها مفهوم این کار را متوجه نمیشود بهتر است همه جا این عمل را صورت ندهند. نتیجه: 1 یعنی بنظر ما هیچ مشکلی ندارد و سگ حسین ع بودن افتخار است. 2 بعضی ها متوجه نمیشوند از جهالت که ان شا الله تعالی هدایت گردند.

سلام
حتی بر اساس این فتوی (که البته بنده در مدیریت عام فرهنگی نظر خودم را دارم) شما مجاز به این کار نیستید
والله الموفق

yanoor;339594 نوشت:
خود علامه فرموده بودند که چندی یکبار
بله بسیار درست اما حرف ما سر اینست که اصلا و اصولا نگاشتن چنین تفسیری(قرآن بقرآن) خطاست. دوستان نقد کنند.
حامد;339597 نوشت:
فکر میکنم سهوی بر قلم شما رفته است
خیر. سهوی درکار نیست عالم محتاج لباس مشکی عزای حسین ع و سگ حسین میشود روزی که هیچ کس بفکر هیچکس نیست. ما سگ آل رسول ص هستیم و تاپیکی هم باین مضمون باز کرده ام که ان شا الله تعالی تائید شود تا شبههات درین باره برطرف گردد.

من اکلاب الرقیه س;339607 نوشت:
خیر. سهوی درکار نیست عالم محتاج لباس مشکی عزای حسین ع و سگ حسین میشود روزی که هیچ کس بفکر هیچکس نیست. ما سگ آل رسول ص هستیم و تاپیکی هم باین مضمون باز کرده ام که ان شا الله تعالی تائید شود تا شبههات درین باره برطرف گردد.

سلام
خووووب متوجه شدم
قضیه عجبه
کم کم خواهید گفت من خدام چون ارادتمند رقیه هستم
والله الموفق

حامد;339612 نوشت:
خووووب
شما حالتون خوب است؟ ادعای خدایی؟ حقیر منظورم اینست که قبطه میخورد بر آنچه عرض کردم. خواهشا تاپیک رو مخدوش نفرمائید که به یک نتیجه ای برسیم. من خصوصا پاسخگوی سوالات شما هستم.

من اکلاب الرقیه س;339660 نوشت:
شما حالتون خوب است؟ ادعای خدایی؟ حقیر منظورم اینست که قبطه میخورد بر آنچه عرض کردم. خواهشا تاپیک رو مخدوش نفرمائید که به یک نتیجه ای برسیم. من خصوصا پاسخگوی سوالات شما هستم.

سلام
مخدوش ؟
میشه لطف کنید برای این ادعاتون که ... حضرت رقیه فردا قیامت دستگیر اهل عالمه یک روایت یک حدیث بیارید ؟
بنده با افرادی که شبیه شمافکر میکنن تو همین سایت زیاد بحث کردم
والله الهادی الموفق

من اکلاب الرقیه س;339607 نوشت:
عالم محتاج لباس مشکی عزای حسین ع و سگ حسین میشود روزی که هیچ کس بفکر هیچکس نیست.

این هم از اون حرفهاست (( عالم محتاج سگ حسین می شود))
متاسفم
در جواب این سگ حسین باید عرض کنم که: سلام

عبدالرحیم;339681 نوشت:
در جواب این سگ حسین باید عرض کنم که: سلام
سلام علیکم.
منظور حقیر اینست که عالم و آدم روز جزا قبطه میخورند به حال کسانی که قلاده بگردن برای حسین ع شدند. اگر انتقادی هست من مصرانه می پذیرم. سگ پست ترین موجود آفرینش است و این لقب بسبب اینست که مارا در پیشگاه آل الله خواروذلیل جلوه میدهد. چه بدی ای دارد که ما خوار اهل بیت علیهم السلام باشیم؟
حامد;339673 نوشت:
... حضرت رقیه فردا قیامت دستگیر اهل عالمه یک روایت یک حدیث بیارید ؟
کاربری گرامی شما حدیث بیاورید که:
حامد;339673 نوشت:
لیس فی الدار غیره دیار

شما ابتدا حرف خود و بزرگان فیلسوف و عارف نمایتان را اثبات کنید سپس باسلام دیگران ایراد بگیرید. تکرار میکنم بحث ما سر اینست که نگارش تفسیر المیزان غیر موجه است.

من اکلاب الرقیه س;339719 نوشت:
اگر انتقادی هست من مصرانه می پذیرم

انشاء الله که تا این حد ارادتمند و غلام حلقه به گوش اهلبیت هستید و خدا هم از شما قبول کند
گرامی اهل معنا و معرفت بیشتر در سکوت هستند و کمتر سخن می گویند و از فضائل خود می گویند.
همه اگاه بر این هستند که نوکران حسینی دستگیران عالمند ولی بهتر است با سکوت و تواضع همراه باشد
ادامه بحث را رها کنید لطفا

من اکلاب الرقیه س;339719 نوشت:
شما ابتدا حرف خود و بزرگانفیلسوف و عارف نمایتان را اثبات کنید سپس بدیگران ایراد بگیرید.

سلام
تمام قرآن میگه در دار وجود تنهایک نفر کاره ای هست و اون خداست شک داری ؟ دوباره قرآن را بخوان
سه باره صدباره
در این آیه خوب اندیشه بکن : یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هوالغنی الحمید
میفرماید شما فقیر محض هستید اگه بتونی نحوه وجود فقیر محض رو تصور کنی هنری است
پس لیس فی الدار غیره دیار
حالا شما دلیل بیار برای ادعای خودتان
والله الموفق

کاربر حامد. خب ما فقیریم اما وجود داریم و جدا از خالق. پس غیر از خدا در دار وجود دارد و آن مائیم و اشیا و گفته ی شما جز یک وهم عرفانی نیست. عقل گرا باشیم.

کابر عبدالرحیم کاملا با نظر شما موافقم. و حرف شما روی چشم. اما اشارتی بود به کسانی که چشم دیدن خضوع در مقابل آل الله را ندارند.

بحث منحرف شد!
جناب کلب من اکلاب رقیه لطفا به ذکر شواهدی بپردازید که اثبات کند جناب علامه در تفسیر آیات توجهی به احادیث وارده شده نکرده بلکه بر خلاف آنها تفسیر نموده اند؟
با کلی گویی بحث به جایی نمی رسد. غالبا کلی گویی ها، کپی برداری است و جنبه شایعه آن بیشتر از جنبه تحقیق است!

سلام علیکم جناب سید روح بخش خدا شمارا حفظ کند. بله درست می فرمائید بحث منحرف شد. خب این گوشه ای از نقد حقیر است از دوستان میخوام بدون مغالطه پاسخ دهند:

در تفسیر قرآن به قرآن علاّمه طباطبایى ذکر نکاتى، ضرورى است: علاّمه طباطبایى در جلد اول و جلد نهم، سه دلیل در لزوم تفسیر قرآن به قرآن ذکر کرده‏اند:
یک: قرآن خود را نور مى‏نمایاند و نور، نیاز به غیر خود ندارد. نور با نور دیگر روشنى نمى‏یابد وگرنه نور نامیده نمى‏شود، قرآن مى‏فرماید: «وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْءٍ » [۱]و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است بر تو نازل کردیم.
دو: تحدى قرآن منوط به آن است که قرآن از غنا و روشنى لازم برخوردار باشد. قرآن دیگران را فرامى‏خواند که این کتاب را بخوانید تا هدایت شوید و ببینید که انسان معمولى از آوردن معارفى همانند آن عاجز است.
این تحدى زمانى تمام است که:
اولاً: فهم قرآن و مفاهیم آن، براى مخاطبانش ـ مشرکان و کافران ـ میسر باشد،
و ثانیاً: فهم قرآن به چیز دیگرى نیازمند و متکى نباشد، حتى به بیان پیامبر و صحابه!
سه: در احادیث وارد شده که به قرآن تمسک جویید و روایات را به قرآن عرضه نمایید. این سفارش هنگامى صحیح است که هرچه در حدیث آمده و از پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله نقل شده، از قرآن استفاده شود و اگر فهم قرآن به روایات توقف داشته باشد، دور صریح و آشکارى است. [۲]
علاّمه طباطبایى در پایان، آیات الأحکام و بعضى از آیات معاد را استثناء مى‏کند و در این موارد قائل است که روایات فقط مى‏تواند مبیِّن و مفسِّر باشد! به عبارت دیگر، علاّمه در کتاب «شیعه» نسبت به تفسیر قرآن به قرآن به طور شفاف مى‏گوید:
قرآن در افاده مقاصد خود، هیچ گونه نیازى به ضمّ ضمائم خارجیه ندارد، و این همان روش تفسیرى اهل بیت علیهم‏السلام است، بیانات اهل بیت که طبق دستور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در تفهیم آیات قرآنى به آنها رجوع کرده تنها جنبه «مقام تعلیم و یاد دادن روش حقیقى و صحیح» را دارد[۳].
از علاّمه سؤال مى‏کنیم:
شما قائلید قرآن تبیان است و در تفسیر آن نیازى به امام علیه‏ السلام نیست. نیز مى‏گویید: براى رسیدن به حقایق قرآن نیاز به فلسفه است! (اسلام و انسان معاصر که گذشت) آیا این مطلب شما بدان معنا نیست که فلسفه و طبیعتاً فیلسوف مقامش برتر از امام علیه ‏السلام است؟! البته اگر جایگاهى براى امام علیه ‏السلام قائل باشید!
در جواب نسبت به دلیل اول علاّمه:
اولاً: از ایشان سؤال مى‏کنیم: با توجه به این که ایشان آیات الأحکام و… را استثناء کردند، مگر آیات الأحکام و… نور نیستند؟! و لذا استثناء این موارد، خارج از مورد است؛ چراکه «حکم الأمثال فیما یجوز وفیما لا یجوز واحد».
امثال آیاتى از قبیل «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا»[۴] (و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، باز ایستید). و نیز آیه «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»[۵]( ، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى). آیا فقط مى‏توان از سیره عملى معصوم پیروى کرد نه از روش تفسیرى ایشان نسبت به آیات؟!
و ثانیاً: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» تبیان، براى امام علیه‏السلام است که خداوند مى‏فرماید: «وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ»[۶] (، و هر چیزى را در امامى روشنگر برشمردیم).
این امام است که نور قرآن را تشخیص مى‏دهد و بیان مى‏کند، که اگر به صرف این که قرآن نور است و نور قرآن را همه کس تشخیص مى‏دهد، پس چرا اکثر مردم، دور از مفاهیم قرآن و حتى خود قرآن هستند! و سواد درک مفاهیم قرآن را ندارند؟
توضیح کلام سیدنا الاُستاد: بله درست است که قرآن نور، تبیان، هادى، فرقان است لیکن از طرفى به این نور مى‏رسیم که خود قرآن معرفى کرده. یکى از این راه‏ها که متکلم قرآن بدان اشاره کرده و مورد استدلال علاّمه نیز قرار گرفته است، تفسیر آیه به آیه است (در سوره آل عمران آیه ۷) لیکن به همین یک راه ختم نمى‏شود.
بلکه قرآن مسیر دیگرى را نیز معرفى کرده که علاّمه از آن غفلت کرده، و آن رجوع به سنّت و مبیّن و مفسّر قرآن است که در سوره آل عمران ۱۶۴، نحل ۴۴، جمعه ۲، بقره ۱۲۹، به آن اشاره شده است.
به عبارت دیگر، خداوند در قرآن از طرفى اعلام کرده که بیان همه چیز در این کتاب آمده است، در حالى که ما در اولین نگاه در مى‏یابیم که پرسش‏هاى بى‏ پاسخ در قرآن کم نیست، بلافاصله به فکر فرو مى‏رویم که این سکوت، چگونه با «تبیان» سازگار است، اما اگر به نیکى بنگریم، درمى‏یابیم که قرآن به وجود شخص یا اشخاص به عنوان مبیّن، شارح، مفسّر، راسخ و… تصریح کرده است، بنابراین همچنان به تمام پرسش‏ها پاسخ داده است.
خدا قطعاً مى‏توانست کتاب خود را مجرد از هر گونه ایجاز و فاقد تشابه قرار بدهد، تا نیازى به مفسّر نداشته باشد، لیکن خداوند حکیم، قرآن خود را بر اساس اسرار و رموزى تألیف کرد که مردم خود را بى‏نیاز از استاد و مفسّر نبینند، و براى فهم قرآن درِ خانه راسخون در علم را بکوبند، و در پیشگاه معجزه‏هاى عالم خلقت ذوات مقدس معصومین علیهم‏السلام زانوى شاگردى به زمین بزنند.
جناب علاّمه! حال آیا چنین چیزى با نور، تبیان و… بودن قرآن منافات دارد؟!
و اما نسبت به دلیل دوم ایشان: باز همان مشکل اینجا نیز به وجود مى‏آید که:
اولاً آیا تحدى در مورد آیات الأحکام و… صورت نمى‏گیرد؛ چراکه فهم آیات الأحکام براى مشرکان و کافران میسر نیست! پس تحدى به آیات الأحکام جایز نمى‏باشد!
و ثانیاً: این تحدى قرآن، با اهل فصاحت و بلاغت جاهلیت بود، نه عموم مردم (و افرادى که غذایشان سوسمار! و تفریحشان جنگ و خونریزى! و ننگشان، وجود دختر بود!) لذا هر معجزه‏اى به فراخور خود ظروف نزول معجزه است، چراکه در عهد فصاحت و بلاغت نازل شد.
و اما جواب دلیل سوم:
اولاً مگر نه این است، جز معصوم علیه ‏السلام «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»[۷] (، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشه‏داران در دانش کسى نمى‏داند).
و ثانیاً: در ارجاع آیات قرآن بر روایات «دور» به وجود نمى‏ آید؛ چراکه «دور» آن وقت باطل است که جهت «دور» واحد باشد، در حالى که در عرضه روایات به قرآن از لحاظ سند و احیاناً دلالت است ولى عرضه آیات به روایات به لحاظ دلالت است.
مقصود از میزان قرار گرفتن قرآن، آن دسته از روایاتى است که خود از محکمات است و هیچ‏گونه ابهام و تشابهى ندارد وگرنه معنا ندارد که روایت متشابه و یا دو روایت متعارض را با ترازوى آیات متشابه بسنجیم.
چنان که مقصود ما از روایاتى که مى‏خواهد مفسر آیات متشابه قرار بگیرد، روایاتى است که علاوه بر وارستگى آن از ضعف سند، از حیث دلالت نیز تشابه و ابهامى ندارد، یعنى از محکمات است. در این صورت، روشن است دورى لازم نخواهد آمد، زیرا متشابهات از روایات بر محکمات از آیات عرضه مى‏شود.
و نیز متشابهات از آیات، به توسط روایات محکم، از تشابه بیرون مى‏آید و شکى نیست که در این صورت، چه در طرف آیات و چه در طرف روایات، «متوقف» غیر از «متوقف علیه» است.
در تفسیر قرآن به قرآن اشکالات جدى گریبان‏گیر این روش مى‏شود و خدشه ‏هاى متعدد وارد مى‏شود، مثلاً: آیا در آیات قرآن، تفسیرى براى «دَابَّةً مِنَ الأَرْضِ»[۸] (جنبنده‏اى را از زمین براى آنان بیرون مى‏آوریم.) داریم؟ خود علاّمه از معناى این جمله اظهار عجز مى‏کند [المیزان ۱۵: ۴۳۴] در حالى که در روایات بیان شده که مراد از آن على بن ابى طالب علیه‏السلام است.
و یا مانند این درخواست حضرت سلیمان که ظاهرش ظهور در بُخل و عُجب حضرت سلیمان دارد: «قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکاً لایَنْبَغِی لِأَِحَدٍمِنْ بَعْدِی» (ص: ۳۵، گفت پروردگارا مرا ببخش و مُلکى به من ارزانى دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد، در حقیقت، تویى که خود بسیار بخشنده‏اى.) که جز از کانال روایت، این اشکال دفع نمى‏شود. حضرت موسى بن جعفر علیه‏مالسلام مى‏فرماید: حضرت سلیمان از خداوند خواست آیندگان در مُلکش بخل نورزند… [تفسیر صافى، ذیل آیه].
مرحوم شیخ حر عاملى مى‏گویند: مخاطب قرآن اهل بیت علیهم‏السلام هستند و تنها آنهایند که قرآن را مى‏دانند، و مخاطب کلام اللّه‏ امام علیه‏السلام است [۹]
ریشه این اشکالات بر تفکر قرآن به قرآن، از آن جایى ظاهر شد که علاّمه به استقلال قرآن و عترت قائل است و عدم وابستگى آن دو به دیگرى!
شفاف‏ترین و صریح‏ترین عبارتى که زمینه انتقاد ولایت مداران (و علاقه ‏مندان به مکتب اهل بیت علیهم‏السلام) را نسبت به علاّمه طباطبایى فراهم کرد، عبارتى است که در ج۳ ص۷۷ المیزان مى‏باشد که مى‏گوید: گرچه براى اینکه در ورطه تفسیر به رأى نیفتیم، لازم است به غیر خود پناه بیاوریم!
بحث این است که آن غیر، چه کسى است؟ «سنت» نمى‏تواند باشد؛ زیرا چنین چیزى هم با قرآن منافات دارد (که مى‏گوید: من مبیّن، هادى، و… هستم) و هم با خود سنّت منافات دارد که ما را به قرآن ارجاع مى‏دهد و به عرض اخبار بر قرآن امر مى‏کند.
آیت الله جوادى آملى در عدم افتراق سنّت و قرآن مى‏گوید: رمز عدم افتراق ثقلین آن است که:
امام و وحى هیچ گونه انفکاکى از هم ندارند، امام علیه ‏السلام مبیِّن و مفسِّر قرآن کریم و شارح جزئیات و تفاصیل و نحوه کلیات آن است، و قرآن نیز انسان‏ها را به معصومین علیهم‏السلام ارجاع و نسبت به آن‏ها بها مى‏دهد.
ایشان در ادامه مى‏گوید: گرچه حجت قرآن و عترت تام و تمام است و لیکن حجت منحصر و مستقل از یک‏دیگر نیست.
و نیز مى‏گوید: و استقلال در حجیت بدین معنا نیست که یک دلیل با قطع نظر از سایر ادله راهگشا باشد و در هیچ مرحله‏اى به غیر خود توقف نداشته باشد و مولى و عبد بتوانند به وسیله آن بر یک‏دیگر احتجاج کنند و بلکه این استقلال، نسبى است نه نفسى[۱۰]. و لذا فحص از مخصص و استفراغ وُسع فیلسوف! نسبت به روایات در بُعد معارف منتفى به انتفاى موضوع است. به عبارتى، این کلام علاّمه که فحص از جمیع روایات باشد طبق مرام علمى ایشان در تفسیر، موجبه جزئیه است و فقط در یک قسمت از معارف تسرّى دارد نه در همه شقوق معارف!

[۱] -نحل: ۸۹

[۲] -المیزان ۳: ۸۸ و ۱: ۴

[۳] -شیعه در اسلام: ۲۲۶؛ المیزان ۱: ۱۱

[۴] – حشر: ۷

[۵] – نحل: ۴۴

[۶] – یس: ۱۲

[۷] – آل عمران: ۷

[۸] – نمل: ۸۲،

[۹] -وسائل الشیعه ج ۱۸، باب ۱۳ از ابواب صفات قاضى، ح۱۸٫

[۱۰] -تفسیر تسنیم ۱: ۱۵۰ ـ ۱۵۵

من اکلاب الرقیه س;339719 نوشت:

سگ پست ترین موجود آفرینش است و این لقب بسبب اینست که مارا در پیشگاه آل الله خواروذلیل جلوه میدهد. چه بدی ای دارد که ما خوار اهل بیت علیهم السلام باشیم؟


انسان با ادب وقتی میخواد ارادت و تواضع خودش رو عرضه کنه مثلا میگه : من خاک پاک حسینم، جانم بفدای حسین و... یعنی هم محبت و هم تواضع با هم ترکیب میشن و معنی زیبایی جلوه گر میشه!

خود خدا در قرآن ما رو عبد میفرماید! ولی وقتی از صفات و اعمال سرکش و خبیث میشیم میفرماید کالنعام! و....

محب علی، یار علی، دوستدار علی، بنده خدا، مولای ما و... درش تناسب بینشون هست اما سگ حسین .....

نقل قول:
ما فقیریم اما وجود داریم و جدا از خالق. پس غیر از خدا در دار وجود دارد و آن مائیم
شما اصلا میدونی وجود چیه؟ قرآن تا بحال خوندی؟ ادعیه ائمه نازنین چطور؟

در لینک زیر قبلا در این خصوص بحث شده!

http://www.askdin.com/thread25331-11.html#post307941

کاربر اهل بلا اولا سلام علیکم گرامی سپس شما دارید دقیقا به مباحثی که اصلا به تاپیک مربوط نیست پاسخ میدهید. حرف شما که فرمودید:

اهل بلا;339831 نوشت:
یعنی هم محبت و هم تواضع با هم ترکیب میشن و معنی زیبایی جلوه گر میشه!
بسیار زیبا و درخور است اما این تواضع هرچه بیشتر باشد اجر و قرب بیشتری هم دارد. اما فرمودید:
اهل بلا;339831 نوشت:
شما اصلا میدونی وجود چیه؟ قرآن تا بحال خوندی؟ ادعیه ائمه نازنین چطور؟
بله قرآن خواندم و بیشتر کتب روایی اسلامی رو اگر الله تعالی قبول کند و باین رسیدم که هرکه بگوید خالق و مخلوق یکیست کافر است.

من اکلاب الرقیه س;339589 نوشت:
بسیار درست و من هرگز نقض نمی کنم. حرف حقیر اینست که بدون توجه به مضمون حدیث اگر در کتب خاصه ائمه هدی نقل شده آنرا بفرمائید و الا ما را چکار است با ابن تیمیه و عمری ها؟ و مسلما قرآن تصدیق و تفسیر میکند آیات خودرا و کسی نمی گوید که نعوذ بالله تکذیب می کند، مسئله اینست همانطور که شما فرمودید عقیده شیعه نیز برهمین اساس است

با سلام وصلوات بر حضرت محمد وأل پاکش

امیر المومنین علیه السلام در نهج البلاغه فرمود :

وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: م ا فَرَّطْن ا فِي الْكِت ابِ مِنْ شَي ءٍ وَ قالَ: فِيهِ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَي ءٍ وَ ذَكَرَ اءَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضا، وَ اءَنَّهُ لَا اخْتِلافَ فِيهِ، فَقالَ سُبْحانَهُ وَ لَوْ ك انَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّ هِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلا فا كَثِيرا وَ إ نَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ اءَنِيقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لا تَفْنى عَجَائِبُهُ، وَ لا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَ لا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إ لا بِهِ.
((ما در اين كتاب چيزى را فرو نگذاشته ايم يا: ((در آن بيان هر چيزى است ))(و نيز بعضى از قرآن بعض ديگر را تصديق مى كند و در آن هيچ اختلافى نيست ، كه ، ((اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسيار مى يافتند) قرآن ظاهرش زيباست و باطنش ژرف است . عجايبش انتها نپذيرد و غرايبش پايان نگيرد. و تاريكى جز بدان از ميان نرود.

كِتابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَ تَنْطِقُونَ بِهِ، وَ تَسْمَعُونَ بِهِ، وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ، وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ، وَ لا يَخْتَلِفُ فِي اللَّهِ، وَ لا يُخالِفُ بِصاحِبِهِ عَنِ اللَّهِ.

كتاب خداست ، كه به يارى آن حق را مى بينيد و مى گوييد و مى شنويد. برخى از آن ، برخى ديگر را تفسير مى كند و برخى از آن ، به برخى ديگر شهادت مى دهد. در دين خدا اختلاف ندارد و پيرو خود را از خدا منحرف نگرداند.
___________

و گفتیم که تفسیر بعضی قرآن به بعضی دیگر از زبان ائمه علیهم السلام بالاترین دلیل است اما در همین جا نکته دقیق اینست که چه کسی میتواند و علم تفسیر به باطن و ظاهر قران را دارد که بعضی آیات را به بعضی دیگر تفسیر کند ؟!

بنابراین همانطور که دین اسلام با نعمت ولایت و تمسک به ثقلین تکمیل شد پس کمال قرآن هم با حضور شریک قرآن ظهورمی یابد .

اللهم ارزقنا .

من اکلاب الرقیه س;339846 نوشت:
کاربر اهل بلا اولا سلام علیکم گرامی سپس شما دارید دقیقا به مباحثی که اصلا به تاپیک مربوط نیست پاسخ میدهید. حرف شما که فرمودید:بسیار زیبا و درخور است اما این تواضع هرچه بیشتر باشد اجر و قرب بیشتری هم دارد.

اما فرمودید:بله قرآن خواندم و بیشتر کتب روایی اسلامی رو اگر الله تعالی قبول کند و باین رسیدم که هرکه بگوید خالق و مخلوق یکیست کافر است.

باسلام

ائمه نازنین در ادعیه، عارفانه و عاشقانه و خاشعانه با خدای خود نیایش کرده اند اما العیاذبالله جایی نفرمودند من سگ خدایم و...

ما خشوع و تواضع و ابراز محبت را از ائمه باید بیاموزیم!

ای کاش این بی ادب ورزی گروه شما به همین نام کاربری جناب عالی ختم میشد!
اخیرا شنیده ام در یکی از مساجد قم مداحی الفاظ رکیک نسبت به آیت الله خوشوقت گفته فقط بخاطر اینکه ایشان در خصوص حضرت رقیه سلام الله علیها ، اظهارنظری کرده بودند!
البته دلیلش این اظهارنظر نیست دلیلش همان معاندت خبیثانه با عرفای الهی است! و این را هم بهانه ای کردند برای توهین و فحاشی به اهل اخلاق و عرفان!


گروه معاندِ عرفا و فلاسفه الهی تو این سایت و تو سایتهای خودشون به عرفای الهی توهینهای زیادی کردند و میکنند از جمله گوساله پرست و کافر و ... خواندن بزرگان عرفان اسلامی!

در حالیکه هیچکدام از کارشناسان و کاربران این سایت (غیر از بنده) و کلا اهل عرفان و اخلاق، به مراجع و علمای مخالف عرفا هیچگونه بی احترامی یا توهینی نکردند! اما نقد و انتقاد بله داشتند!

خوب شما که اینقدر کتب مختلف اسلامی و قرآن خوندید آیا ائمه با کفار و اهل کتاب که مناظره و بحث کرده بودند به طرف مقابل بی ادبی و توهین کردند؟! و.... اگر ادب را رعایت کردند، پس چرا این منش و رفتار در مناظره و مباحثات اهل اخلاق و عرفان به چشم میخورد تا گروهها و سایتهای معاند عرفا و فلاسفه الهی؟!

اگر میخواهید عرفا را بشناسید خطبه 222 و خطبه متقین مولا علی در لینک زیر را بخوانید

http://www.askdin.com/thread21110.html

قدس شریف;334556 نوشت:
1 آیا حدیث نبوی که فرمود این دو از هم جدا نخواهند شد فراموش شده که قرآن را از قرآن بصورت ابتر تفسیر کنیم؟
2 آیا علوم دینی کم بود که باید با یک علم یونانی کتاب شریف قرآن تفسیر گردد؟
3 آیا با فلسفه در اثبات خدا صاحب المیزان وانماند؟ اگر آری. پس چرا تن بنگاشتن این اثر داد؟

به نام خدا

خوبه معنای نقد اونم از نوع فاحش رو فهمیدیم:Khandidan!:!!!!به نظر من اینجور تیتر زدن همه اش از کینه و جهالت نشأت می گیره.البته نظر منه.
نقد اول که گفته تفسیر قرآن به قرآن،ابتره،یه ادعای بدون دلیله که نقد کننده باید دلیلش رو می گفت.همچنین باید بگم که مگه دلالت قرآن کمه که شما می گید تا احادیث هستند نباید سراغ خود قرآن رفت؟!!!!
این نقد شما منو یاد اخباری مسلک ها انداخت که یه عالم اصولی بزرگ به اسم مرحوم وحید بهبهانی از دور خارجشون کرد.البته اخباری گری شما با اون اخباری ها کمی فرق داره ها،اونا یکم مودب بودن و برای حرفاشون دلیل میاوردن.
نقد دوم هم یه حرفه فسیل شده هست،البته بازم به نظر من.
شما مثل اینکه تو عصر حجر زندگی می کنی که با یه علم اینجوری برخورد می کنی، ظاهرا از فلسفه هیچی نمی دونی که اسلامی شدنش رو هم خبر نداری!!!!
نقد سوم رو هم خدائی هرچی خوندم ندونستم چی میگی،فکر نکنم خودتم دونسته باشی چی میگی!!!!

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
ز علاّمه سؤال مى‏کنیم: شما قائلید قرآن تبیان است و در تفسیر آن نیازى به امام علیه‏ السلام نیست. نیز مى‏گویید: براى رسیدن به حقایق قرآن نیاز به فلسفه است! (اسلام و انسان معاصر که گذشت) آیا این مطلب شما بدان معنا نیست که فلسفه و طبیعتاً فیلسوف مقامش برتر از امام علیه ‏السلام است؟! البته اگر جایگاهى براى امام علیه ‏السلام قائل باشید!

[=&quot]باسلام و احترام خدمت تمامی دوستانی که در بحث شرکت دارند. خواهشی که از دوستان دارم این است که در حین بحث علمی از پرداختن به مباحث غیر علمی و توهین و ناسزا به دیگران و یکدیگر خودداری نمایید. خداوند متعال در کتاب عزیز و مجیدش در وصف مومنان میفرماید انان کسانی اند که بر کفار شدید و غلیظ هستند ولی در میان خود و با خودشان مهربان و رحیم هستند. پس قدر لحظات عمر را بدانیم و به یکدیگر ناسزا نگوییم.[/]
[=&quot]اما در پاسخ به دوست عزیز و عضو آشنا[/]

[=&quot]ایشان معتقد نیست که تفسیر قران به هیچ وجه نیازی به امام ندارد بلکه با توجه به روشی که طی کرده­­­­­­­­­­­­ اند برای فهم ایات قران کریم توجه به سیاق ایات و محکم و متشابه بودن انها و سایر قواعد علم ادبیات که بر کلام حاکم است مهم و اساسی است. [/][=&quot]در استدلال يا استمداد از آيه‏اى براى آيه ديگر، سيره مفسران آيات الاحكام چنين بوده كه در استنباط حكم فقهى از قرآن آيات مقيده را شاهد تقييد آيات مطلقه قرار مى ‏دادند و همچنين آيات خاصه را سند تخصيص آيات عامه مى ‏دانستند و نيز درباره مجمل و مبيّن و ديگر فنون اصولى و فقهى همين روش را داشتند كه از مجموع آيات بعد از تقييد يا تخصيص يا تبيين و مانند آن حكم فقهى را در محدوده آيات الاحكام استنباط مى‏كردند، و همچنين سيره مفسّران ادبى بر آن بوده و هست كه در استنباط حكم ادبى از لحاظ حقيقت و مجاز لغوى و فصاحت و بلاغت و تشريح فنون گوناگون مجاز مرسل و استعاره، مجموع آياتى را كه كلمه يا كلام مورد بحث در آنها بكار رفته است، فحص و جستجو مى‏ نمايند و از نحوه استعمال و اسناد و تقديم و تأخير و اقتران به حروف و ادوات حصر يا شرط يا نظاير آن نكته ادبى مورد نظر را استنباط مى‏كنند.
ایشان در تفسیر ایات قران با ایات دیگر، این روش را دنبال می­­­­­­­­­­­­کردند و با اطلاع نسبتا وسيع و فراگيرى که نسبت به تمام ظواهر قرآنى داشتند، هر آيه را كه طرح مى‏ نمودند طورى درباره آن بحث مى‏كردند كه سراسر قرآن كريم مطمح نظر بود؛ زيرا يا از آيات موافق بعنوان استدلال يا استمداد سخن به ميان مى ‏آمد يا اگر دليل يا تأييدى از آيات ديگر وجود نداشت طرزى آيه محل بحث تفسير مى‏ شد كه مناقض با هيچ آيه از آيات قرآن مجيد نباشد و هر گونه احتمال يا وجهى كه مناقض با ديگرآيات قرآنى مى‏ بود مردود مى‏دانستند زيرا تناقض آيات با انسجام اعجاز آميز كتاب الهى سازگار نيست.[/]

[=&quot] البته در این زمینه توجه خاصی به روایات معتبر سنت اهل بیت[/]:[=&quot] نیز داشته اند. ایشان با توجه به سير طولانى و عميقی که در سنّت مسلّمه معصومين[/]:[=&quot] داشتند، هر آيه كه طرح مى ‏شد طورى آن را تفسير مى‏كردند كه اگر در بين سنّت معصومين[/]:[=&quot] دليل يا تأييدى وجود دارد از آن بعنوان استدلال يا استمداد بهره بردارى شود و اگر دليل يا تأييدى وجود نداشت به سبكى آيه محلّ بحث را تفسير مى‏ نمودند كه مناقض با سنّت قطعى آن ذوات مقدّسه نباشد زيرا تباين قرآن و سنّت همان افتراق بين اين دو حبل ممتد الهى است كه هرگز جدايى پذير نيستند.[/]
[=&quot]در مورد استفاده ایشان از مباحث عقلی و مبادی برهان نیز توجه به این نکته مهم است که استفاده این مباحث تنها در خصوص معارف عقلی بوده است نه در احکام تعبدی. روش استفاده ایشان نیز به این صورت بوده است که اگر در بين مبادى بيّن يا مبيّن عقلى دليل يا تأييدى وجود داشت از آن در خصوص معارف عقلى و نه احكام تعبدى به عنوان استدلال يا استمداد بهره بردارى شود و اگر بحث‏هاى عقلى در آن باره ساكت بود طورى آيه معنونه را معنا مى‏ نمودند كه با هيچ دليل قطعى عقلى مخالف نباشد و هر وجه يا احتمالى كه با موازين قطعى عقلى- و نه مبانى غير قطعى يا فرضيّه‏ هاى علمى- مناقض بود باطل مى‏دانستند زيرا تناقض عقل و وحى را هم عقل قطعى مردود مى‏ داند و هم وحى الهى باطل مى‏ شمرد چون هرگز دو حجّت هماهنگ خداوند سبحانه مباين هم نخواهند بود بلكه عقل چراغى است روشن و وحى صراطى است مستقيم كه هيچكدام بدون ديگرى سودى ندارد.[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
اولاً: از ایشان سؤال مى‏کنیم: با توجه به این که ایشان آیات الأحکام و… را استثناء کردند، مگر آیات الأحکام و… نور نیستند؟! و لذا استثناء این موارد، خارج از مورد است؛ چراکه «حکم الأمثال فیما یجوز وفیما لا یجوز واحد».

[=&quot]این نکته را با ادرس دقیق بیان کنید. شاید مراد شما همان باشد که علامه در مقدمه تفسیرش و در مقام بیان مطالبی که در این تفسیر از ان بحث میکنند، مباحث مربوط به ایات الاحکام را خارج میکند و دلیل انرا این میداند که جای بررسی این ایات فقه است نه تفسیر. اگر منظورتان این بخش است، این مطلب نقضی بر کلام علامه نیست و فقط به این دلیل از ان بحث نمیکند که انرا خارج از علم تفسیر و مربوط به علم فقه میداند
[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
امثال آیاتى از قبیل «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا»[۴] (و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، باز ایستید). و نیز آیه «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»[۵]( ، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى). آیا فقط مى‏توان از سیره عملى معصوم پیروى کرد نه از روش تفسیرى ایشان نسبت به آیات؟!

[=&quot]در مورد طریقه ای که علامه از رسول خدا و امامان اهل بیت در تفسیرقران بیان می­­­­­­­­­­­­کند، ایشان معتقد است که طریقه این حضرات معصومین در تعلیم و تفسیر قران کریم، بیان حجت و برهان علمی و نظری یا کمک گرفتن از فرضیه ای علمی نیست، بلکه برای تفسیر ایات قران کریم به خود ایات کریمه قران تمسک می­­­­­­­­­­­­کردند. و امیر مومنان د رنهج البلاغه نیز به همین مطلب اشاره دارد که می­­­­­­­­­­­­فرماید: (قرآن چنين است كه پاره‏اى از آن پاره‏اى ديگر را بيان ميكند، و بعضى از آن شاهد بعضى ديگر است) بنابراین ، سیره اهل بیت در تفسیر قران نیز به همین صورت بوده است.[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
این امام است که نور قرآن را تشخیص مى‏دهد و بیان مى‏کند، که اگر به صرف این که قرآن نور است و نور قرآن را همه کس تشخیص مى‏دهد، پس چرا اکثر مردم، دور از مفاهیم قرآن و حتى خود قرآن هستند! و سواد درک مفاهیم قرآن را ندارند؟

[=&quot]اینکه مردم از درک مفاهیم قران دور هستند، منافاتی با نور بودن قران ندارد. اگر کسی در روز روشن چشمان خود را ببندد یا اینکه اصلا کور باشد و توان دیدن نداشته باشد و انگاه ادعا کند که چه کسی گفته خورشید روشنایی میبخشد و باعث دیدن اشیاء میشود، در پاسخ او می­­­­­­­­­­­­گوییم در صورتی خورشید روشنایی می بخشد و نور ان باعث دیدن اشیاء میشود که شرایط این امر محقق باشد. در مورد قران نیز کسی ادعا نکرده که قران برای تمام افراد نور است و مفاهیم ان برای همگان روشن است بلکه برای کسانی که به ضوابط ادبیات عرب و کلمات ان اشنا باشد و اسلوب زبان عرب را بداند، می­­­­­­­­­­­­تواند معانی ظواهر ایات انرا بفهمد و با دقت در ایات و سیاق انها، معانی برخی ایات متشابه را نیز بفهمد. با درک «لا تدرکه الابصار» میتواند بفهمد معنای «الی ربهم ناظره» نگاه با بصر و چشم ظاهری نیست. [/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
به عبارت دیگر، خداوند در قرآن از طرفى اعلام کرده که بیان همه چیز در این کتاب آمده است، در حالى که ما در اولین نگاه در مى‏یابیم که پرسش‏هاى بى‏ پاسخ در قرآن کم نیست، بلافاصله به فکر فرو مى‏رویم که این سکوت، چگونه با «تبیان» سازگار است، اما اگر به نیکى بنگریم، درمى‏یابیم که قرآن به وجود شخص یا اشخاص به عنوان مبیّن، شارح، مفسّر، راسخ و… تصریح کرده است، بنابراین همچنان به تمام پرسش‏ها پاسخ داده است.

[=&quot]دوست عزیز، مراد علامه از تمسک به تبیان کل شیء بودن قران این است که قران کریم که قرار است تبیان همه چیز باشد، چطور ممکن است که فهم ظاهر الفاظ خودش محتاج به امری غیر از خودش باشد. اما اینکه سوالات زیادی در قران بی پاسخ مانده است ربطی به این ندارد که تبیان باشد ولی این امور به صورت رمزی بیان شده باشد یا در بطون ایات بیان شده باشد که نیازمند به کسی است که با غیب در ارتباط است. بنابراین اینکه امامان معصوم به عنوان شارح و مبین قران بیان شده اند، منافاتی با این ندارد که فهم ظاهر ایات قران کریم و ارجاع متشابهات به محکمات ممکن باشد.[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
و ثانیاً: این تحدى قرآن، با اهل فصاحت و بلاغت جاهلیت بود، نه عموم مردم (و افرادى که غذایشان سوسمار! و تفریحشان جنگ و خونریزى! و ننگشان، وجود دختر بود!) لذا هر معجزه‏اى به فراخور خود ظروف نزول معجزه است، چراکه در عهد فصاحت و بلاغت نازل شد.

[=&quot]مراد شما از این کلام چیست؟ اگر مرادتان این است که مردم کوچه و بازار با اینکه عرب هستند، ان هم عرب ان زمان که با ادبیات و اسلوب زبان و کلمات زبان عربی اشناست، این حرف نادرست است. زیرا ظاهر عبارات تمامی ایات قران کریم برای کسی که اشنایی با کلمات و لغات زبان عربی و اسلوب ادبیات عرب داشته باشد، قابل فهم است؛ در این نکته فرقی نمیکند که تفریح انان چه باشد، غذایشان چه و .... اما اگر مرادتان این است که فهم ظرایف و نکات فصاحتی و بلاغتی این کتاب شریف جز برای ادیبان زبان عربی و فصحا و بلغای عرب قابل شناسایی نیست این نکته درستی است اما ربطی به تفسیر ظاهر ایات ندارد و جنبه فصاحتی و بلاغتی ان همانند بطون قران و فهم برخی رموز قران و نیز مصادیق ان مختص به افراد خاصی است. [/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
اولاً مگر نه این است، جز معصوم علیه ‏السلام «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»[۷] (، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشه‏داران در دانش کسى نمى‏داند).

[=&quot]اری تأویل قران را جز معصوم نمیداند اما تأویل غیر از تفسیر است و مرادعلامه از اینکه فهم ایات قران جز به قران به چیز دیگری نیاز ندارد، در مورد تفسیر قران است نه تأویل و بیان مصادیق و بطون قران.[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
و ثانیاً: در ارجاع آیات قرآن بر روایات «دور» به وجود نمى‏ آید؛ چراکه «دور» آن وقت باطل است که جهت «دور» واحد باشد، در حالى که در عرضه روایات به قرآن از لحاظ سند و احیاناً دلالت است ولى عرضه آیات به روایات به لحاظ دلالت است.

[=&quot]عرضه روایات به قران به لحاظ بررسی سندی ان و پی بردن به صحت سندی ان یا حتی پی بردن به دلالت ان نیست نیست. بلکه گاهی پیش می­­­­­­­­­­­­اید حدیثی از نظر سندی محکم و صحیح به نظر می­­­­­­­­­­­­رسد ولی با این حال، با ایات قران کریم مناسبتی نداشته باشد. بنابراین مراد از عرضه روایات به قران که در روایات معصومین[/]:[=&quot] ذکر شده است این است که صحت محتوای یک روایت در گروی این است که با ایات کتاب خدا هماهنگ و موافق باشد، یعنی حتی عدم مخالفت کفایت نمیکند بلکه باید موافق هم باشد. همانطور که میان دو روایت متعارض که از جهت سندی با یکدیگر در یک رتبه هستند، یکی از اولین مرجحات با روایتی است که موافق با قران کریم باشد. حال شما قضاوت کنید، اگر قرار است قران کریم محل ترجیح میان دلالت و محتوای دو روایتی باشد که از نظر سندی با هم برابر هستند، چگونه ممکن است، ظهورات عبارات خودش محتاج به روایاتی باشد که قرار است با این کتاب ترجیح داده شوند. به عبارت دیگر:[/]
[=&quot] محتوای روایات [/][=&quot]←[/][=&quot] ظاهر ایات قران [/][=&quot]←[/][=&quot] محتوای روایات [/]
[=&quot]و این چیزی نیست جز یک دور صریح و آشکار. بنابراین برای حل این عویصه چاره ای نداریم جز اینکه بگوییم، ظهور ایات قران کریم به خودی خوداشکار هستند، هر چند تشخیص مصداق و بطون ایات منوط به داشتن علم غیب و اتصال به منبع فیض الهی است.[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
مقصود از میزان قرار گرفتن قرآن، آن دسته از روایاتى است که خود از محکمات است و هیچ‏گونه ابهام و تشابهى ندارد وگرنه معنا ندارد که روایت متشابه و یا دو روایت متعارض را با ترازوى آیات متشابه بسنجیم. چنان که مقصود ما از روایاتى که مى‏خواهد مفسر آیات متشابه قرار بگیرد، روایاتى است که علاوه بر وارستگى آن از ضعف سند، از حیث دلالت نیز تشابه و ابهامى ندارد، یعنى از محکمات است. در این صورت، روشن است دورى لازم نخواهد آمد، زیرا متشابهات از روایات بر محکمات از آیات عرضه مى‏شود. و نیز متشابهات از آیات، به توسط روایات محکم، از تشابه بیرون مى‏آید و شکى نیست که در این صورت، چه در طرف آیات و چه در طرف روایات، «متوقف» غیر از «متوقف علیه» است.

[=&quot]اگر منظور شما از روایات متشابه، روایاتی است که ظهور عبارات ان مشخص نیست، این مطلب درست نیست بلکه مراد از ارجاع به قران و عرضه بر ان درمورد روایاتی است که از نظر سندی مشکلی ندارند و معنای ظاهری کلمات ان نیز مشخص است ولی با این حال باید هر روایتی برای عمل کردن به قران عرضه شود تا با ان موافق باشد.[/][=&quot][/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
در تفسیر قرآن به قرآن اشکالات جدى گریبان‏گیر این روش مى‏شود و خدشه ‏هاى متعدد وارد مى‏شود، مثلاً: آیا در آیات قرآن، تفسیرى براى «دَابَّةً مِنَ الأَرْضِ»[۸] (جنبنده‏اى را از زمین براى آنان بیرون مى‏آوریم.) داریم؟ خود علاّمه از معناى این جمله اظهار عجز مى‏کند [المیزان ۱۵: ۴۳۴] در حالى که در روایات بیان شده که مراد از آن على بن ابى طالب علیه‏السلام است. و یا مانند این درخواست حضرت سلیمان که ظاهرش ظهور در بُخل و عُجب حضرت سلیمان دارد: «قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکاً لایَنْبَغِی لِأَِحَدٍمِنْ بَعْدِی» (ص: ۳۵، گفت پروردگارا مرا ببخش و مُلکى به من ارزانى دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد، در حقیقت، تویى که خود بسیار بخشنده‏اى.) که جز از کانال روایت، این اشکال دفع نمى‏شود. حضرت موسى بن جعفر علیه‏مالسلام مى‏فرماید: حضرت سلیمان از خداوند خواست آیندگان در مُلکش بخل نورزند… [تفسیر صافى، ذیل آیه].

[=&quot]مرحوم علامه در مورد اختلافاتی که در میان مفسران ایجاد شد، مفسران طبقه اول و دوم؛ مفسران اهل حدیث؛ مفسران متکلم؛ مفسران فیلسوف( مشائی و اشراق و متصوفه) و مفسران دوره معاصر در فهم معانی کلمات ایات نیست بلکه در تشخیص مصداق این کلمات است. به نظر ایشان لازمه اين انحراف در تفسیر قران که بین مسلمانان و مفسران ایجاد شد و تمسک هر یک به مراجعی که خود انها هیچ حجیتی در این زمینه ندارند، اين شد كه قرآنى كه خودش را به (هُدىً لِلْعالَمِينَ)، «1» و (نُوراً مُبِيناً)، «2» و (تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ)، «3» معرفى نموده، هدايت نباشد، مگر به كمك غير خودش، و بجاى نور مبين مستنير به غيرش باشد، از غير خودش نور بگيرد، و بوسيله غير خودش بيان شود، حالا آن غير چيست؟ كه ما را بسوى قرآن هدايت مى ‏كند، و به قرآن نور و بيان ميدهد؟! نميدانيم، و اگر آن علمى كه بزعم آقايان نور بخش و مبين قرآن و هادى بسوى آنست، و خودش مورد اختلاف شد، (كه مورد اختلاف هم شده، و چه اختلاف شديدى) آيا مرجع چه خواهد بود؟! [/]
[=&quot]به نظر ایشان، منشأ هيچيك از اين اختلافات، اختلاف نظر در مفهوم لفظ آيه، و معناى لغوى و عرفى عربى مفرد آن، و جمله‏اش نبوده است زیرا هم كلمات قرآن، و هم جملات آن، و آياتش كلامى است عربى، و آنهم عربى آشكار، آن چنان كه در فهم آن هيچ عرب و غير عربى كه عارف به لغت و اساليب كلام عربى است توقف نميكند. و در ميان همه آيات قرآن، (كه بيش از چند هزار آيه است)، حتى يك آيه نمى‏يابيم كه در مفهومش اغلاق و تعقيدى باشد، بطورى كه ذهن خواننده در فهم معناى آن دچار حيرت و سرگردانى شود. چطور چنين نباشد و حال آنكه قرآن فصيح‏ترين كلام عرب است، و ابتدايى‏ترين شرط فصاحت اين است كه اغلاق و تعقيد نداشته باشد، و حتى آن آياتى هم كه جزو متشابهات قرآن بشمار مى‏آيند، مانند آيات نسخ شده، و امثال آن، در مفهومش غايت وضوح و روشنى را دارد، و تشابهش بخاطر اين است كه مراد از آن را نميدانيم، نه اينكه معناى ظاهرش نامعلوم باشد.[/]
[=&quot]پس اين اختلاف از ناحيه معناى كلمات پيدا نشده، بلكه همه آنها از اختلاف در مصداق كلمات پيدا شده، و هر مذهب و مسلكى كلمات و جملات قرآن را بمصداقى حمل كرده‏اند، كه آن ديگرى قبول ندارد، اين از مدلول تصورى و تصديقى كلمه، چيزى فهميده، و آن ديگرى چيزى ديگر. و مواردی نیز که ذکر کردید همانند ندانستن دابه الارض و ایه ای که در مورد حضرت سلیمان گفتید، بیان مصداق و تطبیق است نه تفسیر و بیان معنای ایه. و خوب است که بدانید تفسیر بیان معانی کلمات متکلم و مراد اوست نه بیان مصداق و تطبیق ان بر مصادیق ان.[/]
[=&quot]

[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
شفاف‏ترین و صریح‏ترین عبارتى که زمینه انتقاد ولایت مداران (و علاقه ‏مندان به مکتب اهل بیت علیهم‏السلام) را نسبت به علاّمه طباطبایى فراهم کرد، عبارتى است که در ج۳ ص۷۷ المیزان مى‏باشد که مى‏گوید: گرچه براى اینکه در ورطه تفسیر به رأى نیفتیم، لازم است به غیر خود پناه بیاوریم! بحث این است که آن غیر، چه کسى است؟ «سنت» نمى‏تواند باشد؛ زیرا چنین چیزى هم با قرآن منافات دارد (که مى‏گوید: من مبیّن، هادى، و… هستم) و هم با خود سنّت منافات دارد که ما را به قرآن ارجاع مى‏دهد و به عرض اخبار بر قرآن امر مى‏کند.

[=&quot]منظور ایشان به هیچ وجه این نیست که ما هیچ احتیاجی به روایات معصومین نداریم بلکه مرادشان این است که در فهم ظاهر ایات قران کریم نیازی به غیر خود ایات نیست. اما برای فهم غیر ظاهر ایات و فهم بطون قران ومصادیق ایات و تطبیق های ان تنها مراجعه به روایات اهل بیت است که کارساز است. مطالبی که از غیر اهل بیت در تفسیر و تطبیق ایات قران نقل شده به هیچ وجه حجت نیست.[/]ایشان در مقدمه المیزان چنین می فرماید: «­­­ ... در ثانى قرآن كريم حجيتى براى كلام صحابه و تابعين و امثال ايشان اثبات نكرده، و هيچ جا نفرموده يا ايها الناس هر كس صحابى رسول خدا باشد، هر چه به شما گفت بپذيريد، كه سخن صحابى او حجت است، و چطور ممكن است حجت كند با اينكه ميان كلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست، مگر آنكه بگويى قرآن بشر را به سفسطه يعنى قبول تناقض‏گوئي ها دعوت كرده، و حال آنكه چنين دعوتى نكرده، و بلكه در مقابل دعوت كرده تا در آياتش تدبر كنند، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن بكار ببندند، و بوسيله تدبر اختلافى كه ممكن است در آياتش بنظر برسد، بر طرف نمايند، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست، علاوه، خداى تعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كل شي‏ء معرفى كرده، آن وقت چگونه ممكن است چيزى كه خودش نور است، بوسيله غير خودش، يعنى قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چيزى كه هدايت است، خودش محتاج ابن عباس ‏ها باشد، تا او را هدايت كنند، و چگونه چيزى كه خودش بيان هر چيز است، محتاج سدى ‏ها باشد تا آن را بيان كنند؟
[=&quot]ایشان در جای جای تفسیر المیزان، به بیان روایات معتبر از اهل بیت که در مورد ایات مورد بحث وارد شده می­­­­­­­­­­­­پردازد و این کمال بی انصافی است که ایشان را به سنت اهل بیت بی اعتنا بدانیم. به همین جهت ایشان در ابتدای بیان روش تفسیری طبقات اول و دوم از مفسران فرموده : البته مراد ما از صحابه(که کلام انان را به هیچ وجه دارای حجیت برای دیگران نمی­­­­­­­­­­­­داند،) غير على ع و ائمه اهل بيت عليهم السلامند، براى اينكه در باره آن حضرت سخنى جداگانه داريم، كه بزودى از نظر خواننده مى ‏گذرد.[/]

من اکلاب الرقیه س;339769 نوشت:
ایشان در ادامه مى‏گوید: گرچه حجت قرآن و عترت تام و تمام است و لیکن حجت منحصر و مستقل از یک‏دیگر نیست. و نیز مى‏گوید: و استقلال در حجیت بدین معنا نیست که یک دلیل با قطع نظر از سایر ادله راهگشا باشد و در هیچ مرحله‏اى به غیر خود توقف نداشته باشد و مولى و عبد بتوانند به وسیله آن بر یک‏دیگر احتجاج کنند و بلکه این استقلال، نسبى است نه نفسى[۱۰].

[=&quot]فرمایش جناب استاد جوادی املی نیز همان طریق علامه را تبیین نموده است و ایشان در مقدمه ای که بر تفسیر المیزان نگاشته به خوبی به این امر متذکر شده است که گوشه هایی از فرمایشات ایشان را در مباحث قبلی ذکر کردیم.( مقدمه ترجمه المیزان، نرم افزار جامع التفاسیر نور) [/]

موضوع قفل شده است