نظرسنجی از شما : عرفان و فلسفه علوم دینی اند یا خیر ؟

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

bina88;77311 نوشت:
سلام علیکم جمیعا

ماه بانو عزیز هم مثل اینکه با یک بکگراند نا مطلوب میخواهد این بحث را آغاز کند .

علیک سلام

اصلا اینطور نیست
اگه می بینین صراحتا عقیده ام رو عرض کردم به این خاطر بود که جناب حامد در پست اول نوشته بودند :

حامد;75307 نوشت:

شجاعانه و جسورانه جواب بدین نه محافظه کارانه گرچه با مقدمه ای که نوشتم بعید می دونم بشه .

می خواستم بدونن هستند کسانی که با چنین مقدمه ای عقب نشینی نمی کنند از عقیدشون :Labkhand:

bina88;77311 نوشت:

ماه بانوی گرامی میخواهیم در باب عرفان و فلسفه و ارتباطش با دین ( و نه مذهب ) بحث کنیم بسم الله.

یاحق

اگه میشه روشنتر بفرمایید
منظورتون از دین چیه ؟
دقیقاً با چه حجتی بحث می کنید ؟

با تشکر
والسلام علی من اتبع الهدی

bina88;77311 نوشت:
در باب عرفان عقلائی من نمیدانم جناب حامد عارف عقلائی کیست . از این بابت بنده را ببخشید تا زمانیکه نانم تعریف عقل در این کلمات مرکب چیست.

سلام :Gol:
برادر بینا نمی دانم بنده کجا عنوان عرفان عقلایی بکار برده ام . اگر دقیق می فرمودید توضیح می دادم
دیگر اینکه از بینای عزیز و سرکار ماه بانو تقاضا دارم بحث علمی بفرمایند دعوا نکنند .
ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم
ما می خواهیم بین این علوم شریفه آن رابطه حقیقی ارزشمندی که هست بیان کنیم
تا ایام جدایی بسر آید و جنگ این چند گروه ( متکلم و فیلسوف و عارف ) تمام شود
اگر کسی قبول ندارد با دلیل مطلبش را بفرماید
موفق در پناه حق
:Gol:


سلام علیکم جمیعا

بحثی بین عرفان و فلسفه متریالیستی وجود ندارد چراکه آنها در زمینه ( که همان وجود عالم غیر ماده است ) توافق ندارند لذا در توابع هم بحثی نمی ماند.

مثلا
یک عارف بیاید بگوید انسان بواسطه انجام اعمالی که با ذات او در تضاد هستند و در ادیان بعنوان گناهمعرفی گردیده اند رنج میکشد و تنها راه درمان این درد بازگشت به اصل خویش است.

یک فیلسوف متریالیست میگوید اولا کدام ذات دوما کدام گناه سوما کدام اصل
تمام این عوارض روحی بدلیل مشکلات روحی ناشی از مثلا سرکوب جنسی است یا مشکلات خانوادکی و .. راه علاجش هم ... است.

پس هیچ بحثی بین یک عارف و یک فلیسوفی که منطق او را عالم ماده شکل داده وجود ندارد.

درباره متکلمین این بحث کمی فرق میکند.
متکلمین مدعی این هستند که فلسفه دینی را پیروی میکنند و منطق آنها را جهان بینی بر اساس هدایت الهی تشکیل میدهد.

ولی بجز عده خاصی مابقی به علوم الهی تسلط ندارند لذا تحلیهایشان هم ناقص است و هم گاها اشتباه و یا دقیقا تحلیلی مادی مانند فلاسفه متریالیست.

لذا برای اینکه طبق دستور الهی برای شناخت خداوند نیاز به تفکر در جهان خلقت با دیدگاه تعریف شده دین درست اجرا گردد به عقیده این حقیر تنها کسانی میتوانند اهالی تکلم لقب بگیرند که اولا عارف باشند دوما با توجه به معارف الهی به تحلیل بپردازند.
بغیر از این انتظار متکلمین قوی ای همچون صدرا ابن سینا و ... را نباید داشته باشیم.

یاحق

..یا ستار..

با سلام..

فلسفه وعرفان هیچ کدام دین نیستند ؛ولی چیزی که هست مثلا فلسفه مانند دستور زبانی می باشد که راه را برای فراگیری و فهم بهتر باز می کند ، فلسفه یکی از لوازم فهم دین است وبه کمک ان عمق مطالب دینی بهتر کشف می گردد و فهمیده می شود...اینها در کنار دین هستند و لی خود دین نیستند همانطور که فن اصول از لوازم درک بهتر فقه است نه اینکه خود فقه باشد...

-----------------

erfan_alavi;77669 نوشت:
..یا ستار.. با سلام.. فلسفه وعرفان هیچ کدام دین نیستند ؛ولی چیزی که هست مثلا فلسفه مانند دستور زبانی می باشد که راه را برای فراگیری و فهم بهتر باز می کند ، فلسفه یکی از لوازم فهم دین است وبه کمک ان عمق مطالب دینی بهتر کشف می گردد و فهمیده می شود...اینها در کنار دین هستند و لی خود دین نیستند همانطور که فن اصول از لوازم درک بهتر فقه است نه اینکه خود فقه باشد...


پس لازم شد شما تعریف دین را هم ذکر بفرمائید و با تعریفی که از فلسفه دینی و عرفان دینی ذکر فرمودید مقایسه بفرمائید.

بنده بر اساس کتاب و سنت و احادیث معتقدم دین بدون عرفان و کلام دینی لاجرم تقلیدی و نهایتا تضعیف شده است.

اگر هرکسی به اندازه درکی که خداوند در نهاد او ایجاد کرده در علوم دینی جهاد - تعقل و تفکر و تحقیق کند میتواند به آن معارف لازمه برسد.
حتی چوپان باشد یا موسی

یاحق

..یا ستار..

با سلام..

جناب bina88..

این مورد بر می گردد به فلسفه ارسال انبیا که خود همین موضوع از موارد عدیده است...

اساسا فلسفه یک فرهنگ است منتها فرهنگی عقلی و البته دینی بودن ان به خاطر هضم شدن ان در فرهنگ غنی ان دین است ؛یعنی این فرهنگ عقلی در فرهنگ و امور و مسائل دینی و اسلامی هضم گردید و شکلی دیگر به خود گرفت ...

---------------------


سوال 42 :


از یک بزرگی شنیده بودم که حضرت علامه تمام علم و معلومات و دانسته های خود را درالمیزان به کار نگرفت.زیرا از نفهمیدن بعضی از مسائل دشوار از ترس تکفیر بعضی ازافراد به ظاهر عالم مخفی نمود.و اگر این افراد نبودند چه بسا المیزان از اینی کههست پر بار تر بود.لذا میخواستم بدانم این سخن صحت دارد یا خیر؟

پاسخ:


علامه طباطبائی همیشه از وجود افراد قشری و نادان رنج میبرد و بیزار بود و گاهی آنرا بازگو می کرد و بهمین دلیل مقادیری از دانسته های خود را کتمان میکرد و معروف شده بود که ایشان کتوم هستند.


(علامه طهرانی در این مورد نقل می گویند : (علامه) بدگویی از فلسفه و عرفان را که دو ستون عظیم از ارکان شرع مبین است ، ناشی از جمود فکری و خمود ذهنی می گفتند ؛ و می فرمودند : از شرّ این جهّال باید به خداوند پناه برد ، اینان بودند که کمر رسول الله را شکستند. آنجا که فرموده اند : قَصَمَ ظَهری صِنفان : عالِمٌ مُتَهَتّک و جاهلٌ مُتَنَسّک . منبه : مهرتابان ص124 ) راقم سطور


http://www.askquran.ir/showthread.php?p=401951#post401951

با او

عرض سلام و ادب و تشکر از بینای عزیز در بیان و نقل قول های ارزشمندی که انجام دادند؛

یکی از دوستان در مورد مبنای اثبات یا ردّ دینی بودن فلسفه ی اسلامی و عرفان گفته است :

اگر قرار بر این هست که درباره ی حق و باطل بودن فلسفه و عرفان یا هر مکتب دیگری سخنی گفته شود و موافقت و یا مخالفتی کنیم ، نه براساس عقل و فهم بشری، بلکه جز با استناد به دو گوهر گرانسنگ ، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به این امت به امانت سپرده اند منبع و مآخذ دیگری نداریم .

نکته؛

این که شما گفته اید :

بلکه جز با استناد به دو گوهر گرانسنگ ، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به این امت به امانت سپرده اند منبع و مآخذ دیگری نداریم .

می شود بفرمائید اگر جز این دو منبع گرانبها ، منبع دیگری نداریم ، پس صحّت و حجّیت خود این دو منبع گرانبها از کجا برای ما ثابت می شود؟!!!

حال اگر ما بخواهیم اعتبار و حجیّت فلسفه ی اسلامی و عرفان را با همان چیزی ثابت کنیم که اصل وجود خدا و درستی دین اسلام و اعتبار و اعجاز قرآن را و همچنین عصمت ائمه طاهرین ع را با آن ثابت می کنیم، ثابت کنیم ایرادی دارد؟!

یعنی ما قبل از اینکه بپذیریم خدایی هست و دینی بنام اسلام حقانیت دارد و کتاب آسمانی آن یعنی قرآن معجزه و خدایی بوده و تحریف نشده و امامان شیعیان معصوم هستند ، باید با یک مبنا و حجّتی این مسائل را ثابت کنیم تا بتوانیم به خود قرآن و روایات استناد کنیم!

آن حجّت که پیش از پذیرش خود اسلام و اعجاز قرآن و عصمت ائمه اطهار حجّیت دارد چیست؟ ما می خواهیم با همان به اثبات فلسفه و عرفان و دینی بودن آن بپردازیم؟ اشکالی دارد؟ چه اشکالی؟

گرچه بماند که در تطبیق فلسفه ی اسلامی و عرفان با قرآن و حدیث هم می توان به این مهم دست یافت که اساسا نه تنها جدایی میان فلسفه و عرفان با قرآن و روایات نیست ، بلکه اینها عین هم و در طول هم هستند.
(مسلم است منظور ما از فلسفه ی اسلامی ، مکاتب فلسفی غربی یا ماتریالیستی و ... نیست.)

البته شبهات و واشکالات مخالفات و منتقدان فلسفه ی اسلامی و عرفان خصوصا در روزگار ما توسط مکتب تفکیک موارد بسیاری است که شاید یکی از نقاط شروع و مبنایی آن بحث همین تاپیک باشد.

پیوسته متعالی
یاحق

بنده قبلا هم عرض کردم انبیاء و ائمه و عرفا آنچه دیدند را بیان کردند یعنی وجودی را که با چشم دل دیدند، در حدی که عقل انسان بفهمد توصیف کردند که این شد فلسفه اسلامی! که به وجود برمیگردد و وجود هم خدا است! پس به حوزه دین مربوط میشود!

عرفان هم که شناخت حقیقی خداست پس اینجا هم چون سخن از خداست به دین مربوط میشود!

آیت الله قاضی: شریعت، راه وصول به حقایق عرفانی و توحیدی است و طریقت، باطن آن است و امام رضا علیه السلام اولین نفری است که طریقت را باطن شریعت اعلام کرد.

از یکی از مخالفان فلسفه پرسیدم حقانیت دینت رو ، اصلا وجود و یگانگی خدات رو چه طور برای خودت نه حتی برای دشمن دینت (!!!) ، برای خودت چه طور اثبات میکنی تا دینت ارثی نباشه و در قیامت حرفی برای گفتن داشته باشی در برابر این همه مذمت قران از کسانی که دینشان رو از پدرانشان به ارث بردند؟
گفت با استلال قرانی!!!!
اما من نفهمیدم چه طور حقانیت همین قران رو برای خودش اثبات کرده!!!!....

موضوع قفل شده است