جمع بندی نسبت قدرت و اختیار خدا با حدوث و قدم عالم

تب‌های اولیه

19 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نسبت قدرت و اختیار خدا با حدوث و قدم عالم

درود بر دوستان

در تاپیک:

حادث و قدیم بودن جهان طبیعت

مطالب خوبی از جانب جناب قول سدید و جناب یوری مطرح شد.

با دو عزیز موافقم که علم نمی تواند چیزی درباره منشا و آغاز هستی بگوید و مشخص کند جهان حادث بوده یا قدیم.

اما این بحث یک جنبه الهیاتی هم دارد که کمتر دوستان توجه داشتند اما در سنت فلسفی و کلامی شدیدا مطرح بود: حدوث و قدم جهان در قیاس با قدرت خدا.

متکلمان جهان را حادث می دانستند چون خدا را قادر به خلق می دانستند. قدرت به چیزی تعلق میگیرد که نبوده و بعدا بوجود آمده.

اما فلاسفه جهان را قدیم می دانند چون خدا ذاتش علت تامه و قدیم است و در ایجادش به چیز دیگری وابسته نیست.

اگر صلاح می دانید این مباحث الهیاتی را در این تاپیک بحث و پیگیری کنیم.

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد قول سدید

[TD][/TD]

احمدصابری;1010824 نوشت:
درود بر دوستان

در تاپیک:

حادث و قدیم بودن جهان طبیعت

مطالب خوبی از جانب جناب قول سدید و جناب یوری مطرح شد.

با دو عزیز موافقم که علم نمی تواند چیزی درباره منشا و آغاز هستی بگوید و مشخص کند جهان حادث بوده یا قدیم.

اما این بحث یک جنبه الهیاتی هم دارد که کمتر دوستان توجه داشتند اما در سنت فلسفی و کلامی شدیدا مطرح بود: حدوث و قدم جهان در قیاس با قدرت خدا.

متکلمان جهان را حادث می دانستند چون خدا را قادر به خلق می دانستند. قدرت به چیزی تعلق میگیرد که نبوده و بعدا بوجود آمده.

اما فلاسفه جهان را قدیم می دانند چون خدا ذاتش علت تامه و قدیم است و در ایجادش به چیز دیگری وابسته نیست.

اگر صلاح می دانید این مباحث الهیاتی را در این تاپیک بحث و پیگیری کنیم.

سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

به درستی به مبانی الهیاتی فلاسفه و متکلمان اشاره فرمودید. در پست های بعد، این مباحث را پیگیر می شویم و بیشتر مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.

دیدگاه فلاسفه

فلاسفه عمدتا معتقدند که خداوند قادر است و ذاتش علت تامه ایجاد اشیاء است و به چیز دیگری خارج از ذات متوقف نیست و به صورت قدیم و ازلی محقق است، پس معلولش نیز ضرورت دارد و باید محقق شود و به صورت ازلی و قدیم، محقق هم می شود.

در همین راستا، فلاسفه اساسا امکان فعل و ترک را از خداوند منتفی می دانند چرا که امکان در خدا راه ندارد و او علت تامه است و با وجود علت تامه، معلول هم ضرورتا موجود است. در این صورت، امکان ترک کلّاَ منتفی است.

از این رو، فلاسفه با متکلمان در چند جهت مخالفند:

اولا قدرت و اختیار را به صورتی معنا می کنند که امکان فعل و ترک در آن متصور نباشد؛ به باور آنها خداوند مختار است بدین معنا که فاعلیتش برآمده از ذاتش است و مقهور علل بیرونی نیست.

ثانیا اراده الهی را قدیم و ازلی و بالفعل می دانند؛

ثالثا جهان مخلوق را قدیم و ازلی و بالفعل می دانند.(1)

پی نوشت:
1. برای مطالعه بیشتر، رک:
ابن سینا، التعلیقات، مکتبه الاعلام الاسلامی، 1404ق، ص20، 50، 51، 71، 72، 80.
شیرازی، صدرالدین، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، دار احیاء التراث، 1981م، ج6، صص307-320.

​دیدگاه متکلمان

متکلمان عمدتا مخالف ضرورت علّی (و گاهی مخالف علیت) هستند و در هر صورت، مخالف تقریر فلاسفه از قدرت خدا هستند.

آنها خداوند را علت تامه اشیاء می دانند اما چون قائل به ضرورت نیستند، بر این باورند که گاهی ممکن است علت باشد اما معلولش نباشد. از این رو، اگرچه خداوند علت جهان است و ذاتش قدیم و ازلی است اما لازم نیست که مخلوقش که معلولش است نیز قدیم و ازلی باشد؛ بلکه لازم است که مخلوقش قدیم و ازلی نباشد و سپس متعلق اراده الهی قرار بگیرد و حادث گردد؛ چرا که:

اولا اگر چیزی موجود باشد، مجددا متعلق اراده قرار نمی گیرد تا موجود شود.

ثانیا اگر مخلوق قدیم و ازلی باشد، امکان ترک وجود ندارد و در نتیجه، خداوند مختار نمی باشد.

بنابراین، خداوند قدیم و ازلی است و علت تامه اشیاء است، اما چون قادر و مختار است، می تواند جهان را خلق کند و می تواند خلق نکند. چون جهان معلول اراده الهی است و اراده به معدوم تعلق می گیرد، پس جهان معدوم بوده و سپس موجود شده است. پس جهان قدیم نیست و حادث می باشد.(1)

پی نوشت:
1. برای مطالعه بیشتر، رک:
لاهیجی، عبدالرزاق، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، انتشارات مهدوی، بیتا، ج2، صص500-502.
تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، انتشارات الشریف الرضی، 1409ق، ج4، ص89.
جرجانی، میرسیدشریف، انتشارات الشریف الرضی، 1325ق، ج8، صص49-50.

قول سدید;1011157 نوشت:
در همین راستا، فلاسفه اساسا امکان فعل و ترک را از خداوند منتفی می دانند چرا که امکان در خدا راه ندارد و او علت تامه است و با وجود علت تامه، معلول هم ضرورتا موجود است. در این صورت، امکان ترک کلّاَ منتفی است.
سلام

حب این یعنی خدا امکان خلق کردنش نبوده و نمیتوانسته خلق نکند.چون خلقتش میگویید ضرورت داشته.یعنی خدا مجبور به خلق کردن هست.

این توصیف بنظر جالب نیست و از یک جهت خدا رو محدود میکند.بنظر توصیف متکلمان بهتر و مطابق دین است.

Miss.Narges;1011167 نوشت:
سلام

حب این یعنی خدا امکان خلق کردنش نبوده و نمیتوانسته خلق نکند.چون خلقتش میگویید ضرورت داشته.یعنی خدا مجبور به خلق کردن هست.

این توصیف بنظر جالب نیست و از یک جهت خدا رو محدود میکند.بنظر توصیف متکلمان بهتر و مطابق دین است.

سلام و عرض ادب

با شما موافقم. در واقع، تقریر فلاسفه مستند به ضرورت علّی است یعنی همان ضرورت سابق؛ و این که ذات خدا علت تامه ایجاد اشیاء است و چون متوقف بر چیزی نیست پس علت تامه محقق است و چون علت تامه محقق است معلول ضرورت یافته است.

به نظر می رسد اولا ضرورت سابق قابل قبول نیست و ثانیا چون خدا قادر و مختار است و امکان فعل و ترک دارد، پس علیت خدا نسبت به مخلوقات زمانی محقق می شود که چیزی را ایجاد کند. بنابراین، در مورد فاعل مختار (خدا و انسان) علت تامه همان ذات خدا است از جهت فاعلیت و ایجادگری اختیاریش.

به همین جهت، شخصا با تفسیر فلاسفه از اختیار الهی موافق نیستم و با تفسیر کلامی از آن موافقترم.

البته فلاسفه از دو جهت به متکلمان ایراد می گیرند: یکی این که تفسیر کلامی مستلزم دخول حیثیت امکانی در خدا است و دیگری این که تفسیر کلامی مستلزم دخول تغییر در ذات خدا است.

این دو مطلب نیز پاسخ دارد که اگر فرصتی بود و دوستان تمایل داشتند، به آن می پردازم.

قول سدید;1011170 نوشت:
این دو مطلب نیز پاسخ دارد که اگر فرصتی بود و دوستان تمایل داشتند، به آن می پردازم.

با تشکر
بله اگر در این باره توضیح بدهید ممنون میشوم

قول سدید;1011170 نوشت:
البته فلاسفه از دو جهت به متکلمان ایراد می گیرند: یکی این که تفسیر کلامی مستلزم دخول حیثیت امکانی در خدا است و دیگری این که تفسیر کلامی مستلزم دخول تغییر در ذات خدا است.

Miss.Narges;1011235 نوشت:
اگر در این باره توضیح بدهید ممنون میشوم

سلام و عرض ادب

پاسخی که به این ایرادات فلسفی داده شده از این قرار است که:

اولا اختیار به معنای تمکّن و تسلط فاعل به فعل یا ترکش، اگرچه از جهت وقوع فعل یا ترک، حیث امکانی دارد اما خود تمکن و سلطه، یکی از اوصاف است و می تواند به نحو وجوبی و ازلی به خداوند منتسب گردد. بنابراین، اختیار یک صفت ذاتی برای خدا است و به عین وجودش موجود است و از ضرورت و وجوب برخوردار است.

ثانیا اختیار به معنای تمکّن فاعل نسبت به فعل یا ترکش، مستلزم تغییر در ذات الهی نیست چرا که آنچه که تغییر می کند، وصف اختیار نیست بلکه متعلقش یعنی فعل و ترک است؛ یعنی کسی که مختار است، این قابلیت و قدرت را دارد که کاری را انجام دهد و بعد از مدتی ضدش را انجام دهد. چنین قدرتی مستلزم تغییر است اما این تغییر در افعال و صفات فعلیه خدا است نه در ذات و صفات ذاتیه. تنها تغییری محال است که در ذات یا صفات ذاتیه باشد یعنی عامل کم و زیاد شدن ذات یا کمالی از ذات گردد.

برای مطالعه بیشتر، رک: میرجعفری میاندهی، سید محمدجواد، جبر فلسفی از دیدگاه استاد فیاضی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1395.

احمدصابری;1010824 نوشت:
درود بر دوستان

در تاپیک:

حادث و قدیم بودن جهان طبیعت

مطالب خوبی از جانب جناب قول سدید و جناب یوری مطرح شد.

با دو عزیز موافقم که علم نمی تواند چیزی درباره منشا و آغاز هستی بگوید و مشخص کند جهان حادث بوده یا قدیم..

با سلام و احترام
اینجا اسم خودم را که دیدم جالب بود که این نتیجه گیری رو از حرفام داشتید.
البته من نگفتم که علم قادر نیست حادث یا قدیم بودن هستی را توضیح دهد. نتیجه بحث من این بود جهان حتی اگر قدیم زمانی باشد قدیم ذاتی نمی‌تواند باشد.
سپاس

قول سدید;1011163 نوشت:
​دیدگاه متکلمان

متکلمان عمدتا مخالف ضرورت علّی (و گاهی مخالف علیت) هستند و در هر صورت، مخالف تقریر فلاسفه از قدرت خدا هستند. .

با سلام و احترام
استاد متکلمان چگونه هستی را حادث میدانند زمانی که هنوز مفهوم قبل و بعد از نظر زمانی وجود ندارد، قبل از خلقت

سپاس

موضوع قفل شده است