جمع بندی میخواهم از فکر ازدواج بیرون بیام تا به کارام برسم؛ نمی دونم چکار کنم؟

تب‌های اولیه

40 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
میخواهم از فکر ازدواج بیرون بیام تا به کارام برسم؛ نمی دونم چکار کنم؟

سلام من دختری 25 ساله هستم دانشجوی کارشناسی ارشد هستم و بیکار.
مدتی جایی مشغول به کار بودم ولی از بس استرس داشتم نتونستم اونجا بمونم استرس اینکه نکنه کارم رو بد انجام بدم چجوری هم درس بخونم هم برم سر کار که از اونجا بیرون اومدم (البته مدیر اونجا هم خوب کار رو مشخص نمیکرد و حرفش رو عوض میکرد و کمکی نمیکرد و بازخواست میکرد یه جورایی فک میکنم خودش هم خوب بلد نبود)
و بعد از این فکر میکنم من توانایی کار کردن ندارم
از درس خوندن هم خوشم نمیاد تا سال های اول دانشگاه عاشق درس خوندن بودم و برنامه داشتم که برم سر کار و اصلا به ازدواج فکر نمیکردم و بدم هم میومد مخصوصا از دخترایی که فکر ازدواج داشتن خیلی بدم میومد. بعد مدتی دیدم رشتم رو دوست ندارم (بعد از اینکه فهمیدم رشتم چیه توی دانشگاه) چند مدتیه که دوست دارم ازدواج کنم و نمیتونم روی کارام تمرکز کنم آدم خیلی احساساتی هم هستم و احساس تنهایی میکنم خیلی مهربونم دوست هم زیاد ندارم و دوستهام همه مشغول هستن و وقت نمیشه با هم قرار بزاریم اهل دوست پسر و اینها هم که هیچ وقت نبودم و نیستم توی سایت همسریابی هم عضو شدم اما همشون یا غیر مذهبی بودن یا توقع دوستی و اینها داشتن
موقع درس خوندن فکرم میره که چرا من مجردم و نمیتونم تمرکز کنم رفت و آمد فامیلی هم خیلی خیلی کم داریم دوست داشتم میرفتم یک کلاس هنری و با اون کاری رو مشغول میشدم اما وضع مالی خوبی ندارم که این کار رو بکنم روم هم نمیشه مشکلاتم رو به کسی بگم از آدمهایی که هدفشون ازدواج بوده و با اون هدفهای دیگشون رو عوض میکردن همیشه بدم میومده دوستی هم دارم که همش از شوهرش جلوم تعریف میکنه و میگه دیگران بهش حسادت میکنند من میترسم که من هم منظورش باشم البته خیلی ازش تعریف میکنم
از طرفی هم مشکل مالی دارم و باید برم سر کار ولی اعتماد بنفسش رو ندارم همش هم فکر ازدواج تو سرمه و دستم به کاری نمیره رشتم هم جوریه که باید حوصله و تمرکز زیاد داشته باشی و مدام چیز جدید یاد بگیری

یه جایی خوندم مشخصات همسر ایده آلتون رو بنویسید منم نوشتم بعد حس کردم کار بیهوده و خیالبافی دارم انجام میدم از طرفی میبینم خیلیها بدون اینکه کاری کنند تلاشی کنند درسی خونده باشن کاری کرده باشن روی رفتار و اخلاقشون کار کرده باشن توی سن کم ازدواج کردن فک میکنم توی زندگی هیچ عدالتی نیست
برای اعتماد بنفسم جایی خوندم که به جای افکار منفی افکار مثبت رو جایگزینشون کنیم که توی حرف کار آسونیه از طرفی من هم اعتماد بنفسم پایینه و هم رشتم رو دوست ندارم

مامانم هم بهم میگه تو باید ازدواج کنی فقط بلدی خرج کنی و از اونایی که سر کار میرن تعریف میکنه میگم کسی نیست ازدواج کنم میگه خودت برو یکی رو پیدا کن برو سایت همسریابی میگم بدن میگه انقدر بگرد که اهل ازدواجش رو پیدا کنی (از آشناهامون بوده کسی که از این راه ازدواج کرده)

لطفا بدون توهین و تحقیر بهم راه حل بدید
هم بهم بگید که چجوری فکر ازدواج رو از سرم بیرون کنم هم اینکه اعتماد بنفسم رو زیاد کنم فکر میکنم باید فکر ازدواج رو از سرم بیرون کنم و روی کارم و درسم تمکز کنم ولی فکر و خیال نمیزاره

لطفا بدون توهین و تحقیر بهم راه حل بدید ممنون از وقتو توجهی که میزارید

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد راهنما

yasamin777;952721 نوشت:
سلام من دختری 25 ساله هستم دانشجوی کارشناسی ارشد هستم و بیکار.

با عرض سلام و ادب خدمت شما خواهر گرامی و همه اسک دینی های عزیز

yasamin777;952721 نوشت:
مدتی جایی مشغول به کار بودم ولی از بس استرس داشتم نتونستم اونجا بمونم استرس اینکه نکنه کارم رو بد انجام بدم چجوری هم درس بخونم هم برم سر کار که از اونجا بیرون اومدم (البته مدیر اونجا هم خوب کار رو مشخص نمیکرد و حرفش رو عوض میکرد و کمکی نمیکرد و بازخواست میکرد یه جورایی فک میکنم خودش هم خوب بلد نبود)
و بعد از این فکر میکنم من توانایی کار کردن ندارم
از درس خوندن هم خوشم نمیاد تا سال های اول دانشگاه عاشق درس خوندن بودم و برنامه داشتم که برم سر کار و اصلا به ازدواج فکر نمیکردم و بدم هم میومد مخصوصا از دخترایی که فکر ازدواج داشتن خیلی بدم میومد. بعد مدتی دیدم رشتم رو دوست ندارم (بعد از اینکه فهمیدم رشتم چیه توی دانشگاه) چند مدتیه که دوست دارم ازدواج کنم و نمیتونم روی کارام تمرکز کنم آدم خیلی احساساتی هم هستم و احساس تنهایی میکنم خیلی مهربونم دوست هم زیاد ندارم و دوستهام همه مشغول هستن و وقت نمیشه با هم قرار بزاریم اهل دوست پسر و اینها هم که هیچ وقت نبودم و نیستم توی سایت همسریابی هم عضو شدم اما همشون یا غیر مذهبی بودن یا توقع دوستی و اینها داشتن
موقع درس خوندن فکرم میره که چرا من مجردم و نمیتونم تمرکز کنم رفت و آمد فامیلی هم خیلی خیلی کم داریم دوست داشتم میرفتم یک کلاس هنری و با اون کاری رو مشغول میشدم اما وضع مالی خوبی ندارم که این کار رو بکنم روم هم نمیشه مشکلاتم رو به کسی بگم از آدمهایی که هدفشون ازدواج بوده و با اون هدفهای دیگشون رو عوض میکردن همیشه بدم میومده دوستی هم دارم که همش از شوهرش جلوم تعریف میکنه و میگه دیگران بهش حسادت میکنند من میترسم که من هم منظورش باشم البته خیلی ازش تعریف میکنم
از طرفی هم مشکل مالی دارم و باید برم سر کار ولی اعتماد بنفسش رو ندارم همش هم فکر ازدواج تو سرمه و دستم به کاری نمیره رشتم هم جوریه که باید حوصله و تمرکز زیاد داشته باشی و مدام چیز جدید یاد بگیری

یه جایی خوندم مشخصات همسر ایده آلتون رو بنویسید منم نوشتم بعد حس کردم کار بیهوده و خیالبافی دارم انجام میدم از طرفی میبینم خیلیها بدون اینکه کاری کنند تلاشی کنند درسی خونده باشن کاری کرده باشن روی رفتار و اخلاقشون کار کرده باشن توی سن کم ازدواج کردن فک میکنم توی زندگی هیچ عدالتی نیست
برای اعتماد بنفسم جایی خوندم که به جای افکار منفی افکار مثبت رو جایگزینشون کنیم که توی حرف کار آسونیه از طرفی من هم اعتماد بنفسم پایینه و هم رشتم رو دوست ندارم

مامانم هم بهم میگه تو باید ازدواج کنی فقط بلدی خرج کنی و از اونایی که سر کار میرن تعریف میکنه میگم کسی نیست ازدواج کنم میگه خودت برو یکی رو پیدا کن برو سایت همسریابی میگم بدن میگه انقدر بگرد که اهل ازدواجش رو پیدا کنی (از آشناهامون بوده کسی که از این راه ازدواج کرده)

لطفا بدون توهین و تحقیر بهم راه حل بدید
هم بهم بگید که چجوری فکر ازدواج رو از سرم بیرون کنم هم اینکه اعتماد بنفسم رو زیاد کنم فکر میکنم باید فکر ازدواج رو از سرم بیرون کنم و روی کارم و درسم تمکز کنم ولی فکر و خیال نمیزاره

از حسن اعتمادتون به این انجمن سپاسگذارم

خواهر گرامی آنچه از نوشته های شما برمی آید این است که مهارت خودآگاهی شما پایین می باشد و از طرفی کار را برای خود خیلی مهم گرفته اید و نگاه مناسبی نسبت به زندگی و کار و ازدواج و...نداشته اید و نیاز است این نگاه و نگرش خود را اصلاح نمایید اعتماد به نفس شما بخاطر کمبود مهارت خودآگاهی و ارتباط موثر و فکر و خیال زیاد پایین آمده است و همین مسائل سبب شده است در زندگی سردرگم شده اید و نمی دانید که باید چه کار کنید و در ازدواج نیز دچار چالش شده اید.عمل و رعایت راهکارهای زیر در خروج شما از سردرگمی و موفقیت شما در کار و ازدواج کمک می کند:

  1. اولین شرط موفقیت و انجام تغییر های بزرگ حفظ آرامش و نشاط روحی می باشد اگر روحیه ای خوب نباشد نمی تواند تغییرات خوبی را صورت دهد.
  2. مطالعات خود را در زمینه اهمیت کار ،ازدواج ،آرامش ،آسایش،تحصیل و معنویت در زندگی بالا ببرید اینکه هدف از زندگی چیست تا جایگاه واقعی آنها را در زندگی و اهدافمون یافته و پس از اولویت بندی برای آنها برنامه ریزی نمایید.
  3. مهارت خودآگاهی را در خود بالا ببرید ویژگیهای مثبت و منفی خود را شناخته و سعی نمایید ویژگیهای مثبت را تقویت و ویژگیهای منفی را برطرف نمایید.
  4. علل واقعی مشکلات را شناسایی نموده و درصدد برطرف نمودن آنها باشید
  5. شکستها را برای خود بزرگ ننمایید و بدانید شکستها پل های موفقیت ما هستند.
  6. از تحربیات دیگران در موفقیت در صورتی که با شرایط شما همخوانی دارند استفاده نمایید.
  7. موانع ازدواج خود را شناسایی و برطرف نمایید
  8. از مهارتهای افزایش اعتماد به نفس استفاده نمایید
  9. حتما ورزش را برای خود واجب و لازم بدانید حتی اگر به ورزش در خانه و طناب زدن حدود 20 ددقیقه ای و عرق کردن اکتفاء نمایید اثرات خوبی دارد.
  10. به هیچ عنوان خود را سرزنش نکنید و دنبال آینده خوب باشید
  11. مهارت ارتباط موثر و همدلی و دوستیابی را فرا بگیرید.
  12. ارتباطات اجتماعی خود را مخصوصا در محیطهای زنانه و فامیلی و دوستی ها توسعه دهید
  13. نیاز به ازدواج در شما کاملا طبیعی است و چه خوب بود که زودتر احساس می کردید اما مواظب باشید تنها به دلیل فرار از محیط نامناسب خانه پدری و یا رفتار نامناسب مادر نباشد در مورد چیستس ،چرایی و چگونگی از ازدواج تامل نمایید.
  14. سعی نمایید با کسب مهارتهای فردی و اجتماعی و خانوادگی بیشتر ویژگیهای مثبت خود را بیشتر نمایید تا زمینه برای ازدواج مناسبتر و زودتر برای شما فراهم گردد

yasamin777;952721 نوشت:
لطفا بدون توهین و تحقیر بهم راه حل بدید ممنون از وقتو توجهی که میزارید

شما دوبار در این تاپیک از توهین و تحقیر سخن گفتید در حالیکه سخن و سوال شما سوال کاملا طبیعی و معمولی بود و دلیلی برای توهین و تحقیر وجود ندارد ضمن آنکه توهین و تحقیر از صفات ناپسند انسانها می باشد.
خواهر بزرگوار یکی از علل پایین آمدن اعتماد به نفس شما همین توهین و تحقیرهای احتمالی اطرافیان شما می باشد که لازم است درباره آن بیشتر سخن بگویید تا بهتر راهنمایی نماییم.

در پناه قرآن و عترت موفق باشید
یا علی

مهارتهای افزایش اعتماد به نفس:

  1. پی بردن به نقاط ضعف و قوت و هر کدام از آنها را به اندازه خود دیدن
  2. تقویت ویژگیهای مثبت و اصلاح ویژگیهای منفی که مرتبط با آینده شغلی و زندگی می باشد.
  3. در نظر داشتن این نکته که هیچ فردی در عالم از همه نظر عالی نمی باشد لذا انتظارات خود را از خود مناسب نمایید و سعی نمایید در آن شته یا کاری که به آن علاقه دارید خوب و عالی شوید.
  4. معاشرت و الگوبرداری از افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند.
  5. برنامه ریزی مناسب برای آینده و داشتن روش و هدف مشخص اعتماد به نفس را افزایش می دهد.
  6. اراده و پشتکار خود را بالا ببرید
  7. توکل بر خداوند را فراموش ننمایید
  8. به هیچ عنوان تلقین منفی ننمایید
  9. رخدادهای مثبت را پیش بینی نمایید
  10. موفقیتهای قبلی خود را لیست نمایید و آنها را روزانه با خود مرور نمایید
  11. پرهیز از تلقین منفی و برجسته نمودن امور منفی
  12. در نظر داشتن این نکته که زندگی سراسر پیروزی نیست و شکستها راههایی برای رسیدن به موفقیت می باشند.
  13. علت و ریشه اصلی شکستهایتان را شناسایی نمایید و برای برطرف نمودن آنها برنامه ریزی نمایید.
  14. هنگام آمدن افکار منفی به ذهن از مهارتهای کنترل فکر استفاده نمایید.

در پناه قرآن و عترت موفق باشید
یا علی

yasamin777;952721 نوشت:
سلام من دختری 25 ساله هستم دانشجوی کارشناسی ارشد هستم و بیکار.
مدتی جایی مشغول به کار بودم ولی از بس استرس داشتم نتونستم اونجا بمونم استرس اینکه نکنه کارم رو بد انجام بدم چجوری هم درس بخونم هم برم سر کار که از اونجا بیرون اومدم (البته مدیر اونجا هم خوب کار رو مشخص نمیکرد و حرفش رو عوض میکرد و کمکی نمیکرد و بازخواست میکرد یه جورایی فک میکنم خودش هم خوب بلد نبود)
و بعد از این فکر میکنم من توانایی کار کردن ندارم
از درس خوندن هم خوشم نمیاد تا سال های اول دانشگاه عاشق درس خوندن بودم و برنامه داشتم که برم سر کار و اصلا به ازدواج فکر نمیکردم و بدم هم میومد مخصوصا از دخترایی که فکر ازدواج داشتن خیلی بدم میومد. بعد مدتی دیدم رشتم رو دوست ندارم (بعد از اینکه فهمیدم رشتم چیه توی دانشگاه) چند مدتیه که دوست دارم ازدواج کنم و نمیتونم روی کارام تمرکز کنم آدم خیلی احساساتی هم هستم و احساس تنهایی میکنم خیلی مهربونم دوست هم زیاد ندارم و دوستهام همه مشغول هستن و وقت نمیشه با هم قرار بزاریم اهل دوست پسر و اینها هم که هیچ وقت نبودم و نیستم توی سایت همسریابی هم عضو شدم اما همشون یا غیر مذهبی بودن یا توقع دوستی و اینها داشتن
موقع درس خوندن فکرم میره که چرا من مجردم و نمیتونم تمرکز کنم رفت و آمد فامیلی هم خیلی خیلی کم داریم دوست داشتم میرفتم یک کلاس هنری و با اون کاری رو مشغول میشدم اما وضع مالی خوبی ندارم که این کار رو بکنم روم هم نمیشه مشکلاتم رو به کسی بگم از آدمهایی که هدفشون ازدواج بوده و با اون هدفهای دیگشون رو عوض میکردن همیشه بدم میومده دوستی هم دارم که همش از شوهرش جلوم تعریف میکنه و میگه دیگران بهش حسادت میکنند من میترسم که من هم منظورش باشم البته خیلی ازش تعریف میکنم
از طرفی هم مشکل مالی دارم و باید برم سر کار ولی اعتماد بنفسش رو ندارم همش هم فکر ازدواج تو سرمه و دستم به کاری نمیره رشتم هم جوریه که باید حوصله و تمرکز زیاد داشته باشی و مدام چیز جدید یاد بگیری

یه جایی خوندم مشخصات همسر ایده آلتون رو بنویسید منم نوشتم بعد حس کردم کار بیهوده و خیالبافی دارم انجام میدم از طرفی میبینم خیلیها بدون اینکه کاری کنند تلاشی کنند درسی خونده باشن کاری کرده باشن روی رفتار و اخلاقشون کار کرده باشن توی سن کم ازدواج کردن فک میکنم توی زندگی هیچ عدالتی نیست
برای اعتماد بنفسم جایی خوندم که به جای افکار منفی افکار مثبت رو جایگزینشون کنیم که توی حرف کار آسونیه از طرفی من هم اعتماد بنفسم پایینه و هم رشتم رو دوست ندارم

مامانم هم بهم میگه تو باید ازدواج کنی فقط بلدی خرج کنی و از اونایی که سر کار میرن تعریف میکنه میگم کسی نیست ازدواج کنم میگه خودت برو یکی رو پیدا کن برو سایت همسریابی میگم بدن میگه انقدر بگرد که اهل ازدواجش رو پیدا کنی (از آشناهامون بوده کسی که از این راه ازدواج کرده)

لطفا بدون توهین و تحقیر بهم راه حل بدید
هم بهم بگید که چجوری فکر ازدواج رو از سرم بیرون کنم هم اینکه اعتماد بنفسم رو زیاد کنم فکر میکنم باید فکر ازدواج رو از سرم بیرون کنم و روی کارم و درسم تمکز کنم ولی فکر و خیال نمیزاره

لطفا بدون توهین و تحقیر بهم راه حل بدید ممنون از وقتو توجهی که میزارید

با سلام

جسارتا بدلیل مقداری طو لانی بودن پست بصورت دقیق مطلب سر کار را مطالعه نکردم

اما

اگر این نوع ارتباط

ابتدا به ساکن شروعش با مسائل احساسی و عاطفی همر آه بوده است

مقداری کاری شما را برای فراموشی این امر سخت می کند !

و شاید هم غیر ممکن سازد !

نظر بنده این است . اگر شما و طرف مقابل تان شرائط ازدواج را داشته باشد !

و از هر حیثی مناسب ازدواج باشد !

و ش رائط اعتقادی و اخلاقی و جسمی و عقلی و استقلال مالی و اقتصادی را دارا باشد !

ب نظرم در تصمیم خودتان یک تجدید نظری بعمل آورید !

پ.ن

با دقت اقدام نمائیم . در مسائل احساسی و عا طفی تحت هر عناوینی که باشد .

با قلب کسی بازی نمائید .

چون مدیون و مسئول هستید !

با یک جلالم نمائید

هم نمی شود . جسارتا گند زده شده ا که فکری را درگیر کرد . و قلبی را شکست سر و ته اش ب هم آورد .

و

خوشحال بود

جمعش کردیم

بخیر و خوشی گذشت !

هوالنور

سلام و عرض ادب

خواهر عزیزم شما انچه که احتیاج داری یکی انجام کار و شغلی هست که بهش علاقه داری
/البته اگه نمیتونی ..پس شغلی رو انجام بده که مجبوری اگه تحمل کنی یاد میگیری
و بهش عادت میکنی عجول نباش صبور باش

و دوم اینه که شاد باشی و همیشه تو همه جا لبخند به لبهات باشه Smile این خودش جذب میکنه همه خوبی هارو از جمله انسانها رو( با خودت و دیگران مهربون باش)
شبها قبل از خواب هر اتفاقی که ارزوشو داری رو تصویر سازی کن بعدش به خدا توکل کن و بخواب
مثلا تصور کن یه شغل خوب با تمامی جزعییاتش تصور کن...و کنار یه همسر خوب هستی

اینکه به ازدواج فکر کنی اصلا بد نیست همه ادمها نیاز دارند که ازدواج کنند ویک نیاز عادی و بدیهی بشر هست

هیییچ چیز شادی اور تر از خود شادی نیست (شادی ای که بدون دلیل باشه منظورم هستا ...شادی با دلیل پایدار نمیمونه)
و هیچ چیز نگران کننده تر از خود نگرانی نیست ...به اینده فکر نکن در زمان اینجا و اکنون زندگی کن

نشخوار های فکریتو هم عوض کن
شاید الان با خودت میگی:
نکنه تا سی سالگی نتونم ازدواج کنم !
نکنه شغل خوب گیرم نیاد !
نکنه فلان .. نکنه بهمان
(این تفکرات رو دور بریز و خوش بین باش)

با خودت بگو همه چیز به لطف خدا درست خواهد شد و بسپارش به خدا و تلاش کن

در ضمن الزاما کسی که ازدواج کرده قرار نیست حتما خوشبخت بشه ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودت مقایسه نکن
بعضی ها برای شهرت بازی دوست دارند الکی از زندگیشون تعریف کنن ...خوشبختی یا بدبختی دیگران ربطی به ما ندارد .

سلام مجدد راستش برای این فکر میکردم که بهم توهین و تحقیر بشه چون مدام مامانم بهم میگه که چقدر خرجت کنیم هیچ کاری بلد نیستی مردم هم درس میخونن هم کار میکنن تو همینجوری هستی به هیچ دردی نمیخوری و از این حرفها
من اون مدتی هم که به فکر ازدواج نبودم (تا 21 سالگی) هیچ خواستگاری نداشتم الان هم باید با منت پول بگیرم از پدر و مادرم برای همین باید برم سر کار مدتی هم که سر کار میرفتم حالت تهوع و سرگیچه و تاری دید و عدم تمرکز داشتم و از هر مسئولیتی میترسیدم پدر و مادرم هم به مشاوره اعتقادی ندارن بعد از اینکه از کارم بیرون اومدم این حالتها قطع شد ولی مشکلات دیگه دارم که همش تحقیر میشم و مشکلات مالی

سلام

یک سئوال داشتم . می خواستم پاسخش بدانم .

ولی

می ترسم نتیجه معکوس داشته باشد

و بازخورد نا مناسبی داشته باشد

نمی دانم

شاید هم پرسش بنده موضوعیتی مرتبط با تا پیک نداشته باشد

اما

از استارتر محترم تاپیک یک پرسش ذیگری می پرسم

اگر شما ب آن آقا وابسته شده باشید . ایشان جسارتا البته بپیچوند و جواب منفی ب شما بدهد .

واکنش سرکار در مقابل این حرکت آقا ب چه شکلی خواهد بود .

اگر پاسخ را بفرمائید. سپاسگزار می شوم

yasamin777;953790 نوشت:
سلام مجدد راستش برای این فکر میکردم که بهم توهین و تحقیر بشه چون مدام مامانم بهم میگه که چقدر خرجت کنیم هیچ کاری بلد نیستی مردم هم درس میخونن هم کار میکنن تو همینجوری هستی به هیچ دردی نمیخوری و از این حرفها
من اون مدتی هم که به فکر ازدواج نبودم (تا 21 سالگی) هیچ خواستگاری نداشتم الان هم باید با منت پول بگیرم از پدر و مادرم برای همین باید برم سر کار مدتی هم که سر کار میرفتم حالت تهوع و سرگیچه و تاری دید و عدم تمرکز داشتم و از هر مسئولیتی میترسیدم پدر و مادرم هم به مشاوره اعتقادی ندارن بعد از اینکه از کارم بیرون اومدم این حالتها قطع شد ولی مشکلات دیگه دارم که همش تحقیر میشم و مشکلات مالی

با عرض سلام مجدد

نوع برخود مادرتون مناسب نمی باشد ولی لازم است با بلند نظری با آن برخورد نمایید یعنی آرامش خود را حفظ نمایید و برخورد تنش زا با ایشان نداشته باشید. درصدد باشید تا با برنامه ریزی های مناسب موفقیت خوبی در عرصه فردی و اجتماعی و شغلی و ازدواج بدست آورید.اصلا نباید یه حرفهای مادرتون زیاد فکر نمایید فکر و خیال نکنید و حرفها را بزرگ نکنید بلکه به نکات گفته شده در پستهای قبلی ام توجه نمایید.

ویژگیهایی که برشمردید می تواند نشاندهنده بیماری جسمی نظیر ضعف جسمانی و جشم و یا استرس زیاد باشد. لذا بررسی بیشتری نمایید چه خوب بود وقتی که سرکار می رفتید تاپیک را می زدید تا با نکات اشاره شده روند بهبودی شما نیز مشخص می شد.
توجه به نکات گفته شده در افزایش اعتماد به نفس شما و موفقیت شما در کار و ازدواج کمک شایانی می کند.

در پناه قرآن و عترت موفق باشید
یا علی

راهنما;953843 نوشت:

با عرض سلام مجدد

نوع برخود مادرتون مناسب نمی باشد ولی لازم است با بلند نظری با آن برخورد نمایید یعنی آرامش خود را حفظ نمایید و برخورد تنش زا با ایشان نداشته باشید. درصدد باشید تا با برنامه ریزی های مناسب موفقیت خوبی در عرصه فردی و اجتماعی و شغلی و ازدواج بدست آورید.اصلا نباید یه حرفهای مادرتون زیاد فکر نمایید فکر و خیال نکنید و حرفها را بزرگ نکنید بلکه به نکات گفته شده در پستهای قبلی ام توجه نمایید.

ویژگیهایی که برشمردید می تواند نشاندهنده بیماری جسمی نظیر ضعف جسمانی و جشم و یا استرس زیاد باشد. لذا بررسی بیشتری نمایید چه خوب بود وقتی که سرکار می رفتید تاپیک را می زدید تا با نکات اشاره شده روند بهبودی شما نیز مشخص می شد.
توجه به نکات گفته شده در افزایش اعتماد به نفس شما و موفقیت شما در کار و ازدواج کمک شایانی می کند.

در پناه قرآن و عترت موفق باشید
یا علی

ممنون میشم اگر کتاب و سایتی رو میشناسید که درباره کاهش استرس افزایش اعتماد بنفس و کاهش افسردگی مطلب داشته باشند بهم معرفی کنید اگر میشه رایگان باشه یا قیمتش کم باشه میخوام مهارتهاش رو یاد بگیرم تمرین کنم

دکترسید آرمین;953813 نوشت:
سلام

یک سئوال داشتم . می خواستم پاسخش بدانم .

ولی

می ترسم نتیجه معکوس داشته باشد

و بازخورد نا مناسبی داشته باشد

نمی دانم

شاید هم پرسش بنده موضوعیتی مرتبط با تا پیک نداشته باشد

اما

از استارتر محترم تاپیک یک پرسش ذیگری می پرسم

اگر شما ب آن آقا وابسته شده باشید . ایشان جسارتا البته بپیچوند و جواب منفی ب شما بدهد .

واکنش سرکار در مقابل این حرکت آقا ب چه شکلی خواهد بود .

اگر پاسخ را بفرمائید. سپاسگزار می شوم

پرسش من اصلا به این موضوعی که شما میفرمایید ربطی نداشت هیچ آقایی در زندگی من نیست و نبوده است من مشکلم اینه که دوس دارم ازدواج کنم اما خاستگار مناسب ندارم و اینکه استرس کاری دارم و اعتماد بنفسم کم هست و افسردم

موضوع قفل شده است