جمع بندی مصادیق آیات محکم و متشابه و بحث در خصوص این مفهوم

تب‌های اولیه

20 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مصادیق آیات محکم و متشابه و بحث در خصوص این مفهوم

با سلام و احترام

پیش از این کارشناس محترم در مورد مفهوم آیات محکم و متشابه در تاپیک زیر توضیحاتی را ارائه فرمودند:

تفاوت آیات محکم و متشابه

اما در این تاپیک سوالاتی در مورد مصادیق محکم و متشابه پرسیده شد که ممنون میشم اگر در این تاپیک به اونها پرداخته بشه و جمع بندی صرفا پس از پاسخ به سوالات انجام گیرد.

خلاصه سوالات:

1. لطفا مثالهایی از آیات محکم و متشابه بفرمائید. به خصوص اگر موارد مهمی باشند.

2. در چه صورت می توان از آیات متشابه پیروی کرد و در چه صورت نمی توان؟

3. حکمت نزول آیات متشابه چیست؟

4. مصداق راسخون در علم چه کسانی اند؟

5. آیا می تواتیم اگر متشابه را اینگونه تعریف کنیم : "آیاتی که دارای چند احتمال تفسیری و ذوالوجوه باشند."؟ با این تعریف بسیاری از آیات الاحکام میتواند جزو آیات متشابه باشد.

6.  آیا همین آیه راسخون، محکم است یا متشابه؟ تاریخ حکایت از این دارد که بین شیعه و سنی در فهم یک قسمت اختلاف است. خصوصا اینکه این اختلاف متکی به قرائت آیه است. آیا کلمه راسخون در ادامه کلمه الله و جزوی از جمله استثنا است یا خیر؟

که گویا علامه طباطبایی نیز قبول کردند که راسخون جزو استثنا نیست و شروع جمله دیگری است. و ادعا کردند اثبات رسوخ در علم ائمه از طریق ادله و آیات دیگر اثبات میشود...

به هر حال اگر بخواهیم محکم بودن را بشناسیم باید همین آیه را ملاک قرار دهیم. زیرا معنا ندارد همان آیه ای که دارد محکم و متشابه را معرفی می کند، متشابه باشد. شاید هم معنا دارد؟!!!

اگر این آیه محکم است چرا این همه اختلاف پیش آمد کرد در فهم آیه؟! 

 

با تشکر

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد میقات

 

با سلام و درود

برای رسیدن به پاسخ سؤالات شما، مطالبی عرض می شود:

 

تعریف محکم و متشابه

«إحكام» به معنى محكم و استوار كردن است و سخنى كه به روشنى، نمايانگر معنى و مفهومى معين است و مفاهيم و معانى ديگرى در بر نداشته باشد، با اين كلمه توصيف مى ‏شود. «إحكام سخن»، به معنى متقن و استوار بودن آن، براى تعبير و بيان مقصود و مفهوم سخن است؛ مانند بيشتر آيات حقوقى و اندرزها و آداب و رسوم مذكور، در قرآن مجيد كه مفاهيم آن ها روشن است.

«متشابه» در اصطلاح قرآن، لفظى است كه وجوه متعددى از معانى و مفاهيم را در بر دارد و مورد شک و شبهه است و از اين رو، همانطور كه مى ‏توان آن را به وجهى صحيح تأويل كرد، به وجهى نادرست نيز قابل تأويل است و به همين دليل، اين موضوع، دست آويز مفسدان قرار گرفته تا به منظور فتنه انگيزى، متشابهات را بر وفق اهداف گمراه كننده خود تأويل كنند.(آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، ج 3، ص 13 و 14)

 

«محكم» آيه‏ اى است كه مراد از آن، بدون قرينه و دلالت سخنى ديگر، از ظاهرش دانسته شود. «متشابه» آيه ‏اى است كه معنى و مقصود آن از ظاهرش فهميده نمى ‏شود، مگر با قرينه ‏اى همراه شود كه مراد و مقصود را برساند.(ر.ک: مجمع البییان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 699 و 700)

 

منظور از «آيات محكمات» آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفت و گو و بحث در معنى آن نيست؛ و منظور از «آیات متشابه» آياتى است كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است و در آغاز احتمالات متعدد در آن مى ‏رود، اگرچه با توجه به آيات محكم تفسير آن ها روشن است.(ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏2، ص 433)

 

 

تفاوت متشابه و مبهم

 

نسبت بين متشابه و مبهم، عموم و خصوص من وجه است و نه عموم و خصوص مطلق:

یک آیه ممکن است هم متشابه باشد و هم مبهم؛ مانند:

«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ»؛ پس هر كه را خدا هدايت او خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند و هر كس را خواهد گمراه نمايد، دل او را از پذيرفتن ايمان تنگ و سخت تنگ گرداند كه گويى مى ‏خواهد از زمين بر فراز آسمان رود.(انعام: 6/ 125)

اين آيه، هم از متشابهات است و هم مبهم مى ‏باشد. تشابه آن، از جهت نسبت گمراه كردن را به خداوند، و ابهام آن از نظر چگونگى ايجاد گشادگى و تنگى سينه و وجه تشبيه به صعود به سوى آسمان است.‏

 

یک آیه ممکن است متشابه باشد ولی مبهم نباشد؛ مانند:

«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»‏؛ خداوند بر عرش عالم وجود محيط است.(طه: 20/ 5)

این آیه از نظر ظاهر عبارت، داراى ابهام نيست و تشابه، از معناى والا و عالى آن سرچشمه مى ‏گيرد و علت آن، اين است كه معناى كلام، ذاتا در سطحى متعالى قرار دارد. از اين رو عامه مردم تصور مى ‏كنند كه چنين عبارتى داراى معنى و مفهومى روشن است، در حالی كه معنى و مفهوم آن در نهايت ابهام است.

 

یک آیه ممکن است متشابه نباشد ولی مبهم باشد؛ مانند:

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ»؛ خداوند تمام اسماء را به آدم آموخت، سپس آن ها را بر فرشتگان عرضه كرد و گفت مرا از نام هاى اين ها خبر دهيد.(بقره: 2/ 31)

چنين آيه ‏اى که مبهم است نيازمند تفسير است تا به ابهام هايى كه در ظاهر عبارت وجود دارد پاسخ دهد و بگويد: تعليم اين اسماء كه خداوند در برابر فرشتگان، بدان مباهات مى ‏كند چگونه انجام گرفته است؟ اين اسماء چيست كه يك بار ضمير مؤنث و ديگر بار ضمير جمع مذكر به آن باز مى‏گردد؟ و چگونه فرشتگان، در برابر اين مباهات تسليم شدند و براى هميشه به عجز و قصور خود اعتراف كردند؟

 

بنابر این:

«مبهم» به وسيله تفسير، واضح و روشن مى ‏شود و «متشابه» نيازمند تأويل است، مانند بيشتر آياتى كه در باره آفرينش و تقدير و صفات و افعال است.(ر.ک: آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، ج 3، ص 14 و 15)

 

 

متشابه نیازمند تأویل؛ مبهم نیازمند تفسیر

 

تأويل، به معنى توجيه متشابه به كار مى ‏رود و مصدر تفعيل از «اول» به معنى رجوع و بازگشت است. زيرا تأويل كننده، آن گاه كه براى متشابه وجه و معنى معقولى را بيان مى‏ كند، لفظ متشابه را به سويى ارجاع و سوق مى ‏دهد كه متناسب با همان معنى باشد و به همين جهت در توجيه عمل متشابه نيز به كار مى ‏رود، چنان كه در داستان حضرت خضر (علیه السلام) آمده است كه به رفيق همراه خود گفت: «سَأُنَبِّئُكَ‏ بِتَأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرا»(کهف: 18/ 78) يعنى هم اكنون، راز موجه بودن كارهايى را كه از نظر تو موجّه نيست و تاب تحمّل آن را ندارى، به آگاهى تو مى ‏رسانم.

 

بنابراين، اگر براى هر لفظ يا عمل متشابهى كه شک و ترديدى پديد مى‏ آورد، توجيهى درست وجود داشته باشد، اين توجيه، تأويل آن لفظ يا عمل نيز به شمار مى ‏آيد.

 

از اين جا تفاوت بين تفسير و تأويل روشن مى ‏شود، زيرا تفسير، عبارت از توضيحى است كه پيرامون ابهام كلمه داده مى ‏شود و تأويل، توجيه چيزى است كه موجب شک و ترديد است.(آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، ج 3، ص 38)

 

 

1. لطفا مثالهایی از آیات محکم و متشابه بفرمائید. به خصوص اگر موارد مهمی باشند.

تعداد آیات متشابه و چند نمونه

 

تعداد آيات متشابه، نسبت به آيات محكم، بسيار اندک و ناچيز است و اگر فرض كنيم كه مجموع آيات قرآن در حدود شش هزار آيه است، آيات متشابه آن، پس از حذف مكرّرات، به دويست آيه نمى ‏رسد.(آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، ج 3، ص 21)

 

برای نمونه می توان به آیاتی که از حروف مقطعه تشکیل شده اند، و نیز به آیات ذیل اشاره نمود:

«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»(طه: 20/ 5)

«كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»(قصص: 28/ 88)

‏«وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ»(الرحمن: 55/ 27)

«وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي»(طه: 20/ 39)

‏«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»(فتح: 48/ 10)

«وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ‏»(آل عمران: 3/ 28)

«وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»(فجر: 89/ 22)

و آیات دیگر....

 

مطالعه آیات متشابه:

آیت الله معرفت در کتاب «التمهيد في علوم القرآن»، ج ‏3، ص 82 تا 461 و نیز در کتاب «آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن»، جلد سوم، ص 288 تا 446؛ به آيات متشابه از سوره ‏هاى فاتحه و بقره تا سوره تین، اشاره و سپس به وجه تشابه، پاسخ داده اند.

 

بقیه موارد به تدریج پاسخ داده می شود.

از صبر و بزرگواری شما سپاسگزارم

2. در چه صورت می توان از آیات متشابه پیروی کرد و در چه صورت نمی توان؟

ارجاع متشابه به محکم

 

از روایات معصومین (علیهم السلام) استفاده می شود که آیه متشابه، آیه ای است كه در افاده مدلول و مفهوم واقعى خود، مستقل نیست بلكه به وسيله آيات ديگر بايد به مدلول حقيقى آن پى برد؛ اين همان ارجاع متشابه است به محكم.

 

در روايت آمده:

«إِنَّمَا هَلَكَ‏ النَّاسُ‏ فِي‏ الْمُتَشَابِهِ‏ لِأَنَّهُمْ لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ وَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقِيقَتَهُ فَوَضَعُوا لَهُ تَأْوِيلًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ بِآرَائِهِمْ وَ اسْتَغْنَوْا بِذَلِكَ عَنْ مَسْأَلَةِ الْأَوْصِيَاءِ»
مردم در تفسير آيات‏ متشابه‏ هلاک شده ‏اند؛ زيرا به معناى آن آگاهى‏ ندارند، و حقيقت آن را نمى ‏فهمند، با آراى شخصى خود آيات را تأويل مى ‏كنند؛ در نتيجه خود را از جانشينان حقيقى پيامبر بى ‏نياز مى ‏بينند.(وسائل الشيعة، ج ‏27، ص 201)

 

روایتی دیگر؛

«مَنْ‏ رَدَّ مُتَشَابِهَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَى مُحْكَمِهِ‏ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏ ثُمَّ قَالَ إِنَّ فِي أَخْبَارِنَا مُتَشَابِهاً كَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ وَ مُحْكَماً كَمُحْكَمِ الْقُرْآنِ فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إِلَى مُحْكَمِهَا وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْكَمِهَا فَتَضِلُّوا»
امام رضا (عليه السلام) مى‏ فرمايند:
كسى كه متشابهات قرآن را به محكمات آن بر گرداند، به راه راست هدايت شده است. سپس فرمودند: در ميان اخبار ما اهل بيت، متشابه وجود دارد، مانند متشابهات قرآن و محکم وجود دارد مثل محکمات قرآن. پس اخبار متشابه ما را به اخبار محكم ارجاع دهيد و از خود متشابهات، بدون تدبر پيروى نكنيد كه گمراه مى ‏شويد.(عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ‏1، ص 290؛ الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج ‏2، ص 410)

 

امير مؤمنان (علیه السلام) در باره قرآن مى ‏فرمايند:

«يَنْطِقُ‏ بَعْضُهُ‏ بِبَعْضٍ‏ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض‏»؛ بعض آيات قرآن بعض ديگر را روشن مى ‏سازد و بعضى آيات بر بعض ديگر شهادت مى دهد.(نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 192)

 

علامه طباطبايى(ره) پس از بيان رواياتى در باره تفسير متشابهات، مى‏ گویند:

از روايات‏، همان مطلبى را كه ما بيان كرديم، يعنى ارجاع متشابهات به محكمات استفاده مى ‏شود و تشابه در متشابهات قابل رفع است؛ چرا كه محكمات مى ‏توانند متشابهات را تفسير كنند.(الميزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 68)

 

5. آیا می تواتیم اگر متشابه را اینگونه تعریف کنیم : "آیاتی که دارای چند احتمال تفسیری و ذوالوجوه باشند."؟ با این تعریف بسیاری از آیات الاحکام میتواند جزو آیات متشابه باشد.

با سلام و درود

برخی از تعریف ها، کامل و جامع نیستند، مانند همین تعریفی که حضرتعالی نقل کرده اید. لذا قابل نقد هستند.

طبق تعریف آیت الله معرفت(ره) ـ که در زمینه علوم قرآنی متبحر و صاحب نظر بوده اند ـ هر تفسیر و احتمالی موجب تشابه نمی شود بلکه آیه ای متشابه محسوب می شود که از ظاهرش بتوان تأویل و حمل نادرستی برداشت کرد.

در پست شماره 3 عرض کردم:

«متشابه» در اصطلاح قرآن، لفظى است كه وجوه متعددى از معانى و مفاهيم را در بر دارد و مورد شک و شبهه است و از اين رو، همانطور كه مى ‏توان آن را به وجهى صحيح تأويل كرد، به وجهى نادرست نيز قابل تأويل است و به همين دليل، اين موضوع، دست آويز مفسدان قرار گرفته تا به منظور فتنه انگيزى، متشابهات را بر وفق اهداف گمراه كننده خود تأويل كنند.(آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، ج 3، ص 13 و 14)

به همین خاطر است که ایشان تعداد آیات متشابه را زیاد نمی دانند:

تعداد آيات متشابه، نسبت به آيات محكم، بسيار اندک و ناچيز است و اگر فرض كنيم كه مجموع آيات قرآن در حدود شش هزار آيه است، آيات متشابه آن، پس از حذف مكرّرات، به دويست آيه نمى ‏رسد.(آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، ج 3، ص 21)

 

طبق آیه هفتم سوره آل عمران، آیات متشابه دارای تاویل اند و به همین دلیل مفسران آیات مشابه را به معنای آیات دارای تاویل دانسته اند.

اما در مورد معنای کلمه تاویل اختلاف نظر وجود داره. برخی آن را نوعی تفسیر دانسته اند، برخی تفاوتهای زبان شناختی بین تاویل و تفسیر قائل شده اند و برخی نیز آن را یافتن حقیقت متعالی قرآن در لوح محفوظ را تاویل دانسته اند.

http://wikifeqh.ir/%D9%81%D8%B1%D9%82_%D8%AA%D8%A3%D9%88%DB%8C%D9%84_%D9%88_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1

3. حکمت نزول آیات متشابه چیست؟

با سلام و درود 

وجود متشابه در قرآن، طبیعی و اجتناب ناپذیر است

قرآن در قالب و بر وفق موازين كلام طبيعى انسانى نازل شده است و در كلام بشرى از ساده ‏ترين تعابير روزمرّه گرفته تا عالى ‏ترين تعبيرات و عبارات ادبى و هنرى، انواع صورت ‏هاى مجازى و استعارى و تمثيلى و كنايى را دارد، و هر جا كه مجاز باشد، تشابه و متشابه پيش مى ‏آيد.(قرآن پژوهى، ص 736 و 737، به نقل از درسنامه علوم قرآنى، ص 454)

علامه طباطبایى(ره) در تبيين علت وجود متشابه در قرآن در يک بيان تفصيلى به اين نتيجه مى ‏رسد كه، اساسا اشتمال قرآن بر آيات متشابه، امرى واجب و ضرورى بوده است و جز اين امكان نداشته است.

ایشان مى‏ گويند:

القاى مفاهيم و معانى به انسان جز از طريق معلومات ذهنی كه در طول زندگى وى برايش فراهم گرديده، ممكن نخواهد بود. اگر فردى مأنوس با امور حسى باشد القا از طريق محسوسات، و اگر به معانى كلى نايل‏ گشته باشد، از همان طريق، صورت خواهد گرفت.

از طرفى هدايت دينى، اختصاص به گروهى خاص از مردم ندارد. اختلاف سطح افكار مردم از يک سو و عموميت امر هدايت براى همه از سوى ديگر باعث شده است كه بيانات قرآن در قالب امثال صورت گيرد؛ بدين صورت كه آن دسته از معانى و مفاهيمى كه انسان به آن ها آشناست و ذهنش با آن ها معهود است انتخاب مى‏ شود تا از رهگذر اين معانى، آن چه را نمى ‏داند برايش تبيين نمايد.(المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 60 و 61)

 

اقسام تشابه (اصلی و عرضی)

 

آیت الله معرفت (ره) بر این عقیده است که در قرآن دو گونه تشابه وجود دارد:

تشابه اصلی و تشابه عرضی.

«تشابه اصلى» آن است كه وقوعش طبیعی است زیرا به جهت كوتاهى لفظ و بلنداى معنا به ‏وجود آمده است.

الفاظ و كلمات موضوعه در لغت عرب، بيش‏ تر براى افاده معانى كوتاه و سطحى ساخته شده، گنجايش و كشش آن را ندارند تا معانى گسترده و عميق را افاده كنند. از طرفى هم قرآن ملتزم بود كه از الفاظ موضوعه عرب و از شيوه ‏هاى كلامى آنان استفاده كند: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(زخرف: 89/ 3)

لذا براى بيان معانى والا به ناچار راه كنايه و مجاز و استعاره را پيمود و اين خود، بر عرب غريب مى ‏نمود.

«تشابه عرضى»، تشابهی است كه بر قرآن تحميل شده است. اين گروه از آيه‏ هاى متشابهه برابر با اسلوب و شيوه ‏هاى متعارف عرب‏ بيان شده و خالى از هر گونه غموض و پيچيدگى بوده، و در آغاز هرگز ايجاب شبهه نمى‏كرده است. سپس در پى درگيرى ‏هاى عقيدتى و فكرى كه در ميان گروه ‏هاى مختلف مسلمانان رخ داد، فاجعه «تشابه» دامن‏ گير بسيارى از آيات قرآن گرديد.

 

بیان دیگر؛

تشابه اصلى آن است كه كوتاهى لفظ موجب نارسايى در افاده بلنداى معنا شده و احيانا شبهه ‏انگيز شود. اين آيات بيش ‏تر در رابطه با اصول معارف و معرفت شناختى است و تعداد اين آيات متشابه نسبت به مجموع آيات قرآنى، اندک است، و با مراجعه به آيات محكم و نيز احاديث پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) و ائمه اطهار (عليهم السلام)، اين‏ گونه تشابه قابل رفع است.

عمده تشابه، تشابه عرضى است كه بر اثر برخورد و تضارب آرا و عقايد و پيدايش مذاهب و گرايش ‏هاى مختلف كه در زمان ‏هاى متأخر از عصر نزول در جامعه اسلامى رخ داد، به وجود آمد و هر فرقه و گروه براى پشتوانه مذهب خود و يافتن دست ‏آويزى عوام ‏پسند، به سراغ قرآن رفته، آياتى را كه تا ديروز محكم بودند با تفسير هاى خود خواهانه، متشابه ساختند.

بيش‏ترين آيات متشابه كه امروزه مطرح است از اين قبيل مى ‏باشد.(علوم قرآنى، ص 277 و 286 و 295)
 

خلاصه:

تشابه اصلی مربوط به خود قرآن است و طبیعی است، زیرا الفاظ گنجایش و ظرفیت آن معارف والا را نداشته و قرار بوده آن معارف در قالب همین الفاظ عرب، برای مخاطب بیان شود؛ لذا موجب تشابه شده است.

بیشترین تشابه، تشابه عرضی است که ارتباطی با اصل قرآن ندارد بلکه توسط گروه ها و فرقه های اسلامی و بعد از نزول قرآن، واقع شده و هر کدام نظرات و عقائد خود را بر قرآن تحمیل کرده و موجب وقوع تشابه شده اند.

 

4. مصداق راسخون در علم چه کسانی اند؟

روایات متعددی داریم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) را راسخان در علم معرفی کرده است:

«قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْأَمْوَالِ وَ نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْم‏‏»
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: ما گروهى باشيم كه خداى عز و جل اطاعت ما را واجب كرده، انفال از ماست و برگزيده از مال، به ما اختصاص دارد، ما راسخان در علم هستیم.(الكافي، ج ‏1، ص 186، ح 6؛ تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج ‏4، ص 132)

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِيلَه‏»
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: ما راسخان در علم هستیم و ما علم به تأویل آیات قرآن داریم.(همان، ص 213، ح 1)

«... فَرَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بهترين راسخان در علم است. خداى عز و جل همه آن چه را از تنزيل و تأويل نازل فرمود، به او آموخته است، چيزى را كه خدا تأويلش را به او نياموخت بر او نازل نفرمود، و اوصياء پس از وى هم تمام آن را می دانند.(همان، ح 2)

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ ع»
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: راسخان در علم، امیرمؤمنان (علیه السلام) و ائمه بعد از آن هستند.(همان، ح 3)

 

نکته:

راسخ در علم (ریشه در دانش) بودن، مفهومی گسترده دارد و می تواند همه عالمان و اندیشمندان را شامل شود. بله در این میان، مصداق تام و تمام آن و کاملترین راسخان در علم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) هستند.

 

علامه طباطبایى(ره) در تبيين علت وجود متشابه در قرآن در يک بيان تفصيلى به اين نتيجه مى ‏رسد كه، اساسا اشتمال قرآن بر آيات متشابه، امرى واجب و ضرورى بوده است و جز اين امكان نداشته است.

تبیین آیت الله جوادی آملی از کلام علامه (ره)

 

استاد علامه می ‏فرمايد: سراسر قرآن محكم است ولی چون در نزول به نشئه فكر بشر غير معصوم می ‏رسد، تشابه صورت می ‏گيرد. همان گونه كه باران پيش از فرود آمدن بر زمين «كف» ندارد، ولی پس از فرود و حركت بر روي زمين «كف» در آن ايجاد می ‏شود، از آسمان معرفت نيز «كف متشابه» نازل نشده است.

اگر همه مردم در حد نبی اكرم ‏(صلی الله عليه و آله) بودند، می ‏توانستند همه معارف قرآن را به صورت محكم از مقام «لدن» يا در شب قدر دريافت كنند، بدون آن كه تشابهی در كار باشد.

قرآن كريم در مقام «لدن» كه حضرت رسول‏ (صلی الله عليه و آله) به آن مقام راه يافت و آن را دريافت كرد، هيچ تشابهی نداشت. در شب قدر هم كه توسط جبرئيل بر قلب آن حضرت‏ نازل گرديد، تشابهی نداشت، زيرا به فرموده خدای سبحان، نزول قرآن از آغاز تا انجامش همراه با حقّ است: «وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ»(اسراء: 17/ 105)

در جايی كه حق محض وجود دارد جايی برای اشتباه حق و باطل و تشابه نيست.

در آن مراحل كه لفظ و مفهوم وجود ندارد، تشابهی هم نيست. اما آن جا كه خدای سبحان می ‏خواهد با واژه عربی با مردم سخن بگويد، چون هر كس اصول و مبادی و لغت و فرهنگ خاصی دارد و دقت نظر و طرز تفكر افراد متفاوت، از كنايات، استعارات، تشبيهات، مجازات و مشتركات لفظی و معنوی و ... برداشت های متفاوتی به وجود می آورد، برخی از آيات، متشابه می ‏شوند. تشابه، از عوارض اين عالم ماده است وگرنه خداوند تشابه را نازل نكرده است.(ر.ک: تفسیر موضوعی قران کریم، ج 1 «قرآن در قرآن»، ص 416 و 417)

 

 

 

از فلسفه متشابهات، مراجعه به اهلبیت (علیهم السلام)

 

آيات قرآن كريم، مانند آب حيات ‏بخش هستند كه كف تشابه روی آن ها را می ‏گيرد و آيات متشابه، همگی، حق و نور و نافع و ماندنی هستند ولی معنای باطلی كه هنگام مواجهه با اين آيات به اذهان انسان های عادی می آيد، كف تشابهی است كه در اين عالم چاره‏ ای از آن نيست.

البته همين تشابه آيات، فوايدی دارد كه يكی از آن ـ چنان كه در بعضی از روايات آمده ـ ارجاع مردم به اهلبيت (عليهم السلام) است.

اگر همه آيات قرآن را مردم می ‏توانستند به سادگی و روشنی بفهمند، نسبت به مبيّنان و مفسّران حقيقی قرآن احساس بی نيازی می ‏كردند و به محضر آن راسخان در علم نمی ‏رفتند، ولی اكنون كه بنابر ضيق اين عالم و ضرورت تشابه، برخی از آيات، متشابه شده، نياز بيشتری به راسخان در علم كتاب خدا احساس می ‏شود.

اگرچه برای فهم دقيق و كامل محكمات نيز لازم است از آنان استمداد جوييم، زيرا اختلاف نظرها و كج‏ فهمی ‏ها تنها مربوط به متشابهات نيست بلكه گاهی در محكمات نيز رخ می ‏دهد.(تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 1، ص 418)

 

مستند روایی؛ فلسفه متشابهات، مراجعه به اهلبیت (علیهم السلام)

 

در روایتی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) وجه وجود متشابهات در قرآن، این گونه بیان شده است:

 

«... ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ لِسَعَةِ رَحِمَتِهِ وَ رَأْفَتِهِ بِخَلْقِهِ وَ عِلْمِهِ بِمَا يُحْدِثُهُ الْمُبَدِّلُونَ مِنْ تَغْيِيرِ كِتَابِهِ قَسَّمَ كَلَامَهُ ثَلَاثَةَ أَقْسَامٍ؛

فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ

وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ‏ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ‏

وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أُمَنَاؤُهُ‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏

وَ إِنَّمَا فَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِئَلَّا يَدَّعِيَ‏ أَهْلُ‏ الْبَاطِلِ‏ مِنَ‏ الْمُسْتَوْلِينَ‏ عَلَى‏ مِيرَاثِ‏ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ مَا لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُمْ وَ لِيَقُودَهُمُ الِاضْطِرَارُ إِلَى الِايتِمَارِ لِمَنْ وَلَّاهُ أَمْرَهُمْ فَاسْتَكْبَرُوا عَنْ طَاعَتِهِ تَعَزُّزاً وَ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ اغْتِرَاراً بِكَثْرَةِ مَنْ ظَاهَرَهُمْ وَ عَاوَنَهُمْ وَ عَانَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَه‏...»

 

سپس خداوند (جلّ ذكره) به واسطه رحمت گسترده و رأفت به آفريدگانش و علم او به آنچه تغييردهندگان در كلام وى احداث مى ‏كنند، گفتار خود را به سه گونه تقسيم كرده است:

 

يک قسم از آن را تمام طبقات؛ از عالم و جاهل مى ‏دانند

و يک قسم از آن را نمى ‏فهمد مگر كسى كه داراى ذهنى پاک و احساسى لطيف و ادراكى صحيح باشد؛ از آنان كه خداوند براى پذيرش اسلام به ايشان شرح صدر داده است

و يک قسم از آن را در نمى‏ يابد مگر خداوند و پيامبران الهى و استواران در دانش.

 

همانا خداوند متعال، گفتار خود را اين‏ گونه ساخت تا:

اهل باطل كه بر ميراث رسول خدا (صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله) تسلّط يافتند، نتوانند از علوم قرآن، چيزى را ادعا كنند كه براى آنان قرار داده نشده است

و نيز، ضعف و نقصان علم، آنان را ناچار سازد تا فرمان آن را كه خداوند، ولىّ امر ايشان قرار داده است، اطاعت كنند، ولى آنان به سبب تكبّر و منيّت و با افترا بر خدا و رسول (صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله) و مغرور شدن به زيادى ياوران خود از معاندان خداوند (جلّ اسمه)، از اطاعت او سرپيچيدند. (الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج ‏1، ص 253)

 

آیا همین آیه راسخون، محکم است یا متشابه؟

طبق تعریف آیت الله معرفت (که در پست 3 بیان شد) این آیه از متشابهات نیست، زیرا آیه تأویل نادرست ندارد، یعنی به فرض هم بگوییم «واو» استیناف است و علم تأویل،مختص خداوند است و شامل راسخون در علم نمی شود، مستلزم تأویل و برداشت نادرست از آیه و دستاویز فتنه انگیزان نیست.

لذا ایشان این آیه را جزو آیات متشابه نمی آورد.

 

بله از نظر کسانی که وجود هر نوع احتمال در برداشت از آیات را، مصداق تشابه بدانند، این آیه می تواند جزو آیات متشابه باشد.

 

که گویا علامه طباطبایی نیز قبول کردند که راسخون جزو استثنا نیست و شروع جمله دیگری است. و ادعا کردند اثبات رسوخ در علم ائمه از طریق ادله و آیات دیگر اثبات میشود...

بله، ایشان «واو» را استیناف می گیرند و طبق ادامه آیه شریفه، راسخون در علم را کسانی می دانند که در آیات متشابهات، توقف کرده و می گویند ما به همه قرآن ایمان داریم زیرا از طرف خداوند متعال نازل شده است.(ر.ک: ترجمه تفسير الميزان، ج ‏3، ص 42 به بعد)

 

لازم به ذکر است ایشان انحصار علم به تأویل در باره خداوند در این آیه را مانند آیاتی می داند که علم غیب را مختص خداوند دانسته و در آیاتی دیگر، علم به آن را به افراد خاصی، عطا فرموده است؛ لذا انحصار در این آیه، منافاتی با داشتن علم به تأویل برای غیر خدا نیست.

 

از اینرو علامه در جای دیگر می آورد:

قرآن كريم علم به تأويل را براى غير خدا ممكن مى ‏داند، اما خصوص آيه مورد بحث دلالتى بر آن ندارد.(همان، ص 78)

 

علامه با استفاده از آیه «لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون‏»(واقعه: 56/ 79) می گوید «مطهرون» علم به تأویل دارند؛ و از طرفی خداوند راسخان در علم را کسانی معرفی کرده که راه یافته اند و ثابت بر علم و ایمان خویش هستند و دلهایشان از حق به سوی فتنه منحرف نمی شود.

ایشان نتیجه می گیرد که «مطهرون» همان راسخان در علم هستند.

«مطهرين» علم به تأويل دارند، و لازمه تطهيرشان اين است كه در علمشان راسخ باشند، چون تطهير دلهاشان مستند به خدا است.(ر.ک: همان، ص 85)

 

 

به هر حال اگر بخواهیم محکم بودن را بشناسیم باید همین آیه را ملاک قرار دهیم. زیرا معنا ندارد همان آیه ای که دارد محکم و متشابه را معرفی می کند، متشابه باشد. شاید هم معنا دارد؟!!!

آیه شریفه در بیان محکم و متشابه، بیانی روشن و واضح دارد؛ و این که علم به تأویل، مختص خدا باشد یا راسخون در علم هم عالم باشند، ارتباطی با معنا و مفهوم محکم و متشابه ندارد و موضوع مستقلی است. 

 

جمع بندی

 

پرسش:
چند سؤال در باره آیات متشابه دارم:
موارد و مثال هایی از آیات متشابه؛ حکمت نزول آیات متشابه؛ در برابر آیات متشابه، چگونه باید عمل کرد و مصداق راسخان در علم، کدامند؟

 

پاسخ:
برای رسیدن به پاسخ سؤالات شما، مطالبی عرض می شود:

تعریف محکم و متشابه

«إحكام» به معنى محكم و استوار كردن است و سخنى كه به روشنى، نمايانگر معنى و مفهومى معين است و مفاهيم و معانى ديگرى در بر نداشته باشد، با اين كلمه توصيف مى ‏شود. «إحكام سخن»، به معنى متقن و استوار بودن آن، براى تعبير و بيان مقصود و مفهوم سخن است؛ مانند بيشتر آيات حقوقى و اندرزها و آداب و رسوم مذكور، در قرآن مجيد كه مفاهيم آن ها روشن است.

«متشابه» در اصطلاح قرآن، لفظى است كه وجوه متعددى از معانى و مفاهيم را در بر دارد و مورد شک و شبهه است و از اين رو، همانطور كه مى ‏توان آن را به وجهى صحيح تأويل كرد، به وجهى نادرست نيز قابل تأويل است و به همين دليل، اين موضوع، دست آويز مفسدان قرار گرفته تا به منظور فتنه انگيزى، متشابهات را بر وفق اهداف گمراه كننده خود تأويل كنند.(1)

«محكم» آيه‏ اى است كه مراد از آن، بدون قرينه و دلالت سخنى ديگر، از ظاهرش دانسته شود. «متشابه» آيه ‏اى است كه معنى و مقصود آن از ظاهرش فهميده نمى ‏شود، مگر با قرينه ‏اى همراه شود كه مراد و مقصود را برساند.(2)

منظور از «آيات محكمات» آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفت و گو و بحث در معنى آن نيست؛ و منظور از «آیات متشابه» آياتى است كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است و در آغاز احتمالات متعدد در آن مى ‏رود، اگرچه با توجه به آيات محكم تفسير آن ها روشن است.(3)

 

تفاوت متشابه و مبهم

نسبت بين متشابه و مبهم، عموم و خصوص من وجه است و نه عموم و خصوص مطلق:

ـ یک آیه ممکن است هم متشابه باشد و هم مبهم؛ مانند:

«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ»؛ پس هر كه را خدا هدايت او خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند و هر كس را خواهد گمراه نمايد، دل او را از پذيرفتن ايمان تنگ و سخت تنگ گرداند كه گويى مى ‏خواهد از زمين بر فراز آسمان رود.(4)

اين آيه، هم از متشابهات است و هم مبهم مى ‏باشد. تشابه آن، از جهت نسبت گمراه كردن را به خداوند، و ابهام آن از نظر چگونگى ايجاد گشادگى و تنگى سينه و وجه تشبيه به صعود به سوى آسمان است.‏

ـ یک آیه ممکن است متشابه باشد ولی مبهم نباشد؛ مانند:

«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»‏؛ خداوند بر عرش عالم وجود محيط است.(5)

این آیه از نظر ظاهر عبارت، داراى ابهام نيست و تشابه، از معناى والا و عالى آن سرچشمه مى ‏گيرد و علت آن، اين است كه معناى كلام، ذاتا در سطحى متعالى قرار دارد. از اين رو عامه مردم تصور مى ‏كنند كه چنين عبارتى داراى معنى و مفهومى روشن است، در حالی كه معنى و مفهوم آن در نهايت ابهام است.

ـ یک آیه ممکن است متشابه نباشد ولی مبهم باشد؛ مانند:

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ»؛ خداوند تمام اسماء را به آدم آموخت، سپس آن ها را بر فرشتگان عرضه كرد و گفت مرا از نام هاى اين ها خبر دهيد.(6)

چنين آيه ‏اى که مبهم است نيازمند تفسير است تا به ابهام هايى كه در ظاهر عبارت وجود دارد پاسخ دهد و بگويد: تعليم اين اسماء كه خداوند در برابر فرشتگان، بدان مباهات مى ‏كند چگونه انجام گرفته است؟ اين اسماء چيست كه يك بار ضمير مؤنث و ديگر بار ضمير جمع مذكر به آن باز مى‏گردد؟ و چگونه فرشتگان، در برابر اين مباهات تسليم شدند و براى هميشه به عجز و قصور خود اعتراف كردند؟

بنابر این:

«مبهم» به وسيله تفسير، واضح و روشن مى ‏شود و «متشابه» نيازمند تأويل است، مانند بيشتر آياتى كه در باره آفرينش و تقدير و صفات و افعال است.(7)

 

متشابه نیازمند تأویل؛ مبهم نیازمند تفسیر

تأويل، به معنى توجيه متشابه به كار مى ‏رود و مصدر تفعيل از «اول» به معنى رجوع و بازگشت است. زيرا تأويل كننده، آن گاه كه براى متشابه وجه و معنى معقولى را بيان مى‏ كند، لفظ متشابه را به سويى ارجاع و سوق مى ‏دهد كه متناسب با همان معنى باشد و به همين جهت در توجيه عمل متشابه نيز به كار مى ‏رود، چنان كه در داستان حضرت خضر (علیه السلام) آمده است كه به رفيق همراه خود گفت: «سَأُنَبِّئُكَ‏ بِتَأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرا»(8 ) يعنى هم اكنون، راز موجه بودن كارهايى را كه از نظر تو موجّه نيست و تاب تحمّل آن را ندارى، به آگاهى تو مى ‏رسانم.

بنابراين، اگر براى هر لفظ يا عمل متشابهى كه شک و ترديدى پديد مى‏ آورد، توجيهى درست وجود داشته باشد، اين توجيه، تأويل آن لفظ يا عمل نيز به شمار مى ‏آيد.

از اين جا تفاوت بين تفسير و تأويل روشن مى ‏شود، زيرا تفسير، عبارت از توضيحى است كه پيرامون ابهام كلمه داده مى ‏شود و تأويل، توجيه چيزى است كه موجب شک و ترديد است.(9)

 

تشابه اصلی و عرضی

آیت الله معرفت(ره) بر این عقیده است که در قرآن دو گونه تشابه وجود دارد: تشابه اصلی و تشابه عرضی.

«تشابه اصلى» آن است كه وقوعش طبیعی است زیرا به جهت كوتاهى لفظ و بلنداى معنا به ‏وجود آمده است.

الفاظ و كلمات موضوعه در لغت عرب، بيش‏ تر براى افاده معانى كوتاه و سطحى ساخته شده، گنجايش و كشش آن را ندارند تا معانى گسترده و عميق را افاده كنند. از طرفى هم قرآن ملتزم بود كه از الفاظ موضوعه عرب و از شيوه ‏هاى كلامى آنان استفاده كند: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(10)

لذا براى بيان معانى والا به ناچار راه كنايه و مجاز و استعاره را پيمود و اين خود، بر عرب غريب مى ‏نمود.

«تشابه عرضى»، تشابهی است كه بر قرآن تحميل شده است. اين گروه از آيه‏ هاى متشابهه برابر با اسلوب و شيوه ‏هاى متعارف عرب‏ بيان شده و خالى از هر گونه غموض و پيچيدگى بوده، و در آغاز هرگز ايجاب شبهه نمى ‏كرده است. سپس در پى درگيرى ‏هاى عقيدتى و فكرى كه در ميان گروه ‏هاى مختلف مسلمانان رخ داد، فاجعه «تشابه» دامن‏ گير بسيارى از آيات قرآن گرديد.

نکته: عمده تشابه در قرآن، تشابه عرضى است كه بر اثر برخورد و تضارب آرا و عقايد و پيدايش مذاهب و گرايش ‏هاى مختلف كه در زمان ‏هاى متأخر از عصر نزول در جامعه اسلامى رخ داد، به وجود آمد و هر فرقه و گروه براى پشتوانه مذهب خود و يافتن دست ‏آويزى عوام ‏پسند، به سراغ قرآن رفته، آياتى را كه تا ديروز محكم بودند با تفسير هاى خود خواهانه، متشابه ساختند. بيش ‏ترين آيات متشابه كه امروزه مطرح است از اين قبيل مى ‏باشد.(11)

 

تعداد آیات متشابه و چند نمونه

تعداد آيات متشابه، نسبت به آيات محكم، بسيار اندک و ناچيز است و اگر فرض كنيم كه مجموع آيات قرآن در حدود شش هزار آيه است، آيات متشابه آن، پس از حذف مكرّرات، به دويست آيه نمى ‏رسد.(12)

برای نمونه می توان به آیاتی که از حروف مقطعه تشکیل شده اند، و نیز به آیات ذیل اشاره نمود:

«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»(13)

«كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»(14)

‏«وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ»(15)

«وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي»(16)

‏«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»(17)

«وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ‏»(18)

«وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»(19)

و آیات دیگر....

نکته:

در باره تعداد آیات متشابه می توان به کتاب «التمهيد في علوم القرآن» و نیز کتاب «آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن» مراجعه کرد. آیت الله معرفت(ره) به آيات متشابه از سوره ‏هاى فاتحه و بقره تا سوره تین، اشاره و سپس به وجه تشابه، پاسخ داده است.(20)

 

ارجاع متشابه به محکم

از روایات معصومین (علیهم السلام) استفاده می شود که آیه متشابه آیه ای است كه در افاده مدلول و مفهوم واقعى خود، مستقل نیست بلكه به وسيله آيات ديگر بايد به مدلول حقيقى آن پى برد؛ اين همان ارجاع متشابه است به محكم.

در روايت آمده:

«إِنَّمَا هَلَكَ‏ النَّاسُ‏ فِي‏ الْمُتَشَابِهِ‏ لِأَنَّهُمْ لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ وَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقِيقَتَهُ فَوَضَعُوا لَهُ تَأْوِيلًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ بِآرَائِهِمْ وَ اسْتَغْنَوْا بِذَلِكَ عَنْ مَسْأَلَةِ الْأَوْصِيَاءِ»؛ مردم در تفسير آيات‏ متشابه‏ هلاک شده ‏اند؛ زيرا به معناى آن آگاهى‏ ندارند، و حقيقت آن را نمى ‏فهمند، با آراى شخصى خود آيات را تأويل مى ‏كنند؛ در نتيجه خود را از جانشينان حقيقى پيامبر بى ‏نياز مى ‏بينند.(21)

روایتی دیگر؛

«مَنْ‏ رَدَّ مُتَشَابِهَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَى مُحْكَمِهِ‏ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏ ثُمَّ قَالَ إِنَّ فِي أَخْبَارِنَا مُتَشَابِهاً كَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ وَ مُحْكَماً كَمُحْكَمِ الْقُرْآنِ فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إِلَى مُحْكَمِهَا وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْكَمِهَا فَتَضِلُّوا»؛ امام رضا (عليه السلام) مى فرمايند:

كسى كه متشابهات قرآن را به محكمات آن بر گرداند، به راه راست هدايت شده است. سپس فرمودند: در ميان اخبار ما اهل بيت، متشابه وجود دارد، مانند متشابهات قرآن و محکم وجود دارد مثل محکمات قرآن. پس اخبار متشابه ما را به اخبار محكم ارجاع دهيد و از خود متشابهات، بدون تدبر پيروى نكنيد كه گمراه مى ‏شويد.(22)

امير مؤمنان (علیه السلام) در باره قرآن مى ‏فرمايند:

«يَنْطِقُ‏ بَعْضُهُ‏ بِبَعْضٍ‏ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض‏»؛ بعض آيات قرآن بعض ديگر را روشن مى ‏سازد و بعضى آيات بر بعض ديگر شهادت مى دهد.(23)

علامه طباطبايى(ره) پس از بيان رواياتى در باره تفسير متشابهات، مى‏ گویند:

از روايات‏، همان مطلبى را كه ما بيان كرديم، يعنى ارجاع متشابهات به محكمات استفاده مى ‏شود و تشابه در متشابهات قابل رفع است؛ چرا كه محكمات مى ‏توانند متشابهات را تفسير كنند.(24)

 

وجود متشابه در قرآن، طبیعی و اجتناب ناپذیر است

قرآن در قالب و بر وفق موازين كلام طبيعى انسانى نازل شده است و در كلام بشرى از ساده ‏ترين تعابير روزمرّه گرفته تا عالى ‏ترين تعبيرات و عبارات ادبى و هنرى، انواع صورت ‏هاى مجازى و استعارى و تمثيلى و كنايى را دارد، و هر جا كه مجاز باشد، تشابه و متشابه پيش مى ‏آيد.(25)

علامه طباطبایى(ره) در تبيين علت وجود متشابه در قرآن در يک بيان تفصيلى به اين نتيجه مى ‏رسد كه، اساسا اشتمال قرآن بر آيات متشابه، امرى واجب و ضرورى بوده است و جز اين امكان نداشته است.

ایشان مى‏ گويند:

القاى مفاهيم و معانى به انسان جز از طريق معلومات ذهنی كه در طول زندگى وى برايش فراهم گرديده، ممكن نخواهد بود. اگر فردى مأنوس با امور حسى باشد القا از طريق محسوسات، و اگر به معانى كلى نايل‏ گشته باشد، از همان طريق، صورت خواهد گرفت.

از طرفى هدايت دينى، اختصاص به گروهى خاص از مردم ندارد. اختلاف سطح افكار مردم از يک سو و عموميت امر هدايت براى همه از سوى ديگر باعث شده است كه بيانات قرآن در قالب امثال صورت گيرد؛ بدين صورت كه آن دسته از معانى و مفاهيمى كه انسان به آن ها آشناست و ذهنش با آن ها معهود است انتخاب مى‏ شود تا از رهگذر اين معانى، آن چه را نمى ‏داند برايش تبيين نمايد.(26)

 

تبیین آیت الله جوادی آملی از کلام علامه(ره)

استاد علامه می ‏فرمايد: سراسر قرآن محكم است ولی چون در نزول به نشئه فكر بشر غير معصوم می ‏رسد، تشابه صورت می ‏گيرد. همان گونه كه باران پيش از فرود آمدن بر زمين «كف» ندارد، ولی پس از فرود و حركت بر روي زمين «كف» در آن ايجاد می ‏شود، از آسمان معرفت نيز «كف متشابه» نازل نشده است.

اگر همه مردم در حد نبی اكرم ‏(صلی الله عليه و آله) بودند، می ‏توانستند همه معارف قرآن را به صورت محكم از مقام «لدن» يا در شب قدر دريافت كنند، بدون آن كه تشابهی در كار باشد.

قرآن كريم در مقام «لدن» كه حضرت رسول‏ (صلی الله عليه و آله) به آن مقام راه يافت و آن را دريافت كرد، هيچ تشابهی نداشت. در شب قدر هم كه توسط جبرئيل بر قلب آن حضرت‏ نازل گرديد، تشابهی نداشت، زيرا به فرموده خدای سبحان، نزول قرآن از آغاز تا انجامش همراه با حقّ است: «وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ»(27)

در جايی كه حق محض وجود دارد جايی برای اشتباه حق و باطل و تشابه نيست.

در آن مراحل كه لفظ و مفهوم وجود ندارد، تشابهی هم نيست. اما آن جا كه خدای سبحان می ‏خواهد با واژه عربی با مردم سخن بگويد، چون هر كس اصول و مبادی و لغت و فرهنگ خاصی دارد و دقت نظر و طرز تفكر افراد متفاوت، از كنايات، استعارات، تشبيهات، مجازات و مشتركات لفظی و معنوی و ... برداشت های متفاوتی به وجود می آورد، برخی از آيات، متشابه می ‏شوند. تشابه، از عوارض اين عالم ماده است وگرنه خداوند تشابه را نازل نكرده است.(28)

 

راسخان در علم

روایات متعددی داریم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) را راسخان در علم معرفی کرده است:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)‏ «نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْأَمْوَالِ وَ نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْم‏‏»؛ امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: ما گروهى باشيم كه خداى عز و جل اطاعت ما را واجب كرده، انفال از ماست و برگزيده از مال، به ما اختصاص دارد، ما راسخان در علم هستیم.(29)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: «نَحْنُ‏ الرَّاسِخُونَ‏ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِيلَه‏»؛ امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: ما راسخان در علم هستیم و ما علم به تأویل آیات قرآن داریم.(30)

«فَرَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏»؛ رسول خدا بهترين راسخان در علم است. خداى عز و جل همه آن چه را از تنزيل و تأويل نازل فرمود، به او آموخته است، چيزى را كه خدا تأويلش را به او نياموخت بر او نازل نفرمود، و اوصياء پس از وى هم تمام آن را می دانند.(31)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ (علیهم السلام)»؛ امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: راسخان در علم، امیرمؤمنان (علیه السلام) و ائمه بعد از آن هستند.(32)

نکته:

راسخ در علم (ریشه در دانش) بودن، مفهومی گسترده دارد و می تواند همه عالمان و اندیشمندان را شامل شود. بله در این میان، مصداق تام و تمام آن و کاملترین راسخان در علم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) هستند.

 

از فلسفه متشابهات، مراجعه به اهلبیت (علیهم السلام)

آيات قرآن كريم، مانند آب حيات ‏بخش هستند كه كف تشابه روی آن ها را می ‏گيرد و آيات متشابه، همگی، حق و نور و نافع و ماندنی هستند ولی معنای باطلی كه هنگام مواجهه با اين آيات به اذهان انسان های عادی می آيد، كف تشابهی است كه در اين عالم چاره‏ ای از آن نيست.

البته همين تشابه آيات، فوايدی دارد كه يكی از آن ـ چنان كه در بعضی از روايات آمده ـ ارجاع مردم به اهلبيت (عليهم السلام) است.

اگر همه آيات قرآن را مردم می ‏توانستند به سادگی و روشنی بفهمند، نسبت به مبيّنان و مفسّران حقيقی قرآن احساس بی نيازی می ‏كردند و به محضر آن راسخان در علم نمی ‏رفتند، ولی اكنون كه بنابر ضيق اين عالم و ضرورت تشابه، برخی از آيات، متشابه شده، نياز بيشتری به راسخان در علم كتاب خدا احساس می ‏شود.

اگرچه برای فهم دقيق و كامل محكمات نيز لازم است از آنان استمداد جوييم، زيرا اختلاف نظرها و كج‏ فهمی ‏ها تنها مربوط به متشابهات نيست بلكه گاهی در محكمات نيز رخ می ‏دهد.(33)

مستند روایی

در روایتی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) وجه وجود متشابهات در قرآن، این گونه بیان شده است:

«... ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ لِسَعَةِ رَحِمَتِهِ وَ رَأْفَتِهِ بِخَلْقِهِ وَ عِلْمِهِ بِمَا يُحْدِثُهُ الْمُبَدِّلُونَ مِنْ تَغْيِيرِ كِتَابِهِ قَسَّمَ كَلَامَهُ ثَلَاثَةَ أَقْسَامٍ؛ فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ، وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ‏ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ‏، وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أُمَنَاؤُهُ‏ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏، وَ إِنَّمَا فَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِئَلَّا يَدَّعِيَ‏ أَهْلُ‏ الْبَاطِلِ‏ مِنَ‏ الْمُسْتَوْلِينَ‏ عَلَى‏ مِيرَاثِ‏ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ مَا لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُمْ وَ لِيَقُودَهُمُ الِاضْطِرَارُ إِلَى الِايتِمَارِ لِمَنْ وَلَّاهُ أَمْرَهُمْ فَاسْتَكْبَرُوا عَنْ طَاعَتِهِ تَعَزُّزاً وَ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ اغْتِرَاراً بِكَثْرَةِ مَنْ ظَاهَرَهُمْ وَ عَاوَنَهُمْ وَ عَانَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَه‏...»

سپس خداوند (جلّ ذكره) به واسطه رحمت گسترده و رأفت به آفريدگانش و علم او به آنچه تغييردهندگان در كلام وى احداث مى ‏كنند، گفتار خود را به سه گونه تقسيم كرده است:

يک قسم از آن را تمام طبقات؛ از عالم و جاهل مى ‏دانند، و يک قسم از آن را نمى ‏فهمد مگر كسى كه داراى ذهنى پاک و احساسى لطيف و ادراكى صحيح باشد؛ از آنان كه خداوند براى پذيرش اسلام به ايشان شرح صدر داده است، و يک قسم از آن را در نمى‏ يابد مگر خداوند و پيامبران الهى و استواران در دانش.

همانا خداوند متعال، گفتار خود را اين‏ گونه ساخت تا اهل باطل كه بر ميراث رسول خدا (صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله) تسلّط يافتند، نتوانند از علوم قرآن، چيزى را ادعا كنند كه براى آنان قرار داده نشده است؛ و نيز، ضعف و نقصان علم، آنان را ناچار سازد تا فرمان آن را كه خداوند، ولىّ امر ايشان قرار داده است، اطاعت كنند، ولى آنان به سبب تكبّر و منيّت و با افترا بر خدا و رسول (صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله) و مغرور شدن به زيادى ياوران خود از معاندان خداوند (جلّ اسمه)، از اطاعت او سرپيچيدند.(34)

 

پی نوشت ها:
1. محمد هادى معرفت/ابو محمد وكيلى، آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن‏، ناشر: سازمان تبليغات اسلامى‏ ـ بى‏ جا، 1374ش، بى‏ نا، ج 3، ص 13 و 14.
2. ر.ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات: ناصر خسرو ـ تهران، ج 2، ص 699 و 700.
3. ر.ک: مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج ‏2، ص 433.
4. انعام: 6/ 125.
5. طه: 20/ 5.
6. بقره: 2/ 31.
7. ر.ک: آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، پیشین، ج 3، ص 14 و 15.
8. کهف: 18/ 78.
9. آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، پیشین، ج 3، ص 38.
10. زخرف: 89/ 3.
11. معرفت، علوم قرآنى، ناشر: موسسه فرهنگى التمهيد ـ قم‏، 1381ش، چاپ: چهارم‏، ص 277 و 286 و 295.
12. آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، پیشین، ج 3، ص 21.
13. طه: 20/ 5.
14. قصص: 28/ 88.
15. الرحمن: 55/ 27.
16. طه: 20/ 39.
17. فتح: 48/ 10.
18. آل عمران: 3/ 28.
19. فجر: 89/ 22.
20. معرفت، محمدهادی، التمهيد في علوم القرآن‏، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامى‏ ـ قم‏، 1415ق، چاپ دوم‏، ج ‏3، ص82 – 461؛ آموزش علوم قرآن ترجمه التمهيد فى علوم القرآن، پیشین، جلد سوم، ص 288 – 446.
21. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، محقق و ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏ ـ قم‏، 1409 ق‏، چاپ اول‏، ج ‏27، ص 201.
22. ابن بابويه، عيون أخبار الرضا عليه السلام‏، محقق/مصحح: لاجوردى، ‏ناشر: نشر جهان‏ ـ تهران، 1378 ق‏، چاپ اول، ج ‏1، ص 290؛ طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق/مصحح: خرسان، ناشر: نشر مرتضى‏ ـ مشهد، 1403 ق‏، چاپ: اول‏، ج ‏2، ص 410.
23. شریف الرضی، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، انتشارت: هجرت ـ قم، ص 192.
24. طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات: جامعه مدرسین، دفتر انتشارات اسلامی ـ قم، ج ‏3، ص 68.
25. قرآن پژوهى، ص 736 و 737، به نقل از: جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنى‏، ناشر: بوستان كتاب قم ـ قم‏، 1380، چاپ ششم‏، ص 454.
26. المیزان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج 3، ص 60 و 61.
27. اسراء: 17/ 105.
28. ر.ک: جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم (جلد اول، قرآن در قرآن)، نشر اسراء ـ قم، 1378، ص 416 و 417.
29. کلینی، الكافي، محقق/مصحح: غفاری و آخوندی، انتشارات دارالکتب اسلامیه ـ تهران، 1407ق، چاپ چهارم، ج ‏1، ص 186، ح 6؛ طوسی، تهذيب الأحكام، محقق/مصحح: خرسان، ناشر: دار الكتب الإسلاميه‏ ـ تهران، 1407ق، چاپ چهارم‏، ج ‏4، ص 132، ح 1.
30. الکافی، پیشین، ج 1، ص 213، ح 1.
31. همان، ح 2.
32. همان، ح 3.
33. تفسیر موضوعی قرآن کریم، پیشین، ج 1، ص 418.
34. الإحتجاج على أهل اللجاج، پیشین، ج ‏1، ص 253.

 

موضوع قفل شده است