عکس هایی ناب از بمب های اتمی ایران

تب‌های اولیه

4 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بابا نزارید اینا رو
اونورایی باورشون میشه بعد میان ی قطع نامه هم صادر میکنند
در یک مورد یک کارتونی که هیچ ربطی ب اتم ندارد را بهانه قرار داده اند که ایران دارد انفجار بمب هسته ای را ازمایش میکند:Black (2):

[="Tahoma"][="Blue"][="3"][h=2]آیا صاحب این عکس را می­‌شناسید؟[/h]


خوب دقت کنید.

او را می­شناسید؟

بی شک بارها و بارها عکس او را بردیوارهای شهر، یا وبلاگهای دفاع مقدس، یا در سمینارها و جلسات مربوط به دفاع مقدس دیده­ اید.

حال بگویید: از دیدن این نگاه پر جذبه، چه احساسی در شما بوجود می ­آید؟ او را نماد چه می­دانید؟

شهامت؟

اقتدار؟

ایستادگی؟

صبر؟

شجاعت؟

بی باکی؟

شهادت؟

...

آری من نیز همه این نمادها را در تصویر پر صلابت او دیدم.

من نیز تصور داشتم که او شهیدی از تبار عاشقان بوده در دوران دفاع مقدس، بهشت را با بها و بی بهانه خریده و از رنج بودن در زندان دنیا رها شده است.

اما نه؛ اینگونه نبود.

او از حادثه جنگ رهایی یافته، با تنی زخمی زندگی پس از جنگ را نیز چشیده و سالها زنده مانده و در حوالی شهر مقدس مشهد، در روستایی کوچک زندگی کرده است.

او در طول این سالها بصورت ناشناس و در گمنامی تمام، در اوج فقر، با انبوه درد، در کنار ما زیسته و ما در حالی که عکسش را در جای جای شهر می ­چسباندیم و به صلابتش فخر می­فروختیم، از روح بلند او بی خبر بودیم.

از شما می­پرسم آیا از صاحب این تصویر پر صلابت که نشان افتخار شما در مجالس و کنگره­ها و سمینارها و مناسبتهای جنگی است خبری دارید؟

من خبری غم انگیز دارم.

او سالها در درد شیمیایی سوخته و دم بر نیاورده. نحیف و لاغر و بیمار و دردمند شده و آخ نگفته است. بارها از او خواسته ­اند که برای گرفتن حق سالها جنگیدن و شیمیایی شدنش به بنیاد برود، اما پاسخ دندان شکن او چنین بوده:

"چه حقی؟ مگر من برای حقوق خودم به جنگ در راه خدا رفته­ام؟ حق من همین درد است. همین رنج. همین چکه چکه آب شدن."

مرد با صلابت جنگ در درد شیمیایی بیادگار از سالها حضورش در میدانهای جنگ ذره ذره چکید و آب شد و چون قطره­ای زلال در دل خاک فرو رفت و ما هنوز هم پس از گذشت سالها از مرگ با عزتش از او غافل مانده ­ایم. تنها عکس او را چون سند افتخاری بر هر کوی و برزن و در جای جای شهر می­زنیم، بی آنکه از صاحب تصویرخبری بجوییم.

او به واقع شهید گمنام است. مردی که بر قبرش واژه شهید ننوشته ­اند، اما خدا می­داند که شهید است.

زیارتگاه او در روستای گجوان مشهد است.

شرمنده ایم.............................

( برگرفته از وبلاگ بچه های آسمانی)[/][/][/]

بمب هسته ای ایران جوانهایی هستند که به امر رهبرشان صلح را در پیش گرفته اند اما به زودی روزی خواهد رسید که این جوانان هر کدام بمب هسته ای خواهند بود که جهان را زیر رو میکنند ای رهبر آزاده آماده ایم آماده. خونی که در رگ ما ست هدیه به رهبر ماست