جمع بندی عشق ، اتحاد روحی، مکاشفه و آثار آن (عشق از دیدگاه عرفانی)

تب‌های اولیه

51 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال


1-مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُه‏[1]

«کسی که مرا دوست دارد، او را می کشم و کسی که او را می کشم ، خود، خون بهای او هستم. »

2-در تفسیر «حدایق الحقایق» این حدیث بدین گونه آمده است: «من دعانی کفیت حاجته و من اعطانی شکرته و من عصانی سترته و من طلبنی اغنیته و من احبنی ابتلیته و من اِبتلیتُهُ احببته و من احببته قتلتهُ و من قتلته فانا دیته»[2]
کسی که مرا خواند نیاز او را بسنده هستم، کسی که به من بخشید، او را سپاس می گویم و کسی که بر من عصیان ورزید، گناه او را می پوشانم و کسی که مرا طلب کرد او را بی نیاز می گردانم و کسی که گرفتار من شد، او را دوست می دارم و کسی که او را کشتم خودم خون بهای او هستم.

3-در «مفاتیح الاعجاز» این حدیث این گونه ضبط شده است: «و من قتلته محبتی فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته» [3]، کسی را که به خاطر محبت و عشق بکشم، خون بهایش بر من باشد من خود خون بهایش هستم.

4
- مشهورترین روایت از این حدیث ظاهرا که در متون متاخرتر عرفا آمده است، واژه عشق را نیز دارد : «من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته»
یعنی کسی که مرا طلب کندمی یابدم و کسی که مرا یافت، می شناسدم و کسی که مرا شناخت دوستم دارد و کسی که مرا دوست داشت عاشقم می شود و کسی که عاشق من شد، من نیز عاشق عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شدم، او را می کشم و کسی که او را کشتم دیه و خون بهایش بر من است و کسی که خون بهایش بر من است، من خود خون بهایش هستم.

پی نوشت:
1-مستدرک الوسائل،ج18ص419
2-معین الدین فراهی،1364،351
3-لاهیجی،1371/450


اما در مورد تله پاتی باید عرض شود
بله تله پاتی یک نوع ارتباط روحی می باشد
فرض كنيد، شخصي نشسته است و ناگهان به ذهنش خطور مي كند: فلان شخص در فلان جا كاري انجام داده، يا مريض شده يا تصادف كرده و يا از دنيا رفته است و بعدا معلوم مي شود كه واقعا هم صحيح بوده است يا به ذهنش مي آيد كه، مثلا، كسي در شهر ديگري دارد با او سخني مي گويد و او نيز مي شنود، بعد معلوم مي شود كه آن شخص، در آن حال، به او توجه داشته است و دلش مي خواسته چنين مطلبي را به او بگويد، ولي به او دسترسي نداشته است و فقط ازذهنش خطوركرده است اين، نوعي ارتباط روحي است.
هيچ يك از اينها دليل براين نيست كه اين اشخاص، از اولياي خدا يا از دشمنان خدا هستند. زيرا هر دو صورتش ممكن است.

عشقی که که نه عشق جاودانی است/بازیچه شهوت جوانی است
عشق آیینه بلند نور است/شهوت زحساب عشق دور است(1

عشق بر دو گونه است : حقيقي و مجازي
الف) عشق‏ هاى مجازى
در اين گونه عشق‏، موضوع عشق ورزي همان صفات ظاهري و كمالات مشهود و محسوس محبوب است؛ يعني كمالات ظاهري محبوب، موجب جذب عاشق مي شود.
عشق مجازي خود دو گونه است :
1- عشق حيواني؛ كه در آن عاشق تنها از روي شهوت و هوس معشوق خود را مي خواهد و به جنبه هاي جنسي او نظر دارد (كه عشق كاذب و دروغين هم گفته مي شود، عشق كاذب و دروغين، داراى منشأ جنسى و شهوانى است. در اين عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. اين نوع عشق - كه به جفا، نام عشق بر آن نهاده‏اند - موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل مى‏شود )(2
2-عشق پاك؛ در اين عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولي چون ظاهر، نماد باطن است و نشان از ذات الهي دارد، خود زمينه ساز عشق حقيقي مي شود و مانند پلي عاشق را به سوي عشق حقيقي رهنمون مي گردد.
ب) عشق حقيقى و الهى
عشق حقيقى، عبارت است از قرار گرفتن موجودى كمال‏جو در مسير جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال، پروردگارى كه جميل مطلق، بى‏نياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است كه همه رو به سوى او دارند و او را مى‏طلبند (3
پيروان عرفان، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مى‏دانند. به قول سعدى :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.
عشق به غیر خدا اگر در مسیر عشق به خدا باشد مانند عشق به اهل بیت (علیهم السلام) و اولیا الهی مضر نخواهد بود که لازمه تولی در دین است والا باعث بُعد و دوری از حضرت حق که معشوق حقیقی است می گردد.
پی نوشت:
1-نظامی گنجوی
2-شرح الاشارات و التنبيهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم)
3-احياء علوم الدين، غزالى، ج 4، ص 283 - 279)

عشق به اولياي خدا شعاعي از عشق به خداست. در روايتي هست نوجواني که هنوز به سن تکليف نرسيده بود در راه، خدمت پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ رسيد و به تماشای حضرت ایستاد. خيره خيره به ایشان نگاه می‌کرد تا حضرت رسيدند. عرض کرد من خيلي شما را دوست دارم. حضرت ايستادند و از او پرسیدند: من را بيشتر دوست داري يا پدرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را بیشتر دوست دارم. پرسیدند: مرا بيشتر دوست داري يا مادرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را. پرسیدند مرا بيشتر دوست داري يا خدا را؟ گفت: استغفر الله! من شما را نیز به خاطر خدا دوست دارم؛

کافی;931807 نوشت:
رابطه مرگ ارادی و عشق :

در عرفان مرگ ارادی به عنوان یک اصل انکار ناپذیر و عمده در رسیدن به حق وجود دارد که در مذهب، از طریق جهاد اکبر اتفاق می افتد. مرگ در عرفان برکندن لباس مادی و بریدن از لذات و تعلقات و امور دنیایی است که در پی آن توجه به عالم معنوی و فنای در صفات و اسماء و ذات است و این نوع مرگ با اراده سالک رخ می‌دهد که به موت ارادی تعبیر می‌شود. در تذکرة المتقین آمده است که اگر بخواهی بویی از آدمیت بشنوی باید مجاهدت کنی که سخت‌تر از جهاد با اعداست، عرفا این جهاد را موت احمر می‌نامند .

مولوی نیز در مورد مرگ ارادی گفته است:

مرگ پیش از مرگ امن است ای فتی / این چنین فرمود ما را مصطفی
گفت موتوا کلکم من قبل ان / یاتی الموت توموتوا بالفتن

مولوی در این ابیات به سخن مشهور «موتوا قبل ان تموتوا» اشاره می‌کند که در متون عرفا آن را از قول پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند.
مفهوم این کلام حدیث گونه با توجه به بیت مولوی این است که پیش از آن که بر اثر پیش آمدها بمیرید و اجل به شما دست یابد خود را از اغراض مادی و لذات دنیایی پاک کنید و از علاقه های مادی و دنیا و آنچه در آن است رها کنید.

چطور به مرگ ارادی برسیم ؟؟چطور از لذات دنیایی پاک بشیم؟! با تقویت دین مان؟

[="3"]

کافی;931858 نوشت:
عشق به اولياي خدا شعاعي از عشق به خداست. در روايتي هست نوجواني که هنوز به سن تکليف نرسيده بود در راه، خدمت پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ رسيد و به تماشای حضرت ایستاد. خيره خيره به ایشان نگاه می‌کرد تا حضرت رسيدند. عرض کرد من خيلي شما را دوست دارم. حضرت ايستادند و از او پرسیدند: من را بيشتر دوست داري يا پدرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را بیشتر دوست دارم. پرسیدند: مرا بيشتر دوست داري يا مادرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را. پرسیدند مرا بيشتر دوست داري يا خدا را؟ گفت: استغفر الله! من شما را نیز به خاطر خدا دوست دارم؛

بسیار زیبا
@};-[/]

[="3"]

کافی;931850 نوشت:
اما در مورد تله پاتی باید عرض شود
بله تله پاتی یک نوع ارتباط روحی می باشد
فرض كنيد، شخصي نشسته است و ناگهان به ذهنش خطور مي كند: فلان شخص در فلان جا كاري انجام داده، يا مريض شده يا تصادف كرده و يا از دنيا رفته است و بعدا معلوم مي شود كه واقعا هم صحيح بوده است يا به ذهنش مي آيد كه، مثلا، كسي در شهر ديگري دارد با او سخني مي گويد و او نيز مي شنود، بعد معلوم مي شود كه آن شخص، در آن حال، به او توجه داشته است و دلش مي خواسته چنين مطلبي را به او بگويد، ولي به او دسترسي نداشته است و فقط ازذهنش خطوركرده است اين، نوعي ارتباط روحي است.
هيچ يك از اينها دليل براين نيست كه اين اشخاص، از اولياي خدا يا از دشمنان خدا هستند. زيرا هر دو صورتش ممكن است.

چطور میشه از تله پاتی جلوگیری کرد؟[/]

Amir.Ali.molaei;931861 نوشت:

چطور به مرگ ارادی برسیم ؟؟چطور از لذات دنیایی پاک بشیم؟! با تقویت دین مان؟


باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
مرگ ارادی یعنی میراندن هوای نفسانی که انسان را در مسیر گناه سوق می دهد. اجتناب از رذیلت‌ها و اکتساب فضیلت‌ها، رهایی از خودگرایی و خودبینی، حساب رسمی دایمی نفس پیش از وقوع قیامت، درک ساحت فقر وجودی و شهود نیاز ذاتی و نفسی خویشتن، تحمل ریاضت‌ها و ملامت‌ها است که با تزکیه روح و تذکیه عقل و تضحیه نفس حاصل می‌شود. این مرگ بر چهار گونه است؛ مرگ سرخ (مبارزه با خواهش های نفس اماره)، مرگ سفید،(شکم بارگی نکردن) مرگ سبز (قناعت کردن)و مرگ سیاه (تحمل آزار و اذیت و ملامت دیگران در مسیر حرکت به سوی حق تعالی) که در اثر معرفت به خدا و بندگی محض الهی دست می‌دهد.

کافی;931869 نوشت:
باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
مرگ ارادی یعنی میراندن هوای نفسانی که انسان را در مسیر گناه سوق می دهد. اجتناب از رذیلت‌ها و اکتساب فضیلت‌ها، رهایی از خودگرایی و خودبینی، حساب رسمی دایمی نفس پیش از وقوع قیامت، درک ساحت فقر وجودی و شهود نیاز ذاتی و نفسی خویشتن، تحمل ریاضت‌ها و ملامت‌ها است که با تزکیه روح و تذکیه عقل و تضحیه نفس حاصل می‌شود. این مرگ بر چهار گونه است؛ مرگ سرخ (مبارزه با خواهش های نفس اماره)، مرگ سفید،(شکم بارگی نکردن) مرگ سبز (قناعت کردن)و مرگ سیاه (تحمل آزار و اذیت و ملامت دیگران در مسیر حرکت به سوی حق تعالی) که در اثر معرفت به خدا و بندگی محض الهی دست می‌دهد.

عالی توضیح دادین
سپاسگزارم @};-@};-

سوال:
نظر عرفان در مورد اتحاد روحی و حالات کشف در عشق را شرح دهید و آفات و مسائل مربوط به ان را بگویید، و آیا اتحاد روحی همان تله پاتی است؟

پاسخ:
الف: هفت شهر عشق را عطار گشت /ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم(1)

یکی از موضوعات مهم و قابل توجه که در عرفان اسلامی به طور جدی به آن پرداخته شده است مساله عشق است تا جایی که عرفا سرّ ایجاد این عالم را همان رقیقه عشقی خداوند می دانند عرفا در تبیین سرّ ظهور و بروز می گویند ذات حق تعالی که پر از کمالات است،حب و عشق رحمتی حق تعالی منشاء ظهور و بروز آن کمالات می شود که اهل معرفت از آن به "حرکت حبی" یاد می کنند.

در روایتی قدسی ،که عارفان مسلمان بر آن بسیار تاکید می ورزند،آمده است :
«کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف»
من گنجی پنهان بودم و دوست داشتم شناخته شوم،و از این رو،خلق را آفریدم تا شناخته شوم[2]
و به تعبیر جناب عطار نیشابوری در اسرار نامه خود:

ز رب العزه اندر خواست داوود /که حکمت چیست کامد خلق موجود
خطاب آمد که تا این گنج پنهان/که این ماییم بشناسند ایشان
تو از بهر شناسایی گنجی/به گلخن سر فرو برده به رنجی

و یا تعبیرهایی ذوقی همچون((پری رو تاب مستوری ندارد))اشاره بدین معنا دارد.

این حرکت حبی و رقیقه عشقی ،به بروز و ظهور کمالات و شوون ذاتی حق تعالی می انجامد. و در نتیجه،هر آنچه در ذات حق تعالی مخفی بوده است،ظهور می یابد.
این بحث حرکت حبّی که فقط یکی از مسائل مربوط به عشق است در کتابهای مختلف و مهم عرفانی مانند الفتوحات المکیه ،فصوص الحکم،تمهید القواعد،مصباح الانس ،اعجاز البیان،النفحات الالهیة،مشارق الدراری ، گلشن راز و... به طور گسترده مطرح شده است.
بعلاوه عرفای اسلامی به خاطر مسئله مهم عشق و تقسیم عشق به حقیقی و مجازی دست به قلم شده اند و کتابهای مستقلی را در این زمینه نوشته اند ،مانند:
1-عبهر العاشقین فی احوال العشق ،روزبهان بقلی شیرازی.
2-ترجمان الاشواق، محی الدین عربی
3رسالة السوانح فی العشق،احمد غزالی
4-قصیده تائیه ابن فارض که در این قصیده مراتب عشق را بیان می کند
5-مشارق الدراری ،سعید الدین فرغانی
6-شرح نظم الدرر ،اثر صائن الدین علی بن محمد ترکه که نظریه عشق الهی و مراحل مختلف سلوک را مطرح می کند
7- منطف الطیر ،عطار نیشابوری که وقتی از هفت وادی سلوک بحث می کند،وادی دوم را اختصاص به عشق می دهد.
8-کتاب الحب و المحبة الالهیة من کلام الشیخ الاکبر محیی الدین‌ ابن عربی،تألیف محمود محمود غراب است .در این کتاب‌ نویسنده سخنان ابن عربی دربارهء عشق و محبت و مباحث مربوط به آن را از لا به لای‌ آثار او،به ویژه فصوص الحکم،استخراج کرده و به صورت کتابی در اختیار علاقه‌مندان‌ قرار داده است.
9-بوعلی سینا به عنوان کسی که در اواخر کتاب اشارات خود مباحث عرفانی را برهانی کرده ،رساله ای در عشق نوشته است .
10-ابن‌عربی علاوه بر رسالات و كتب مختلف خویش در جلد دوم «فتوحات مكیه»(ص362-319) بحث مفصلی درباره عشق نموده است.
11-همچنین در آثار شعرای عارف مسلمانی مانند حافظ ،عطار،سنایی،مولوی مخصوصا دیوان شمس او،فخرالدین عراقی،اوحدی مراغه ای،خواجوی کرمانی،صائب تبریزی،جامی،سعدی،خاقانی شروانی،فروغی بسطامی،قاسم انوار،محمد اسیری لاهیجی،ملا محسن فیض کاشانی،وحشی بافقی،.....ابیات عاشقانه در مورد معشوق حقیقی که حق تعالی باشد ،فراوان به چشم می خورد.

ابو علی دقاق(م-405-ه) می گوید:«عشق آن بود که محبت از حد در گذرد»[3]

عشق آتشی است که عاشق را به خود نزدیک می کند و می سوزاند و فنا می سازد:

چیست عاشق را جز آن آتش دهد پروانه وار/اولش قرب و میانه سوختن،آخر فنا[4]

عشق کشش و کوششی است که موجودات عالم هستی را رو به کمال می برد ،عشق کمال جویی و کمال یابی است و درتمام موجودات به ویژه انسان که برترین آن هاست وجود دارد.

در عرفان اسلامی بالاترین اصل و بنیاد عشق و محبت است .عشق موهبتی الهی است و تمام موجودات با توجه به محدودیت ظرفیتشان برای رسیدن به حقیقت،برای رسیدنبه اصل خویش و وصال پروردگار ،از عشق استفاده می کنند.

عشق با عرفان اسلامی ،پیوندی دیرینه و نا گسستنی دارد.عنصر و خمیر مایه اصل عرفان عشق است. در سرشت عرفان، عشق نهادینه شده است.
عشق خود والاترین انگیزه همه کردارهای نیک است و از همین رهگذر است که گرایش عرفان نیز قاعدتا به سوی خیر است.

عشق مدار نخستین و گام های آغازین انسان به سوی ملکوت انسانی و انگیزه پاک‌ترین نمودهای آن است.

نیروی عشق است که عرفان را می سازد و عاشق در وادی عرفان به مدد عشق به سیر و سلوک می پردازد و در این راه پر فراز و نشیب و خطرناک با استعانت از عشق،کوشش و تلاش می کند و با این نیروی جاو دانی ،تا آخرین سر منزل عرفان را می پیماید.
عارفان و صاحبدلان هرکدام برداشت‌های خود را از عشق داشته اند و در کتب تراجم و احوال نظریات و آرای آنان درباره عشق بیان شده است.برخی از آنان نیز که صاحب قلم و مولف بوده‌اند ، در این باب رساله ها و مقالاتی نوشته ‌اند:

هر چیز عشق است و در جهان هستی عنصری بجز عشق،ساری و جاری نیست چنان‌چه در«نفحات الانس» از قول ابو نصر سراج(م378-ه)آمده است:«
کیف ینکر العشق و ما فی الوجود الا هو»[5] یعنی: چگونه می توانی عشق را انکار کرد در صورتی که جز عشق در جهان چیزی نیست.
عشق نیرویی است جاودانی و غیر قابل انکار و شگرف و بی پایان که قابل توصیف و شرح نیست و عقل آن را در نمی یابد و در عبارت و شرح هم نمی گنجد.

سخن عشق جز اشارت نیست /عشق را بند استعارت نیست

دل شناسد که چیست جوهر عشق/عقل را زهره بصارت نیست
در عبارت همی نگنجد عشق/عشق از عالم عبارت نیست.[6]

یکی از تعابیر زیبای عارفانه یی که از عشق صورت گرفته ،در فصل های پنج گانه از باب دوم کتاب «مرصاد العباد» آمده است .در آن‌جا صاحب مرصاد العباد «عشق» را ازلی می‌داند و باور دارد که از همان لحظ‌ه ای «عشق» در وجود انسان تعبیه شده است:


«الطاف الوهیت و حکمت ربوبیت به سر ملائکه فرو می گفت
«انی اعلم ما لا تعلمون» شما چه می دانید که ما را با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است؟
«عشقی است که از ازل مرا در سر بود/کاری است که تا ابد مرا در پیش است»

معذورید که شما را سر و کار با عشق نبوده است ،شما خشک زاهدان صومعه نشین حظایر قدسید.از گرم روان خرابات عشق چه خبر دارید؟ سلامتیان را از ذوق حلاوت ملامتیان چه چاشنی؟


«
درد دل خسته دردمندان دانند/نه خوش منشان و خیره خندان دانند
از سر قلندری تو گر محرومی/سری است در آن شیوه که رندان دانند»


روزکی چند صبر کنید تا من بر این مشت خاک دستکاری قدرت بنمایم و زنگار ظلمت خلیقت از چهره آینه فطرت او بزدایم .
پس از ابر کرم باران محبت بر خاک آدم بارید و خاک را گل کرد و به ید قدرت در گل از گل دل کرد.


«از شبنم عشق خاک آدم گل شد/صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند/یک قطره فرو چکید و نامش دل شد»[7]



عشق نه شناختنی است، نه تعریف شدنی و هرگز سیرابی ندارد و عاشق نیز از جام زلال آن هرگز سیراب نمی‌ود ،در «فتوحات مکیه» آمده:
«هر کس که عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از آن جام جرعه یی نچشیده باشد ،آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند.»[8]

در «محجة البیضاء» تعبیری از امام علی (علیه السلام) ، از عشق آمده است بدین مضمون که:« دوستی خدا آتشی است که بر هر چیز بگذرد می‌سوزد»[9]
در جای دیگری از «سوانح العشاق» از حروف عشق تعبیری زیبا به دست داده است و راز عشق را در واژه عشق دانسته
(شين): يعني شراب شوق؛ (قاف) يعني قيام به دوست.(عين):يعني چشم و ديده.

«اسرار عشق در حروف عشق مضمر است.عین و شین«عشق» بود و قاف اشارت به قلب است چون دل نه عاشق بود معلق بود، چون عاشق شود آشنایی یابد .بدایتش دیده بود و دیدن عین اشارت بدوست، در ابتدای حروف عشق. پس شراب مالامال شوق خوردن گیرد.شین اشارت بدوست، پس از خود بمیرد و بدو زنده گردد.قاف اشارت به قیام بدوست و اندر ترکیب این حروف اسرار بسیار است و این قدر در تنبه کفایت است.»[10]

ب: اما در مورد تله پاتی باید عرض شود
بله تله پاتی یک نوع ارتباط روحی می باشد
فرض كنيد، شخصي نشسته است و ناگهان به ذهنش خطور مي كند: فلان شخص در فلان جا كاري انجام داده، يا مريض شده يا تصادف كرده و يا از دنيا رفته است و بعدا معلوم مي شود كه واقعا هم صحيح بوده است يا به ذهنش مي آيد كه، مثلا، كسي در شهر ديگري دارد با او سخني مي گويد و او نيز مي شنود، بعد معلوم مي شود كه آن شخص، در آن حال، به او توجه داشته است و دلش مي خواسته چنين مطلبي را به او بگويد، ولي به او دسترسي نداشته است و فقط از ذهنش خطوركرده است اين، نوعي ارتباط روحي است.
هيچ يك از اينها دليل براين نيست كه اين اشخاص، از اولياي خدا يا از دشمنان خدا هستند. زيرا هر دو صورتش ممكن است.
ج: عشقی که که نه عشق جاودانی است/بازیچه شهوت جوانی است
عشق آیینه بلند نور است/شهوت زحساب عشق دور است(11)

عشق بر دو گونه است : حقيقي و مجازي
الف) عشق‏ هاى مجازى
در اين گونه عشق‏، موضوع عشق ورزي همان صفات ظاهري و كمالات مشهود و محسوس محبوب است؛ يعني كمالات ظاهري محبوب، موجب جذب عاشق مي شود.
عشق مجازي خود دو گونه است :
1- عشق حيواني؛ كه در آن عاشق تنها از روي شهوت و هوس معشوق خود را مي خواهد و به جنبه هاي جنسي او نظر دارد (كه عشق كاذب و دروغين هم گفته مي شود، عشق كاذب و دروغين، داراى منشأ جنسى و شهوانى است. در اين عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. اين نوع عشق - كه به جفا، نام عشق بر آن نهاده‏اند - موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل می ‏شود )(12)
2-عشق پاك؛ در اين عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولي چون ظاهر، نماد باطن است و نشان از ذات الهي دارد، خود زمينه ساز عشق حقيقي مي شود و مانند پلي عاشق را به سوي عشق حقيقي رهنمون مي گردد.
ب) عشق حقيقى و الهى
عشق حقيقى، عبارت است از قرار گرفتن موجودى كمال‏جو در مسير جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال، پروردگارى كه جميل مطلق، بى‏ نياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است كه همه رو به سوى او دارند و او را می ‏طلبند (13
پيروان عرفان، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مى‏دانند. به قول سعدى :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.
عشق به غیر خدا اگر در مسیر عشق به خدا باشد مانند عشق به اهل بیت (علیهم السلام) و اولیا الهی مضر نخواهد بود که لازمه تولی در دین است والا باعث بُعد و دوری از حضرت حق که معشوق حقیقی است می گردد.

عشق به اولياي خدا شعاعي از عشق به خداست. در روايتي هست نوجواني که هنوز به سن تکليف نرسيده بود در راه، خدمت پيغمبر اکرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌) رسيد و به تماشای حضرت ایستاد. خيره خيره به ایشان نگاه می‌کرد تا حضرت رسيدند. عرض کرد من خيلي شما را دوست دارم. حضرت ايستادند و از او پرسیدند: من را بيشتر دوست داري يا پدرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را بیشتر دوست دارم. پرسیدند: مرا بيشتر دوست داري يا مادرت را؟ گفت: به خدا قسم شما را. پرسیدند مرا بيشتر دوست داري يا خدا را؟ گفت: استغفر الله! من شما را نیز به خاطر خدا دوست دارم.

_______________________


پی نوشت:
1-جامی
2-شرح اصول کافی/صدرا/ج3/ص 119

3-قشیری ،1374/560
4- خاقانی ،1338/1
5-جامی، 1370/282
6-
عطار،1339/152
7-نجم الدین رازی ،1365/71
8-.فتوحات مکیه،محی الدین عربی، ،ج2/111
9-فیض کاشانی ،ج8/7
10-غزالی،1370/167

11-نظامی گنجوی
12-شرح الاشارات و التنبيهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم)
13-احياء علوم الدين، غزالى، ج 4، ص 283 - 279)



موضوع قفل شده است