جمع بندی شبهه در آیات و روایات دال بر امامت از منظر شیعه

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شبهه در آیات و روایات دال بر امامت از منظر شیعه

سلام، از آنجا که اصول دین تقلیدی نیست، شبهه‌ای در خصوص آیات مربوط به ولایت و امامت ،
شیعه میگوید که پیامبر اسلام از همان روزهای ابتدایی دعوت خود مثلا در قضیه دعوت اقوام مشرک خود علی را به امامت و جانشینی خود معرفی کرده.
و در مواقف گوناگونی هم به این اشاره کرده، از جمله حدیث منزلت و در خود قرآن هم آیه ولایت صریحا امامت ایشان را اثبات میکند، حال چند نکته:
علامه طباطبایی در تفسیر آیه تبلیغ میگوید :، لحن شگفت انگیز آیه در اصرار بر ابلاغ ولایت امام و تضمین آیه والله یعصمک من الناس ، به خاطر ترس پیامبر از ابلاغ جانشینی امام بوده، چون ممکن بوده دیگران فکر کنند که پیامبر به جای نبوت سلطنت موروثی راه انداخته و پسر عم خود را جانشین خود کرده و به همین نگران از واکنش مردم بوده.( تفصیل مطلب در المیزان سوره مائده ).
سوال اینکه:
اگر واقعا آن احادیث و آیات قبلی بر امامت ایشان دلالت دارد، چطور به هنگام ابلاغ آنها برای مردم و اصحاب و اقوام خود دچار ترس و نگرانی نمی شده ، اما تکرار همان مطلب قبلی برای حضرت ( ص) مشکل آفرین شده?
چند جواب از منظر من:
1_ آن قبلی ها یا دلالتی بر امامت ندارند یا جعلی اند.و آیه تبلیغ نخستین آیه دال بر امامت است.
2_ هم قبلی ها دلالت دارند هم آیه تبلیغ، منتهی تفسیر اینکه در آیه تبلیغ پیامبر نگران از ابلاغ آن امر بوده صحیح نیست.پس مشکلی بابت اینکه بین ابلاغ های قبلی و این ابلاغ امامت تناقض پیش بیاید وجود ندارد و صرفا تکرار یک مطلب بوده همانند تکرار توحید و اقامه نماز و غیره. اما متن آیه و سیاق آن همانطور که علامه اشاره داشته، همان حالت نگرانی پیامبر را می‌رساند.
3_ آن قبلی ها بر امامت دلالت دارند اما آیه تبلیغ دلالتی بر امامت ندارد.
4_ هیچکدام دلالتی ندارند.:>

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عمار

esi72;934409 نوشت:
اگر واقعا آن احادیث و آیات قبلی بر امامت ایشان دلالت دارد، چطور به هنگام ابلاغ آنها برای مردم و اصحاب و اقوام خود دچار ترس و نگرانی نمی شده ، اما تکرار همان مطلب قبلی برای حضرت ( ص) مشکل آفرین شده?

با سلام و ادب
علت عدم ترس پیامبر در گذشته:
اولاً به اين دليل که پيامبر خدا ص در آن زمان هنوز دعوتش را علني نکرده بود و پيرواني نداشت، مشرکين، اصل پيامبري او را هم جدي نمي گرفتند و به عنوان شوخي تلقي مي کردند، چه برسد به جانشين او. لذا در آن جلسه اقربین وقتی رسول خدا (ص) علی (ع) را وصیّ خود خواند ، حضّار بنای تمسخر گذاشتند. به همين دليل جانشيني او را هم به شوخي گرفتند و با شوخي ابوطالب را مسخره کردند که از اين به بعد بايد گوش به فرمان پسرت باشي.

ثانياً در آن زمان رسول خدا ص حکومت نداشت، تصور قريش از جانشيني او، جانشيني در امر تبليغ دين بود و نه جانشيني در حکومت اسلامي، لذا دليلي براي نگراني از جانشيني او نداشتند که بخواهند با آن مخالفت کنند.

ثالثاً پيامبر خدا ص در مکه، حامي قدرتمندي چون ابوطالب و حمزه عليهماالسلام را داشت و بني هاشم در مکه طايفه اي داراي احترام و نفوذ بودند و بنابراين، مشرکين مکه چندان جرأت تعرض به پيامبر ص و جانشين او را نداشتند و حتي پس از فوت ابوطالب هم که به فکر قتل پيامبر افتادند، از ترس بني هاشم، تصميم گرفتند که از هر قبيله يک نفر در قتل آن حضرت شرکت داشته باشد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

esi72;934409 نوشت:
سلام، از آنجا که اصول دین تقلیدی نیست، شبهه‌ای در خصوص آیات مربوط به ولایت و امامت ،
1_ آن قبلی ها یا دلالتی بر امامت ندارند یا جعلی اند.و آیه تبلیغ نخستین آیه دال بر امامت است.
2_ هم قبلی ها دلالت دارند هم آیه تبلیغ، منتهی تفسیر اینکه در آیه تبلیغ پیامبر نگران از ابلاغ آن امر بوده صحیح نیست.پس مشکلی بابت اینکه بین ابلاغ های قبلی و این ابلاغ امامت تناقض پیش بیاید وجود ندارد و صرفا تکرار یک مطلب بوده همانند تکرار توحید و اقامه نماز و غیره. اما متن آیه و سیاق آن همانطور که علامه اشاره داشته، همان حالت نگرانی پیامبر را می‌رساند.
3_ آن قبلی ها بر امامت دلالت دارند اما آیه تبلیغ دلالتی بر امامت ندارد.
4_ هیچکدام دلالتی ندارند.

سلام
در همه ابلاغ ها ترس از انکار دیگران بوده است، آیه تبلیغ هم به آن اشاره می کند. باید دانست آیه تبلیغ در مورد مهمترین جایگاه طرح خلافت و جانشینی علی ع است.چون در غدیر تمام آنانکه قبلا مساله جانشینی علی ع را شنیده یا نشنیده بودند،جمع بودند و قرار بود برای این جانشینی عملا بیعت گرفته شود کاری که قبلا صورت نگرفته بود.
یا علیم[/][/][/]

عمار;936067 نوشت:
با سلام و ادب
علت عدم ترس پیامبر در گذشته:
اولاً به اين دليل که پيامبر خدا ص در آن زمان هنوز دعوتش را علني نکرده بود و پيرواني نداشت، مشرکين، اصل پيامبري او را هم جدي نمي گرفتند و به عنوان شوخي تلقي مي کردند، چه برسد به جانشين او. لذا در آن جلسه اقربین وقتی رسول خدا (ص) علی (ع) را وصیّ خود خواند ، حضّار بنای تمسخر گذاشتند. به همين دليل جانشيني او را هم به شوخي گرفتند و با شوخي ابوطالب را مسخره کردند که از اين به بعد بايد گوش به فرمان پسرت باشي.

ثانياً در آن زمان رسول خدا ص حکومت نداشت، تصور قريش از جانشيني او، جانشيني در امر تبليغ دين بود و نه جانشيني در حکومت اسلامي، لذا دليلي براي نگراني از جانشيني او نداشتند که بخواهند با آن مخالفت کنند.

ثالثاً پيامبر خدا ص در مکه، حامي قدرتمندي چون ابوطالب و حمزه عليهماالسلام را داشت و بني هاشم در مکه طايفه اي داراي احترام و نفوذ بودند و بنابراين، مشرکين مکه چندان جرأت تعرض به پيامبر ص و جانشين او را نداشتند و حتي پس از فوت ابوطالب هم که به فکر قتل پيامبر افتادند، از ترس بني هاشم، تصميم گرفتند که از هر قبيله يک نفر در قتل آن حضرت شرکت داشته باشد.


سلام تشکر
در مورد دعوت عشیره اقربین ، اولا)آنرا به خاطر جو دادن به بحث نوشتم تا بگویم چطور این همه دعوت به جانشینی امام از همان ( روزهای اول رسالت در مکه ) وجود داشته اما تنها در روزهای آخر رسالت این ترس اعلان جانشینی بر وجود نبی مستولی شده?

ثانیا) اعلان جانشینی امام آنطور که شما نوشتید، صرفا در مکه نبوده تا بگوئیم چون پیامبر حکومت نداشته یا ابوطالب پشتیبان او بوده یا مورد اول بوده ، پس ترس نداشته. اتفاقا مهمترین و بیشترین دلایل امامت مربوطه به زمان حکومت اسلامی در مدینه است.

ثالثا) اینکه قریش چه تلقی از جانشینی پیامبر داشتند ربطی به پیامبر ندارد. آن تلقی خود قریش بعد از اعلان جانشینی میتواند باشد، نه اینکه پیامبر خود مساله جانشینی را جانشینی تبلیغی می دانسته نه حکومتی.مگر اینکه توجیه کنیم پیامبر چون حکومت نداشته ، میدانسته که تلقی قریش همانی است که شما گفتید و در نتیجه ترس نداشته.

رابعا) خب طبیعتا بعد از فوت ابوطالب باید به خاطر عدم پشتیبانی از ایشان ترس بر ایشان مستولی می شده، اما میبینیم که بعد از فوت ایشان به دعوت به جانشینی ادامه می‌دادند.

نتیجه) اشکال به قوت خود باقی است.

محی الدین;936087 نوشت:

سلام
در همه ابلاغ ها ترس از انکار دیگران بوده است، آیه تبلیغ هم به آن اشاره می کند. باید دانست آیه تبلیغ در مورد مهمترین جایگاه طرح خلافت و جانشینی علی ع است.چون در غدیر تمام آنانکه قبلا مساله جانشینی علی ع را شنیده یا نشنیده بودند،جمع بودند و قرار بود برای این جانشینی عملا بیعت گرفته شود کاری که قبلا صورت نگرفته بود.
یا علیم

سلام و تشکر
جمله اول ادعای بدون دلیل است.
اگر منظور شریف، دلالت آیه تبلیغ بر جمله اول است، که به نظر ، هیچ دلالتی ندارد. بلکه صرفا بر همان موضوع و حواشی خودش و نه جای دیگر اشاره دارد.

باقی جمله تا انتهای کلام ، اصلا قانع کننده نیست. به دلایل زیر:
به نظر ما، اینکه شما جانشینی یک نفر را بارها اعلام کنی و ترسی نداشته باشی اما به خاطر بیعت گرفتن او ترس داشته باشی عجیب و خنده دار است، وقتی جانشینی یک نفر را صریحا اعلام می‌کنی ( آنهم بارها و بارها و آنهم چه اعلام کردنی ، اعلان با حدیث که سخن حجت پیامبر است و مهتر آیه قرآن که دیگر کار را تمام و جایی برای ان قلت نمی گذارد) یعنی او را صریحا و عملا جانشین بعد خود قرار داده ای و این موضوع را شنوندگان این مساله می دانسته اند. و چه با بیعت چه بی بیعت. پس این توجیه به نظر ما بیشتر راضی کردن خود میتواند باشد تا چیزی برای قانع شدن.

بعد اگر دلیل شما درست باشد، ( که جواب آنرا دادیم) باید آیه تبلیغ را ، ناظر بر ( بیعت گرفتن بدانیم) و نه اعلان دوباره و چند باره جانشینی امام. چون در فرض اعلان جانشینی باز همان شبهه که چطور از اعلان های قبلی ترسی نذاشته اما از این آخری داشته ، پیش می آید? هر چند میشود بگویی هر دو موضوع میتواند مطرح باشد ، اما خوب باز هم اگر آن دو را بخواهیم بررسی کنیم، در مورد اعلان جانشینی همرهان محذور سابق و در مورد بیعت همان جواب ما مطرح است.

بعد اینکه گفتید: تمام کسانی که جانشینی به آنها اعلان و آنهایی که اعلان نشده نبود در جمع حاضر بودند. این مشکل را ایجاد می کند که بپذیریم آیات قرآنی دال بر امامت و ولایت و احادیث نبوی به آن دسته که اعلان نشده بود ، نرسیده. آیا میشود این را پذیرفت?. با قبول این موضوع آیا نمی شود گفت وقتی آیات و احادیث امامت به آنها نرسیده، امکان دارد آیات و احادیث در سایر زمینه ها به آنها نرسیده باشد?

esi72;936154 نوشت:
اگر منظور شریف، دلالت آیه تبلیغ بر جمله اول است، که به نظر ، هیچ دلالتی ندارد. بلکه صرفا بر همان موضوع و حواشی خودش و نه جای دیگر اشاره دارد.

سلام
اگر شما به موارد دیگر ترس انبیاء و رسل در قرآن مراجعه کنید می بینید که این ترس از تکذیب و عدم قبول همیشه بوده است(قال رب انی اخاف ان یکذبون آیه 12 سوره شعرا و سایر موارد...) و البته این ترس بیشتر به جهت خود تکذیب کنندگان است که تکذیبشان موجب عذابشان می شود همانطور که در واقعه غدیر تکذیب یکی از افراد، عذاب را بر او نازل کرد. (سال سائل بعذاب واقع سوره معارج 1) پس این ترس ویژه جریان غدیر نبوده اما در جریان غدیر خصوصیاتی است که ترس را افزون می سازد: 1. مطرح شدن خلافت و جانشینی علی ع برای جمع کثیری از مسلمانان که چه بسا برخی از آنان، مطالب پیامبر ص را در مورد جانشینی علی ع نشنیده بودند2. گرفتن بیعت که قبلا صورت نگرفته بود و به منزله رسمی ساختن جانشینی ایشان بود. پس مطرح شدن ترس پیامبر ص از تکذیب یا مخالفت دیگران در این آیه بیان امری تازه نبوده اما خصوصیات اعلام در غدیر، مقتضی ترس بیشتر بوده است.
یا علیم

[="System"]اعتقاد به امامت یک بحث ایمانی است. اثبات قطعی‌ای ندارد که دهان همه را ببندد.[/]

جناب ایران کلوب پلاس
هر اعتقادی دلیل می خواهد ، یعنی چه که ایمانی است و اثبات قطعی ندارد? چیزی که اثبات قطعی ندارد رو چطور قبول می کنید?
اگر ایمانی است و فردی بگوید من این را نمی توانم بفهمم یعنی معذور است? به همین راحتی?

در ثانی تاریخ و امروزه پر است از کتب استدلالی امامت که موضوع بحث ما آن دلایل است.

[="System"]

esi72;936380 نوشت:
یعنی چه که ایمانی است و اثبات قطعی ندارد? چیزی که اثبات قطعی ندارد رو چطور قبول می کنید?

شما برای این بفهمید آن‌هایی که ادعا می‌کنند پدر و مادر شما هستند آزمایش دی ان ای داده‌اید؟ بعید است. آیا آزمایش دی ان ای اطمینان آور است؟
خیلی چیزها هست که ما همین طور بی اثبات می‌پذیریم گاهی هم شک‌های خود را می‌خوریم. اعتقاد به خدا و اسلام و شیعه و امام خمینی هیچ کدام اثبات علمی‌ای ندارند. اگر با این وجود می‌پذیریدشان که هیچ اگر هم نمی‌پذیرید کسی کسی را وادار به پذیرش نمی‌کند.[/]

آن وقت اعتقاد به بهاالله چطور? بی دلیل بپذیریم? چون به هر حال وقتی خدا پیغمبر اثبات نداشته باشن اینکه دیگر به جای خود?

بعد می گویید کسی کسی را وادار به پذیرش نکرده است. این حرف کیست? اینکه خدا امام را نپذیریم بروید در قرآن بخوانید عاقبتش چیست. یعنی چه که کسی وادار نکرده.

در مورد مثال والد اینکه نهایتا نپذیریم مشکلی ایجاد نمی کند، منتهی در مسایل دینی چنین نیست.

اینکه بدون دلیل چیزی را قبول کنیم. حرف عجیبی است. نمیدانم چه شده به این قاعده رسیده اید. اینرا با کس دیگر در میان گذاشته اید?

در آخر در مورد همان مسایلی که عنوان می کنید دلیل ندارند کتاب ها نوشته شده. است که بحث ما در مورد آنها است.

نکته اینکه یادم رفت اینکه خود شما هم می گویید بعضی وقت ها شک خود را می‌خوریم. این یعنی نبود یقین. پس در مورد همان پدر مادر هم شک هست.

پس باید بپذیرید در مورد امام هم شک باشد. و کسی که شک دارد حق دارد نپذیرد.

esi72;936393 نوشت:
نمیدانم چه شده به این قاعده رسیده اید.

خیلی‌ها به این قاعده رسیده‌اند:
https://en.wikipedia.org/wiki/The_Will_to_Believe

esi72;936393 نوشت:
اعتقاد به بهاالله چطور?

اگر حس می‌کنید راست می‌گوید چه اشکالی دارد.

esi72;936393 نوشت:
اینکه بدون دلیل چیزی را قبول کنیم. حرف عجیبی است.

بیش از 90 درصد آنچه مسلم میدانید بدون دلیل پذیرفته‌اید. بر اثر اعتماد به حرف دیگران.

esi72;936393 نوشت:
در مورد همان مسایلی که عنوان می کنید دلیل ندارند کتاب ها نوشته شده.

هیچ کدام استاندارد علمی ندارند. به هر حال هیچ معجزه‌ای از پیامبر اسلام نیست که قابل اثبات باشد. تهدیدهای قرآن هم فروان است. هر کسی باید تصمیم بگیرد بپذیرد یا خیر. در مورد امامت هم هیچ دلیل قاطعی نیست. هر فرقه‌ای برداشت‌های خود را دارد. هر مسلمانی در این مورد هم باید تصمیم بگیرد.

esi72;936395 نوشت:
نکته اینکه یادم رفت اینکه خود شما هم می گویید بعضی وقت ها شک خود را می‌خوریم. این یعنی نبود یقین. پس در مورد همان پدر مادر هم شک هست.

پس باید بپذیرید در مورد امام هم شک باشد. و کسی که شک دارد حق دارد نپذیرد.


تقریبا.

]

محی الدین;936230 نوشت:

سلام
اگر شما به موارد دیگر ترس انبیاء و رسل در قرآن مراجعه کنید می بینید که این ترس از تکذیب و عدم قبول همیشه بوده است(قال رب انی اخاف ان یکذبون آیه 12 سوره شعرا و سایر موارد...) و البته این ترس بیشتر به جهت خود تکذیب کنندگان است که تکذیبشان موجب عذابشان می شود همانطور که در واقعه غدیر تکذیب یکی از افراد، عذاب را بر او نازل کرد. (سال سائل بعذاب واقع سوره معارج 1) پس این ترس ویژه جریان غدیر نبوده اما در جریان غدیر خصوصیاتی است که ترس را افزون می سازد: 1. مطرح شدن خلافت و جانشینی علی ع برای جمع کثیری از مسلمانان که چه بسا برخی از آنان، مطالب پیامبر ص را در مورد جانشینی علی ع نشنیده بودند2. گرفتن بیعت که قبلا صورت نگرفته بود و به منزله رسمی ساختن جانشینی ایشان بود. پس مطرح شدن ترس پیامبر ص از تکذیب یا مخالفت دیگران در این آیه بیان امری تازه نبوده اما خصوصیات اعلام در غدیر، مقتضی ترس بیشتر بوده است.
یا علیم

سلام،
مطلبی که نقل کردید یک قاعده کلی نیست و نمی دانم چطور آن را توانستید تعمیم بدهید به همه پیامبران. مثلا حضرات لوط و نوح و ابراهیم علیهم السلام
ترسی در انذار و هدایت قوم نداشته اند و مطلبی برای اثبات این ترس آنها در ابلاغ نداریم. بله مواردی که ذکر کردید ثابت است. هر چند این بحث ها. ربطی به فضای بحث ندارد که آیا ترس بوده یا از چه کسی بوده،،
من هم وجود ترس را قبول دارم و در مورد آیه تبلیغ هم به آن اشاره کردم. اما اینکه بخواهی با گفتن ترس موسی از فرعون بگویی پیغمبر در سایر موارد هم ترس داشته پذیرفتنی نیست. بلکه باید آنرا نشان بدهی. که در قرآن جز در آن یک مورد جایی از ترس پیامبر سخنی نیست.

در ثانی بر فرض وجود ترس در موارد مشابه مشکلی بزرگتر پیش می آید.
آیا پیامبر زمانی که آیه ولایت را مبنی بر امامت امام میخواست بخواند، ترس از ابلاغ داشته است یا نه? اگر داشته پس چطور آنرا ابلاغ کرده?
خواهی گفت خدا تسلی داده و جرات داده.

خب زمان ابلاغ امامت برای بار دوم چطور? باز هم ترس? مگر قبلا تسلی و جرات در مورد نگرانی پیامبر داده نشده? اصلا قابل قبول نیست که این برای بار دوم تکرار شود.

تازه من به شما ارفاق می کنم و تنها دلیل بر امامت امام علی را قبل از حجه الوداع را آیه ولایت میگیرم. ولی اکر کتب برخی علما را نگاه کنی از هزار دلیل و نص بر امامت سخن رانده اند

irancplusplus;936398 نوشت:

خیلی‌ها به این قاعده رسیده‌اند:
https://en.wikipedia.org/wiki/The_Will_to_Believe

اگر حس می‌کنید راست می‌گوید چه اشکالی دارد.

بیش از 90 درصد آنچه مسلم میدانید بدون دلیل پذیرفته‌اید. بر اثر اعتماد به حرف دیگران.

هیچ کدام استاندارد علمی ندارند. به هر حال هیچ معجزه‌ای از پیامبر اسلام نیست که قابل اثبات باشد. تهدیدهای قرآن هم فروان است. هر کسی باید تصمیم بگیرد بپذیرد یا خیر. در مورد امامت هم هیچ دلیل قاطعی نیست. هر فرقه‌ای برداشت‌های خود را دارد. هر مسلمانی در این مورد هم باید تصمیم بگیرد.


تقریبا.

فضای اعتقادی من و شما به نظر متفاوت است و فایده ای ندارد.

اینکه برای پذیرفتن جیزی دلیل بخواهی از بدیهیات است.

لینک ویکی پیدا اگر در حول و حوش همان مثال والدین دارد صحبت می کند باید بدانید اگر آن دو را پدر مادر خود می دانید دلیلی ندارید . همینطوری پذیرفته اید. ممکن است پدر مادر فرد دیگری والد شما باشند. پس شما نتیجه ی قطعی نخواهید داشت. حال شما به این می گویید پذیرفتن. آنها به عنوان پدر مادر!!

و اگر این درست باشد پس باید بپذیری که من خدام ، همینطوری بی دلیل.
و مهمتراز همه این ها اگر رویه بالا منطقی و صحیح بود نمی بایست در آنها تناقض پیش آید. در حالی که به راحتی تناقض ایجاد میشود،
مثلا خدا در قرآن میگوید من مانند هیچ چیزی در زمین نیستم، و کسی شبیه من نیستم من دیده نمی شوم اما بها الله میگوید من خدام!!

حال اگر پذیرفتن بی دلیل صحیح باشد ، این دو گزاره به اصطلاح صحیح اما متناقض چطور توجیه میشود?

esi72;936420 نوشت:
اینکه برای پذیرفتن جیزی دلیل بخواهی از بدیهیات است.

خب شما دلیل بخواهید. اما کسی دلیل ارائه نمی‌دهد. می‌خواهید چه کنید؟

هیچ دلیل محکمی برای خدا و پیغمبر و دین نیست. شما می‌گویید هست بروید بگردید پیدا کنید. من که گشته‌ام دیدم چیز محکمی نیست.

esi72;936420 نوشت:
اگر این درست باشد پس باید بپذیری که من خدام

خب نمی‌خواهم بپذیرم خدا هستید. می‌توانید به زور تهدید کنید یا تبلیغ کنید شاید پذیرفتم. هر چیزی به دلم بچسبد می‌پذیرم. شما هم راهی جز همین روش پیدا نخواهید کرد چون دلایل همه ناقص است. می‌توانید امتحان کنید البته با سال‌ها تحقیق.

esi72;936420 نوشت:
مثلا خدا در قرآن میگوید من مانند هیچ چیزی در زمین نیستم، و کسی شبیه من نیستم من دیده نمی شوم اما بها الله میگوید من خدام!!

خب اگر می‌بینید نمی‌شود پذیرفت و با منطق شما جور نیست خب نپذیرید. فکر نکنید خدا می‌اید شما را از تناقض در می‌آورد. نهایت این تصمیمی است که خودتان باید بگیرید و انتخاب کنید.

irancplusplus;936433 نوشت:

خب شما دلیل بخواهید. اما کسی دلیل ارائه نمی‌دهد. می‌خواهید چه کنید؟

هیچ دلیل محکمی برای خدا و پیغمبر و دین نیست. شما می‌گویید هست بروید بگردید پیدا کنید. من که گشته‌ام دیدم چیز محکمی نیست.

خب نمی‌خواهم بپذیرم خدا هستید. می‌توانید به زور تهدید کنید یا تبلیغ کنید شاید پذیرفتم. هر چیزی به دلم بچسبد می‌پذیرم. شما هم راهی جز همین روش پیدا نخواهید کرد چون دلایل همه ناقص است. می‌توانید امتحان کنید البته با سال‌ها تحقیق.

خب اگر می‌بینید نمی‌شود پذیرفت و با منطق شما جور نیست خب نپذیرید. فکر نکنید خدا می‌اید شما را از تناقض در می‌آورد. نهایت این تصمیمی است که خودتان باید بگیرید و انتخاب کنید.

اینکه بعض ادله در بعض موضوعات ناقص اند و دلالت بر آن مطلب ندارند دلیل بر این نمی شود که ما دیگر چیزی را با دلیل نپذیریم!!

به هر حال موضع خود را روشن کنید تا در تناقض نباشید. از یه طرف از بی دلیل پذیرفتن دفاع می کنید از طرف دیگر از ناقص بودن ادله صحبت می کنید. لینک هم می دهید که ، نگاه کن عده زیادی بی دلیل پذیرفتن را قبول دارند.
وقتی دلیل نیاز ندارید ناقص بودنش چه مشکلی برایتان ایجاد می کند?
اگر هم به دلیل اهمیت می دهید با گفتارتان تناقض دارد.

جمله آخرتتان هم باز اشتباه است. به هر حال این فرمول مشت یا صحیح است یا نیست. اگر صحیح است منطقا نباید و اصلا نباید نتیجه متناقض بدهد. مگر به خواسته من است? وقتی در این فرمول تناقض قطعی می بینید چرا آنرا قبول دارید?

بازم میگم این نقل قول آخرتان یک مطلب است که دلایل ناقص اند و نقل قول های قبلی مطلبی دیگر.

[="System"]

esi72;936471 نوشت:
از طرف دیگر از ناقص بودن ادله صحبت می کنید

دلیل ناقص، دلیل نیست. تنها احتمالات را تغییر می‌دهد.

esi72;936471 نوشت:
به هر حال موضع خود را روشن کنید تا در تناقض نباشید.

من اساسا دوست دارم در تناقض باشم. هیچ مشکلی ندارم با تناقض.

esi72;936471 نوشت:
جمله آخرتتان هم باز اشتباه است.

خب حالا نمره ام چند است قبول می‌شوم یا بروم با یک استاد دیگر درس بگیرم؟[/]

irancplusplus;936475 نوشت:

دلیل ناقص، دلیل نیست. تنها احتمالات را تغییر می‌دهد.

من اساسا دوست دارم در تناقض باشم. هیچ مشکلی ندارم با تناقض.

خب حالا نمره ام چند است قبول می‌شوم یا بروم با یک استاد دیگر درس بگیرم؟

جمله اول را با دقت بخوانید من هم گفتم دلیل نیست.( گفتم دلالت ندارد یعنی دلیل نیست)

خواندید? دیدید? پس به همان جواب دهید.

خوب ما فکر کردیم فردی آمده و دارد مطلب می نویسد منتهی دچار تناقض شده. و هی می گوییم که مطالب تان با هم نمی خواند.

اما اینکه دوست دارید در تناقض باشید به خودتان مربوط، منتهی :
پس قبول کردید تمام جملات تان با هم تناقض داشت و هر دفعه از یه جا سر در میآورد؟؟

و اینکه دوست دارید در تناقض باشید از ظهر وقت ما را گرفته اید و آخرش اینجوری می گویید. دیگران دوست ندارند در تناقض باشند پس وقت آنها را نگیرید.

irancplusplus;936475 نوشت:

خب حالا نمره ام چند است قبول می‌شوم یا بروم با یک استاد دیگر درس بگیرم؟

نیازی به استاد ندارید. جوابتان این جا است:
(اینکه بعض ادله در بعض موضوعات ناقص اند و دلالت بر آن مطلب ندارند دلیل بر این نمی شود که ما دیگر چیزی را با دلیل نپذیریم)

همینطور مطالب قبلی را با دقت بخوانید هم تناقضات شما پاسخ داده شده هم راه حل. منتهی می گویید دوست دارید در تناقض باشید. پس به این بحث ها نیازی ندارید. حال مساله اینکه قبلا از آن باید می دانستید وقت مردم ارزش دارد .

esi72;936488 نوشت:
حال مساله اینکه قبلا از آن باید می دانستید وقت مردم ارزش دارد .

چیزی که نمی‌دانستم ضریب هوشی مردم بود.:iran:

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

esi72;936399 نوشت:
خب زمان ابلاغ امامت برای بار دوم چطور? باز هم ترس? مگر قبلا تسلی و جرات در مورد نگرانی پیامبر داده نشده? اصلا قابل قبول نیست که این برای بار دوم تکرار شود.

سلام
وقتی علت پدیده ای وجود داشته باشد خود پدیده هم خواهد بود لذا وقتی احتمال تکذیب باشد ترس از آن نیز خواهد بود بخصوص در موردی که ترس از خود نباشد بلکه ترس از رنج و عذاب دیگران باشد. هیچ اشکالی هم ندارد خدای متعال بطور مکرر تسلی دهد همچنانکه با نزول تدریجی آیات ( که امکان نزول یکبارگی آن هم بود) بطور مرتب به قلب پیامبر تسلی می داد. نتیجه اینکه سخن از ترس پیامبر در آیه تبلیغ هیچ دلالتی بر انحصار اعلان خلافت علی ع در واقعه غدیر ندارد.
یا علیم[/][/][/]

irancplusplus;936491 نوشت:

چیزی که نمی‌دانستم ضریب هوشی مردم بود.:iran:

ضریب هوشی تان با تناقضات تان مشخص بود.
همچنین با جمله : برای پذیرفتن چیزی ، به دلیل نیاز نیست.!!

با سلام

از حضور دوستان در بحث متشکریم .اما با توجه به اینکه پاسخ اصلی سوال داده شده و بحث را کاف می دانم و ادامه بحث هم خارج از موضوع تاپیک است تاپیک جهت جمع بندی قفل می شود.
با تشکر از همکاری شما

پرسش:
علامه طباطبایی در تفسیر آیه تبلیغ میگوید :، لحن شگفت انگیز آیه در اصرار بر ابلاغ ولایت امام و تضمین آیه والله یعصمک من الناس ، به خاطر ترس پیامبر از ابلاغ جانشینی امام بوده، چون ممکن بوده دیگران فکر کنند که پیامبر به جای نبوت سلطنت موروثی راه انداخته و پسر عم خود را جانشین خود کرده و به همین نگران از واکنش مردم بوده.( تفصیل مطلب در المیزان سوره مائده ).
سوال : چرا پیامبر (ص) همان روزهای ابتدایی دعوت خود مثلا در قضیه دعوت اقوام مشرک خود و...دچار ترس و نگرانی نمی شدند؟

پاسخ:
علت عدم ترس پیامبر در گذشته:
اولاً به اين دليل که پيامبر خدا ص در آن زمان هنوز دعوتش را علني نکرده بود و پيرواني نداشت، مشرکين، اصل پيامبري او را هم جدي نمي گرفتند و به عنوان شوخي تلقي مي کردند، چه برسد به جانشين او. لذا در آن جلسه اقربین وقتی رسول خدا (ص) علی (ع) را وصیّ خود خواند ، حضّار بنای تمسخر گذاشتند. به همين دليل جانشيني او را هم به شوخي گرفتند و با شوخي ابوطالب را مسخره کردند که از اين به بعد بايد گوش به فرمان پسرت باشي.

ثانياً در آن زمان رسول خدا ص حکومت نداشت، تصور قريش از جانشيني او، جانشيني در امر تبليغ دين بود و نه جانشيني در حکومت اسلامي، لذا دليلي براي نگراني از جانشيني او نداشتند که بخواهند با آن مخالفت کنند.

ثالثاً پيامبر خدا ص در مکه، حامي قدرتمندي چون ابوطالب و حمزه عليهماالسلام را داشت و بني هاشم در مکه طايفه اي داراي احترام و نفوذ بودند و بنابراين، مشرکين مکه چندان جرأت تعرض به پيامبر ص و جانشين او را نداشتند و حتي پس از فوت ابوطالب هم که به فکر قتل پيامبر افتادند، از ترس بني هاشم، تصميم گرفتند که از هر قبيله يک نفر در قتل آن حضرت شرکت داشته باشد.

موضوع قفل شده است