جمع بندی سوال در مورد ابن عربی

تب‌های اولیه

55 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

من موندم این تفکیکی ها چرا هر بار در ی تاپیک با اسم های مختلف میان؟
مثلا چی رو میخوایید ثابت کنید؟
جدید خود لایک هم که شدید خودتون واسه خودتون صلوات میفرستید!!!

جوجه اردک زشت;730667 نوشت:
من موندم این تفکیکی ها چرا هر بار در ی تاپیک با اسم های مختلف میان؟
مثلا چی رو میخوایید ثابت کنید؟
جدید خود لایک هم که شدید خودتون واسه خودتون صلوات میفرستید!!!

من نمی دانم منظورتان از تفکیکی چیست و با چه کسی هستید؟ ما که تابع قرآن و اهل بیت و برهان همسو و هم مسلک با مراجع و فقهای اعلام در طول تاریخ تشیع هستیم و مخالف متوهمینی که با ادعای تعقل و در زیر سایه اوهام معارف به قول خودشان دینی را به مردم می دهند هستیم!
مطالب دیگری هم که ذکر کردید از اتباع صوفی های متوهم بعید نیست لابد اینکه با اسم های مختلف آمدیم هم مثل هم مسلکانتان در مکاشفاتتان به این مطالب رسیده اید!
خوش باشید با این مکاشفات جناب جوجه اردک!!!!!

این نکته را باید در مورد ابن عربی مورد توجه قرار داد که ابن عربی برخی عقایدی دارد که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود!

یعنی نه شیعه به آن اعتقاد دارد و نه سنی به آن اعتقاد دارد و از اباطیل و اختراعات صوفیه است که در روایات متواتر نسبت به انحراف صوفیه از اسلام هشدار داده شده است:

مثل برتری حضرت ابراهیم بر پیامبر اسلام که اجماع شیعه و سنی بر این است که نبی مکرم محمد ص افضل مخلوقات هستند اما ابن عربی در جایی می گوید ابراهیم افضل است بر پیامبر اسلام!
ابن عربی طبق روایتی که می‌گوید: قولوا: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم، بیان می‌کند: از این حدیث افضلیت ابراهیم (ع) [بر پیامبر اسلام] روشن می‌شود. زیرا که از خداوند می‌خواهیم که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود فرستد همانطور که بر ابراهیم درود می‌فرستد.(فتوحات مکیه ج۸ ص ۱۷۴)

و یا ادعای عصمت عمر بن خطاب که معلوم نیست ابن عربی به زعم برخی از چه کسی تقیه می کرده که ادعای عصمت عمر بن خطاب را دارد،در حالی که برخی از اهل سنت حتی معتقد به عصمت انبیا نیز نیستند چرا باید ابن عربی تقیه کند و ادعا کند عمر معصوم است یعنی از چیزی تقیه کند که اهل سنت هم به آن معتقد نیستند و جالب اینکه عمر را از اقطاب عالم می داند،کذبی که حتی اهل سنت بدان معتقد نیستند!!!!!!!!
{{فتوحات مکیه جلد ۱ صفحه ۲۰۰}}:یکی از اقطاب رکبان عمر بن الخطاب و دیگری احمد بن حنبل است و بدین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله راجع به نیروی خدادادی عمر فرمود:ای عمر ملاقات نکرد شیطان تورا در راهی مگر آنکه راه خود را تغییر داده و طریق دیگری را پیش گرفت،سپس میگوید:این سخن پیامبر گواه بر عصمت عمر است زیرا پیامبر معصوم شهادت(بر عصمت او)داده و ما میدانیم که شیطان به جز راه باطل پیش نگرفته به تصدیق پیامبر و او(عمر)کسی است که در راه خدا سرزنش ملامتگران جلوگیرش نخواهد بود و سپس می گوید:حق پایدار است.

و یا ادعای مضحک ابن عربی که فرعون از اولیاء الهی است و اناربکم الاعلی سخن عرفانی اوست و او پاک و مطهر از دنیا رفته و هیج دلیلی بر عذاب او نیست!
فَقَبَضَهُ طاهِراً مُطَهَّراً لَیسَ فیهِ شَیئٌ مِنَ الخُبثِ لِاَنَّهُ قَبَضَهُ عِندَ ایمانِهِ قَبلَ اَن یَکتَسِبَ شَیئاَ مِنَ الاثامِ.
پس خداوند او را قبض کرد طاهر و مطّهر بدون آنکه در وی پلیدی و خُبثی باشد . زیرا که او را هنگام ایمانش قبض کرد قبل از آنکه به گناهان آلوده گردد و چیزی ازآاثام و گناهان کسب کند.

و در فتوحات در مورد آیه ( فَقالَ اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی ) ادّعا نموده که آیه ، قول حق تعالی است که با زبان فرعون، سخن گفته است !یَقولُ اللهُ عَلی لِسانِ فرعون(اَنَارَبُّکُمُ الأَعلی ) [۲] … و هذِهِ صِفَه الحَقِّ ظَهَرَت بِلِسانِ فِرعَونَ فَعَلِمَ ( العالِمُ ) اَنَّهُ ما قالَها نِیابَهً عَنِ الحَقَّ .
و این صفت حق است که بر زبان فرعون ظاهر گشته است و شخص عالم، آگاه است که فرعون این جمله را به نیابت از حق اظهار کرده است !!!

همین شخصی که مدعی ایمان و طهارت و عرفان فرعون است و حتی متوکل عباسی را از اولیا الله می داند در مورد پدر امیر المومنین حضرت ابوطالب علیه السلام که مردی به امام رضا(ع) عرض کرد: من در اسلام ابوطالب دچار تردید شده‌ام، امام رضا(ع) فرمود: بدان اگر معتقد به ایمان ابوطالب نباشی، سرانجامت آتش است.این عربی می گوید ابوطالب مشرک از دنیا رفت!!!!!!!!!!!!!!
او می‌گوید: پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله و سلم دستور به غسل عمویش ابوطالب داد، در حالی که او مشرک بود.(فتوحات مکیه ج ۷ ص ۴۷۸-۴۷۷ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی)
ما نمی‌دانیم این امر چگونه بوده است! و برای چه پیامبر (ص) به غسل دادن یک مشرک امر کرده اند؟!
۶۱٫ او درباره آیه ۵۶ از سوره قصص: انک لاتهدی من احببت و لکن الله من یشاء، می‌گوید:… قطعا برای همت و تلاش، اثر و نتیجه ای است و هیچ کسی در همت کامل تر، برتر وو قوی تر از رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم نمی‌باشد. این همت والای پیامبر هیچ تأثیری در اسلام عموی او ابوطالب نداشته است. آیه ای که ذکر شد در همین رابطه نازل شده است

ابن عربی در کتاب "فتوحات مکیه" ص 168 نشر دار إحیاء التراث العربی می نویسد:

"عارف حقیقی به اعتقادی غیر از اعتقاد دیگر معتقد نیست و کسی را به خاطر اعتقادی که درباره پروردگار دارد ترک نمی کند به خاطر اینکه به تمام اعتقادات با یک چشم می نگرد... و آیه "قضی ربّک ألّا تعبدوا إلّا إیّاه"(إسراء، 23) یعنی تمام اعتقادات یک سنخند و [حقند]!"

ولی در جای دیگر در همین کتاب چاپ دار صادر جلد دوم ص 8 می نویسد:

"رجبیون گروهی از رجال الله هستند که در هر زمان چهل نفر از آنان وجود دارند، عدد آنان نه کم می شود و نه زیاد. آنان قائم به عظمت الهی هستند. آنان رکن افرادند. آنان ارباب قول ثقیل در آیه شریفه ی ((إنّا سنلقی علیك قولاً ثقیلاً)) می باشند. یکی از آنان را ملاقات کردم، آن کس را که من دیدم باطن شیعیان رافضی را کشف کرده بود، آنان را به صورت خوک می دید. هرگاه به یکی از آنان می گذشت او را به صورت خوک می دید و می گفت: تو شیعه رافضی هستی توبه کن"

او در کتاب دیگرش با نام "محاضرة الأخیار و مسامرة الأبرار" ص296 می نویسد که عرفای رجبی شیعیان را به شکل سگ دیده اند!

حال سؤال اینجاست که چطور از نظر این آقا همه ادیان و مذاهب را باید به یک چشم دید ولی وقتی به شیعه می رسد شیعیان باطنا خوک و سگ هستند و باید توبه کنند؟؟؟ جز وجود عداوت ابن عربی نسبت به شیعه امامیه چیز دیگری را می توان تصور کرد؟؟؟

tazkie;727632 نوشت:
طرفدار عرفان، سخنان مورد نظر به پای تقیه می گذارند، که در نتیجه باید به معنای شیعه بودنِ ابن عربی باشد که تقیه نیز به او نسبت داده می شود.

اولاً: تقیّه خلاف اصل و صِرف ادّعاست. و بلکه باید در ابتدا تشیّع ابن عربى ثابت باشد تا بعد به سراغ توجیهات کلمات وى رفت در مورد استدلال به کلمات متشابه برای اثبات تشیع وی به همان کتاب ابن عربی سنی متعصب رجوع شود که به آنها پاسخ داده شده

ثانیاً: تقیّه را نسبت به ابن عربى مى‏توان داد نسبت به مطالبى که نسبت به امامان علیهم‏ السلام دارد؛ چرا که شاید وى در هنگام اعلام مودّت خود نسبت به ائمه هدى علیهم‏ السلام در جمع شیعیان بوده!

ثالثاً: مگر ابن عربى را مجبور کردند که مطالبى نسبت به خلفا و مدح شیخین بگوید.

رابعاً: تقیّه در فرضى است که فرد مطالبى را که مورد قبول خصم بوده بر زبان جارى کند نه مطالبى که در هیچ کدام از کتب اهل سنّت موجود نیست مانند ۳۰۰ خصلت نیکو در خلیفه اول! و عصمت خلیفه دوم! و چه اینکه اهل سنّت نسبت به پیامبر حتى قائل به عصمت نیستند چه برسد به اصحاب پیامبر!

خامساً: اگر قرار بر تقیّه باشد و على فرض اوصافى که ابن عربى نسبت به خلفا ذکر کرده در کتب ایشان باشد، مى ‏باید به حداقل مدح خلفا بسنده مى‏کرد نه آنچنان تجلیلى نسبت به شیخین داشته باشد که روح شیخین از تعجّب، انگشت به دهان بمانند! البته ممکن است این مطالب هم از همان مطالبی باشد که فقط اهل سِر قادر به درک آن هستند!!!

در یکى از تألیفاتش که کتاب فتوحات مکیّه باشد، در جاهاى مختلف به تناسب حال، به مدح خلفا پرداخته و انزجار خود را نسبت به شیعه در معرض دید خواننده قرار داده که به قول جلال الدین آشتیانى: ابن عربى به‏طور کلّى با شیعه، خصوصاً فرقه امامیه ـ عظّم اللّه‏ شأنهم ـ سرِ سازش ندارد. او گویا آثار ائمه شیعه را ندیده است (مقدمه بر فصوص، ص۴۵، تهران ۱۳۷۵)
حال به مدافعان تقیّه ابن عربى عرض مى‏کنیم، آیا نباید فرد تقیّه کننده به حداقل کلام باطل بسنده کند از باب «الضرورات تقدر بقدرها» در حالى که ابن عربى هر جا وارد مدح خلفا یا طعن بر شیعه شده به حداکثر مدح و طعن پرداخته و از هیچ کلامى فروگذار نکرده؟! لذاست که این حُب ابن عربى است که به حکم حُبُّ الشیء یُعمى ویُصمّ باعث ندیدن حق در پیروان ابن عربی می شود که حتى در تأویل تأویلات ابن عربى و در تأویل سُخریّات وى تأویلاتى از قبیل تقیّه و… را مطرح مى‏کنند! که خود ابن عربى را به شگفتى وا مى‏دارند.

در مطالب بعد توضیحات بیشتری ارائه خواهد شد

ابن عربی کاری نکرده جز اینکه معارف شیعه رو کپی کرده به نام اهل خلاف و بعضی ساده اندیشان هم فکر کردند داره طرف شیعه اس از فرط شباهت
اساتیدی که بزرگواران سایت تو کامنت های قبلی گذاشتن که استاد ابن عربی بودن کدومشون شیعه بودن ؟

چکیده مقاله ای که درج خواهد شد:
نویسنده در این مقاله با اسناد به آثار ابن عربی ثابت نموده که وی نه تنها شیعه نمی باشد بلکه در میان مخالفان شیعه کمتر کسی می توان یافت که مثل ابن عربی به شیعه خصومت ورزد و به آنان توهین و فحاشی کند و ناجوان مردانه انواع و اقسام اتهامات را بی دلیل به آنان نسبت دهد متأسفانه برخی از اشخاصی که خود را عالم عرصه ی عقاید و عرفان می دانند (چون مباحث انحرافی وی را پذیرفته اند) سعی دارند با تحریف عقاید، ابن عربی را شخصی شیعه آنهم دوازده امامی معرفی کنند و این در حالی است که ابن عربی در کتاب فتوحات، تمام شیعه را منحرف و اولیاء شیطان معرفی می کند و می گوید از همه ی آنان منحرف تر شیعیان دوازده امامی هستند.

دیدگاه ابن عربی درباره ی شیعیان


ابن عربی که طرفداران و ممدوحانش وی را پدر عرفان اسلامی می دانند از آنجا که او محبت فراوانی به ابوبکر و عمر دارد و آن دو را خلیفه ی بر حق رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم می داند بیشترین فحّاشی و تهمت را نثار شیعیان ـ که آن دو خلیفه را ... می دانند ـ می کند.

بدون شک ابن عربی از متصوّفه ی اهل سنّت می باشد، با مراجعه به آثار وی دلائل گوناگونی مشاهده می شود که وی شخصی سنّی و متعصّب و شیعه ستیز بوده است. در این جا ما یکی از دلائل را که بسیار گویا است می آوریم. ابن عربی در کتاب «فصوص الحکم» فصّ داوودیه می گوید:

((و لهذا مات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ما نصّ بخلافته عنه إلی أحد و لا عیّنه)) یعنی: رسول خدا رحلت کرد و به خلافت احدی تصریح نکرد و برای خود خلیفه تعیین نفرمود.
این بیان ابن عربی مخالف اجماع قطعی شیعه است. هیچ اختلافی بین گروه ها و طوایف مختلف شیعه بر این مطلب نیست که پیامبر بزرگوار اسلامصلی الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجری قمری در واقعه ی غدیر خم در حضور نزدیک یکصد هزار نفر، از طرف خداوند متعال امیرمؤمنان علیعلیه السلام را به عنوان امام و خلیفه معیّن نمود. این واقعه را بسیاری از محدّثان و مورّخان اهل سنت نیز ثبت کرده اند.

شاید برخی از طرفداران ابن عربی برای توجیه این سخن بگویند: وی چون در شرایط دشواری قرار داشته تقیه کرده است.

جواب: به هیچ عنوان نمی توان چنین سخنی را پذیرفت، زیرا ابن عربی در مقدمه ی کتاب فصوص الحکم ادّعا دارد که این کتاب را در عالم کشف و شهود از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم أخذ نموده و او فقط مترجم آن می باشد! بنابراین منتسب کردن کتاب فصوصش به عالم شهود برای این است که کسی نپندارد سخنانش از روی تقیه است.

جناب حسن زاده آملی که از طرفداران و شارحان آثار ابن عربی است، هر چند در مقدمه کتاب «ممد الهمم در شرح فصوص الحکم» ادّعای ابن عربی را درباره ی کتاب فصوص الحکم درست می داند،1 اما در این فراز از سخن ابن عربی ـ بعد از توجیهی که برای این ادعای ابن عربی می کند2 ـ به وی انتقاد می کند و می نویسد:
«شیخ صاحب عصمت نبود و در اول کتاب تصریح کرد که گفت من رسول و نبی نیستم ولی وارثم و حارس آخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست، کشف او که أخذ از حق تعالی است و به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد».3

به هر حال ابن عربی سنّی متعصّبی است که نهایت ستیز را با شیعیان و پیروان اهل بیت دارد. مرحوم استاد شهید مطهری ابن عربی را از علمای اندلس نام می برد و بیان می دارد که علمای اندلس در آن زمان ناصبی بودند و سپس ابن عربی را سنّی متعصّب معرفی می کند.
4
مرحوم سید جلال الدین آشتیانی که از شارحان و مدافعان عرفان ابن عربی است، وی را دشمن سرسخت شیعه ـ به ویژه شیعیان دوازده امامی نام می برد.
5
ابن عربی در سخنانش انواع و اقسام تهمت ها را به شیعیان می زند و می گوید که تمام طوایف شیعه منحرف اند و ادّعا دارد از همه ی آنان منحرفتر، شیعیان دوازده امامی اند. او اعتقاد شیعیان به فضائل اهل بیت عصمت و طهارتعلیه السلام را از وساوس شیطانی می داند و در خواطر شیطانی کتاب فتوحات مکّیه می نویسد:
[h=1] ((ألفت الیهم أصلاً صحیحاً لا یشكون فیه ثمّ طرأت علیهم التلبیسات من عدم الفهم حتّی ضلّوا فینسب ذلك إلی الشیطان بحكم الأصل و لوعلموا إنّ الشیطان فی تلك المسائل تلمیذله یتعلم منه و اكثر ما ظهر ذلك فی الشیعة و لاسیما فی الإمامیة منهم فدخلت علیهم شیاطین الجنّ أوّلاً بحبّ أهل البیت و استفراغ الحّب فیهم و رأوا أن ذلك من أسنی القربات إلی الله و كذلك هو لو وقفوا و لا یزیدون علیه إلا أنّهم تعدوا من حبّ أهل البیت إلی طریقین منهم من تعدی إلی بغض الصاحبه و سبّهم حیث لم یقدموهم و تخیلو أن أهل البیت أولی بهذه المناصب الدنیویة فكان منهم قد عرف و استفاض و طائفه زادت إلی سب الصحابة القدح فی رسول الله صلی الله علیه و سلم و فی جبریل علیه السلام و فی الله جل جلاله حیث لم ینصوا علی رتبتهم و تقدیمهم فی الخلافة للناس حتی أنشد بعضهم ما كان من بعث الأمین أمینا و هذا كلّه واقع من أصل صحیح و هو حب اهل البیت انتج فی نظرهم فاسدا فضلوا و أضلوا))6[/h]
ترجمه: شیطان آنان (شیعیان) را با اصل صحیحی که در آن هیچ شکّی راه ندارد مأنوس می کند، سپس بر آنان از کج فهمی شبهاتی را القاء می کند تا گمراه شوند. این گمراهی [فقط] بواسطه ی آن اصل به شیعیان نسبت داده می شود، وگرنه شیطان در این مسائل شاگرد آن شخص گمراه است. بیشترین مصداق بر این امر، در شیعه، خصوصاً شیعه دوازده امامی ظاهر می شود. شیطان جن نخست محبت اهل بیت و پایداری در آن را به آنان عرضه می کند و آنان (شیعیان) معتقدند که این محبت بالاترین وسیله ی تقرب به خداست و چنین است اگر در همین حد باقی بمانند. اما آنان به دوگونه از محبت اهل بیت فراتر می روند: [یک] برخی از آنان به دشمنی و دشنام صحابه می پردازند چون آنان اهل بیت را مقدم نداشتند و گمان می کنند که اهل بیت برای خلافت و این مناسب دنیایی سزاوارتر بوده اند. [دو] و برخی نیز از سبّ صحابه بالاتر رفته به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و جبرائیل و خدا بد می گویند و انتقاد می کنند که چرا برای مردم به برتری مقام اهل بیت و تقدم آنان در خلافت تصریح نکرده اند، تا آن جا که برخی از آنان چنین سروده است: «آن کس که جبرائیل امین را فرستاده (یعنی خدا) خود امین نبوده است» همه ی اینها از یک اصل صحیح که محبت اهل بیت است نشأت گرفته است، اما در نظر آنان این نتیجه فاسد را داده و گمراه شده و گمراه کرده اند.

آری! ابن عربی آن قدر به ابوبکر و عمر ارادت دارد که حتی از بهتان های بزرگ به شیعه ی امامیه باکی ندارد و شیعیان را بدون استناد به قدح خدا و رسول خدا متهم می کند.

مرحوم سید جلال الدین آشتیانی به وی به خاطر چنین اتهاماتی که به شیعه دوازده امامی می زند به شدت انتقاد می کند و ابن عربی را شخصی ساده لوح و شیعه ستیز معرفی می کند. ایشان می نویسد:

«شیخ اعظم به طور کلّی با شیعه، خصوصاً فرقه امامیه، ـ عظّم الله شأنهم ـ سر سازش ندارد. او گویا مطلقاً آثار شیعه را ندیده است... شیخ اعظم بر خلاف شاگرد کبیر خود، شیخ کبیر صدرالدین قونوی، اقوالی را مستند به شیعه، و به قول او خصوصاً الامامیه من الشیعه دانسته که کذب محض است و شیخ آنها را واقعی پنداشته، در حالی که او خود بدون تحقیق در سند احادیث و روایاتی را که وضاعین با کمال وقاحت از قول حضرت ختمی مقام جعل کرده اند نازل در شأن خلفا، خصوصاً خلیفه ی دوم دانسته، و آن مجهولات را چندان با آب و تاب نقل و با ابتهاج شرح و تفسیر می کند که شخص ساده لوح را تحت تأثیر قرار می دهد... .
در همان کتاب (فتوحات) بعد از ذکر اقسام «خواطر» و تقسیم شیاطین و بیان «مداخل شیطان فی النفوس عالم» و «الغلوّ فی الحبّ آل البیت» پرداخته است به ذکر مطاعن شیعه، خصوصاً امامیه من الشیعه، و گفته است:
و اکثر ما ظهر ذلک فی الشیعه و لا سیما الامامیه منهم، قد خلت علیهم شیاطین الجن...

از هیچ دیوانه ای چنین کلامی شنیده نشده است. یکی از احتمالات آن است که دشمنان امیرمؤمنانعلیه السلام، یعنی ملحدان از نواصب، که سالیان متوالی به فرمان معاویة بن ابی سفیان در جمیع شهرها و قصباتی که در تصرف فرزندان هند جگر خوار علی آبائه و أبنائه و أذنابه لعنة اللاعنین بود دشنام می دادند، آنچه که شیخ اعظم بدون تحقیق از امور مسلم دانسته است جعل کرده اند. در زمان شیخ ـ اعلی الله قدره ـ بسیاری از افاضل شیعه در سوریه و خصوصاً در حلب موطن داشتند و شایسته بود شیخ بزرگوار به آنها مراجعه می کرد. نسبت دادن کلامی به آن سستی به شیعه به نحو اطلاق حاکی از ساده لوحی و زود باوری است. احدی از ارباب علم و معرفت چنین مطلب سستی را مورد توجه قرار نداده اند. شیخ اعظم در مقام نقل حدیث، جمله: «فی الحدیث الصحیح المنقول عن ابی هریره عن النبی» را ورد زبان خود قرار داده است. در حالیکه ابوهریره چندان شهرت در نقل حدیث ضعیف دارد که علمای مصر او را بازرگان حدیث نام داده اند»7.

ابن عربی ارادت فراوانی به شیخین دارد. او با استناد به حدیثی جعلی ابوبکر را خلیفه بلافصل رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم می داند.8 و او را همتای پیامبر بزرگوار اسلام معرفی می کند.9 او ابوبکر را صاحب بالاترین مقام در بین رجال الله می داند.10 در بینش وی ابوبکر داناترین مردم به اسرار و شأن نزول قرآن است.11 وی در میان امت محمدصلی الله علیه و آله و سلم افضل ترین شخص را ابوبکر می داند.12 وی در شأن و منقبت عمر بن خطاب هم سخنان فراوانی دارد. ابن عربی معتقد است که ملائکه با عمر سخن می گویند و به اصطلاح وی، او محدّث است.13 وی عمر را معصوم می داند14 و دهها مورد دیگر.

ابن عربی آنچنان به شیخین عشق می ورزد که می کوشد بوسیله ی فحّاشی و ناسزا گویی، حقده و کینه خود را نسبت به آنان که به شیخین ارادت نمی ورزند ابراز کند. او کلمه خنزیر را که حاوی خباثت ظاهری و باطنی است به این منظور انتخاب کرده و برای اینکه بهتر در نفوس مؤثر افتد حیله ای اندیشیده و آن را به عنوان یک مکاشفه از رجال الله معرفی می کند و در فتوحات می گوید:
((منهم رجال الله» الرجبیون و هم اربعون نفساً فی كلّ زمان لا یزیدون و لا ینقصون و هم رجال حالهم قیام بعظمة الله و هم ركن الأفراد و هم أرباب القول الثقیل من قوله تعالی إنّا سنلقی علیك قولا ثقیلاً لقیت واحداً منهم... وكان هذا الّذی رأینه ... كشف الروافض من اهل الشیعه ... فكان یراهم خنازیر... فاذا مرّ علیه یراه فی صورة خنزیر فیستدعیه و یقول له تب إلی الله فانك شیعی رافضی...))15

ترجمه: رجبیون گروهی از رجال الله هستند که در هر زمان چهل نفر از آنان وجود دارند، عدد آنان نه کم می شود و نه زیاد. آنان قائم به عظمت الهی هستند. آنان رکن افرادند. آنان ارباب قول ثقیل در آیه شریفه ی ((إنّا سنلقی علیك قولاً ثقیلاً)) می باشند. یکی از آنان را ملاقات کردم، آن کس را که من دیدم باطن شیعیان رافضی را کشف کرده بود، آنان را به صورت خوک می دید. هرگاه به یکی از آنان می گذشت او را به صورت خوک می دید و می گفت: تو شیعه را فضی هستی توبه کن.
سید جلال الدین آشتیانی به خاطر همین توهین ابن عربی، به شدت وی را مورد ملامت قرار داده و می نویسد:
«شیخ اعظم با آنکه به اهل بیت عصمت و طهارت عشق می ورزد، خصم ألدّ شیعه امامیه است... آنچه در این قسمت از فتوحات آورده بسیار سست و خالی از صحّت است. در دو قضیه منقول از «رجبیون» آثار جعل آشکار است مع هذا شیخ محقق از ناحیه ی عشق بر شیخین باور کرده است».

موضوع قفل شده است