ردیه: تحریف در سخنان علمای شیعه

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
ردیه: تحریف در سخنان علمای شیعه

سلام علیکم و عرض ادب
در تاپیک تحریف قرآن :
http://www.askdin.com/thread31912-34.html
ص 34 یک شخصی 10 سخن از علمای شیعه زد در مورد تحریف قرآن که یعنی علمای شیعه قائل به تحریف قرآن بوده اند در این تاپیک مفصل به بررسی این 10 سخن می پردازیم!

ان شاء الله

سلام علیکم در این تاپیک مشاهده خواهید کرد که 10 سخنی که از علمای شیعه نقل می شود در مورد اینکه این علما قائل به تحریف بوده است اکثرشان تدلیس است !!!!
ما از اول به نقد سخنان علما می پردازیم :

اول: سخن اون دوستمون رو نقل می کنیم :
این قسمت به عنوان شاهدی بر تمامی آنچه نقل کرده ایم و بحث نمودیم قلمداد می شود که به تحکیم گفته های مطرح شده می انجامد ،

نقل قول:
1 ) علی بن ابراهیم القمی : وی مفسری بزرگ و نامدار شیعه است که در مقدمه تفسیر خود به صراحت از تحریف برخی از آیات موجود در مصحف سخن می گوید :

واما ما هو حرف مكان حرف فقوله

و بعد از این جمله نمونه هایی از وقوع تحریف در آیات را بیان می کند و برای هر یک نیز حدیثی ذکر می کند . نظیر عمده این احادیث در کتاب الکافی وارد شده است .

بنابراین مقدمه تفسیر وی با اقرار به تحریف برخی آیات قرآن شروع می شود و این کاملا واضح و آشکار است .

البته عده ای همچون علامه آقابزرگ تهرانی در انتساب این کتاب به علی بن ابراهیم قمی تشکیک نموده اند ، ولی به هر حال رجالیون بزرگی همچون نجاشی ، شیخ الطائفه شیخ طوسی ، سید خوئی و بسیاری دیگر این کتاب را از آن او دانسته و حتی از برخی نقل شده که نور ولایت در این کتاب دیده می شود .

به هر حال آنچه معلوم و واضح است اینست که این کتاب هنوز چاپ می شود و به اسم ابن ابراهیم القمی چاپ می گردد و هنوز عبارت فوق در کتاب تفسیری موجود است .

شخصیت علی بن ابراهیم القمی :

نجاشی در مورد او می نویسد :

علي بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمي ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب سمع فأكثر و صنف كتبا ... و له كتاب التفسير ... (رجال‏النجاشي/باب‏العين/باب‏علي/260 )

یعنی : علی بن ابراهیم قمی موثق در حدیث ، ثابت و استوار در آن ، کاملا قابل اعتماد و دارای عقیده صحیح و درست بوده است . روایات بسیاری شنیده و از او برجامانده و کتاب هایی نیز نگارش کرده است که از آنها کتاب تفسیر وی است .

شخصیت وی به اندازه ای در نزد شیعه والاست که در نزد عده ای از فقها وی خودش اسناد است ، یعنی آنچه که وی روایت کند قطعا از دریچه ثقات بوده و خدشه ای بر آن وارد نیست .

چنین شخصی با چنین مرتبه ای صراحتا اعلام می کند در کلمات و آیات قرآت تحریف واقع شده است . به علاوه وی راوی روایات فراوانی دال بر تحریف قرآن است که عمده آنها در کتاب الکافی جمع آوری شده است .

در آخر به عنوان شهادت علما مبنی بر اینکه علی بن ابراهیم معتقد به تحریف قرآن بوده است به کتاب تفسیر صافی رجوع می کنیم :

وكذلك استاذه علي بن إبراهيم القمي (ره) فان تفسيره مملو منه (تفسیر الصافی ج 1 ص 57 )

یعنی : همچون کلینی ، استادش علی بن ابراهیم القمی نیز به تحریف قرآن معتقد بود و تفسیرش مملو از این عقیده می باشد .

اما جواب ::
مشکل در خود تفسیر است ::
اولين مطلب اينکه يک اختلاف اساسي در بين علماء شيعه مطرح است که سبب عدم اعتبار اين تفسير و عدم حجيت اين تفسير شده است اين است که آيا مطالب اين تفسير براي خود جناب علي أبن ابراهيم است يا توسط شاگرد او عباس إبن محمد إبن قاسم که از رجالي مجهول است نوشته شده است و اين را بايد مدنظر قرار داد
آقاي عبد الرحيم رباني شيرازي محقق بحارالأنوار در ذيل اين روايت در کتاب بحارالأنوار ميفرمايند : « فِيهِ شِنَاءَۀٌ شَدِيدَۀ وَ غِرَابَۀٌ عَجِيبَۀ نَستَبعِدُ صُدُورَ مِثلِهِ عَن شِيخَنَا عَلي إبن ابراهيم بَل نَظُنُّ قَرِيباً إنَّهُ مِن زِيَادَاتِ غَيرِهِ لِأَنَّ التَفسِيرِ المَوجُود لَيسَ بِتَمَامِهِم مِن قُدَّسَ سِرُّهُ فَعَلَي أيِّ هَذِهِ مَقَارَۀٌ يُخَالِفَ المُسلِمُونَ بِأَجمَعِهِم وَ کُلُّهُم يُقِرُّونَبِقِدَاسَۀِ الأَزوَاجِ النَّبِي مِمَّا ذُکِرت نَعَم بعضُهُم يَعتَقِدُونَ عِصيَانِ بَعضِهِم لِمُخَالِفَۀ أميرالمؤمنين علي عليه السلام : بعيد ميدانيم که از جناب علي إبن ابراهيم صادر شده باشد بلکه احتمال بسيار قوي ميدهيم که اين تفسير از خود او نباشد چون تمام تفسير را خود او نياورده و بسياري از اين تفسير زيادات غير اوست هرجور هم که بگيريم حتي اگر خود ايشان هم فرموده باشد اين مطلبي است که تمامي مسلمانها با آن مخالفت دارند و تمام مسلمانها اقرار دارند که تمام همسران پيامبران از گناه زنا و فحشاء به اين معنا مصون هستند بله بعضي از ايشان دچار اشتباه شدند و بر حضرت علي خروج کردند » اما اصل اين روايت براي ما شيعيان قابل قبول نيست چون ما اجماع بر اين مطلب داريم . بحارالأنوار ـ جلد 22 ـ صفحه 241 ـ پاورقي شماره 3

این هم استنباط عالم بزرگوار اسلام و تشیع ایت الله قزوینی است
:
در تفسير قمي آن روايتي كه آمده صحيح است يا صحيح نيست بحث ديگري است ،که خودمان هم بارها رسماً گفتيم ما تمام روايات اين تفسير را قبول نداريم؛ حتي بنده الان ۲۰ سال در حوزه رجال تفسير داشتم هميشه رسيدم حتي بر خلاف نظر بعضي از مراجع گفتم: اصلا ثابت نيست که تمام اين تفسير از علي بن قمي است؛ بلکه اين تفسير به نقل يکي از شاگردان علي بن قمي به نام أبوالفضل العباس و اين فرد هم مجهول است و تفسير علي بن ابراهيم رواياتش مورد تاييد ما نيست.
که ما هم همین را می گوییم و تا وقتی که حکم اجتهاد نگرفتیم نمی توانیم سخن بگوییم سخن ایشون رو می پذیریم
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=737
منابع سایت ولایت
بهره گیری از سخنان آیت الله دکتر حسینی قزوینی رضوان الله علیه

اما برسیم به خود متن که دارای چه اشکالاتی هست ::

وقتی می گوید تحریف تحریف انواع دارد تحریف تاویل دارم تحریف معنوی داریم تحریف لفظی داریم
مرحوم علی بن ابراهیم القمی می گوید :
واما ما هو حرف مكان حرف فقوله " لئلا يكون للناس على الله حجة الا الذين ظلموا منهم ( 3 ) " يعني ولا للذين ظلموا منهم وقوله " يا موسى لا تخف انى لا يخاف لدي المرسلون الا من ظلم ( 4 ) " يعني ولا من ظلم وقوله " ما كان لمؤمن ان يقتل مؤمنا الا خطأ ( 5 ) " يعني ولا خطأ وقوله " ولا يزال بنيانهم الذي بنوا ريبة في قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم ( 1 ) " يعني حتى تنقطع قلوبهم ومثله كثير . واما ما هو كان على خلاف ما انزل الله فهو قوله " كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله ( 2 ) " فقال أبو عبد الله عليه السلام لقاري هذه الآية " خير أمة " يقتلون أمير المؤمنين والحسن والحسين بن علي عليه السلام ؟ فقيل له وكيف نزلت يا بن رسول الله ؟ فقال إنما نزلت " كنتم خير أئمة أخرجت للناس " الا ترى مدح الله لهم في آخر الآية " تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله " ومثله آية قرئت على أبى عبد الله عليه السلام " الذين يقولون ربنا هب لنا من أزواجنا وذرياتنا قرة أعين واجعلنا للمتقين اماما ( 3 ) " فقال أبو عبد الله عليه السلام لقد سألوا الله عظيما ان يجعلهم للمتقين اماما فقيل له يا بن رسول الله كيف نزلت ؟
مثال هایی که ایشون زدند معلوم می شود نظر ایشون چه بوده است نگاه کنید من آیات رو می آرم
" لئلا يكون للناس على الله حجة الا الذين ظلموا منهم ( 3 ) " يعني ولا للذين ظلموا
این آیه یعنی نه برای کسانی که ظلم کردند
يا موسى لا تخف انى لا يخاف لدي المرسلون الا من ظلم ( 4 ) " يعني ولا من ظلم
این آیه معنیش این می شه :
وَأَلْقِ عَصَاكَ ۚ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ [٢٧:١٠]
و عصایت را بیفکن! -هنگامی که (موسی) به آن نگاه کرد، دید (با سرعت) همچون ماری به هر سو می‌دود (ترسید و) به عقب برگشت، و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد- ای موسی! نترس، که رسولان در نزد من نمی‌ترسند!

﴿١٠﴾
إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ [٢٧:١١]
مگر کسی که ستم کند؛
این آیه منظورش این بوده است که نه کسی که ظلم کرده است
" ما كان لمؤمن ان يقتل مؤمنا الا خطأ ( 5 ) " يعني ولا خطأ
وقوله " ولا يزال بنيانهم الذي بنوا ريبة في قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم ( 1 ) " يعني حتى تنقطع قلوبهم ومثله كثير

نگاه کنید این دوستمان گفته است مثال هایی زده است ولکن اصل سخن مرحوم قمی در همین مثال هاست که دوستمان نیاورد
پس از کلام شیخ فهمیده می شود که
تحریف تاویل است نه لفظی

این قول شیخ مفید ره را نگاه کنید :
وقد قال جماعة من أهل الإمامة إنه لم ينقص من كلمة ولا من آية ولا من سورة ولكن حذف ما كان مثبتا في مصحف أمير المؤمنين ( ع ) من تأويله وتفسير معانيه على حقيقة تنزيله وذلك كان ثابتا منزلا وإن لم يكن من جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز ، وقد يسمى تأويل القرآن قرآنا قال الله تعالى : ( ولا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضى إليك وحيه وقل رب زدني علما ) فسمى تأويل القرآن قرآنا ، وهذا ما ليس فيه بين أهل التفسير اختلاف

گروهی از امامیه گفته‌اند: هیچ سوره، آیه و حتی کلمه‌ای از قرآن کریم کم نشده است، اما تمام آنچه که در مصحف امیر المؤمنین علیه السلام وجود داشته که شامل تأویل و تفسیر معانی قرآن کریم طبق حقایق شان نزول آیات بوده که حذف شده است، و این حقیقت در قرآن ثابت بوده است اگرچه جزء کلام الله نبوده، آن هم قرآنی که معجزه بوده است، و گاهی تأویل قرآن را قرآن نامیده‌اند چنان‌که خداوند می‌فرماید: «وَلا تَعْجَلْ بِالْقرآن مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا» ؛ «نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحى آن بر تو تمام شود و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»، که در این آیه شریفه تأویل قرآن، قرآن خوانده شده، و این چیزی است که مفسران در آن هیچ اختلافی ندارند.
اوائل المقالات ص 81 ترجمه از سایت حضرت ولی عصر عج

نتیجه :پس این چیز جدیدی نیست

این نظر شیخ قمی هم همین است لکن عده ای ندانسته اند و این میان شیعه و سنی وجود دارد یک نمونه :
وَأَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: كُنَّا نَقْرَأُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ- إِنَّ عَلِيًّا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ- وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»
فتح القدیر ج2ص69
ابن مسعود می گه ما قرائت می کردیم در عهد رسول الله یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! که حضرت علی ع مولای مومنین است

اصل آیه چنین بوده است :
۞ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ [٥:٦٧]
می بینید اسم حضرت علی ع وجود ندارد

پس معنی یعنی تاویل ولکن با یکی از تدلیس ها آشنا شدیم !!!

سخن دوم :

ابتدا سخن دوستمان را نقل می کنیم:

نقل قول:
سید نعمت الله جزایری : وی از جمله دانشمندان و بزرگان معاصر شیعه است که کتاب های فراوانی تالیف نموده است . در کتاب انوارالنعمانیه ، وی چنین می نویسد :

همانا تسليم نمودن اينکه قرائتهاي هفتگانه، متواتر و از وحي الهي و همه اينها را روح الامين (جبرئيل) فرود آورده است، منجر به کنار گذاشتن آن روايت مستفيض بلکه روايت متواتر، مي شود که همة آنها دلالت بر واقع شدن تحريف در کلمات و مواد و اعراب قرآن دارند، و همچنين اصحاب و ياران ما رضوان الله عليهم همگي بر درست بودن و تصديق نمودن آنها( يعني روايات تحريف قرأن ) اتفاق نظر دارند. بله، در اين مسئله مرتضي و صدوق و شيخ طبري مخالفت کرده اند و گفته اند که آنچه که بين دو جلد اين کتاب است همان قرآني است که نازل شده است، و در آن تحريف و تبديل واقع نگرديده است. ولي ظاهراً اين قول ( كه قرأن تحريف نشىه است ) بخاطر مصلحتهاي بسيار از آنان بروز کرده است، از جمله بستن درِ طعنه بر آن است (پس مصلحت باعث شده تا بزرگان شیعه از عدم وقوع تحریف در قرآن سخن بگویند ! و اعتقاد شخصی آنان نبوده است )

می بینید که وی اولا روایات دال بر تحریف را متواتر می داند و ثانیا علت مخالفت بزرگان از قدما با تحریف قرآن را مصلحت و جلوگیری از ورود طعن بر مذهب می داند . این اعترافات از چنین عالم بزرگی می تواند بسیاری از حقایق را روشن سازد و شاهدی محکم برای سنان ما باشد !

شخصیت سید نعمة الله :

آیت الله خوئی در معجم رجال می نویسد :

السيد نعمة الله بن عبد الله الحسيني الجزائري، فاضل، عالم، محقق، علامة، جليل القدر، مدرس‏ . ( معجم رجال رقم 13078 )

یعنی سید نعمت الله جزایری فاضل ، دانشمند ، محقق ، علامه ، والامقام و صاحب درس و تدریس می باشد .

متن عربی : قال الجزائري في كتابه الأنوار النعمانية 2 / 357 ، 358 : إن تسليم تواترها ( القراءات السبع ) عن الوحي الإلهي وكون الكل قد نزل به الروح الأمين يفضي إلى طرح الأخبار المستفيضة بل المتواترة الدالة بصريحها على وقوع التحريف في القرآن كلاما ومادة وإعرابا ، مع أن أصحابنا رضوان الله عليهم قد أطبقوا على صحتها والتصديق بها نعم قد خالف فيها المرتضى والصدوق والشيخ الطبرسي وحكموا بأن ما بين دفتي المصحف هو القرآن المنزل لا غير ولم يقع فيه تحريف ولا تبديل ) . وقال أيضا : ( والظاهر أن هذا القول إنما صدر منهم لأجل مصالح كثيرة منها سد باب الطعن عليها بأنه إذا جاز هذا في القرآن فكيف جاز العمل بقواعده وأحكامه مع جواز لحوق التحريف لها ) .
ترجمه از دوستمان :
همانا تسليم نمودن اينکه قرائتهاي هفتگانه، متواتر و از وحي الهي و همه اينها را روح الامين (جبرئيل) فرود آورده است، منجر به کنار گذاشتن آن روايت مستفيض بلکه روايت متواتر، مي شود که همة آنها دلالت بر واقع شدن تحريف در کلمات و مواد و اعراب قرآن دارند، و همچنين اصحاب و ياران ما رضوان الله عليهم همگي بر درست بودن و تصديق نمودن آنها( يعني روايات تحريف قرأن ) اتفاق نظر دارند. بله، در اين مسئله مرتضي و صدوق و شيخ طبري مخالفت کرده اند و گفته اند که آنچه که بين دو جلد اين کتاب است همان قرآني است که نازل شده است، و در آن تحريف و تبديل واقع نگرديده است. ولي ظاهراً اين قول ( كه قرأن تحريف نشىه است ) بخاطر مصلحتهاي بسيار از آنان بروز کرده است، از جمله بستن درِ طعنه بر آن است (پس مصلحت باعث شده تا بزرگان شیعه از عدم وقوع تحریف در قرآن سخن بگویند ! و اعتقاد شخصی آنان نبوده است )

اما جواب ::
بازم با یکی از تدلیسات وهابیت آشنا می شویم ::
متن کامل کلام شیخ ::
الأنوار النعمانية - ج 2 -فصل نور فيما يختص بالصلاة- ص 246
وقد بقى من وظائف القرائة أمران
الأول ما قاله فقهائنا رضوان الله عليهم من وجوب القراءة بواحدة من القراءات السبع المتواترة..

آنچه که فقهای ما گفته اند از وجوب قرائت واحدی از قرائات سبع متواتر است !!
این تدلیس اول

.إلى أن قال ...قال الشهيد الثاني (ره ) في شرح الرسالة : و أما
أتباع قرائة الواحد من العشرة في جميع السورة فغير واجب قطعاً بل ولا مستحب فإن الكل من عند الله نزل به الروح الأمين
على قلب سيد المرسلين تخفيفاً على
الأمة و تهويناً على أهل هذه الملة أنتهى, و هو مصرح بأن القراءات السبع بل العشر متواترة النقل من الوحي الإلهي و كذلك كلام أكثر الأصحاب و قد تكلمنا معهم

في شرحنا على تهذيب الحدث و لنذكرها هنا نبذة منه فنقول إن في هذه الدعاوي السابقة نظراً من وجوه
الأول القدح في تواترها عن القراء...
إلى أن قال .. الثاني سلمنا تواترهاعن أربابها لكنه لا يجدي نفعاً و ذلك أنهم آحاد من مخالفينا قد استبدوا بهذه القراءة

خود سید می گوید قطعا در این ادعای سابق نظر اول بهتر در تواتر بودن قرآن از قراء


یعنی نظر فقهائنا که نظر اول بوده است
و تصرفوا
فيها و جعلوها فناً لهم كما جعل سيبويه و الخليل النحو فناً لهما و تصرفوا فيه على مقتضى عقولهم ... إلى أن قال ...الثالث أن تسليم تواترها عن الوحي الإلهي و كون
الكل قد نزل به الروح الأمين يفضي إلى طرح الأخبار
المستفيضة بل المتواترة الدالة بصريحها على وقوع التحريف في القرآن كلاماً و مادة و إعراباً

می گوید نظر سوم این بوده است نگاه کنید شیخ از خودش چیزی نمی گوید :

شما احتجاج کرده اید که سید چنین حرفی را زده است و لذا بودن روایت متواتر فرق می کند با نظر خود عالم
نگاه کنید این یک فرض است با شرح و تعلیق می گوید اگر ما بدانیم تمام قرائات سبعه تمام آنچه که نازل شده به جبرئیل اون وقت کنار می رود اون روایت های متواتر که دلالت بر تحریف می کند
این یک فرض است از خود نظری نمی دهد که

و این اخبار متواتر به قول شما اگر هم باشد علما پاسخ داده اند :
فقد قال شیخ الطائفة : « غیر أنه رویت روایات کثیرة من جهة الخاصة والعامة بنقصان کثیر من آی القرآن ، ونقل شیء منه من موضع إلی موضع ، طریقها الآحاد التی لا توجب علما ولا عملا ، والاولی الاعراض عنها وترک التشاغل بها » .

شیخ طوسی ره می گوید : اخبار و روایات زیادی رسیده است از جهت خاصه و عامه به نقص قرآن و طریق آن ها احاد است واجب نیست علم و عمل

اوائل المقالات ص 187

وقال الشیخ المجلسی : « ان الاخبار التی جاءت بذلک أخبار آحاد لایقطع علی الله تعالی بصحتها » .

این اخبار اخبار آحاد هستند صحت آن ها قطعی نیست !!

بحار الانوار ج89ص 75

مع أن صحابنا
رضوان الله عليهم قد أطبقوا على صحتها و التصديق بها نعم قد خالف فيها المرتضى و الصدوق و الشيخ الطبرسي و حكموا بأن ما بين دفتي هذا المصحف هو
القرآن المنزل لا غير و لم يقع فيه تحريف و لا تبديل
و من هنا ضبط شيخنا الطبرسي (ره) آيات القرآن و أجزائه فروي عن النبي صلى الله عليه و آله أن جميع سور القرآن
مئة و أربع عشرة سورة و جميع آيات القرآن ستة آلاف آية...إلى أن قال ص 247 ....و الظاهر أن
هذا القول إنما صدر
منهم لأجل مصالح كثيرة منها سد باب الطعن عليها بأنه جاز هذا في القرآن فكيف جاز العمل بقواعده و أحكامه مع
جواز لحوق التحريف لها و سيأتي الجواب عن هذا كيف و هوؤلاء الأعلام رووا في مؤلفاتهم أخباراً كثيرة تشمل على
وقوع تلك الأمور في القرآن و أن هذه الآية هكذا نزلت ثم غيرت إلى هذا
الرابع انه قد حكى شيخنا الشهيد طاب ثراه عن جماعة من القراء أنهم قالوا...إلى أن قال .. الخامس أنه قد
استفاض في الأخبار أن القرآن كما انزل لم يؤلفه إلا أمير المؤمنين عليه السلام بوصية من النبي صلى الله عليه و آله فبقي
بعد موته ستة أشهر مشتغلاً بجمعه فلما جمعه كما انزل
أتي به إلى المتخلفين بعد رسول الله صلى الله عليه و آله فقال لهم
هذا كتاب الله كما أنزل

مستفیض است در اخبار که قرآن همان طور که نازل شده است جمع آوری نکرده است مگر امیر المومنین به وصیت رسول اکرم پس باقی موند بعد از مرگ پیامبر 6 ماه مشعول به جمع کردن آن هنگامی که جمع کرده آن را همان طور که نازل شده است !!!
این قول باز هم دلالت می کند که شیخ قائل به تحریف نبوده است !!!!

نتایج:پس این شد 1-خود سید چیزی نمی گه به صورت فرض می گیرد 2- علما گفته اند این اخبار احاد هستند

3- خود سید معتقد به تحریف نیست بلکه رد کرده است اصلا !!

پس این کلام را به شیخ نسبت ندهید بلکه بگویید اخباری در نزد تشیع وجود دارد که دلالت بر تحریف می کند
و هم چنین سید صریحا مخالف تحریف است در کتاب دیگر چنین فهمیده می شود :
قال السيد نعمة الله الجزائري في تفسيره (عقود المرجان في تفسير القرآن ج2 ص 624- 625) :
( [إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون] ((إنا نحن ... الآية)) رد لإنكارهم واستهزائهم في قوله: [ يا أيها الذي نزل عليه الذكر ... الآية] ((لحافظون)) من الشياطين والزيادة والنقصان بخلاف الكتب المتقدمة فإنه لم يتول حفظها وإنما استحفظها الربانيين والأحبار فاختلفوا فيما بينهم بغيا فكان التحريف، ولم يكل القرآن إلى غير حفظه.
((الذكر)) أي القرآن ((لحافظون)) من الزيادة والنقصان والتغيير والتحريف، وقيل: معناه: وإنا نتكفل بحفظه إلى آخر الدهر على ما هو عليه فتنقله الأمة وتحفظه عصرا بعد عصر إلى يوم القيامة لأنه حجة على الكل، وقيل: يحفظه من كيد المشركين ولا يمكنهم إبطاله ولا يندرس ولا ينسى، وقال الفراء: يجوز أن يكون الهاء في له كناية عن الرسول صلى الله عليه وآله فكأنه قال: إنا نزلنا القرآن وإنا لمحمد لحافظون)

در مورد آیه انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون در مورد لفظ لحافظون می گوید :از شیطان وزیادت و نقضان و تحریف !!!!یعنی قرآن حفظ است از تحریف و تنقیض طبق آیه قرآن

این هم معلوم شد از تدلیسات وهابیت بود !!!و آشنا شدیم !!

سخن سوم :

سخن دوستمان :

نقل قول:
3 ) محمد بن یعقوب الکلینی : وی صاحب بهترین و قویترین معجم حدیثی در میان شیعه است . چنین فردی در کتاب خود روایاتی فراوان ( نزدیک به 150 روایت ) را با طرق مختلف ذکر می کند که همگی آنها به نوعی ناظر به تحریف قرآن هستند . همین عامل باعث شده تا بزرگان شیعه اقرار کنند که کلینی قائل بر تحریف قرآن بوده و به آن حکم می کرده است .

فیض کاشانی از جمله فقها و مفسرین و فلاسفه مشهور شیعی در کتاب خود ، تفسیر الصافی ، این مطلب را بیان می کند :

ثقة الاسلام محمد بن يعقوب الكليني طاب ثراه أنه كان يعتقد التحريف والنقصان في القرآن ( تفسیر الصافی ج 1 ص 57 )

یعنی آنچه معلوم و مشهود است در باره ثقة الاسلام کلینی ، اینست که وی معتقد به تحریف و نقصان در قرآن بوده است .

شما دوستان عزیز ببینید که وقتی ثقة الاسلام معتقد به تحریف است ، دیگر می توان گفت عالمی از علمای شیعه به تحریف قرآن اعتقاد نداشته است ؟ اگر ثقة الاسلام تحریف را قبول دارد ، دیگر تکلیف ضعیف الاسلام چیست ؟

علاوه بر فیض کاشانی ، محمد باقر مجلسی نیز در مرآة العقول از عقیده کلینی پرده برداشته و چنین می نویسد :

و ذهب الكليني و الشيخ المفيد قدس الله روحهما و جماعة إلى أن جميع القرآن عند الأئمة عليهم السلام، و ما في المصاحف بعضه ( مرآة العقول ج 2 ص 321 )

یعنی کلینی و شیخ مفید بر این باور بودند که تمامی قرآن ( از ظاهر و باطن آن ) همگی در نزد ائمه علیهم السلام است و آنچه که در مصحف ها وجود دارد ، فقط بخشی از قرآن می باشد .

قابل توجه کسانی که می گویند قرآن ما همان قرآن حضرت محمد است ! از کلینی و رئیس المذهب شیخ مفید و شیخ الاسلام مجلسی گرفته ، همه و همه با بیانی واضح می گیوند که قرآن موجود در دستان ما تمامی قرآن نازل شده نیست ! از این واضح تر ؟ از این دقیقتر ؟

شخصیت محمدبن یعقوب الکلینی : می فکر نمی کنم که نیازی باشد از درجه اعتبار او در نزد شیعه سخن گفت ، اما به منظور رعایت شیوه علمی بهترین شرح حال وی ارائه می شود :

نجاشی در رجال خود می نویسد :

كان أوثق الناس في الحديث و أثبتهم (رجال‏النجاشي/باب‏الميم/377 )

یعنی موثق ترین و مورد اعتمادترین و ثابت ترین فرد در حدیث است . ( دقت کنید موثق ترین فرد قائل به تحریف قرآن بوده است !!! خدا به بقیه رحم کند ! )

بازم با یکی از تدلیسات آشنا می شویم که چرا سخن بریده نقل می شود ::
این دوستمون چی آورده است

نقل قول:
ثقة الاسلام محمد بن يعقوب الكليني طاب ثراه أنه كان يعتقد التحريف والنقصان في القرآن ( تفسیر الصافی ج 1 ص 57 )

یعنی آنچه معلوم و مشهود است در باره ثقة الاسلام کلینی ، اینست که وی معتقد به تحریف و نقصان در قرآن بوده است .


حالا ما متن رو کامل می آوریم تا ببینید چگونه تدلیس صورت گرفته شده است

اما اعتقاد مشايخنا ( ره ) في ذلك فالظاهر من ثقة الاسلام محمد بن يعقوب الكليني طاب ثراه أنه كان يعتقد التحريف والنقصان في القرآن لأنه روى روايات في هذا المعنى في كتابه الكافي ولم يتعرض لقدح فيها مع أنه ذكر في أول الكتاب أنه كان يثق بما رواه فيه

نگاه کنید به کلام فیض کاشانی چگونه نتیجه گرفته است که کلینی معتقد به تحریف بوده است لانه زیرا که او روایت کرده در این معنا در کتاب هایش و هم چنین علی بن ابراهیم القمی
یعنی به این دلیل نتیجه گرفته شده است ولکن ما می گوییم آوردن روایت به این منزله نیست که اعتقاده داشته باشد به آن روایت اگر این گونه نتیجه بگیریم پس اهل سنت 600صد برابر ما علماشون قائل به تحریف بوده اند

اول سوره احزاب هم سنگ سوره بقره است :

وَأخرج ابْن مرْدَوَيْه عَن حُذَيْفَة قَالَ: قَالَ لي عمر بن الْخطاب: كم تَعدونَ سُورَة الاحزاب قلت: اثْنَتَيْنِ أَو ثَلَاثًا وَسبعين قَالَ: إِن كَانَت لتقارب سُورَة الْبَقَرَة وان كَانَ فِيهَا لآيَة الرَّجْم

می گوید سوره احزاب را شما چند ایه می دانید گفت 73 ایه عمر گفت : سوره احزاب هم سنگ سوره بقره است.
الدر المنثور ج5 ص180

سیوطی معتقد به تحریف

1944 - حَدَّثَنَا أَبُو سَلَمَةَ يَحْيَى بْنُ خَلَفٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْأَعْلَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ، عَنْ عَمْرَةَ، عَنْ عَائِشَةَ، وعَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: «لَقَدْ نَزَلَتْ آيَةُ الرَّجْمِ، وَرَضَاعَةُ الْكَبِيرِ عَشْرًا، وَلَقَدْ كَانَ فِي صَحِيفَةٍ تَحْتَ سَرِيرِي، فَلَمَّا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَتَشَاغَلْنَا بِمَوْتِهِ، دَخَلَ دَاجِنٌ فَأَكَلَهَا»
__________

[شرح محمد فؤاد عبد الباقي]
[ش (في صحيفة تحت سريري) ولم ترد أنه كان مقروءا بعد. (داجن) هي الشاة يعلفها الناس في منازلهم. وقد يقع على الشاة من كل ما يألف البيوت من الطير وغيرها] .

[حكم الألباني]
حسن
بزغاله ای اومد آیاتی را را خورد من جمله آیه رجم و رضاعه کبیره

دوم :صاحب یکی از سنن معتقد به تحریف

وأخرج الحاكم وصححه وأحمد - واللفظ له - والسيوطي والبيهقي والطيالسي وغيرهم ، عن زر بن حبيش قال : قال لي أبي بن كعب : كائن تقرأ سورة الأحزاب ؟ أو كائن تعدها ؟ قال : قلت : ثلاثا وسبعين آية . فقال : قط ؟ لقد رأيتها وإنها لتعادل سورة البقرة ، ولقد قرأنا فيها : الشيخ والشيخة إذا زنيا فارجموهما البتة نكالا من الله والله عليم حكيم ( 2 ) .

المستدرك 4 / 359 وقال : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . مسند أحمد 5 / 132 . السنن الكبرى 8 / 211 . كنز العمال 2 / 480 . مسند أبي داود الطيالسي ، ص 73 . الدر المنثور 6 / 558 عن عبد الرزاق في المصنف والطيالسي وسعيد بن منصور وعبد الله بن أحمد في زوائد المسند وابن منيع والنسائي وابن المنذر وابن الأنباري في المصاحف والدار قطني في الأفراد والحاكم وابن مردويه والضياء في المختارة .

سیوطی و بیهقی وطیالسی حاکم و احمد همشون معتقد به تحریف بودند

می گوید سوره بقره موازی با سوره احزاب بوده است و آیه رجم وجود داشته است

آیه رجم در کتاب الله وجود ندارد :
6829 - حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ عُمَرُ: لَقَدْ خَشِيتُ أَنْ يَطُولَ بِالنَّاسِ زَمَانٌ، حَتَّى يَقُولَ قَائِلٌ: لاَ نَجِدُ الرَّجْمَ فِي كِتَابِ اللَّهِ، فَيَضِلُّوا بِتَرْكِ فَرِيضَةٍ أَنْزَلَهَا اللَّهُ، أَلاَ وَإِنَّ الرَّجْمَ حَقٌّ عَلَى مَنْ زَنَى وَقَدْ أَحْصَنَ، إِذَا قَامَتِ البَيِّنَةُ، أَوْ كَانَ الحَبَلُ أَوِ الِاعْتِرَافُ - قَالَ سُفْيَانُ: كَذَا حَفِظْتُ - أَلاَ وَقَدْ «رَجَمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَرَجَمْنَا بَعْدَهُ»

صحيح البخاري 8 / 208 - 209 كتاب المحاربين من أهل الكفر والردة ، باب رجم الحبلى من الزنا إذا أحصنت . صحيح مسلم 3 / 1317 كتاب الحدود ، باب رجم الثيب في الزنا . سنن الترمذي 4 / 38 - 39 . سنن أبي داود 4 / 144 - 145 . سنن ابن ماجة 2 / 359 . الموطأ ، ص 458 حديث 1501 ، المستدرك 4 / 359 وصححه ووافقه الذهبي . السنن الكبرى 8 / 212 - 213 . مجمع الزوائد 6 / 5 - 6 .

بخاری و مسلم معتقد به تحریف بودند

وأخرج الحاكم عن أبي أمامة أن خالته أخبرته ، قالت : لقد أقرأنا رسول الله صلى الله عليه وآله آية الرجم : الشيخ والشيخة إذا زنيا فارجموهما البتة بما قضيا من اللذة
ما این آیه را می خوندیم ولکن نیست در قرآن

المستدرك 4 / 359 وقال الحاكم : هذا حديث صحيح الإسناد ، ولم يخرجاه بهذه السياقة . ووافقه الذهبی .

و بسیاری از روایات دیگر از کتب اهل سنت

وَرَوَى الطَّبَرِيُّ مِنْ طُرُقٍ عَنْ مُجَاهِدٍ وَقَتَادَةَ وَغَيرهمَا أفلم ييأس أَيْ أَفَلَمْ يَعْلَمْ وَرَوَى الطَّبَرِيُّ وَعَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ بِإِسْنَادٍ صَحِيحٍ كُلِّهِمْ مِنْ رِجَالِ الْبُخَارِيِّ عَن بن عَبَّاسٍ أَنَّهُ كَانَ يَقْرَؤُهَا أَفَلَمْ يَتَبَيَّنْ

افلم ییاس در قرآن را ابن عباس قرائت می کردند افلم یتبین

فتح الباری ج8ص373

اگر بخواهید روایات در این زمینه بسیار زیاد است ولکن صرف نظر می کنیم

و هم چنین تحریف چه تحریفی تحریف لفظی یا معنوی ؟؟؟

و در مورد کلام ایشون در مرآه العقول باید بگم این سخن همه است زیرا در قرآن حضرت علی ع تفسیر وجود داشت پس این سخن هیچ دلالتی بر تحریف نمی کند و ما قول شیخ مفید ره را نقل کردیم :
وقد قال جماعة من أهل الإمامة إنه لم ينقص من كلمة ولا من آية ولا من سورة ولكن حذف ما كان مثبتا في مصحف أمير المؤمنين ( ع ) من تأويله وتفسير معانيه على حقيقة تنزيله وذلك كان ثابتا منزلا وإن لم يكن من جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز ، وقد يسمى تأويل القرآن قرآنا قال الله تعالى : ( ولا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضى إليك وحيه وقل رب زدني علما ) فسمى تأويل القرآن قرآنا ، وهذا ما ليس فيه بين أهل التفسير اختلاف

گروهی از امامیه گفته‌اند: هیچ سوره، آیه و حتی کلمه‌ای از قرآن کریم کم نشده است، اما تمام آنچه که در مصحف امیر المؤمنین علیه السلام وجود داشته که شامل تأویل و تفسیر معانی قرآن کریم طبق حقایق شان نزول آیات بوده که حذف شده است، و این حقیقت در قرآن ثابت بوده است اگرچه جزء کلام الله نبوده، آن هم قرآنی که معجزه بوده است، و گاهی تأویل قرآن را قرآن نامیده‌اند چنان‌که خداوند می‌فرماید: «وَلا تَعْجَلْ بِالْقرآن مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا» ؛ «نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحى آن بر تو تمام شود و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»، که در این آیه شریفه تأویل قرآن، قرآن خوانده شده، واین چیزی است که مفسران در آن هیچ اختلافی ندارند.
اوائل المقالات ص 81 ترجمه از سایت حضرت ولی عصر عج

نتیجه:با یکی از تدلیسات وهابیت آشنا شدیم و دانستیم که وجود یک روایت در کتاب به منزله اعتقاد داشتن به مطالب کتاب نیست !!!لکن علامه فیض کاشانی با تردید می گوید به لفظ ایشون دقت کنید می گوید الظاهر ظاهر چنین است !!!

سخن چهارم:
ابتدا سخن دوستمان را نقل کنیم :

نقل قول:
4 ) احمد بن ابی طالب الطبرسی : وی از بزرگان شیعه است که کتابی به عنوان الاحتجاج تالیف نموده است و در آن متضمن شده که روایات صحیح و قطعی در نزد شیعه را بیاورد ، روایاتی که از دید شیعه معتبر بوده و هیچ اشکالی ندارند !
وی در کتاب خود چنین می نویسد :

طبرسي در کتاب الاحتجاج از أبوذر غفاري - رضي الله عنه - روايت مي کند که فرمود: هنگامي که رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم - وفات نمودند، علي - عليه السلام - قرآن را جمع آوري کرد، و آن را نزد مهاجرين و انصار آورد و بر آنان عرضه نمود بخاطر اين که رسول الله او را به اين کار وصيت نموده بود.
پس هنگامي که ابوبکر آن را باز کرد، در اولين صفحه اي که باز کرد زشتي و رسوائي قوم را ديد، آنگه عمر پريد و گفت: اي علي، اين را برگردان ما به آن هيچ حاجتي نداريم. پس علي - عليه السلام - آن را گرفت و برگشت، سپس آنان زيد بن ثابت را آوردند - و ايشان قا ري قرآن بود - پس عمر به وي گفت: همانا علي نزد ما قرآني آورد که در آن رسوائي و زشتي مهاجرين و انصار مي باشد، و ما آمده ايم که قرآن را جمع آوري کنيم، و آنچه که سبب رسوائي و هتک مهاجرين و انصار مي باشد از آن حذف نمائيم، آنگاه زيد اين را پذيرفت، سپس هنگامي که عمر به خلافت رسيد از علي خواست که آن قرآن را به آنان دهد تا آن را در بين خودشان تحريفش نمايند . ( الاحتجاج ج 1 ص 155 )

فأخذه عليه السلام وانصرف ثم أحضروا زيد بن ثابت - وكان قاريا للقرآن - فقال له عمر: إن عليا جاء بالقرآن وفيه فضائح المهاجرين والأنصار، وقد رأينا أن نؤلف القرآن ونسقط منه ما كان فيه فضيحة وهتك للمهاجرين والأنصار، فأجابه زيد إلى ذلك

در بالا نیز قسمت آخر را از متن اصلی کتاب انتخاب نمودیم . نظیر این اقوال در کتاب سلیم بن قیس الهلالی نیز نقل شده است . بنابراین چنین روایتی آشکارا از وقوع تحریف در آیات قرآن و نقصان آن به دست عمر و زید بن ثابت و دیگران اشاره می کند .

علاوه بر اینها بزرگان دیگری نظیر فیض کاشانی در تفسیر خود 1/57 تصریح می کند که طبرسی صاحب الاحتجاج معتقد به تحریف قرآن بوده است .

شخصیت صاحب الاحتجاج :

سید خوئی در معجم رجال در مورد وی می نویسد :

الشيخ أبو منصور أحمد بن علي بن أبي طالب الطبرسي: عالم، فاضل، فقيه، محدث، ثقة له كتاب الإحتجاج على أهل اللجاج، حسن كثير الفوائد. ( معجم رجال رقم 678 )

یعنی : شیخ ابومنصور طبرسی دانشمند ، فقیه ، محدث و مورد اعتماد است ، صاحب کتاب احتجاج است که کتابی نیکو و پرفایده است !

بنابراین کتاب وی و شخصیت وی از دید علمای طراز اول شیعه مورد قبول است و این کتاب بارها و بارها ترجمه شده و شرح های فراوانی بر آن زده شده که همین نشانه اهمیت و اعتبار بالای آن است !

جواب ::
ابتدا بیاییم متن عربی را نگاه کنیم و متن فارسی ای که ترجمه بر اساس آقای جعفری است :
روى الطبرسي في الاحتجاج عن أبي ذر الغفاري رضي الله عنه أنه قال : ( ( لما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم جمع علي عليه السلام القرآن ، وجاء به إلى المهاجرين والأنصار وعرضه عليهم لما قد أوصاه بذلك رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فلما فتحه أبو بكر خرج في أول صفحة فتحها فضائح القوم ، فوثب عمر وقال : يا علي اردده فلا حاجة لنا فيه ، فأخذه عليه السلام وانصرف ، ثم أحضروا زيد بن ثابت - وكان قارئا للقرآن - فقال له عمر : إن عليا جاء بالقرآن وفيه فضائح المهاجرين والأنصار ، وقد رأينا أن نؤلف القرآن ، ونسقط منه ما كان فضيحة وهتكا للمهاجرين والأنصار . فأجابه زيد إلى ذلك . . فلما استخلف عمر سأل عليا أن يدفع إليهم القرآن فيحرفوه فيما بينهم ) ) الاحتجاج للطبرسي منشورات الأعلمي - بيروت - ص 155 ج 1

ترجمه ای که حقیر عکس برداری کرده ام :

در قول چی آمده است قرآن حضرت علی ع را مطابق قرآن خودش تحریف کند حال می بینیم که این باز هم تدلیس در کار بوده است چه خوب صفحات قبل هم ورق می زدند !!!تا بدانند قرآن حضرت علی ع چیست ؟؟؟ این کلماتی که ایشون آوردند که دلالت می کند بر تحریف در ص 228 بود حالا 5 ورق قبل نگاه کنید همین قرآن چه بوده است :

ص 223 می گوید :
فقال له علي عليه السلام ، يا طلحة إن كل آية أنزلها الله جل وعلا على محمد عندي بإملاء رسول الله وخط يدي ، وتأويل كل آية أنزلها الله على محمد وكل حرام وحلال أو حد أو حكم أو شئ تحتاج إليه الأمة إلى يوم القيامة مكتوب بإملاء رسول الله صلى الله عليه وآله وخط يدي ، حتى أرش الخدش ( 1 ) . قال طلحة : كل شئ من صغير وكبير أو خاص أو عام كان أو يكون إلى يوم القيامة فهو عندك مكتوب ؟ قال : نعم وسوى ذلك ، إن رسول الله صلى الله عليه وآله أسر إلي في مرضه مفتاح ألف باب من العلم يفتح من كل باب ألف باب ، ولو أن الأمة منذ قبض رسول الله صلى الله عليه وآله اتبعوني وأطاعوني لأكلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم ، يا طلحة ألست قد شهدت رسول الله صلى الله عليه وآله حين دعا بالكتف ليكتب فيه ما لا تضل أمته ، فقال صاحبك إن نبي الله يهجر

ترجمه مان را از آقای جعفری می آوریم تا قوی تر باشد :

املای آن حضرت یعنی سخنان حضرت محمد در قرآن آورده شده است یعنی تاویل به املاء پیامبر !!!!دقت کنید این که عمر می گه می خوام قرآنت رو حضرت علی ع با قرآن خودم یکسان کنم این است نه آنکه بله آیاتی گم شده است نه خیر آیات همان آیات است ولکن تفسیر و تاویل هست که به دستور پیامبر بوده است

مثلا در همین قرآن های امروزی شناسنامه داره نام مترجم فلان فلان حالا باید بگیم قرآن رو تحریف کردند ایرانی ها ؟؟

نتیجه ::می بینید این هم یک تدلیس دیگر بوده است که سخن اصلی نیاورده شده است این تدلیس شماره ی 4

و هم چنین این روایت سند ندارد که بررسی کنیم این صحیح است یا صحیح نیست لکن ایشون سخنی آوردند که سندی نداشت اصلا !!!!روایت مرسل است

سخن پنجم::

ابتدا سخن دوستمان را نقل می کنیم :

نقل قول:
محمدباقر مجلسی : وی از بزرگترین و نام آورترین علمای تاریخ شیعه است ، در ذیل برخی از مواضع و بیانات وی در باره تحریف قرآن را بیان می کنیم :

او در کتاب مرآة العقول در ذیل حدیثی از امام صادق که می فرماید : قرآنی که خداوند بر پیامبر نازل کرد 17000 آیه داشته چنین می نویسد :

فالخبر صحيح و لا يخفى أن هذا الخبر و كثير من الأخبار الصحيحة صريحة في نقص القرآن و تغييره، و عندي أن الأخبار في هذا الباب متواترة معنى، و طرح جميعها يوجب رفع الاعتماد عن الأخبار رأسا بل ظني أن الأخبار في هذا الباب لا يقصر عن أخبار الإمامة فكيف يثبتونها بالخبر. ( مراه العقول ج 12 ص 524 )

یعنی : ( روایت قرآن 17000 آیه ای ) صحیح است و پوشیده نیست که این روایت و روایات صحیح ، صراحتا نقص و کاستی و تغییر در قرآن را بیان می کنند و در نزد من ( روایات تحریف قرآن ) دارای درجه تواتر معنوی هستند ( که حصول یقین و اطمینان می کنند ) و رد نمودن این روایات باعث بی اعتمادی به سایر روایات می شود . بلکه به نظر من روایات در باب تحریف قرآن کمتر از روایات در باب مسئله امامت ائمه نیستند . ( پس اگر حجیت روایات نقصان و تحریف انکار شود ) ، چگونه می توان امامت ائمه را ثابت نمود ؟ ( در حقیقت استفهام انکاری است و منظور علامه اینست که انکار نمودن روایات تحریف قرآن ، به منزله انکار روایات امامت است ).

همین علامه مجلسی در جایی دیگر از مرآه العقول شهادت بر تواتر روایات می دهد :

الأخبار من طريق الخاصة و العامة في النقص و التغيير متواترة ( مرآة العقول ج 2 ص 322 )

یعنی : اخبار و روایات در باره نقص و تغییر قرآن از طریق شیعه و سنی متواتر هستند ( و برای ما علم حاصل می کنند )

سپس علامه مجلسی در ادامه با استدلالی عقلی می گوید که :

و العقل يحكم بأنه إذ كان القرآن متفرقا منتشرا عند الناس، و تصدي غير المعصوم لجمعه يمتنع عادة أن يكون جمعه كاملا موافقا للواقع، لكن لا ريب في أن الناس مكلفون بالعمل بما في المصاحف و تلاوته حتى يظهر القائم عليه السلام، و هذا معلوم متواتر من طريق أهل البيت عليهم السلام و أكثر أخبار هذا الباب مما يدل على النقص و التغيير و سيأتي كثير منها في الأبواب ( همان ج 2 ص 322 )

یعنی : و عقل حکم می کند هنگامی که قرآن در نزد مردم متفرق و جمع نشده است ( اشاره به مصحف های موجود در میان برخی صحابه ) و غیر معصوم متصدی جمع آوری و گردآوری آن می شود ، از جمع آوری و گردآوری تمامی آنچه از قرآن که موافق با واقع است ( یعنی تمام آنچه که بر سینه پیامبر نازل شده است ) امتناع می ورزد . لکن هیچ شکی در این نیست که مردم مکلف اند به آنچه که در قرآن و مصحف امروزی وجود دارد عمل کنند تا هنگامی که قائم ظهور کند . اما در عین حال امری معلوم و واضح و متواتر است که اخبار و روایات فراوانی در باره نقص ، تغییر و تحریف از ائمه وارد شده است که بیشتر آنها در ابواب آینده خواهد آمد .

شخصیت علامه مجلسی :

شاید کمتر کسی باشد و وجهه و شخصیت بالای علمی او را نداند .

مرحوم خوئی در معجم رجال می نویسد :

مولانا الجليل محمد باقر بن مولانا محمد تقي المجلسي: عالم، فاضل، ماهر، محقق، مدقق، علامة، فهامة، فقيه، متكلم، محدث، ثقة، ثقة، جامع للمحاسن و الفضائل جليل القدر، عظيم الشأن أطال الله بقاءه. ( معجم رجال رقم 9915 )

در همانجا به نقل از اردبیلی می نویسد :

محمد باقر بن محمد تقي بن المقصود علي، الملقب بالمجلسي مد ظله العالي، أستاذنا و شيخنا و شيخ الإسلام و المسلمين خاتم المجتهدين، الإمام العلامة، المحقق المدقق، جليل القدر، عظيم الشأن رفيع المنزلة، وحيد عصره فريد دهره، ثقة، ثبت، عين، كثير العلم جيد التصانيف و أمره في علو قدره، و عظم شأنه و سمو رتبه و تبحره في العلوم العقلية و النقلية، و دقة نظره و إصابة رأيه و ثقته و أمانته، و عدالته أشهر من أن يذكر، و فوق ما يحوم حوله العبارة، و بلغ فيضه و فيض والده رحمه الله تعالى دينا و دنيا لأكثر الناس من العوام و الخواص جزاه الله تعالى أفضل جزاء المحسنين‏

یعنی : او استاد ما و شیخ الاسلام و المسلمین و خاتم مجتهدین ، پیشوا و علامه ای محقق و دقیق ، و یگانه عصر و فرید دهرش بوده است . زبان از بیان مکارم و علومش قاصر است و عدالت و وثاقت و امامت و تبحرش فراتر از بیان است . ( در یک کلام همچون او نداشته ایم و نخواهیم داشت ! )

اما جواب :

اولا در سایت مراجع ما وجود دارد که منظور از تحریفی که این جا گفته می شود متواتر است تحریف معنوی است من جمله سایت آیت الله العظمی روحانی از شاگردان آیت الله العظمی خوئی ره

لکن ما از تدلیسی که کرده اند وهابیت در سخن علامه نتیجه چنین میگیریم :
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏12، ص: 525
(الحديث الثامن و العشرون)

(1): موثق. و في بعض النسخ عن هشام بن سالم موضع هارون بن مسلم، فالخبر صحيح و لا يخفى أن هذا الخبر و كثير من الأخبار الصحيحة صريحة في نقص القرآن و تغييره، و عندي أن الأخبار في هذا الباب متواترة معنى، و طرح جميعها يوجب رفع الاعتماد عن الأخبار رأسا بل ظني أن الأخبار في هذا الباب لا يقصر عن أخبار الإمامة فكيف يثبتونها بالخبر.
فإن قيل: إنه يوجب رفع الاعتماد على القرآن لأنه إذا ثبت تحريفه ففي كل آية يحتمل ذلك و تجويزهم عليهم السلام على قراءة هذا القرآن و العمل به متواتر معلوم إذ لم ينقل من أحد من الأصحاب أن أحدا من أئمتنا أعطاه قرانا أو علمه قراءة، و هذا ظاهر لمن تتبع الأخبار، و
لعمري كيف يجترئون على التكلفات الركيكة في تلك الأخبار مثل ما قيل في هذا الخبر إن الآيات الزائدة عبارة عن الأخبار القدسية أو كانت التجزية بالآيات أكثر و في خبر لم يكن أن الأسماء كانت مكتوبة على الهامش على سبيل التفسير و الله تعالى يعلمو قال السيد حيدر الآملي في تفسيره أكثر القراء ذهبوا إلى أن سور القرآن بأسرها مائة و أربعة عشر سورة و إلى أن آياته ستة آلاف و ستمائة و ست و ستون آية و إلى أن كلماته سبعة و سبعون ألفا و أربعمائة و سبع و ثلاثون كلمة، و إلى أن حروفه ثلاثمائة آلاف و اثنان و عشرون ألفا و ستمائة و سبعون حرفا و إلى أن فتحاته ثلاثة و تسعون ألفا و مائتان و ثلاثة و أربعون فتحة، و إلى أن ضماته أربعون ألفا و ثمان مائة و أربع ضمات و إلى أن كسراته تسع و ثلاثون ألفا و خمسمائة و ستة و ثمانون كسرة، و إلى أن تشديداته تسعة عشر ألفا و مائتان و ثلاثة و خمسون تشديدة، و إلى أن مداته ألف و سبعمائة و أحد و سبعون مده و إلى أن همزاته ثلاث آلاف و مائتان و ثلاث و سبعون همزة

می گوید سوگند به جان خودم چگونه جرئت می کنند بر این سخنان رکیک در این گونه اخبار اما انچه که گفته شده است در این اخبار همانا ایات زائده است که عبارت است از اخبار قدسیه !!!و در خبری که نمی باشد از اسمائی که مکتوب هستند بر پاورقی ها و اضافات بر طریق تفسیر هستند

اهای چرا این کلام علامه ره را نقل نمی کنند
طریق تفسیر یعنی چی ؟؟یعنی تحریف معنوی این طبق نظریه تحریف معنوی است
بازم از تدلیسات فیض بردیم

علامه جای دیگر می فرماید :

وقال الشیخ المجلسی : « ان الاخبار التی جاءت بذلک أخبار آحاد لایقطع علی الله تعالی بصحتها » .

این اخبار اخبار آحاد هستند صحت آن ها قطعی نیست !!

بحار الانوار ج89ص 75

لکن اصلا اگر بگیم بله وهابیت تدلیس نکرده اند می گوییم از نظر علامه ره این اخبار مورد صحت نبوده اند !!!

و هم چنین علامه جای دیگر قضیه تحریف را رد می کند :

" إنا نحن نزلنا الذكر " أي القرآن " وإنا له لحافظون " عن الزيادة والنقصان والتغيير والتحريف ، ( 2 ) وقيل : نحفظه من كيد المشركين فلا يمكنهم إبطاله ولا يندرس ولا ينسى ، وقيل : المعنى : وإنا لمحمد حافظون .

در مورد آیه ما نازل کردیم بر تو قرآن را و ما محافظت می کنیم از آن یعنی از زیادی و نقص و تغییر و تحریف!!!!

بحار الانوار ج9ص133

و گفتیم که آوردن یک روایت به منزله پذیرش آن روایت نیست و معتقد بودن نویسنده به آن مطلب و لذا تحریف قرآن از دیدگاه علامه معلوم شد که قرآن تحریف نشده است

اینم سخنی که گفتیم از سایت یکی از مراجع استفتاء شده است :



تحریف معنوی نگاه کنید می فرمایند این مطلب دروغ است دروغ است

نتیجه::علامه به تحریف قرآن اعتقاد نداشته است و رد می زند اصلا بر اهل وهابیت که چه کسی جرات می کند چنین حرفی را بزند و با دو تدلیس در این پست آشنا شدیم::

1-روایت 17000آیه که آوردیم علامه می گوید اخبار قدسیه است

2- سخن ناقص علامه مجلسی ره

این 6 تدلیس!!!!

سخن ششم:

سخن دوستمان را اول می آوریم ::

نقل قول:
رئیس المذهب شیخ مفید :

وی از نظر علمی بسیار والامقام می باشد و حتی توانایی علمی وی به گونه ای بوده که علمای بزرگی از اهل سنت نظیر قاضی باقلانی در مجلس درس وی شرکت می کرده اند و ازاو کسب فیض می نموده اند !

چنین فردی که لقبش نیز از بزرگی و دانش او سخن می گوید در باب مسئله تحریف قرآن صراحتا در باره روایات تحریف قرآن حکم به استفاضه می کند و طبق نقل علامه مجلسی که در ذیل قسمت کلینی آمد عقیده داشته که آنچه در قرآن امروزی وجود دارد ، فقط بخشی از تمام قرآن است ! و جمیع قرآن ( از ظاهر و باطن آن ) همه و همه در نزد ائمه است !

ایشان در کتاب اوائل المقالات می نویسد :

القول في تأليف القرآن وما ذكر قوم من الزيادة فيه والنقصان
أقول: إن الأخبار قد جاءت مستفيضة عن أئمة الهدى من آل محمد (ص)، باختلاف القرآن وما أحدثه بعض الظالمين فيه من الحذف و النقصان ( اوائل المقالات ص 91 )

یعنی : اخبار و روایات وارده در باره زیاده و نقصان در قرآن و آنچه که بعضی از ظالمین در باب حذف از قرآن انجام داده اند از ائمه علیهم السلام فراوان است .

برای ما همین کافیست که شخصیتی همچون شیخ مفید ، روایات تحریف و حذف آیات از قرآن و نقصان آنرا فراوان می داند ( و در علم حدیث مستفیض روایاتی هستند که حصول یقین و اطمینان می کنند ) .

شخصیت محمدبن محمدبن النعمان المفید :

همانطور که گفتیم وی مشهور به رئیس المذهب می باشد . اما به ذکر شرح حال وی از زبان شاگردش نجاشی می پردازیم :

شيخنا و أستاذنا (رضي الله عنه) فضله أشهر من أن يوصف في الفقه، و الكلام، و الرواية، و الثقة، و العلم‏ ( رجال النجاشی/باب‏الألف‏منه/ومن‏هذا.../31 )

یعنی او شیخ و استاد ما ( خداوند از او راضی باد ) است و فضائل و بزرگی او در علم و فقه و کلام و وثاقت مشهورتر از آن است که ذکر شود .

جواب:

تدلیس دیگر از اهل وهابیت تمام سخن شیخ مفید ره را نقل می کنیم :
59 - القول في تأليف القرآن وما ذكر قوم من الزيادة فيه والنقصان أقول : إن الأخبار قد جاءت مستفيضة عن أئمة الهدى من آل محمد ( ص ) ، باختلاف القرآن وما أحدثه بعض الظالمين فيه من الحذف والنقصان ، فأما القول في التأليف فالموجود يقضي فيه بتقديم المتأخر وتأخير المتقدم ومن عرف الناسخ والمنسوخ والمكي والمدني لم يرتب ( 1 ) بما ذكرناه .
. وقد قال جماعة من أهل الإمامة إنه لم ينقص من كلمة ولا من آية ولا من سورة ولكن حذف ما كان مثبتا في مصحف أمير المؤمنين ( ع ) من تأويله وتفسير معانيه على حقيقة تنزيله وذلك كان ثابتا منزلا وإن لم يكن من جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز ، وقد يسمى تأويل القرآن قرآنا قال الله تعالى : ( ولا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضى إليك وحيه وقل رب زدني علما ) فسمى تأويل القرآن قرآنا ، وهذا ما ليس فيه بين أهل التفسير اختلاف . وعندي أن هذا القول أشبه من مقال من ادعى نقصان كلم من نفس القرآن على الحقيقة دون التأويل ، وإليه أميل والله أسأل توفيقه للصواب . وأما الزيادة فيه فمقطوع على فسادها من وجه ويجوز صحتها من وجه ، فالوجه الذي أقطع على فساده أن يمكن لأحد من الخلق زيادة مقدار سورة فيه على حد يلتبس به عند أحد من الفصحاء ، وأما الوجه المجوز فهو أن يزاد فيه الكلمة والكلمتان والحرف والحرفان وما أشبه ذلك مما لا يبلغ حد الاعجاز ، و يكون ملتبسا عند أكثر الفصحاء بكلم القرآن ، غير أنه لا بد متى وقع ذلك من أن يدل الله عليه ، ويوضح لعباده عن الحق فيه ، ولست أقطع على كون ذلك بل أميل إلى عدمه وسلامة القرآن عنه ، ومعي بذلك حديث عن الصادق جعفر بن محمد ( ع ) ، وهذا المذهب بخلاف ما سمعناه عن بني نوبخت - رحمهم الله - من الزيادة في القرآن والنقصان فيه ، وقد ذهب إليه جماعة من متكلمي الإمامية و أهل الفقه منهم والاعتبار .

این ترجمه تمام عبارت شیخ مفید است و دانسته می شود نقص نقص تاویل بوده است یعنی تحریف معنوی و تاویل ::
«سخن درباره تألیف قرآن و آنچه گروهی در رابطه با وقوع زیادی و یا نقصان در قرآن سخن گفته‌اند.» در این باره باید بگویم: روایات در این باره به حد استفاضه از ائمه هدى از خاندان رسول خدا صلّی الله علیه و آله وارد شده که حکایت از آن دارد که قرآن‌ها به خاطر آنچه که برخی از حذف و زیاده‌هایی که ظالمان در آن ایجاد کرده‌اند به وقوع پیوسته است، اما در باره قول به تألیف قرآن باید گفت: آنچه که هست اقتضاء تقدیم متأخر و تأخیر متقدم را دارد، و کسی که آشنای به عرف ناسخ و منسوخ و مکی و مدنی باشد به آن ترتیبی که ما بیان داشته‌ایم بیان نکرده است،{شرح اقول:از نظر ترتیب است یعنی چی ؟؟مثلا سوره حمد 26 یا 27 امین سوره است که بر پیامبر نازل شده است ولکن آمده است اول قرآن} و اما در رابطه با نقصان از نظر عقل محال به شمار نمی‌رود و امکان وقوع عقلی آن وجود دارد، و من گفتار افرادی از معتزله اهل سنّت و دیگران را که قائل به وقوع آن شده است را مطالعه کرده و با آنان بسیار سخن گفتم اما حجت و دلیلی از آنان به دست نیاوردم که بتوانم اعتماد به فساد قولشان کنم.
گروهی از امامیه گفته‌اند: هیچ سوره، آیه و حتی کلمه‌ای از قرآن کریم کم نشده است، اما تمام آنچه که در مصحف امیر المؤمنین علیه السلام وجود داشته که شامل تأویل و تفسیر معانی قرآن کریم طبق حقایق شان نزول آیات بوده که حذف شده است {اقول :از این جا دانسته می شود که آنچه که حذف شده است تاویل است }، و این حقیقت در قرآن ثابت بوده است اگرچه جزء کلام الله نبوده، آن هم قرآنی که معجزه بوده است، و گاهی تأویل قرآن را قرآن نامیده‌اند چنان‌که خداوند می‌فرماید: «وَلا تَعْجَلْ بِالْقرآن مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا» ؛ «نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحى آن بر تو تمام شود و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»، که در این آیه شریفه تأویل قرآن، قرآن خوانده شده، و این چیزی است که مفسران در آن هیچ اختلافی ندارند.
به نظر من این قول برای توجیه سخن کسی که قائل به نقصان کلمه‌ای از حقیقت و اصل قرآن و نه تاویل آن بیشتر شباهت دارد، و من هم به قبول این سخن بیشتر تمایل دارم.{ اقول:می بینید حضرت به عکس تحریف قرآن اعتقاد دارد نه تحریف یعنی تحریف معنوی} و از خداوند خواستارم که توفیق یافتن قول صحیح را به من عنایت فرماید.
و اما راجع به وقوع زیادت در قرآن کریم باید گفت که فساد این سخن قطعی استاما از جهتی نیز می‌توان وجهی برای آن قائل شد، اما وجهی که برای قطع به فساد آن وجود دارد این است که برای هیچ کس امکان این وجود ندارد که به اندازه یک سوره بر قرآن اضافه کند و این بر فصحاء هم مخفی بماند، و اما وجه امکان آن این است که یک کلمه و یا دو کلمه و یا حرف و دو حرف و شبیه به این حد را اعجاز نمی‌گویند و در این صورت امکان اشتباه برای فصحاء هم وجود دارد، الا این که اگر چنین چیزی اتفاق می‌افتاد خداوند آن را بر دیگران آشکار می‌ساخت، از این‌رو من بر وقوع چنین چیزی مطمئن نیستم، بلکه تمایلم بر عدم وقوع چنین چیزی و وجود سلامت قرآن کریم است و دلیل من در این باره حدیثی از امام جعفر صادق علیه السلام است که در عدم تحریف قرآن وجود دارد.

منبع ترجمه :سایت حضرت ولی عصر

اخبار مستفیضه وجود دارد لکن چه اخباری ؟؟؟اخبار ضعیف و اخبار هلاک شده است !!!ولکن وهابیت فقط می گویند که گفته است اخبار مستفیضه توجه نمی کنند صحیح ضعیف چی ؟؟؟

سخنانی رو از شیخ مفید ره نقل می کنیم به صورت خلاصه تا مفهوم بیشتر معلوم شود

سخنانی که باعث ضد نقیض تحریف می شود :
1-، فأما القول في التأليف فالموجود يقضي فيه بتقديم المتأخر وتأخير المتقدم ومن عرف الناسخ والمنسوخ والمكي والمدني لم يرتب ( 1 ) بما ذكرناه .
اما در باره قول به تألیف قرآن باید گفت: آنچه که هست اقتضاء تقدیم متأخر و تأخیر متقدم را دارد، و کسی که آشنای به عرف ناسخ و منسوخ و مکی و مدنی باشد به آن ترتیبی که ما بیان داشته‌ایم بیان نکرده است،{شرح اقول:از نظر ترتیب است یعنی چی ؟؟مثلا سوره حمد 26 یا 27 امین سوره است که بر پیامبر نازل شده است ولکن آمده است اول قرآن}


2-. وقد قال جماعة من أهل الإمامة إنه لم ينقص من كلمة ولا من آية ولا من سورة ولكن حذف ما كان مثبتا في مصحف أمير المؤمنين ( ع ) من تأويله وتفسير معانيه على حقيقة تنزيله وذلك كان ثابتا منزلا وإن لم يكن من جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز ، وقد يسمى تأويل القرآن قرآنا قال الله تعالى : ( ولا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضى إليك وحيه وقل رب زدني علما ) فسمى تأويل القرآن قرآنا ، وهذا ما ليس فيه بين أهل التفسير اختلاف

گروهی از امامیه گفته‌اند: هیچ سوره، آیه و حتی کلمه‌ای از قرآن کریم کم نشده است، اما تمام آنچه که در مصحف امیر المؤمنین علیه السلام وجود داشته که شامل تأویل و تفسیر معانی قرآن کریم طبق حقایق شان نزول آیات بوده که حذف شده است {اقول :از این جا دانسته می شود که آنچه که حذف شده است تاویل است }، و این حقیقت در قرآن ثابت بوده است اگرچه جزء کلام الله نبوده، آن هم قرآنی که معجزه بوده است، و گاهی تأویل قرآن را قرآن نامیده‌اند چنان‌که خداوند می‌فرماید: «وَلا تَعْجَلْ بِالْقرآن مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا» ؛ «نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحى آن بر تو تمام شود و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»، که در این آیه شریفه تأویل قرآن، قرآن خوانده شده، و این چیزی است که مفسران در آن هیچ اختلافی ندارند.

3- وإليه أميل والله أسأل توفيقه للصواب . وأما الزيادة فيه فمقطوع على فسادها من وجه ويجوز صحتها من وجه ، فالوجه الذي أقطع على فساده أن يمكن لأحد من الخلق زيادة مقدار سورة فيه على حد يلتبس به عند أحد من الفصحاء ، وأما الوجه المجوز فهو أن يزاد فيه الكلمة والكلمتان والحرف والحرفان وما أشبه ذلك مما لا يبلغ حد الاعجاز ، و يكون ملتبسا عند أكثر الفصحاء بكلم القرآن ، غير أنه لا بد متى وقع ذلك من أن يدل الله عليه ، ويوضح لعباده عن الحق فيه ، ولست أقطع على كون ذلك بل أميل إلى عدمه وسلامة القرآن عنه ، ومعي بذلك حديث عن الصادق جعفر بن محمد ( ع ) ، وهذا المذهب بخلاف ما سمعناه عن بني نوبخت - رحمهم الله - من الزيادة في القرآن والنقصان فيه ، وقد ذهب إليه جماعة من متكلمي الإمامية و أهل الفقه منهم والاعتبار .
اما زیادت در آن پس مقطوع است بر فسادی که دارد ...بلکه من میل می کنم بر عدم تحریف و سلامت قرآن از تحریف

و اما راجع به وقوع زیادت در قرآن کریم باید گفت که فساد این سخن قطعی استاما از جهتی نیز می‌توان وجهی برای آن قائل شد، اما وجهی که برای قطع به فساد آن وجود دارد این است که برای هیچ کس امکان این وجود ندارد که به اندازه یک سوره بر قرآن اضافه کند و این بر فصحاء هم مخفی بماند، و اما وجه امکان آن این است که یک کلمه و یا دو کلمه و یا حرف و دو حرف و شبیه به این حد را اعجاز نمی‌گویند و در این صورت امکان اشتباه برای فصحاء هم وجود دارد، الا این که اگر چنین چیزی اتفاق می‌افتاد خداوند آن را بر دیگران آشکار می‌ساخت، از این‌رو من بر وقوع چنین چیزی مطمئن نیستم، بلکه تمایلم بر عدم وقوع چنین چیزی و وجود سلامت قرآن کریم است و دلیل من در این باره حدیثی از امام جعفر صادق علیه السلام است که در عدم تحریف قرآن وجود دارد.

نتیجه :ثابت شد که این یک تدلیس بیش نبوده است و سخن شیخ ره را بریده اند و آن اخبار مستفیضه صحیح یا ضعیف اگر بر فرض منظور صحیح باشد طبق سخنانی شیخ فهمیده می شود که تحریف معنوی بوده است و تاویل نه تحریف لفظی و هم چنین دانستیم که نظر شیخ مفید ره عقیده به سلامت قرآن داشته است نه تحریف !!!!و خبر مستفیض هم مثل خبر متواتر نیست که مفید علم کند
حضرت آیت الله العظمی سبحانی در کتاب اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه ص 37 می گویند :وثتی که خبر متواتر به خبری گفته شد که به نفسه مفید علم باشد پس هر خبری به این حد نرسد خبر واحد است

این تدلیس شماره 7

سخن هفتم ::

ابتدا سخن دوستمان را نقل می کنیم :

نقل قول:
سلطان محمد گنابادی :

وی از جمله عارفان و صالحین شیعیست که نخستین کتاب تفسیر قرآن عرفانی شیعی را نوشته و لذا اعتبار کتاب در نزد عارفان و فلاسفه شیعه بسیار فروان است .

وی در این کتاب چنین می نویسد :

اعلم انّه قد استفاضت الاخبار عن الائمّة الاطهار (ع) بوقوع الزّيادة و النقيصة و التّحريف و التّغيير فيه بحيث لا يكاد يقع شكّ في صدور بعضها منهم ( تفسیر بیان السعاده ج 1 ص 20 )

بدان که روايت و اخبار بسياري از ائمه اطهار درباره واقع شدن زياده و نقص و تغيير و تحريف در قرآن وارد شده است، بطوري که جاي شکي درباره صادر شدن چنين سخن از آنان باقي نمي گذارد،

حتی عرفای شیعه نیز نتوانسته اند وقوع تحریف و زیاده و نقصان در قرآن را انکار کنند !

جواب:

اولا نگاه کنید ما نه رد می کنیم نه قبول می کنیم ولکن بدانید نظر شیعه رو وقتی می خواید مطرح کنید از درجه یکین برای ما بیاورید ولکن این شخص تو اینترنت هم شرح حالش پیدا نمیشه !!

چه خوب می شد یک ترجمه ای از ایشون می آوردید با ذکر سند

ثانیا :
واصلا اینکه این کتاب از ایشون باشد اختلاف است و گفته اند برخی نیست :
http://www.wikiporsesh.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%AF%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C#دیدگاهی درباره تفسیر بیان السعادة

در همین لینک بالا در مقدمه همین تفسیر 79 صاحب کتاب اطفاء المکائد و اصلاح المفاسد اصلا منکر شده است که این کتاب مال این شخص است و گفته است این یک کتاب قدیمی بوده است که مرحوم گنابادی به نام خودش انتشار داده است

دوم :علامه طهرانی کبیر است که چنین تردیدی داشته است ::طبق همان لینک بالا

( 2005 : تنبيه النائمين ) فارسي في حقيقة النوم وأنواعه وما يدل النوم عليه من العقايد الدينية للمولى سلطان محمد الگون آبادي المعاصر المتوفى ( 26 - ع 1 - 1327 ) كما حققه لنا بعض المطلعين ، وما وقع في ( ج 3 - 181 ) فهو غلط لأنه فرغ من تأليف كتابه هذا في ( 1323 ) ثم طبع وذكر في نسبه إلى ستة آباء .

الذریعه ج4ص449

می گوید :تفسیر منیر در سال 1314 چاپ شده است ولی شاید تالیف او نباشد

و هم چنین از سخن ایشون شما چگونه فهمیدید تحریف لفظی اعتقاد داشته است ؟؟

نتیجه ::به این سخن نمی شود احتجاج کرد برای اینکه ایشون تحریف به قرآن بوده است زیرا اختلاف است که این کتاب اصلا مال کدام کتاب است

سخن هشتم::

ابتدا سخن دوستمان را نقل می کنیم :

نقل قول:
) محدث نوری :

وی از جمله بزرگان معاصر است که کتب فراوانی را نوشته است و از آن جمله میتوان مستدرک الوسائل را نام برد که بسیاری وی را به خاطر نوشتن این کتاب از اجلای محدثین می دانند .

وی در کتابی تفصیلی به نام فصل الخطاب ، روایات بیشماری که پیش از کتابت وی پراکنده بودند را در یک مکان جمع می کند و به این ترتیب دایرة المعارفی از روایات تحریف را احداث می نماید !

جواب :

این سخن شما خلاف بحث علمی است زیرا آوردن یک روایت به منظور پذیرش آن نیست مثل این است که خداوند در مورد فرعون آمده است ان ربک الاعلی
فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ [٧٩:٢٤]
و گفت: «من پروردگار برتر شما هستم!»
24 سوره نازعات
یعنی خداوند هم نعوذ بالله به خدایی فرعون اعتقاد داشته پس نقل یک سخن به منزله اعتقاد داشتن آن شخص به سخن نیست:

اما نقد فصل الخطاب :
[h=1]نقد آیت الله العظمی سبحانی بر فصل الخطاب به صورت خلاصه ::[/h]بيشتر اين روايات از سه كتاب اخذ شده است:
1. كتاب قراءات نگارش احمد بن محمد سيّاري، از نويسندگان آل طاهر بود. او فردي ضعيف الحديث، فاسد المذهب، كثير الارسال معرفي شده است. [1] .
2. كتاب علي بن احمد كوفي (متوفاي352هـ)كه رجاليون، او را كذاب و باطل گرا معرفي كرده اند.
نجاشي، رجال شناس شيعه در حق او مي گويد: وي كوفي و از آل ابي طالب است و در آخر زندگي، راه غلوّ را پيش گرفت. مذهب او فاسد شد و كتاب هاي زيادي نوشت. اكثر آنها آكنده از خطا و اشتباه است. سپس مي گويد: غاليان براي اين مرد، منزلت عظيمي قائلند. [2] .
3. تفسير علي بن ابراهيم قمي، اين تفسير هر چند به نام او معروف شده است، ولي همه آن، تأليف او نيست. بخشی به قلم او و بخشي به قلم ابي الجارود است كه شاگرد علي بن ابراهيم آن را ضميمه ساخته است.
شگفت اينجاست كه راوي اين كتاب كه خود را شاگرد علي بن ابراهيم معرفي مي كند و نامش ابوالفضل عباس بن محمد بن علوي است، ناشناخته است و در كتاب هاي رجال معرفي نشده است. از اين جهت بر چنين تفسيري نمي توان اعتماد كرد. [3] .
آنچه از اين گونه كتاب ها نقل شده مجموعاً (815) حديث است. تنها (307) روايت باقي مي ماند كه بيشتر آنها(107روايت) به اختلاف در قرائت ها باز مي گردد، و به مسأله تحريف ربطي ندارد و بقيه آنها(200روايت) را از كتاب هاي معتبر نقل كرده كه همگي به خوبي قابل توجيه هستند يا اصلاً دلالتي بر تحريف ندارند و ايشان به اصرار آنها را در ادلّه اثبات تحريف گنجانده است.
علاقه مندان به شناخت واقعيت اين روايات به كتاب «صيانة القرآن من التحريف» نگارش آية اللّه معرفت مراجعه فرمايند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

[1] فهرست شيخ طوسي، ص 47، شماره 70؛ رجال نجاشي:211/1، شماره 190.
[2] رجال نجاشي، ج2، ص 96، شماره 689.
[3] در ارزيابي تفسير قمي به كتاب «كليات في علم الرجال» 329ـ 340 مراجعه فرماييد.

و لذا تمام روایات جواب داده شده اند
اما مقداری به سخن وهابیت می پردازیم
اسم کتاب را وهابیت هنوز نمی دانند :

لم يطرء عليه تغيير وتبديل كما وقع على سائر الكتب السماوية ، فكان حريا بان يسمى
( فصل الخطاب في عدم تحريف الكتاب ) فتسميته بهذا الاسم الذي يحمله الناس على خلاف مرادي خطأ في التسمية

این کتاب اسم گذاری شده است به فصل الخطاب در نبود تحریف قرآن پس اسم این اسم را گذاشتند که خمل نکنند از ان مردم خلاف مراد من در خطا در تسمیه

الذریعه ج16ص232

تفسير كتاب الله المنزل الشيخ ناصر مكارم الشيرازي ج 8 - ص 30قال:

وقد اعتمد الكثير من المتذرعين في إثبات تحريف القرآن على كتاب (فصل الخطاب) المشار إليه آنفا . ولابد من الإشارة إلى غرض وغاية هذا الكتاب من خلال ما كتبه تلميذ المؤلف العلامة الشيخ آغا بزرك الطهراني في الجزء الأول من كتاب (مستدرك الوسائل)، حيث يذكر أنه سمع من أستاذه مرارا: إن ما في كتاب فصل الخطاب لا يمثل عقيدتي الشخصية، إنما ألفته للبحث والمناقشة، وأشرت فيه إلى عقيدتي في عدم تحريف القرآن دون أن أصرح، وكان من الأفضل أن أسميه (فصل الخطاب في عدم تحريف الكتاب) .

شیخ بزرگ طهرانی به کرات شنیده است از استادش که می گفت : آنچه در کتاب فصل الخطاب وجود دارد شبیه نیست به عقیده شخصی من !!!!

خودتان می بینید که در ضمن نمی دانم چگونه وهابیت این کتاب را خوانده اند چون که شرعا عیب دارد اصلا !!!چون باید علاوه بر این کتاب کتاب رد بر آن را هم بخوانند متن عربی ::

، ثبوت النقص فقط . ورد عليه الشيخ محمود الطهراني الشهير بالمعرب ، برسالة سماها ( كشف الارتياب عن تحريف الكتاب ) فلما بلغ ذلك الشيخ النوري كتب رسالة فارسية مفردة في الجواب عن شبهات ( كشف الارتياب ) كما مر في 10 : 220 وكان ذلك بعد طبع ( فصل الخطاب ) ونشره فكان شيخنا يقول : لا ارضى عمن يطالع ( فصل الخطاب ) ويترك النظر إلى تلك الرسالة


شیخ محمود طهرانی هنگامی که کشف الارتیاب عن تحریف القرآن را نوشت در جواب در فصل الخطاب و نشرش داد شیخ ما می گفت :راضی نیستم از کسی که مطالعه کند فصل الخطاب را و ترک کند نگاه به این رساله

الذریعه ج16ص231

از این سخن هم معلوم می شود که قصد شیخ چیز دیگر بوده است و آوردن روایت به منزله اعتقاد داشتن آن شخص به ان مساله ای که آورده است نیست

نتیجه::همانطور که دیدیم اولا اسم این کتاب را خوب نمی دانند ثانیا به صورت اجمالا به تمام روایات پرداختیم که اکثرا غلط بودند و ضعیف و برخی هم مربوط به قرائات بود ثالثا نقل کردیم که انچه در این کتاب نقل شده است عقیده شخصی ایشون نبوده است

سخن نهم و دهم ::

ابتدا سخن دوستمان را نقل می کنم :

نقل قول:
9 ) علامه محدث یوسف بحرانی :

بعد از ذکر کردن رواياتي که بنظرش بر تحريف قرآن دلالت مي کند، مي گويد:
آنچه از دلالت صريح و گفتار روشن در اين روايات مي باشد پوشيده نيست، بر آنچه که ما اختيار کرده ايم و واضح بودن آنچه که گفته ايم، و اگر راه طعنه زدن به اين روايات(5) باز شود با وجود بسياري آن و منتشر شدنش، هرآينه طعنه زدن به تمام روايات شريعت(6) ممکن خواهد بود. ( الدرر النجفیه ص 298 )

10 ) عیاشی : وی مفسری بزرگ است که در کتاب خود روایات فراوانی در باب تحریف قرآن وارده نموده است

بند 9ام :
خوب نبود متن عربیتان را می گذاشتید زیرا دیدیم همش تدلیس شده است شاید اینم در معنی تدلیس شده است
و لکن یک مقداری از شخصیت یوسف بحرانی بدانیم بد نیست !!!

ولي آنچه که در شرح حال ایشون آمده است این است كه در کتبشون شیوه اخباری دیده می شود :

اخباری هم که خودتان بیشتر می دانید !!!

ولی نفهمیدم کجای متن دلالت بر تحریف می کند و می بینیم که ایشون نفی تحریف می کنند تا قبول تحریف

اين لينكها رو مطالعه کنید :

http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%8A%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A
http://www.jasblog.com/wp/?p=3777



شیخ بوده است در ابتدا امر بر طریقه ی اخباری

مرحله ی اعتدال اخباری را شیخ یوسف بحرانی شروع کرد !!!

http://www.mezan.net/sayed_ameli/books/mezanlhak/04/036.html

ولکن شیوه اخباری با ما فرق هایی دارد ما اصولی هستیم

بند 10 ام:
همانطور که گفتم نقل روایت دلالت بر این نمی کند که آن شخص اعتقاد دارد به آن مطلب و هم چنین خوب نبود سندی ارائه می دادید ؟؟؟
این حرفا رو دیگه همه می دونند که شانتاژ بازی است مثل اینکه یک باب داریم و یک مشت حدیث داریم و لذا این گونه بحث علمی به سرانجام نمی رسد مثلا وهابی می گه بله ما یک باب داریم در مورد فضائل ابوبکر کتاب داریم اصلا!
مثلا در جلسه امتحان بگید بله ما یک بخش داریم در کتابمان به این اسم!!!

ومثل کتاب فصل الخطاب !که نقل صریح آوردیم

نتیجه گیری کلی ::

همانطور که دیدید و بررسی کردیم سخنان علما رو دیدیم بیش از6 مورد تدلس بوده است و عالمان شیعه چنین قصدی را نداشتند .

ولی می بینیم که وهابیت سخنان رو به صورت بریده نقل می کنند تا ابتدا انسان باور کند که بله علمای شیعه قائل به تحریف قرآن بوده اند که بعد بررسی دقیق می کنیم می بینیم که نه همان علما در همان مطلب تحریف را رد می کنند !!!

و وهابیت چون که مطلب حقی ندارد علیه ما با بریده نقل کردن علمای ما در همین عصر مان الان سخنان آیت الله دکتر قزوینی را چه قدر شبکه کلمه بریده نقل می کند و ولکن مطالب رو که کامل می بینیم یک چیز دیگر بوده است مثل همین سخن مزخرف آخوند 90 که در اینترنت نشر یافته است استادما آقای حسینی ردیه قوی زدند بر این کلیپ !

ولی سخنم به شیعه هاست که این مشت نمونه خروار بود ولکن هنگامی که یک سخن از عالم شیعه دیدیم بریم کتاب را نگاه کنیم و نه فقط به اون مطلبی که او گفته است اعتماد کنیم که متاسفانه با خبر شدم که چنین بوده است!!!

شبهه انداختن آسان است زیرا این قدر سایت ضد شیعه کار می کند یک کپی پیش تمام می شود ولکن جواب پیدا کردن برای خود سخت است پس سعی کنیم که هنگامی که می خوایم شبهه ای رو ببینیم سعی کنید بعدش جوابی از یک عالم داده باشد یعنی شبهه را نقل کرده باشد بعد جوابش هم زیرش باشد تا گرفتار افکار وهابیت نشویم

هیچ گاه سخن استاد فاطمی نیا را فراموش نکنیم که می فرمودند ::

الان زمان امتحانه خیلی حدیث داریم در زمان امتحان میاند دشمنان شماتت می کنند می گه متی هذا الوعد ان کنتم صادقین پس کو این امام زمانتان اگر راست می گید یک عده می اند القاء شبهه می کنند وقتی که با علم ناقص انسان بیاد تو میدون هم خودش فریب می خوره هم فریب می ده علم ناقصه بسیار عالی خدمت شما عرض شود القاء شبهه می شه یک عده متزلزل می شند یک عده خلاصه بی دین می شند یک عده می مومونند زمان امتحانه ..

و اما حالا بیایم ببینیم هشدار هایی که ائمه دادند اینجا جوانان عزیز مواظب دینشون باشند امروز شماها خیلی باید دست به عصا راه برید .

منبع سخنرانی در حسینه فاطمه زهرا س

دوستان علم ناقص شاخ و دم ندارد و لذا مواظب باشیم به کجا می رویم و با چه کسی مجالست و گفت وگو می کنیم و از لحاظ شرعی تحقیق کنیم .

مگر ما حکم خواندن کتب ممنوعه ندارم ؟؟پس چرا از سخنان مراجع جلو می زنیم ؟؟

بعضی ها حس روشنفکریشون می گیره می گند :بله انسان باید سخنان مخالف را بشنوه و بره از همون اول کتب ضاله رو بخونه

آقا جان پس شما هم به بچه 3 ساله ات یک آچار بده و بگو برو این برق 220 ولت رو درست کن!!!

این سخن کجاش با عقل سازگاره ؟؟؟

و هم چنین در مورد فرقه اخباری که نشد زیاد توضیح بدهی ::

مبانی اخباری را می توان به دو دسته مبانی معرفتی و روش دست یابی به آموزه های دینی تقسم کرد. آنچه اخباری به عنوان تنها منبع معرفتی قبول دارد روایات است. اخباری ها ادعا می کنند که تمام روایات کتب اربعه قطعی الصدور است و با اجتهاد و تقلید مخالف نیز مخالف اند.سؤالی که از اخباری ها می شود؛ این است که آیا با وجود حاکمان جور که یکی از کارهایشان از بین بردن روایات شیعه و جعل کردن روایاتی دیگر بوده است، باز هم می توان گفت تمام روایات قطعی الصدور هستند؟ پس باید راهی برای تشخیص روایت معتبر از غیر آن وجود داشته باشد.

1. بیشتر آیات قرآن کریم برای مردم قابل فهم نیست و تنها امامان معصوم قدرت فهم مراد همه آیات را دارند، بنابر این استناد به آیات برای به دست آوردن حکم و نظریه شارع صحصیح نیست. این نظریه در دوره های بعد مورد قبول برخی اخباریان میانه رو قرار نگرفت.

2. تمامی امور نظری و عملی که انسان به آن محتاج است در میراث حدیثی اهل بیت موجود است.

3. عقل انسان توان فهم و درک احکام و نظریات شرعی را ندارد. [4]

4. اجماع، دلیلِ شرعی برگرفته از اهل سنت است و نمی تواند به عنوان دلیل حکم شرعی قرار گیرد. اگر همه فقیهان بر حکم مسئله ای اجماع کنند آن نظریه حجت نخواهد بود؛ زیرا هیچ یک از آنان معصوم نیستند، پس بود و نبود اجماع یکسان خواهد بود. [5]

5. روایات کتب اربعه قطعی الصدور و عمل به آنها لازم است و تقسیم بندی احادیث به چهار گروه صحیح، موثق، حسن و ضعیف که از دوران علامه حلی رواج پیدا کرده نادرست و نارواست. [6]

6. اجتهاد و تقلید بدعت و نادرست است؛ زیرا این گونه اجتهاد و تقلید، در زمان معصومین پیشینه ای نداشته و از طریق اهل سنت به جامعه شیعی منتقل شده است. اصحاب امامان هم از شیوه اجتهادی آگاهی نداشته و تنها منبع علمی آنان، روایات معصومین بوده است که بر اساس آن عمل می کردند و امامان هرگز آنان را به اجتهاد فرا نخوانده و از عمل به روایات منع نکرده اند، بلکه آنان را از قیاس و استحسان بر حذر داشته اند. این شیوه روش عالمان و فقیهان کهن نیز بوده است. اجتهاد و مباحث اصولی از زمان ابن ابی عقیل و ابن جنید در میان عالمان شیعی راه افتاد. [7] بنابر این، اجتهاد و استنباط، حرام بوده و تقلید توده مردم از مجتهدین نیز جایز نیست.

[4] الفوائد المدنیة، ص 471، استر آبادی به سخن امامان در نفی قیاس، استدلال می کند و در پی اثبات این نظریه است که عقل در محدوده احکام شرعی حق دخالت ندارد و نور افشانی نمی کند. او در نهایت دخالت عقل را در تمامی موارد شرعی انکار می کند. الفوائد المدنیة، ص 77، جامعه مدرسین، قم، 1426 ق .
[5] الفوائد المدنیة، ص 57.
[6] همان، ص 30، موضع گیری استر آبادی نسبت به علامه حلی بسیار تند است.
[7] همان، ص 78.

1. اخباریه؛ اخباریه که همان اصحاب حدیث هستند، در شیعه آنها را اخبارى می نامند. این گروه اجتهاد را باطل می دانند و فقط از اخبار (روایات، احادیث) تبعیت می کنند

http://islamquest.net/fa/archive/question/fa14344

http://islamquest.net/fa/archive/question/6940

http://rasekhoon.net/article/print-37564.aspx

در تتمه سخنانی از علمای دسته اول شیعه ارائه می دهم :

حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) كه از مراجع عظام تقليد شيعه و از بزرگان شيعه است و قولش هم قول شيعه است، مي‌گويد:
أن حديث تحريف القرآن حديث خرافة و خيال، لا يقول به إلا من ضعف عقله أو من لم يتأمل في أطرافه حق التأمل أو من ألجأه إليه يجب القول به و الحب يعمي و يصم و أما العاقل المنصف المتدبر فلا يشك في بطلانه و خرافته.
حديث تحريف قرآن، حديثي خرافي و خيالي استو غير از كساني كه عقل‌شان ضعيف است و غير از كساني كه در اطراف اين مسأله درست تأمل و تفكر نمي‌كنند و ... ، كسي معتقد به تحريف قرآن نيست.
البيان في تفسير القرآن للسيد الخوئي، ص 259
آيا از اين بهتر و واضح‌تر؟ كدام‌يك از علماء شما اين‌گونه گفته است؟
همه اين مسائل را مرحوم سيد محسن امين (ره)، مرحوم شيخ صدوق (ره)، مرحوم شيخ مفيد (ره)، مرحوم شيخ طوسي (ره) و تمام بزرگان ما گفته‌اند كه تحريف قرآن نادرست است. حتي بعضي از بزرگان ما مانند علامه حلي (ره) (متوفاي 726 هجري) مي‌فرمايد:
و نعوذ بالله من أمة تعتقد مثل ذلك، فإنه يوجب التطرق إلى معجزة الرسول صلى الله عليه و آله المنقولة بالتواتر.
پناه مي‌بريم به خدا از آن ملتي كه معتقد به تحريف قرآن باشد؛ زيرا تحريف قرآن موجب زير سؤال بردن معجزه رسول الله (صلي الله عليه و‌‌ آله) است.
أجوبة المسائل المهناوية للشيخ المفيد، ص 121، المسألة 13 ـ المسائل السروية للشيخ المفيد، ص 83
آيا از اين واضح‌تر و روشن‌تر؟!

منبع سایت ولایت


[="Navy"][="3"]سلام

ضمن تشکر از پاسخ های برادر عمار شیعه بنده اسم کتبی که شیعیان در رد تحریف قرآن نوشته اند را خواهم آورد:

1 - السيد حامد حسين : صاحب كتاب عبقات الأنوار المتوفى سنة 1306 هـ له موسوعة في عشرة مجلدات : ( إستفتاء الأحكام ) إستقصى فيها البحث في عدم التحريف وأتي فيها بما لا مزيد عليه.
2 - الميرزاء محمود بن أبي القاسم الطهراني : من أعلام القرن الرابع - له كتاب : ( كشف الإرتياب عن تحريف كتاب رب الأرباب ) رد فيه على الزاعمين بالتحريف ، أعيان الشيعة ترجمة المذكور أعلاه.
3 - الشيخ رسول جعفريان : له كتاب : ( أكذوبة تحريف القرآن ) ، طبع سنة 1406 هـ.
4 - الميرزاء مهدي البروجردي : له كتاب : ( كتابات ورسالات حول إثبات عدم التحريف ) ، طبع في إيران.
5 - السيد هبه الدين الشهرستاني : له كتاب : ( التنزيه في إثبات صيانة المصحف الشريف من النسخ والنقص والتحريف ) ، معجم ريان الفكر في النجف الأشرف : ( ج2 ص 762 ).
6 - محمد علي بن السيد محمد صادق الإصفهاني : له ( عدم التحريف في الكتاب ) ، المصدر السابق : ( ج2 ص 789 ).
7 - علي محمد الآصفى : له : ( فصل الخطاب في نفي تحريف الكتاب ) ، المصدر السابق : ( ج1ص 46 ).
8 - السيد محمد حسين الجلالي : له : ( نفي التحريف والتصحيف ) ، المصدر السابق : ( ج1 ص 357 ).
9 - السيد مرتضى الرضوي : له : ( البرهان على عدم تحريف القرآن ) ، طبع في بيروت.
10- العلامة الشعراني : رد على الكتاب المؤلف في التحريف ونقضه فصلاً فصلاً ، طبع ضمن كتاب : ( ثمان رسائل ) عربي.
11- العلامة حسن الآملى : له كتاب : ( فصل الخطاب في عدم تحريف كتاب رب الأرباب ) ، طبع ضمن كتاب ( ثمان رسائل عربي ).
12- السيد علي الميلاني : له كتاب : ( التحقيق في نفي التحريف ، عن القرآن الشريف ) ، طبع في إيران وهو متداول.
13- الشيخ محمد هادي معرفه : له كتاب : ( صيانة القرآن من التحريف ) ، طبع في إيران وهو متداول.
14- السيد أمير محمد القزويني : له كتاب : ( القائلون بتحريف القرآن ) ، جاء فيه أما الشيعة فقد أثبتوا من عصر نزول القرآن الكريم على النبي (ص) ، وحتى قيام الساعة أنهم يتبرؤون أشد البراءة ممن يقول بتحريفه.
15- المرجع الديني الكبير السيد صدر الدين الصدر : له : ( رسالة في إثبات عدم التحريف ) ، علماء ثغور الإسلام : ( ج2 ص 535 ).
16- الشيخ آغابزرك الطهراني : له : ( النقد اللطيف في نفي التحريف ) ، الذريعة : ( 16 ص 232 ).
17- مؤسسة سلسلة المعارف الإسلامية : ( سلامة القرآن من التحريف ) ، إصدار مركز الرسالة إيران.
18- السيد علاء الدين السيد أمير محمد القزويني : له كتاب : ( شبهة القول بتحريف القرآن عند أهل السنة ) ، طبع في بيروت.
[/][/]

[="Navy"][="3"]

الإمام الخميني (ر)- تهذيبب الأصول - الجزء : ( 2 ) - رقم الصفحة : ( 165 ) بقلم السبحاني

الإمام الخميني : فقد قال : أن الواقف على عناية المسلمين بجمع الكتاب وحفظه وضبطه ، قراءة وكتابه ، يقف على بطلان تلك المزعومة وما ورد فيه من أخبار حسبما تمسكوا .... أما ضعيف لا يصلح للإستدلال به ، أو مجعول تلوح عليه إمارات الجعل ، أو غريب يقضي بالعجب ، أما الصحيح منها فيرمي إلى مسألة التأويل والتفسير ، وأن التحريف أنما حصل في ذلك لا في لفظه وعبارته وتفصيل ذلك يحتاج إلى تأليف كتاب حافل ببيان تاريخ القرآن والمراحل التي قضاها طيلة القرون ، ويتلخص في أن الكتاب العزيز هو عين ما بين الدفتين ، لا زيادة ولا نقصان .... إلى آخره.


[/HR]
علي بن إبراهيم القمي- تفسير القمي - الجزء : ( 1 ) - رقم الصفحة : ( 26 )

علي بن إبراهيم القمي : وهذا بخلاف القرآن الحكيم فإن مكتوباًً مدوناً في زمان الرسول (ص) عند أمير المؤمنين (ع) على قول أو كان مكتوباًً متفرقاً على الواح وعسب والفه الخلفاء على قول آخر مع إجماع الفريقين على أن ما بين الدفتين كله من الله تعالى فهو باق على إعجازه منزه عن الدخل في حقيقته ومجازه لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه ، متحد على إعلانه القويم القديم : قل لئن إجتمعت الإنس والجن على أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا.


[/HR]

العلامة المجلسي- بحار الأنوار - الجزء : ( 9 ) - رقم الصفحة : ( 113 )

- العلامة المجلسي: إنا نحن نزلنا الذكر ، أي القرآن : وإنا له لحافظون ، عن الزيادة والنقصان والتغيير والتحريف ، وقيل : نحفظه من كيد المشركين فلا يمكنهم إبطاله ولا يندرس ولا ينسى ، وقيل : المعنى : وإنا لمحمد حافظون.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 40 )

- رأي الشيخ علي الكوراني العاملي : وفتاوى علماء الشيعة بعدم تحريف القرآن الذين يمثلون الشيعة في كل عصر هم علماؤهم ، فهم الخبراء بمذهب التشيع لأهل البيت (ع) الذين يميزون ما هو جزء منه وما هو خارج عنه ... وعندما نقول علماء الشيعة نعني بالدرجة الأولى مراجع التقليد الذين يرجع إليهم ملايين الشيعة ويقلدونهم ، ويأخذون منهم أحكام دينهم في كيفية صلاتهم وصومهم وحجهم ، وأحكام زواجهم وطلاقهم وإرثهم ، معاملاتهم .. فهؤلاء الفقهاء ، الذين هم كبار المجتهدين في كل عصر ، يعتبر قولهم رأي الشيعة ، وعقيدتهم عقيدة الشيعة ، ويليهم في الإعتبار بقية العلماء ، فهم يعبرون عن رأي الشيعة نسبياً .. وتبقى الكلمة الفصل في تصويب آرائهم وأفكارهم لمراجع التقليد ، وقد صدرت فتاوى مراجع الشيعة في عصرنا جواباً على تهمة الخصوم فأجمع مراجعهم على أن إتهام الشيعة بعدم الإعتقاد بالقرآن إفتراء عليهم وبهتان عظيم ، وأن الشيعة يعتقدون بسلامة هذا القرآن وأنه القرآن المنزل على رسول الله (ص) دون زيادة أو نقيصة ...


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 41 )
المصدر : كتاب إعتقادات الإمامية المطبوع مع شرح الباب الحادي عشر - رقم الصفحة : ( 93 و 94 )

- رأي الشيخ الصدوق :إعتقادنا أن القرآن الذي أنزله الله على نبيه محمد (ص) هو ما بين الدفتين ، وهو ما في أيدي الناس ليس بأكثر من ذلك ، ومبلغ سوره عند الناس مائة وأربع عشرة سورة ، وعندنا أن الضحى وألم نشرح سورة واحدة ، ولإيلاف وألم تر كيف سورة واحدة ( يعني في الصلاة ) ومن نسب إلينا إنا نقول أكثر من ذلك فهو كاذب.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 41 )

- رأي الشيخ المفيد : وأما الوجه المجوز فهو إن يزاد فيه الكلمة والكلمتان والحرف والحرفان ، وما أشبه ذلك مما لا يبلغ حد الإعجاز ، ويكون ملتبساً عند أكثر الفصحاء بكلم القرآن ، غير أنه لابد متى وقع ذلك من أن يدل الله عليه ، ويوضح لعباده عن الحق فيه ، ولست أقطع على كون ذلك ، بل أميل إلى عدمه وسلامة القرآن عنه.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 41 )

- رأي الشريف المرتضى : المحكي أن القرآن كان على عهد رسول الله (ص) مجموعاً مؤلفاً على ما هو عليه الآن ، فإن القرآن كان يحفظ ويدرس جميعه في ذلك الزمان ، حتى عين على جماعة من الصحابة في حفظهم له ، وأنه كان يعرض على النبي (ص) ويتلى عليه ، وأن جماعة من الصحابة مثل عبد الله بن مسعود وأبي بن كعب وغيرهما ختموا القرآن على النبي (ص) عدة ختمات ، وكل ذلك يدل بأدنى تأمل على أنه كان مجموعاًً مرتباً غير منثور ، ولا مبثوث.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 42 )
التبيان - الجزء : ( 1 ) - رقم الصفحة : ( 42 ) - طبعة النجف

- رأي الشيخ الطوسى : وأما الكلام في زيادته ونقصانه ، فمما لا يليق به أيضاًًً ، لأن الزيادة فيه مجمع علي بطلانها ، والنقصان منه فالظاهر أيضاًًً من مذهب المسلمين خلافه ، وهو الأليق بالصحيحمن مذهبنا وهو الذي نصره المرتضى رحمه الله وهو الظاهر في الروايات.. ورواياتنا متناصرة بالحث على قراءته ، والتمسك بما فيه ، ورد ما يرد من إختلاف الأخبار في الفروع إليه ، وقد روي عن النبي (ص) رواية لا يدفعها أحد أنه قال : إني مخلف فيكم الثقلين ، ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وأنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض وهذا يدل على أنه موجود في كل عصر ، لأنه لا يجوز أن يأمر بالتمسك بما لا نقدر على التمسك به ، كما إن أهل البيت (ع) ومن يجب إتباع قوله حاصلٌ في كل وقت ، وإذا كان الموجود بيننا مجمعاًً على صحته ، فينبغي أن نتشاغل بتفسيره ، وبيان معانيه ، ونترك ما سواه.


[/HR]
الطبرسي - تفسير مجمع البيان - الجزء : ( 1 ) - رقم الصفحة : ( 15 و 42 )

- رأي الشيخ علي الطبرسي : فإن العناية إشتدت ، والدواعي توفرت على نقله وحراسته ، وبلغت إلى حد لم يبلغه فيما ذكرناه ، لأن القرآن معجزة النبوة ، ومأخذ العلوم الشرعية والأحكام الدينية ، وعلماء المسلمين قد بلغوا في حفظه وحمايته الغاية ، حتى عرفوا كل شئ إختلف فيه من إعرابه وقراءته وحروفه وآياته ، فكيف يجوز أن يكون مغيراً ، أو منقوصاً مع العناية الصادقة ، والضبط الشديد.

- ومن ذلك : الكلام في زيادة القرآن ونقصانه فإنه لا يليق بالتفسير ، فأما الزيادة فيه : فمجمع علي بطلانه ، وأما النقصان منه : فقد ررى جماعة من أصحابنا ، وقوم من حشوية العامة ، أن في القرآن تغييراً أو نقصاناً ، والصحيح من مذهب أصحابنا خلافه.


[/HR]
الفيض الكاشاني - تفسير الصافي - الجزء : ( 1 ) - رقم الصفحة : ( 51 )

- رأي محمد الفيض الكاشاني : قال الله عز وجل :وإنه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه ، وقال : إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون ، فكيف يتطرق اليه التحريف والتغيير ؟ ! وأيضا قد إستفاض عن النبي (ص) والأئمة (ع) حديث عرض الخبر المروي على كتاب الله ليعلم صحته بموافقته له ، وفساده بمخالفته ، فإذا كان القرآن الذي بأيدينا محرفاً فما فائدة العرض ، مع أن خبر التحريف مخالف لكتاب الله ، مكذب له ، فيجب رده ، والحكم بفساده.

- بعد أن نقل روايات توهم وقوع التحريف في كتاب الله ، قال : أقول : ويرد على هذا كله إشكال وهو أنه على هذا التقدير لم يبق لنا إعتماد على شئ من القرآن إذ على هذا يحتمل كل آية منه أن يكون محرفاً ومغيراً ويكون على خلاف ما إنزل الله فلم يبق لنا في القرآن حجة أصلاًً فتنتفي فائدته وفائدة الأمر بإتباعه والوصية بالتمسك به إلى غير ذلك ، وأيضا قال الله عز وجل : وإنه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه، وقال : إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون ، فكيف يتطرق إليه التحريف والتغيير ، وأيضا قد إستفاض عن النبي (ص) والأئمة (ع) حديث عرض الخبر المروي على كتاب الله ليعلم صحته بموافقته له وفساده بمخالفته فإذا كان القرآن الذي بأيدينا محرفاً فما فائدة العرض مع أن خبر التحريف مخالف لكتاب اللهم كذب له فيجب رده والحكم بفساده أو تأويله.


[/HR]
الشيخ جعفر كاشف الغطاء - كشف الغطاء - رقم الصفحة : ( 298 )

- رأي الشيخ جعفر كاشف الغطاء : لا زيادة فيه من سورة ، ولا آية من بسملة وغيرها ، لا كلمة ولا حرف ، وجميع ما بين الدفتين مما يتلى كلام الله تعالى بالضرورة من المذهب بل الدين ، وإجماع المسلمين ، وأخبار النبي (ص) والأئمة الطاهرين (ع) وإن خالف بعض من لا يعتد به في دخول بعض ما رسم في إسم القرآن ... لا ريب في أنه محفوظ من النقصان بحفظ الملك الديان كما دل عليه صريح القرآن ، وإجماع العلماء في جميع الأزمان ، ولا عبرة بالنادر.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 43 )

- رأي السيد محسن الأمين العاملي :ونقول : لا يقول أحد من الإمامية لا قديماً ولا حديثاًًًً إن القرآن مزيد فيه ، قليل أو كثير ، فضلاً عن كلهم ، بل كلهم متفقون على عدم الزيادة ، ومن يعتد بقوله من محققيهم متفقون على أنه لم ينقص منه.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 43 )

- رأي الشيخ محمد حسين كاشف الغطاء :وإن الكتاب الموجود في أيدي المسلمين هو الكتاب الذي أنزله الله للإعجاز والتحدي ، وتمييز الحلال من الحرام ، وأنه لا نقص فيه ولا تحريف ولا زيادة ، وعلى هذا إجماعهم.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 43 )

- رأي السيد شرف الدين العاملي : والقرآن الحكيم الذي لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه ، إنما هو ما بين الدفتين ، وهو ما في أيدي الناس لا يزيد حرفاًً ولا ينقص حرفاًً ، ولا تبديل فيه لكلمة بكلمة ولا لحرف بحرف ، وكل حرف من حروفه متواتر في كل جيل تواتراً قطعياً إلى عهد الوحي والنبوة ، وكان مجموعاً على ذلك العهد الأقدس مؤلفاً على ما هو عليه الآن ، وكان جبرائيل (ع) يعارض رسول الله (ص) بالقرآن في كل عام مرة ، وقد عارضه به عام وفاته مرتين ، والصحابة كانوا يعرضونه ويتلونه على النبي (ص) حتى ختموه عليه (ص) مراراًًً عديدة ، وهذا كله من الأمور المعلومة الضرورية لدى المحققين من علماء الإمامية .... نسب إلى الشيعة القول بتحريف القرآن بإسقاط كلمات وآيات إلخ ، فأقول : نعوذ بالله من هذا القول ، ونبرأ إلى الله تعالى من هذا الجهل ، وكل من نسب هذا الرأي إلينا جاهل بمذهبنا ، أو مفتر علينا ، فإن القرآن العظيم والذكر الحكيم متواتر من طرقنا بجميع آياته وكلماته وسائر حروفه وحركاته وسكناته ، تواتراً قطعياً عن أئمة الهدى من أهل البيت (ع) لا يرتاب في ذلك إلاّّ معتوه ، وأئمة أهل البيت كلهم أجمعون رفعوه إلى جدهم رسول الله (ص) عن الله تعالى ، وهذا أيضاًً مما لا ريب فيه ، وظواهر القرآن الحكيم - فضلاً عن نصوصه - أبلغ حجج الله تعالى ، وأقوى أدلة أهل الحق بحكم الضرورة الأولية من مذهب الإمامية ، وصحاحهم في ذلك متواترة من طريق العترة الطاهرة ، وبذلك تراهم يضربون بظواهر الصحاح المخالفة للقرآن عرض الجدار ، ولا يأبهون بها ، عملاًَ بأوامر أئمتهم (ع).


[/HR]


[/][/]

[="Navy"][="3"]

الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 44 )

- رأي السيد البروجردي الطباطبائي : قال الشيخ لطف الله الصافي ، عن أستاذه آية الله السيد حسين البروجردي فإنه أفاد في بعض أبحاثه في الأصول كما كتبنا عنه ، بطلان القول بالتحريف ، وقداسة القرآن عن وقوع الزيادة فيه ، وأن الضرورة قائمة على خلافه ، وضعف أخبار النقيصة غاية الضعف سنداً ودلالة ، وقال : وإن بعض هذه الروايات تشتمل على ما يخالف القطع والضرورة ، وما يخالف مصلحة النبوة ، وقال في آخر كلامه الشريف : ثم العجب كل العجب من قوم يزعمون أن الأخبار محفوظة في الألسن والكتب في مدة تزيد على الف وثلاثمائة سنة ، وأنه لو حدث فيها نقص لظهر ، ومع ذلك يحتملون تطرق النقيصة إلى القرآن المجيد.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 44 )

- رأي السيد محسن الحكيم الطباطبائي :وبعد ، فإن رأي كبار المحققين ، وعقيدة علماء الفريقين ، ونوع المسلمين من صدر الإسلام إلى اليوم على أن القرآن بترتيب الآيات والسور والجمع كما هو المتداول بالأيدي ، لم يقل الكبار بتحريفه من قبل ، ولا من بعد.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 45 )

- رأي السيد محمد حسين الطباطبائي : فقد تبين مما فصلناه أن القرآن الذي أنزله الله على نبيه (ص) ووصفه بأنه ذكر محفوظ على ما إنزل ، مصون بصيانة إلهية عن الزيادة والنقيصة والتغيير كما وعد الله نبيه فيه ، وخلاصة الحجة أن القرآن أنزله الله على نبيه ووصفه في آيات كثيرة بأوصاف خاصة لو كان تغيير في شئ من هذه الأوصاف بزيادة أو نقيصة أو تغيير في لفظ أو ترتيب مؤثر ، فقد آثار تلك الصفة قطعاً ، لكنا نجد القرآن الذي بأيدينا واجداً لآثار تلك الصفات المعدودة على أتم ما يمكن وأحسن ما يكون ، فلم يقع فيه تحريف يسلبه شيئاًً من صفاته ، فالذي بأيدينا منه هو القرآن المنزل على النبي (ص) بعينه ، فلو فرض سقوط شئ منه أو إعراب أو حرف أو ترتيب ، وجب أن يكون في أمر لا يؤثر في شئ من أوصافه كالإعجاز وإرتفاع الإختلاف ، والهداية ، والنورية ، والذكرية ، والهيمنة على سائر الكتب السماوية ، إلى غير ذلك ، وذلك كآية مكررة ساقطة ، أو إختلاف في نقطة أو إعراب ونحوها.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 45 )

- رأي السيد محمد هادي الميلاني : الحمد لله وسلام على عباده الذين إصطفى ، أقول بضرس قاطع إن القرآن الكريم لم يقع فيه أي تحريف لا بزيادة ولا بنقصان ، ولا بتغيير بعض الألفاظ ، وإن وردت بعض الروايات في التحريف المقصود منها تغيير المعنى بآراء وتوجيهات وتأويلات باطلة ، لا تغيير الألفاظ والعبارات ، وإذا إطلع أحد على رواية وظن بصدقها وقع في إشتباه وخطأ ، وإن الظن لا يغني من الحق شيئاًً.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 45 )

- رأي السيد محمد رضا الكلبايكاني :وقال الشيخ لطف الله الصافي دام ظله : ولنعم ما أفاده العلامة الفقيه والمرجع الديني السيد محمد رضا الكلبايكاني بعد التصريح بأن ما في الدفتين هو القرآن المجيد ، ذلك الكتاب لا ريب فيه ، والمجموع المرتب في عصر الرسالة بأمر الرسول (ص) ، بلا تحريف ولا تغيير ولا زيادة ولا نقصان ، وإقامة البرهان عليه : أن إحتمال التغيير زيادة ونقيصة في القرآن كإحتمال تغيير المرسل به ، وإحتمال كون القبلة غير الكعبة في غاية السقوط لا يقبله العقل ، وهو مستقل بإمتناعه عادة.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 46 )

- رأي السيد أبو القاسم الخوئي :... إن حديث تحريف القرآن حديث خرافة وخيال ، لا يقول به إلاّّ من ضعف عقله أو من لم يتأمل في أطرافه حق التأمل ، أو من الجاه إليه حب القول به ، والحب يعمي ويصم ، وأما العقل المنصف المتدبر فلا يشك في بطلانه وخرافته.


[/HR]
الشيخ علي الكوراني العاملي - تدوين القرآن - رقم الصفحة : ( 46 )

- رأي الشيخ لطف الله الصافي : القرآن معجزة نبينا محمد (ص) وهو الكتاب الذي لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه ، قد عجز الفصحاء عن الإتيان بمثله ، وبمثل سورة أو آية منه ، وحير عقول البلغاء ، وفطاحل الأدباء ... وقد مر عليه أربعة عشر قرناًً ، ولم يقدر في طول هذه القرون أحد من البلغاء أن يأتي بمثله ، ولن يقدر على ذلك أحد في القرون الآتية والأعصار المستقبلة ، ويظهر كل يوم صدق ما أخبر الله تعالى به فإن لم تفعلوا ولن تفعلوا .. هذا هو القرآن ، وهو روح الأمة الإسلامية وحياتها ووجودها وقوامها ، ولولا القرآن لما كان لنا كيان ، هذا القرآن هو كل ما بين الدفتين ليس فيه شئ من كلام البشر وكل سورة من سوره وكل آية من آياته ، متواتر مقطوع به ولا ريب فيه ، دلت عليه الضرورة والعقل والنقل القطعي المتواتر ، هذا هو القرآن عند الشيعة الإمامية ، ليس إلى القول فيه بالنقيصة فضلاً عن الزيادة سبيل ، ولا يرتاب في ذلك إلاّّ الجاهل ، أو المبتلى بالشذوذ الفكري.


[/HR]

العلامة الحلي - نهاية الأصول مبحث التواتر.

- رأي العلامة الحلي : وإتفقوا على أن ما نقل إلينا متواتراًً من القرآن فهو حجة ....


[/HR]
السيد العاملي - في مفتاح الكرامة - الجزء : ( 2 ) - رقم الصفحة : ( 390 ).

- السيد العاملي :والعادة تقضي بالتواتر في تفاصيل القرآن من أجزائه وألفاظه وحركاته وسكناته ووضعه في محله ، لتوفر الدواعي على نقله من المقر لكونه أصلاًً لجميع الأحكام ، والمنكر لإبطاله لكونه معجزاً ، فلا يعبأ بخلاف من خالف أو شك في المقام.


[/HR]
- الشيخ محمد بن الحسن الحر العاملي :ومن له تتبع في التاريخ يعلم علماًً يقيناًًً بأن القرآن ثبت بغاية التواتر ، وبنقل الف من الصحابة ، وأن القرآن كان مجموعاًً في عهد رسول الله (ص).


[/HR]
الشيخ البلاغي- آلاء الرحمن - الجزء : ( 1 )

- الشيخ البلاغي :ومن أجل تواتر القرآن الكريم بين عامة المسلمين جيلاً بعد جيل ، أستمرت مادته وصورته وقرأته المتداولة على نحو واحد ، فلم يؤثر شيئاًًً على مادته وصورته ما يروى عن بعض الناس من الخلاف في قرأته من القراء السبع المعروفين وغيرهم.


[/HR]
المحقق الكلباسي- البيان في تفسير القرآن - رقم الصفحة : ( 234 ).

- المحقق الكلباسي :أن الروايات الدالة على التحريف مخالفة لإجماع الأمة إلاّّ من لا إعتداد به.


[/HR]
- المرتضى علي بن الحسين علم الهدى : المتوفي في 436 - قال : في رسالته الجوابية الأولى عن المسائل الطرابلسيات : إن العلم بصحة نقل القرآن كالعلم بالبلدان والحوادث الكبار والوقائع العظام والكتب المشهورة وأشعار العرب المسطورة ، فإن العناية إشتدت والدواعي توفرت على نقله وحراسته ، وبلغت إلى حد لم يبلغه فيما ذكرناه ، لأن القرآن معجزة النبوة ومأخذ العلوم الشرعية والأحكام الدينية ، وعلماء المسلمين قد بلغوا في حفظه وحمايته الغاية ، حتى عرفوا كل شئ أختلف فيه من إعرابه وقرائته وحروفه وآياته ، فكيف يجوز أن يكون مغيراً ومنقوصاً ، مع العناية الصادقة والضبط الشديد إلى أن يقول - إن من خالف في ذلك من الإمامية والحشوية لا يعتد بخلافهم ، فإن الخلاف في ذلك مضاف إلى قوم من أصحاب الحديث نقلوا أخباراًًً ضعيفة ظنوا صحتها ، لا يرجع بمثلها عن المعلوم المقطوع على صحته * مجمع البيان - الجزء : ( 1 ) - رقم الصفحة : ( 15 ) وهذا قول صريح واضح.


[/HR]
الفاضل التوني - الوافية - رقم الصفحة : ( 147 )

- الفاضل التوني :والمشهور : أنه محفوظ ومضبوط كما أنزل ، لم يتبدل ولم يتغير ، حفظه الحكيم الخبير ، قال الله تعالى : إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون.

[/HR]
الشيخ جواد البلاغي - آلاء الرحمن في تفسير القرآن - الجزء : ( 1 ) - رقم الصفحة : ( 26 )

- شيخ علي بن عبد العالي الكركي : المتوفي سنة 938 هـ صنف في نفي النقيصة رسالة مستقلة جاء فيها إن ما دل على الروايات من النقيصة لابد من تأويلها أو طرحها فأن الحدث إذا جاء على خلاف الدليل من الكتاب والسنة المتواترة والإجماع ولم يمكن تأويله ولا حمله على بعض الوجوه وجب طرحه.[/][/]

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
چند تا مطلب از سایت
فیلسوف عارف،فقیه فاضل،مفسر بزرگ قرآن،نویسنده ی توانای جهان اسلام،استاد اخلاق،علامه مهذب،پاک و هوشمندحضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی(دامت برکاته)
برای شما می گذارم ان شا الله بتونه کمکی کنه
مطالب از پست بعدی می گذارم

یا الله
گواهى قرآن بر عدم تحریف
آیا در قرآن شواهدی بر عدم تحریف وجود دارد؟
در قرآن آیاتی وجود دارد که بر مصون بودن قرآن از تحریف دلالت دارد، از جمله:
1- آیه حفظ
قرآن کتابى است که از سوى خداوند نازل شده و او عهده دار حفظ قرآن از هر گونه بازى گرى است. خداوند مى فرماید:
«وَقالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لََمجْنُونٌ لَوْ ما تَأْتِینا بِالْمَلائِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقِینَ ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ إِلاّ بِالْحَقِّ وَما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»(1).
(گفتند: اى که قرآن بر تو نازل شده است، همانا تو دیوانه اى. اگر راست مى گویى چرا فرشتگان را نزد ما نمى آورى؟ ما فرشتگان را جز به حق نازل نمى کنیم و هرگاه نازل شوند، دیگر به آنان مهلت داده نمى شود، ما قرآن را نازل کردیم، و ما به طور یقین نگهدار آنیم).
مراد از «ذِکر» در هر دو مورد، به قرینه «نازل شده» و «نازل کردیم»، قرآن کریم است. مشرکان سه ایراد بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد کرده اند که قرآن به هر سه اشاره مى کند و آنها را نقد مى کند:
1. این که محمد(صلى الله علیه وآله) قرآن را از شخص ناشناخته اى دریافت مى کند. فرازِ «قرآن بر تو نازل شده» به صیغه مجهول به این اعتراض اشاره دارد.
2. این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) اختلال حواس دارد و آن چه را از قرآن دریافت و نقل مى کند اعتبار ندارد و ایمن از این نیستیم که تخیّلات و افکار او در قرآن دخالت داشته باشد.
3. این که اگر راست مى گوید که فرشته بر او نازل مى شود و وحى مى آورد، چرا فرشتگان را نزد آنان نمى آورد؟
وحى الهى از هر سه اشکال جواب داده است. ابتدا به طور خلاصه جواب اشکال دوم و سوم را مى دهیم، سپس به اعتراض اول که مهم تر است مى پردازیم.
اشکال دوم را تصریح آیه که «ما، خودِ ما» نازل کردیم ردّ مى کند و تصریح دارد که نازل کننده قرآن خداوند است نه دیگرى.
اعتراض سوم را نیز این نکته ردّ مى کند که نزول فرشتگان موجب هلاکت و نابودى آنان مى شود و این با هدف بعثت مغایر است، آن جا که مى گوید: «ما کانُوا من المُنْظَرِینَ».
اما اشکال اول را چنین پاسخ مى دهد که خداوند، نگهدار قرآن از راهیابى هر گونه خلل و تحریف در آن است و چیزى بر اراده و خواست الهى غلبه نمى کند.
پس هیچ یک از احتمالاتى که در تفسیر «حفظ» گفته اند که مراد عبارت است از: حفظ از ایرادِ ایرادگیران، حفظ در لوح محفوظ، حفظ در سینه پیامبر و امام پس از او، درست نیست. چون اشکال ایرادگیران در آیه مطرح نبوده که آیه از آن جواب دهد. حفاظت قرآن در لوح محفوظ یا سینه پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) نیز ربطى به اعتراض مشرکان ندارد، چون اشکال آنان مبنى بر تهمت جنون به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود که از آمیختگى غیر وحى به قرآن هنگام ابلاغ آن جدا نیست. پاسخ به این که در لوح محفوظ نگهدارى مى شود و امثال آن، اشکال را ریشه کن نمى سازد، پس سخن حق و بى تردید این است که خداوند متعال خبر مى دهد که عهده دار نگهدارى و حفظ قرآن در همه مراحل است و قول به کاهش قرآن با این تعهّد الهى ناسازگار است.
اگر گفته شود: مدعى تحریف مى گوید در همین آیه هم که جزئى از قرآن است تحریف شده است، پس استدلال به آن درست نیست، چون دور پیش مى آید.
پاسخ: محلّ بحث تحریف، در آیاتى است که به خلافت و رهبرى ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) یا آیات احکام مثل آیه رجم یا شیر دادن و امثال آن بر مى گردد. اما در امثال این آیه، به اتفاق همه مسلمانان تحریف راه نیافته است [به عبارت دیگر در خود این آیه طبق اجماع تحریف نشده و در مابقی آیات بر اساس این آیه تحریف صورت نگرفته].
2- آیه نفى باطل
خداوند متعال، قرآن کریم را به عنوان کتاب قدرتمندى توصیف مى کند که نه چیزى بر آن غلبه مى کند و نه از هیچ سو باطلى به سراغ آن مى آید: «... وَإِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ»(2).
دلالت آیه در گرو بیان چند نکته است:
اول: مراد از «ذکر» در این آیه قرآن کریم است، به گواهى این که در پى «ذکر»، بیان فرموده است که آن، کتاب عزیز است. در آیات متعددى تعبیر ذکر بر قرآن اطلاق شده است، همچون «نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ»(3) و «إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ»(4).
دوم: خبر اِنّ در آیه محذوف و مقدر است، مثلاً: به درستى که کسانى که به ذکر وقتى بر آنان مى آید کفر مى ورزند، کیفرشان خواهیم داد.
سوم: باطل در مقابل حق است، حق، ثابت و شکست ناپذیر است، ولى باطل جولانى دارد و مغلوب مى شود و مَثَل حق و باطل مَثَل آب و کف است که خداوند فرموده است که آن چه براى مردم سودمند است در روى زمین باقى مى ماند و آن چه کف است از بین مى رود، خداوند این گونه مَثل ها را بیان مى کند.(5)
قرآن در همه معانى، مفاهیم، احکام جاویدان و معارف و اصولش حقّ است و هماهنگ با فطرت، اخبار غیبى آن هم دروغ و خلاف ندارد. از تناقض در دستورها و خبرها هم مصون است: «لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً»(6)، اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف بسیارى در آن مى یافتند. پس همان طور که قرآن در محتوا و معنى حق است، در صورت و لفظ هم حق است و تحریف به آن راه نمى یابد. و مرحوم طبرسى چه نیکو گفته است: نه در الفاظش تناقض است، نه در خبرهایش دروغ، نه با چیزى معارض است، نه از آن کم شده و نه بر آن افزوده شده است.(7)
مؤید این نکته، قبل از این آیه است که «وَإِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»(8)؛ (و هرگاه وسوسه شیطانى سراغ تو آمد، به خدا پناه ببر که او شنوا و داناست).
شاید این اشاره باشد به این که گاهى به ذهن آن حضرت خطور مى کرد شاید پس از وفاتش دین او باطل گردد، خدا به او فرمان داد که به خداوند شنوا و دانا پناهنده شود.
خلاصه آن که تخصیص معناى آیه «نفى باطل» به پیدایش تناقض در احکام قرآن و دروغ بودن خبرهایش وجهى ندارد. قرآن از هر باطلى که آن را ابطال و خراب کند مصون است و همواره تازه و شاداب است و کهنه و فانى نمى گردد.
3- آیه جمع و قرائت قرآن
روایت شده که هنگام نزول قرآن، پیامبر(صلى الله علیه وآله) با عجله آن را مى خواند، تا خوب حفظ کند. وحى آمد و او را از این کار نهى کرد:
«لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ»(9).
(زبانت را به خاطر عجله براى خواندن قرآن حرکت مده، چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست، پس هر گاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروى کن، سپس بیان و توضیح آن نیز بر عهده ماست).
پس جمع و حفظ و توضیح بر عهده خداست.
در آیه دیگرى تضمین کرده است که آن حضرت، قرآن را فراموش نکند و فرموده است:
«سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى إِلاّ ما شاءَ اللهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَما یَخْفى»(10)
(ما به زودى قرآن را بر تو مى خوانیم و هرگز فراموش نخواهى کرد، مگر آن چه را خدا بخواهد که او آشکار و نهان را مى داند).
این ها برخى از آیاتى است که مى توان براى مصونیت قرآن از تحریف به آنها استدلال کرد. استثنایى در ذیل آیه اخیر است (مگر آن چه خدا بخواهد) مثل استثنایى است که در آخر این آیه است:
«وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَاْلأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ»(11).
(رستگاران در بهشت جاویدانند، تا وقتى آسمان ها و زمین باقى است، مگر آن چه پروردگارت بخواهد، بخششى است قطع نشدنى).
روشن است که سعادتمندان همواره در بهشت جاویدند و ذیل آیه «عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ» گواه آن است، یعنى پیوسته. در عین حال چنان نیست که مسأله از دست خدا خارج شود، او هر لحظه قادر است که خلود در بهشت را نقض کند.(12)
(1). سوره حجر، آیات 6 ـ 9.
(2). سوره فصلت، آیات 41 ـ 42.
(3). سوره حجر، آیه 6.
(4). سوره زخرف، آیه 44.
(5). سوره رعد، آیه 17.
(6). سوره نساء، آیه 82.
(7). مجمع البیان: ج 9، ص 15، چاپ صیدا.
(8). سوره فصلت، آیه 36.
(9). سوره قیامت، آیات 16 ـ 19.
(10). سوره اعلى، آیات 6 ـ 7.
(11). سوره هود، آیه 108.
(12). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار 1386، ص 158.

لینک:http://makarem.ir/shobahat/?lid=0&mid=325748&typeinfo=44&catid=27433

یا الله
گواهى روایات بر عدم تحریفدیدگاه روایات در رابطه با عدم تحریف قرآن چیست؟
از روایاتى که بر مصونیت از تحریف دلالت مى کند به دو مورد اشاره مى کنیم:
1. اخبار عرضه احادیث بر قرآن
روایات بسیارى از ائمه(علیهم السلام) نقل شده که مى گوید: روایات را بر قرآن عرضه کنید، آن چه را موافق قرآن است بپذیرید و مخالف آن را رد کنید. شیخ حرّ عاملى آنها را در باب نهم از ابواب صفات قاضى در «وسائل الشیعه» گردآورده است.
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: بر هر حقى حقیقتى است و بر هر درستى نورى. آن چه را که موافق کتاب خداست بگیرید و آن چه را مخالف کتاب خداست واگذارید: «فما وافَقَ کتابَ اللّه فَخُذوُه وَما خالَفَ کتابَ اللّهِ فَدَعُوه.»(1)
از امام صادق(علیه السلام) نیز روایت است: «ما لَم یوافِقْ مِنَ الحَدیثِ القرآنَ فَهو زُخرُفٌ»(2); آن چه از حدیث، موافق قرآن نباشد باطل است (باطلى است آراسته به صورت حق).
ایوب بن حرّ نیز نقل مى کند شنیدم امام صادق(علیه السلام) مى فرمود: هر چیزى به قرآن و سنت بر مى گردد و هر حدیثى که موافق کتاب خدا نباشد، باطل است: «کلّ شیئى مَردودٌ اِلَى الکتابِ والسُّنَّةِ وَکُلُّ حَدیث لا یُوافِقُ کتابَ اللّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ»(3).
این روایات از دو جهت بر سخن ما دلالت مى کند:
الف. آن چه از این اخبار بر مى آید آن است که قرآن، معیارى صحیح و مصون از تغییر و تحریف و تصرّف است و قول به تحریف، با عقیده به سلامت قرآن که معیار است، سازگار نیست.
ب. دقت در همه این روایات ثابت مى کند که شرط لازم براى درستى احادیث، مخالف نبودن با قرآن است نه موافقت، وگرنه باید بسیارى از روایات را ردّ کرد، چون قرآن نسبت به آنها نفیاً و اثباتاً متعرّض نشده است. مخالفت و عدم مخالفت با قرآن هم وقتى معلوم مى شود که همه سوره ها و اجزاى قرآن نزد ما موجود باشد، وگرنه ممکن است حدیث، مخالف با چیزى از قرآن باشد که ساقط یا تحریف شده است.
2. حدیث ثقلین
حدیث ثقلین دستور مى دهد که به قرآن کریم و سخنان عترت تمسک بجویید پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده است:
«اِنّى تارِکٌ فیکُم الثقلین: کتابَ اللّهِ وَعِترتى أهل بَیْتى، ما اِنْ تمسّکْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوُا»;
«میان شما دو چیز نفیس باقى مى گذارم: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، که اگر به این دو تمسک بجویید، هرگز گمراه نمى شوید.»
از این حدیث، استفاده مى شود که قرآن تحریف نشده است، چون:
الف. دستور تمسک به قرآن، فرع بر آن است که قرآن در دستِ متمسّکان باشد.
ب. این سخن که بخشى از آیات و سوره هاى قرآن افتاده است موجب عدم اطمینان به آنچه از قرآن موجود استفاده مى شود مى گردد، چون شاید آنچه حذف شده، قرینه اى بر مقصود از بخش موجود باشد!.(4)
(1). وسائل الشیعه، ج 18، باب 9 از ابواب صفات قاضى، حدیث 10.
(2). همان، حدیث 12.
(3). وسائل الشیعه، ج 18، باب 9 از ابواب صفات قاضى، حدیث 15.
(4). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار 1386، ص 163.

لینک:http://makarem.ir/shobahat/?lid=0&mid=325749&typeinfo=44&catid=27433

یا الله
روایات تحریف قرآن
چگونه روایات دال بر تحریف قرآن را پاسخ مى دهید؟
مهمترین دستاویزى که بعضى براى مسأله تحریف به دست آورده اند، روایات مختلفى است که بر اثر عدم درک مفهوم واقعى آن، و یا عدم بررسى سند آنها چنین سوء تعبیرى به وجود آمده است.این روایات بر چند گونه است:
1 ـ قسمتى از این روایات، روایاتى است که مى گوید: على(علیه السلام) بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) به جمع آورى قرآن پرداخت، و هنگامى که آن را جمع کرد و بر گروهى از صحابه که اطراف مقام خلافت را گرفته بودند، عرضه فرمود، آنها از آن استقبال نکردند و على(علیه السلام) گفت: دیگر آن را نخواهید دید!.ولى با دقت در همین روایات روشن مى شود، قرآنِ نزد على(علیه السلام) با دیگر قرآنها ابداً تفاوت نداشت، بلکه این تفاوت در سه چیز بود: نخست این که: آیات و سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بود. دیگر این که: شأن نزول هر آیه و سوره در کنار آن قید شده بود. سومین امتیاز این که تفسیرهائى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیده بود و همچنین آیات ناسخ و منسوخ در آن درج شده بود.بنابراین، قرآنى که على(علیه السلام) به جمع آورى آن پرداخت، چیزى جز این قرآن نبود و مازادش «تفسیرها» و «تأویل ها» و «شأن نزول ها» و «تمیز ناسخ و منسوخ» و مانند آن بوده است، و به تعبیر دیگر، هم قرآن بود، و هم تفسیر اصیل قرآن.در کتاب «سلیم بن قیس» مى خوانیم: «اِنَّ أَمِیْرَالْمُؤْمِنِیْنَ(علیه السلام) لَمّا رَأى غَدْرَ الصَّحابَةِ وَ قِلَّةَ وَفائِهِمْ لَزِمَ بَیْتَهُ، وَ أَقْبَلَ عَلَى الْقُرْآنِ...، فَلَمّا جَمَعَهُ کُلَّهُ، وَ کَتَبَهُ بِیَدِهِ، تَنْزِیْلَهُ وَ تَأْوِیْلَهُ وَ النّاسِخَ مِنْهُ وَ الْمَنْسُوخَ، بَعَثَ اِلَیْهِ أَبُوبَکْرَ أَنْ أُخْرُجْ فَبایِعْ، فَبَعَثَ اِلَیْهِ أَنِّى مَشْغُولٌ فَقَدْ آلَیْتُ عَلى نَفْسِى یَمِیْناً لا أَرْتَدِى بِرِداء اِلاّ لِلْصَّلاة حَتّى أُؤَلِّفَ الْقُرْآنَ وَ أَجْمَعَهُ...»؛ (هنگامى که امیرمؤمنان على(علیه السلام) خیانت و بى وفائى صحابه را مشاهده کرد، خانه را ترک نگفت، به قرآن روى آورد، [و مشغول جمع آورى همه قرآن، و نوشتن آن با دست خود شد]... و هنگامى که تمام آن را جمع و آن را با دست خود نوشت و حتى تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ آن را جمع آورى فرمود، در این هنگام، ابوبکر به سراغ امام فرستاد که از خانه بیرون آى و بیعت کن! او در پاسخ، پیغام فرستاد: من مشغولم، سوگند یاد کرده ام که عبا بر دوش نگیرم مگر براى نماز تا همه قرآن را گردآورى کنم...).(1)
2 ـ قسمتى دیگر از این روایات روایاتى است که اشاره به تحریف معنوى قرآن مى کند. زیرا مى دانیم تحریف بر سه گونه است: «تحریف لفظى»، «تحریف معنوى» و «تحریف عملى».منظور از «تحریف لفظى» آنست که در الفاظ و عبارات قرآن کم و زیاد و تغییر داده شود (این همان چیزى است که ما و همه محققان اسلام آن را شدیداً انکار مى کنیم).«تحریف معنوى» آنست که آیه اى را آن چنان معنى و تفسیر کنند که خلاف مفهوم واقعى آن باشد.و نیز «تحریف عملى» آنست که آن را بر خلاف، عمل کنند. مثلاً در تفسیر «على بن ابراهیم» از «ابوذر» چنین مى خوانیم: هنگامى که آیه: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ»(2) نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: روز قیامت از مردم سؤال مى کنند: با ثقلین (قرآن و عترت پیامبر) چه کردید؟ مى گویند: «أَمّا الأَکْبَرُ فَحَرَّفْناهُ، وَ نَبَذْناهُ وَراءَ ظُهُورِنا...»؛ (ما ثقل اکبر (قرآن) را تحریف کردیم و پشت سر انداختیم).(3) پیداست منظور از تحریف، در اینجا همان دگرگون ساختن مفهوم قرآن و پشتِ سر انداختن آنست.
3 ـ قسمت دیگرى از این روایات، روایاتى است که قطعاً مجعول است و براى بى اعتبار ساختن قرآن به دست دشمنان و منحرفان یا افراد نادان ساخته و پرداخته شده است. مانند روایات متعددى که از «احمد بن محمّد بن سیّارى» نقل شده است که عدد این روایات به صد و هشتاد و هشت روایت! بالغ مى شود(4) و مرحوم «حاجى نورى» در کتاب «فصل الخطاب» فراوان از او نقل کرده است.«سیّارى» راوى این احادیث، به گفته بسیارى از بزرگان علم رجال، کسى بوده است، فاسد المذهب، غیر قابل اعتماد، و ضعیف الحدیث، و به گفته بعضى، اهل غلوّ، منحرف، معروف به اعتقاد به تناسخ و کذّاب، و به گفته «کشّى» صاحب رجال معروف، امام جواد(علیه السلام) در نامه خود، ادعاهاى «سیّارى» را باطل و بى اساس خوانده است.البته روایات تحریف، منحصر به «سیّارى» نیست ولى قسمت مهمش به او باز مى گردد!.در میان این روایات مجعول، روایات مضحکى دیده مى شود که هر کس مختصر اهل مطالعه باشد، فوراً به فساد آن پى مى برد. مانند روایتى که مى گوید در آیه 3 سوره «نساء»: «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ» در میان شرط و جزا «إِنْ ـ فَانْکِحُوا» بیش از یک سوم قرآن ساقط شده است!!! در حالى که در تفسیر سوره «نساء» آمده است: شرط و جزاء در آیه فوق کاملاً با یکدیگر مربوطند و حتى یک کلمه در میان این دو اسقاط نشده است. به علاوه بیش از یک سوم قرآن حداقل معادل چهارده جزء قرآن مى شود! این بسیار خنده آور است که، کسى ادعا کند: قرآن با آن همه نویسندگان و کتاب وحى و آن همه حافظان و قاریان از زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به بعد چهارده جزأش بر باد رفته و کسى آگاه نشده؟ این دروغگویان و دروغ پردازان، توجه به این واقعیت تاریخى نکرده اند که: قرآن، قانون اساسى و همه چیز مسلمانان را از آغاز تشکیل مى داد، شب و روز در همه خانه ها و مساجد تلاوت مى شد، چیزى نبود که حتى یک کلمه آن را بتوان اسقاط کرد، چه رسد به چهارده جزء! دروغى به این بزرگى دلیل روشنى بر ناشى گرى جاعلان این گونه احادیث است. بسیارى از بهانه جویان در اینجا به سراغ کتاب «فصل الخطاب» که در بالا اشاره کردیم (نوشته مرحوم حاجى نورى) مى روند که در زمینه تحریف نگاشته است.ولى این کتاب با توجه به آنچه در بالا گفتیم وضعش روشن مى شود، علاوه بر آن مرحوم حاج شیخ «آقا بزرگ تهرانى» که شاگرد مبرز مرحوم «حاجى نورى» است در شرح حال استادش در جلد اول «مستدرک الوسائل» مى گوید: اما در مورد کتاب «فصل الخطاب» کراراً از استادم شنیدم مى فرمود: مطالبى که در «فصل الخطاب» است، عقیده شخصى من نیست، بلکه این کتاب را براى طرح بحث و اشکال نوشتم، و اشارتاً عقیده خودم راجع به عدم تحریف را آورده ام، و بهتر بود نام کتاب را «فَصْلُ الْخِطابِ فِى عَدَمِ تَحْرِیْفِ الْکِتابِ» مى گذاردم.سپس مرحوم «محدث تهرانى» مى گوید: «ما از نظر عمل روش استاد خودمان را به خوبى مى دیدیم که هیچگونه وزن و ارزشى براى اخبار تحریف قائل نبود، بلکه آنها را از اخبارى مى دانست که، باید بر دیوار کوبند، تنها کسى مى تواند نسبت تحریف را به استاد ما بدهد که، به مرام و عقیده او آشنا نبوده باشد».آخرین سخن این که: آنها که نمى توانستند و یا که نمى خواستند عظمت این کتاب آسمانى را براى مسلمانان احساس کنند، کوشش کردند: با این گونه خرافه ها و اباطیل، قرآن را از اصالت بیندازند، و دستهاى زیادى در گذشته و امروز، در این زمینه کار کرده و مى کند.(5)

(1). «بحار الانوار»، جلد 92، صفحه 40.
(2). سوره آل عمران، آیه 106.
(3). تفسير«برهان»، ذيل آيه 106 سوره آل عمران.
(4). اين احصاء و شمارش را نويسنده كتاب «برهان روشن» در آن كتاب آورده است.
(5). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ بیست و هفتم، ج 11، ص 40.
لینک:http://makarem.ir/shobahat/?lid=0&mid=319789&typeinfo=44&catid=27433

یا الله
بیان اهل بیت(ع) درباره عدم تحریف
آیااهل بیت(علیهم السلام) قرآن موجود در میان مسلمانان را همان کتاب خدا مى دانستند؟
دقت در خطبه هاى امیرمؤمنان(علیه السلام) و سخنان جانشینان معصوم آن حضرت نشان مى دهد که آنان قرآن موجود در میان مسلمانان را همان کتاب خدا مى دانستند که بر پیامبرش نازل شده است، بدون افزایش و کاهش. این حقیقت هم از سخنان صریح و هم از اشاراتشان بر مى آید. چند نمونه را مى آوریم:
1. امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید: «خداوند کتاب قرآن را بر شما نازل فرمود که بیانگر هرچیز است و پیامبر خویش را مدتى میان شما عمر و حیات بخشید، تا آن که در آن
چه از کتاب خدا نازل شده، دین مورد رضایت خویش را براى او و براى شما کامل ساخت.»(1)
این خطبه صریح است که دین در سایه کتاب خدا کامل شده است. چگونه دین مى تواند کامل باشد در حالى که سرچشمه آن تحریف شده و ناقص باشد؟! امام تشویق مى کند که پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دین کامل او تمسک بجویید و این فرعِ کمالِ قرآن است که منبع و سند آن دین است.
2. «و کتاب خدا میان شماست و گویاست و زبان قرآن کُند و ناتوان نمى شود و خاندانى که پایه هاى آن ویران نمى شود و عزّتى که یاوران آن هزیمت نمى کنند».(2)
3.در نامه اى که امام جواد(علیه السلام) به سعدالخیر(3) دارد آمده است: «از نشانه هاى این که آنان قرآن را رها کردند، این است که حروف قرآن را بر پا داشتند، ولى حدود آن را تحریف کردند».(4) این به صراحت مى رساند که لفظ قرآن باقى است و تحریف در تطبیق و اجراى آن در زندگى است.(5)
(1). نهج البلاغه، خطبه 86.
(2). نهج البلاغه، خطبه 133.
(3). وى از فرزندان عمر بن عبدالعزیز بود که نزد امام جواد(علیه السلام) گریست، چون مى پنداشت او از شجره ملعونه در قرآن است. امام به او فرمود: تو از آنان نیستى، تو از مایى، آیا نشنیده اى که قرآن مى فرماید: هر کس از من تبعیت کند از من است؟ (قاموس الرجال: ج 5، ص 35) از همین جا نامیده شدن او به سعدالخیر دانسته مى شود.
(4). کافى: ج 8، ص 53، حدیث 16.
(5). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار 1386، ص 165.
لینک:http://makarem.ir/shobahat/?lid=0&mid=325751&typeinfo=44&catid=27433

یا الله
پاسداران کتاب الهی
پاسداران کتاب الهى کیانند؟
خداى متعال در آیه 32 سوره «فاطر» به حاملان قرآن، این کتاب بزرگ آسمانى اشاره کرده ـ همان کسانى که بعد از نزول قرآن بر قلب پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله) این مشعل فروزان را هم در آن زمان و هم در قرون و اعصار دیگر، حفظ و پاسدارى نمودند ـ مى فرماید: (سپس این کتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزیده خود به ارث دادیم)؛ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا». تعبیر به «ارث» در اینجا، و موارد دیگرى شبیه آن در قرآن مجید، به خاطر آن است که، «ارث» به چیزى گفته مى شود که بدون داد و ستد و زحمت به دست مى آید، و خداوند این کتاب بسیار بزرگ را این گونه در اختیار مسلمانان قرار داد.
در اینجا روایات فراوانى از طرق اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده، که در همه آنها «بندگان برگزیده خدا» به امامان معصوم(علیهم السلام) تفسیر شده است. به گواهى قرآن مجید، خداوند بزرگ مواهب عظیمى به امت اسلامى داده که از مهمترین آنها همین میراث بزرگ الهى قرآن است. امت مسلمان را بر سایر امم برگزیده، و این نعمت را به آنها داده، ولى به همان نسبت که آنها را مورد لطف خاص خویش قرار داده، مسئولیت سنگین نیز بر عهده آنها گذارده است. تنها در صورتى مى توانند، حق پاسدارى این میراث عظیم را انجام دهند که، در صف «سابقین بالخیرات»(1) در آیند. یعنى از تمام امت ها در انجام نیکی ها پیشى گیرند، در فراگیرى علم و دانش سبقت جویند، در تقوا و پرهیزگارى، در عبادت و خدمت به خلق، در جهاد و کوشش، در نظم و حساب و در ایثار و فداکارى، در همه این امور پیشگام باشند، در غیر این صورت حق آن را ادا نکرده اند. مخصوصاً تعبیر به «سابقین بالخیرات» آن چنان مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که تقدم در همه جنبه هاى مثبت زندگى، اعمال نیک را شامل مى شود. آرى، حاملان چنان میراثى تنها چنین کسانى مى توانند باشند. حتى آنها که به این هدیه بزرگ آسمانى پشت مى کنند و حرمتش را نگاه نمى دارند به مصداق «ظالم لنفسه» بر خویشتن ستم مى کنند؛ چرا که محتواى آن چیزى جز نجات و خوشبختى و پیروزى آنها نیست، آن کس که نسخه شفابخشى را پشت سر مى افکند به ادامه درد و رنج خود کمک کرده است، و آن کس که به هنگام طى طریق ظلمانى چراغ روشن خود را مى شکند خویشتن را به بیراهه و پرتگاه سوق مى دهد؛ چرا که خداوند از همگان بى نیاز و مستغنى است. در عین حال این گروه گنهکار نباید این حقیقت را فراموش کنند که آنها نیز به مضمون آیه فوق در زمره «برگزیدگان پروردگار» بوده اند، و بالقوه این استعداد را دارند که مرحله «ظلم» را پشت سر نهاده به مرحله «مقتصد» و میانه رو گام بگذارند و از آنجا پرواز کرده به اوج افتخار «سابقین بالخیرات» برسند، که آنها نیز از نظر فطرت و ساختمان روحى، برگزیدگان حقند.(2)

(1). سوره فاطر، آیه 32..
(2). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دار الکتب الإسلامیه، چاپ بیست و ششم، ج 18، ص 284.

لینک:http://makarem.ir/shobahat/?lid=0&mid=319294&typeinfo=44&catid=27433

یا الله
دلایل مصونیّت قرآن از تحریف
آیا قرآن به همین صورت کنونى و موجود امروز، بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل شده است و دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟
باید توجّه داشت که زمزمه تحریف قرآن مجید بیشتر از طرف مسیحى ها و یهودى ها ساز شده است؛ چون به شهادت مسلّم تاریخ، کتب آسمانى این دو قوم با گذشت زمان، دستخوش تحریف و تغییر گشته و اعتبار و ارزش اصلى خود را از دست داده است. اینها کوشش مى کنند که قرآن کریم را نیز به شایعه تحریف آلوده سازند!
تاریخ گواهى قطعى مى دهد که نسخه هاى «تورات» بارها در جریان حوادث مختلف تاریخى - خصوصاً در حمله بخت النّصر به یهود - از میان رفته و عدّه اى از رجال مذهبى یهود آن را بعداً به رشته تحریر درآورده اند.(1)
همان طور که تاریخ گواهى مى دهد، انجیل چهارگانه سال ها پس از حضرت مسیح(علیه السلام) به وسیله عدّه اى به رشته تحریر در آمده و بدین ترتیب از انجیلى که به صورت یک کتاب آسمانى بر حضرت عیسى(علیه السلام) نازل شده نشانى در دست نیست.(2)
کسانى که پایه تمام معارف و اصول مذهبى خود را، براساس کتاب هایى گذاشته اند که این چنین بى اعتبار و بى ارزش گشته است مایلند قرآن را نیز به همان سرنوشت مبتلا سازند و بگویند قرآن هم با گذشت زمان دستخوش تحریف شده است.
در حالى که وضع جمع آورى و نگهدارى قرآن کریم در تمام ادوار تاریخ اسلامى اصلا با تاریخ تورات و انجیل در ادوار یهودیّت و مسیحیّت قابل مقایسه نیست.
تاریخ نشان مى دهد که وضع قرآن کریم در هیچ کدام از ادوار اسلامى دچار ابهام و پیچیدگى نبوده است. در این باب باید به دو موضوع که پاسخ بسیارى از سؤالات است توجّه کنیم:
1- قرآن مجید کتابى بود که در همه شؤون زندگى اجتماعى مسلمانان، انقلابى ایجاد کرد. قرآن زندگى سابق آنها را در هم کوبید و به جاى آن یک زندگى نوین که براساس ایمان و اصول انسانى استوار بود به وجود آورد. بنابراین، قرآن کتابى بود که با شؤون اصلى زندگى مسلمانان تماس داشت، و آنها سیاست، اقتصاد، قوانین اخلاقى و حتّى آداب و رسوم معاشرت خانوادگى خود را از این کتاب آسمانى مى گرفتند. در شبانه روز پنج بار در نمازها با آن سر و کار داشتند و بالاخره در همه حوادث روزمرّه اوّل به قرآن و سپس به سنّت و روش پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مراجعه مى کردند.
در این صورت کتابى که تا این اندازه با زندگى مردم آمیخته و تا این حد مورد مراجعه و استفاده آنها بود، چگونه ممکن است در آن تحریفى واقع شود و افکار عوام یا خواص متوجّه آن نگردد.
احتمال این که در قرآن تحریف واقع شده و کسى متوجّه آن نگشته، به منزله این است که احتمال دهیم در قانون اساسى یک ملّت بزرگ دنیا تحریف واقع شود، ولى کسى متوجّه آن نگردد. آیا ممکن است موادّ قانون اساسى یک ملّت دستخوش تحریف شود، ولى مردم نفهمند و سر و صداى آن بلند نشود؟ نقش قرآن در زندگى اجتماعى مسلمانان به مراتب بیش از نقش یک قانون اساسى در زندگى ملّت هاى امروز بوده و بدین ترتیب چنان افکار متوجّه آن بود که اگر کمترین تحریف در آن واقع مى شد، مواجه با عکس العمل شدیدى مى گردید و اعتراض ها از هر ناحیه شروع مى شد.
2- تاریخ مربوط به جمع آورى قرآن چه در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و چه بعد از آن و اهمّیّت فوق العاده شدیدى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان به حفظ و کتابت قرآن نشان مى دادند ثابت مى کند که حتّى کم شدن کلمه اى از قرآن کریم به هیچ وجه امکان نداشته است.
به شهادت تاریخ، در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عدّه زیادى از مسلمانان دانشمند که تعداد آنان را تا چهل و سه نفر نوشته اند(3) به دستور آن حضرت هر آیه و یا سوره اى را به محض نزول مى نوشتند و این نوشته ها با اهتمام و کوشش هرچه تمامتر در میان مسلمین نگهدارى مى شد. معروف ترین آنها که اهتمامشان به نوشتن قرآن به مراتب بیش از دیگران بود حضرت على بن ابیطالب(علیه السلام) و زید بن ثابت بودند و بدین ترتیب از قرآن هایى که به وسیله این افراد نوشته مى شد نسخه هاى متعدّدى در میان مسلمانان وجود داشت که در قرائت و استفاده از قرآن مرجع شبانه روزى همه مسلمانان بود.
علاوه بر این، عدّه زیادى از مسلمانان، آیات و سوره هاى قرآن را حفظ کرده بودند. اینها در کار حفظ قرآن بسیار دقیق بودند و سعى داشتند حتّى کلمه اى از این کتاب آسمانى را فروگذار نکنند. این عدّه که به آنها «قاریان» گفته مى شد پیوسته مورد مراجعه و استفاده مردم در قرائت قرآن بودند.
موضوع اهتمام به نگهدارى و حفظ قرآن از تحریف، به اندازه اى در میان مسلمین زیاد بود که در زمان خلافت ابوبکر وقتى در جنگ «یمامه» عدّه زیادى از قاریان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصمیم گرفتند توجّه بیشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور، همه نسخه هاى قرآن را در یک جا جمع آورى کرده و از این که کم و زیادى در آنها واقع شود جلوگیرى نمودند؛ و حفظ این نسخه ها بار دیگر بشدّت مورد توجّه قرار گرفت.
در زمان خلافت عثمان بن عفّان نیز چهار نسخه قرآن از روى نسخه هاى اولیّه تدوین و تهیّه گردید و به همه ایالات اسلامى ابلاغ شد که قرآن هاى خود را با این چهار نسخه تطبیق دهند و هنگام قرآن خواندن از آن تبعیّت نمایند.
توجّه مسلمانان و قاریان به حفظ و نگهدارى قرآن به حدّى بود که روزى میان «ابى بن کعب» و «عثمان» خلیفه وقت درباره آیه «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاَ یُنْفِقُونَها فِى سَبِیلِ اللَّهِ» اختلافى رخ داد، عثمان مدّعى بود که وحى الهى «اَلَّذین» است - بدون واو - و باید این کلمه (و) از نسخه هاى قرآن حذف گردد، ولى «ابى» مى گفت ما از رسول خدا این آیه را به همان طورى که در قرآنها موجود است شنیده ایم. بگو مگو میان هر دو نفر در گرفت. ناگهان، «ابى» با شدّت هرچه تمامتر گفت: «هرکس بخواهد این حرف را از قرآن بردارد، شمشیر بر شانه مى نهم و خون او را مى ریزم!» پافشارى «ابى» سبب شد که خلیفه حرف خود را پس بگیرد.
هرگاه تغییر یک حرف از قرآن داراى یک چنین ماجرایى بود، آیا مى توان گفت که قرآن دستخوش تحریف شده و آیاتى از آن حذف گردیده است؟
علاوه بر دو مطلب اساسى فوق، باید توجّه داشت که در آیات متعدّدى از قرآن کریم، مسئله عدم تحریف قرآن و این که این کتاب آسمانى از دستخوش تغییر و تبدیل مصون خواهد بود تصریح شده است؛ آنجا که مى فرماید: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لحَافِظُونَ»؛ (ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع نگهدار آنیم!)(4)
علما و دانشمندان اسلامى نیز در کتاب هاى تفسیر و کلام تصریح نموده اند که دانشمندان اسلامى اجماع دارند که در قرآن تحریفى واقع نشده است.
و اگر احیاناً در میان دانشمندان کسى پیدا شده که معتقد به موضوع تحریف بوده، بر اثر پاره اى از اخبار مجعوله بوده که بعضى از مغرضین در کتب احادیث وارد کرده اند و الاّ هیچ گونه قرینه اى در خود قرآن بر مدّعاى آنها وجود ندارد. بدیهى است این گونه اخبار از درجه اعتبار ساقط است و یا بر اثر اخبارى بوده که معنى و مفهوم واقعى آن را کشف نکرده اند.
به هر حال، جمعى از بزرگان و محقّقان ما در این باره کتابها نوشته اند و عدم امکان تغییر در قرآن را به طرز روشنى اثبات نموده اند. کسانى که نمى توانند از کتاب هاى عربى که در این باره نوشته شده استفاده کنند، مى توانند مشروح این بحث را در کتاب «برهان روشن» نوشته مرحوم حاج میرزا مهدى بروجردى مطالعه فرمایند.
اخبارى که بیان مى کند قرآنى نزد امیرمؤمنان(علیه السلام) وجود داشت که یا سایر قرآن ها فرق داشت، با مسأله «عدم تحریف قرآن» منافات ندارد؛ زیرا همان طور که دانشمندان گفته اند: قرآنى که امیرمؤمنان(علیه السلام) جمع آورى فرموده بودند، مشتمل بر شرح نزول آیات و تفسیرها و توضیحاتى بود که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) شنیده بودند و فرق آن با سایر قرآنها فقط در این قسمت بود نه در اصل متن قرآن.(5)

(1). به کتاب «قاموس مقدّس» و «الهدى الى دین المصطفى» مراجعه شود.
(2). به کتاب «قاموس مقدّس» و «الهدى الى دین المصطفى» مراجعه شود.
(3). تاریخ القرآن ابوعبداللّه زنجانى.
(4). سوره حجر، آیه 9.
(5). گرد آوري از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوم، ص 527.

لینک:http://makarem.ir/shobahat/?lid=0&mid=318166&typeinfo=42&catid=27433

یا الله
عقیده دانشمندان در تحریف قرآن
عقیده دانشمندان شیعه و اهل سنت درباره تحریف قرآن چیست؟
معروف و مشهور در میان همه دانشمندان شیعه و اهل تسنن اینست که: هیچگونه تحریفى در قرآن روى نداده است، و قرآنى که امروز در دست ماست، درست همان قرآنى است که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نازل شده، و حتى کلمه و حرفى از آن کم و زیاد نگردیده است.در میان علماى بزرگ شیعه از قدماء و متأخرین، از جمله کسانى را که به این حقیقت تصریح کرده اند دانشمندان زیر را مى توان نام برد:
1 ـ مرحوم شیخ «طوسى» که به «شیخ الطائفه» معروف است، او در اول تفسیر معروفش (تبیان) بحث روشن و صریح و قاطعى در این زمینه دارد.
2 ـ «سیّد مرتضى» که از اعاظم علماى امامیه در قرن چهارم هجرى است.
3 ـ رئیس المحدثین مرحوم «صدوق» محمّد بن على بن بابویه، او در بیان عقائد امامیه مى گوید: «اعتقاد ما اینست که هیچگونه تحریفى در قرآن رخ نداده است».
4 ـ مفسر بزرگ مرحوم «طبرسى» نیز در مقدمه تفسیرش بحث گویائى در این زمینه دارد.
5 ـ مرحوم «کاشف الغطاء» که از بزرگان علماى متأخرین است.
6 ـ مرحوم «محقق یزدى» در کتاب «عروة الوثقى» عدم تحریف قرآن را از جمهور مجتهدین شیعه نقل مى کند.
7 ـ و نیز این عقیده از بسیارى از بزرگانى دیگر مانند «شیخ مفید»، «شیخ بهائى»، «قاضى نور اللّه» و سایر محققین شیعه نقل شده است.بزرگان و محققین اهل سنت نیز، غالباً بر همین عقیده اند.
هر چند وقوع تحریف در قرآن از بعضى از محدثین شیعه و اهل سنت، که اطلاعات ناقصى درباره قرآن داشته اند، نقل شده، که با روشنگرى بزرگان دانشمندان دو مذهب، این عقیده ابطال، و به دست فراموشى سپرده شده است.تا آنجا که مرحوم «سیّد مرتضى» در جواب «المَسائِلُ الطُّرابْلِسِیّات» مى گوید: «صحت نقل قرآن آن قدر واضح و روشن است که مانند اطلاع ما از شهرهاى معروف دنیا و حوادث بزرگ تاریخى و کتب مشهور و معروف است».فى المثل آیا هیچ کس مى تواند در وجود شهرهائى همچون «مکّه و مدینه» و یا همچون «لندن و پاریس» شک کند، هر چند هرگز به هیچ یک از این شهرها مسافرت نکرده باشد؟!و آیا کسى مى تواند مسأله حمله مغول را به ایران و یا انقلاب کبیر فرانسه و یا جنگ جهانى اول و دوم را منکر شود؟! چرا نمى تواند به خاطر این که: همه اینها به تواتر به ما رسیده است، آیات قرآن نیز همین گونه است. و اگر افراد مغرضى خواسته اند، براى تفرقه میان شیعه و اهل تسنن اعتقاد به تحریف را به شیعه نسبت دهند، دلیل بر باطل بودن ادعایشان کتب بزرگ علماى تشیع است.این عجیب نیست که، فردى همچون «فخر رازى» ـ که مى دانیم در مسائل مربوط به «شیعه» حساسیت و تعصب خاصى دارد ـ بگوید: آیه «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»(1) دلیل بر ابطال قول شیعه است که قائل به تغییر و زیاده و نقصان در قرآن شده اند! صریحاً باید گفت: اگر منظور او، بزرگان و محققان شیعه است که هیچ یک چنین اعتقادى را نداشته و ندارند، و اگر منظور، وجود قول ضعیفى در این زمینه در میان شیعه است، که نظیر آن در میان اهل سنت نیز وجود دارد که نه آنها به آن اعتنا کرده اند و نه ما.محقق معروف «کاشف الغطاء» در کتابش «کشف الغطاء» چنین مى گوید: «لا رَیْبَ أَنَّهُ (أَىِ الْقُرْآنَ) مَحْفُوظٌ مِنَ النُّقْصانِ بِحِفْظِ الْمَلِکِ الدَّیّانِ کَما دَلَّ عَلَیْهِ صَرِیْحُ الْقُرْآنِ وَ اِجْماعُ الْعُلَماءِ فِى کُلِّ زَمان وَ لا عِبْرَةَ بِنادِر»؛ (شک نیست که قرآن از هر گونه کمبود [و تحریف] در پرتو حفظ خداوند محفوظ مانده است، همان گونه است که صریح قرآن، و اجماع علما در هر عصر و زمان به این امر گواهى مى دهد و مخالفت افراد نادرى اصلا قابل ملاحظه نیست).(2) تاریخ اسلام، از این گونه نسبتهاى ناروا که سرچشمه اى جز تعصب ندارد فراوان دیده است، و ما مى دانیم عامل پیدایش قسمتى از این سوء تفاهمها دشمنانى بوده اند که به این گونه مسائل دامن مى زدند، و سعى داشتند: هرگز وحدتى میان صفوف مسلمین برقرار نشود. کار به آنجا رسیده که: نویسنده معروف حجازى «عبداللّه على القصیمى» در کتاب خود «الصراع» ضمن مذمت از شیعه مى گوید: «شیعه ها همواره از دشمنان مساجد بوده اند! و به همین دلیل، کسى که در شهرهاى شیعه نشینى حرکت کند، از شمال تا به جنوب، و از شرق تا به غرب! کمتر مسجد مى بیند»!.(3) خوب فکر کنید ما از شمارش این همه مساجد در خیابانها و کوچه ها و بازارها و حتى پس کوچه ها، در شهرهاى شیعه نشین خسته مى شویم، گاهى آن قدر مسجد در یک نقطه زیاد است که صداى عده اى بلند مى شود و مى گویند: بس است، بیائید به کارهاى دیگر بپردازیم، ولى با این حال، مى بینیم: نویسنده معروفى با این صراحت سخنى مى گوید، که براى ما که در این مناطق زندگى مى کنیم، تنها اسباب خنده است، بنابراین، از نسبت دادن «فخر رازى» نیز نباید زیاد تعجب کرد.(4)

(1). سوره حجر، آیه 9.
(2). تفسير «آلاء الرحمان»، صفحه 35.
(3). «وَ الشِّيْعَهُ هُمْ أَبَداً أَعْداءُ الْمَساجِدِ وَ لِهذا يَقِلُّ أَنْ يُشاهِدَ الضَّارِبُ فِى طُولِ بِلادِهِمْ وَ عَرْضِها مَسْجِداً»(الصراع، جلد 2، صفحه 23- طبق نقل«علامه امينى» در«الغدير»، جلد 3، صفحه 300).
(4). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ بیست و هفتم، ج 11، ص 30.
لینک:http://makarem.ir/shobahat/?lid=0&mid=319785&typeinfo=44&catid=27433

تشکر از برادر ملاصدرای عزیز و برادر مرجع اعلم بابت مطالبی که گذاشتید

همان طور که دوستان اشاره کردند بسیاری از علما اعتقاد دارند که قرآن هیچ تحریفی درش نیست !!اینا هستند علمای طراز یک شیعه وگرنه هر کسی هر حرفی بزند و ما بگیریم به پای شیعه این گونه هیچ مذهبی برپای نمی ماند مثلا فرض کنید یکی ناصبیه ادعا می کنه شیعه است بعد اونم بگیریم سخن شیعه ؟؟یا سخن یک مداح رو علیه شیعه می گیرند که این سخن شیعه است واقعا این درسته ؟
اصلا نمی دانم بابا جان چطور میشه قرآنی که در دست ما شیعه ها هست با قرآن اهل سنت هیچ فرقی ندارد ؟؟ من مغزم ارور می ده خوب مگه نمی گند که قرآن از طرق شیعه و سنی تحریف شده است خوب حداقل باید یک تغییری داشته باشد در قرآن ما با قرآن اهل تسنن و وهابیون ..
قرآن به دست خط ائمه هست در خراسان یک نقطه با قرآن الان ما فرقی ندارد !چطور این اشخاصی که شبهه مطرح می کنند یک ذره به مسائل دیگر نمی نگرند

دوستان همانطور که مشاهده کردید از 10 سخنی که ارائه شد از طرف مخالفین بیش از 6 یا 7 موردش اشکال داشت به نوعی تدلیس بود و واقعا تدلیس یکی از زشت ترین کارهاست به نظر حقیر زیرا کسی که نرود تحقیق کند و فقط همین سخنی رو که در تاپیک هست مشاهده می کند شاید گول بخورد و این دور از بحث علمی است

موضوع قفل شده است