جمع بندی خدا هست یا نیست؟

تب‌های اولیه

57 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
خدا هست یا نیست؟

فرض کنیم که خدا یک درصد وجود نداشته باشد آنوقت تکلیف چیست . اگر که وجود نداشته باشد که هیچ ولی اگر وجود داشته باشد خدا از ما میپرسد چرا به من ایمان نیاوردید و ما میگوییم یک درصد احتمال میدادیم وجود نداشته باشی و عقل حکم میکند که آنچه حاضر است ازش استفاده کنیم یعنی دنیا ، بدون هیچ محدودیتی.چون ما ظن به وجود خدا داریم ، و خود خدا تبعیت از ظن را معتبر نمیداند پس اعتقاد به خدا صحیح نیست

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد حافظ

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم

عقل و دل;1005323 نوشت:
فرض کنیم که خدا یک درصد وجود نداشته باشد آنوقت تکلیف چیست .

سلام علیکم
بر اساس براهین معتبر، وجود خدا ضروری است

یعنی عدمش محال است

فرضی که از وجودش محال لازم بیاید، فرض باطلی است

عقل و دل;1005323 نوشت:
خود خدا تبعیت از ظن را معتبر نمیداند

تبعیت از برهانِ قطع‌آور، تبعیت از ظن نیست

ممکن است کسی مدعی شود یقین به وجود خدا، فوق وسع برخی انسان‌هاست

در نتیجه، این «برخی»، در به یقین نرسیدنِ وجود خدا، قاصرند نه مقصر؛

پاسخ:
قوای وجودی -به عنوان ابزار- در همه انسان‌ها به یک شکل است

از جمله، قوه عاقله همه یکسان است

اگر برخی انسان‌ها، با همین ساختار عقلانی، به حقیقت -وجود خدا- دست می‌یابند [نشان از نبوغ آنها نیست]؛ نشان از این است که همه می‌توانند به چنین حقیقتی دست یابند منتهی چون از امور تحصیلی است (نه غریزی) نیاز به سعی و تلاش دارد

عقل و دل;1005323 نوشت:
فرض کنیم که خدا یک درصد وجود نداشته باشد آنوقت تکلیف چیست . اگر که وجود نداشته باشد که هیچ ولی اگر وجود داشته باشد خدا از ما میپرسد چرا به من ایمان نیاوردید و ما میگوییم یک درصد احتمال میدادیم وجود نداشته باشی و عقل حکم میکند که آنچه حاضر است ازش استفاده کنیم یعنی دنیا ، بدون هیچ محدودیتی.چون ما ظن به وجود خدا داریم ، و خود خدا تبعیت از ظن را معتبر نمیداند پس اعتقاد به خدا صحیح نیست

پاسخ از منظر قرآنی:
اکثر مترجمان در ترجمه آیه‌ی «الَّذينَ يَظُنُّونَ‏ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُون‏» ظن را به یقین معنا کرده‌اند.
علامه طباطبایی در شرح این آیه به وجه این که چرا در این کریمه، از کلمه «ظن» استفاده شده با این که در آیاتی دیگر به جای «ظن» از کلمه «یقین» استفاده شده (مانند
«وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُون‏») بیان داشته است:‌

«اين مورد اعتقادِ بآخرت، موردى است كه هر كس بايد بدان يقين حاصل كند، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: (وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ)


با اين حال چرا در آيه مورد بحث مظنه و گمان به آن را كافى دانسته؟ ممكن است وجهش [جهتش] اين باشد كه براى حصول و پيدايش خشوع در دلِ انسان، مظنه [گمان] قيامت و لقاءِ پروردگار كافى است؟

چون علومى كه بوسيله اسباب تدريجى بتدريج در نفس پيدا ميشود، نخست از توجه، و بعد شك، و سپس بترجيح يكى از دو طرف شك، كه همان مظنه [گمان] است پيدا شده، و در آخر احتمالات مخالف بتدريج از بين مى‏رود، تا ادراك جزمى كه همان علم است حاصل شود.


و اين نوع از علم وقتى بخطرى هولناك تعلق بگيرد باعث غلق و اضطراب و خشوع نفس ميشود، و اين غلق و خشوع از وقتى شروع ميشود، كه گفتيم يك طرف شك رجحان پيدا مى‏كند، و چون امر نامبرده خطرى و هولناك است، قبل از علم بان، و تماميت آن رجحان، نيز دلهره و ترس در نفس مى‏آورد» (ترجمه تفسیر المیزان،‌ ج۱، ص ۲۲۹)

با این نگاه،‌ حتی اگر کسی ظن به وجود خدا پیدا کند،‌ عقل سلیم حکم می‌کند به دلیل عظیم بودن و خطیر بودن متعلق این ظن، به مقتضای آن عمل شود زیرا اگر چه درجه احتمال آن ضعیف باشد اما مُحتَمَل آن عظیم است.

آن ظنی که خداوند ما را از عمل به آن منع کرده، ظن بد است مراد خداوند در سوره حجرات (آیه ۱۲) این است که «اگر در باره كسى ظن بدى به دلت وارد شد آن را نپذير و به آن ترتيب اثر مده»‏

علامه طباطبایی در این خصوص میفرماید:

«مراد از" اجتناب از ظن" اجتناب از خود ظن نيست، چون ظن، خود نوعى ادراك نفسانى است‏

پس نهى كردن از خود ظن صحيح نيست‏


و بنا بر اين، پس اينكه فرمود بعضى از ظن‏ها گناه است، باز خود ظن را نمى‏گويد، (چون ظن به تنهايى چه خوبش و چه بدش گناه نيست، براى اينكه گفتيم اختيارى نيست)، بلكه ترتيب اثر دادن به آن است كه در بعضى موارد گناه است، (مثل اينكه نزد تو از كسى بدگويى كنند، و تو دچار سوء ظن به او شوى و اين سوء ظن را بپذيرى، و در مقام ترتيب اثر دادن بر آمده او را توهين كنى، و يا همان نسبت را كه شنيده‏اى به او بدهى و يا اثر عملى ديگرى بر مظنه‏ات بار كنى كه همه اينها آثارى است بد و گناه و حرام).» (ترجمه المیزان، ج ۱۸، ص ۴۸۳)

روشن است که هیچ عاقلی، ظن به وجود خدا را از این نوع ظنون نمی‌داند.







عقل و دل;1005323 نوشت:
فرض کنیم که خدا یک درصد وجود نداشته باشد آنوقت تکلیف چیست . اگر که وجود نداشته باشد که هیچ ولی اگر وجود داشته باشد خدا از ما میپرسد چرا به من ایمان نیاوردید و ما میگوییم یک درصد احتمال میدادیم وجود نداشته باشی و عقل حکم میکند که آنچه حاضر است ازش استفاده کنیم یعنی دنیا ، بدون هیچ محدودیتی.چون ما ظن به وجود خدا داریم ، و خود خدا تبعیت از ظن را معتبر نمیداند پس اعتقاد به خدا صحیح نیست

با سلام

بله خداوند تبعیت از ظن را قبول ندارد.

اما نه به آن معنا و مقصود که خیلی ها تصور میکنند.

آیه مرتبط این است

لا تقف ما لیس لک به علم

انسان نباید از چیزی که به آن علم ندارد پیروی کند.

پس به تعبیر شما چون یک درصد احتمال دارد خدا نباشد، پس ما هنوز علم پیدا نکردیم.
و طبق این آیه قرآن نباید وجود خدا را بپذیریم.

افراد در قبال این آیه به طور کلی دو دسته شدند
برخی میگویند این آیه اختصاص به اعتقادات دارد. مثل خدا و توحید و نبوت و اینها... که باید با برهان و علم پیش رفت...
برخی میگویند این آیه شامل شریعت و احکام میشود و تنها احکام بدیهی و روایات متواتر قابل قبول است...

خوب با فرض اینکه این آیه مربوط به اعتقادات است.
آیا براهین و استدلال های منطقی، علم آور هستند؟ یا در آنها نیز احتمال خطا و اشتباه وجود دارد؟

اگر بخواهید علم را این طور تعریف کنید که هیچ احتمال خلافی در آن نباشد، برخی کارشناسان معترفند که چنین علمی امکان ندارد مگر درباره تعداد اندکی از بدیهیات...
پس کلا براهین اثبات خدا چنین علمی ایجاد نمی کند..

باسمه الموجود

سلام علیکم

عقل و دل;1005323 نوشت:
اگر که وجود نداشته باشد که هیچ ولی اگر وجود داشته باشد خدا از ما میپرسد چرا به من ایمان نیاوردید و ما میگوییم یک درصد احتمال میدادیم وجود نداشته باشی و عقل حکم میکند که آنچه حاضر است ازش استفاده کنیم یعنی دنیا ، بدون هیچ محدودیتی.چون ما ظن به وجود خدا داریم ، و خود خدا تبعیت از ظن را معتبر نمیداند پس اعتقاد به خدا صحیح نیست

مردم اغلب امور دنیایشان را هم بر حسب احتمال بنا می کنند مثل اینکه احتمال می دهند سکه گران شود

می خرند احتمال می دهند ارزان شود می فروشند،احتمال می دهند فلانی زوج مناسبی است ازدواج می کنند

احتمال می دهند با فلان روش به فلان هدف می رسند از همان راه می روند ووو

چرا وقت احتمال وجود نداشتن خداوند که یک طرفش وجود داشتن است طرف دوم را رها و طرف اول را بگیرند؟

با چه استدلالی؟با عدم تبعیت از ظن؟خب یکطرف این ظن هم وجود نداشتن خدا برای شماست چرا از آن تبعیت کنید؟

عقل و دل;1005323 نوشت:
ما ظن به وجود خدا داریم ، و خود خدا تبعیت از ظن را معتبر نمی‌داند

حبیبه;1005720 نوشت:
یک طرف این ظن هم وجود نداشتن خدا برای شماست چرا باید از آن تبعیت کنید؟

سلام به همه
جناب "عقل و دل" گرامی، به سؤال سرکار خانم "حبیبه" پاسخ ندهید، بلکه به سؤال ایشان فکر کنید
هدف ایشان هم از طرح این پرسش همین بوده که شما به این موضوع فکر کنید که چرا برخی از ما انسان‌ها در قبال دو موضوع تقریباً مشابه دو عکس‌العمل متفاوت داریم

مثلاً کافی است خبر انحراف اخلاقی یا مالی یک روحانی پخش شود تا بلافاصله بگوئیم من دیگر در مسائل اخلاقی به حرف روحانیون گوش نمی‌کنم
بعدش هم برای تأیید حرف خود این شعر را تکرار می‌کنیم که:

"واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند....."

اما اگر صد بار خبری مبنی بر انحراف فرضاً یک پزشک پخش شود، ما آن را به تمام پزشکان تعمیم نداده و همچنان در بیماری‌ها به حرف پزشکان گوش می‌دهیم!
برای تأیید حرف خود هم این شعر را می‌خوانیم که:

"کِی شود دریا به پوز سگ نجس؟!"

به این فکر کنید که چرا وقتی به دین می‌رسیم، رویکرد ما متفاوت می‌شود؟
چرا درمورد انحراف یک روحانی شعر

"کِی شود دریا...." و برای انحراف یک پزشک شعر "واعظان کین جلوه...." را به عنوان پاسخ تحویل نمی‌دهیم؟

عقل و دل;1005323 نوشت:
اگر وجود داشته باشد خدا از ما میپرسد چرا به من ایمان نیاوردید و ما میگوییم یک درصد احتمال میدادیم وجود نداشته باشی
و عقل حکم میکند که آنچه حاضر است ازش استفاده کنیم یعنی دنیا ، بدون هیچ محدودیتی

اتفاقاً کاملاً برعکس است برادر عزیزم
همانطور که کارشناس محترم هم گفتند حتی اگر 99 درصد احتمال بدهیم که خدایی نیست و فقط 1 درصد احتمال بدهیم که خدایی هست، عقل حکم می‌کند به آن یک درصد عمل کنیم چون تأثیر عمل کردن یا عمل نکردن به آن 1 درصد احتمال وجود خدا بر زندگی ما بسیار وسیع‌تر است. چطور؟

تصور کنید شما بر این عقیده هستید که به احتمال 1 درصد خدایی هست و بر مبنای این احتمالِ 1 درصدی رفتار خود را تنظیم می‌کنید
بنده هم احتمال می‌دهم که
به احتمال 99 درصد خدایی نیست و بر مبنای این احتمالِ 99 درصدی رفتار خود را تنظیم می‌کنم

حال هر دوی ما می‌میریم:

اگر تصور من صحیح باشد و خدایی وجود نداشته باشد، شما ضرر آنچنانی نکرده‌اید چرا که شما هم حدود مثلاً 80 سال به اندازهء مناسبی از دنیا بهره‌مند شده‌اید
ادواج کرده‌اید و لذت جنسی برده‌اید، شغلی داشته و بهرهء مالی برده‌اید، فرزند داشته‌اید، به سفر رفته‌اید و......
از طرفی جملهء انتهایی شما که گفتید
"بدون هیچ محدودیتی" چندان صحیح نیست
چرا که من هم که به وجود خدا عقیده نداشته‌ام، اگر به کرامت انسانی اعتقاد داشته باشم از رفتارهایی مثل تجاوز جنسی یا کلاه‌برداری مالی دوری خواهم کرد
بنا بر این تنها تفاوت من با شما این خواهد بود که مثلاً شما 1 همسر داشته‌اید ولی من چندین دوست‌دختر داشته‌ام
(با فرض اینکه جواز چندهمسری در اسلام را نادیده بگیریم)
یا شما یک خانه معمولی داشته‌اید ولی من چند خانهء بزرگ و شیک داشته‌ام
(با فرض اینکه توصیهء اسلام به داشتن خانهء بزرگ را نادیده بگیریم)
باز هم شما ضرر چندانی نکرده‌اید

اما اگر آن احتمال 1 درصدی شما صحیح باشد و خدا و آخرتی باشد چه؟
آیا باز هم زیان من به چند دوست‌دختر کمتر، خانهء کوچکتر و این چیزها ختم می‌شود؟ یا زیانی در تمام ابعاد و ابدی است؟
عقل می‌گوید به احتمال 80 ساله توجه کنیم یا به احتمال ابدی؟

عقل و دل;1005323 نوشت:
عقل حکم میکند که آنچه حاضر است ازش استفاده کنیم یعنی دنیا
لازم دیدم در این باره هم توضیحی عرض کنم
چرا فکر می‌کنید اسلام فقط به دنبال آخرت است و برای لذت بردن از دنیا حتماً باید از اسلام و تصور وجود خدا خارج بشویم؟
برخلاف تصور خیلی از افراد، حتی برخی از مسلمانان، اسلام نه تنها با استفاده از دنیا مخالف نیست بلکه بر آن تأکید دارد

این جمله از امام علی(ع) است:
كُنْ لِدُنْیاكَ كَأَنَّكَ تَعیشُ اَبَداً وَ كُنْ لِاخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَموتُ غَداً
برای دنیایت چنان باش كه گویی جاویدان خواهی ماند و برای آخرتت چنان باش كه گویی فردا می‌میری
وسائل ، ج /2ص 535، چاپ امیربهادر (حدیث 2 از باب 82 از ابواب مقدمات تجارت)

اگر می‌خواهید اسلام را بشناسید، به دستوراتش نگاه کنید، نه به عقاید برخی مسلمانان که صرفاً عقاید شخصی خودشان است ولی به نام دین مطرحش می‌کنند

عقل و دل;1005323 نوشت:
فرض کنیم که خدا یک درصد وجود نداشته باشد آنوقت تکلیف چیست

شما در کدام مورد آن یک درصد شک را هم ندارید ؟ در هر آنچه میبینید و حس میکنید ؟ پس جایگاه عقل و اندیشه و آینده نگری کجاست ؟

عقل و دل;1005323 نوشت:
یعنی دنیا ، بدون هیچ محدودیتی

کی گفته هر کی کافره بدون هیچ محدودیتی از دنیا استفاده میکنه ؟ اتفاقا زمانی که انسان کافره از دنیا هم نمیتونه استفاده کنه چون آرامش فکری نداره همش درگیر اضطراب و ناراحتیه .

سلام
شاید مقاله بنده در امضام مفید فایده باشه و سری بهش بزنید... در این مقاله تلاش کردم تا حد امکان اثبات کنم نبود خدا با توجه به ساختار دنیا و ... محال است! البته این مقاله ادامه دارد!
در ضمن ما انسانها سر احتمالات به بیمه خودرو و ... پول می پردازیم! با وجود اینکه شاید احتمالش رو هم خیلی کم بدونیم که تصادف کنیم ولی بدون بیمه، بیرون آمدن با ماشین اشتباه محض است!
یا من در طول یک سال تصادف می کنم و یا نمی کنم... فرض کنید من سه سال است که تصادف نکرده ام! ولی تصادف یک بار اتفاق می افتد و بیمه می تواند بخش اعظم هزینه های مرا پرداخت کند!
قطعا تعداد تصادفات و هزینه هایی که بیمه می پردازد در مقابل تعداد افراد و میزان هزینه هایی که سر بیمه پرداخت می شود کمتر است که شرکتهای بیمه می توانند هزینه های خود را تامین کنند!
ولی چرا وقتی امکان رخ داد یک بحران برای ما محتمل است، هزینه های پیش گیری آنرا پیش پیش می پردازیم ولی در مورد احتمال وجود خدا و آخرت و جهنم و عذاب، به سادگی وجهه معکوسش را می پذیریم و به وجهه عذاب و جهنم و قیامت بی خیال می شویم؟؟؟
تازه تصادف کجا و یک ابد عذاب و سیه روزی کجا؟ اون هم با وعده های این همه پیامبر ابراهیمی و شواهدی که دال بر وجود زندگی فرامادی هست!
البته مواردی وجود داره که اثبات می کنه زندگی ما و ... از یک بعد فرامادی نشات می گیره که در لینکی که در امضام هست تا حدودی به این موارد پرداخته ام!

در کتابهای عقائد گفته میشود

دفع ضرر محتمل، میتواند برهانی برای جستجوی حقیقت یک دین باشد اما نه برای پذیرفتن آن دین.

مثلا یک کافر در انگلیس میگوید چرا باید درباره ادیان تحقیق کنم؟
میگوییم چون اگر بهشت و جهنمی در کار باشد ...
با همین خطر احتمالی بزرگ ، عقل او توجیه میشود که درباره دین اسلام تحقیق کند.
اما این که ممکن است بهشتی باشد نمیتواند دلیلی برای مسلمان شدن باشد.

در کنار این مسئله یک روایت از امام رضا ع مطرح میشود یا احتمال پاسگال مطرح میشود...
آیا میتوان بر اساس احتمالات ایمان آورد؟

مثلا من بگویم چون احتمال وجود خدا برای من 60 درصد است پس ایمان می آورم.
آیا چنین ایمانی تحقق پیدا میکند؟ آیا عقل میتواند به احتمال 60 درصد ایمان بیاورد و معتقد شود؟
برخی میگویند چنین اعتقادی ممکن نیست و ارزشی ندارد. پس کسی که به خاطر دفع یک ضرر محتمل مسلمان میشود در واقع اعتقادی ندارد و برایش اثر و حاصلی ندارد....
اما به نظرم میشود به احتمالات باور و ایمان آورد...
همینکه به کسی بگویید خدا هست و این گزاره به دل او بچسبد و باورش شود، از نظر من او ایمان آورده است ولو اینکه نه استدلالی برایش داشته باشد و نه حتی احتمال عقلایی بتواند برایش بیاورد.

عقل و دل;1005323 نوشت:
عقل حکم میکند که آنچه حاضر است ازش استفاده کنیم یعنی دنیا ، بدون هیچ محدودیتی.

سلام
بحث اثبات خدا به کنار,
بنده شیفته این جمله شده ام!happy
میشه چند مورد مثال بزنید که عقل(!) به چیزی حکم کند و دین و خدا مانع آن شده باشد؟!
مثلادر کشورهای کمونیستی کدام موضوع را از روی عقل انجام داده اند و موفق شدند و باخدایان جوازش را نداشتند؟!
موضوع قفل شده است