حقوق همجنسگرایان

تب‌های اولیه

19 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
حقوق همجنسگرایان

سلام.

کسی که همجنسگرا است چه گناهی کرده؟ تمایلی به جنس مخالف نداره و باید برای اون هم حقوقی درنظر گرفته بشه. هنوز مشخص نشده همجنسگرایی یک بیماری قابل درمانه یا یک ویژگی ژنتیکی غیرقابل درمان.

اما اگه کسی نمیتونه درمان کنه و تلاش براش فایده ای نداره، آیا درسته که به خواسته ی اون احترام نذاریم؟

گفته میشه چنین چیزی مانع بقای نسل میشه

اما حقیقت اینه که تعداد این آدم ها بسیار کمه و مشکلی پیش نمیاره. این فرد ازدواج نکنه یا با همجنس خودش ازدواج کنه تفاوتی نمیکنه و درهرحال بچه دار نخواهد شد.

اصلا چه مشکلی داره چنین چیزی؟

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

کسی که همجنسگرا است چه گناهی کرده؟ تمایلی به جنس مخالف نداره و باید برای اون هم حقوقی درنظر گرفته بشه. هنوز مشخص نشده همجنسگرایی یک بیماری قابل درمانه یا یک ویژگی ژنتیکی غیرقابل درمان.
اما اگه کسی نمیتونه درمان کنه و تلاش براش فایده ای نداره، آیا درسته که به خواسته ی اون احترام نذاریم؟
گفته میشه چنین چیزی مانع بقای نسل میشه
اما حقیقت اینه که تعداد این آدم ها بسیار کمه و مشکلی پیش نمیاره. این فرد ازدواج نکنه یا با همجنس خودش ازدواج کنه تفاوتی نمیکنه و درهرحال بچه دار نخواهد شد.
اصلا چه مشکلی داره چنین چیزی؟

گرایش به جنس موافق یا هم جنس گرایی اقسام متفاوتی دارد، و علل مختلف زنتیکی یا هورمونی یا تربیتی برای آن ذکر شده است.

ما در صدد تبیین علمی و ریشه یابی این مسئله نیستیم، اما در هر صورت این ممنوعیت دینی در خصوص مسئله هم جنس گرایی از باب تضییع حقوق انسان ها نیست، بلکه آنچه که اصالت دارد حفظ انسان ها و جامعه از یک سری آسیب هاست که در ادامه به مواردی از این آسیب ها اشاره میشود.

فقط پیش از بیان آسیب ها لازم است نکته ای عرض شود، و آن اینکه باز گذاشتن این مسئله برای هم جنس گرایان حتی اگر اندک هم باشند باز هم این تهدیدات و آسیب ها را به دنبال خواهد داشت. چون اولا برخی از این آسیب ها فردی و جدّی هستند، و ثانیا قانون را نمی شود ناظر به اشخاص خاصی نوشت، بلکه باید قواعد کلّی باشد تا بتوان مردم را نسبت به رعایت آن وادار کرد.

اگر هم جنس گرایی برای کسانی که این گرایش را دارند باز گذاشته شود، در حقیقت این مسیر برای عموم مردم بازگذاشته شده و دیگر نمیشود مانع دیگران از ارتکاب آن شد. چون ملاکی برای تمایز انسان ها در همجنس گرایی نیست تا بتوان دیگران را از این کار بازداشت!

فارغ از این نکته ای که گذشت، باید توجه داشت تهدید بقای نسل فقط یکی از عواقب همجنس گرایی است، نه تمام آن، این نوع رفتار عوارض و پیامدهای متعدد و بسیار خطرناک فردی و اجتماعی دارد که به چند نمونه اشاره می شود:

1. خلاف طبیعت
جنسیت زن و مرد دو بُعد دارد، یکی فیزیولوژیکی که از آن به (sex) تعبیر می کنند، و یکی هویت جنسی که از آن به (Gender) می کنند.
در بُعد فیزیولوژیکی اگر کسی اصلا بدون نگاه به مقوله دین و فرامین الهی، فقط به فیزیولوژی بدن انسان نگاه کند اذعان می کند که همجنس بازی یک انحراف شدید جنسی است، به بیراهه رفتن جدی و اساسی است! حرکتی خلاف طبیعت و فیزیولوژی انسان است.

آلت تناسلی جنس مونث و مذکر متناسب با یکدیگر خلق شده است، تمام فرآیند لازم برای ارتباط آسان و لذت متقابل جنسی و هدفمند (بارداری) و مانند آن در یک خلقت حکمیانه دیده شده است، بیماری ها و مشکلات همجنس بازی چون بیماری های مقعدی و عفونت های تناسلی ناشی از رابطه مقعدی و... را به دنبال ندارد.
از آن طرف هویت جنسی و شخصیت جنسی زن و مرد هم برای یکدیگر جذاب است، طناز بودن زن، ظرافت او، و حتی تُن صدای او تمام اینها برای مرد جذابیت دارد؛ و در مقابل اقتدار و صلابت، استواری و قابل تکیه بودن مرد برای زن مطلوب است.

برای هر کسی روشن است که جذابیت های جنس مخالف چه به لحاظ فیزیولوژیک و چه به لحاظ هویت و شخصیت جنسی برای نوع بشر تا زمانی که روانش مشکل نداشته و سالم باشد فوق العاده بیشتر از جنس موافق است.

2. خلاف سلامت فردی
تحقیقات انجمن روانشناسي شرقي که قديمي‌ترين انجمن روانشناسي آمريكاست از کاهش عمر همجنس گرایان حکایت دارد.

تحقيقات نشان داده است كه سال‌هاي استعمال دخانيات، عمر معتادان به سيگار را از يك تا هفت سال كاهش مي‌دهد، اما كنكاش‌ها در مورد سن مرگ در نروژ و دانمارك براي همجنس‌گرايان كه به طور قانوني ازدواج كرده‌اند، نشان مي‌دهد رفتار همجنس‌گرايانه، طول عمر را تا 24 سال كاهش مي‌دهد. اين نتايج در 23 مارس در اجلاس سالانه انجمن روانشناسي شرقي توسط دكتر «پل وكرك كمرون» ارايه شد.

بنا بر تحقيقات كمرون، زوج‌هاي مرد و زن همجنس‌گرا به طور ميانگين، 24 سال كمتر از زوج‌هاي مرد و زن ديگر زندگي مي‌كنند كه به طور عادي ازدواج كرده‌اند. در دانمارك كه پرسابقه‌ترين كشور در مورد ازدواج همجنس‌گرايان است، از سال 1990 تا 2002 مردان داراي ازدواج عادي به طور ميانگين در سن 74 سالگي فوت كرده‌اند، در حالي كه 561 مرد همجنس‌گرا كه با هم ازدواج كرده‌ بودند، به طور ميانگين در 51 سالگي جان خود را از دست داده‌اند. در اين كشور، زنان مزدوج به طور ميانگين در 78 سالگي مرده‌اند؛ اين تعداد در برابر 91 زن همجنس‌گرايي قرار مي‌گيرند كه در 56 سالگي فوت درگذشته‌اند. در نروژ مردان داراي ازدواج عادي، در 77 سالگي و 33 مرد همجنس‌گرا در 52 سالگي مرده‌اند. حال آن‌كه اين آمار براي زنان مزدوج،81 سال و براي شش زن همجنس‌گرا 56 سال بوده است.(1)

3. خلاف سلامت اجتماعی و خانواده
آنچه یک جامعه را می سازد افراد آن هستند، و این افراد در خانواده ها تربیت می شوند، لذا خانواده و نوع تربیت در آن است که نسل آینده ی جامعه را مشخص می کند...
همجنس بازی علاوه بر اینکه فرزند آوری را با اختلال روبرو میسازد و تهدیدی برای نسل انسان به شمار می رود که به آن اشاره شد، یک آفت جدی در تربیت به شمار می رود، هر کسی فقط به وجدان خودش مراجعه کرده و کودکی و نوجوانی و حتی بزرگسالی خود را به یاد آورد می فهمد که هم نیاز به مادر دارد و هم پدر! هرگز هیچکدام جای دیگری را نمیگیرد.

 

4. خلاف هدف خلقت
هدف از خلقت انسان عبادت و رشد و تکامل است: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛ من جن و انسان را خلق نکردم مگر برای عبادت(2) و از آن طرف رشد و تکامل در سایه سختی امکان پذیر است: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»؛ بى‏ترديد با دشوارى آسانى است.(3)
همانطور که انسان برا تقویت عضلات باید وزنه بزند، برای تقویت روح هم باید وزنه روحی بزند، باید ریاضت بکشد، باید با چالش روبرو شود، باید با سلایق و علایقش مبارزه کند، باید از خود گذشتگی کند، باید پا روی نفس بگذارد، به همین خاطر است که گفته میشود زن و مرد مکمل یکدیگر هستند چون هر کدام دیگری را تعدیل می کنند، یعنی در برابر خواست من، یک خواست دیگر هم وجود دارد، یک اراده دیگر هم وجود دارد، و به همین خاطر باید برخی اوقات از خواست و اراده خود گذشت کند.

به همین خاطر رابطه با دوستان همجنس بسیار راحت تر از رابطه با همسر است، چون سلایق واحد بوده و تنشی در کار نخواهد بود، اما بودن در کنار جنس مخالف دشوارتر است، از اختلاف نظر بین دیدن فوتبال یا سریال شروع میشود تا اختلافات بزگتر و عمیق تر که انسان را وادار به تعامل می کند.
بنابراین کسانی که به جای ازدواج پی همجنس بازی می روند یا به جای فرزند آوری دنبال سگ و گربه می روند، رشد و تکامل روحی و معنوی نخواهند داشت.

 پی نوشت ها:

1. Cameron, paul, landess, Thomas, Cameron, Kirk, Homosexual Sex as Harmful as Drug Abuse, Prostitution, or Smoking, Psychological Reports, Pennsylvania State Schuylkill
2. 
ذاریات:56/51.
3. شرح:6/94.

 

 

سلام

 

افرادیکه هیچ میل به جنس مخالف ندارن و کلا هم جنس گران باید چیکار کنن؟ 

سلام مجدد

ممنون از اینکه وقت گذاشتید و پاسخ بنده را دادید. تقریبا جوابم رو گرفتم ولی یک سری سوال دیگه در این رابطه برام پیش اومد. شما در قسمتی فرمودید:« برای هر کسی روشن است که جذابیت های جنس مخالف چه به لحاظ فیزیولوژیک و چه به لحاظ هویت و شخصیت جنسی برای نوع بشر تا زمانی که روانش مشکل نداشته و سالم باشد فوق العاده بیشتر از جنس موافق است.»

و در قسمت دیگر فرمودید:«به همین خاطر رابطه با دوستان همجنس بسیار راحت تر از رابطه با همسر است، چون سلایق واحد بوده و تنشی در کار نخواهد بود، اما بودن در کنار جنس مخالف دشوارتر است، از اختلاف نظر بین دیدن فوتبال یا سریال شروع میشود تا اختلافات بزگتر و عمیق تر که انسان را وادار به تعامل می کند.
بنابراین کسانی که به جای ازدواج پی همجنس بازی می روند یا به جای فرزند آوری دنبال سگ و گربه می روند، رشد و تکامل روحی و معنوی نخواهند داشت.»

خب وقتی جذابیت جنس مخالف بیشتره پس قطعا بودن در کنار جنس مخالف ب مراتب لذت بخش تره و خواست و علاقه ی انسان هم به همین سمت و سو است. بنابراین اگر کسی بخواهد برای جنگیدن با نفس خود، برخلاف خواسته اش عمل کند، باید جنس موافقش را برای زندگی انتخاب کند تا تکامل روحی و معنوی داشته باشد :!!! به نظر من برخلاف گفته ی شما، اینجا تفاهم آنچنان مطرح نیست زیرا تفاهم لزوما در جنس موافق پیدا نمی شود. بلکه گاهی جنس مخالف تفاهم بیشتری نسبت به یکی از جنس های موافق دارد. موضوع مهم، علاقه و گرایش و خواست فرد است، که اگر فرد سالم باشد این علاقه در جنس مخالف بیشتر است و از این لحاظ نمیتوان گفت انسان به رشد روحی میرسد چون به خودش سختی میدهد! سختی ای در کار نیست و اگر رشدی هم باشد به دلایل دیگری اعم از تفاوت ها و شباهت هاست.

بعداینکه فرمودید انسان هم به پدر نیاز دارد و هم مادر. که باز با این جمله مشکل دارم. اگر کسی بتواند به خوبی نقش خودش را انجام دهد و نگذارد فرزندش کمبودی را حس کند، دیگر نیازی ب والد دیگر نیست.

سلام مسلم گرامی

آیا پژوهشی انجام شده که در اون، افراد همجنس گرا با روشهای تربیتی و روانشناسی و ... تمایل به جنس مخالف پیدا کنند و این موضوع عملا ثبت شود؟

 

اگر چنین موضوعی بررسی بشه دیگه اختلافات از بین میره و مسئله روشن میشه

با سلام و احترام

افرادیکه هیچ میل به جنس مخالف ندارن و کلا هم جنس گران باید چیکار کنن؟ 

باید خودشان را درمان کنند، الحمدلله امروزه علم در این زمینه پیشرفت های خوبی داشته است

هم هورمون درمانی هست، هم عمل های تغییر جنسیت هست، اما درمان های روانشناختی هست

اما به هر حال جواز چنین رفتاری به مراتب عواقب وخیم تری دارد

با سلام مجدد

خب وقتی جذابیت جنس مخالف بیشتره پس قطعا بودن در کنار جنس مخالف ب مراتب لذت بخش تره و خواست و علاقه ی انسان هم به همین سمت و سو است. بنابراین اگر کسی بخواهد برای جنگیدن با نفس خود، برخلاف خواسته اش عمل کند، باید جنس موافقش را برای زندگی انتخاب کند تا تکامل روحی و معنوی داشته باشد

 این تمایل فقط در ارتباط جنسی است، این که مایل انسان در غریزه جنسی به جنس مخالف بیشتر است موجب نمیشود در بقیه عرصه ها هم اینچنین باشد.

به همین خاطر ارتباط با دوستان هم جنس، و همسری از جنس مخالف هرگز جای یکدیگر را نمی گیرند.

بگذارید یک مثال بزنم، دور هم نشینی های زنانه و همچنین دیدن یک فوتبال جام جهانی در یک محفل مردانه نشأت گرفته از یک سلیقه و علاقه واحد نشأت می گیرد؛ این نوع تمایلات در بین همجنس ها بیشتر وجود دارد، مثلا بسیاری از مردها بعد از ازدواج دچار یک مشکلی هستند به نام رفیق بازی؛ این بدین خاطر است که اگرچه در تأمین نیازهای جنسی به همسری از جنس مخالف خود بیشتر تمایل دارند، اما در سایر عرصه ها معاشرت با همجنس خود را ترجیح می دهند. این دو با هم منافاتی ندارد.

بعداینکه فرمودید انسان هم به پدر نیاز دارد و هم مادر. که باز با این جمله مشکل دارم. اگر کسی بتواند به خوبی نقش خودش را انجام دهد و نگذارد فرزندش کمبودی را حس کند، دیگر نیازی ب والد دیگر نیست.

چنین چیزی نشدنی است! نه اینکه انسن باید تلاش کند تا چنین وظیفه ای را محقق کند، بلکه اصلا نشدنی است! هیچ مردی نمی تواند جای خالی مادر را برای انسان پر کند، همانطور که هیچ زنی نمی تواند جای پدر را بگیرد.

سلام فروردین عزیز

آیا پژوهشی انجام شده که در اون، افراد همجنس گرا با روشهای تربیتی و روانشناسی و ... تمایل به جنس مخالف پیدا کنند و این موضوع عملا ثبت شود؟

اگر چنین موضوعی بررسی بشه دیگه اختلافات از بین میره و مسئله روشن میشه

بنده در این زمینه تخصص ندارم، اما مطالعات اجمالی که در زمینه علل گرایش به همجنس داشتم  نشان از نقش تربیت و امور اجتماعی در این تمایل داشتند. به عنوان نمونه اگر بر اثر محرومیت از دسترسی به ازدواج، کسی از راه هم جنس نیاز جنسی اش را تأمین کند این مسئله موجب تغییر ذائقه جنسی در او میشود.

اما اینکه این عوامل تربیتی و اجتماعی چند درصد نقش دارند، و چند درصد مشکلات فیزیولوژیک است، و ینکه مشاوره درمانی چند درصد نقش دارد را باید یک کارشناس روانشناس یا مشاور نظر بدهند. 

مسلم گرامی

یک مشکلی که همجنسگراها باهاش روبرو هستند، اینه که جو جامعه و همچنین قانون اونها رو به ازدواج با جنس مخالف وادار می کنه، اما این افراد بعد از ازدواج معمولا زندگی موفقی ندارند و گاهی کارشون به طلاق کشیده میشه.

در این حالت، اگر واقعا گرایش جنسی قابل تغییره باید موسساتی باشند که این کار رو انجام بدن. یک آماری هم بدهند در خصوص اینکه گرایش جنسی چند درصد از مراجعان را توانسته اند تغییر دهند.

 

اگر آمار نشون بده که این کار ممکنه، این میشه یک مستند خوب برای پاسخ دادن به کسانی که گرایش جنسی را غیر قابل تغییر می دانند. اما اگر این تغییر برای گروهی از افراد غیر ممکن باشه، دیگه وادار کردنشون به ازدواج با جنس مخالف به صلاح نیست چون نتیجه اش میشه یک زندگی بی انگیزه و ایجاد مشکل برای هر دو طرف ازدواج.

باز هم ممنون از پاسختان Smile

ولی چرا هیچ مردی نمیتواند جای مادر را بگیرد و هیچ زنی جای پدر؟

اصلا آیا نیازی هست که جای همدیگه گرفته شه؟ به نظرم ممکنه کسی مثلا فقط با وجود مادر کمبودی حس نکنه.

کی گفته چنین چیزی غیرممکنه؟

 

ولی چرا هیچ مردی نمیتواند جای مادر را بگیرد و هیچ زنی جای پدر؟

 

اصلا آیا نیازی هست که جای همدیگه گرفته شه؟ به نظرم ممکنه کسی مثلا فقط با وجود مادر کمبودی حس نکنه.

 

کی گفته چنین چیزی غیرممکنه؟

این مسئله ایه که در کشورهای غربی هم محل بحثه. جامعه هنوز تجربه ای از نحوه تربیت فرزندان با والدین تک جنس رو نداره و عمده اعتراضات به ازدواج همجنس گرایان هم از همینجا ناشی میشه (چون در صورت ثبت رسمی ازدواج، امکان به فرزندی گرفتن کودکان به وجود میاد)

 

این موضوع مهمیه چون در سرنوشت یک کودک هم تاثیر گذاره.

بله درست می فرمایید.

من خودم معتقدم به وجود هردو جنسیت نیازه با این حال واقعا دلیل مشخصی برای حرفم ندارم چون ممکنه کسی بیاد و ادعا کنه که میتونه جوری فرزندش رو ب تنهایی بزرگ کنه که نه تنها حس نیاز نکنه بلکه حتی علاقه ای هم به داشتن والد دیگه پیدا نکنه.

و خب من یه دوست دارم که مادر و پدرش وقتی اون بچه بوده طلاق گرفتن و اون پیش پدرش زندگی میکنه.

شما باید ببینیدش. از نظر ظاهری ک اصلا ب نظر نمیاد کمبودی داشته باشه. از همه لحاظ رشد کرده و اعتماد ب نفس خوبی هم داره. از خودشم ک می پرسیم میگه همینکه گاهی مادرشو میبینه براش کافیه و همین زندگی کاملا مورد پسند اونه.

فرمودید جامعه هنوز تجربه ای از نحوه ی تربیت فرزندان با یک والد رو نداره

آیا این میتونه دلیل قانع کننده ای باشه؟ مثلا اگه تجربه ای داشت چ اتفاقی میوفتاد؟ تغییری در وضعیت میکرد و تک والدی راه حل خوبی میشد؟ 

خب بهتر نیست بذاریم تجربه بشه تا حرفی نمونه؟

بستگی داره که بخواهیم درون دینی به مسئله نگاه کنیم یا برون دینی. هر دو مسیر بررسی هم پیچیدگی خودشون رو دارند.

 

برای بررسی برون دینی، همان طور که مسلم گرامی فرمودند نیاز به یک متخصص داریم. روانشناس بودن هم کافی نیست چون ممکنه یک روانشناس دروسی مرتبط با این مسئله رو نگذرونده باشه. حتی اگر مطالعاتی در این خصوص انجام شده باشه، مبتنی بر تحقیقاتیه که صحت اون تحقیقات و نبود جهتگیری در اونها جای بررسی داره

با سلام و احترام

یک مشکلی که همجنسگراها باهاش روبرو هستند، اینه که جو جامعه و همچنین قانون اونها رو به ازدواج با جنس مخالف وادار می کنه، اما این افراد بعد از ازدواج معمولا زندگی موفقی ندارند و گاهی کارشون به طلاق کشیده میشه.

در این حالت، اگر واقعا گرایش جنسی قابل تغییره باید موسساتی باشند که این کار رو انجام بدن. یک آماری هم بدهند در خصوص اینکه گرایش جنسی چند درصد از مراجعان را توانسته اند تغییر دهند.

اگر آمار نشون بده که این کار ممکنه، این میشه یک مستند خوب برای پاسخ دادن به کسانی که گرایش جنسی را غیر قابل تغییر می دانند. اما اگر این تغییر برای گروهی از افراد غیر ممکن باشه، دیگه وادار کردنشون به ازدواج با جنس مخالف به صلاح نیست چون نتیجه اش میشه یک زندگی بی انگیزه و ایجاد مشکل برای هر دو طرف ازدواج.

 هر دو مسئله ای که طرح می کنید اگرچه اجمالا در خصوص آنها اطلاعاتی دارم اما خارج از تخصص بنده است.

هم اینکه آیا این مسئله قابل درمان است یا خیر خب گزارش هایی از هورمون درمانی و عمل های جراحی و مشوره درمانی وجود دارد.

و هم اینکه ازدواج آنها با جنس مخالف مشکل آفرین است و به طلاق منتهی میشود هم حرف درستی است، ازدواج این افراد با وجود چنین گرایش هایی به مصلحت نبوده و به طلاق منتهی میشود.

با سلام و احترام

چرا هیچ مردی نمیتواند جای مادر را بگیرد و هیچ زنی جای پدر؟
اصلا آیا نیازی هست که جای همدیگه گرفته شه؟ به نظرم ممکنه کسی مثلا فقط با وجود مادر کمبودی حس نکنه.
کی گفته چنین چیزی غیرممکنه؟

این یک مسئله بدیهی است، هر کسی نقش پدر و مادر خودش را تصور کند این مسئله را درک می کند، برایم عجیب است که شما در این مسئله بدیهی تردید می کنید!  

زن و مرد دو انسان با دو روحیات متفاوت هستند، طبیعتا در هر جایگاهی روحیات خودشان را حفظ خواهند کرد، چه در جایگاه همسر، چه در جایگاه پدر و مادر، و چع در جایگاه های دیگر؛ هیچ کدام نمی توانند نقش دیگری را ایفا کنند.

به همین خاطر شما اگر بخواهید برای فرزند خردسالتان یک پرستار بگیرید حتما یک زن را انتخاب خواهید کرد، اما اگر بخواهید یک حامی یا محافظ انتخاب کنید یک مرد استخخدام خواهید کرد.

 

هم اینکه آیا این مسئله قابل درمان است یا خیر خب گزارش هایی از هورمون درمانی و عمل های جراحی و مشوره درمانی وجود دارد.

تغییر جنسیت از طریق هورمون درمانی یا جراحی، برای ترنسها پیشنهاد میشه نه برای هم جنس گراها. این افراد تمایل به تغییر بدنشون ندارند.

در مورد مشاوره، آیا آماری داریم که نشان دهنده میزان موفقیت و تاثیرگذاری مشاوره باشه؟

با سلام و احترام 

تغییر جنسیت از طریق هورمون درمانی یا جراحی، برای ترنسها پیشنهاد میشه نه برای هم جنس گراها. این افراد تمایل به تغییر بدنشون ندارند.

بله، بنده مطلق میل به جنس موافق را تقسیم بندی کردم، اگرچه میل به جنس موافق دو حالت دارد یا شخص از جنسیتش ناراضی است و تمایلات جنس مخالف خودش را دارد و از این جهت میل به جنس موافق دارد، به اصطلاح ترنس است، یا با حفظ جنسیت خود تمایل به جنس مخالف دارد، بنده هم از درمان به وسیله هورمون درمانی یا تغیر جنسیت منظورم دسته اول است.

اما دسته دوم مشاوره درمانی و مانند آن را می طلبد که بنده در خصوص آمار تاثیرگذاری آن اطلاع دقیقی ندارم.

نمیدونم شایدم حق با شما باشه اما برای من عجیب نیست اگر بچه ای بدون احساس نیاز به همراه یک والد بزرگ بشه و به خاطر نداشتن والد دیگر حسرت نخوره

اصلا وقتی بچه از اولش (برای مثال) پدری نداشته، و با مادرش ب خوبی و خوشی بزرگ شده، و هیج وقت طعم پدر داشتنو نچشیده چجوری ممکنه حسرتش رو بخوره؟ فقط وقتی حسرتش رو میخوره ک مثلا قبلش این تجربه رو داشته باشه یا اینکه تمام پدران دور و برش فوق العاده باشن و اون حس نیاز کنه.

که چنین چیزی نیست چون همه ی والدین اونقدری خوب نیستن که بتونن توجه هر بچه ای رو که بی دردسر بزرگ شده جلب کنن. حتی ممکنه اون بچه دوستانی داشته باشه که آرزو کنن جای اون باشن.

ب هرحال ممکنه دیگه؟