جمع بندی حضرت خضر مقامش بالاتر هست یا امام علی (ع) ؟

تب‌های اولیه

51 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اثبات افضلیت امام علی علیه السلام بر سایر پیامبران قبلی با آیه قرآن

آیه مباهله:61 آل عمران

فَمَنْ حَاجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْکاذِبينَ

پس هر كه با تو، بعد از علم و دانشى كه به تو رسيده است، درباره او (عيسى) به ستيز و محاجّه برخيزد (و از قبول حقّ شانه خالى كند) بگو:بيائيد پسرانمان وپسرانتان وزنانمان وزنانتان وخودمان را (كسى كه به منزله خودمان است) وخودتان را بخوانيم، سپس (به درگاه خدا) مباهله و زارى كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

تمام علمای شیعه و سنی اجماع دارند که در این آیه منظور از
ابناء :امام حسن ع و امام حسین ع
نساءنا: حضرت زهرا س
انفسنا: امام علی ع
می باشد و در این مسئله اختلاف نظری ندارند مگر برخی از وهابیون که آنها حساب نیستند و عنادشان با اهل بیت مشخص است

وقتی در این آیه از امام علی علیه السلام تعبیر به نفس پیامبرشده و مشخص است که نفس پیامبر کسی غیر از پیامبر است (امام علی ع) و مساوی خود پیامبر است پس همان طور که پیامبر اکرم بر سایر پیامبران افضلیت دارد امام علی علیه السلام هم بر سایر پیامبران پیشین افضلیت و برتری دارد چون نفس پیامبر مساوی پیامبر ص است

رهگذر آسمان;811668 نوشت:
سلام
بذارین ببینم درست متوجه شدم؟
شما فرمودین اگه کسی در مورد مقام حضرت خضر صحبت کنه و در نقد حرفای شما بگه که
مقام امیرالمونین بالاتره
به دست حضرت خضر کشته میشه اونم با در نظر گرفتن تمام حکمت های پس از مرگ
درسته؟؟؟؟

رهگذر آسمان;811668 نوشت:
یا مقام حضرت خضر بالاتره
که نیازی نیست با کشت و کشتار ثابتش کنن
فکر کن مثلا یه آدم عاقل و بالغ بیاد به یه مورچه بگه اگه قبول نکنی که من بزرگترم میکشمت
درسته مورچهه میمیره ولی عظمت خود آدم بیشتر میره زیر سوال

سلام
نه اشتباه متوجه شدید. این طوری دیگر نیست که اگر بگوییم مقام حضرت خضر پایین تر است عصبانی و ناراحت بشود و بعد بیاید کسی که چنین گفته را بکشد. بلکه به خاطر این است که درک مقام حضرت خضر نیازمند ورود و دانستن اسراری است که هر کسی تحمل دانستن و حفظ آن را ندارد و حتی حضرت موسی تحمل آن را نداشت. بنابراین وقتی چیزی که ظرفیت آن را ندارید به شما داده شود ممکن است حتی باعث از دست دان جانتان بشود: هر که را اسرار حق آموختند/ مهر بستند و دهانش دوختند.

رهگذر آسمان;811668 نوشت:
چه پیامبر خشنی .....
نمیدونم چرا اینهمه خشونت از طرف نبی خدا تو مغزم نمیره

کارهای حضرت خضر را نباید از ظاهرشان قضاوت کرد و چه بسا پس آنها حکمت و اسراری نهفته باشد. حق می دهم که در مغزتان نرود زیرا حضرت موسی هم وقتی حضرت خضر پسر نوجوانی را کشت به او اعتراض کرد که چرا یک شخص بی گناه را کشته است. حضرت موسی که پیامبر بود چنین کرد شما که دیگر جای خود دارید.

رهگذر آسمان;811668 نوشت:
اگرم پست شمارو مثال زدم دلیلش همون خشونتیه که گفتم

خشونت دیگر چیست؟ مرگ شتری است که دم هر خانه ای می خوابد . بالاخره که می میرید پس چه سعادتی از این بالاتر که به دست حضرت خضر کشته بشوید و قبل از مرگ به دیدار حضرت خضر نایل بشوید. خیلی دلتان هم بخواهد.

Hadi99g;811335 نوشت:
ادلّه افضليّت ائمّه عليهم السلام بر انبياي گذشته، در پست​هاي قبلي بر اساس آيات محکمه و سنّت متواتره ارائه شد؛

سلام
من که در پست های قبلی دلیل درست و حسابی ندیدم.

Hadi99g;813088 نوشت:
بر اساس آيات محکمه

من که نصی به عنوان دلیل ندیدم. آنچه که به عنوان دلیل بیان کردید تنها برداشت و تفسیری از آیات قرآن بود .ممکن است آیات از محکمات هم باشند اما تحریف معنوی دیگر محکم و متشابه سرش نمی شود. اگر این گونه باشد من هم می توانم بگویم که به نص آیات 60 تا 82 سوره کهف مقام حضرت خضر از تمام عالم برتر است!

Hadi99g;813088 نوشت:
و سنّت متواتره

منظورتان از سنت متواتره همان حدیث ضعیف و سخیف (( لولا فاطمه )) یا احادیث دانستن تمام اسم اعظم و احادیث دیگر امثال اینها است؟
پس به عنوان جواب آنها این را علی الحساب داشته باشید:
[=&amp]
حدثنا أبو محمد جعفر بن علي بن أحمد الفقيه القمي، ثم الإيلاقي رضي الله عنه، قال: حدثني أبو سعيد عبدان بن الفضل، قال: حدثني أبو الحسن محمد بن يعقوب بن محمد بن يوسف بن جعفر بن إبراهيم بن محمد بن علي بن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب بمدينة خجندة، قال: حدثني أبو بكر محمد بن أحمد بن شجاع الفرغاني، قال: حدثني أبو الحسن محمد بن حماد العنبري بمصر، قال: حدثني إسماعيل بن عبد الجليل البرقي، عن أبي البختري وهب بن وهب القرشي، عن أبي عبد الله الصادق جعفر بن محمد، عن أبيه محمد بن علي الباقر عليهم السلام قال حدثني أبي، عن أبيه، عن أمير المؤمنين عليهم السلام : رَأَيتُ الخِضرَ عليه السلام فِي المَنامِ قَبلَ بَدرٍ بِلَيلَةٍ ، فَقُلتُ لَهُ : عَلِّمني شَيئا أُنصَرُ بِهِ عَلَى الأَعداءِ . فَقالَ : قُل : «يا هُوَ ، يا مَن لا هُوَ إِلَا هُوَ» ، فَلَمّا أَصبَحتُ قَصَصتُها عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، فَقالَ لي : يا عَلِيُّ عُلِّمتَ الاِسمَ الأَعظَمَ . فَكانَ عَلى لِساني يَومَ بَدرٍ . وإِنَّ أَميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام قَرَأَ : «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» ، فَلَمّا فَرَغَ قالَ : يا هُوَ ، يا مَن لا هُوَ إِلّا هُوَ ، اغفِر لي وَانصُرني عَلَى القَومِ الكافِرينَ . وكانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَقولُ ذلِكَ يَومَ صِفّينَ وهُوَ يُطارِدُ ، فَقالَ لَهُ عَمّارُ بنُ ياسِرٍ : يا أَميرَ المُؤمِنينَ ، ما هذِهِ الكِناياتُ ؟ قالَ : اِسمُ اللّهِ الأَعظَمُ ، وعِمادُ التَّوحيدِ للّهِِ لا إِلهَ إِلّا هُوَ ، ثُمَّ قَرَأَ : «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» ، وآخِرَ الحَشرِ، ثُمَّ نَزَلَ فَصَلّى أَربَع رَكعاتٍ قَبلَ الزَّوالِ. ( التوحید صدوق ص88و89 __ مجمع البیان ج10 ص486)[/]

[=&amp]ترجمه: على عليه السلام فرمود : يك شب قبل از بدر ، خضر عليه السلام را در خواب ديدم . به او گفتم : چيزى به من بياموز كه به واسطه آن بر دشمنان، نصرت داده شوم . گفت : بگو : اى او! اى آن كه اويى جز او نيست! صبح كه شد، خوابم را براى پيامبر خدا تعريف كردم . فرمود : اى على! اسم اعظم به تو آموخته شده است . پس در جنگ بدر ، اين جمله پيوسته بر زبانم بود» . امير مؤمنان ، «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را خواند و چون تمامش كرد ، فرمود : «اى او! اى آن كه اويى جز او نيست! مرا بيامرز و بر اين جماعت كافر ، نصرتم بخش» . در جنگ صفّين نيز ، در حالى كه دشمن را تعقيب مى كرد ، همين جمله را مى گفت . عمّار بن ياسر به امام عليه السلام گفت : اى امير مؤمنان! اين اشارات و كنايات چيست؟ فرمود : «اسم اعظم خدا ، و ستون توحيد خداوند ، جمله لا إله إلّا هو است» . سپس آيه «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» و آخر سوره حشر را خواند . آن گاه ، پياده شد و چهار ركعت قبل از زوال (ظهر) را خواند.[/]

این حدیث به دلیل بودن ابو البختری در سند آن ضعیف است. این را جواب احادیث غیر معتبری که بر افضلیت حضرت علی قبلا آورده شده یا بعدا آورده خواهد شد در نظر بگیرید و چیزی هم که عوض دارد گله ندارد.
یا مثلا آمده اید استناد کرده اید به حدیث مضطرب ((طیر مشوی)) . آن هم درست آن بخش مضطرب آن را دلیل مدعایتان گرفته اید.
بله در بعضی از طرق و نقل ها این گونه نقل شده که : (( احب الخلق الیک)) یا (( احب اهل الارض )) یا موارد مشابه آن که مقتضای مقصود شماست اما حالا ببین که در دیگر نقل ها به عنوان نمونه چگونه آن قسمت نقل شده است:

[=&amp]فی حدیث احمد بن عثمان اسناده الی ابن عباس : اللهم ائتني برجل يحبه الله ورسوله ( تاریخ دمشق ابن عساکر ج42 ص246)[/]
[=&amp]و فی حدیث ابن فضيل عن مسلم الملائي عن أنس : اللهم ائتني بمن تحبه ( تاریخ دمشق ج 42 ص 256)[/]
[=&amp]و فی حدیث محمد بن سلیم عن انس : اللهم أدخل علي من تحبه وأحبه ( تاریخ دمشق ج42 ص 253)[/]
[=&amp]و فی حدیث موسى بن سعد عن الحسن عن أنس : اللهم ائتني برجل يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله ( تاریخ دمشق ج42 ص 249)[/]
[=&amp]و فی حدیث عبد الله القشيري عن انس : اللهم ائتنا بمن تحبه ويحبك ويحب نبيك ( کنز العمال ج13 ص 167 رقم 36508)[/]
[=&amp]و فی حدیث علىّ بن مسهر، عن مسلم أبى عبد الله، عن أنس : اللهم أدخل علىَّ من تحبه وأحبه ( تنبیه الهاجد ج1 ص 293 رقم 239)[/]
[=&amp]و فی حدیث عِيسَى بْنُ الْمُسَاوِرِ الْجَوْهَرِيُّ اسناده الی انس :" اللَّهُمَّ ائْتِنِي بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ أَوْ: بِمَنْ تُحِبُّهُ " الشَّكُّ مِنْ عِيسَى. ( شرح مذاهب اهل السنه لابن الشاهین ص 160)[/]
[=&amp]و فی محمد بن يونس عن أنس : اللهم أدخل علي من تحبه وأحبه ( مناقب ابن مغازلی ص 227)[/]
[=&amp]و فی حدیث جابر بن عبدالله انصاری : اللهم سق الینا رجلا رابعا محبا لک و لرسولک تحبه ( تاریخ دمشق ج42 ص 245)[/]

حالا دیگر بگذریم از اضطرابهای دیگری که این روایت دارد مثلا یک جا گفته جوجه و مرغ بوده یک جا گفته کبک بوده یک جا گفته یک مرغ بوده یک جا گفته دو تا بوده و یک جا گفته چند تا بوده است یا یک جا گفته ام سلمه همسر پیامبر آن را هدیه کرده یک جای دیگر گفته ام سلیم مادر انس هدیه کرده یک جا هم گفته است که ام ایمن هدیه کرده است و قس علیهذا.
بنابراین بر عین لفظ یک حدیث مضطرب به عنوان دلیل نمی توان تکیه کرد. بر فرض هم که درست بگیریم این معنی را می دهد که مقام حضرت علی از پیامبر اسلام هم بالاتر است.

یا مثلا گفته اید نماز خواندن حضرت عیسی پست سر قائم دلیل بر افضلیت ائمه بر تمام پیامبران است!
جالب است بدانید جناب میلانی که کتاب (( تفضیل ائمه بر انبیا)) را نوشته و این دلیل را هم آورده و شما هم احتمالا این دلایلتان را از او اقتباس کردید در جای دیگری گفته بر فرض که ابوبکر در زمان وفات پیامبر امام جماعت شده باشد دلیل بر افضلیت او نمی شود. یک بام و دو هوا را می بینید یک جا امام جماعت شدن دلیل بر افضلیت است و در جای دیگر نیست!
چگونه اقتدای حضرت عیسی بر قائم دلیل بر افضلیت قائم می شود؟ اگر اینگونه باشد قرآن بعد از اینکه ذکر 15 پیامبر را در سوره انعام می آورد در آیه 90 سوره انعام به پیامبر اسلام دستور می دهد که (( فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ)) (پس به هدايت آنها اقتدا کن) . پس در اینجا هم اقتدای پیامبر اسلام به پیامبران پیشین دلیل بر افضلیت آنها بر پیامبر اسلام است.
حالا بر فرض هم که نماز خواندن حضرت عیسی پشت سر قائم دلیل بر افضلیتش باشد. این چه ربطی حضرت خضر دارد. اتفاقا حضرت خضر از جمله کسانی که همراه قائم ظهور می کند دانسته شده ولی حرفی از اینکه او پشت سر قائم نماز می خواند زده نشده است.

باقی دلایلی که آوردید هم همین وضعیت را دارند.

Hadi99g;813088 نوشت:
مسلّم بودن اين مطلب، از کجاست؟! از قرآن يا سنّت قطعي؟

همانطور که قبلا گفتم این مسلم بودن به هزار و یک دلیل است که ریشه در قرآن و روایات هم دارند.
مسلم بودن از اینجاست که شما حضرت علی را یک حکم ساده ی طهارت را هم نمی دانست و خجالت می کشید آن را از پیغمبر بپرسد مقداد را واسطه کرد تا این کار را برایش بکند ( تهذیب الاحکام ج1 ص 17) با حضرت خضر که موسی کلیم الله هم در مقابلش کم آورد مقایسه می کنید.

شما به جای اینکه برتری حضرت علی بر حضرت خضر را به صورت اخص ثابت کنید رفته اید سراغ اینکه برتری حضرت علی را بر تمام پیامبران را به صورت اعم ثابت کنید پس من هم به شیوه خودتان جوابتان را می دهم:

قرآن به پیامبر اسلام می گوید: [=&amp]قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ ( فصلت:6)[/]
همانطور که می بینید قرآن وجه تفاوت و برتری پیامبر را بر بشریت در وحی معرفی می کند . حضرت علی که بشری مثل ماست و وحی هم بر او نمی شود بنابراین فضیلت انبیا بر حضرت علی در بی بهره بودن آن حضرت از وحی است.
ممکن است بگویید این وحی که چیز خاصی نیست ولی قرآن می گوید اتفاقا خیلی خوب هم هست: [=&amp]وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ( اعراف : 203)
[/]ترجمه: و هنگامی که آیه ای برای آنان نیاوری می گویند چرا خودت آن را برنگزیدی؟ بگو من تنها از چیزی پیروی می کنم که بر من وحی می شود این وسیله بینایی از طرف پروردگارتان و مایه ی هدایت و رحمت است برای قومی که ایمان می آورند.

و اما این هم روایاتی دال بر پایین تر بودن مقام امامان شیعه نسبت به پیامبران:

[=&amp]الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في وصفِ الأنبياءِ عليهم السلام ـ: اِستَودَعَهُم في أفضَلِ مُستَودَعٍ ، و أقَرَّهُم في خَيرِ مُستَقَرٍّ ( نهج البلاغه خطبه94)[/]

[=&amp]ترجمه: امام على عليه السلام ـ در وصف پيامبران عليهم السلام ـفرمود : خداوند پيامبران را در برترين امانتگاه به وديعه سپرد و در بهترين قرارگاه جايشان داد.[/]

[=&amp]لإمام عليّ عليه السلام : وَاصطَفى سُبحانَهُ مِن وَلَدِهِ [أي آدَمَ عليه السلام ] أنبِياءَ ، أخَذَ عَلَى الوَحيِ ميثاقَهُم ، وعَلى تَبليغِ الرِّسالَةِ أمانَتَهُم . ( نهج البلاغه خطبه 1)[/]

[=&amp]ترجمه: امام على عليه السلام : خداوند سبحان، از ميان فرزندان او (آدم عليه السلام ) پيامبران را برگزيد و از آنان بر وحى ، پيمان گرفت و امانت تبليغ رسالت را به آنان سپرد .[/]

[=&amp]عن علی (ع) عن رسول الله(ص): ألا يا ملائكتي وسكان جنتي باركوا علي بن أبى طالب حبيب محمد وفاطمة بنت محمد فقد باركت عليهما ألا انى زوجت احب النساء إلى من احب الرجال الي بعد النبيين والمرسلين ( امالی صدوق مجلس 83 __ روضه الواعظین ص 145__بحار الانوار ج43 ص103__عیون الاخبار الرضا ج2 ص201__ تفسیر فرات کوفی ص 414)[/]

[=&amp]ترجمه : امام علی علیه السلام ( ضمن نقل ماجرای ازدواجشان با حضرت فاطمه) از پیامبر اسلام نقل کردند که فرمود: آگاه باشید اي فرشتگان و ساکنان بهشت من! به علی بن ابی طالب محبوب محمد (ص) و به فاطمه دختر محمد (ص) شادباش بگویید که من بر آن دو برکت دادم. همانا من محبوبترین زن و مرد را بعد از پیامبران و رسولان به ازدواج یک دیگر درآوردم.

این روایت چهار سند دارد و بنابراین طبق قاعده استفاضه معتبر محسوب شده و نیازی به بررسی سندی ندارد. و این هم اثبات مستفیض بودن روایت:
[/][=&amp]
ابن الوليد ، عن الصفار ، عن سلمة بن الخطاب ، عن إبراهيم ابن مقاتل ، [/]عن حامد بن محمد ، عن عمربن هارون ، عن الصادق ، عن آبائه عن علي علیه السلام

محمد بن علي بن الشاة ، عن أحمد بن المظفر ، عن محمد بن زكريا ، عن مهدي بن سابق ، عن الرضا ، عن آبائه ، عن علي علیه السلام

الدقاق ، عن ابن زكريا القطان ، عن ابن حبيب ، عن أحمد بن الحارث عن أبي معاوية ، عن الاعمش ، عن الصادق ، عن آبائه ، عن علي علیه السلام

عقبة بن مكرم الضبي ، عن محمد بن علي بن عمرو ، عن عمرو بن عبدالله بن هارون الطوسي ، عن أحمد بن عبدالله الشيباني ، عن محمد بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين ، عن أبيه ، عن آبائه ، عن علی علیه السلام

و اما حدیث بعدی:
[=&amp]الحسن بن علي بن بزيع معنعنا عن أصبغ بن نباته قال لي علي ابن أبي طالب عليه السلام: إني اريد أن أذكر حديثا، قلت: فما يمنعك يا أمير المؤمنين أن تذكره ؟ فقال: ما قلت هذا إلا وأنا اريد أن أذكره، ثم قال عليه السلام: إذا جمع الله الاولين والآخرين كان أفضلهم سبعة منا بني عبد المطلب، الانبياء أكرم الخلق، ونبينا أفضل الانبياء عليهم الصلاة والسلام، ثم الاوصياء أفضل الامم بعد الانبياء، ووصيه أفضل الاوصياء، ثم الشهداء أفضل الامم بعد الاوصياء . ( تفسیر فرات کوفی ص 113)[/]

عربی روایت واضح است و از نظر من نیازی به ترجمه ندارد . دوباره این نکته که تذکر بدهم که روایاتی که اعتبار بالایی ندارند مثل همین روایت که معنعن نقل شده را می توان جواب روایات غیر معتبری که بر افضلیت حضرت علی آورده شده یا خواهد شد در نظر گرفت و چیزی هم که عوض دارد گله ندارد.

و در این روایت هم امام رضا به پایین تر بودن مقامشان نسبت به پیامبران برای قبول ولایتعهدی احتجاج کرده اند. ( البته یک اشتباهی که در این روایت وجود دارد این است که بین عزیز مصر و ملک مصر خلط شده است).

[=&amp]المظفر العلوي، عن ابن العياشي، عن أبيه، عن محمد بن نصير، عن الحسن بن موسى قال: روى أصحابنا عن الرضا عليه السلام أنه قال له رجل: أصلحك الله كيف صرت إلى ما صرت إليه من المأمون ؟ - وكأنه أنكر ذلك عليه - فقال له أبو الحسن الرضا عليه السلام: يا هذا أيهما أفضل: النبي أو الوصي ؟ قال: لا بل النبي . قال: فأيهما أفضل: مسلم أو مشرك ؟ قال: لا بل مسلم، قال: فإن العزيز عزيز مصر كان مشركا وكان يوسف عليه السلام نبيا، وإن المأمون مسلما وأنا وصي، ويوسف سأل العزيز أن يوليه حين قال: " اجعلني على خزائن الارض إني حفيظ عليم " وأنا اجبرت على ذلك. ( عیون الاخبار الرضا ج1 ص150__ تفسیر عیاشی ج2 ص180)[/]

[=&amp]ترجمه: حسن بن موسی نقل کرده است که گفت: اصحاب ما از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرده اند که شخصی به آن حضرت گفت: خداوند کارت را راست بیاورد، چگونه شما این امر (ولایت عهد) را پذیرفته و خود را به کنار مأمون رساندید؟!- انگار این عمل را بر حضرت خورده می گرفت و خوش نمی داشت آن را- حضرت باو فرمود: اي مرد! بگو بدانم آیا وصیّ بالاتر است یا نبیّ و پیامبر؟ مرد گفت: البته پیامبر، حضرت پرسید: مسلمان بالاتر است یا مشرك؟ مرد بپاسخ گفت: البتّه مسلمان، امام فرمود: بدرستی که عزیز- یعنی عزیز مصر- مشرك بود و یوسف پیغمبر بود، و اکنون مأمون مسلمان است، و من نیز وصیّ هستم نه پیغمبر، و یوسف از عزیز خواست که او را امیر غلّه کند. آنجا که گفت: اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ- الآیۀ (مرا امیر و رئیس کشاورزي کن، زیرا که من نیکو از آن مراقبت میکنم و راه افزایش محصول را میدانم و آنچه را که هست حافظم و هر زبانی را میدانم) و من مجبور بر این کار گشتم .[/]

[=&amp]قال النبی (ص) :واسالوا الله لي الدرجة والوسيلة من الجنة قيل : يا رسول الله وما الدرجة والوسيلة من الجنة ؟ قال : هي أعلى درجة من الجنة لا ينالها إلاّ نبي أرجو أن أكون أنا ( جامع الاخبار ص 60)[/]

[=&amp]ترجمه: پیامبر اسلام فرمودند: از خداوند برای من درجه و وسیله از بهشت را بخواهید. پرسیده شد: ای رسول الله درجه و وسیله از بهشت چیست؟ فرمود: بالاترین درجه ی بهشت است که جز پیامبر به آن نمی رسد . امید دارم که از آن باشد.[/]

[=&amp]ماجيلويه، عن أبيه، عن البرقي، عن أبيه، عن خالد بن حماد الاسدي، عن أبي الحسن العبدي، عن الاعمش، عن سالم بن أبي الجعد، قال: سئل جابر بن عبد الله الانصاري عن علي بن أبي طالب (عليه السلام) فقال: ذاك خير خلق الله من الاولين والآخرين ماخلا النبيين والمرسلين، إن الله عزوجل لم يخلق خلقا بعد النبيين والمرسلين أكرم عليه من علي بن أبي طالب والائمة من ولده بعده. ( امالی صدوق ص 586__ بشاره المصطفی ص 277)[/]

[=&amp]ترجمه: از جابر بن عبدالله انصاری درباره حضرت علی سوال شد. پس گفت : غیر از پیامبران و رسولان او بهترین خلق خدا از اولین و آخرین است و خداوند عزوجل بعد از پیامبران و رسولان نیافرید خلقی را والامقام تر از علی بن ابی طالب و امامان بعدش که از نسل او هستند.

[/][=&amp]عن علی علیه السلام قال: نشدتكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه وآله: أنت خير البشر بعد النبيين غيري؟ قالوا: لا. ( احتجاج ص 140)[/]

[=&amp] ترجمه: امام علی ( در احتجاج بر فضایل خود) فرمودند: شمارا به خدا قسم می دهم که آیا در بین شما کسی هست که رسول الله درباره ی او گفته باشد که تو بعد از پیامبران بهترین بشر هستی غیر ازمن؟ گفتند: نه.

[/]حدّثنا أحمد بن الحسن القطّان ؛ وعليُّ بن أحمد بن محمّد ، ومحمّد بن أحمد الشيبانيُّ رضي الله عنهم قالوا : حدّثنا أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان قال : حدّثنا محمّد بن إسماعيل ، عن عبد الله بن محمّد قال : حدّثني أبي ، وقيس بن سعَّد الديلمي عن عبد الله بحير الفقعسيِّ ، عن بكر بن عبد الله الاشجعيّ ، عن آبائه قالوا : خرج سنةً رسول الله صلى‌الله‌عليه‌[=&amp]وآله وعبد مناة بن كنانة ، نوفل بن معاوية بن عروة بن صخر بن يعمر بن نعمامة بن عديٍّ تجّاراً إلى الشام فلقيهما أبوالمويهب الرَّاهب.... قال : هل ولد لعّمه أبي طالب ولد يقال له عليٌّ؟ فقلنا : لا قال : إمّا أن يكون قد ولد أو يولد في سنته هو أوَّل من يؤمن به ، نعرفه ، وإنّا لنجد صفته عندنا بالوصيّة كما نجد صفة محمّد بالنبوَّة ، وإنّه سيّد العرب وربّانيها وذو قرنيها ، يعطى السيف حقّه ، اسمه في الملأ الاعلى عليٌّ ، هو أعلى الخلائق بعد الأنبياء ذكراً. ( کمال الدین ص 190)[/]

[=&amp]ترجمه : ( در ضمن داستان دیدار دو تن از همراهان پیامبر با ابو المویهب راهب قبل از بعثت) که گفت : آیا فرزند عموی او ابوطالب که به او علی گفته می شود متولد شده است؟ گفتیم : خیر. گفت یا متولد شده یا در همین سال به دنیا خواهد آمد. او اولین کسی است که به او ایمان می آورد ما او را می شناسیم و می دانیم که او وصی است همچنان که می دانیم که محمد نبی است. او سید عرب و ربانی و ذوالقرنین عرب استو حق شمشیر را ادا می کند . اسم او در عالم بالا (( علی)) است. او بعد از پیامبران نامورترین خلایق است.
[/]

Hadi99g;813088 نوشت:
توجّه به سند روايات، هميشه لازم است ولي کافي نيست،

شما به دلالت روايت توجّه کافي نداشته​ايد؛

این که سند آن روایت را به تفصیل بررسی کردم ولی درباره ی محتوای آن کمتر حرف زدم به دلیل این نبود که من به سند روایات بیشتر از محتوا و دلالت آنها توجه دارم. بلکه به خاطر این بود که در تاپیک دیگری کارشناس به غلط سند این روایت را ضعیف معرفی کرده بود و من صحت سند را به تفصیل ثابت کردم تا شک و شبهه ای در سند حدیث باقی نماند.

Hadi99g;813088 نوشت:
آزمايش کردن يک فرد توسط فردي ديگر آيا دليل بر افضليّت آزمايش کننده است؟

الآن من شما را آزمايش کنم ببينم سطح معلوماتتان چقدر است آيا دليل بر افضليّت من است؟!

آزمایش شما از من با آزمایش حضرت خضر از حضرت علی فرق دارد. آیا این معقول است حضرت علی که برایش ادعا می شود از ابتدای خلقت ولایتش بر همه عرضه شده و همه پیامبران باید ابتدا ولایت اورا بعد از خدا و حضرت محمد قبول می کردند برای اینکه تنها ثابت شود با مردم دیگر مساوی است توسط کسی چون حضرت خضر که مقام ویژه ای نزد خدا دارد آزمایش بشود؟
البته شما که در ادامه ادعا می فرمایید که حضرت خضر و حضرت علی و امام حسن فقط یک نمایشنامه از پیش نوشته شده و تئاتر برای دیگران بازی کرده اند!
مسئله دیگر اینکه سربلند بیرون آمدن از آزمایش هم مهم است. پاسخهایی که از قول امام امام حسن نقل شده به خرافه نزدیکتر است.

Hadi99g;813088 نوشت:
اين مطلب دلالتي بر مدّعا ندارد؛

احتمال دارد امير المؤمنين عليه السلام براي تفهيم امر به اطرافيان، اقدام به چنين کاري کرده باشند. نه اينکه از موضوع بي​خبر بوده​اند.

لذا خودشان در پايان به حقيقت امر اشاره فرمود که: « هو الخضر (ع) »

Hadi99g;813088 نوشت:
حسنين عليهما السلام هم به جهت امتثال امر پدر بزرگوارشان بر آمدند و اين امر دلالتي بر مدّعاي شما ندارد.

من که نگفتم حضرت علی نمی دانست او حضرت خضر است . خوب دقت کنید من چه گفتم بعدا حرفم را نقد کنید. من گفتم امام حسن به گرد پای حضرت خضر هم نرسید . اگر حتی بنا بر فرمایش شما این ماجرا را صرفا یک تئاتر در نظر بگیریم . اینکه امام حسن موفق به تعقیب حضرت خضر نشد دیگر پشت صحنه ی این تئاتر بود و ربطی به اطرافیان ندارد.

Hadi99g;813088 نوشت:
گذشته از همه اينها، اين مطلب يک مطلب اعتقادي است و با أخبار آحاد قابل اثبات نيست؛

عجب. اینکه امام حسن نتواند حضرت خضر را تعقیب و دستور پدرش را اجرا کند یک مطلب اعتقادی است؟

Hadi99g;813088 نوشت:
و چه بسا دليل بر افضليّت ائمّه(ع) بر جناب خضر(ع) باشد!

چون مستفاد از آن اينست که جناب خضر(ع) به محضر ائمّه مي​آيد و به ايشان سلام مي​کند؛

اين مطلب مي​تواند مشعر به افضليّت ائمّه(ع) باشد.

پس پیامبر اسلام هم که به دیدار اصحاب می رفت و بر آنها سلام می کرد دلیل بر افضلیت اصحاب بر رسول الله است.

Hadi99g;813088 نوشت:
و امّا ديده نشدنش توسّط ائمّه(ع) دليلي بر افضليّت محسوب نمي​شود.

این بیانگر توانایی ای است که حضرت خضر نسبت به ائمه دارد.
Hadi99g;813088 نوشت:
ضمناً نهايت چيزي که از احبار آحاد ممکن است حاصل شود، ظنّ است و اين ظن در مورد فروع دين و احکام عملي حجّت است نه در اعتقادات.

لذا با توجّه به مطالبي که در پست​هاي قبلي بر اساس آيات محکمه و سنّت متواتره در مقام اثبات افضليّت ائمّه عليهم السلام بر انبياي گذشته،

توسط حقير و کارشناس مربوط ارائه شد، تلاش حضرتعالي در جهت اثبات خلاف آن، تلاشي مذبوحانه خواهد بود.


در این باره قبلا پاسخ داده شد. اگر می خواهید باقی دلایلتان را هم ابطال می کنم . هرچند همانقدر که بیان شد هم کفایت می کند.

Hadi99g;813088 نوشت:
خلاصه کلام :

خلاصه کلام اینکه میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.

با سلام

بنص آیه مباهله امام علی ع نفس رسول خداست و رسول خدا به اجماع ، خیر الانام یا برترین مخلوق است ...

در اخبار زیادی هم رسول خدا ص وامام علی ع از نفس ونور واحده وشجره واحده هستند :

من اراد(سره) ان يينظر آدم في علمه و نوح في تقواه ( فهمه) و ابراهيم في حلمه ويحيي في زهده و موسي في بطشه وال عيسي في عبادته فلينظر الي علي ابن ابيطالب(رواه عبد الرزاق و ابو حاتم عن ابي هريره و ابن شاهين عن ابي سعيد طبراني والحاكم في التاريخ عن ابي الحمرا و القزويني و الخطيب و الحاكمي و الملاء عن ابي الحمراء و ابن عباس و ابن مردويه عن الحارث الاعور و ابن شاهين و الديلمي عن ابي سعيد الخدري وقال السيوطي لا باس فيه)
من اراد(سره) ان يينظر آدم في علمه و نوح في تقواه ( فهمه) و ابراهيم في حلمه ويحيي في زهده و موسي في بطشه وال عيسي في عبادته فلينظر الي علي ابن ابيطالب(رواه عبد الرزاق و ابو حاتم عن ابي هريره و ابن شاهين عن ابي سعيد طبراني والحاكم في التاريخ عن ابي الحمرا و القزويني و الخطيب و الحاكمي و الملاء عن ابي الحمراء و ابن عباس و ابن مردويه عن الحارث الاعور و ابن شاهين و الديلمي عن ابي سعيد الخدري وقال السيوطي لا باس فيه)من اراد(سره) ان يينظر آدم في علمه و نوح في تقواه ( فهمه) و ابراهيم في حلمه ويحيي في زهده و موسي في بطشه وال عيسي في عبادته فلينظر الي علي ابن ابيطالب(رواه عبد الرزاق و ابو حاتم عن ابي هريره و ابن شاهين عن ابي سعيد طبراني والحاكم في التاريخ عن ابي الحمرا و القزويني و الخطيب و الحاكمي و الملاء عن ابي الحمراء و ابن عباس و ابن مردويه عن الحارث الاعور و ابن شاهين و الديلمي عن ابي سعيد الخدري وقال السيوطي لا باس فيه)من اراد(سره) ان يينظر آدم في علمه و نوح في تقواه ( فهمه) و ابراهيم في حلمه ويحيي في زهده و موسي في بطشه وال عيسي في عبادته فلينظر الي علي ابن ابيطالب(رواه عبد الرزاق و ابو حاتم عن ابي هريره و ابن شاهين عن ابي سعيد طبراني والحاكم في التاريخ عن ابي الحمرا و القزويني و الخطيب و الحاكمي و الملاء عن ابي الحمراء و ابن عباس و ابن مردويه عن الحارث الاعور و ابن شاهين و الديلمي عن ابي سعيد الخدري وقال السيوطي لا باس فيه)

وبقول محی الدین عربی امام علی ع سرالانبیاء اجمعین است ! اقرب الناس الیه علی بن ابی طالب رضی الله عنه امام العالم و سرالانبیاء اجمعین»فتوحات مکیه

أنا و علي بن ابيطالب نورا بين يدي الله قبل ان يخلق ادم باربعة عشر الف عام فلما خلق الله ادم قسم ذلك النور جزءيين فجزؤ أنأ و جزؤ علي بن ابيطالب (امام احمد بسند صحيح عن سلمان فارسي و ابن مردويه عن علي و خطيب عن ابن عباس و العاصمي عن انس بن مالك و ابن عساكر عن عن سلمان و ابن جرير و و ديلمي بطريقين و ابن عبد البر وابن حجر في تسد يد القوس مختصر فردوس)

http://hojjah.googlepages.com/noor.doc

وفي بعض فلما خلق الله آدم ركب ذلك النور في صلبه فلم يزل في شيئ واحد حتي افترقا في صلب عبد المطلب ففي النبوة و في علي الخلافة .

قال رسول الله (ص) إن الله خلقني و عليا من شجرة واحد‌ة (الطبراني و ديلمي عن جابرو خطيب وحاكم و ابن مردويه عن جابر و حاكم عن ابن عباس و ابن عدي عن جابر )

انا وانت من شجرة واحدة (حاكم وابن مردويه عن جابر)

انت من شجرة التي انا منها (خطيب عن علي )

ان الله اطلع علي اهل الارض فاختار ابو ك و بعلك يا فاطمة( النسايي عن بريده و الحاكم و الطبراني و الخطيب عن ابي هريره و طبراني في الكبير و الاوسط و حاكم عن ابن عباس)

يا فاطمة لا تحزني ولا تبكي فان الله عزوجل ارحم بك و ارأف عليك مني و ذلك لمكانك من قلبي ؛ زوجك الله زوجا و هو اشرف اهل بيتك حسبا و اكرمهم منصبا و ارحمهم بالرعية و اعدلهم بالسوية و أبصرهم با لقضية (و طبراني في الكبير و الاوسط )

قال رسول الله (ص) إن الله خلقني و عليا من شجرة واحد‌ة فانا اصلها وعلي فرعها (طبراني عن ابي امامه و الخطيب عن علي )

قال رسول الله (ص) لعلي خلقت انا و انت من نور الله ( خطيب و الزرندي و الحموي والخوارزمي عن ابن عباس)

قال رسول الله (ص) خلقت انا و علي من نور واحد (ديلمي عن سلمان و ابي سعيد الخدري، ابن اسبوع عن علي،و علي الهمداني عن سلمان، والصالحاني و الوصابي عن علي و العاصمي عن انس و الديلمي عن ابي سعيد)

قال رسول الله (ص) علي اصلي (طبراني و ضياء عن عبدالله بن جعفر)

علي نفسي(ابن النجارعن عبد الله بن عمر و النطنزي عن عايشه) نفسي تفسير آية وانفسنا في المباهلة.

علي نظيري (ديلمي و ابن عساكر و الطبري و الخلعي و الملا عن انس)

ما من نبي الا وله نظير في امته و علي نظيري (طبراني و الخلعي عن انس)

مناقب امام علی (ع) باسناد صحیح وحسن :

https://sites.google.com/site/hojjah/f.azael.zip

[="Navy"][="3"]

عصران;815102 نوشت:
منظورتان از سنت متواتره همان حدیث ضعیف و سخیف (( لولا فاطمه )) یا احادیث دانستن تمام اسم اعظم و احادیث دیگر امثال اینها است؟

نه خير ، به اين روايت اصلا اشاره​اي هم نشده بود، لطفا مطلب را لوث نکنيد.

عصران;815102 نوشت:
. یک بام و دو هوا را می بینید یک جا امام جماعت شدن دلیل بر افضلیت است و در جای دیگر نیست!

يک بام و دو هوا نيست بزرگوار، شما تفاوت اين دو اقتدا را -عامداً يا جاهلا نميدونم- ناديده گرفته​ايد،

در اقتداي أمير المؤمنين عليه السلام به ابي بکر - بر فرض صحّت مطلب- احتمال تقيّه و يا رعايت مصلحت مسلمين وجود دارد،

ولي در اقتداي مسيح به صاحب الزمان (ع) چنين احتمالاتي مطرح نيست.

عصران;815102 نوشت:
(( فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ)) (پس به هدايت آنها اقتدا کن) . پس در اینجا هم اقتدای پیامبر اسلام به پیامبران پیشین دلیل بر افضلیت آنها بر پیامبر اسلام است.

اشکالتان باطل است به جهت اشتمالش بر مغالطه​اي آشکار -عامداً يا جاهلا، چون امر به اقتداي بر هدايت پيامبران گذشته است نه خود پيامبران، «فبهداهم» است، نه «فبهم»

عصران;815102 نوشت:
اما حالا ببین که در دیگر نقل ها به عنوان نمونه چگونه آن قسمت نقل شده است...

راجع به صدور و دلالت حديث طير در جاي خود به تفصيل بحث شده، در انجمن هم پيدا ميشه، مثلا اينجا : http://www.askdin.com/showthread.php?t=10288

اشکالات زيادي از سوي مخالفين بر اين حديث سنداً و دلالةً وارد شده که باز هم در جاي خود پاسخ داده شده،

اشکال شما اشکال دلالي است که در اينجا فقط در پاسخ شما بايد دانست:

اين حديث با طرق بسياري نزديک به دويست سند روايت شده است و در اکثر طرق، با صيغه اسم تفضيل « أحبّ » وارد شده است،

حتّی برخي از معاندين با توجّه به اين نکته، چون نتوانسته​اند اشکال دلالي بر آن وارد کنند، به ناچار حديث را از راه اشکال بر سندش ردّ نموده​اند!

براي مثال: محمّدناصر ألباني در «السلسلة الضعيفة» ابتدا در صدد برآمده که مدلول حديث را منطبق بر حديث رايت گرداند، ولي سپس تصريح مي​کند:

«لكن الواقع أن أكثر الروايات بلفظ اسم التفضيل: "أحب".. ومن هنا جاء الحكم عليه بالوضع كما تقدم»

ترجمه : «ولي واقعيّت اين است که اکثر روايات با لفظ اسم تفضيل (أحبّ) مي​باشد، از اين رو همچنانکه گذشت محکوم به وضع و جعل خواهد بود» (السلسة الضيفه، ج14 ص83)

در ضمن، اختلاف پاره​اي الفاظ و جزئيّات در يک حديث متواتر، ضرري به تواترش نمي‌زند همچنانکه در حديث متواتر ثقلين هم جريان دارد.

غاية الأمر اين است که تواتر اجمالي حديث بر أفضليّت آن حضرت ثابت است.

عصران;815102 نوشت:
بر فرض هم که درست بگیریم این معنی را می دهد که مقام حضرت علی از پیامبر اسلام هم بالاتر است.

به اين اشکال هم ديگران در جاي خود پاسخ داده اند و خلاصه اش اين است که در اينجا قرائني وجود دارد دالّ بر اينکه حکم مستفاد از حديث شريف، مشمول خود رسول گرامي نيست.

عصران;815102 نوشت:
حالا بر فرض هم که نماز خواندن حضرت عیسی پشت سر قائم دلیل بر افضلیتش باشد. این چه ربطی حضرت خضر دارد.

شما اگر به سؤال قبلي بنده پاسخ مي​داديد ربطش مشخص ميشد:

آيا جناب خضر عليه السلام از پيامبران اولو العزمي همچون حضرت موسی و حضرت عيسی -علی نبيّنا وآله وعليهما السلام- افضل مي​باشد؟

عصران;815102 نوشت:
مسلم بودن از اینجاست که شما حضرت علی را یک حکم ساده ی طهارت را هم نمی دانست

صحيح! پس مسلّم بودنش از اينجاست؟! جالب شد! با يک خبر واحد يک امر اعتقادي از مسلّمات مي​شود! سبحان الله

اين را قبلا عرض کردم ديگه نميدونم چرا تکرار مکرّرات مي​کنيد!

عرض کردم مطالب اعتقادي با اخبار آحاد ثابت نمي​شود. اين امر در فنّ شريف اصول مبيّن شده است.

مفسرين از جمله استاد طباطبائي در تفسير الميزان هم بر اين نکته تصريح کرده​اند که تفسير قرآن با اخبار آحاد جائز نيست.

حالا اون تفسيره، چه رسد به مسائل اعتقادي نظير اثبات افضليّت حضرت خضر عليه السلام، حسابش روشن است.

اگر آيه محکمه يا سنّت قطعيه​اي داريد بسم الله، اگر نداريد في أمان الله.

در ضمن، اين شبهه هم شبهه جديدي نيست، مرحوم شريف مرتضی اين شبهه را هزار سال پيش در کتاب شافي نقل کرده و پاسخ داده است. بنگريد: الشافي في الإمامة، ج2 ص36

عصران;815102 نوشت:
باقی دلایلی که آوردید هم همین وضعیت را دارند.

کدام وضعيت را دارند؟ هر وضعيتي دارند دقيقا مشخص کنيد تا وضعيت ايراد شما دقيقا مشخص شود.

عصران;815102 نوشت:
عجب. اینکه امام حسن نتواند حضرت خضر را تعقیب و دستور پدرش را اجرا کند یک مطلب اعتقادی است؟

عجبش کجا بود؟! شما مي​خواهيد مسأله اعتقادي را اثبات کنيد يا فقهي را؟

از همه اينها گذشته، بحث ما بر سر افضليّت ائمّه قبل از رسيدن به امامت نيست. حضرت امام حسن مجتبی‌ سلام الله عليه در آن زمان هنوز به امامت نرسيده بودند.

عصران;815102 نوشت:
شما به جای اینکه برتری حضرت علی بر حضرت خضر را به صورت اخص ثابت کنید رفته اید سراغ اینکه برتری حضرت علی را بر تمام پیامبران را به صورت اعم ثابت کنید

سبحان الله! اين ديگه چه سنخ اشکالي است؟!

وقتي ثابت شد که حکمي عامّ است و بر چند موضوع به نحو عموم، ثابت است، پس به نحو خاص هم بر تک تک آن افراد، صادق خواهد بود. چونکه صد آمد نود هم پيش ماست.

وقتي کسي از جميع مخلوقات افضل باشد، يکي از آن مخلوقات هم عبارتست از حضرت خضر عليه السلام.

اين مطلب چه جاي اشکالي دارد؟!

عصران;815102 نوشت:
همانطور که می بینید قرآن وجه تفاوت و برتری پیامبر را بر بشریت در وحی معرفی می کند...

آيه کريمه اصلا در مقام بيان برتري رسول گرامي -صلّی الله عليه وآله- بر بشريت نيست، بلکه برعکس، در مقام اثبات يکسان بودن آن حضرت با سائر مردم در صفات بشري است،

چون مشرکين انتظار داشتند که رسولي الهي بايد صفات خاصّ و برتري داشته باشد، آيه کريمه به ايشان جواب مي​دهد.

اگر امر چنان مي​بود که شما ادّعا کرديد که وحي دليل بر برتري است، پس همه انبياء بايد باهم برابر باشند چون به همه​شان وحي شده بود.

در حالي که خداي متعال مي​فرمايد: فضّلنا بعضهم علی بعض. و در همين آيه که تصريح به افضل بودن برخي انبياء بر برخي ديگر شده، سخني از جناب خضر عليه السلام نيست، بلکه حضرت موسی و عيسی (ع) ذکر شده​اند.

ضمن اينکه وحي نشدن به امير المؤمنين عليه السلام به علّت ختم نبوّت بوده است.

عصران;815102 نوشت:
این بیانگر توانایی ای است که حضرت خضر نسبت به ائمه دارد.

الآن ابلينس اين توانايي را دارد که به چشم شما ديده نشود، آيا ابليس از شما افضل است؟؟

عصران;815102 نوشت:
البته شما که در ادامه ادعا می فرمایید که حضرت خضر و حضرت علی و امام حسن فقط یک نمایشنامه از پیش نوشته شده و تئاتر برای دیگران بازی کرده اند!

اين نوع قضايا به منظور تفهيم حقيقت به اطرافيان بوده و کسي که به آيات و اخبار آشنا باشد برايش تعجّبي ندارد،

براي نمونه، قضيّه تفهيم راه حلّ محاکمه به حضرت سليمان در جايي که حضرت داود بر مسند قضاوت بود،

و قضيّه درخواست حضرت سليمان از اطرافيانش براي آوردن تخت بلقيس،

وووو

کجاي اين قضايا تعجّب آور است يا استبعادي دارد؟ تعبير «نمايشنامه» به نظرتان تعبير مناسبي براي اين نوع قضايا است؟ يا از باب استهزاء است؟

عصران;815102 نوشت:
و اما این هم روایاتی دال بر پایین تر بودن مقام امامان شیعه نسبت به پیامبران:...

دلالت اين روايات بر مدّعا نا تمام است، در بعضي سنداً و در بعضي دلالة و در برخي هم از هر دو جهت،

مثلا اين روايت که :

عصران;815102 نوشت:
این روایت چهار سند دارد و بنابراین طبق قاعده استفاضه معتبر محسوب شده و نیازی به بررسی سندی ندارد....

روايتي که نياز به بررسي سندي ندارد منحصر است در روايت متواتر، و امّا روايت مستفيض از اقسام خبر مشهور است که علی المشهور بايد بررسي سندي شود،

البته برخي قائلند به اينکه اگر در کتب معروف و معتبر آمده باشد حجّت است، ولي منابعي که شما نقل کرديد چنين ويژگي را ندارند،

کتاب بحار الأنوار که بر فرض معتبر بودنش روايت را از أمالي نقل کرده، بنابراين منبع مستقلي نيست،

تفسير فرات کوفي هم که از کتب معتبره نيست.

در سندشان هم افراد مجهول متعدّدي قرار دارند. روايت روضة الواعظين هم به صورت مرسل است.

تازه، صرفنظر از ضعف سنديشان، عبارتي که شما بر اساس آن در صدد اثبات مدّعايتان مي​باشيد مختلف است و غير قابل استناد:

طريقي که صدوق در عيون الأخبار نقل کرده و به مهدي بن سابق مي​رسد و شما به عنوان دوّمين طريق نقل کرديد، لفظش چنين است:

«فقال الله عز وجل : يا راحيل ان من بركتي عليهما انى أجمعهما على مجتبى واجعلهما حجتي على خلقي وعزتي وجلالي لأخلقن منهما خلقا ولأنشأن منهما ذريه اجعلهم خزاني في ارضى ومعادن لحكمي بهم احتج على خلقي بعد النبيين والمرسلين»

اين عبارت دلالت بر خلاف ادّعاي شما دارد! چون تصريح کرده که خداي تعالی، علي و فاطمه -عليهما السلام- را حجّت بر مخلوقاتش قرار داده! (أجعلهما حجّة علی خلقي)

و امّا آن قسمت احتجاج بر خلق با قيد «بعد از نبيّين و مرسلين» مربوط به ذرّيّه‌شان مي​باشد نه خودشان. تازه، خود اين فقره هم دلالتي بر افضليّت انبياء بر ذريّه ندارد.

عبارت روضة الواعظين هم همين است.

طريق سوّم را هم هر چه گشتم پيدا نکردم، اين طريق در کدام منبع آمده؟؟

فعلا از اين اشکالات اگر دفاعيّه​اي داريد دفاع کنيد و به سؤالات اساسي بنده پاسخ دهيد تا بعد.

مخصوصا اين سؤال که قبلا مطرح کرده بودم: آيا جناب خضر عليه السلام از پيامبر اولو العزمي همچون حضرت موسی -علی نبيّنا وآله وعليه السلام- أفضل مي​باشد؟

والله يقول الحقّ وهو يهدي السبيل.

[/][/]

سلام علیکم
دوستان حق مطلب را ادا کردند، افضل بودن امیر المومنین علیه السلام بر تمامی انبیاء علیهم السلام به استثنای رسول اکرم صلی الله علیه و آله، آنچنان روشن است که نیازی به اثبات ندارد، بر اساس روایات متواتر، نور رسول الله و ائمه معصومین علیهم السلام واسطه خلقت سایر موجودات هستند، نور انبیاء گذشته اعم از انبیاء اولوا العزم و سایر انبیاء از نور معصومین علیهم السلام خلق شده است.
از چناب Hadi99g بابت پاسخ های زیبایشان تشکر می کنم.

یا حق

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
ضمن تشکر از پاسخ های جامع و کامل اساتید و دوستان بخصوص برادر Hadi99g لازم میبینم اینجا یک تذکری درمورد اخبار مستفیض بدهم . البته اگر چه اظهار نظر در حضور این اساتید بی ادبی است اما بنده پیشاپیش بخاطر این بی ادبی عذر خواهی میکنم.
آنچه از شواهد و قراین بر می آید کاربر گرامی ((عصران)) از برادران اهل سنت است و گویا مبانی رجالی خود را با ما خلط کرده اند . از نظر شیعه فقط روایت متواتر است که نیاز به بررسی سندی ندارد ولی از منظر اهل سنت خیر . روایت مستفیض هم نیاز به بررسی سندی ندارد. آقای ابن تیمیه در این مورد میگوید(( تعدد طرق و کثرت آن بعضی یکدیگر را تقویت میکنند و گاهی علم به صدور آن حاصل میشود هرچند که راویان آن فاسق و فاجر باشند چه برسد به راویان ثقه)).
این را میگویم که اگر ما فردا روزی آمدیم برای الزام مخالف بما یعتقد به یک روایت مستفیض از منابع اهل سنت استناد کردیم کسی نگوید شما که گفتید خبر مستفیض نیاز به بررسی سندی دارد.
والسلام علی من اتبع الهدی

السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
مقایسه ی بین این حضرات، چندان کار صحیحی نیست.
چرا که حضرت خضر نبی، مأمور عالم تکوین بودند.
و حضرت امیرالمؤمنین(علیه افضل الصلوات المصلین)، مأمور عالم تشریع.

امور تکوینی یعنی اموری که خداوند برای تحقق آنها اراده ی قطعی و حتمی کرده و هیچ راه گریزی نخواهد داشت.
امور تشریعی هم اموری اند که اگرچه خداوند بر تحقق آنها اراده کرده اما امکان تخلف از ان وجود دارد. مثلا خداوند اراده کرده که همه ی ما هدایت شویم و هرگز گناه نکنیم. اما .....

خداوند، امور تکوینی و تشریعی خود را گاهی با واسطه انجام می دهد تا قدرتش را به ما بنمایاند.

وقتی که حضرت خضر، کودکی را کشت، مرگ، سرنوشت الهی آن کودک بود و هرگز امکان تخلف از این سرنوشت وجود نداشت. خدایی که می توانست مستقیم و بی واسطه جانش را بگیرد شخصی به نام حضرت خضر را مامور انجام این کار کرد.

موفق باشید

Hadi99g;815196 نوشت:
نه خير ، به اين روايت اصلا اشاره​اي هم نشده بود، لطفا مطلب را لوث نکنيد.

سلام و عذرخواهی از تاخیر
اتفاقا خیلی خوب هم اشاره شده بود. این دلیل شماره ی سوم کارشناس در پست ابتداییش بود. که شما هم از آن تمجید کرده بودید:

Hadi99g;806131 نوشت:
با عرض سلام، نکته بسیار مهم و ارزشمندی بود و بنده فقط چند دسته دیگر را در تکمیل این مطلب، به موارد فوق می‌افزایم:

و برای من هم دلایل کارشناس را حجت دانسته بودید:
Hadi99g;813088 نوشت:
در پست​هاي قبلي بر اساس آيات محکمه و سنّت متواتره در مقام اثبات افضليّت ائمّه عليهم السلام بر انبياي گذشته،

توسط حقير و کارشناس مربوط ارائه شد


احادیثی که کارشناس آوردند (مثل همین لولا فاطمه) سندا غیر معتبر بودند. که جواب آنها با روایات همطرازشان توسط من داده شد.شما کدامیک از احادیثی که کارشناس آورده بودند را مصداق سنت متواتره دانسته بودید؟ شما ابتدا تکلیف خودتان را با دلایل کارشناس مشخص کنید. یک جا از آنها تمجید می کنید و در جای دیگر اشاره به آنها را هم لوث کردن مطلب به حساب می آورید.

Hadi99g;815196 نوشت:
يک بام و دو هوا نيست بزرگوار، شما تفاوت اين دو اقتدا را -عامداً يا جاهلا نميدونم- ناديده گرفته​ايد،

در اقتداي أمير المؤمنين عليه السلام به ابي بکر - بر فرض صحّت مطلب- احتمال تقيّه و يا رعايت مصلحت مسلمين وجود دارد،

ولي در اقتداي مسيح به صاحب الزمان (ع) چنين احتمالاتي مطرح نيست.

این احتمالات را من هم می توانم برای حضرت عیسی بگویم.مثلا اینکه اقتدای حضرت عیسی به جهت این بود که حجت بر مسیحیان تمام شود. و بر همگان ثابت شود که اسلام ناسخ ادیان گذشته است. یا اگر حضرت عیسی امام جماعت می شد ممکن بود امر برای برخی افراد در این باره مشتبه شود.
توجه داشته باشید که هنوز شما برای ما ملازمه ی بین امام جماعت شدن و افضلیت را ثابت نکرده اید. در کجا آمده است که امام جماعت حتما باید از تمام مامومین افضل باشد؟

Hadi99g;815196 نوشت:
اشکالتان باطل است به جهت اشتمالش بر مغالطه​اي آشکار -عامداً يا جاهلا، چون امر به اقتداي بر هدايت پيامبران گذشته است نه خود پيامبران، «فبهداهم» است، نه «فبهم»

مغالطه را شما مرتکب شدید. در نماز جماعت هم به هدایت امام در نماز اقتدا می کنند.امام جماعت که از خودش قواعد نماز را در نمی آورد. کلا هر دستوری که خداوند به اقتدای به افراد داده به دلیل هدایتی است که از جانب خودش به آنها داده است پس این اقتدا در حقیقت به آن هدایت است نه به خود آن شخص. بنابراین هر اقتدایی به هدایت الهی است نه از طریق شخصیت محوری و شخصیت پرستی.

Hadi99g;815196 نوشت:
در ضمن، اختلاف پاره​اي الفاظ و جزئيّات در يک حديث متواتر، ضرري به تواترش نمي‌زند همچنانکه در حديث متواتر ثقلين هم جريان دارد.

غاية الأمر اين است که تواتر اجمالي حديث بر أفضليّت آن حضرت ثابت است.

مسئله اینجاست که شما به همان جزئییات مورد اختلاف به عنوان دلیلتان تکیه می کنید وگرنه کلیت آن مورد قبول است که پرنده ای برای پیامبر آوردند و بعد حضرت دعا کرد تا شخص دیگری هم با او هم غذا شود و بعد حضرت علی آمد.
اما در زمینه اینکه گفتید اکثریت طرق با صفت تفضیل بیان شده است حرف حساب است و نمی توانم به آن ایراد بگیرم هرچند من به عنوان نمونه 9 طریق را آورده بوذم که صفت تفضیل نداشت.
در ضمن من برای حدیث طیر طریق شیعه پیدا نکردم غیر از احادیث مرسلی که فقط یک اشاره ضمنی به آن کرده بودند مانند احتجاج طبرسی. علمای شیعه ای مانند شیخ مفید و غیره هم که آن را بیان کرده اند از طریق اهل سنت بوده است. این را گفتم تا بدانم آیا متواترات اهل سنت برا ی شما حجت است یا فقط آنهایی را که به نفع شیعه است قبول دارید؟

Hadi99g;815196 نوشت:
به اين اشکال هم ديگران در جاي خود پاسخ داده اند و خلاصه اش اين است که در اينجا قرائني وجود دارد دالّ بر اينکه حکم مستفاد از حديث شريف، مشمول خود رسول گرامي نيست.

اینکه در جای دیگری کسان دیگری پاسخ داده اند به من مربوط نیست. طرف بحث من شما هستید. خودتان باید آن قرائنی که می گویید را بیان کنید.

Hadi99g;815196 نوشت:
شما اگر به سؤال قبلي بنده پاسخ مي​داديد ربطش مشخص ميشد:

آيا جناب خضر عليه السلام از پيامبران اولو العزمي همچون حضرت موسی و حضرت عيسی -علی نبيّنا وآله وعليهما السلام- افضل مي​باشد؟

شما که نگفته بودید این سوال را از من پرسیده بودید. نه نقل قول از من زده بودید و نه اشاره ای کرده بودید.
حضرت عیسی را نمی دانم ولی در مورد حضرت موسی با توجه به قرآن می دانیم که در برخی موضوعات از حضرت خضر تعلیم گرفته است و لازمه ی تعلیم اعلم بودن معلم نسبت به شاگرد در موضوعات مورد تعلیم است. اما به دلیلی برای افضلیت کلی حضرت خضر بر حضرت موسی دست نیافتم. بنابراین طبق قرآن حضرت خضر در برخی جنبه ها بر حضرت موسی برتری داشت . حتی حضرت هارون هم طبق قرآن از نظر فصاحت بر حضرت موسی افضلیت داشت. اگر شما هم می گفتید که حضرت علی در برخی جنبه ها از حضرت خضر برتر بود به صواب نزدیکتر بود و من هم اعتراضی به آن نداشتم.
من سوال شما را جواب دادم حالا من هم یک سوال از شما می پرسم : از نظر شما تفاوت های اساسی یک پیامبر با امامی که پیامبر نیست در چیست؟

Hadi99g;815196 نوشت:
صحيح! پس مسلّم بودنش از اينجاست؟! جالب شد! با يک خبر واحد يک امر اعتقادي از مسلّمات مي​شود! سبحان الله

اين را قبلا عرض کردم ديگه نميدونم چرا تکرار مکرّرات مي​کنيد!

عرض کردم مطالب اعتقادي با اخبار آحاد ثابت نمي​شود. اين امر در فنّ شريف اصول مبيّن شده است.

مفسرين از جمله استاد طباطبائي در تفسير الميزان هم بر اين نکته تصريح کرده​اند که تفسير قرآن با اخبار آحاد جائز نيست.

حالا اون تفسيره، چه رسد به مسائل اعتقادي نظير اثبات افضليّت حضرت خضر عليه السلام، حسابش روشن است.

اگر آيه محکمه يا سنّت قطعيه​اي داريد بسم الله، اگر نداريد في أمان الله.

این روایت را به عنوان نمونه ذکر کردم.خبر واحد هم نیست دوست گرامی. این روایت مجموعا در منابع شیعه و اهل سنت حداقل 32 طریق دارد ( تا آنجایی که من توانستم بشمارم) و آن آدرسی هم که از این روایت از کتاب تهذیب الاحکام به شما داده بودم کاملا صحیح السند بود.

Hadi99g;815196 نوشت:
در ضمن، اين شبهه هم شبهه جديدي نيست، مرحوم شريف مرتضی اين شبهه را هزار سال پيش در کتاب شافي نقل کرده و پاسخ داده است. بنگريد: الشافي في الإمامة، ج2 ص36

من ادعای کشف آن را نداشتم.اصلا این ماجرا مشهورتر از آن است که بخواهم ادعای کشف آن را بکنم.آن جوابی هم که سید مرتضی داده به کار شما نمی آید چون گفته ندانستن احکام طهارت برای امام علی ضرری ندارد زیرا هنوز به مقام امامت نرسیده بود در حالی که بیشتر دلایلی که برای برتری حضرت علی بر پیامبران بیان کردید مربوط به قبل از امامتش می شد.
حالا که سخن از سید مرتضی به میان آمد بد نیست اشاره کنم که او در جایی گفته است که مقام امامت پایین تر از مقام نبوت است ( شافی فی الامامه ج3ص83) اگر در جای دیگری چیز دیگری گفته باشد به معنای تناقض گویی اوست.

Hadi99g;815196 نوشت:
عجبش کجا بود؟! شما مي​خواهيد مسأله اعتقادي را اثبات کنيد يا فقهي را؟

من هم قبول دارم که خبر واحد در اعتقادات حجیت ندارد اما بشرطها و شروطها. نخست باید بدانید وقتی دسترسی به یقین نداشته باشیم هر خبری به همان میزان که مفید ظن باشد و ما را به یقین نزدیک کند به همان اندازه هم اعتبار دارد. بعد هم این یک قضیه جزییه است وقتی که شما دامنه اعتقادات خود را تا موضوعات جزییه بسط بدهید این دیگر مشکل اعتقادات شماست. مثلا به من بگویید طبق اعتقاداتی که دارم پیامبر پلک نمی زدند حالا من باید بیایم که پلک زدن پیامبر را برای شما به تواتر برسانم؟
فقه و اعتقادات هم در ارتباط با هم هستند معنی ندارد که بگویید من چیزی را در فقه قبول دارم ولی در اعتقادات قبول ندارم.

Hadi99g;815196 نوشت:
از همه اينها گذشته، بحث ما بر سر افضليّت ائمّه قبل از رسيدن به امامت نيست. حضرت امام حسن مجتبی‌ سلام الله عليه در آن زمان هنوز به امامت نرسيده بودند.

این حدود را برای بحث چه زمانی تعیین کرده بودید. بیشتر دلایلی که برای برتری حضرت علی آورده بودید مربوط به قبل از امامتش می شد.

Hadi99g;815196 نوشت:
سبحان الله! اين ديگه چه سنخ اشکالي است؟!

وقتي ثابت شد که حکمي عامّ است و بر چند موضوع به نحو عموم، ثابت است، پس به نحو خاص هم بر تک تک آن افراد، صادق خواهد بود. چونکه صد آمد نود هم پيش ماست.

وقتي کسي از جميع مخلوقات افضل باشد، يکي از آن مخلوقات هم عبارتست از حضرت خضر عليه السلام.

اين مطلب چه جاي اشکالي دارد؟!

اشکالی نگرفته بودم. چشمتان اشکال می بیند. من گفتم حالا که دارید به نحو عام استدلال می کنید من هم به همان شیوه پاسختان را می دهم. آیا این اشکال گرفتن است؟

Hadi99g;815196 نوشت:
آيه کريمه اصلا در مقام بيان برتري رسول گرامي -صلّی الله عليه وآله- بر بشريت نيست، بلکه برعکس، در مقام اثبات يکسان بودن آن حضرت با سائر مردم در صفات بشري است،

چون مشرکين انتظار داشتند که رسولي الهي بايد صفات خاصّ و برتري داشته باشد، آيه کريمه به ايشان جواب مي​دهد.

این که سخنی در مقام بیان چیزی نباشد اشکالی به استنتاج منطقی از آن وارد نمی آورد. آن چیزی که نباید خلاف برداشت ما باشد سیاق آیات است نه مقام بیان. مثلا من بگویم که غیر از ضعفی که در شیمی دارم در علوم بسیاری از قبیل هندسه و ریاضیات و فیزیک و غیره تبحر فراوان دارم. بعد کسی به من بگوید که پس اعتراف کردی که در شیمی مهارت نداری. بعد من به او جواب بدهم که من اصلا در مقام اعتراف نبودم بلکه در مقام بیان معلومات خود بودم!

Hadi99g;815196 نوشت:
اگر امر چنان مي​بود که شما ادّعا کرديد که وحي دليل بر برتري است، پس همه انبياء بايد باهم برابر باشند چون به همه​شان وحي شده بود.

بدجوری به مغالطه روی آورده اید. آن هم مغالطات بسیار پیش پا افتاده. یعنی اگر بیان شود که چیزی یا صفتی دلیل برتری گروهی از یک جنس است به معنای این است که کل آن گروهی که آن صفت را دارند با هم برابر هستند. مثلا انسانهایی که ایمان و عمل صالح دارند از دیگران برتر هستند حالا این معنا است که تمام کسانی که ایمان و عمل صالح دارند با هم برابر هستند و هیچ درجاتی وجود ندارد؟

Hadi99g;815196 نوشت:
در حالي که خداي متعال مي​فرمايد: فضّلنا بعضهم علی بعض. و در همين آيه که تصريح به افضل بودن برخي انبياء بر برخي ديگر شده، سخني از جناب خضر عليه السلام نيست، بلکه حضرت موسی و عيسی (ع) ذکر شده​اند.

اتفاقا همین تفضیلی که خداوند با آن برخی از انبیا را بر برخی دیگر داده است از طریق چیزهایی است که حضرت علی از آن بی بهره است: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ‌ و رفع بعضهم درجات ( بقره : 253) همانگونه که برای حضرت موسی در قرآن آمده: وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماً ( نسا:164) یا بیناتی که به حضرت عیسی داده شد.

Hadi99g;815196 نوشت:
ضمن اينکه وحي نشدن به امير المؤمنين عليه السلام به علّت ختم نبوّت بوده است.

اینکه وحی نشدن به حضرت علی به چه علتی باشد تغییری در نتیجه ایجاد نمی کند. وحی یک رحمت و فضیلت است و چیز بی ارزشی هم نیست که آن را پیامبران دارند و حضرت علی ندارد.بنابراین پیامبران بر حضرت علی افضلیت دارند. مگر قبول ندارید که وحی یا سخن از ورای حجاب بالاترین درجه ارتباط خداوند با بنده اش است؟
زمانی که پیامبر اسلام زنده بود که هنوز ختم نبوت نشده بود می توانست همان زمان هم به او وحی بشود همانگونه که حضرت هارون هم در زمان حضرت موسی به او وحی می شد.

Hadi99g;815196 نوشت:
الآن ابلينس اين توانايي را دارد که به چشم شما ديده نشود، آيا ابليس از شما افضل است؟؟

بله ابلیس در این زمینه بر من برتری دارد. ولی مگر غیر از این است که شما ادعای برتری حضرت علی بر پیامبران را در جمیع جهات دارید بنابراین اگر برتری پیامبری را از یک جهت هم ثابت کنیم ادعایتان باطل می شود. البته قیاستان هم مع الفارق بود اینجا مقاسه ی انسان با انسان است نه انسان با جن آن هم در توانایی که به دست آورده نه آنچه که به صورت طبیعی بهره مند است و آن گونه خلق شده است.

Hadi99g;815196 نوشت:
اين نوع قضايا به منظور تفهيم حقيقت به اطرافيان بوده و کسي که به آيات و اخبار آشنا باشد برايش تعجّبي ندارد،

براي نمونه، قضيّه تفهيم راه حلّ محاکمه به حضرت سليمان در جايي که حضرت داود بر مسند قضاوت بود،

و قضيّه درخواست حضرت سليمان از اطرافيانش براي آوردن تخت بلقيس،

وووو

کجاي اين قضايا تعجّب آور است يا استبعادي دارد؟ تعبير «نمايشنامه» به نظرتان تعبير مناسبي براي اين نوع قضايا است؟ يا از باب استهزاء است؟

آخر مگر اطرافیان می دانستند که مثلا روح هنگام خواب کجا می رود که تفهیم بشوند امام حسن جواب درست را داده است ؟

Hadi99g;815196 نوشت:
دلالت اين روايات بر مدّعا نا تمام است، در بعضي سنداً و در بعضي دلالة و در برخي هم از هر دو جهت،

از نظر دلالت که همه غیر از یکی دو مورد دلالتشان تمام است اما از نظر سند قبلا دوبار توضیح دادم باز هم یکبار دیگر توضیح می دهم . علت نقل این روایات یکی به جهت مقابله به مثل بود و دوم اینکه به عنوان موید و شاهد بر سخنم باشند بنابراین ضعف اسناد اشکالی ایجاد نمی کنند. از این روایات بیشتر می خواهید باز هم برایتان می آورم.

Hadi99g;815196 نوشت:
روايتي که نياز به بررسي سندي ندارد منحصر است در روايت متواتر، و امّا روايت مستفيض از اقسام خبر مشهور است که علی المشهور بايد بررسي سندي شود،

هرچند اینکه می فرمایید روایت مستفیض طبق نظر مشهور باید بررسی سندی شود ادعایی است که دلیلی برای آن ارائه نکرده اید و روایاتی که توسط استفاضه به اعتبار رسیده اند مانند خطبه شقشقیه را از اعتبار ساقط می کند ولی من می پذیرم و این نظرتان را ممکن است بعدا علیه خودتان به کار ببرم. من اصراری ندارم که این روایت را به عنوان یک روایت معتبر بپذیرید. همانطور که قبلا گفتم هدف از نقل این روایات به جهت آوردن موید بر کلام و مقابله به مثل بود.

Hadi99g;815196 نوشت:
البته برخي قائلند به اينکه اگر در کتب معروف و معتبر آمده باشد حجّت است، ولي منابعي که شما نقل کرديد چنين ويژگي را ندارند،

امالی و روضه از کتب معتبر هستند.

Hadi99g;815196 نوشت:
در سندشان هم افراد مجهول متعدّدي قرار دارند.

مجهول بودن سند اشکالی در استفاضه به وجود نمی آورد.

Hadi99g;815196 نوشت:
تازه، صرفنظر از ضعف سنديشان، عبارتي که شما بر اساس آن در صدد اثبات مدّعايتان مي​باشيد مختلف است و غير قابل استناد:

پس بالاخره به حرف من رسیدید که وقتی عبارات در روایات مختلف باشند نمی توان به عین الفظ برای دلیل استناد کرد.

Hadi99g;815196 نوشت:
عبارت روضة الواعظين هم همين است.

در روضه الواعظین هم هم عبارت مورد نظر من هست یک بار دیگر این بار با دقت بیشتری ببینید ( خط دوازدهم از صفحه ی 145 روضه الواعظین)

Hadi99g;815196 نوشت:
طريق سوّم را هم هر چه گشتم پيدا نکردم، اين طريق در کدام منبع آمده؟؟

چهار طریق بود. یکی در امالی صدوق یکی در تفسیر فرات و دو طریق هم در عیون الاخبار الرضا . بعد از اتمام ذکر طریق اول گفته است که مثل این روایت با طریق دیگری که در پست قبلی ذکر شد هم آمده است.

Hadi99g;815196 نوشت:
کدام وضعيت را دارند؟ هر وضعيتي دارند دقيقا مشخص کنيد تا وضعيت ايراد شما دقيقا مشخص شود

چهار شماره دلیل آورده بودید که جواب دوتا از آنها داده شد اما باقی دلایلتان:

Hadi99g;806131 نوشت:
ادلّه‌ي دالّه بر اين وجه عبارت است از : کتاب الهي (به ويژه آيه مباهله)، سنّت (روايات صحيحه از جمله: حديث نور) و إجماع.

درباره ی آیه مباهله:

نخست باید بدانید که آیه یه خودی خود هیچ دلالتی بر برتری حضرت علی بر پیامبران ندارد. دلیل شما وابسته به آن روایاتی است که بیان می کند پیامبر هنگام مباهله حضرت علی و حضرت فاطمه و حسنین را با خود برده است. بدون کمک از آن روایات به هیچ وجه نمی توانید مدعای خود را از آیه مباهله به اثبات برسانید. بنابراین آنچه که به عنوان دلیل قرآنی بیان کرده اید در اصل یک دلیل روایی است و شما تا کنون هیچ دلیل قرآنی ای ارائه نکردید. فتدبر جدا.
اما با کمک روایات هم باز ادعایتان ثابت نمی شود. من به شما الان می گویم که بیایید قرار بگذاریم تا ما خودمان و زن و بچه هایمان و آنها هم خودشان و زن و بچه هایشان در فلان مکان بیایند حالا من که این را گفتم یعنی مقام شما را با خودم برابر دانسته ام؟
در قرآن آمده است که:
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ (انعام:130)

الان طبق استدلال شما باید کل معشر جن و انس مقامشان با هم برابر باشد!
یا در جای دیگر قرآن داریم:
وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ (حجرات:11)

طبق استدلال شما معنای آیه این می شود که به کسانی مقامشان با شما بربر است طعن نزنید!
اصلا چرا راه دور برویم در خود همان آیه مباهله لفظ (( انفسکم)) برای نصارای نجران هم آمده است. اینها نمونه هایی بود وگرنه در قرآن الفاظ (( انفسنا)) و ((انفسکم)) و (( انفسهم)) فراوان است.

اما درباره ی حدیث نور و خلقت نوری و از این قبیل روایات باید نحوه ی استدلال و تقریرتان را بدانم که چگونه با آنها برتری را ثابت می کنید تا پاسخ به مقتضای همان دلیلتان داده شود.

اما درباره ی اجماع:
اجماع شیعه بر مساوات حضرت علی و پیامبر یک ادعا است این اجماع را شما چگونه ثابت می کنید؟
هیچ اجماعی در برتری امامان بر تمام پیامبران در بین شیعه وجود ندارد.
شیخ مفید در این باره می گوید:
قد قطع قوم من أهل الامامة بفضل الائمة (ع) من آل محمد (ص) على سائر من تقدم من الرسل والانبياء سوى نبينا محمد (ص)، وأوجب فريق منهم لهم الفضل على جميع الانبياء سوى اولي العزم منهم - عليهم السلام - والی القولين فريق منهم آخر وقطعوا بفضل الانبياء كلهم على سائر الائمة (ع)، و هذا باب ليس للعقول في إيجابه والمنع منه مجال ولا على أحد الاقوال فيه أجماع، وقد جاءت آثار عن النبي (ص) في أمير المؤمنين - عليه السلام - وذريته من الائمة، والاخبار عن الائمة الصادقين أيضا من بعد، وفي القرآن مواضع تقوى العزم على ما قاله الفريق الاول في هذا المعنى، وأنا ناظر فيه وبالله اعتصم من الضلال. ( اوایل المقالات ص 70 و71)

خلاصه ی ترجمه اش چنین می شود که : از شیعیان گروهی به برتری امامان دوازده گانه بر تمام انبیا غیر از حضرت محمد باور دارند و گروهی دیگر به برتری ائمه بر تمام پیامبران غیر از پیامبران اولوالعزم اعتقاد دارند و گروهی هم به برتری تمام انبیا بر ائمه اطهار معتقد هستند و بر هیچکدام از اینها اجماعی وجود ندارد. بعد شیخ مفید بیان می کند که نظرش به گروه اول نزدیکتر است.

شیخ طوسی هم که مشابه سخنان شیخ مفید را بیان کرده خودش در این زمینه قائل به توقف شده است. ( الرسائل العشر ص211) شیخ جزائری هم که در انوار النعمانیه باز مشابه سخنان شیخ مفید و شیخ طوسی را در اعتقادات مختلف شیعیان در این باره بیان کرده دعوی اجماع نکرده است و فقط گفته اکثر متاخرین دیدگاه گروه اول را قبول دارند. بنابراین دلیل اجماع باطل است.

Hadi99g;806131 نوشت:
تشبيه أمير المؤمنين به أنبياي گذشته در احاديث فريقين (از قبيل: مَن أرادَ أن ينظر إلى آدم عليه السلام في علمه، و إلى نوح عليه السلام في تقواه، و إلى إبراهيم في حلمه، و إلى موسى في هيبته، و إلى عيسى في عبادته، فلينظر إلى عليّ بن أبي طالب‌)
توضيح: اين احاديث حاکي از آنند که صفات برجسته‌اي که در هر يک از انبياي گذشته به صورت پراکنده بود، همگي يکجا در ائمّه(ع) وجود دارد (آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري)

اما درباره ی حدیث اشباه:
از نظر سند این روایت در منابع اهل سنت با طرق ضعیف و مرفوع بیان شده آن هم با اضطراب و تشویش زیاد که محدثین اهل سنت مانند ابن جوزی ( در الموضوعات ج1ص370) و سیوطی ( در اللالی والمصنوعه ج1ص355) و شوکانی ( در الفوائد المجموعه ص361) و البانی ( در سلسله الضعیفه رقم 4903) آن را موضوع دانسته اند. ابن حجر هم در لسان المیزان آن را منکر دانسته است.
البته جناب میلانی در کتاب تفضیل الائمه سعی کرده برای آن سند درست در منابع اهل سنت جور کند اما موفق نبوده است زیرا در سندی که از معجم الادبا داده بین یاقوت حموی و عبدالرزاق صنعانی چندصد سال انقطاع وجود دارد.
اما در منابع شیعه هم این حدیث وضعیت بهتری ندارد. حدود پنج شش روایت در این باره در منابع شیعه وجود دارد که باز هم نسبت به یکدیگر اضطراب و تشویش فراوان دارند قبلا گفتیم که وقتی روایتی اضطراب دارد نمی توان به عین الفاظ آن برای دلیل استناد کرد. سند هیچ کدام هم خالی از مجاهیل یا ضعفا نیست. اگر هم بخواهید ادعای استفاضه بکنید که قبلا از دیدگاهتان درباره استفاضه مستفیض شده بودیم همان را به خودتان برمی گردانیم.

به هرحال صرف نظر از بحث سند کلیت روایت مورد پذیرش است و اشکالی در آن نیست. شباهت در برخی صفات با انبیا دلیل بر افضلیت نمی شود.
درباره برخی امامزادگان مانند عبد العظیم یا حضرت معصومه هم آمده است که هرکس من را نمی تواند زیارت کند اورا زیارت کند یا کسی که او را زیارت کرده گویی که امام حسین را زیارت کرده است.

با سلام

مطالبي که از نظر بنده ارزش بحث و پاسخگويي را دارند عرض مي​کنم:

عصران;816554 نوشت:
بنابراین هر اقتدایی به هدایت الهی است نه از طریق شخصیت محوری و شخصیت پرستی.

فرق است ميان اينکه مولا به نحو مطلق به اقتدا بر کسي دستور دهد و ميان اينکه به اقتدا بر هدايتش امر کند.

و اين فرق کاملا واضح است و نيازي به توضيح ندارد. هر يک از اين دو دستور ، امتثال خاصّ خود را دارند.

ولي شما آمديد ميان اين دو خلط و مغالطه کرديد، و مغالطه هم کاملا آشکار بود، نيازي به گفتن نداشت.

عصران;816554 نوشت:
در ضمن من برای حدیث طیر طریق شیعه پیدا نکردم...

پيدا کردن يا نکردن شما واقعيّت را تغيير نمي​دهد. حديث طير مورد اتّفاق فريقين است

و در چنين بحث​هايي به اينگونه احاديث و مثل حديث اقتداي حضرت مسيح به حضرت مهدي (ع) استناد مي​شود تا کسي از موافقين و مخالفين اعتراضي نداشته باشند،

وگرنه موضوع مورد بحث نزد شيعه ادلّه فراواني از آيات و اخبار دارد،

از اين روست که شيخ صدوق(ره) به وجوب اعتقاد به افضليّت ائمّه عليهم السلام از سائر أنبياء عليهم السلام، حکم کرده است. (الاعتقادات، ص92)

و باز هم از اين روست که علامه مجلسي مي​فرمايد: به جز آن کسي که نادان به روايات باشد هيچ کس موضوع افضليّت ائمّه بر أنبياي گذشته را انکار نمي​کند. (بحار الأنوار، ج26 ص297)

عصران;816554 نوشت:
وحی یک رحمت و فضیلت است و چیز بی ارزشی هم نیست که آن را پیامبران دارند و حضرت علی ندارد.

به نگر بنده اين موضوع براي کسي که با آيات و اخبار آشنايي مختصري داشته باشد يک موضوع ساده​اي است و نياز به اين همه بحث ندارد،

اين مطلب که وحي يک صفت ويژه و يک شرافتي است، کسي در آن حرفي ندارد. ولي وجود اين صفت به تنهايي موجب افضليّت مطلقه نمي​شود،

براي مثال: به دنيا آوردن فرزند بدون تماس با هيچ مردي، صفت خاصّ و موجب فضيلت است، لذا خداي متعال در حقّ حضرت مريم فرمود: واصطفاک علی نساء العالمين

ولي اتصاف به اين صفت و برخورداري از اين شرافت، منافاتي با افضليّت مطلقه حضرت زهراء سلام الله عليها ندارد،

و همانطور که تولّد بدون پدر براي حضرت عيسی -علی نبيّنا وآله وعليه السلام- يک شرافت است ولي با افضليّت مطلقه حضرت رسول الله -صلی الله عليه وآله- که متصف به آن نيست، منافاتي ندارد،

همينطور هم وجود صفت ويژه وحي در انبياي گذشته با افضليّت مطلقه اهل بيت منافاتي نخواهد داشت.

عصران;816554 نوشت:
در روضه الواعظین هم هم عبارت مورد نظر من هست یک بار دیگر این بار با دقت بیشتری ببینید

بلي ديدم، ولي قبلا عرض کردم که سند ندارد و مرسل آورده. سند دوّم عيون الأخبار را هم ديدم ولي به درد اثبات مدّعا نميخوره چون اونجا هم سخن از احتجاج است نه محبوبيت، قبلا توضيح داده شد.

عصران;816554 نوشت:
لازمه ی تعلیم اعلم بودن معلم نسبت به شاگرد در موضوعات مورد تعلیم است.

ظاهرا در آيات، سخني از تعليم نيست،

بعلاوه، با اين استدلال آيا فرشته وحي از پيامبران اعلم است؟

بحث هم در افضليّت مطلقه است، يعني اطلاق «أفضل» ، نه اينکه افضليت در برخي مسائل مثل تولد بدون پدر و اينگونه مسائل که اشاره شد.

عصران;816554 نوشت:
من سوال شما را جواب دادم حالا من هم یک سوال از شما می پرسم : از نظر شما تفاوت های اساسی یک پیامبر با امامی که پیامبر نیست در چیست؟

جواب که بنده جوابي نگرفتم، چون عرض کردم که سؤال من سؤال از افضليت مطلقه بود، اگر بخواهيم لفظ أفضل را به يکي از حضرت خضر يا حضرت موسی عليهماالسلام اطلاق کنيم،

آيا بگوييم: جناب خضر از حضرت موسی افضل است؟ يا حضرت موسی از جناب خضر افضل است؟

کدام يک؟

در مورد سؤال شما، اگر به تفاوت اساسي پيامبري که امام نيست و بعد از طي مراحلي احيانا به مقام امامت رسيده و مخاطب به خطاب «إنّي جاعلک للناس إماما» شده با امامي که پيامبر نيست توجه کنيم در اين صورت به نظرم مسأله حل خواهد شد.

عصران;816554 نوشت:
یعنی مقام شما را با خودم برابر دانسته ام؟

استدلال به آيه کريمه را تحريف کرده​ايد. مگر کسي ادّعا کرده که «نفس» بودن به معناي برابري مقام است؟!!

نفس همه جا يعني خود. در همه آياتي هم که استشهاد کرديد همين معنا را مي​دهد. البته در آياتي نظير «لا تلمزوا أنفسکم» از سياق کلام مي​فهميم که در اينجا مؤمن نسبت به مؤمن ديگر، خود آن مؤمن فرض شده است.

در آيه کريمه مباهله هم ادّعاي ما اين است که وجود أمير المؤمنين عليه السلام خود وجود رسول اکرم صلی الله عليه وآله وسلّم است،

نه اينکه مقامشان باهم برابر باشد، گرچه اين برابري مقام، لازمه مطلب فوق است، ولي بدين معنا نيست که نفس به معناي يکسان بودن مقام باشد.

عصران;816554 نوشت:
او در جایی گفته است که مقام امامت پایین تر از مقام نبوت است ( شافی فی الامامه ج3ص83)

ظاهر کلام ايشان با توجّه به سياقش، اين است که منظور از نبوّت، نبوّت حضرت ختمي مرتبت است چون بحث ايشان با مخالفين و بر سر جانشيني آن حضرت است،

مي​فرمايد بعد از آن حضرت بايد کسي در مقامشان بنشيند که بالاترين منزلت​ها را داشته باشد،

ايشان در مقام اثبات برتري انبياء بر ائمه نيستند و شما هم نمي​توانيد از اين کلام به نفع خود استفاده کنيد.

باقي ماند آن خبر واحد که با استفاده از آن در صدد اثبات جهالت امام به احکام شرعي مي​باشيد، عرض مي​شود:

همانطور که اشاره شده اين روايت يک خبر واحد است.

احتمال دارد اين روايت از طريق مکتب خلفاء وارد روايات اهل بيت شده است، چون اين روايت را بيشتر ، آنها آورده​اند،

لذا در «مرکز المصطفی» نيز اين حديث تحت عنوان «نماذج من الأحاديث الموضوعة أو المشکوکة» دسته​بندي شده است،

از اينها گذشته، باز هم دلالتش بر مدّعا ناتمام است، زيرا :

احتمال دارد امام عليه السلام به حکم مسأله آگاه بوده، منتها به منظور تعليم ديگران، مقداد را در پي سؤال فرستاده باشد،

اين احتمال، استدلال شما را از اعتبار ساقط مي​کند.

البته در خصوص علم امام عليه السلام مباحث زيادي مطرح است،

در يک ديدگاه گفته شده که علم امام اينگونه است که هرگاه بخواهد چيزي را بداند دانشش به وي عطا مي​شود (إذا شئنا علمنا)

بر اساس اين ديدگاه مي​توان گفت: تا زماني که رسول خدا صلی الله عليه وآله در حال حيات بودند امام عليه السلام به احترام ايشان اراده نمي​کردند که به حکم مسأله علم لدنّي پيدا کنند.

برخي اشکالاتتان هم به قدري واهي است که ارزش بحث و إتلاف وقت ندارند،

نظير اشکالي که بر إجماع وارد کرديد و با نقل قول از مرحوم شيخ مفيد در صدد انکارش برآمديد،

چون ادّعاي ما اجماع بر مساوات ميان وجود مقدّس رسول الله صلّی الله عليه وآله وسلّم و ميان وجود مقدّس أمير المؤمنين صلوات الله عليه بود:

Hadi99g;806131 نوشت:
ادلّه دالّ بر مساوات ميان رسول اکرم -صلّی الله عليه وآله- و أمير المؤمنين -صلوات الله عليه.
ادلّه‌ي دالّه بر اين وجه عبارت است از : کتاب الهي (به ويژه آيه مباهله)، سنّت (روايات صحيحه از جمله: حديث نور) و إجماع.

شما بدون اشاره به سطر اوّل از سخن بنده، تنها سطر دوّم را نقل قول کرده و به زعم خود آنرا رد کرده​ايد.

اينگونه اشکال​تراشي ها در سخنانتان کم نيست که يا ناشي از دقّت نکردن مي​باشد و يا مغالطه و جدل، که ما در پي آن نيستيم.

والحمد لله أوّلا وآخرا وصلّی الله علی سيّدنا محمّد وآله الطاهرين.

مسلما علی علیه السلام بالاتر است
مثل این است که مقام جبرئیل را بالاتر از رسول خدا بدانیم تنها به این دلیل که جبرئیل رسول وحی است.
این همه آیات در مقام و فضل علی وجود دارد...

موضوع قفل شده است