جمع بندی تکلیف کسی که در اصول دین تقلید می کند؟

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تکلیف کسی که در اصول دین تقلید می کند؟

با سلام و عرض ادب

 

۱. تکلیف کسی که متوجه شده تا حالا داشته در اصول دین تقلید میکرده چیه؟

۲. اگر تحقیق این فرد از الان مثلا به مدت یکسال طول بکشه، در این یکسال باید چیکار کنه؟

۳. اصلا این مسئله، شرعیه یا عقلی؟ (استفتا حکم شرعی و تقلید در فروع دین متوقف بر تحقیق در اصول دین و اثبات حقانیت اسلام است پس وقتی که تحقیقی صورت نگرفته، به تبع آن تقلید در فروع دین هم بی معناست و در حال حاضر فقط عقل حجت است و شرع هنوز حقانیتش با تحقیق ثابت نشده که حجت باشد و تبعیت از حکم آن لزوم پیدا کرده باشد؛ اما عقل هم در اینجا که هنوز عقیده ای با دلیل معتبر به انسان ثابت نشده، تبعیت از آن عقیده را لغو میداند و حکم به کنار گذاشتن همه تعصبات و اعتقادات تقلیدی میکند تا موقعی که عقیده ای با تحقیق ثابت شود.)

۴. اگر کسی در این مسئله شرع را حجت نداند و مطابق حکم عقل عمل کند و همه عقاید اسلامی تقلیدی اش را کنار بگذارد و شروع به تحقیق برای جستجوی حقیقت و عقیده محققانه کند، مرتد محسوب میشود و گناه کرده است؟

رهبری

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

۱. تکلیف کسی که متوجه شده تا حالا داشته در اصول دین تقلید میکرده چیه؟

 

۲. اگر تحقیق این فرد از الان مثلا به مدت یکسال طول بکشه، در این یکسال باید چیکار کنه؟

 

۳. اصلا این مسئله، شرعیه یا عقلی؟ (استفتا حکم شرعی و تقلید در فروع دین متوقف بر تحقیق در اصول دین و اثبات حقانیت اسلام است پس وقتی که تحقیقی صورت نگرفته، به تبع آن تقلید در فروع دین هم بی معناست و در حال حاضر فقط عقل حجت است و شرع هنوز حقانیتش با تحقیق ثابت نشده که حجت باشد و تبعیت از حکم آن لزوم پیدا کرده باشد؛ اما عقل هم در اینجا که هنوز عقیده ای با دلیل معتبر به انسان ثابت نشده، تبعیت از آن عقیده را لغو میداند و حکم به کنار گذاشتن همه تعصبات و اعتقادات تقلیدی میکند تا موقعی که عقیده ای با تحقیق ثابت شود.)

 

۴. اگر کسی در این مسئله شرع را حجت نداند و مطابق حکم عقل عمل کند و همه عقاید اسلامی تقلیدی اش را کنار بگذارد و شروع به تحقیق برای جستجوی حقیقت و عقیده محققانه کند، مرتد محسوب میشود و گناه کرده است؟

در قالب چهار نکته به چهار پرسش شما پاسخ داده میشود:

اول: اشتباه در تقلید به معنای باطل بودن اعتقادات و رفتارهای گذشته نیست ، بنابراین کسی که متوجه شده است اعتقاداتش در اسول دین تقلیدی بوده است تکلیفی ندارد، فقط باید تحقیق کند که آیا آن اعتقادات تقلیدی، مطابق با واقع وده است یا خیر.

 

دوم: اگر چنین کسی تصمیم بگیرد که در طول یک سال تحقیق کند خب باید تا حصول یقین تحقیقی به همین اعتقاداتی که از روی اعتماد به دیگران آنها را پذیرفته باقی بماند، یعنی هرگز نباید دست از همه اعتقادات  ورفتارها بشوید تا تحقیقش به اتمام برسد، همانطور که کسی که در درستی مسیری که می رود شک کند، در حین پیمودن آن مسیر، از درستی آن هم سوال و تحقیق می کند.

 

سوم: این مسئله، قطعا یک مسئله عقلی است اما عقل در اینجا ساکت نبست، بلکه می گوید تا زمانی که خودت با تحقیق به یقین نرسیده ای اولویت پیروی از کسانی است که به لحاظ شخصیت و علم به آنها اطمینان داریم. یعنی در این که رسیدن به اعتقادات با تحقیق بر همه چیز مقدم است شکی وجود ندارد، اما بین اینکه وقتی یقین حاصل نشده انسان به هیچ چیزی اعتقاد نداشته و به هیچ رفتاری عمل نکند یا اینکه پیرو کسانی باشد که به لحاظ شخصیتی به ایشان اعتماد دارد، قطعا عقل گزینه دوم را می پسندد.

ثانیا آنچه که تعهدآور بوده و عقلا تبعیت از آن واجب است علم و اطمینان قلبی است، بنابراین حتی اگر کسی از روی تقلید به علم رسید عقلا موظف است طبق آن عمل کند، چون او به علم رسیده و عل ذاتا حجیت آور است، مسیر رسیدن به آن موضوعیت ندارد، بلکه آنچه که مهم است مقصد است. یعنی تحقیق موضوعیت ندارد، آنچه که موضوعیت دارد یقین است، بنابراین انسان از هر راهی که به یقین برسد برای او حجیت دارد.

 

چهارم: هر کسی که اسلام را پذیرفته باشد و سپس از آن برگردد مرتد محسوب میشود، منتهی تحقیق در مورد صحت دین به معنای ارتداد نیست، بنابراین تحقیقی ساختن دین و کنار گذاشتن دین تقلیدی، تلازمی با ارتداد ندارد، شخص لازم نیست که اسلام را کنار بگذارد، بلکه باید در خصوص حقانیت آن تحقیق کند.

دینی که نمیدانیم بر حق است یا یر را که لازم نیست کناربگذاریم و تحقیق کنیم، بلکه می توانیم در ضمن پایبندی به آن، تحقیق کنیم، تا اگر بطلان آن اثبات شد، سپس آن را کنار بگذاریم و اگر به حقانیت آن رسیدیم که همان را ادامه می دهیم.

باید تا حصول یقین تحقیقی به همین اعتقاداتی که از روی اعتماد به دیگران آنها را پذیرفته باقی بماند، یعنی هرگز نباید دست از همه اعتقادات  ورفتارها بشوید تا تحقیقش به اتمام برسد، 

اولویت پیروی از کسانی است که به لحاظ شخصیت و علم به آنها اطمینان داریم.

درسته

اگر آن شخص به افرادی اعتماد داشته باشد، باید از آن ها تقلید کند اما اگر اعتماد نداشت، چه؟

در این صورت دیگر احتیاط و پایبندی به دین پدری و تقلیدی اش، بیهوده و لغو خواهد بود چرا که در فرض مذکور هیچ یک از اعتقادات بر دیگری رجحان نخواهد داشت و در صحت همه آن ها شک وجود دارد و عقل در اینجا با توجه به شبهه در اصل تکلیف و جهل تفصیلی موجود، حکم به برائت میکند تا حقیقت معلوم شود؛پس اینجا، عقل، ارتداد را جایز میداند بلکه حتی شاید بتوان گفت، احتیاط در اینجا مذموم و برائت بهتر باشد چون احتیاط بدون دلیل نسبت به یک اعتقاد، گرایش فرد را به آن اعتقاد تقویت میکند و باعث میشود که فرد نتواند از آن تعصبات تقلیدی اش دل بکند و در آخر اگر حتی نتیجه خلاف اسلام هم شود، باز او به خاطر وابستگی ای که به دین پدری اش دارد، مسلمان باقی بماند مثلا اگر به شما بگویند که در روز وفات بهاء الله، عزاداری نکن؛ شما اصلا این قضیه برایتان اهمیت ندارد اما اگر بگویند محرم، هیئت نرو؛ شما دلت راضی نمیشود چون تعصب نسبت به اسلام دارید و این گرایش را با پایبندی و عمل تقویت کرده اید، حال، کسی که در عزاداری ها برای امام حسین گریه میکرده بعدا اگر نتیجه تحقیقش خلاف اسلام در آمد، چگونه میخواهد از اسلام صرف نظر کند؟ چگونه میخواهد احساسات و محبت و گرایشی که در راه اسلام ساخته را ناگهان دور بریزد؟ قطعا این گرایش و احساسات، نتیجه را تحت تاثیر خود قرار میدهند و به راحتی نمیگذارند که قضاوت منصفانه و منطقی صورت بگیرد.

خلاصه اینکه اگر آن فرد، به کسی اعتماد نداشت و امکان تقلید برایش فراهم نبود، در این صورت، ارتداد و برائت از عقیده تقلیدی، رجحان عقلی دارد و پایبندی به آن عقیده، لغو بلکه مذموم است.

حال، کسی که بر اثر عناد با حق، مرتد میشود با کسی که برای جستجوی حقیقت و با حکم عقل، رو به ارتداد می آورد، حکمشان یکی است و هیچ فرقی ندارند؟

 

خلاصه اینکه اگر آن فرد، به کسی اعتماد نداشت و امکان تقلید برایش فراهم نبود، در این صورت، ارتداد و برائت از عقیده تقلیدی، رجحان عقلی دارد و پایبندی به آن عقیده، لغو بلکه مذموم است.

در خصوص فرمایش شما سه تا نکته باید عرض کنم:

نکته اول:

اگر کسی دلیلی بر حقانیت اعتقادی نداردف و به هیچ کسی هم اعتماد ندارد اصلا خود به خود بی اعتقاد خواهد شد، اینجا دستوری نیست که ما بگوییم نه، حتما باید پایبند به دین بماند! این اصلا نشدنی است چون اعتقاد اجبار بردار نیست، یعنی میشود کسی را به یک رفتار اجبار کرد، چون رفتار، بیرونی است، اما نمیشود کسی را به یک اعتقاد که امری درونی است اجبار کرد. 

نکته دوم:

در مورد تحقیق من حرف شما در خصوص اینکه تعصبات و دلبستگی ها مانع تحقیق میشود را قبول دارم، اما این در گرو کنار گذاشتن دین نیست، در گرو کنار گذاشن احساسات است. مثلا یکی از آفاتی که دامنگیر انسان میشود محبت دنیاست، دنیا باید از دل بیرون برود، اما راهش کنار گذاشتن اصل دین نیست، بلکه کنترل احساسات نسبت به دنیاست.

نکته سوم:

اینکه اسلام هرگز چنین تردید ها و تحقیق هایی را به ارتداد نمیشناسد و حکم ارتداد به آن حمل نمی کند، بلکه ارتداد یک حکم سیاسی است، بنابراین تا چنین شخصی کفرش را جار نزده و به عوام فریبی و گسترش کفر و مانند آن متهم نشده اعدام نخواهد شد. و حتی اگر در محافل علمی برود و سوالاتش را تند و تیز مطرح کند باز از نظر اسلام هرگز کسی به او اتهام ارتداد و اینها نباید بزند. به همین خاطر اسلام می گوید در اعتقادات کسی نباید تجسس کرد.

اما این در گرو کنار گذاشتن دین نیست، در گرو کنار گذاشن احساسات است. 

بحث فقط احساسات نیست، گرایش با عمل به وجود می آید حالا چه آن عمل احساسی باشد یا غیر آن؛ اما تاثیر عملی که احساسات را درگیر کند، بیش تر است، اگر طرف بخواهد پایبند به دینی باشد ولی گرایش پیدا نکند فقط میتواند اعتقادات دینی را به زبان بیاورد و هیچ کار دیگری نباید انجام دهد چون انجام هر عملی از مناسک دینی، خواه ناخواه گرایش را تقویت میکند.

اینکه اسلام هرگز چنین تردید ها و تحقیق هایی را به ارتداد نمیشناسد و حکم ارتداد به آن حمل نمی کند، بلکه ارتداد یک حکم سیاسی است، بنابراین تا چنین شخصی کفرش را جار نزده و به عوام فریبی و گسترش کفر و مانند آن متهم نشده اعدام نخواهد شد. و حتی اگر در محافل علمی برود و سوالاتش را تند و تیز مطرح کند باز از نظر اسلام هرگز کسی به او اتهام ارتداد و اینها نباید بزند. به همین خاطر اسلام می گوید در اعتقادات کسی نباید تجسس کرد.

اگر این فردی که از دین تقلیدی اش برگشته، عقیده اش را اظهار نکند، ارتداد حقوقی و سیاسی نیست اما ارتداد شرعی که محسوب میشود و احکام مرتد را دارد مثلا اگر بعد از تحقیق دوباره به اسلام برگشت، باید نماز و روزه هایی که به جا نیاورده را قضا کند. درسته؟ 

البته برخی معتقدند برای تحقق ارتداد شخص باید دین را به صورت تحقیقی پذیرفته باشد، نه این که انتخاب دین از سوی او تقلیدی و ایمانش به دین غیر تحقیقی باشد. از نظر آقای جوادی آملی «ارتداد آن است که کسی محققانه دین را بپذیرد سپس دین را کنار گذارد… بنابراین ارتداد یعنی، کسی که یقین معرفت شناختی دارد با این حال دین را به بازی بگیرد و از آن اعلام بیزاری کند.»

سوال بنده این است که اگر این شخص مثلا در مدت یکی دوسالی که در تحقیق مفصل به سر میبرد، اگر روزه نگیرد، بعدا اگر دوباره به اسلام برگشت، به راحتی میتواند روزه ها را قضا کند اما اگر این روزه ها کفاره داشته باشند، کفاره آن خیلی سنگین و وحشتناک میشود، آیا کفاره به چنین شخصی که دنبال حقیقت است و از تعصبات کورکورانه دست کشیده واجب میشود؟

و سوال دیگر اینکه پولی که این فرد در حالات زیر به دست می آورد، حلال است؟ (طبیعتا برای کسی که از اسلام برگشته، حلیت یا حرمت معنا ندارد پس سوال به خاطر این است که اگر روزی به اسلام برگشت، باید این پول ها را برگرداند یا نه)

۱. کارمند یا مسئولی که از بیت المال حقوق میگیرد.

۲‌. طلبه ای که با شرط تقوا شهریه میگیرد. (با توجه به اینکه کسی که مسلمان نیست، موضوع تقوا از او برداشته شده و تقوا درباره مسلمانان موضوعیت دارد و تقوا برای غیر مسلمان به منزله سالبه به انتفاع موضوع است.)

۳. طلبه ای که بدون اینکه مرجع تقوا را برای دریافت شهریه شرط کرده باشد، شهریه میگیرد.

 

بحث فقط احساسات نیست، گرایش با عمل به وجود می آید حالا چه آن عمل احساسی باشد یا غیر آن؛ اما تاثیر عملی که احساسات را درگیر کند، بیش تر است، اگر طرف بخواهد پایبند به دینی باشد ولی گرایش پیدا نکند فقط میتواند اعتقادات دینی را به زبان بیاورد و هیچ کار دیگری نباید انجام دهد چون انجام هر عملی از مناسک دینی، خواه ناخواه گرایش را تقویت میکند.

بله درست می فرمایید، اصلا عمل بدون اعتقادی که در نگاه انسان حتی ترجیح هم ندارد نشدنی است. یعنی اگر کسی واقعا در ابتدای تحقیق هیچ اعتقادی را حتی بهتر از بقیه ندانست، و در این راستا به هیچ کسی هم اطمینان آرامش بخشی هم نداشت تا موقتا پیروی و تبعیت کند، طبیعتا حتی اگر بخواهد عملی انجام بدهد هم صرفا یک عبادت و عمل ظاهری و بی مغز خواهد بود.

اگر این فردی که از دین تقلیدی اش برگشته، عقیده اش را اظهار نکند، ارتداد حقوقی و سیاسی نیست اما ارتداد شرعی که محسوب میشود و احکام مرتد را دارد مثلا اگر بعد از تحقیق دوباره به اسلام برگشت، باید نماز و روزه هایی که به جا نیاورده را قضا کند. درسته؟ 

البته برخی معتقدند برای تحقق ارتداد شخص باید دین را به صورت تحقیقی پذیرفته باشد، نه این که انتخاب دین از سوی او تقلیدی و ایمانش به دین غیر تحقیقی باشد. از نظر آقای جوادی آملی «ارتداد آن است که کسی محققانه دین را بپذیرد سپس دین را کنار گذارد… بنابراین ارتداد یعنی، کسی که یقین معرفت شناختی دارد با این حال دین را به بازی بگیرد و از آن اعلام بیزاری کند.»

سوال بنده این است که اگر این شخص مثلا در مدت یکی دوسالی که در تحقیق مفصل به سر میبرد، اگر روزه نگیرد، بعدا اگر دوباره به اسلام برگشت، به راحتی میتواند روزه ها را قضا کند اما اگر این روزه ها کفاره داشته باشند، کفاره آن خیلی سنگین و وحشتناک میشود، آیا کفاره به چنین شخصی که دنبال حقیقت است و از تعصبات کورکورانه دست کشیده واجب میشود؟

و سوال دیگر اینکه پولی که این فرد در حالات زیر به دست می آورد، حلال است؟ 

 این سوالات فقهی هستند و مراجع تقلید باید نظر بدهند. از کلام و اعتقادات خارج است

سلام دوستان

آیه و روایتی بر نهی از پذیرش تقلیدی اسلام نداریم، بلکه در آیات قرآن، مشرکان از پیروی مذهبشان به شکل تقلیدی نهی شده‌اند و از اینجا نتیجه‌گیری شده که تقلید در اصول دین در اسلام نیز جایز نیست.

اما مسئله «جایز نبودن تقلید در عقاید» را نمی‌توان به سادگی به مسئله پذیرش اسلام تعمیم داد چون اسلام در مورد عقاید اسلام رویه‌ای متفاوت با سایر مذاهب را توصیه می‌کند.

اینجا دو تا مسئله را باید جدا کنیم از هم: 

- تقلید در عقاید از نظر عقل

- تقلید در عقاید از نظر شرع

بحث عقلی که مسسیر خودش رو داره اما در مورد مسئله شرعی اش اختلاف نظر وجود داره.

ممنون از پاسخگوییتون

مسئله «جایز نبودن تقلید در عقاید» را نمی‌توان به سادگی به مسئله پذیرش اسلام تعمیم داد چون اسلام در مورد عقاید اسلام رویه‌ای متفاوت با سایر مذاهب را توصیه می‌کند.

اینجا دو تا مسئله را باید جدا کنیم از هم: 

- تقلید در عقاید از نظر عقل

- تقلید در عقاید از نظر شرع

بله آنچه که برخی از اساتید بزرگ می گفتند اگر کسی حتی از روی تقلید به توحید و دین حق برسد روز قیامت معذور و اهل نجات خواهد بود، چون آنچه مهم است مقصد است، نه مسیر

اما اگر کسی با تقلید به اعتقاد باطل رسید مواخذه خواهد شد، چون به اعتقاد حق معتقد نبوده، و برای رویگردانی از آن هم عذر موجهی ندارد، چون مسیر درستی بر نگزیده بوده است. 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

۱. تکلیف کسی که متوجه شده تا حالا داشته در اصول دین تقلید میکرده چیه؟

 

۲. اگر تحقیق این فرد از الان مثلا به مدت یکسال طول بکشه، در این یکسال باید چیکار کنه؟

 

۳. اصلا این مسئله، شرعیه یا عقلی؟ (استفتا حکم شرعی و تقلید در فروع دین متوقف بر تحقیق در اصول دین و اثبات حقانیت اسلام است پس وقتی که تحقیقی صورت نگرفته، به تبع آن تقلید در فروع دین هم بی معناست و در حال حاضر فقط عقل حجت است و شرع هنوز حقانیتش با تحقیق ثابت نشده که حجت باشد و تبعیت از حکم آن لزوم پیدا کرده باشد؛ اما عقل هم در اینجا که هنوز عقیده ای با دلیل معتبر به انسان ثابت نشده، تبعیت از آن عقیده را لغو میداند و حکم به کنار گذاشتن همه تعصبات و اعتقادات تقلیدی میکند تا موقعی که عقیده ای با تحقیق ثابت شود.)

 

۴. اگر کسی در این مسئله شرع را حجت نداند و مطابق حکم عقل عمل کند و همه عقاید اسلامی تقلیدی اش را کنار بگذارد و شروع به تحقیق برای جستجوی حقیقت و عقیده محققانه کند، مرتد محسوب میشود و گناه کرده است؟

در قالب چهار نکته به چهار پرسش شما پاسخ داده میشود:

اول: اشتباه در تقلید به معنای باطل بودن اعتقادات و رفتارهای گذشته نیست ، بنابراین کسی که متوجه شده است اعتقاداتش در اسول دین تقلیدی بوده است تکلیفی ندارد، فقط باید تحقیق کند که آیا آن اعتقادات تقلیدی، مطابق با واقع وده است یا خیر.

 

دوم: اگر چنین کسی تصمیم بگیرد که در طول یک سال تحقیق کند خب باید تا حصول یقین تحقیقی به همین اعتقاداتی که از روی اعتماد به دیگران آنها را پذیرفته باقی بماند، یعنی هرگز نباید دست از همه اعتقادات  ورفتارها بشوید تا تحقیقش به اتمام برسد، همانطور که کسی که در درستی مسیری که می رود شک کند، در حین پیمودن آن مسیر، از درستی آن هم سوال و تحقیق می کند.

 

سوم: این مسئله، قطعا یک مسئله عقلی است اما عقل در اینجا ساکت نبست، بلکه می گوید تا زمانی که خودت با تحقیق به یقین نرسیده ای اولویت پیروی از کسانی است که به لحاظ شخصیت و علم به آنها اطمینان داریم. یعنی در این که رسیدن به اعتقادات با تحقیق بر همه چیز مقدم است شکی وجود ندارد، اما بین اینکه وقتی یقین حاصل نشده انسان به هیچ چیزی اعتقاد نداشته و به هیچ رفتاری عمل نکند یا اینکه پیرو کسانی باشد که به لحاظ شخصیتی به ایشان اعتماد دارد، قطعا عقل گزینه دوم را می پسندد.

ثانیا آنچه که تعهدآور بوده و عقلا تبعیت از آن واجب است علم و اطمینان قلبی است، بنابراین حتی اگر کسی از روی تقلید به علم رسید عقلا موظف است طبق آن عمل کند، چون او به علم رسیده و عل ذاتا حجیت آور است، مسیر رسیدن به آن موضوعیت ندارد، بلکه آنچه که مهم است مقصد است. یعنی تحقیق موضوعیت ندارد، آنچه که موضوعیت دارد یقین است، بنابراین انسان از هر راهی که به یقین برسد برای او حجیت دارد.https://youmovise.com/he-was-also/
چهارم: هر کسی که اسلام را پذیرفته باشد و سپس از آن برگردد مرتد محسوب میشود، منتهی تحقیق در مورد صحت دین به معنای ارتداد نیست، بنابراین تحقیقی ساختن دین و کنار گذاشتن دین تقلیدی، تلازمی با ارتداد ندارد، شخص لازم نیست که اسلام را کنار بگذارد، بلکه باید در خصوص حقانیت آن تحقیق کند.

دینی که نمیدانیم بر حق است یا یر را که لازم نیست کناربگذاریم و تحقیق کنیم، بلکه می توانیم در ضمن پایبندی به آن، تحقیق کنیم، تا اگر بطلان آن اثبات شد، سپس آن را کنار بگذاریم و اگر به حقانیت آن رسیدیم که همان را ادامه می دهیم.

 

خیلی جالب بود مرسی

جمع بندی

پرسش:

تکلیف کسی که متوجه شده تا حالا داشته در اصول دین تقلید میکرده چیست؟ اگر تحقیق این شخص مثلا یکسال طول بکشد در این یکسال باید چکار کند؟ اصلا این مسئله، شرعیست یا عقلی؟ اگر کسی در این مسئله شرع را حجت نداند و مطابق حکم عقل عمل کند و همه عقاید اسلامی تقلیدی اش را کنار بگذارد و شروع به تحقیق برای جستجوی حقیقت و عقیده محققانه کند، مرتد محسوب میشود و گناه کرده است؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

اشتباه در تقلید به معنای باطل بودن اعتقادات و رفتارهای گذشته نیست، بنابراین کسی که متوجه شده است اعتقاداتش در اصول دین تقلیدی بوده است تکلیفی ندارد، فقط باید تحقیق کند که آیا آن اعتقادات تقلیدی، مطابق با واقع بوده است یا خیر.

بلکه حتی اگر کسی از روی تقلید به توحید و دین حق برسد روز قیامت معذور و اهل نجات خواهد بود، چون آنچه مهم است مقصد است، نه مسیر؛ بله، اگر کسی با تقلید به اعتقاد باطل رسید مواخذه خواهد شد، چون به اعتقاد حق معتقد نبوده، و برای رویگردانی از آن هم عذر موجهی ندارد، چون مسیر درستی بر نگزیده بوده است. 

نکته دوم:

اگر چنین کسی تصمیم بگیرد که در طول یک سال تحقیق کند خب باید تا حصول یقین تحقیقی به همین اعتقاداتی که از روی اعتماد به دیگران آنها را پذیرفته باقی بماند، یعنی هرگز نباید دست از همه اعتقادات و رفتارها بشوید تا تحقیقش به اتمام برسد، همانطور که کسی که در درستی مسیری که می رود شک کند، در حین پیمودن آن مسیر، از درستی آن هم سوال و تحقیق می کند.

نکته سوم:

این مسئله، قطعا یک مسئله عقلی است اما عقل در اینجا ساکت نبست، بلکه می گوید تا زمانی که خودت با تحقیق به یقین نرسیده ای اولویت پیروی از کسانی است که به لحاظ شخصیت و علم به آنها اطمینان داریم. یعنی در این که رسیدن به اعتقادات با تحقیق بر همه چیز مقدم است شکی وجود ندارد، اما بین اینکه وقتی یقین حاصل نشده انسان به هیچ چیزی اعتقاد نداشته و به هیچ رفتاری عمل نکند یا اینکه پیرو کسانی باشد که به لحاظ شخصیتی به ایشان اعتماد دارد، قطعا عقل گزینه دوم را می پسندد.

ثانیا آنچه که تعهدآور بوده و عقلا تبعیت از آن واجب است علم و اطمینان قلبی است، بنابراین حتی اگر کسی از روی تقلید به علم رسید عقلا موظف است طبق آن عمل کند، چون او به علم رسیده و علم ذاتا حجیت آور است، مسیر رسیدن به آن موضوعیت ندارد، بلکه آنچه که مهم است مقصد است. یعنی تحقیق موضوعیت ندارد، آنچه که موضوعیت دارد یقین است، بنابراین انسان از هر راهی که به یقین برسد برای او حجیت دارد.

نکته چهارم:

هر کسی که اسلام را پذیرفته باشد و سپس از آن برگردد مرتد محسوب میشود، منتهی تحقیق در مورد صحت دین به معنای ارتداد نیست، بنابراین تحقیقی ساختن دین و کنار گذاشتن دین تقلیدی، تلازمی با ارتداد ندارد، شخص لازم نیست که اسلام را کنار بگذارد، بلکه باید در خصوص حقانیت آن تحقیق کند.

دینی که نمیدانیم بر حق است یا خیر را که لازم نیست کنار بگذاریم و تحقیق کنیم، بلکه می توانیم در ضمن پایبندی به آن، تحقیق کنیم، تا اگر بطلان آن اثبات شد، سپس آن را کنار بگذاریم و اگر به حقانیت آن رسیدیم که همان را ادامه می دهیم.

 

موضوع قفل شده است