جمع بندی تفاوت عشق و شهوت

تب‌های اولیه

27 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تفاوت عشق و شهوت

باسلام

1-تفاوت بین عشق و شهوت چی هست؟

2-شهوت زنها زیادتره یامردها؟

چون درحدیث داریم شهوت زن دراوج لذت ده برابر مرد هست.


کارشناس بحث : سمیع

تالیا;266488 نوشت:
باسلام

1-تفاوت بین عشق و شهوت چی هست؟

2-شهوت زنها زیادتره یامردها؟

چون درحدیث داریم شهوت زن دراوج لذت ده برابر مرد هست.

کارشناس بحث : سمیع


باسمه تعالی
باسلام:
عشقی که که نه عشق جاودانی است/بازیچه شهوت جوانی است
عشق آیینه بلند نور است/شهوت زحساب عشق دور است(1
اگر شما با اقسام عشق آشنا شويد، پاسخ بخش اول سوالتان را در خواهيد يافت :
عشق بر دو گونه است : حقيقي و مجازي
الف) عشق‏ هاى مجازى
در اين گونه عشق‏، موضوع عشق ورزي همان صفات ظاهري و كمالات مشهود و محسوس محبوب است؛ يعني كمالات ظاهري محبوب، موجب جذب عاشق مي شود.
عشق مجازي خود دو گونه است :
1- عشق حيواني؛ كه در آن عاشق تنها از روي شهوت و هوس معشوق خود را مي خواهد و به جنبه هاي جنسي او نظر دارد (كه عشق كاذب و دروغين هم گفته مي شود، عشق كاذب و دروغين، داراى منشأ جنسى و شهوانى است. در اين عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. اين نوع عشق - كه به جفا، نام عشق بر آن نهاده‏اند - موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل مى‏شود )(2
2-عشق پاك؛ در اين عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولي چون ظاهر، نماد باطن است و نشان از ذات الهي دارد، خود زمينه ساز عشق حقيقي مي شود و مانند پلي عاشق را به سوي عشق حقيقي رهنمون مي گردد.
ب) عشق حقيقى و الهى
عشق حقيقى، عبارت است از قرار گرفتن موجودى كمال‏جو در مسير جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال، پروردگارى كه جميل مطلق، بى‏نياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است كه همه رو به سوى او دارند و او را مى‏طلبند (3
پيروان عرفان، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مى‏دانند. به قول سعدى :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.
ودر پاسخ سوال دوم ،همانگونه که اشاره کردید شهوت زن زیاد تر است
پی نوشت:
1-نظامی گنجوی
2-شرح الاشارات و التنبيهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم)
3-احياء علوم الدين، غزالى، ج 4، ص 283 - 279)

ولی من فکر میکنم جواب سوال دوم درست نباشه.چون همیشه انگار مرد تسلیم شهوت هست؟

سمیع;267917 نوشت:
ودر پاسخ سوال دوم ،همانگونه که اشاره کردید شهوت زن زیاد تر است

منبعی برای این جوابتان وجود دارد؟یا نظر شخصی است؟

تالیا;266488 نوشت:
باسلام
1-تفاوت بین عشق و شهوت چی هست؟
2-شهوت زنها زیادتره یامردها؟
چون درحدیث داریم شهوت زن دراوج لذت ده برابر مرد هست.
کارشناس بحث : سمیع

تفاوت عشق و هوس (شهوت)[=&quot][/]
[=&quot] [/]
1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.


جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای

2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».


3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.

آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود


باغ سبز عشق، کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوه هاست


عاشقی زین هر دو حالت، برترست
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست


در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.

ادامه ...

در اين پست به تفاوت عشق و شهوت از ديدگاه روانشناسي و اجتماعي مي پردازم

4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).



اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد.



او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.


ادامه ...

5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است.

عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود

6 – چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق

هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد

شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علت هایِ ما

ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شد

7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست.

8 – عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.

در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید

پايان

ولی بعضی از صاحب نظران عقیده دارند که عشق بین زن و شوهر پس از رابطه ی جنسی کم میشه.

رفتارهای جنسی نشات گرفته از همون هورمونهای جنسی هست.ولی توی عرفان این قضیه کاملا

مشخص هست.ایا همینطوره؟

تالیا;267977 نوشت:
ولی بعضی از صاحب نظران عقیده دارند که عشق بین زن و شوهر پس از رابطه ی جنسی کم میشه.

رفتارهای جنسی نشات گرفته از همون هورمونهای جنسی هست.ولی توی عرفان این قضیه کاملا

مشخص هست.ایا همینطوره؟

ب

باسمه تعالی
باسلام
این سوال شما در رابطه با عشق بین زن وشوهر مربوط به این بخش نمی باشد و ظاهرا مربوط به بخش مشاور ه خانواده می باشد

تالیا;267977 نوشت:
ولی بعضی از صاحب نظران عقیده دارند که عشق بین زن و شوهر پس از رابطه ی جنسی کم میشه.
رفتارهای جنسی نشات گرفته از همون هورمونهای جنسی هست.ولی توی عرفان این قضیه کاملا
مشخص هست.ایا همینطوره؟

جناب تاليا عشق بين زن و شوهر بر اساس تفاهم عميقي هست كه در طول زندگي بوجود مياد و اصلا زندگي زناشويي ربطي به مسئله رابطه جنسي نداره
بلكه بر عكس هر چه كه از زندگي مشترك مي گذرد بنا بر درك و تفاهم مسالمت آميزي كه بين زن و شوهر ايجاد ميشود و عشق بجاي شهوت مي نشيند و اختلافات و هياهوهاي دوران اول زندگي مشترك بدل به تفاهم و علاقه جدا نشدني مي شود
درسته كه رفتارهاي جنسي نشات گرفته از هورمونهاي جنسي هست ولي مسئله اينجاست كه در زندگي مشترك رفتارهاي جنسي در اولويت چندم هستند و اساس نقش بنيادي ندارند
البته ناگفته نماند برخي از روانشناسان نقش غريزه جنسي را در زندگي مشترك ناديده نميگيرند و بعضا قائلند كه بعضي كمبودهاي رواني در زندگي مشترك ريشه در عدم ارضاي اين غريزه دارد
در زندگي مشترك درك متقابل بر اساس تفاهم و همزيستي مسالمت‌ آميز در اولويت هست نه دفع غريزه شهوت
خداوند متعال هم وقتي ميخواد تصويري از زندگي مشترك به ما ارائه بدهد نيز تاكيدش بر روي عشق و علاقه طرفيني هست به آياتي از سوره مباركه روم كه مصداق اتم تصوير زندگي همسران هست توجه بفرمائيد
ميفرمايد و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ... هيچوقت هم از شهوت و دفع غريزه جنسي حرفي به ميان نيامد و اتفاقا برخلاف تصور ميفرمايد ما زن را مايه و كانون آرامش خانواده قرار داديم و شالوده زندگي مشترك را بر اساس عطوفت و مهرباني و تفاهم بيان ميكند
اساسا جهان بيني توحيدي در رابطه با زندگي مشترك بين زوجين بر اساس مهر و عطوفت و مهرباني هست و اين عطوفت سر سوزني با قضيه جنسي رابطه ايي نخواهد داشت
اگر قائل باشيم به اينكه با پايان يافتن غريزه جنسي روابط فيما بين زوجين به سردي ميگرايد بايد قائل بشيم به اينكه همسراني كه در دوران كهنسالي با همديگر زندگي مي كنند هر آينه در معرض جدايي از همديگر هستند در حاليكه مي بينيم شايد دو زوج جوان اختلافاتي در زندگي دارند كه آن كهن سالان ندارند در حاليكه اگر نظريه اين عده درست باشد اختلاف بين كهنسالان بيشتر خواهد بود تا بين جوانان تازه مزدوج

موفق باشيد :Gol:

سلام
يه بار ديگه به اين عنوان با دقت توجه كنيد
ببينيد مي خوان به زور بين دو چيزي كه اصلا با هم رابطه اي ندارند رو يه جوري رابطه برقرار كنند
تا بگن حرف ما درست بوده!
-تفاوت بین عشق و شهوت چی هست؟

2-شهوت زنها زیادتره یامردها؟
///
خواستگاه و منشاء عشق روح است
و خواستگاه و منشاء شهوت جسم
بين روح و جسم چه رابطه اي وجود دارد؟دو امر كاملا متفاوت و جدا از هم
شهوت بر اساس خواسته تن است! و عشق بر اساس خواسته روح
اگه اين دو تا با هم رابطه اي مي داشتند بايد همه جا با هم باشند ديگه!!
ولي واقعا هر جا شما احساس عشق رو داريد شهوتي هم مي شويد
و يا هر گاه شهوتي مي شويد احساس عشق رو هو داريد
بله شهوت هم يك هيجاني دارد و كشش و عشق هم يك نوع هيجان و كششه ولي دليل نميشه هر چي گرد بود بشه گردو!!
////

عشقی که که نه عشق جاودانی است/بازیچه شهوت جوانی است
عشق آیینه بلند نور است/شهوت زحساب عشق دور است(1
اگر شما با اقسام عشق آشنا شويد، پاسخ بخش اول سوالتان را در خواهيد يافت :
عشق بر دو گونه است : حقيقي و مجازي
///
اقاي سميع اولشو خوب اومدي!
اما تقسيم عشق به مجازي و حقيقي تون
باز از اون حرفهاي شعار گونه تونه!
ما مسلونا كلا عادت كرديم براي بالا بردن چيزي! به جاي اينكه سعي كنيم صفات و خصوصيات اونو ارتقاء بديم
تا جايي كه مي تونيم مي زنيم تو سر هم رديفي هاش
خود به خود اون چيز ميره بالا!!
خوبي خدا سر جاش
آدم خدا دوست باشه و مثل امام علي(ع) همه زندگي شو با خدا معامله كنه و كلا دغدغه اش خدا باشه
خيلي خوبه
ولي اينكه ما عشق به انسان ها رو بگيم مجازه و اون چيزي كه معناي واقعي عشقه و حقيقت داره عشق به خداست
واقعا آدمو زور ميده
وقتي عشق مربوط به روح شد ديگه نميشه گفت يكيش مجازه يكيش حقيقت
و وقتي شهوت مربوط به جسم شد ديگه ربطي به روح نداره تا ما بخوام براي اينكه به خدا نسبت نديم بگيم عشق به انسان مجازه چون توش شهوت داره!!
در واقع مشكل ما اين بود كه فكر مي كرديم عشق به انسان همون شهوته يا منتهي به اون ميشه
و چون نمي تونستيم همچين چيزي رو به خدا نسبت بديم
مجبور بوديم بگيم عشق به خدا معناي واقعي عشقه

این چه حرفیه که شما میزنید؟

شما اگر محبت اهل بیت رو درک کنید تازه معنای عشق رو میفهمید.عشق زمینی با عشق خدایی خیلی فرق داره

شما اگر محبت اهل بیت رو درک کنید تازه معنای عشق رو میفهمید.عشق زمینی با عشق خدایی خیلی فرق داره
////
پسر خوب
چه جاي مقايسه بود!
خوي معلومه كه هيچكس امام علي (ع) و خدا نميشه
ولي عشق به ديگر انسان هم مقدسه و مربوط به روح ميشه! نه جسم
مگه خود امام علي (ع) عاشق حضرت زهرا نبودند. اين رو كه شماها بهتر بايد بدونيد.
مي تونيد بگيد امام علي (ع) نبايد محب فاطمه مي بودند و حتما بايد عاشق خدا مي موندند.
باز هم همه چي رو با هم قاطي كرديد.

همه امام علی و خدا رو میشناسند یکی بیشتر یکی کمتر.اونی که بیشتر میشناسه به مقام قرب و منزلت بیشتری دست پیدا میکنه.اونی هم که نشناسه دیگه مسلمان نمیشه.

این رو هم بدانید جسم و روح مکمل هم هستند.چون روح تا ابد ماندگار هست پس جسم هم دوباره برمیگرده.

بین زن و شوهر خداوند محبت و دوستی قرار داد تا در کنار یکدیگر به ارامش برسند.

این شناخت و معرفت هست که عشق رو بالا میبره.هر چه قدر بالاتر باشه عشق بیشتر میشه.

[="Tahoma"][="Green"]بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام.
منم چندتا تفاوت میگم با اجازه اساتید.
1.عشق به انسان صبر میده اما شهوت نه.
2.عشق به انسان انرژی میده اما شهوت نه.
3.عشق به انسان قدرت تفکر و تعقل میده اما شهوت نه.
4.عشق به انسان معرفت و وفا میده اما شهوت نه.
5.عشق به انسان شوق وصال میده اما شهوت فقط نیاز به وصاله..
6.عشق فنا ناپذیر تره نسبت به شهوت چراکه علاقه ای که با شهوت باشه بعد از وصال از بین میره!!!
7.عشق انسان رو به خدا نزدیک میکنه اما شهوت نه.
8.انسان عاشق خدارو شاکره اما انسانی که شهوت داشته باشه کفر میگه...
موفق و سربلند باشید در پناه حق.
[/][/]

آليس;268043 نوشت:
خواستگاه و منشاء عشق روح است و خواستگاه و منشاء شهوت جسم بين روح و جسم چه رابطه اي وجود دارد؟دو امر كاملا متفاوت و جدا از هم شهوت بر اساس خواسته تن است! و عشق بر اساس خواسته روح اگه اين دو تا با هم رابطه اي مي داشتند بايد همه جا با هم باشند ديگه!!



در فلسفه ی اسلامی، طبق مبانی حکمت متعالیه، وجود انسان دارای مراتبی است که وجود مادی پایین ترین مرتبه ی آن است.
البته مراد فلاسفه از بدن مادی، بدن مرکب از گوشت و پوست و استخوان و اینها نیست. اینها را ماده ی بدن می دانند ؛ نه خود بدن. منظور از بدن مادی انسان، آن صورت و قالبی است که گوشت و پوست و استخوان و اینها، حامل این صورت و قالب هستند.
بعضی ادراکها و احساسات و خواسته ها، مربوط به این مراتب پایین وجود آدمی است و برخی مربوط به مراتب عالی. طبق آیات قرآن، در بهشت هم نعمات و لذات مادی و عقلی در کنار هم وجود دارند.
منشأ شهوت مرتبه نازل و منشأ عشق مراتب بالای وجود انسان است.

آیة الله جوادی آملی می گفتند:
جذب و دفع در حیوانات به صورت شهوت و غضب نمود می کند، الکن در انسان رقیق تر از این، به صورت محبت و عداوت جلوه گر می شود و گاه از این مقدار بالاتر آمده، رقیق تر می گردد و به صورت ارادت و کراهت ظهور می کند و اگر بسیار رقیق و لطیف شد به صورت تولی و تبری ظاهر می شود که از ویژگی های خواص اولیای حق و مؤمنان الهی است...

"پاراگراف بالا رو اگه میشه اساتید یه کم توضیح بدن"

رحیق مختوم;267964 نوشت:
تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد،

رحیق مختوم;267963 نوشت:
فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند.

رحیق مختوم;267963 نوشت:
- ( من) برات می میرم

رحیق مختوم;267964 نوشت:
با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد.

یه سؤال:
اینها فقط مربوط به هوسه؟ یا بین عشق و احساسات برخاسته از قوه شهوانیه مشترکه؟

مثلا محتوای این غزل رو ببینید:

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد بشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لان روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

چنین احساساتی نسبت به معشوق، مربوط به هوسه یا عشق؟؟؟؟

اگر این متن را بخوانید دیگر هیچ تفاوتی بین خاستگاه شهوت و عشق وجود ندارد را خواهید دانست .در واقع عشق و شهوت در یک ردیف قرار میگیرند و جدا از هم نیستند.
عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

آنگونه که شما تصور میکنید نیست...

روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.

تحقیقات گویای این مطلب میباشند:

%55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
%38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند

3 مرحله عشق
روانشناسان برای عشق سه مرحله پیشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبیت و تعلق. هر کدام از این مراحل بدلیل وجود هورمونها و مواد شیمیایی خاصی ایجاد میشوند.
مرحله اول، شهوت
این اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و تستسترون پدید می آید.

مرحله دوم، مجذوبیت
زمانی شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین.

آدرنالین
مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.

دوپامین
یک زوج تازه ازدواج کرده تحت معاینه مغزی قرار گرفتند و مشخص گردید که میزان سطح دوپامین که نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در آنها بالا است. این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک میل و رغبت در شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است که بعد از مصرف کوکائین در مغز بوجود می آید!

نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در کوچکترین جزئیات رابطه.

سروتونین
و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فکر کنید.

آیا عشق شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟
در یک بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن دچار دگرگونی شگرفی می شود. از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا خیر.

با تحلیل نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.

عشق نیاز به ناپیدایی دارد

افرادی که بتازگی عاشق هم شده اند صورتی خیالی، شاعرانه و ایده آل به شریک زندگیشان می بخشند، محاسنشان را بزرگ نمایی نموده و عیوبشان را می پوشانند.

همچنین زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق، یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.

مرحله سوم، تعلق

تعلق ضمانتی است که زوجین را متعهد میکند برای بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه کافی در کنار هم زندگی کنند. دانشمندان تصور میکنند که دو هورمون اصلی در رابطه با ایجاد حس تعلق دخیل هستند: اکسیتوسن و واسوپرسین.

اکسیتوسین - هورمون نوازش

اکسیتوسین هورمونی قدرتمند است که توسط زنان و مردان در حیم ارگاسم ترشح میشود. این هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیکی کنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین بیشتر رابطه جنسی برقرار کنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اکسیتوسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و کودک، کمک شایانی می نماید. یکی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیک شیر از سینه مادر در هنگام گرسنگی کودک است.

یک استاد روانشناسی نشان داد که اگر ترشح طبیعی هورمون اکسیتوسین در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدین خود را پس خواهند زد.

بطور عکس، تزریق اکستوسین به موشهای ماده ای که هیچگاه رابطه جنسی نداشتند، باعث دوستی کردن آنها با نوزادان موشهای دیگر گردید. موشهای ماده این نوزادان را گونه ای مراقبت میکردند که گویی متعلق به خودشان است.

واسوپرسین
واسوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسی ترشح میگردد.

واسوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار میکند. نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت زمانی که محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.

موش های صحرایی در روابط جنسی که لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شرکت میکردند. آنها همچنین - همانند انسانها - رابطه زوجیت مستحکم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.

زمانیکه به این موشها داروی متوقف کننده اثر واسوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع میگشت.

سلام
سرکارخانم زهره!
مثل شما مثلی کسیه که بهش یک کیس بدند که محدوده خاصی داشته باشه و بهش بگن فقط تو همون محدوده تحقیق و بررسی کنه! و آزمایش داشته باشه
اونچه شما از آماز و ازقام و آزمایشات که زوی حیوانات هست گفتید مخصوص به همون هیجان شهوت است
در واقع شما در محدوده جسم و عشق شهوانی که در اون بر اثر کشش نفسانی یک سری اتفاقات هورمونی و... در جسم انسان اتفاق می افته رو برای ما تشریح کردید
ولی در انتها اشتباها یک نتیجه کلی گرفتید
در حالی که من میگم
همه اینها درست ولی در حیطه شهوت و کشش نفسانی فرد به سمت جنس مخالفش
بله این به لحاظ تجربی ثابت شده که جنس مخالف یک جذبه و کششی برای ما دارد
و این خود یکی از شگفتی های آفرینش است. که در جسم ما یک فعل و انفعالاتی اتفاق می افته که منشاء ش جنس مخالفه ! و ما با دیدن دچار اون کشش می شویم
مثال معروف نیمه گمشده! انگاری خدا یک نیمه سیب را در وجود جنس نر گذاشته و نیمه دیگر رو تو جنس ماده!
ولی ولی
این ها همه در حیطه جسم انسان اتفاق می افته! یعنی خواستگاه این فعل و انفعالات جسم انسان است.
چرا شما به روح ربطش میدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آليس;268549 نوشت:
سلام
سرکارخانم زهره!
مثل شما مثلی کسیه که بهش یک کیس بدند که محدوده خاصی داشته باشه و بهش بگن فقط تو همون محدوده تحقیق و بررسی کنه! و آزمایش داشته باشه
اونچه شما از آماز و ازقام و آزمایشات که زوی حیوانات هست گفتید مخصوص به همون هیجان شهوت است
در واقع شما در محدوده جسم و عشق شهوانی که در اون بر اثر کشش نفسانی یک سری اتفاقات هورمونی و... در جسم انسان اتفاق می افته رو برای ما تشریح کردید
ولی در انتها اشتباها یک نتیجه کلی گرفتید
در حالی که من میگم
همه اینها درست ولی در حیطه شهوت و کشش نفسانی فرد به سمت جنس مخالفش
بله این به لحاظ تجربی ثابت شده که جنس مخالف یک جذبه و کششی برای ما دارد
و این خود یکی از شگفتی های آفرینش است. که در جسم ما یک فعل و انفعالاتی اتفاق می افته که منشاء ش جنس مخالفه ! و ما با دیدن دچار اون کشش می شویم
مثال معروف نیمه گمشده! انگاری خدا یک نیمه سیب را در وجود جنس نر گذاشته و نیمه دیگر رو تو جنس ماده!
ولی ولی
این ها همه در حیطه جسم انسان اتفاق می افته! یعنی خواستگاه این فعل و انفعالات جسم انسان است.
چرا شما به روح ربطش میدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

سرکار محترم منظورتون چیه؟یعنی کالبد و روح انسان کاملا مجزا هستند؟و هر کاری که از جسم سرمیزنه به روح ربطی نداره؟یا برعکس

MohammadAli;268310 نوشت:
یه سؤال:
اینها فقط مربوط به هوسه؟ یا بین عشق و احساسات برخاسته از قوه شهوانیه مشترکه؟
مثلا محتوای این غزل رو ببینید:
هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد بشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لان روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

چنین احساساتی نسبت به معشوق، مربوط به هوسه یا عشق؟؟؟؟

سلام بر جناب محمد آقا :hamdel:
اين ابيات كه اصلا جزء شعرهاي عرفاني هستند و به هيچ وجه مربوط به موضوع بحث نيستن يه كم توي معاني اونها دقت بفرمائيد حقير كه هيچ نشاني از عشق و عاشقي مجازي توي اين شعر نمي بينم كه بخوام توضيحي رو عرض كنم
موفق باشيد :Gol:

رحیق مختوم;268792 نوشت:
اين ابيات كه اصلا جزء شعرهاي عرفاني هستند و به هيچ وجه مربوط به موضوع بحث نيستن يه كم توي معاني اونها دقت بفرمائيد حقير كه هيچ نشاني از عشق و عاشقي مجازي توي اين شعر نمي بينم كه بخوام توضيحي رو عرض كنم

سلام
خب منم بخاطر همین پرسیدم ؛
بله، این غزل مربوط به عشق حقیقیه.
سؤالم اینه:
شما بعضی چیزها رو به عنوان مشخصه ی هوس اورده بودید، ولی به نظر می رسه اینها در عشق - مجازی (پاک) یا حقیقی - هم وجود داره. مثلا:

- عاشق در برابر معشوق خودشو کوچیک می دونه و به حساب نمیاره ؛
- خوف داره که از معشوق جدا بشه و بدون اون نابود میشه ؛
- معشوقه که به زندگیش معنا میده ؛
- هدف و غایتش معشوقه، جز اون چیزی نمیخواد ؛
و ...

اما چرا اینها رو به عنوان نشانه های هوس اورده بودید؟

رحیق مختوم;267964 نوشت:
تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد،

رحیق مختوم;267963 نوشت:
فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند.

رحیق مختوم;267963 نوشت:
- ( من) برات می میرم

رحیق مختوم;267964 نوشت:
با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد.

تالیا;267922 نوشت:
ولی من فکر میکنم جواب سوال دوم درست نباشه.چون همیشه انگار مرد تسلیم شهوت هست؟

باسمه تعالی
در روایت که این‌گونه وارد شده است
:
«
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ خَلَقَ اللَّهُ الشَّهْوَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ فَجَعَلَ تِسْعَةَ أَجْزَاءٍ فِي النِّسَاءِ وَ جُزْءاً وَاحِداً فِي الرِّجَال»[1] حضرت علی علیه السلام فرمودند: «خداوند شهوت را به ده جزء تقسیم نمود و نه جزء آن را در زنان قرار داد و یک جزء آن را در مردان قرار داد»
پی نوشت:

1-کافی،ج5،ص338


سلام ...
واقعا خنده ام گرفت ... هوس و شهوت کی میتونه با عشق مقایسه بشه ...

عشق مثله یه گردبادی میمونه که انسان رو دچاره خودش میکنه ... انسان ناخودآگاه خودش رو در بنده کسی میبینه ... هر کاری که میکنه تا بتونه ازش فرار کنه نمیتونه فرار کنه ... هر چقدر در درون این گردباد بالا و بالاتر میره به انتها نمیرسه ... هرچقدر بالاتر میره شیفته تر و گلگون تر میشه ... این شیفتگی تا آنجا بالا میرود که عاشق در دریایه معشوق دفن میشود ...

هوس و شهوت ... یه میل کنترل نشده هست ... مثله اینکه کسی هوس بستی خوردن میکنه ... و بستنی خیلی دوست داره و نمیتونه جلویه خودش رو بگیره ...

اینی هم که میگن بعد از ازدواج عشق میمیره و کمرنگ میشه ... علتش این هست که اون اسمش عشق نبوده ... هوس بوده ... پس هر چند وقت یک بار قوای جنسی شارژ میشن ... زن و شوهر به هم متمایل میشن و بعدش تموم میشه و میره پی کارش... اینم اسمش عشق نیست ...

اگر میخوای عاشق مردی بشی که تموم نشه ... بغیر از زیبایی باید دارای بعد هایی باشه که تمومی نداشته باشه ... بتونه تو رو مثله یه گردباد به سمته خودش بکشه ... و هر چقدر هم که تو رو بالا میکشه ... نتونی پی به پایان وجود و ماهیته اون ببری ...... { اخلاق . شخصیت . ادب . دانش . منش }

من یه بار داشتم تو خیابون راه میرفتم ... جناب استاد الهی قمشه ای رو دیدم ... دانشنجوها اطرافش بودند و از بودن با استاد لذت میبردند ... من به یک باره عاشق ایشان شدم ... یه مدتی رو پشت سره ایشون حرکت کردم ... به خنده هاشون دقت میکردم ... به شخصیت و ادبشون ... واقعا هر چقدر هم که شاگردی کنی ... بازهم جا داشت ...

من عشق و عاشقی رو ... همون استادی و شاگردی میدانم ...

[="Times New Roman"][="Black"]سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان عزیز..:Gol::Gol:
تفاوت اصلی عشق و شهوت اینه که عاشق به شهوت نمی اندیشد . و انسان شهوت ران به عشق نمی اندیشد..
[/][/]

تالیا;266488 نوشت:
باسلام

1-تفاوت بین عشق و شهوت چی هست؟

2-شهوت زنها زیادتره یامردها؟

چون درحدیث داریم شهوت زن دراوج لذت ده برابر مرد هست.


کارشناس بحث : سمیع

1-شهوت نیازی است که حلال و حرام دارد و زیباست حلالش و حرامش خوار و ذلیل بودن انسان را دنبال دارد...عشق برای هر کسی نیست...و کسانی که لایق باشند عشق خدا رو در میابند...بقیه عشق ها هم با توجه به عشق به خدا و دوست داشتن بخاطر خدا عشق میشه وگرنه هیچه...اگر با خدا باشی بجای شهوت...عشقی اختصاصی بخودت در هر زمینه می ده که مهم ترینش در تمام زمینه ها یقین خودش در قلب انسانه...2- خداوند کاملا با عدل شهوت زن و مرد را تقسیم کرده...لذا در مردان بیش از 70 درصد لذت از طریق دیدن و چشم است تا حس لامسه.....ولی در زنان بیش از 70 در صد از طریق لامسه است تا چشم...خلاصه بی شک برابرند در کل...دقیقا مثل خود زن و مرده...زن بوضوح زیباتر از مرده....ولی مرد بوضوح قوی تر و عاقل تر از زنه...ولی با این حال هر دو کاملا با هم جفت شده و کاملا یکسان با هم از هم خوششون میاد و لذت می برند...لذا ما با خدایی عادل روبه رو هستیم

پرسش:
تفاوت بین عشق و شهوت چیست؟شهوت زنان زیادتر است یامردان؟
پاسخ:
«عشقی که که نه عشق جاودانی است/بازیچه شهوت جوانی است
عشق آیینه بلند نور است/شهوت زحساب عشق دور است»(1)
اگر شما با اقسام عشق آشنا شويد، پاسخ بخش اول سوالتان را در خواهيد يافت :
عشق بر دو گونه است : حقيقي و مجازي
الف) عشق‏ هاى مجازى
در اين گونه عشق‏، موضوع عشق ورزي همان صفات ظاهري و كمالات مشهود و محسوس محبوب است؛ يعني كمالات ظاهري محبوب، موجب جذب عاشق مي شود.
عشق مجازي خود دو گونه است :
1- عشق حيواني؛ كه در آن عاشق تنها از روي شهوت و هوس معشوق خود را مي خواهد و به جنبه هاي جنسي او نظر دارد «كه عشق كاذب و دروغين هم گفته مي شود، عشق كاذب و دروغين، داراى منشأ جنسى و شهوانى است. در اين عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. اين نوع عشق - كه به جفا، نام عشق بر آن نهاده ‏اند - موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل مى ‏شود.»(2)
2-عشق پاك؛ در اين عشق اگر چه نظر عاشق به ظاهر محبوب است، ولي چون ظاهر، نماد باطن است و نشان از ذات الهي دارد، خود زمينه ساز عشق حقيقي مي شود و مانند پلي عاشق را به سوي عشق حقيقي رهنمون مي گردد.
ب) عشق حقيقى و الهى
عشق حقيقى، عبارت است از قرار گرفتن موجودى كمال ‏جو در مسير جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال، پروردگارى كه جميل مطلق، بى ‏نياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است كه همه رو به سوى او دارند و او را مى‏ طلبند.
پيروان عرفان، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مى‏ دانند. به قول سعدى :
«به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست / عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست».

و در پاسخ سوال دوم ،در روایت این‌گونه وارد شده است :

«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) خَلَقَ اللَّهُ الشَّهْوَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ فَجَعَلَ تِسْعَةَ أَجْزَاءٍ فِي النِّسَاءِ وَ جُزْءاً وَاحِداً فِي الرِّجَال (3) حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: خداوند شهوت را به ده جزء تقسیم نمود و نه جزء آن را در زنان قرار داد و یک جزء آن را در مردان قرار داد.»
پی نوشت:
1-نظامی گنجوی
2-برای اطلاع بیشتر ر.ک خواجه نصیر الدین طوسی، شرح الاشارات و التنبيهات،ج3،ص1059،قم،بوستان کتاب.
3.كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي( ط- الإسلامية)،ج5،ص338، دار الكتب الإسلامية، تهران‏
،1407 ق‏.

موضوع قفل شده است