جمع بندی تفاوت حکم غیبت؛ پشت سر مسلمان و نامسلمان!

تب‌های اولیه

5 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تفاوت حکم غیبت؛ پشت سر مسلمان و نامسلمان!

سلام
من تو یه سایتی خوندم که حرف زدن پشت سر نامسلمان غیبت به حساب نمیاد و گناه نیست. اگر که اون نامسلمون درحال ترویج فرهنگ و طرز فکر غلط باشه غیبتش واجب هم میشه، و در صورتی که نباشه، بهتره از غیبت کردن پشت سرش پرهیز کرد تا  صرفا غیبت کردن عادتمون نشه.
حالا من دو تا سوال دارم
اول اینکه بیایم فرض کنیم یک مسلمونی هست که خیلی ادعای سواد و فرهیختگیش میشه و خیلیم به خودش مطمئن و مغروره، اما اتفاقا درک غلطی از بیشتر مفاهیم دینی داره و شخصیت های اشتباهی مورد تحسینش هستن. این مسلمون، طرز فکر اشتباهش از مفاهیم دین رو مدام این ور و اون ور بیان میکنه و به خاطر محبوبیت و مقبولیتش، همه هم حرفاشو قبول میکنن و به خاطر درک پایینشون فکر میکنن این فرد خیلی چیزی حالیشه و خیلی حرف حساب میزنه.  و خلاصه این فرد به خاطر محبوبیتش کلی طرز فکر اشتباه جا میندازه بین مردم.   از طرفی اونقدرم مغروره که هیچ وقت از حرفاش کوتاه نمیاد.
خب الان چرا نباید پشت سر این فرد حرف زد و مسخره ی چرت و پرتایی که میگه رو کرد؟؟  چه فرقی با اون نامسلمونی که چیزای  غلط بین مردم جا میندازه داره؟

دوم اینکه بیاین فرض کنیم یه نامسلمونی هست که این بشر خیلی بی آزاره، تبلیغ هیچ دینی رو نمیکنه و فرهنگ غلطی رو جا نمیندازه. الان نمیفهمم چرا غیبت کردن پشت سر این فرد نباید حرام باشه! همونطور که غیبت کردن پشت سر مسلمون باعث میشه مردم تصور بدی ازش پیدا کنن و اون مسلمون ممکنه دیگه نخواد خودشو تغییر بده، درباره نامسلمون هم همینطوره.  به هرحال کار زشت و بدیه، چرا باید تفاوتی بین مسلمون و نامسلمونِ خوب قائل شد تو این مورد؟ بعد فکر نمیکنین همین نامسلمون اگه ببینه تو اسلام غیبت کردن پشت سرش جایزه، با خودش میگه:« این چه دین مسخره ایه که هیچ کس رو غیر از مسلمونا آدم حساب نمیکنه!»؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد کافی

سلام
من تو یه سایتی خوندم که حرف زدن پشت سر نامسلمان غیبت به حساب نمیاد و گناه نیست. اگر که اون نامسلمون درحال ترویج فرهنگ و طرز فکر غلط باشه غیبتش واجب هم میشه، و در صورتی که نباشه، بهتره از غیبت کردن پشت سرش پرهیز کرد تا  صرفا غیبت کردن عادتمون نشه.
حالا من دو تا سوال دارم
اول اینکه بیایم فرض کنیم یک مسلمونی هست که خیلی ادعای سواد و فرهیختگیش میشه و خیلیم به خودش مطمئن و مغروره، اما اتفاقا درک غلطی از بیشتر مفاهیم دینی داره و شخصیت های اشتباهی مورد تحسینش هستن. این مسلمون، طرز فکر اشتباهش از مفاهیم دین رو مدام این ور و اون ور بیان میکنه و به خاطر محبوبیت و مقبولیتش، همه هم حرفاشو قبول میکنن و به خاطر درک پایینشون فکر میکنن این فرد خیلی چیزی حالیشه و خیلی حرف حساب میزنه.  و خلاصه این فرد به خاطر محبوبیتش کلی طرز فکر اشتباه جا میندازه بین مردم.   از طرفی اونقدرم مغروره که هیچ وقت از حرفاش کوتاه نمیاد.
خب الان چرا نباید پشت سر این فرد حرف زد و مسخره ی چرت و پرتایی که میگه رو کرد؟؟  چه فرقی با اون نامسلمونی که چیزای  غلط بین مردم جا میندازه داره؟

باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
برخی افراد دو گونه شخصیت دارند, حقیقی و حقوقی. شخصیت حقیقی ناظر به زندگی شخصی آنان است و شخصیت حقوقی ناظر به مسئولیت اجتماعی آنان است. غیبت ناظر به شخصیت حقیقی افراد است، در حالی که انتقاد راجع به شخصیت حقوقی، عملکرد و موضع گیرى هاى یک فرد معروف یا مسؤول همراه با نقد و دید اصلاح طلبانه است.
از آن جا که شخصیت های اجتماعی و مسئول مانند مدیران،  هنرمندان و دولتمردان درقبال مردم و جامعه باید پاسخ گو باشند، انتقاد از آنان اشکالى ندارد. زیرا اموری که مربوط به شخصیت حقوقی افراد است چون جنبه اجتماعی دارد و از جمله امور پنهان محسوب نمی شود، اصطلاحا به آن غیبت گفته نمی شود.
بنابراین در رابطه با شخصیت حقیقی (با وجود دارا بودن شرایط غیبت) افراد نمی شود غیبت کرد و گناه محسوب می شود. ولی بررسى و سنجش کارکرد اجتماعى آنان، نقد و تحلیل منصفانه و به دور از هرگونه حب و بغض رفتار و گفتار مسئولین،‌ یک امر لازم برای رشد و تعالی جامعه و کشور است و برکات زیادی برای فرد و جامعه دارد و موجب اصلاح عیب آنها و برطرف شدن نواقص کارها و برنامه‌هایشان می‌شود.

دوم اینکه بیاین فرض کنیم یه نامسلمونی هست که این بشر خیلی بی آزاره، تبلیغ هیچ دینی رو نمیکنه و فرهنگ غلطی رو جا نمیندازه. الان نمیفهمم چرا غیبت کردن پشت سر این فرد نباید حرام باشه! همونطور که غیبت کردن پشت سر مسلمون باعث میشه مردم تصور بدی ازش پیدا کنن و اون مسلمون ممکنه دیگه نخواد خودشو تغییر بده، درباره نامسلمون هم همینطوره.  به هرحال کار زشت و بدیه، چرا باید تفاوتی بین مسلمون و نامسلمونِ خوب قائل شد تو این مورد؟ بعد فکر نمیکنین همین نامسلمون اگه ببینه تو اسلام غیبت کردن پشت سرش جایزه، با خودش میگه:« این چه دین مسخره ایه که هیچ کس رو غیر از مسلمونا آدم حساب نمیکنه!»؟

 باسمه تعالی
مساله جواز غیبت غیر مسلمان، یک امر مورد اتفاق بین علما نیست، بلکه برخی از علما و بزرگان معتقدند که در مورد مسیحی و یهودی نمی توان غیبت کرد. (1)

احادیث باب غیبت هم منحصر در لفظ «مومن» یا «مسلم» نیست؛ بلکه در برخی روایات لفظ «ناس» (مردم)، وارد شده است که نشان دهنده عدم جواز غیبت غیر مسلمان، است. به عنوان نمونه:
الف: حسین بن خالد از امام رضا (علیه السلام) و ایشان از پدرش و ایشان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْبَيْتَ اللَّحِمَ وَ اللَّحِمَ السَّمِينَ قَالَ فَقِيلَ لَهُ إِنَّا لَنُحِبُّ اللَّحْمَ وَ مَا تَخْلُو بُيُوتُنَا مِنْهُ‏ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا الْبَيْتُ اللَّحِمُ الْبَيْتُ‏ الَّذِي تُؤْكَلُ فِيهِ لُحُومُ النَّاسِ بِالْغِيبَة (2) خداوند خانه ای را که در آن گوشت وجود دارد، دشمن می دارد! به امام عرض کردند که ما گوشت را دوست داریم و خانه هایمان از آن خالی نیست. حضرت فرمودند: خانه گوشت، خانه ای است که در آن گوشت مردم با غیبت خورده می شود.»
ب: در روایت دیگری از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وارده شده که فرمودند: « مَرَرْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي عَلَى قَوْمٍ يَخْمِشُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَظْفَارِهِمْ فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَغْتَابُونَ‏ النَّاس‏ (3) در شب معراج بر قومی گشذتم که صورت خود را با ناخن می خراشیدند. به جبریئل گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: این ها کسانی هستند که غیبت مردم را می کردند.»
باید توجه داشت بین روایات باب غیبت که با الفاظ گوناگون (مومن، مسلم، ناس) وارده شده اند، تعارضی نیست تا این که یکی از آنها را حمل بر دیگری کنیم؛ یکی از علمای معاصر، با التفات به نکته مزبور در این زمینه می گوید: «و من الواضح عدم المنافاة بین هذه العناوین الثلاث (المومن، المسلم، و الناس)؛ لان اثبات شیء لاینفی ماعداه» (4) و واضح است که منافاتی بین سه عنوان مومن، مسلم و ناس، وجود ندارد و اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند.»

بنابراین وقتی روایات مختلفی داریم که کلمات مختلفی مانند، «مومن»، «مسلمان» «ناس» را ذکر کرده، برداشت می‌شود که حرمت غیبت اختصاص به مسلمان ندارد، البت ممکن است تفاوت انسان و مسلمان و مؤمن به درجات باشد. یعنی غیبت یک انسان کافر یک مقدار گناه داشته باشد، اگر مسلمان یا مؤمن شد، به ترتیب، گناه بیشتری داشته باشد.
موفق باشید.

پی نوشت:
1. https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&catid=46434&mid=259405

2.شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، مؤسسة آل البيت (عليهم السلام‏)،قم، 1409ق، ج12،ص284.
3.نورى، حسين بن محمد تقى‏، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، مؤسسة آل البيت (عليهم السلام‏)،قم، 1408ق، ج9،ص119.
4.مکارم شیرازی، ناصر، انوار الفقاهة (کتاب التجارة)، مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم،1426ق، ج1، ص280

 

 

جمع بندی
پرسش:
چرا باید غیبت پشت سر مسلمانی که خیلی ادعای سواد و فرهیختگی می کند، اما اتفاقا درک غلطی از بیشتر مفاهیم دینی دارد حرام باشد، اما غیبت پشت سر غیر مسلمانی که بی آزار است، مجاز باشد؟
پاسخ:

برخی افراد دو گونه شخصیت دارند, حقیقی و حقوقی. شخصیت حقیقی ناظر به زندگی شخصی آنان است و شخصیت حقوقی ناظر به مسئولیت اجتماعی آنان است. غیبت ناظر به شخصیت حقیقی افراد است، در حالی که انتقاد راجع به شخصیت حقوقی، عملکرد و موضع گیرى هاى یک فرد معروف یا مسؤول همراه با نقد و دید اصلاح طلبانه است.
از آن جا که شخصیت های اجتماعی و مسئول مانند مدیران،  هنرمندان و دولتمردان درقبال مردم و جامعه باید پاسخ گو باشند، انتقاد از آنان اشکالى ندارد. زیرا اموری که مربوط به شخصیت حقوقی افراد است چون جنبه اجتماعی دارد و از جمله امور پنهان محسوب نمی شود، اصطلاحا به آن غیبت گفته نمی شود.
بنابراین در رابطه با شخصیت حقیقی افراد (با وجود دارا بودن شرایط غیبت) نمی شود غیبت کرد و گناه محسوب می شود. ولی بررسى و سنجش کارکرد اجتماعى آنان، نقد و تحلیل منصفانه و به دور از هرگونه حب و بغض رفتار و گفتار مسئولین،‌ یک امر لازم برای رشد و تعالی جامعه و کشور است و برکات زیادی برای فرد و جامعه دارد و موجب اصلاح عیب آنها و برطرف شدن نواقص کارها و برنامه‌هایشان می‌شود.
مساله جواز غیبت غیر مسلمان، هم یک امر مورد اتفاق بین علما نیست، بلکه برخی از علما و بزرگان معتقدند که در مورد مسیحی و یهودی نمی توان غیبت کرد. (1)

احادیث باب غیبت هم منحصر در لفظ «مومن» یا «مسلم» نیست؛ بلکه در برخی روایات لفظ «ناس» (مردم)، وارد شده است که نشان دهنده عدم جواز غیبت غیر مسلمان، است. به عنوان نمونه:
الف: حسین بن خالد از امام رضا (علیه السلام) و ایشان از پدرش و ایشان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْبَيْتَ اللَّحِمَ وَ اللَّحِمَ السَّمِينَ قَالَ فَقِيلَ لَهُ إِنَّا لَنُحِبُّ اللَّحْمَ وَ مَا تَخْلُو بُيُوتُنَا مِنْهُ‏ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا الْبَيْتُ اللَّحِمُ الْبَيْتُ‏ الَّذِي تُؤْكَلُ فِيهِ لُحُومُ النَّاسِ بِالْغِيبَة (2) خداوند خانه ای را که در آن گوشت وجود دارد، دشمن می دارد! به امام عرض کردند که ما گوشت را دوست داریم و خانه هایمان از آن خالی نیست. حضرت فرمودند: خانه گوشت، خانه ای است که در آن گوشت مردم با غیبت خورده می شود.»
ب: در روایت دیگری از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وارده شده که فرمودند: « مَرَرْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي عَلَى قَوْمٍ يَخْمِشُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَظْفَارِهِمْ فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ مَنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَغْتَابُونَ‏ النَّاس‏ (3) در شب معراج بر قومی گذشتم که صورت خود را با ناخن می خراشیدند. به جبریئل گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: این ها کسانی هستند که غیبت مردم را می کردند.»
باید توجه داشت بین روایات باب غیبت که با الفاظ گوناگون (مومن، مسلم، ناس) وارده شده اند، تعارضی نیست تا این که یکی از آنها را حمل بر دیگری کنیم؛ یکی از علمای معاصر، با التفات به نکته مزبور در این زمینه می گوید: «و من الواضح عدم المنافاة بین هذه العناوین الثلاث (المومن، المسلم، و الناس)؛ لان اثبات شیء لاینفی ماعداه» (4) و واضح است که منافاتی بین سه عنوان مومن، مسلم و ناس، وجود ندارد و اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند.»
بنابراین وقتی روایات مختلفی داریم که کلمات مختلفی مانند، «مومن»، «مسلمان» «ناس» را ذکر کرده، برداشت می‌شود که حرمت غیبت اختصاص به مسلمان ندارد، البته ممکن است تفاوت انسان و مسلمان و مؤمن به درجات باشد. یعنی غیبت یک انسان کافر یک مقدار گناه داشته باشد، اگر مسلمان یا مؤمن شد، به ترتیب، گناه بیشتری داشته باشد.

 

پی نوشت ها:
1.
https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&catid=46434&mid=259405
2.شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، مؤسسة آل البيت (عليهم السلام‏)،قم، 1409ق، ج12،ص284.
3.نورى، حسين بن محمد تقى‏، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، مؤسسة آل البيت (عليهم السلام‏)،قم، 1408ق، ج9،ص119.
4.مکارم شیرازی، ناصر، انوار الفقاهة (کتاب التجارة)، مدرسه الامام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم،1426ق، ج1، ص280.

 

 

 

موضوع قفل شده است