جمع بندی بی ارادگی، سستی و برگشتن به مسیر گذشته

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بی ارادگی، سستی و برگشتن به مسیر گذشته

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:

نقل قول:

سلام.
متاسفانه، نه بهتره از خوشبختانه شروع کنم.
خوشبختانه من عاشق خدا هستم. و واقعا بهترین رفیق برای خودم میدونم. و بعضی وقتا از صحبت یک طرفه با خدا لذت میبرم.

اما خیلی سست عنصر هستم.هر بار نقشه میکشم یک برنامه ریزی بی نظیر میکنم. افق روشن و رویایی که ان شا الله برسم به یک معنویت و عبودیت. هفته اول با ایمان و معنویت و انرژی، هفته دوم هم همینطور. هفته سوم میبینی کم شد از اون انرژیم. در این لحظه میفهمم که دیگه دوره انرژی تموم شد چون تجربشو داشت. هفته چهارم انرژی تمام. و بعدش کم کم کار های عالی این چند هفته یواش یواش بر میگردن به قبل و انگار نه انگار.

نمیدونم چرا انقدر سست عنصرم. برنامه ریزی هام هم اولش با عشق و قلبیه بعد که انرژیم از بین میره تبدیل میشه به زورکی و با کراهت که انجام ندم خیلی سنگین تره!

من آدم بدی نیستم. مخصوصا در حق الناس تا جایی که در توانم هست نمیزارم به کسی تعرضی کنم و حقشو زیر پام بزارم.
اما در خودم و معنویاتم هیچی به هیچی.

معنویتم همیشگی نیست در واقع دوره ای هست.
اشتیاق پیدا میکنم شروع میکنم شروع عالی پیش میرم بعد از چند وقت انرژی تموم میشه با مخ میخورم زمین.

کمک کنید. چطور خودمو تثبیت کنم. چطور معنویتم تثبیت شه یا در حال بالا رفتن باشه و افول نکنم؟

با تشکر




با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

@};-

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حنیف

مدیر ارجاع سوالات;953683 نوشت:
چطور خودمو تثبیت کنم. چطور معنویتم تثبیت شه یا در حال بالا رفتن باشه و افول نکنم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب خدمت شما همراه گرامی

انسان موجودی مختار است و برای دستیابی به سعادت، رستگاری و کمال خود در دنیا و آخرت، همواره در معرض اعمال اراده و انتخاب و تصمیم گیری ست. در این بین شیطان هم که برای گمراهی و نابودی انسان سوگند یاد کرده، تمام تلاش و کوشش را به کار می گیرد تا این اراده و تصمیم را در جهت خلاف رضای خداوند و در راستای دوری از یاد و ذکر او منحرف کند.

یکی از راه های نفوذ شیطان، ایجاد و القایِ بی حالی و به تعبیری ادبار در قلب است.

شیطان عبادت و ذکر پروردگار را برای انسان سخت و سنگین جلوه داده و زمانی که تصمیم می گیرید عملی را مورد رضای خداوند است انجام دهید، تمام کارهای عقب مانده را به خاطرتان می آورد، با هجوم افکارِ خوب و بد،‌ ذهنتان را مشغول می کند و امثال اینها.

انسانی که می داند این خطورات، حاصل وسوسه شیطان و با هدفِ دور کردن او از سعادت است، قاعدتا نباید اهمیت دهد؛ برعکس باید هرچه بیشتر در عملش جدیت به خرج داده و مصمم تر شود.

درست است که شما بعد از مدتی، نسبت به انجام دادن عبادت کسل و بی حوصله می شوید، اما حتی به اجبار هم که شده، خودتان را وادار کنید، عملتان را ادامه داده و به هیچ عنوان منصرف نشوید. عبادت حتی اگر بدون اشتیاق هم انجام شود، به هرحال بی تاثیر نیست و یکی از تاثیراتِ آن، برطرف شدن حالت اجبار و اکراه است.

منتظر آثار و نتایج سریع و محسوس نباشید. علامه طباطبائی رحمه الله علیه به نقل از یکی از شاگردانشان فرموده اند که اگر می خواهید عملی اثر خاصی بر روح شما داشته باشد، باید حداقل یک سال آن را به صورت مستمر ادامه دهید.

در این زمینه روایتی هم از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرموده اند: «هرگاه شخصی عملی را انجام می دهد، تا یک سال ادامه دهد؛ سپس اگر خواست به عمل دیگری منقل شود؛ زیرا شب قدری که تقدیرات و مشیت های الهی در آن محقق می شود، ضمن یک سال خواهد بود.»۱

و در جای دیگری فرمودند: «مبادا عملی را بر خودت واجب گردانی و آنگاه یک سال تمام آن را انجام ندهی و رهایش کنی.»۲

به طور کلی استمرار در عمل در روح انسان تاثیرات بسیاری دارد. ممکن است ما متوجه این تاثیرات نباشیم؛ اما در اینکه عمل کار خودش را انجام داده و تاثیر خودش را خواهد داشت، شکی نیست.

از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: «دوست داشتنی ترین اعمال نزد خدای عزوجل، عملی ست که بنده آن را ادامه دهد، اگرچه اندک باشد.»۳

و امیرالمومنین علی علیه السلام نیز فرموده اند:
«کار اندکی که بر آن مداومت کنی، امیدبخش تر از کار بسیاری ست که از آن ملول گردی.»۴

پس یک برنامه درست برای خودتان در نظر بگیرید و بر آن استمرار داشته باشید؛ ولو با کراهت، ولی آن را قطع نکرده و نتیجه آن را به خداوند بسپارید.

البته بسیار مهم است که برنامه ریزی تان درست و واقع بینانه باشد. از خودتان بیش از حد انتظار نداشته باشید و توجه بفرمایید که هر تغییری باید به صورت کم کم و در مدت زمان طولانی ایجاد شود. همانطور که برای پرورش جسم، باید از ورزش های سبک شروع کرده و با استمرار داشتن در آنها کم کم بدن را تقویت کرد، پرورش روح هم دقیقا به همین صورت است. از برنامه های سبک و عملی شروع کنید و کم کم آن را ادامه داده و به صورت ملکه راسخ و صفت ثبوتی درآورید.

موفق و موید باشید.


پی نوشت:
۱. کافی، ج۲، ص۸۲
۲. همان
۳. همان
۴. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۳۸۳

باسمه اللطیف

عرض سلام و ادب

حنیف;954025 نوشت:
درست است که شما بعد از مدتی، نسبت به انجام دادن عبادت کسل و بی حوصله می شوید، اما حتی به اجبار هم که شده، خودتان را وادار کنید، عملتان را ادامه داده و به هیچ عنوان منصرف نشوید. عبادت حتی اگر بدون اشتیاق هم انجام شود، به هرحال بی تاثیر نیست و یکی از تاثیراتِ آن، برطرف شدن حالت اجبار و اکراه است.

استاد گرامی آیا فرمایش فوق در سنین جوانی و در عبادات و اذکار مستحبی هم موضوعیت دارد یا منحصر به واجبات است؟

خاصه با نظر به حکمت 304 نهج البلاغه:

"إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً- فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ- وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ"

و دعای امام سجاد علیه السلام:"واجعل نشاطی فی عبادتک..."

و روایت مروی از امیرالمؤمنین علیه السلام:

« وَ خادع نفسَکَ فی العبادة ، وارفُق بها ولا تَقهَرها، و خُذ عَفوَها و نَشاطَها،

إلا ما کان مکتوباً علیک مِنَ الفریضَة،فإنّه لابُدَّ من قضائِها وتعاهُدِها»

با نفس خود مدارا كن و به زور به عبادت وادارش مساز و از اوقات فراغت، نشاط و سرخوشي

براي عبادت بهره‌گير،جز درآنچه که بر تو واجب است، و باید آن را در وقت خاص خودش به جا آوری.

و خطاب رسول خدا صلی الله علیه و اله به جابر ابن عبدالله انصاری:

« يا جابر ان هذا الدين لمتين فاوغل فيه برفق و لا تبغض الی نفسك عبادة الله »

و :« طوبی لمن عشق العباده و عانقها»

خوشا بحال افرادی كه به عبادت عشق می‏ورزند و آنرا در آغوش می‏گيرند

و روایات مشابه آن.

حبیبه;954045 نوشت:
استاد گرامی آیا فرمایش فوق در سنین جوانی و در عبادات و اذکار مستحبی هم موضوعیت دارد یا منحصر به واجبات است؟


علیکم السلام و رحمه الله

این حالت و احادیث نورانی که ذکر فرمودید، مربوط به زمانی ست که انسان به طور کلی و در اکثر اوقات نسبت به عبادت و انجام اعمال واجب و مستحب تمایل و اشتیاق دارد؛ ولی در زمان خاصی،‌ حالت خستگی و بی حالی پیدا کرده. در این مورد سفارش می شود که نفس را به زور به مستحبات وادار نکن تا زده نشده و مجددا به حالت نشاط قبلی بازگردد.

اما وقتی کسی به طور مرتب دچار این حالت شده، یا اصولا هیچوقت نسبت به عبادت اشتیاق خاصی ندارد،‌ جواب نمی دهد. چنین نفسی را باید ابتدا به زور وادار به عبادت کنند، تا کم کم رام شده و فرمانبردار شود.

باسمه الذی منی قلوب المشتاقین

از پاسخ حضرتعالی متشکرم.

حنیف;954087 نوشت:
چنین نفسی را باید ابتدا به زور وادار به عبادت کنند، تا کم کم رام شده و فرمانبردار شود.

در مورد مستحبات چطور؟

آیا سفارشی در باره ی اجبار نفس به انجام مستحبات رسیده است؟ یا اقتصار به واجبات دستور است؟(خاصه در جوانی)


حبیبه;954271 نوشت:
در مورد مستحبات چطور؟

آیا سفارشی در باره ی اجبار نفس به انجام مستحبات رسیده است؟ یا اقتصار به واجبات دستور است؟(خاصه در جوانی)

در این مورد فرقی بین واجب و مستحب نیست؛ به طور کلی هم عملی که در راستای تعالی نفس بوده و موجب ترقی انسان در مسیر سعادت و کمال باشد، مشمول این دستور می شود.

قطعا احادیث مربوط به شب قدر را مطالعه کرده اید که گفته شده پیامبر گرامی اسلام حتی اگر لازم بود به صورت کودکان آب می پاشیدند تا آنها را بیدار نگه دارند.

امیرالمومنین علی علیه السلام در این باره فرموده است: «... وَ کانَ یُوقِظُ أَهْلَهُ لَیْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ وَ کانَ یَرُشُّ وُجُوهَ النِّیامِ بِالْماءِ فی تِلْکَ اللَّیْلَةِ؛... و همیشه این گونه بود که اهل و عیالش را در شب بیست و سوم بیدار نگه می داشت و بر روی خواب رفتگان در آن شب آب می پاشید.»1

همچنین در روایت آمده که فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز در شب قدر، بچه ها و فرزندان خویش را وادار می کرد که بیدار باشند.

«وَ کانَتْ فاطِمَةُ علیهاالسلام لا تَدَعُ اَحَدا مِنْ اَهْلِها یَنامُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ تُداویهِمْ بِقِلَّةِ الطَّعامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَها مِنَ النَّهارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَیْرَها؛روش فاطمه علیهاالسلام این بود که هیچ فردی از خانواده خویش را نمی گذاشت در آن شب (بیست و سوم) بخوابد و [مشکل خواب] آنها را با کمی غذا و آمادگی در روز درمان می نمود و می فرمود: محروم است کسی که از خیر آن شب محروم شود.»2

این بزرگواران، به دلیل اینکه نمی خواستند فرزندانشان از فیض شب قدر محروم بمانند، هر طور شده آنها را بیدار نگه می داشتند و اجازه نمی دادند که حتی بچه هایی که هنوز به سن تکلیف نرسیده اند، این عمل مستحبی را ترک کنند؛ پس قطعا وادار کردن نفس هم در شرایط خاصی که طاعت برایش سنگین شده و به راحتی و آسایش عادت نموده، مطلوب است و موجب جلب توفیقات بیشتر و رحمت الهی خواهد بود.

روشن است که این وادار کردن نباید به صورتی باشد که حالت زدگی ایجاد کرده و بعد از مدتی انسان به طور کلی از عبادت، دور شود. در حقیقت منظور اینست که خیلی هم نباید به راحتی نفس توجه کرد. نفس انسان مثل کودکی ست که نیاز به تربیت دارد؛ پس در مواقع لزوم، باید با هر ترفندی که شده، او را مجبور کرد به انجام عملِ درست.

یکی از اساتید و علمای اخلاق سفارش می کردند که اگر برای انجام یک عبادت حال خاصی ندارید، نیت کرده و دعا کنید که خدایا من زورم به جسمم می رسد و او را وادار به طاعت تو می کنم؛ قلب و باطنم در دست توست، عنایتی فرموده و آنها را هم همراه کن.


پی نوشت:
1. بحار الانوار، ج 95، ص 10
2. بحار الانوار، ج 94، ص 10؛ مستدرک الوسائل، ج 7، ص 470

باسمه السریع الرضا

حنیف;954480 نوشت:
در این مورد فرقی بین واجب و مستحب نیست؛ به طور کلی هم عملی که در راستای تعالی نفس بوده و موجب ترقی انسان در مسیر سعادت و کمال باشد، مشمول این دستور می شود.

آنچه موجب تعالی نفس و ترقی انسان در درجات کمال می شود عبادت از سر معرفت و شوق به آن و محبت

حق تعالی است که در ابتدای امر برای نفوس ضعیف و مبتدیان با ترک محرمات و انجام واجبات میسر می گردد

همین که انسان محرمات را ترک کرد نورانیت حاصل از آن را در می یابد و شوق عبادت در او مضاعف شده

و به مستحبات رغبت پیدا می کند بنابراین به نظر نمی رسد که برای مبتدی دستوری جهت الزام نفس

به مستحبات رسیده باشد در حالیکه هنوز در اتیان واجبات لنگ می زند.

حنیف;954480 نوشت:
قطعا احادیث مربوط به شب قدر را مطالعه کرده اید که گفته شده پیامبر گرامی اسلام حتی اگر لازم بود به صورت کودکان آب می پاشیدند تا آنها را بیدار نگه دارند.

گذشته از اینکه باید سند این روایت بررسی گردد به نظر می رسد یک شب در سال یا حداکثر سه شب در سال

بیداری اجباری ضرری را متوجه نفس نکند ولی اگر انسان بخواهد اغلب خویش را وادار به مستحبات کند و تحت فشار

اجبار قرار دهد بی گمان نفس افسار می گسلد و ممکن است اثری معکوس داشته باشد.

چنانچه در مراتب تهذیب نفس نیز ابتدا سفارش به تجلیه(اطاعت و انقیاد در برابر دستورات شرع و ترک منهیات)

شده است تا ملکه ی انقیاد در برابر اراده حق حاصل گردد.

حدیث قرب فرائض نیز در این بحث راهگشاست.

مدیر ارجاع سوالات;953683 نوشت:
با نام و یاد دوست


کمک کنید. چطور خودمو تثبیت کنم. چطور معنویتم تثبیت شه یا در حال بالا رفتن باشه و افول نکنم؟

با تشکر

به نظرم مشکل شما عدم اعتماد به نفس هست

به خودتون اعتماد کنین هر بار که زمین خوردید دوباره بلند شید حتی اگه هزاران بار اتفاق بیافته

الحمد لله شما هدف مشخصی دارید

هدف های کوتاه مدت برای خودتون بزارید تا به هدف اصلی برسید

مثلا روزه های مستحب

نوافل رو از دو رکعت شروع کنید و به مرور زمان کامل کنید

و برنامه های دینی دیگه ای که بیشتر بهش علاقه مند هستید

یه شعر زیبا براتون میزارم که بسیار کمک حالتون خواهد بود

منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایانرهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من،
خدایی، خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی،
یا خدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را،
بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما
و عاشق میشوم بر تو
که
وصل عاشق و معشوق هم،
آهسته میگویم،
خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم،
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛
ببینم، من تو را از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود.
آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت،
خالقت
اینک صدایم کن مرا،
با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را.
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام.
آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو، جز من کس دیگر نمی فهمد،
به نجوایی صدایم کن.
بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن،
تکیه کن بر من
قسم بر روز،
هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور،
رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم،
شروع کن،

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان.
رهایت من نخواهم کرد

حبیبه;954581 نوشت:
آنچه موجب تعالی نفس و ترقی انسان در درجات کمال می شود عبادت از سر معرفت و شوق به آن و محبت

حق تعالی است که در ابتدای امر برای نفوس ضعیف و مبتدیان با ترک محرمات و انجام واجبات میسر می گردد

همین که انسان محرمات را ترک کرد نورانیت حاصل از آن را در می یابد و شوق عبادت در او مضاعف شده

و به مستحبات رغبت پیدا می کند بنابراین به نظر نمی رسد که برای مبتدی دستوری جهت الزام نفس

به مستحبات رسیده باشد در حالیکه هنوز در اتیان واجبات لنگ می زند.

فرمایش حضرتعالی تا حدودی صحیح است. برای جائی که انسان حداقل گاهی این عبادتِ از سر معرفت و شوق را انجام دهد.
"عمل به واجبات و ترک محرمات"، اگر واقعا با شوق و معرفت انجام شود، بله؛ شکی نیست که تمام کار است و رسیدن به توحید ذات را به دنبال خواهد داشت که جامعِ توحید اسماء و صفات است و در برگیرنده همه کمالات.

رسیدن به توحید ذات، رتبه عبودیت و "انسان کامل" را شکل می دهد و روح آدمی به مرتبه ای می رسد که کمال کامل است و همه فضائل و صفات اخلاقی (یعنی توحید افعال و توحید اسماء و صفات که نتیجه مراعات مستحبات و مکروهات هستند) را نیز در بر دارد.
چنین کسانی بر حسب روایات اساسا موضوع بهشت برایشان مطرح نیست، بلکه در مقام قرب خداوند هستند و میهمانان ویژه اویند؛ و جایگاه خاصی دارند که ان شاءالله عمل کنیم و برسیم و ببینیم که چه جایگاهی است.

اما قطعا واقف هستید که در اینجا منظور از "عمل به واجبات و ترک محرمات" که قرار است انسان را به درک توحید ذات برساند، همین موارد جزئی که مردم عوام به صورت جسته و گریخته مراعات می کنند، نیست.

یعنی همین که انسان بسنده کند به اینکه نمازی بخواند و روزه ای بگیرد و از دزدی و شرب خمر هم پرهیز کند، او را به کمال و مقام قرب الهی نخواهد رساند.

بله؛ این یک درجه از مراعات شرع است که دوری از دوزخ، و دخول به بهشت (ان شاء الله)، برای انسان محقق میشود؛ ولی صرفا به دلیل لطف و رحمت خداوند؛ و نه به دلیل مراعات کامل شریعت و بندگی کامل.

اجازه بدهید عرضم را با یک مثال روشن کنم.
همه ما می دانیم که روزه گرفتن در اسلام بر انسان های سالم واجب است.
حالا تصور بفرمایید کسی را که زمینه بیماری در او هست و دکتر به ایشان دستور داده که برای پیشگیری یا به حداقل رساندن بیماری، از برخی خوراکی ها اجتناب کند و ورزش و تحرک روزانه داشته باشد.
اگر این شخص عمدا به دستورات دکتر عمل نکرده و بیماری اش شدت پیدا کند و نتواند روزه بگیرد، آیا روزه نگرفتنش توجیه شرعی دارد یا خیر؟

اگر کسی درست در شریعت دقت کرده و بخواهد به تمام حواشی و لوازمِ انجام واجبات و ترک محرمات عمل کند (که اصلِ شریعت و خواست خداوند از ما همین است)، آیا عمل کردن به دستورات دکتر، اولا برای حفظ سلامتی (چون مراقبت از سلامتی واجب شرعی ست) و به دنبالش روزه گرفتن (که آن هم فریضه شرعی ست)، واجب نمی شود؟!!
آیا مصرف کردن خوراکی هایی که به طور عادی برای ایشان حلال بوده، همچنان حلال است؟!!

بله؛ اگر کسی در این درجه از مراعات شریعت دقت داشته باشد، همانطور که قریب به اتفاق بزرگان اخلاق و عرفان فرموده اند، فقط انجام واجبات و ترک محرمات، باعثِ رسیدنش به درجات بالای کمال و معنویت خواهد شد. در غیر اینصورت، متاسفانه این درجه ای از "عمل به واجبات و ترک محرمات" که ما مراعات می کنیم، واقعا چیزی نیست که شارع از ما خواسته؛ و با همین مقدار اندک و سطحی از انجام شریعت، کسی به لقاءالله نخواهد رسید.

شاید به همین دلیل باشد که فرموده اند نوافل، جبران کننده نواقصى است که در نمازهاى واجب است1؛ و همچنین صدقه‏ اى که انسان مى‏ پردازد.2

پی نوشت:
1. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 177
2. قصار الجمل، واژه النافله

حبیبه;954581 نوشت:
گذشته از اینکه باید سند این روایت بررسی گردد به نظر می رسد یک شب در سال یا حداکثر سه شب در سال

بیداری اجباری ضرری را متوجه نفس نکند ولی اگر انسان بخواهد اغلب خویش را وادار به مستحبات کند و تحت فشار

اجبار قرار دهد بی گمان نفس افسار می گسلد و ممکن است اثری معکوس داشته باشد.

چنانچه در مراتب تهذیب نفس نیز ابتدا سفارش به تجلیه(اطاعت و انقیاد در برابر دستورات شرع و ترک منهیات)

شده است تا ملکه ی انقیاد در برابر اراده حق حاصل گردد.

حدیث قرب فرائض نیز در این بحث راهگشاست.

به نظر می رسد که در این قسمت عرض بنده با فرمایش حضرتعالی منافاتی ندارد؛

حنیف;954480 نوشت:
روشن است که این وادار کردن نباید به صورتی باشد که حالت زدگی ایجاد کرده و بعد از مدتی انسان به طور کلی از عبادت، دور شود. در حقیقت منظور اینست که خیلی هم نباید به راحتی نفس توجه کرد. نفس انسان مثل کودکی ست که نیاز به تربیت دارد؛ پس در مواقع لزوم، باید با هر ترفندی که شده، او را مجبور کرد به انجام عملِ درست.

این یک امر بدیهی ست که هر عملی اگر از حد اعتدال خارج شود، ناپسند است و نتیجه نخواهد داد.

و همانطور که فرمودید حدیث قرب نوافل هم در این زمینه می تواند مورد استفاده قرار گیرد:

خداوند متعال در حدیث قدسی می فرماید:

"...وَ ما تَقَرَّبَ اِلَىَّ عَبْدٌ بِشَيْئ اَحَبَّ اِلَىَّ مِمّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ اِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ اِلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى اُحِبُّهُ فَاِذا اَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِهِ وَلِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتي يَبْطِشُ بِها اِنْ دَعانى اَجَبْتُهُ وَ اِنْ سَأَلَنى اَعْطَيْتُهُ...؛

...و نزديك نشد بنده‌اى به من به چيزى كه محبوب‌تر از انجام اَعمالى باشد كه بر او واجب كرده ام؛ و او با انجام مستحبات تا آن جا نزد من مقرب مى‌شود كه او را دوست مى‌دارم. پس وقتى او را دوست داشتم گوش او مى‌شوم كه با آن مى‌شنود، و چشم او مى‌شوم كه با آن مى‌بيند، و زبان او مى‌شوم كه با آن سخن مى‌گويد، و دست او مى‌شوم كه با آن كار انجام مى‌دهد. اگر مرا بخواند او را اجابت مى‌كنم؛ و اگر از من چيزى بخواهد به او عطا مى‌كنم..."1

در حقیقت عرض بنده این بود که اگر نفس به طور معمول به تنبلی عادت کرده و اصلا حاضر به انجام عبادات نیست (چه واجب و چه مستحب) باید گهگاه او را به منظور تربیت کردن، وادار نمود.
اصولا تمام وظیفه ما در دنیا، تربیت نفس و رسیدن به کمال است. این مسیر قطعا بدون زحمت نیست و اگر تمام وقت به نفس آسان بگیریم که نکند زده شود و افسار پاره کند و امثال اینها، اصولا تربیتی در کار نخواهد بود. قطعا هیچکس نمی تواند بگوید که روزه گرفتن در ماه های گرم و روزهای بلند سال برای او ساده و آسان است؛ یا با جدا شدن از رختخواب گرم در نیمه شب لذت می برد. در عین حال کسی که مشتاقِ رسیدن به کمال است، زحمت می کشد، نفس را لگام زده و مانع از خواست های بیهوده او می شود.

حتی در امور مادی هم بدون زحمت نمی توان به جائی رسید. کودکی که دوست ندارد صبح زود بیدار شده و به مدرسه برود را نباید رها کرد که نکند از مدرسه زده شده و گریزان شود؛ بلکه باید به هر نحوی که شده، و با استفاده از روش های مختلف، او را وادار به مدرسه رفتن کرد تا کم کم رشد کرده و متوجه شود که درس خواندن، با اینکه سخت است، ولی ارزش دارد و مایه سعادت اوست.

پس اولا باید گاهی نفس را وادار کرد؛ و ثانیا باید به صورت روشمند و اصولی این کار را انجام داد تا به نتیجه مطلوب برسد.

پی نوشت:
1. ثقه الاسلام کلینی، اصول كافى، ج 2، ص 252، روايت 7

موضوع قفل شده است