برتری شواهد و قرائن، بر معجزه

تب‌های اولیه

34 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
برتری شواهد و قرائن، بر معجزه

سلام. گفته می شود که شواهد و قرائن، برای اثبات نبوت برتر از معجزه هستند و ادعا می شود که معجزه راه عوام است و شواهد و قرائن راه خواص(یا علما). من در این مورد چند پرسش دارم:

1.لطفاً نظر علمای بزرگ اسلام را در این مورد ذکر بفرمایید.

2.دلیل برتری "شواهد و قرائن" بر "معجزه"، در اثبات نبوتِ پیامبر چیست؟

3.آیا شواهد و قرائن، به تنهایی و بدون معجزه و یا بشارت پیامبری دیگر، می تواند پیامبری یک پیامبر را ثابت کند؟(اگر آری، چگونه)

با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: استاد هادی

با سلام و عرض ادب و تقدیر از پرسش خوبتان

صدق ادعای پیامبران راستین را از سه راه می توان ثابت کرد:
1. از راه قرائن و شواهد اطمینان بخش، مانند راستی و درستی و عدم انحراف از مسیر حق و عدالت در طول زندگی.
2. معرفی پیامبر پیشین یا معاصر.
3. از راه ارائه معجزه
راه سوم بهترین و متقن ترین راه اثبات نبوت پیامبران الهی است، معجزه می تواند بدون هیچ ایرادی نبوت را اثبت کند؛ با این توضیح معلوم می شود راه اعجاز بهترین راه برای اثبات نبوت است و بدون تردید نبوت را اثبات می کند.
دلیل «شواهد و قرائن» نمی تواند نبوت نبیّ را اثبات کند، چون این دلیل فقط در حدّ قانع کردن طرف مقابل خوب است و فایده اثباتی ندارد، تقریر دلیل اقناعی اینگونه است:
«نمی‌توان پذیرفت یک انسان صرفاً فوق‌العاده از جهات کمالات انسانی بتواند چنین تحول شگرف فکری، فرهنگی و اجتماعی را آن هم به شکل پایدار به وجود بیاورد! یا با شناخت کسانی که دور آن حضرت جمع شده و به او ایمان می آوردند و فداکاری و از خود گذشتگی و صداقت و پارسایی و درستکاری آنان ، در جامعه ای که روحیات مردم آن سرزمین با این اوصاف چندان آشنایی نداشت. این ها شواهد صدق حضرت است»

قران کریم می فرماید:
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبىِ‏َّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يجَِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فىِ التَّوْرَئةِ وَ الْانجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنهَْئهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يحُِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يحَُرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَئثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتىِ كاَنَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ » (157 سوره اعراف)
آنان كه از اين رسول، اين پيامبر امى كه نامش را در تورات و انجيل خود نوشته مى‏يابند، پيروى مى‏كنند- آن كه به نيكى فرمانشان مى‏دهد و از ناشايست بازشان مى‏دارد و چيزهاى پاكيزه را بر آنها حلال مى‏كند و چيزهاى ناپاك را حرام و بار گرانشان را از دوششان برمى‏گزيند دارد و بند و زنجيرشان را مى‏گشايد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند و ياريش كردند و از آن كتاب كه بر او نازل كرده‏ايم پيروى كردند، رستگارانند.
این آیه از یک سو اشاره به گواهى پیامبران پیشین مى کند و از سوى دیگر به عظمت محتواى دعوت آن پیامبر اشاره دارد و از سوى دیگر، پاره اى از صفات او را به عنوان شاهدى بر حقّانیتش ذکر مى کند.

نتیجه: تنها راه متقنی که برای اثبات نبوّت بکار می رود معجزه است و بر خلاف فرمایش حضرت عالی در بند دوم، دلیل «شواهد و قرائن» نه تنها از معجزه برتر نیست بلکه بالعکس معجزه دلیلی محکم بر اثبات نبوت است که هیچ رهآوردی ندارد همانند قران کریم که باوجود گذشت چندین قرن مبارزه طلبی (با وجود تلاش علمای سایر ادیان و ...) کسی موفق به پاسخی درخور نشده است.

برای مطالعه بیشتر لینک زیر را ملاحظه بفرمایید:
http://pasokhgoo.ir/node/32650
و همچنین کتاب نبوت استاد شهید مرتضی مطهری

سلام

با تشکر از کارشناس محترم
به نظر من عرفایی که چشمون به سوی عوالم باز هست می تونن نبی رو تشخیص بدن و نیازی به معجزه و قرائن ندارن ...

هادی;643022 نوشت:
قران کریم می فرماید:
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبىِ‏َّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يجَِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فىِ التَّوْرَئةِ وَ الْانجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنهَْئهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يحُِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يحَُرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَئثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتىِ كاَنَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ » (157 سوره اعراف)
آنان كه از اين رسول، اين پيامبر امى كه نامش را در تورات و انجيل خود نوشته مى‏يابند، پيروى مى‏كنند- آن كه به نيكى فرمانشان مى‏دهد و از ناشايست بازشان مى‏دارد و چيزهاى پاكيزه را بر آنها حلال مى‏كند و چيزهاى ناپاك را حرام و بار گرانشان را از دوششان برمى‏گزيند دارد و بند و زنجيرشان را مى‏گشايد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند و ياريش كردند و از آن كتاب كه بر او نازل كرده‏ايم پيروى كردند، رستگارانند.
این آیه از یک سو اشاره به گواهى پیامبران پیشین مى کند و از سوى دیگر به عظمت محتواى دعوت آن پیامبر اشاره دارد و از سوى دیگر، پاره اى از صفات او را به عنوان شاهدى بر حقّانیتش ذکر مى کند.

نتیجه: تنها راه متقنی که برای اثبات نبوّت بکار می رود معجزه است و بر خلاف فرمایش حضرت عالی در بند دوم، دلیل «شواهد و قرائن» نه تنها از معجزه برتر نیست بلکه بالعکس معجزه دلیلی محکم بر اثبات نبوت است که هیچ رهآوردی ندارد همانند قران کریم که باوجود گذشت چندین قرن مبارزه طلبی (با وجود تلاش علمای سایر ادیان و ...) کسی موفق به پاسخی درخور نشده است.

برای مطالعه بیشتر لینک زیر را ملاحظه بفرمایید:
http://pasokhgoo.ir/node/32650
و همچنین کتاب نبوت استاد شهید مرتضی مطهری

سلام. همانطور که گفتم، برخی از علما هم می فرمایند که شواهد و قرائن روش اصلی است و معجزه برای عوام. از همین سایت پاسخگو هم تأیید این سخنان قابل رؤیت است:

در مورد این پاسخ باید گفت مساله جمع بندئی مخاطبان از شرائط و قرائن زندگی انبیاء نکته مهم و دقیقی است و چه بسا یکی از مهمترین علل ایمان افراد بصیر و دقیق - ونه توده عوام - به انبیاء الهی باشد، زیرا چنان که پیشتر گفتیم راه کارهایی همچون معجزه بیشتر برای توده عوام جامعه کاربرد دارند، اما اندیشمندان و اهل تامل و تفکر در این رابطه بیشتر به براهین و استنتاجات عقلی و جمع بندی های عقلائی توجه می کنند.

به همین دلیل جمع شواهد و قرائن در خصوص زندگانی مدعیان نبوت یکی از امور مهم و دقیق در این رابطه است که اگر به درستی و در جایگاه خود تبیین شود گرفتار تردیدها و اشکالات مورد اشاره شما واقع نمی گردد ؛ به عبارت روشن تر حوزه تاثیر گذاری این شواهد و قرائن همان نتیجه اطمینان بخش درونی برای فرد است که زیرساخت اصلی ایمان را تشکیل می دهد و فرد بیننده را ملزم به پذیرش محتوای دعوت مدعی نبوت می نماید .

(در پاسخ به سؤال خصوصی)

حال با توجه به تعطیلی بخش کتبی سایت پاسخگو، بنده قادر نیست مجدداً از آن کارشناسان بپرسم، لذا خواهشمندم که کارشناسی که با این نگرش موافق است، راهنمایی فرماید. گویا جناب هادی، شما هم مثل بنده، زیاد با این نگرش موافق نیستید، ولی من می خواهم نظرات یک کارشناس موافق چنین نگرشی را بخوانم.

با سلام و عرض ادب
دوست گرامی از تأخیر طولانی که در پاسخگویی ایجاد شد عذرخواهی می کنم
با توجه به تتبّع و جستجویی که بنده داشتم، علمای بزرگوار بحث چندانی حول و حوش این محور نداشته اند، و اثبات نبوّت را از طریق چها راه می دانند: الف: معجره ب: اخبار انبیاء پیشین ج: شواهد و قرائن د: محتوای دعوت
در توضیح قرائن و شواهد اینگونه فرمودند:
گردآورى قرائن و شواهد از امورى است كه مى‌تواند صدق دعوى پيامبران را اثبات كند؛ اين قرائن عبارتند از:
الف-سوابق زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: مردم قريش پيامبر اسلام را پيش از مبعوث شدن به رسالت، محمد «امين» خوانده و اشياى گرانبها را نزد او به امانت مى‌گذاشتند. زمانى كه در تجديد بناى كعبه براى نصب حجر؟ ؟ ؟ الاسود ميان چهار قبيله اختلاف رخ داد، همگان پذيرفتند كه اين كار را عزيز قريش، يعنى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، انجام دهد. زيرا او مردى امين و پاكدامن است. (سيرۀ ابن هشام، ج 1،209)
ب- وارستگى از آلودگي هاى محيط: پيامبر اسلام در محيطى پرورش يافته بود كه در آن جز بت‌پرستى، قمار بازى، زنده به گور كردن دختران، خوردن مردار و خون، و ستم و يغماگرى حاكم نبود. مع‌الوصف در چنين محيطى او انسانى والا بود كه به هيچ‌وجه آلوده به اين‌گونه رذايل عقيدتى و اخلاقى نشد.
ج-محتواى دعوت: وقتى به محتواى دعوت پيامبر مى‌نگريم مى‌بينيم وى مردم را درست برضد آنچه كه در محيط وى رواج داشت فرا مى‌خواند.
آنها بت‌پرست بودند، او به توحيد دعوت كرد؛ معاد را انكار مى‌كردند، او ايمان به معاد را شرط اسلام شمرد؛ دختران را زنده به گور كرده و براى زن كمترين ارزشى قائل نبودند، امّا او كرامت انسانى را به زن بازگرداند، رباخوار و ثروت اندوز بودند، او از رباخوارى و تكاثر نهى نمود، ميگسارى و قمار رايج بود، او اين امور را كردار شيطانى ناميد و اجتناب از آن را فرض دانست ....
بهترين شواهد بر اين ادعا گرويدن بزرگ‌ترين علما از اديان مختلف در طول تاريخ به دين اسلام بوده؛ كساني كه نه از روي توهمات يا ترس و واهمه و يا طمع مال و مقام، بلكه فقط از روي حقيقت‌جويي و از روي علم و آگاهي به دين اسلام گرويدند! نمونه‌هاي اين عده از زمان صدر اسلام تاكنون در تاريخ ثبت شده است.
اگر حضرت عالی دلیلی دارید مبنی بر اینکه قرائن و شواهد برتر از دلیل اعجاز هست در همین جا تبیین فرمایید تا تفصیلا به این مقوله پرداخته شود.
با تشکر

هادی;673235 نوشت:
با سلام و عرض ادب
دوست گرامی از تأخیر طولانی که در پاسخگویی ایجاد شد عذرخواهی می کنم
با توجه به تتبّع و جستجویی که بنده داشتم، علمای بزرگوار بحث چندانی حول و حوش این محور نداشته اند، و اثبات نبوّت را از طریق چها راه می دانند: الف: معجره ب: اخبار انبیاء پیشین ج: شواهد و قرائن د: محتوای دعوت
در توضیح قرائن و شواهد اینگونه فرمودند:
گردآورى قرائن و شواهد از امورى است كه مى‌تواند صدق دعوى پيامبران را اثبات كند؛ اين قرائن عبارتند از:
الف-سوابق زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: مردم قريش پيامبر اسلام را پيش از مبعوث شدن به رسالت، محمد «امين» خوانده و اشياى گرانبها را نزد او به امانت مى‌گذاشتند. زمانى كه در تجديد بناى كعبه براى نصب حجر؟ ؟ ؟ الاسود ميان چهار قبيله اختلاف رخ داد، همگان پذيرفتند كه اين كار را عزيز قريش، يعنى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، انجام دهد. زيرا او مردى امين و پاكدامن است. (سيرۀ ابن هشام، ج 1،209)
ب- وارستگى از آلودگي هاى محيط: پيامبر اسلام در محيطى پرورش يافته بود كه در آن جز بت‌پرستى، قمار بازى، زنده به گور كردن دختران، خوردن مردار و خون، و ستم و يغماگرى حاكم نبود. مع‌الوصف در چنين محيطى او انسانى والا بود كه به هيچ‌وجه آلوده به اين‌گونه رذايل عقيدتى و اخلاقى نشد.
ج-محتواى دعوت: وقتى به محتواى دعوت پيامبر مى‌نگريم مى‌بينيم وى مردم را درست برضد آنچه كه در محيط وى رواج داشت فرا مى‌خواند.
آنها بت‌پرست بودند، او به توحيد دعوت كرد؛ معاد را انكار مى‌كردند، او ايمان به معاد را شرط اسلام شمرد؛ دختران را زنده به گور كرده و براى زن كمترين ارزشى قائل نبودند، امّا او كرامت انسانى را به زن بازگرداند، رباخوار و ثروت اندوز بودند، او از رباخوارى و تكاثر نهى نمود، ميگسارى و قمار رايج بود، او اين امور را كردار شيطانى ناميد و اجتناب از آن را فرض دانست ....
بهترين شواهد بر اين ادعا گرويدن بزرگ‌ترين علما از اديان مختلف در طول تاريخ به دين اسلام بوده؛ كساني كه نه از روي توهمات يا ترس و واهمه و يا طمع مال و مقام، بلكه فقط از روي حقيقت‌جويي و از روي علم و آگاهي به دين اسلام گرويدند! نمونه‌هاي اين عده از زمان صدر اسلام تاكنون در تاريخ ثبت شده است.
اگر حضرت عالی دلیلی دارید مبنی بر اینکه قرائن و شواهد برتر از دلیل اعجاز هست در همین جا تبیین فرمایید تا تفصیلا به این مقوله پرداخته شود.
با تشکر

با سلام و تشکر از پاسخگوئی شما. گرامی همانطور که عرض کردم کارشناسان مرکز خودتان، در بخش کتبی سایت پاسخگو و بخش آنلاین به بنده فرموده بودند که شواهد و قرائن دلیل خواص است و معجزه دلیل عوام، که البته این در کلام بزرگان نیز یافت می شود، و اختصاص به آنان ندارد. بنده نمی خواهم نقل قول کنم که بعدها از سوی ملحدین مورد سوءاستفاده قرار نگیرد، ولی برای شما پیام خصوصی می فرستم تا ببینید. البته کارشناس آنلاینی که این مسئله را به من فرمودند هم سطح بسیار بالایی داشتند و از سوی یکی از پیشکسوتان مرکز خودتان به من معرفی شده بودند تا سؤالاتم را از ایشان بپرسم، و واقعاً هم بسیار عالی پاسخگویی می کردند، ولی الان چندی است که آنلاین نمی شوند.

به همین خاطر، اگر برای شما ممکن باشد از اساتیدی که می شناسید یک مشورت بگیرید، تا شاید کمکی باشد.

با عرض سلام خدمت کارشناس محترم و تشکر بابت پاسخگوئی ایشان
به نظر کلام کاربر عزیز خالی از لطف نباشد و در برخی کتب به آن تصریح شده است به عنوان نمونه در کتاب اعجاز القرآن به قلم آقای مودب ص 7 بیان شده است:
«هدف از اعجاز، ايمان و يقين به صدق گفتار پيامبران است. برخى از افراد ممكن است، بدون نياز به اعجاز، رسالت و پيامبرى رسول را قبول نمايند و با طهارت و پاكى باطن كه در وجود خود دارند، صداقت و درستى آنها را تصديق نمايند و براساس قرائن و شواهد اطمينان‏ بخشى، مانند: صداقت، امانت و راستگوئى شخص مدعى نبوت‏، به او ايمان بياورند كه در آن‏ صورت نيازى به آوردن معجزه، براى آنان نخواهد بود.
لذا آنان، هرآنچه را كه آن پيامبر بگويد، قبول و اطاعت مى‏‌كنند، خواه حكمت آن، براى آنان روشن باشد يا نباشد. آنان به ارتباط آن پيامبر با خدا و جهان غيب، علم و يقين نموده‌‏اند.
اما همه انسان‌ها، يكسان نيستند، برخى از آنها به آسانى نمى‏‌توانند به هر شخصى ايمان بياورند و تا شواهد صدق براى آنان روشن نشود، ايمان نخواهند آورد. اينان تا يقين به صدق و درستى پيامبران نياورند، وظيفه اطاعت از آنها را نيز ندارند و لذا طبيعى است كه از مدّعى پيامبرى، درخواست معجزه نمايند تا به ارتباط وى با جهان غيب، علم و يقين حاصل نمايند و براى آنها روشن شود كه او فردى عادى نيست، بلكه مبعوث از طرف خداست.»
طبق این کلام خواص برای ایمان آوردن نیاز به معجزه ندارند و معجزه برای عوام مطرح است.
اگر با دقت نیز به این مساله نگاه کنیم قرائنی برای صدق این ادعا می‌توان یافت به عنوان نمونه:
این قرائن است که می توانند موید معجزه در راستای اثبات نبوت باشد چرا که معجزه در عین آنکه برای صدق نبوت بکار می‌رود اما نقاط مبهمی در آن نهفته است که اصل آن را ممکن است خدشه دار کند. مثل اینکه کار خارق العاده چیست و حدود و ثغور آن چه میزان است؟ بالفرض در زمان ما فردی کاری انجام دهد که در توان ما نیست ولی چه معلوم که از توان نوع انسان خارج باشد؟ ما که نمی دانیم میزان قدرت انسان چقدر است چه بسا در آینده بتوان آن را انجام داد. یا اگر مبنا در تبیعت از دیگری، صرف انجام کاری باشد که از توان ما خارج است، باید گفت این مساله می تواند مدعیان بسیاری داشته باشد در حالی که عقل ما حکم به تبعیت نمی دهد و ...
لذا به نظر من قرائن و شواهد اصل در اثبات نبوت هستند و معجزه در کنار آن مطرح است حتی می توان گفت اصل معجزه، خود یکی از قرائن دال بر نبوت است.

هو الحبیب;727673 نوشت:
با عرض سلام خدمت کارشناس محترم و تشکر بابت پاسخگوئی ایشان
به نظر کلام کاربر عزیز خالی از لطف نباشد و در برخی کتب به آن تصریح شده است به عنوان نمونه در کتاب اعجاز القرآن به قلم آقای مودب ص 7 بیان شده است:
«هدف از اعجاز، ايمان و يقين به صدق گفتار پيامبران است. برخى از افراد ممكن است، بدون نياز به اعجاز، رسالت و پيامبرى رسول را قبول نمايند و با طهارت و پاكى باطن كه در وجود خود دارند، صداقت و درستى آنها را تصديق نمايند و براساس قرائن و شواهد اطمينان‏ بخشى، مانند: صداقت، امانت و راستگوئى شخص مدعى نبوت‏، به او ايمان بياورند كه در آن‏ صورت نيازى به آوردن معجزه، براى آنان نخواهد بود.
لذا آنان، هرآنچه را كه آن پيامبر بگويد، قبول و اطاعت مى‏‌كنند، خواه حكمت آن، براى آنان روشن باشد يا نباشد. آنان به ارتباط آن پيامبر با خدا و جهان غيب، علم و يقين نموده‌‏اند.
اما همه انسان‌ها، يكسان نيستند، برخى از آنها به آسانى نمى‏‌توانند به هر شخصى ايمان بياورند و تا شواهد صدق براى آنان روشن نشود، ايمان نخواهند آورد. اينان تا يقين به صدق و درستى پيامبران نياورند، وظيفه اطاعت از آنها را نيز ندارند و لذا طبيعى است كه از مدّعى پيامبرى، درخواست معجزه نمايند تا به ارتباط وى با جهان غيب، علم و يقين حاصل نمايند و براى آنها روشن شود كه او فردى عادى نيست، بلكه مبعوث از طرف خداست.»
طبق این کلام خواص برای ایمان آوردن نیاز به معجزه ندارند و معجزه برای عوام مطرح است.
اگر با دقت نیز به این مساله نگاه کنیم قرائنی برای صدق این ادعا می‌توان یافت به عنوان نمونه:
این قرائن است که می توانند موید معجزه در راستای اثبات نبوت باشد چرا که معجزه در عین آنکه برای صدق نبوت بکار می‌رود اما نقاط مبهمی در آن نهفته است که اصل آن را ممکن است خدشه دار کند. مثل اینکه کار خارق العاده چیست و حدود و ثغور آن چه میزان است؟ بالفرض در زمان ما فردی کاری انجام دهد که در توان ما نیست ولی چه معلوم که از توان نوع انسان خارج باشد؟ ما که نمی دانیم میزان قدرت انسان چقدر است چه بسا در آینده بتوان آن را انجام داد. یا اگر مبنا در تبیعت از دیگری، صرف انجام کاری باشد که از توان ما خارج است، باید گفت این مساله می تواند مدعیان بسیاری داشته باشد در حالی که عقل ما حکم به تبعیت نمی دهد و ...
لذا به نظر من قرائن و شواهد اصل در اثبات نبوت هستند و معجزه در کنار آن مطرح است حتی می توان گفت اصل معجزه، خود یکی از قرائن دال بر نبوت است.

باسلام
اینکه چه کسی عوام است و چه کسی از خواص، خودش نیاز به بررسی دارد.
این مسئله هم که کدام یک از معجزه و شواهد و قرائن، اصل است و دیگری دلیلی اثباتی غیر اصلی، خودش محل اختلاف است. علمای بزرگی در هر دو طرف قرار دارند. برخی معجزه را اصل میدانند و اصلا شواهد و قرائن را مفید قطع و یقین ولو عقلایی نمیدانند و برخی برعکس، معجزه را برای عوام میدانند و شواهد را مفید قطع برای خواص میدانند.

البته اگر بخواهیم با دید دقیق و منطقی و فهم عرفی نگاه کنیم نه نگاه شخصی و اطمینان شخصی، معجزه اطمینان بیشتری ایجاد میکند.
هرچند برخی اشخاص، شواهد وقرائن صدق را بیشتر از معجزه قبول دارند.

با سلام. جناب صدیق، ابتدا بابت بازگشایی این بحث از شما سپاسگذارم.

صدیق;788674 نوشت:

در معجزه ما اصل دلالت را متوجه میشویم(آن هم به صورت ناخودآگاه) . وقتی این دلالت بیّن بود و عمومی، آن احتمال خلاف به همین دلیل رد میشود که چنین وضعیتی ناخودآگاه مستلزم تصدیق عرفی مدعی است. حال اگر مدعی دروغگو باشد لازمه اش بطلان حکمت الهی است(دقت کنیدکه اینجا دلالت بیّن است یعنی هیچ استدلال و تاملی نیاز ندارد و ناخودآگاه انتقال صورت میگیرد. بنابراین خدای حکیم باید دروغگو را رسوا کند)
اما در مورد شواهد و قرائن چنین وضعیتی برقرار نیست. چنین شواهد و قرائنی دلالت بیّنی بر صدق مدعی ندارند. بنابراین چون مردم به صورت عقلایی و معمولی عدم ملازمه را میفهمند نیازی به دخالت خداوند نیست.

بزرگوار، همین جملات شما را در مورد جمع شواهد و قرائن نیز می توان گفت: «در جمع و شواهد قرائن [به جای معجزه در فرمایشات شما] ما اصل دلالت را متوجه میشویم(آن هم به صورت ناخودآگاه) . وقتی این دلالت بیّن بود و عمومی، آن احتمال خلاف به همین دلیل رد میشود که چنین وضعیتی ناخودآگاه مستلزم تصدیق عرفی مدعی است. حال اگر مدعی دروغگو باشد لازمه اش بطلان حکمت الهی است(دقت کنیدکه اینجا دلالت بیّن است یعنی هیچ استدلال و تاملی نیاز ندارد و ناخودآگاه انتقال صورت میگیرد. بنابراین خدای حکیم باید دروغگو را رسوا کند)»

در واقع، ناخودآگاهی دلالت جمع شواهد و قرائن بر نبوت، بسیار بیشتر از معجزات کوچک، و همپایه با معجزات عظیمی مثل شکافتن ماه و دریاست. البته همانطور که در معجزه می توان تأمل و استدلال کرد، و احتمالات مخالف را کنار گذاشت، در جمع شواهد و قرائن را نیز می توان چنین کرد.

صدیق;788362 نوشت:

نکته دوم: کسانی که معجزه را قوی تر از شواهد و قرائن میدانند، به این دلیل است که احتمال خلاف در شواهد و قرائن خیلی قوی تر از احتمالات خلاف در معجزه است.

البته یقین حاصل از جمع شواهد و قرائن، عقلایی است و نه عقلانی، ولی آیا حکمت خدا اجازه می دهد که مدعی دروغگو بتواند به حدّی برسد که هیچ عاقلی در نبوتش شک نکند، هر چند احتمالات عقلی خلاف وجود داشته باشند؟ احتمالات خلافی که شما می فرمایید، در جمع شواهد و قرائن، عقلایی نیستند، بلکه یک سری احتمالات عقلی هستند که عُقلا به آنها اعتنا نمی کنند.

صدیق;788362 نوشت:
احتمال خلاف در استدلال به شواهد و قرائن، عقلایی است و در موارد مشابه روزمره بارها و بارها روی میدهد. اینکه شخصی در درجات بالایی از اخلاق فردی و اجتماعی و صداقت و امانتداری و... باشد، هیچ ملازمه ای با صدق او در گفتارهای دیگرش ندارد.
اینکه من در تمام زندگی ام تا کنون دروغ نگفتم یا خیانت نکردم، ملازمه ای با این ندارد که الان هم صادقم.

در معجزه، از قرائن قبلی نمیخواهیم به وضعیت فعلی یا آینده برسیم. از اینکه تاکنون دروغ نگفته نمیخواهیم به این برسیم که الان هم دروغ نمیگوید. از اینکه تا کنون اشتباه نکرده نمیخواهیم نتیجه بگیریم که الان نیز اشتباه نمیکند.

اولاً جمع شواهد و قرائن که شما به صورت محدودِ درجات بالای فردی و اخلاقی، صداقت، امانتداری و... مطرحش فرمودید، همانقدری ملازمه ای با صدق گفتارهای دیگر نبی ندارند، که شکافته شدن ماه ملازمه ای با صدق ادعای نبی ندارد. اگر در شکافته شدن ماه، فهم عرفی می گوید این فعل خداست و لذا این فرد نبی است، در جمع تمامی شواهد و قرائن که منحصر به اموری که فرمودید نیستند، فهم عرفی، بلکه یقین عقلایی دلالت بر صدق ادعای نبوت می کند.

ثانیاً پیشینۀ مدعی نبوت، فقط یک شاهد و قرینه، از کوه شواهد و قرائنی است که دست به دست هم، یقین عقلایی را ایجاد می کنند. بله! چه کسی گفته که فرد چون تا به حال دروغ نگفته، از این به بعد هم دروغ نمی گوید؟ چه کسی گفته چون در سایر امور دروغ نمی گوید، در این مورد هم دروغ نمی گوید؟ بنده هم با شما موافقم که چنین اموری، فقط احتمال نبوت مدعی را بالا می برد.

ولی بزرگوار گرامی، جمع شواهد و قرائن خیلی فراتر از این امور است. به تعبیر «بعید است» دقت کنید و در کنارش «محال هم نیست» را در نظر بگیرید:

1.مباهله: وقتی مدعی بنا به گزارش متواتر تاریخی، تن به مباهله می دهد، بلکه دعوت به مباهله می کند، و نوه ها و عزیزترین فرزند و صحابه ای که چون فرزند اوست، را به عرصۀ مباهله می آورد...

بعید است که یک دروغگو حاضر باشد با عملی مثل مباهله، جان عزیزترین کسان خود را به خطر بیندازد، و لو اینکه قلباً اعتقادی به چیزی که می گوید نداشته باشد. این مسئله که شاید خشم خدا برانگیخته شود و عزیزانش را به همراه او نابود سازد، مانع از به همراه آوردن عزیزانش می شود.

2.دعوت به علم و وظیفه دانستن آن بر هر مسلمان: که به سند صحیح در اصلیترین منابع شیعه و سنی آمده است.

بعید است که یک دروغگو، پیروانش را به کسب علم دعوت کند، زیرا علم دشمن دروغ و خرافه است.

بعید است که انسانی عادی که در دل موهومات و خرافات جاهلیت عرب زندگی می کند، بنا به تدبرات شخصی به ارزش علم پی ببرد.

3.دعوت به نگاه فلسفی و بیطرفانه: با تواتر قرآنی: لا تقف ما لیس لک به علم.

بعید است، بلکه بسیار بعید است که یک دروغگو، از پیروانش بخواهد که تا به چیزی علم ندارند، از آن پیروی نکنند، زیرا این مهلکترین زهر برای دروغهای خودش است.

بعید است که انسانی عادی که در دل موهومات و خرافات جاهلیت عرب زندگی می کند، بنا به تدبرات شخصی، چنین نگرش فلسفی و بیطرفانه ای، پیدا کند.

4.ماجرای نماز آیات: بنا به احادیث صحیح در مهمترین منابع شیعی و سنی، که فقط قصد توضیح ماجرای واجب شدن نماز آیات را دارند، مردم گمان بردند که خورشیدگرفتگی به خاطر مرگ فرزند ایشان است، و ایشان از این کار نهی فرمودند.

بعید است که یک دروغگو، که با دروغ برای خود به دنبال شأنیت می گردد، از شأنیت دروغینی که مردم برایش ساخته اند، نهی کند.

بعید است که کسی که در حال نشر دروغ است، خود مانع نشر باوری دروغین بشود که به سود خودش است.

بعید است که کسی با دروغ در حال جمع آوری مرید باشد، ولی اینچنین خطای مریدانش را بر روی منبر جار بزند و به این شکل آنها را ضایع کند.

5.تکالیف دشوار: به تواتر قرآنی نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا.

بعید است، بلکه بسیار بعید است، و چه می گویم قریب به محال است که یک دروغگو، صرفاً برای تحمیق مردم، نیمی از هر شب به قرائت موهومات دروغین خود بپردازد و آنرا در متن متواتر خودش نیز برای خودش وظیفه کند تا هر وقت دست از آن بردارد، شاهدی بر کذب خودش به مردم بدهد.

6.محتوای دعوت: محتوای دعوت و جامعیت اسلام، که حتی از دید برخی، یک دلیل کامل بر حقانیت اسلام است، تنها یک جزء از شواهد و قرائن است.

بعید است که یک دروغگو، بلکه یک انسان معمولی، بتواند در 1400 سال پیش، مفاهیمی را بیاموزد که هنوز هم می توانیم از محتوا و جامعیت آن دفاع کنیم.

7.بقا، نصرت و پیشرفت: اسلام، 1400 سال بقا داشته و دارد. امروزه یکی از پر رشدترین ادیان، و در برخی سالها پررشدترین دین، می باشد. و از سوی دیگر، اقوام بیابانگردی که تا پیش از اسلام، هیچ مال و مکنتی نداشتند، پس از پذیرش اسلام تبدیل به ابرقدرتهای جهان نمود(امپراتوریهای عظیم اموی و عباسی عربها، امپراتوری سلجوقی ترکمنها، و امپراتوریهای سه گانۀ هند-صفویه-عثمانی ترکها).

بعید است که یک انسان معمولی، بتواند دینی بسازد که بعد از این همه سال باقی، پررشد و پیشرفت دهنده باشد.

8.قبول سختیها: پیامبر اسلام، برای پیش بردن اسلام، فقر، تمسخر، آزار و اذیت، خطر مرگ، و سختی جنگ را به جا خریدند.

بعید است که یک دروغگو، این همه سختی برای پافشاری بر یک دروغ به خود راه بدهد.

و...

بله بعید است، و محال هم نیست، ولی قدم به قدم که جلو می رویم و شواهد را بیشتر و بیشتر در کنار یکدیگر می گذاریم، دایرۀ بعید بودن چنان گسترده و دایرۀ محال نبودن چنان تنگ می شود، که انسان عاقل به آن شک نمی کند. آری، هنوز احتمال دارد که او دروغ بگوید، ولی این احتمال فقط در ذهن انسان وجود دارد، و در جهان تحقق یافتنی نیست. هیچ عاقلی، به این سطح از احتمال خلاف، اعتنا نمی کند، و لذا یقین عُقلایی حاصل می شود. البته یقین همچنان عقلی نیست، ولی برخلاف حکمت خداست که اجازه بدهد که یک مدعی دروغین، کار را به جایی برساند که هیچ عاقلی در صداقتش شک نکند. اینجا تومار احتمالات خلاف هم برچیده می شود و شاید به یقین عقلی هم برسیم، ولی بنده به همین سطح یقین عُقلایی اکتفا می کنم.

صدیق;788362 نوشت:

در ضمن، برفرض کسی این ملازمه را بپذیرد، در مورد خطا که به این راحتی نمیتوان چنین حکمی را کرد. اینکه من تاکنون به عمد دروغ و خیانت نکردم، از کجا معلوم الان در این ادعایم اشتباه نکرده باشم. از کجا معلوم که تحت تاثیر شیطان قرار نگرفته باشم. شما برای ابطال این احتمالات، نیاز به استدلالهای کمکی دیگری دارید و از خود شواهد و قرائن نمیتوانید کمک بگیرید.(البته این اشکال(مصونیت از خطا) در مورد استدلال به معجزه نیز تاحدودی پیش می آید)

گرامی، باید خدمت شما عرض کنم که نه تنها خود شواهد و قرائن می توانند این احتمالات را از سر راه بردارند، بلکه خود شما در بحث معجزه، به شواهد و قرائن استدلال کردید تا همین احتمالات را از سر راه بردارید: «موجودات فراطبیعی، بر دو دسته خیر و شر هستند.- موجودات خیر که در زیر مجموعه ولایت الهی قرار دارند و موجودات شرور که به نام شیاطین نامیده میشود در زیر مجموعه ولایت شیطان قرار دارند. - موجودات شرور و شیاطین هیچ گاه خیرخواه انسان نبوده و به دنبال گمراهی او هستند و قطعا برنامه هایی خواهند داشت که اصول اعتقادی و اخلاقی آن، با عقل و وجدان انسانها ناسازگار خواهد بود.»

مرکز ثقل استدلال شما، دقیقاً یک قرینه است: محتوای دعوت. عرض کردم که شما از استدلالی که پیش از این در پاسخ به این احتمال از سوی مدافعین معجزه شنیده بودم استفاده نکردید، بلکه از جواب مرسوم برای شواهد و قرائن سود بردید. اما جواب احتمالات:

1.احتمال خطا در عین صداقت:

اولاً اینکه فردی 23 سال در بین مردم سخن بگوید، و نه مردم زمان خودش و نه تا 1400 سال بعد، هیچ خطای آشکاری در سخنش پیدا نشود، بلکه خودش نیز بی خطایی خودش را دلیل بر الهی بودن دعوتش بداند(إن کان من عند غیرالله لوجدوا فیها اختلافاً کثیراً: که اختلاف داخلی به معنای تناقض و اختلاف خارجی به معنای اشتباهات و مطالب خلاف واقع است) و این دعوت به مبارزه، دشمنانش را در یافتن اشتباه حریصتر کند، و باز هم اشتباهی آشکار و تمام کننده یافت نشود، هر چند در یک فضای انتزاعی و عقلی، محال نیست، ولی در جهان خارج احتمال وقوعش مورد اعتنای عُقلا قرار نمی گیرد.

ثانیاً وقتی از جمع شواهد و قرائن، مردم به یقین عُقلایی برسند و فهم عُرفی به سوی پذیرش ادعای این مدعیِ می رود، برخلاف حکمت خداست که این اشتباه گسترده و گمراهی میلیاردها انسان در گذشته و حال و آینده را با اشکار کردن خطای ادعایی شما، ممکن سازد. بله وقتی مردم راهی برای فهمیدن دارند، با حکمت خدا ناسازگار نیست، ولی وقتی هیچ عاقلی در صحت این دعوتِ غلط شک نمی کند، دیگر چگونه می توان گفت که مردم می توانند بفهمند و برخلاف حکمت خدا نیست؟!

ثالثاً «صادق است ولی خطا می کند»، یعنی چه؟ در واقع این احتمال شما، اگر از احتمال دیگرتان، مبنی بر گمراهی به دست شیطان، تفکیک شود، صرفاً به معنای توهم است، بلکه محتوای دعوت مدعی، و جامعیت دینی که مدعی آورده است، راه را بر اینکه عٌقلا بپذیرند که این مفاهیم بالا، و این جامعیت ناشی از توهم (و یا وسوسۀ شیطان) است، می بندد.

2.احتمال صداقت و گمراهی توسط شیطان:

اینجا جواب شما همان جملات خودتان در دفاع از معجزه است: «موجودات شرور و شیاطین هیچ گاه خیرخواه انسان نبوده و به دنبال گمراهی او هستند و قطعا برنامه هایی خواهند داشت که اصول اعتقادی و اخلاقی آن، با عقل و وجدان انسانها ناسازگار خواهد بود» در واقع محتوای دعوت و جامعیت اسلام، مانع از این می شود که باور کنیم که موجودات شرور و شیطانی، این محتوای عظیم را بنیان نهاده اند.

صدیق;788362 نوشت:

نکته سوم: اینجا جای بحث شخصی و ارائه نظر ششخصی نیست وگرنه عرض میکردم که بنده نیز معتقدند گاه شواهد و قرائن چیزی کم از معجزه ندارد چنانکه در مورد رسول الله(ص) چنین وضعیتی بود. البته این دیگر حالت موردی و شخصی میشود و قابل استناد منطقی نیست و به نوعی ایمان شخصی را تضمین میکند.

منظور شما از شخصی چیست؟ فرمایشتان قدری گنگ است. منظورتان نظر شخصی است یا منظورتان ایمان درونی است که از هر فردی با مطالعۀ حیات رسول خدا حاصل می شود؟ اگر دومی است، البته با شما موافقم. جمع شواهد و قرائن، در واقع چیزی مثل برهان فطرت است، و اثباتی باطنی، درونی و عُقلایی است، به محاسبات منطقی و فلسفی وابسته نیست، بلکه ذره ذره، با جمع شدن هر بخشی از پازل شواهد و قرائن، بلور ایمان عظمت بیشتری پیدا می کند، و شک و شبهه از دل آدمی رخت بر می بندد. اینکه این مسئله در درون هر کسی رخ می دهد و ما این را فقط می توانیم برای دیگران توضیح بدهیم، ولی نمی توانیم در درونشان نیز استدلال کنیم، امری بدیهی است.