برای مرگم دعا کن...

تب‌های اولیه

38 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بابت مهربونی هاتون ممنون.
وقتی یاد حرفاش و کارهاش می افتم اتیش می گیرم...
وقتی به آینده فکر می کنم....
خیلی سخته
سخت...
سخت....
سخت....
اونقدر سخته که گاهی واقعا می مونم چیکار کنم؟ گذشته رو رها کنم؟؟؟ نمیشه... به آینده روشن فکر کنم؟ بازم نمیشه...
نمیدونم با حس بد چه طور کنار بیام....

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید
خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
روح تو کامل است . بدن تو موقتی است
من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد
خدا گفت : نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است
من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد
خدا گفت : نه
من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد

من از خدا خواستم تا از درد ها
آزادم سازد

خدا گفت : نه
درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه
تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی
من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید
خدا گفت : نه
من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری
من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی



[="red"]بابت مهربونی هاتون ممنون.
وقتی یاد حرفاش و کارهاش می افتم اتیش می گیرم...
وقتی به آینده فکر می کنم....
خیلی سخته
سخت...
سخت....
سخت....
اونقدر سخته که گاهی واقعا می مونم چیکار کنم؟ گذشته رو رها کنم؟؟؟ نمیشه... به آینده روشن فکر کنم؟ بازم نمیشه...
نمیدونم با حس بد چه طور کنار بیام....[/]

سمیرای گرامی

شما که نمی تونی آینده روببینی

شما فقط می تونی آینده رومتصور بشی یعنی تصویری از آینده رو در ذهنت تخمین بزنی و حدث بزنی که این اتفاق خواهد افتاد

ولی هم من و هم شما و هم همه مردم دنیا می دانند که این تنها یک تصور است و تا به الان هیچ کسی نتوانسته آینده اش را درست حدس بزند
یعنی مثلا توی این 50 میلیارد آدمی که تا به الان بدنیا آمده و مرده اند هیچ کس نتوانسته آینده را ببیند مگر اینکه خداوند نشانش داده باشد.

پس اول صبر کن ببین آینده این می شود که شما می فرمائید یا نه
خدا گر ز حکمت ببندد دری
به رحمت گشاید در دیگری

یاحق

از همه تون ممنون
دیشب رو تا صبح بیدار بودم و به همه چیز فکر می کردم(البته با گریه!!!) یاد روز های گذشته... امروزم... حرفای شما... به همشون فکر کردم... من همه حرفای شما بزرگواران را قبول دارم.. اما یه سوال خدا به آدما به اندازه ظرفیت شون درد و رنج میده. خیلی آیه قران داریم که مصداق شون همینه... خیلی چیزها رو ما بد تلقی می کنیم در حالی که خیر هستن و خیلی چیزها رو دوست داریم در حالی که شر هستن. و خیلی آیه ها و احادیث دیگه. اگه اینجوریه چرا خدا رنج میده باهاش صبر نمیده؟ با اینکه می دونم هرکه در دیر مقرب تر است بیشترش جام بلا میدهند
چرا آدمایی مثل من که اندازه سر سوزنی ایمان دارن کم صبر هستن؟
از دست دادن عزیزان همش امتحانه... تقدیر الهیه...
چرا نمی تونیم به اون درجه از ایمان برسیم که هرچی خدا گفت بگیم چشم؟
چرا همش از خدا طلبکاریم؟
چرا دوست داریم همه چیز رو یهو داشته باشیم؟
مگه خدا بهترین نیست؟
مگه دنیا نظام احسن نیست؟
مگه شر و بدی لازمه حیات مادی نیست؟
پس چرا ما آدما کم صبریم؟
چرا به همه چیز جزئی نگاه می کنیم؟
باور کنید خودم هم از این شرایط خسته شدم... قبل از این اتفاق همه مشکلات رو تحمل می کردم... اما حالا همه چیز برام سخته... سخته که توی قلب حقیرم که سراسر گناهه خدا رو داشته باشم... چه جوری قلبم باشه مال خدا؟
راستش دیگه نمی خوام کسی رو اینقدر دوست داشته باشم که با نبودنش به همه چیز شک کنم... می خوام فقط خدا رو داشته باشم...
چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

samirarad;37030 نوشت:
از همه تون ممنون
دیشب رو تا صبح بیدار بودم و به همه چیز فکر می کردم(البته با گریه!!!) یاد روز های گذشته... امروزم... حرفای شما... به همشون فکر کردم... من همه حرفای شما بزرگواران را قبول دارم.. اما یه سوال خدا به آدما به اندازه ظرفیت شون درد و رنج میده. خیلی آیه قران داریم که مصداق شون همینه... خیلی چیزها رو ما بد تلقی می کنیم در حالی که خیر هستن و خیلی چیزها رو دوست داریم در حالی که شر هستن. و خیلی آیه ها و احادیث دیگه. اگه اینجوریه چرا خدا رنج میده باهاش صبر نمیده؟ با اینکه می دونم هرکه در دیر مقرب تر است بیشترش جام بلا میدهند
چرا آدمایی مثل من که اندازه سر سوزنی ایمان دارن کم صبر هستن؟
از دست دادن عزیزان همش امتحانه... تقدیر الهیه...
چرا نمی تونیم به اون درجه از ایمان برسیم که هرچی خدا گفت بگیم چشم؟
چرا همش از خدا طلبکاریم؟
چرا دوست داریم همه چیز رو یهو داشته باشیم؟
مگه خدا بهترین نیست؟
مگه دنیا نظام احسن نیست؟
مگه شر و بدی لازمه حیات مادی نیست؟
پس چرا ما آدما کم صبریم؟
چرا به همه چیز جزئی نگاه می کنیم؟
باور کنید خودم هم از این شرایط خسته شدم... قبل از این اتفاق همه مشکلات رو تحمل می کردم... اما حالا همه چیز برام سخته... سخته که توی قلب حقیرم که سراسر گناهه خدا رو داشته باشم... چه جوری قلبم باشه مال خدا؟
راستش دیگه نمی خوام کسی رو اینقدر دوست داشته باشم که با نبودنش به همه چیز شک کنم... می خوام فقط خدا رو داشته باشم...
چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست داشتن جز اصلی ترین خصوصیت های انسانی است

اگر از دست بدیش انسان نیستی

سعی کن محکم باشی

میدونم سخته و خودمم جای شما بودم اما دو تا راه داری

صبور باشی و روی پاهات بایستی و کار نیکو در این دنیا دل خدا و اون عزیزت رو شاد کنی و موفق به دیدارش بری

و یا

مانند انسان های ضعیف و پلاسیده گوشه ای بشینی و فقط فقط مایع سرافکندگی اون عزیز باشی

کدامشو انتخاب می کنی؟

ممنون از راهنمایی تون.
سرشت آدما طوریه که از یک جا موندن بیزارن... پس راه اول رو انتخاب می کنم.
اماتنهایی خیلی خیلی خیلی اذیتم می کنه... با اینکه میدونم خدا هست اما بازم؟؟؟
بین 7 میلیارد آدم تنها بودن سخته..................................................

سلام عزیز دل

جواب سوالات سخته

اما صبر بدست امدنی هست از همون اول کاسه صبرمون بزرگ نیست وقتی درد میبینی میسوزی اما با همه دردش می پذیری و می گی خدایا شکرت بازم دوست دارم اونوقته که ساخته می شی و ظرفت بزرگتر
تحمل هیچ مشکلی همون اول اسان نیست اگر اسون بود که صبر بر اسانی معنا نداره !
عزیزم پله پله تا ملاقات خدا همین

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش** بر جفای خار هجران صبربلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال **مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار** کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست** راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

samirarad;36755 نوشت:
گاهي وقت ها از نربان بالا مي ري تا دست هاي خدا رو بگيري اما نمي دوني که خدا پايين وايساده و نردبان رو گرفته تا تو نيفتي...
خيلي وقتها مشکلاتي پيش مياد که راحت حل ميشن اما بعضي مشکلات حل نميشن... نه اينکه حل نشن نه... ولي سخت و دير حل ميشن...
گاهي وقتها که تو کوچه و خيابون رو در و ديوار اعلاميه اي مي بيني و يه نگاهي مي اندازي اگه مسن باشه ميگه خدابيامرزه اما اگه جوون باشه کمي بيشتر ناراحت ميشي... تو که يه رهگذري اينقدر ناراحت ميشي واي به حال خانواده اش!!!
واي به حال کسايي که دوسش داشتن...
حالا من يکي از اون واي به حال ها هستم...
54 روز پيش عزيزترين عزيزم رو از دست دادم... نميدونم باور مي کني يا نه ولي تا 40 روز هميشه روز وشب کارم گريه بود...
بعد چهلم هم داغون ترم... انگار همين امروز خبر نبودنش رو بهم دادن... خيلي حالم بده... هيچ چيز برام مهم نيست... هيچ کس آرومم نمي کنه...
کاش مي شد من هم کنار عزيزم باشم.. اما حيف و صد حيف که خدا خودکشي رو حرام کرده و مرگ من رو نمي رسونه...
نميدونم با اين حال و روز چه کنم؟
خودم هم از اين حالم خسته شدم...
نمي دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
براي مرگم دعا کن....

[="black"][="3"] این غم و غصه وفکر خودکشی بعد از مرگ عزیزترین افراد طبیعی است

فکر کنم برای اولین بار است که اینچنین غمگین میشین

بار اول خیلی سخته ولی بار های بعد کم کم از شدت غم کاسته می شه و به مرور زمانی میرسه

مرگ اطرافیان هیچ تاثیری رو آدم نداره و مثل یکی از وقایع عادی روزمره میشه

من که مرگ صدها انسان را به چشم خودم دیده ام و لحظه ی جان دادن در کنارشون بودم

الان هم دیگه مرزی بین مرگ وزندگی نمی شناسم

زندگی برای من مرگه و مرگ برای من هم زندگیه و اصلا مرگ و زندگی برام مفهوم جدایی از هم ندارند

بخاطر همین هم هست که از همه چیز می ترسم

[/][/]

غلامعلی نوری *;37069 نوشت:
زندگی برای من مرگه و مرگ برای من هم زندگیه و اصلا مرگ و زندگی برام مفهوم جدایی از هم ندارند بخاطر همین هم هست که از همه چیز می ترسم

:chakeretim:داش غلومي
ميبينم كه تو هم مثل من شدي مشاور و پا تو جفت كفش جناب حامي كردي ؟
ولي خداييش خودتم فهميدي چي گفتي؟ :Nishkhand:

چاكر داش غلامعلي و بر و بچ اسك دين دات كام :looti:

مرور زمان....
این از همه سخت تره... چشمات به ساعت باشه که شب میشه و کی صبح...
سخته..........................

موضوع قفل شده است