جمع بندی اشکالات صدرالدین قونوی

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اشکالات صدرالدین قونوی

دو اشکالي که صدرالدين قونوي معتقد است از علماي ظاهر و باطن پرسيده و تا بحال کسي جواب نداده کدامند؟

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حافظ

armm1388;920581 نوشت:
دو اشکالي که صدرالدين قونوي معتقد است از علماي ظاهر و باطن پرسيده و تا بحال کسي جواب نداده کدامند؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
جناب قونوی در کتاب فکوک ص 281 بعد از ذکر جریاتی که بر حضرت آدم و حوا رفته است، و بعد از نقل آیات شریفه: « إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى‏» و «ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِين‏» بیان می‌دارد که خداوند ملائکه را به سجده بر آدم وادار کرد و او را داخل در بهشت کرد ولی با وجود این، به خاطر آنکه حضرت ادم سخن ابلیس را پذیرفت مبنی بر این که نهی شما از آن شجره ممنوعه به خاطر آن است که شما ملک نشوید و خالد در بهشت نشوید و شما اگر می خواهید مخلد در بهشت شوید و همچنین ملک شوید، باید این را تناول کنید و بالاخره جناب آدم و حوا سخن ابلیس را تصدیق کردند و خلاصه از سخن وی منفعل گشتند.
بعد جناب قونوی می‌گوید در این قضیه دو مشکل وجود دارد که ندیدم کسی از علماء ظاهر و باطن به آن پاسخ گفته باشد:
اول اینکه این که حضرت آدم بعد از سجده ملائکه بر او و با وجود این که رجحان خودش را بر ملائکه مشاهده کرد و همچنین با وجود آن که علم الاسماء به او داده شد و همچنین مقام خلافت به او داده شد؛ با وجود همه این کمالات و برتری‌ها، چرا اقدام به مخالفت کرد و به سمت تشویق ابلیس حرکت کرد تا اولا ملک گردد و ثانیا در بهشتی که بود جاودان بماند.
دوم اینکه، چگونه حضرت آدم نمی‌دانست که کسی که داخل بهشت و جنت شود از آن خارج نمی شود و نشئه‌ی جنانیه کون و فساد بردار نیست بلکه اقتضاء خلود را دارد؟

در واقع اشکال به قبول هر دو وعده ابلیس از طرف حضرت آدم است که اولا با خوردن این میوه، ملک می‌گردد؛ خب این اشکال وارد است که مگر حضرت آدم فضل خود بر ملائکه را ندیده بود! مگر مقام خلافة اللهی به او اعطا نشده بود! مگر این ها نشان از فضل جناب آدم بر ملائکه نبود پس چرا با وجود تمام اینها، باز تمایل به ملک گشتن داشت (بنا بر آنچه که ابلیس به او گفته بود)
و همچنین، وعده‌ی دیگر ابلیس، خلود در بهشت است، مگر جناب آدم نمی‌دانست که کون و فساد در بهشت راه ندارد و بهشت، اقتضاء خلود دارد؟ پس چرا با خوردن آن میوه، باز در صدد این خلود بود؟
به عبارت دیگر، اصلا حضرت آدم نیازی به دو فضیلت‌ داده شده از طرف ابلیس نداشت؟! اولین فضیلت را که بالاترش را خودش داشت و دومین فضیلت هم حاصل بود و تحصیل حاصل، بی معناست. چرا با وجود این عدم نیاز، باز آن اقدام صورت گرفت؟

حافظ;921472 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم
جناب قونوی در کتاب فکوک ص 281 بعد از ذکر جریاتی که بر حضرت آدم و حوا رفته است، و بعد از نقل آیات شریفه: « إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى‏» و
«ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِين‏» بیان می‌دارد که خداوند ملائکه را به سجده بر آدم وادار کرد و او را داخل در بهشت کرد ولی با وجود این، به خاطر آنکه حضرت ادم سخن ابلیس را پذیرفت مبنی بر این که نهی شما از آن شجره ممنوعه به خاطر آن است که شما ملک نشوید و خالد در بهشت نشوید و شما اگر می خواهید مخلد در بهشت شوید و همچنین ملک شوید، باید این را تناول کنید و بالاخره جناب آدم و حوا سخن ابلیس را تصدیق کردند و خلاصه از سخن وی منفعل گشتند.

بعد جناب قونوی می‌گوید در این قضیه دو مشکل وجود دارد که ندیدم کسی از علماء ظاهر و باطن به آن پاسخ گفته باشد:
اول اینکه این که حضرت آدم بعد از سجده ملائکه بر او و با وجود این که رجحان خودش را بر ملائکه مشاهده کرد و همچنین با وجود آن که علم الاسماء به او داده شد و همچنین مقام خلافت به او داده شد؛ با وجود همه این کمالات و برتری‌ها، چرا اقدام به مخالفت کرد و به سمت تشویق ابلیس حرکت کرد تا اولا ملک گردد و ثانیا در بهشتی که بود جاودان بماند.
دوم اینکه، چگونه حضرت آدم نمی‌دانست که کسی که داخل بهشت و جنت شود از آن خارج نمی شود و نشئه‌ی جنانیه کون و فساد بردار نیست بلکه اقتضاء خلود را دارد؟

در واقع اشکال به قبول هر دو وعده ابلیس از طرف حضرت آدم است که اولا با خوردن این میوه، ملک می‌گردد؛ خب این اشکال وارد است که مگر حضرت آدم فضل خود بر ملائکه را ندیده بود! مگر مقام خلافة اللهی به او اعطا نشده بود! مگر این ها نشان از فضل جناب آدم بر ملائکه نبود پس چرا با وجود تمام اینها، باز تمایل به ملک گشتن داشت (بنا بر آنچه که ابلیس به او گفته بود)
و همچنین، وعده‌ی دیگر ابلیس، خلود در بهشت است، مگر جناب آدم نمی‌دانست که کون و فساد در بهشت راه ندارد و بهشت، اقتضاء خلود دارد؟ پس چرا با خوردن آن میوه، باز در صدد این خلود بود؟
به عبارت دیگر، اصلا حضرت آدم نیازی به دو فضیلت‌ داده شده از طرف ابلیس نداشت؟! اولین فضیلت را که بالاترش را خودش داشت و دومین فضیلت هم حاصل بود و تحصیل حاصل، بی معناست. چرا با وجود این عدم نیاز، باز آن اقدام صورت گرفت؟

با سلام

تا الان کسی جواب اشکالات ایشان را نداده؟!

منتظر الظهور;921482 نوشت:
با سلام

تا الان کسی جواب اشکالات ایشان را نداده؟!


سلام
اول ببینیم شما علمای معاصر چه گُلی می‌کارید! نظرتون رو بفرمایید تا بعد ببینیم کی چی گفته

حافظ;921567 نوشت:

سلام
اول ببینیم شما علمای معاصر چه گُلی می‌کارید! نظرتون رو بفرمایید تا بعد ببینیم کی چی گفته

باسلام خدمت شما

بنده نه عالم و نه حوزوی هستم و تنها یه آدم معمولی هستم.

در مورد اشکالات این بزرگوار بنده فکر کردم و پاسخهایی برای ایشان دارم لکن چون باعث ورود به مباحث مختلف میشود لذا چند روزی وقت میبرد تا جمع بندی و تکمیل شود. این را گفتم که اگر تاخیری شد دلیل بر عدم پاسخگویی بنده نیست!

در خود این سخنان جناب قونوی اشکالاتی موجود است که حتما شما هم به آن آگاه هستید. انشاءالله با بقیه مباحث سعی میکنم در این تاپیک قرار دهم و بعد از آن، شما هم بعضی از پاسخهای بزرگواران دیگر را قرار دهید!

وفقکم الله لکل خیر

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حافظ;921472 نوشت:
در واقع اشکال به قبول هر دو وعده ابلیس از طرف حضرت آدم است که اولا با خوردن این میوه، ملک می‌گردد؛ خب این اشکال وارد است که مگر حضرت آدم فضل خود بر ملائکه را ندیده بود! مگر مقام خلافة اللهی به او اعطا نشده بود! مگر این ها نشان از فضل جناب آدم بر ملائکه نبود پس چرا با وجود تمام اینها، باز تمایل به ملک گشتن داشت (بنا بر آنچه که ابلیس به او گفته بود)
و همچنین، وعده‌ی دیگر ابلیس، خلود در بهشت است، مگر جناب آدم نمی‌دانست که کون و فساد در بهشت راه ندارد و بهشت، اقتضاء خلود دارد؟ پس چرا با خوردن آن میوه، باز در صدد این خلود بود؟
به عبارت دیگر، اصلا حضرت آدم نیازی به دو فضیلت‌ داده شده از طرف ابلیس نداشت؟! اولین فضیلت را که بالاترش را خودش داشت و دومین فضیلت هم حاصل بود و تحصیل حاصل، بی معناست. چرا با وجود این عدم نیاز، باز آن اقدام صورت گرفت؟

سلام
باید دید اشکال جناب قونوی ناظر به کدام باور علمای اهل ظاهر است تا در موردش بحث کرد.
یا علیم[/][/][/]

منتظر الظهور;921712 نوشت:
در مورد اشکالات این بزرگوار بنده فکر کردم و پاسخهایی برای ایشان دارم لکن چون باعث ورود به مباحث مختلف میشود لذا چند روزی وقت میبرد تا جمع بندی و تکمیل شود. این را گفتم که اگر تاخیری شد دلیل بر عدم پاسخگویی بنده نیست!

احسنت بر شما. من هم منتظر پاسخی از جناب استارتر محترم هستم. اندیشه‌ورزی شما قابل تحسین است.

محی الدین;921739 نوشت:
باید دید اشکال جناب قونوی ناظر به کدام باور علمای اهل ظاهر است تا در موردش بحث کرد.

اشکال مشخص است اگر ابهامی در آن هست بفرمایید تا توضیحات پیوست شود.

حافظ;921472 نوشت:
وعده‌ی دیگر ابلیس، خلود در بهشت است، مگر جناب آدم نمی‌دانست که کون و فساد در بهشت راه ندارد و بهشت، اقتضاء خلود دارد؟ پس چرا با خوردن آن میوه، باز در صدد این خلود بود؟

سلام
حدس حقیر این است که بهشتی که آدم در آن بود ، غیر از بهشت موعود است. بهشت موعود مربوط به نشئه قیامت است که در آن نشئه ، نظام کیهانی کنونی به هم میریزد و زمین و آسمان به غیر زمین و آسمان تبدیل می شوند.
بهشت موعود ، کون و فساد ندارد و اقتضایش خلود است. اما بهشتی که حضرت آدم در آن بود چون جزئی از همین دنیا است لذا این صفات را ندارد.
نعمات بهشت دنیوی که حضرت آدم در آن بود ، در همان حدی است که خداوند می فرماید: « إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى‏» ، نه بیشتر. در حالیکه تنها یکی از صفات بهشت موعود این است که: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

در مورد تمایل آدم به ملک گشتن (اشکال اول) هم شاید آدم با علم الاسماء می دانست که ملک چون مجرد است مرگ ندارد و جاودان است اما موجود مادی ، مرگ دارد. همچنین شاید آدم می دانست که موجود مادی به جهت اقتضای هویت مادی اش و نیازهای مربوطه ، امکان گناه کردن و عصیان پروردگار را دارد اما چنین امکانی برای ملک متصور نیست. و همچنین شاید چون ملک ، مرتبه قرب الهی را بالفعل داراست ، اما آدم باید با عمل خود آن را به دست بیاورد.
ضمناً سجده فرشتگان بر آدم ، به دلیل شخص آدم نبود. بلکه آنها بر نور محمدی که در صلب حضرت آدم بود سجده کردند. بنابراین این سجده ، دلیل بر برتری شخص آدم ابوالبشر بر ملایک نمی شود. فقط می رساند که فردی از نوع آدم ، به بالاترین مقام در درگاه الهی می رسد.

و الله أعلم.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حافظ;921773 نوشت:
اشکال مشخص است اگر ابهامی در آن هست بفرمایید تا توضیحات پیوست شود.

سلام
خوب مشخص شود علمای اهل ظاهر در این دو مورد چه دیدگاهی دارند که جناب قونوی به این دو سوال به آن اشکال کرده است؟
یا علیم[/][/][/]

حافظ;921472 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
جناب قونوی در کتاب فکوک ص 281 بعد از ذکر جریاتی که بر حضرت آدم و حوا رفته است، و بعد از نقل آیات شریفه: « إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى‏» و
«ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِين‏»
بیان می‌دارد که خداوند ملائکه را به سجده بر آدم وادار کرد و او را داخل در بهشت کرد ولی با وجود این، به خاطر آنکه حضرت ادم سخن ابلیس را پذیرفت مبنی بر این که نهی شما از آن شجره ممنوعه به خاطر آن است که شما ملک نشوید و خالد در بهشت نشوید و شما اگر می خواهید مخلد در بهشت شوید و همچنین ملک شوید، باید این را تناول کنید و بالاخره جناب آدم و حوا سخن ابلیس را تصدیق کردند و خلاصه از سخن وی منفعل گشتند.

بعد جناب قونوی می‌گوید در این قضیه دو مشکل وجود دارد که ندیدم کسی از علماء ظاهر و باطن به آن پاسخ گفته باشد:
اول اینکه این که حضرت آدم بعد از سجده ملائکه بر او و با وجود این که رجحان خودش را بر ملائکه مشاهده کرد و همچنین با وجود آن که علم الاسماء به او داده شد و همچنین مقام خلافت به او داده شد؛ با وجود همه این کمالات و برتری‌ها، چرا اقدام به مخالفت کرد و به سمت تشویق ابلیس حرکت کرد تا اولا ملک گردد و ثانیا در بهشتی که بود جاودان بماند.
دوم اینکه، چگونه حضرت آدم نمی‌دانست که کسی که داخل بهشت و جنت شود از آن خارج نمی شود و نشئه‌ی جنانیه کون و فساد بردار نیست بلکه اقتضاء خلود را دارد؟

در واقع اشکال به قبول هر دو وعده ابلیس از طرف حضرت آدم است که اولا با خوردن این میوه، ملک می‌گردد؛ خب این اشکال وارد است که مگر حضرت آدم فضل خود بر ملائکه را ندیده بود! مگر مقام خلافة اللهی به او اعطا نشده بود! مگر این ها نشان از فضل جناب آدم بر ملائکه نبود پس چرا با وجود تمام اینها، باز تمایل به ملک گشتن داشت (بنا بر آنچه که ابلیس به او گفته بود)
و همچنین، وعده‌ی دیگر ابلیس، خلود در بهشت است، مگر جناب آدم نمی‌دانست که کون و فساد در بهشت راه ندارد و بهشت، اقتضاء خلود دارد؟ پس چرا با خوردن آن میوه، باز در صدد این خلود بود؟
به عبارت دیگر، اصلا حضرت آدم نیازی به دو فضیلت‌ داده شده از طرف ابلیس نداشت؟! اولین فضیلت را که بالاترش را خودش داشت و دومین فضیلت هم حاصل بود و تحصیل حاصل، بی معناست. چرا با وجود این عدم نیاز، باز آن اقدام صورت گرفت؟

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿٣٠﴾ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَـٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٣١﴾ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿٣٢﴾ قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ﴿٣٣﴾ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿٣٤﴾
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿٣٥﴾ فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ ﴿٣٦﴾ فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴿٣٧﴾ قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿٣٨﴾

با سلام

در مورد اشکالات جناب قونوی:

1- در بهشت خُلد و برزخی، شیطان راه ندارد! شیطان بعد از سجده نکردن بر آدم از سوی خداوند طرد شد و از آنجا بود که به شیطان وسوسه گر و گمراه کننده انسان تبدیل شد! لذا نمی بایست بتواند به بهشت خلد یا برزخی دخول کند!

قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ * قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ

2- و نیز اینکه در بهشت خلد و برزخی، نفس اماره و وسوسه گری نیست که انسان را وسوسه کند و به گناه اندازد! و آنجا کسی گناه نمیکند

بنابراین بهشت مذکور، بهشت خلد و برزخی بعد مرگ نبوده که جناب قونوی بر حضرت آدم اشکال گرفته!

یکى از راویان حدیث مى‏گوید: از امام صادق (ع) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (ع) در جواب فرمود: باغى از باغ هاى دنیا بود که خورشید و ماه بر آن مى‏تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمى‏ شد

راز اصلی خطای حضرت آدم در همان اول داستان است که خداوند قبل آفرینش آدم و حتی قبل اسکانش در بهشت دنیوی، میفرماید من میخواهم در زمین (فی الارض) خلیفه قرار دهم و نفرموده در بهشت (فی الجنة)! وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

یعنی خداوند از همان اول و قبل آفرینش آدم، قصد هبوط آدم به زمین و زندگی وی در آنجا و.. را داشته! لکن اول این پروژه را با ظرافت خاصی شروع و به پیش برده.

خداوند قصدش این بوده که انسان با شیطان در زمین زندگی کنند و انسان آنجا در کنار حضور خناسان و شیاطین جن وانس مورد آزمایش قرار بگیرد!
لذا هر دو را در یک مکان پر نعمت و خوشی قرار داده و قصد خداوند این بوده که به انسان نشان دهد که:

اولا دشمن واقعی و همیشگی تو کیست و خیرخواه و دلسوز حقیقی تو نیز چه کسی است؟

ثانیا ببیند که شیطان هم در برابر خداوند سرکش و هم قصدش همیشه دشمنی با انسان است و عمل کردن به وسوسه ها و حرفهای وی، جز خشم الهی و بدبختی و سختی و نزول به مراتب پست، چیزی بدنبال ندارد! وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى

ثالثا راه تقرب و برگشت به سوی خودش را معرفی کرده که همان توبه حضرت آدم هست و ...

بنابراین خطای آدم کاملا برنامه ریزی شده و جبری بوده نه با اختیار! وگرنه با آن همه کمال و برتری که به وی داده شد اصلا از امر الهی در نهی از درخت سرپیچی نمیکرد!

حضرت یوسف هم بنابر تقدیر و حکمت الهی، در یک لحظه آزادیش را از غیر خدا جست، در نتیجه چند سال بیشتر در زندان ماندگار شد! وگرنه یوسف نبی دیگران را به یک خدا و رب دعوت میکرد!
(اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ)

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ *** تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

امام علی علیه السلام: أَقِیلُوا ذَوِی الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ، فَمَا یَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَیَدُ اللَّهِ بِیَدِهِ یَرْفَعُهُ از لغزش‏هاى جوانمردان چشم ‏پوشى کنید، چرا که هیچ کس از آنها گرفتار لغزش نمى‏شود مگر این‏که دست خدا به دست اوست‏ و او را بلند مى‏کند.

و حتی قبل اسکان آن دو در بهشت، به آنها هشدار لازم در مورد شیطان داده شده بود. فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى

موضوع قفل شده است