جمع بندی اتفاقات عجیب خانه ی ما

تب‌های اولیه

41 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اتفاقات عجیب خانه ی ما

استاد;910786 نوشت:
این قبیل باورها (سحر و جادو) در اکثر مواقع پایه و اساس علمی و عقلی و دینی ندارند

استاد;910786 نوشت:
از نظر اسلامی وجود سحر و جادو و طلسم گرچه امری پذیرفتنی است، ولی در اکثر موارد با توهم آنها (بدون وجود کوچک ترین سحر و جادو و طلسمی) مواجه هستیم، به این معنا که فرد هر امر غیر عادی را به سحر و جادو و طلسم مرتبط می‌سازد ، در حالی که چیزی در کار نبوده

سلام و عرض ادب
صحبتی را که از جناب
"استاد" نقل قول کرده ام مربوط به تاپیک دیگری است که دیدنش باعث شد به فکر بیفتم پرسشم را جدی مطرح کنم
انشاالله کارشناسی که برایم تعیین خواهد شد ، بتواند کمکی به حل مشکلم کند

فرمایشی که از جناب "استاد" نقل کرده ام کاملاً درست است و اصلاً زندگی دنیوی پر است از فراز و نشیب و این طبیعت زندگی است
لذا صحیح نیست که هر گره ای در زندگی افتاد بگوئیم سِحر است

اما گاهی هم برعکس میشود. یعنی هر چه قسم و آیه بیاوری که احتمالِ سِحر میدهم
یا میگویند خرافاتی هستی یا میگویند خیالاتی دشده ای!
همین مسائل باعث میشود انسان خجالت بکشد و حتی بترسد اتفاقاتی که برایش رخ داده را تعریف کند
از جمله اتفاقاتی که برای من و خانواده ام رخ داده و بیشتر شبیه به قصه و داستان است و هم همیشه ترسیده ام برچسب توهم بخورم

در هر حال اتفاقات عجیب زندگیم را تعریف میکنم ممنون میشوم بنده را راهنمایی بفرمائید. فقط دقت داشته باشید تقریباً تمام اتفاقاتی که تعریف میکنم ، در یک خانه پیش آمده اند. خانه ای که بیشتر مشکلات زندگیمان ، حتی جدایی پدر و مادرم نیز در آن خانه اتفاق افتاد. البته منظورم این نیست که جدایی والدین الزاماً تحت تاثیر عواملی بوده ، شاید هم کوتاهی و سوء مدیریت خودشان بوده ، ولی به هر حال در خانهء مورد نظر اتفاقات بسیاری برای ما پیش آمد که تبعات سنگینی برایمان داشت

مورد اول:
سال ها پیش در همین خانه ای که عرض میکنم ، خواهرم ناگهان از جا میپرید و میگفت کسی در خانه نشسته و او را نگاه میکند. ما هم که چیزی نمی دیدیم باور نمی کردیم. کم کم این موارد زیادتر شد و خواهرم میگفت جدیداً با من حرف هم میزند و میگوید میخواهم تو را با خودم ببرم و مدام وحشت زده میشد و جیغ میکشید. کار به جایی رسید که جلوی چشم ما دست خواهرم را میکشید. البته ما کسی را نمی دیدیم ، فقط عکس العمل های خواهرم را شاهد بودیم. مدت ها با این موضوع درگیر بودیم تا اینکه یکی از پیرمردهای قامیل ، دعایی را بر پوست گرگ نوشت و به بازوی خواهرم بست. بعد از آن این اتفاقات بسیار کم شد و حالا میشود گفت کاملاً رفع شدن است

مورد دوم:
کمی بعد از اتفاقات بالا ، در زمان نوجوانی وقتی برای نماز صبح بیدار میشدم (قبل از اذان بیدار میشدم و وضو میگرفتم تا زمان اذان) ، صدای زمزمه ای را میشنیدم. چیزی شبیه به ناله کردن یا خواندن قرآن بود. از هر اتاقی آن را میشنیدم ، وقتی وارد اتاق میشدم صدا قطع میشد و در اتاق دیگری ادامه پیدا میکرد. این صدا از اذان صبح شروع میشد و با طلوع آفتاب تمام میشد. اما بعد از اینکه ماجرایش را برای خواهر و برادرم تعریف کردم ، از فردایش دیگر آن صدا را نشنیدم

مورد سوم:
یک روز با پدرم می خواستیم جلوی در خانه توی کوچه را موزائیک کاری کنیم. وقتی داشتیم زمین را می کندیم ، من کاغذی را از زیر خاک پیدا کردم که روی آن تصویر چند آدمک کشیده شده بود به علاوهء کلماتی که معنایشان را متوجه نمیشدم. فقط در انتهای آن کلمات چند کلمهء فارسی نوشته شده بود به این شکل:
"بستم زبانش ، بستم چشمش ، بستم گوشش ......"


مورد چهارم:
اواخر روزهایی که در آن خانه بودیم و داشتیم اساس کشی میکردیم ، برادرم که در حیاط خانه مشغول انجام کارهایش بود ، ناگهان به روی پشت بام خیره شد درحالیکه خشکش زده بود! چند لحظه نگاه کرد و بعد بیهوش شد. وقتی او را به هوش آوردیم ، گفت موجودی را روی پشت بام دیدم که رنگ سفید مایل به زرد داشت و انگار می درخشید ، با دندان های بلند و شاخ و ناخن های بلند که به من خیره شده بود و از ترس از هوش رفتم

مورد پنجم:
این مورد را دیگر شاید هیچکس باور نکند. در همان روزها ، کف پای برادرم نقشی آشکار شد که به هیچ شکلی پاک نمیشد! ابتدا فکر کردیم عارضه ای پوستی است ، اما خدا را شاهد میگیرم ، بعد از چند روز دقیقاً شبیه به چشم اسان شد! آنقدر شبیه که وقتی کسی به خانه ما میامد فکر میکرد کسی با وسائل نقاشی کف پای برادرم شکل چشم را کشیده است. البته بعد از مدتی خودبخود رفع شد

مورد ششم:
مدتی بعد از آنکه از آن خانه اسباب کشی کردیم ، زمانی که خواهرم به همراه خانواده به یک جشن عروسی رفته بود ، یکی از اقوامِ نامادریم

(که ما تا آن لحظه او را ندیده بودیم) که شخصی متدین است و میگفتند بعضی چیزها را در وجود افراد تشخیص میدهد ، بعد از دیدن خواهرم ناگهان حالتش عوض شد. نامادریم دلیلش را از او پرسید گفت (طبق اصطلاح محلی خودمان) دخترت را سیاه کرده اند ، جوری که مردم از او متنفر بشوند. درست خاطرم نیست از روی چه شواهدی ، اما در نهایت که از او خواستند اطلاعات دقیقتری بدهد ، گفت دخترت و برادر بزرگش (یعنی من) را سیاه کرده اند

مورد هفتم:
در نهایت از همان روزها تا الان ما با مشکلات بسیاری درگیر هستیم که قطعاً بعضی از آنها روال طبیعی زندگی است و ربطی به سحر و جادو ندارد. اما اتفاقاتی هم هست که کاملاً برای من واضح است که طبیعی نیستند. نمیگویم حتماً سحری در کار است ، فقط میگویم طبیعی نیستند. این مسائل جوری است که حتی برخی دوستان و آشنایان ، حتی آنهایی که با کم و کیف زندگی خانوادهء من آشنا نیستند ، بعد از مدتی برخورد با ما و دیدن اتفاقاتی که برایمان میفتد ، به شوخی میگویند آقا پیش ما نیاین میترسیم نحسی شما ما را هم بگیرد!

اینها مهمترین مواردی بود که در آن خانه برای ما پیش آمد. ولی اتفاقاتی که عرض کردم تعدادش خیلی بیشتر از اینها بود که بیان آنها به درازا میکشید. این را هم بگویم خارج از این خانه نیز مشکلاتی برایمان پیش آمده ، ولی تقریباً 80 درصد این اتفاقات در آن خانه رخ داده

اما نکتهء مهمتر از خودِ این اتفاقات ، این است که همچنان احساس میکنم آثارش دارد زندگیم را تحت تاثیر قرار میدهد
و دلیل طرح این موضوع نیز همین بوده است

منتظر پاسخ کارشناس محترم هستم @};-

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: جناب استاد

Reza-D;910796 نوشت:
منتظر پاسخ کارشناس محترم هستم

سلام علیکم
در مورد سحر و طلسم پاسخ همان بود که عرض شد اما در مورد اثر بخش بودن این گونه دستورات بحث بسیار مهم ایمان است ، کلام نورانی یکی از اولیاء الله در این باب بسیار شنیدنی و قابل تأمل است:
((بى ‏شك وعده‏ هاى خداوند هيچگاه خلاف ندارد. پس علت اينكه گاهى انسان از عمل خود نتيجه نمى‏ گيرد، بيشتر مربوط به نقصان ايمان و باور خود اوست. لذا كسى كه دعاهاى وارده را مى‏ خواند و به دستورات عبادى عمل مى‏ كند، پيش از هر چيز بايد به گفته‏ هاى پيامبر اكرم و ائمه‏ ى اطهار عليهم‏ السلام «ايمان» داشته باشد.
مهم اين است كه فرموده‏ هاى آنها را «باور» داشته باشيم، لذا اگر كسى عملى را با ترديد، انجام دهد و بگويد: «فعلاً اين دعا را مى‏ خوانم تا ببينم چه مى ‏شود» نه تنها فايده ‏اى نبرده، بلكه خودش را خسته مى ‏كند. و البته اگر متوجه شود كه باور ندارد، پيش از هر چيز بايد بررسى كند كه چرا باور ندارد و علت آن را برطرف سازد.))

کلام آخر آنکه بسیار مناسب است هنگام تعویض منزل برای رضای الهی یک قربانی صورت گیرد و نوعش بسته به وسع مالی شما دارد.

باز اگر سوالی بود بفرمایید.

استاد;911345 نوشت:
باز اگر سوالی بود بفرمایید

سلام استاد عزیز
بله راهکارهایی که در آن تاپیک فرمودید را هم دیده ام

سوال دیگری دارم که شاید ربطی به بحث سِحر نداشته باشد ولی ممنون میشوم اگر پاسخ بفرمائید
فقط توضیحش خیلی برایم دشوار است و برای بیانش کلمه پیدا نمیکنم

ببینید اینطور عرض کنم که بیشترین عذاب من از این است که درمورد مشکلاتم قدرت انتخاب ندارم
مثالی میزنم. فرض کنید مردی ،
همسری دارد که بسیار با هم اختلاف و دعوا دارند
خب این شخص دو راه دارد. اینکه با زنش بسازد و اینکه طلاقش بدهد
هر دو راه سختی های خودش را دارد ، ولی به هر حال این مرد قدرت انتخاب دارد

اما مشکلات من مانند این است که همین مرد ،

پدری بد اخلاق و کج رفتار داشته باشد
اینجا این مرد دیگر قدرت انتخاب ندارد چون پدرش را که نمی تواند طلاق بدهد!
کتک خوردن و تحقیر شدن هر روزه هم تحملش بسیار دشوار است
خب این شخص فقط یک راه دارد و آن هم سوختن و ساختن است

جنس مشکلات من عمدتاً از این نوع است
و این موضوعی است که بسیار بنده را آزار میدهد

سلام
یه سوال: اگر این دوستمون بخوان با افرادی مثل علامه حسن زاده آملی مشورت کنند، به چه صورته؟ آیا باید وقت قبلی بگیرند یا به شکل دیگری است؟

سلام

به نظر من جهان با ما رفتار متقابلی داره !
یعنی چی ؟

یعنی ما هر چه در مسائلی تمرکز کینم باهاش به احتمال زیاد مواجه میشیم

این اتفاقاتی که شما فرمودید هم همین طور = هر چه قدر بیشتر زوم کنید به همان میزان بیشتر نمود پیدا می کنند

باید نادیده بگیریم تا دور بمانی و این بیشتر موارد صحیح ترین کار هست

اینم البته یه نکته ی شخصی بود
و میتونه علل دیگری هم داشته باشه

سلام
بحث سحر و جادو کردن !
یک مقوله ای است !
که هرکسی نمی تواند
آنرا انجام بدهم
یعنی اکثر کسانی رو که تحت این عناوین ما می بینیم !
یک عده افراد شیاد و کلاهبردار هستن !
مثلا
افرادی را می ببینیم پولها ی کلانی رو از عده ای افراد ساده اخذ می کنند
که رزقشان را زیاد کنند
یا نمی دانم در دادگاه برود رای بنامشان صادر بشود
یا بین زن و مردی جدایی بیندازد !
ووو
نکته
یک سئوال مهم دارم
در خصوص جادوگری و جن گیری
فردی بنام عباس غفاری در فضای مجازی و برخی جراید ازش بعنوان جن گیر معروف ایران نام برده می شود ؟
و مدتی هم بخاطر همین اعمال مجرمانه در بازداشت بوده است ؟
می شود در خصوص ایشان و کارهایش اطلاعاتی را ارائه فرمائید؟
با تشکر

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]من هم یه بار در کودکی مادرم بهم پول داد برم خرید کنم و داشت توی حیاط لباسم رو مرتب می کرد

یه دفعه ناخودآگاه سرمو بردم بالا و آسمونو نگاه کردم ، یکی از همسایه هامونو دیدم که سر کوچمون تعویض روغنی داشت و فوت کرده بود.

با لباس کارش توی آسمون ایستاده بود و منو نگاه میکرد و بعد از چند ثانیه هم غیبش زد.

Reza-D;911349 نوشت:

جنس مشکلات من عمدتاً از این نوع است
و این موضوعی است که بسیار بنده را آزار میدهد

احساس مشترک.:hamdel:[/][/][/]

Im_Masoud.Freeman;911364 نوشت:
من هم یه بار در کودکی مادرم بهم پول داد برم خرید کنم و داشت توی حیاط لباسم رو مرتب می کرد

راستشو بخوای خیلی از ما از این تجربه ها داریم. اما جرئت نمی کنیم برای دیگران بگیم. من چند بار حس کردم که جن دیدم، اما طوری بود که نمی دونم واقعاً دیدم یا به نظرم اومده. از دو تا از دوستام هم چنین چیزایی رو شنیدم.

سلام اقا رضا ...
ما یه فامیل داریم الان مهرشهر کرج زندگی میکنند . ایشون زمانی ورشکست میشن و تمام دارایی هاشون رو از دست میدن . ایشون یک خونه ۵۰ متری در مهرشهر کرج میگیرن و از سن ۴۵ سالگی دوباره شروع به کار و فعالیت میکنند .

الان ایشون یکی از مولتی تریلیاردر های ایرانی هست . ولی هنوز داره در همون خونه خرابه ۵۰ متری زندگی میکنه . و به همه میگه علت پیروزیم این خ نه بوده و برام شگون داشته .

نمیدونم چرا اینجوری هست . این چیزها هم به نظرم بحث نداره . اگر چیزی مشگل داره ... وارد چرائیش نشین ... مسیرتون رو عوض کنین

سلام
این مسئله رو با یکی از دوستان در فضای مجازی مطرح کردم. ایشان فرمودند "آیت الله ناصری در اصفهان هستن و در روز چندساعت را به مراجعان اختصاص می دهند و توصیه میشود به ایشان رجوع کنند."

موضوع قفل شده است