جمع بندی آیا کنانة بن ربیع شکنجه شد؟

تب‌های اولیه

18 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

مقداد;1020786 نوشت:

عرض سلام و ادب.
یکی از احکامی که در جنگها وجود داشت این بود که اگر کفار وارد جنگ با مسلمانان می شدند،مردان و زنانی که در جنگ اسیر می شدند،بعنوان برده و کنیز غنیمت گرفته شده و بر اساس احکام و شرایط خاصی بین مشلمانان تقسیم می شدند.صفیه هم از جمله کسانی بود که در جنگ اسیر شده بود و طبعتاً بعنوان کنیز سهم یکی از مسلمانان می شد.

اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به یک زنی که اسیر شده و کنیز محسوب می شود،پیشنهاد می دهند که اگر مسلمان شوید شما را آزاد کرده و با شما ازدواج خواهم کرد،بیانگر نهایت محبت و بزرگواری آن حضرت می باشد.
در مورد زنانی که در جنگ اسیر می شدند، باید گفت: این گروه یا خود کنیز بودند(یعنی به عنوان برده در جامعه کفر زندگی می کردند) که در حکم دیگر کنیزان هستند . زمانی که تحت تملک یک مسلمان درآیند، با توجه به شرایط خاصی که در این زمینه وجود دارد ،بر صاحب خود حلال خواهند بود .
اما اگر زنی آزاد باشند ، اگر در حکم کنیز در می آمدند، به محض تعلق این عنوان بر یک زن ، عقد ازدواج او با همسر قبلی اش ( اگر شوهر داشت) ملغی محسوب شده ، امکان بازگشت او به بلاد کفر منتفی می شد . بر اساس ضوابط خاص خود در تملک مردی مسلمان در می آمد و رابطه با او بعد از گذراندن عده حلال بود .
البته در هر دو نوع اسیر امکان ازدواج با این افراد هم ممکن است ،یعنی مرد مسلمانی که مالک این زن شده است ،می تواند او را آزاد کرده و با او ازدواج نماید ، چنان که در بسیاری از موارد همین رفتار با زنان متشخص می شد تا حرمت و جایگاه اجتماعی مناسب خود را دارا باشند .

برای مطالعه بیشتر در مورد کنیز و احکام و فلسفه آن به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
http://www.pasokhgoo.ir/node/23104

به نظر من این نهایت محبت و بزرگواری میتونست با ازاد کردن همگی این زنان نه فقط صفیه( هرچند صفیه هم ازاد نشده چون شرط ازدواج و مسلمان شدن رو پذیرفته صوری ازاد شده بعد باهاش ازدواج کرده ) و لغو چنین قانون زشت و شرم اوری نشان داده شود.
ضمن اینکه در برخی متون اشاره میشه فقط زنان و دخترانی به اسارت درمیامدن که در نبرد شرکت داشتن، حالا چطور شده اسلام زنان را به جرم شرکت مردانشان در جنگ به بردگی گرفته؟ ان هم زنانی که در خانه های خود بودن، اهل کتاب بودن نه کافر و مسلمان ها بر انها یورش بردن حالا با هر بهانه ای.
صفیه زیبا و جوان بوده و تونسته نظر پیامبر رو جلب کنه و شانس اورده تونسته همسر پیامبر بشه ( البته اگه ازدواج یه دختر جوان با مردی مسن رو شانس بدونیم ) ولی بقیه دختران و زنان اسیر شده چنین شانسی نداشتن و بین مردان تقسیم شدن.
اسلام در این حکم بدجور داره در مقابل احکام حقوق بشر میلنگه. برده داری در اسلام مشروع دانسته شده ازاد کردن چندین برده در مقابل خیل عظیم بردگانی که در اسارت بودن، هم مانع پوشاندن حقیقت نمیشه. این دستور و حق ازاد دانستن تجاوز جنسی به زنان اسیر شده در جنگ ولو با داشتن شوهر تنها نشانه دهنده اینه زن در نگاه اسلام موجودی دست دوم و بی ارزش تلقی شده. بردگی انها هم به دلیل جبران نقص جنس مردان بوده مثلا در هر نبردی تعدادی از مردان کشته میشد و جامعه تعدادی از نیروی جنگنده خودش رو از دست میداد حالا هر چه تعداد جنگ ها بیشتر میشد تعداد تلفات هم بیشتر میشد. با مشروعیت و جواز چنین حکمی میتونستن خیل عظیمی از زنان رو به بردگی بگیرن وبدون پرداختی مهریه و بهایی و بدون داشتن محدودیتی به انان تجاوز کنن و از انان برای بارداری و افزایش نسل استفاده کنن بدون اینکه به هویت انسانی زنان نگاه شود. از طرفی همین مشروعیت باعث شده در افریقا برخی قبایل مسلمانان هنوز برای خودشان برده اختیار کنن یا گروهکی مثل داعش برده داری رو حق خود بداند.

مقداد;1020773 نوشت:
اتفاقاً یکی از فیلترهایی که گزارشات تاریخی باید از آن بگذرد،اصول مسلم و قطعی کلامی و اعتقادی است.یعنی وقتی با دلایل متقن عقلی و نقلی ثابت شده است که پیامبران و ائمه(صلوات الله علیهم اجمعین) دارای مقام عصمت هستند،هر گزارشی که بر خلاف این اصل مسلم و ثابت شده باشد،غیر قابل اعتماد خواهد بود.لذا بر خلاف فرمایش شما،اعتقاد به عصمت خود بهترین و مهمترین عامل برای نقد و بررسی و قبول یا رد گزارشات تاریخی است،هر چند گزارش تاریخی قابل توجهی برای رد گزارش مورد بحث وجود نداشته باشد.

با سلام

بحث عصمت انبیا یک بحث درون دینی هست.و کسی که اسلام و پیامبر رو قبول دارد بر خود لازم میدونه که عصمت پیامبرش رو بپذیره اگرچه نتونه دلیلی بر اون داشته باشه.

اما وقتی بحث ما در مورد وقایع تاریخ باشه و بحث علمی باشه باید از نقطه نظر برون دینی مسئله بررسی بشه.

شما وقتی کسی یک شبهه دینی مطرح میکنه چه در زمینه اعتقادات و کلام باشه یا در زمینه تاریخی شما باید متناسب با ون دلیل و مستند ارائه دهید.

زیرا طرح شبهه از منظر برون دینی مطرح میشه.

وقتی بنده در صحت یا باطل بودن یک وقایع تاریخی شک دارم - همانند همین سوالی در ابتدای موضوع مطرح کردم- شما باید از منظر برون دینی و بر اساس تاریخ چیزی را اثبات یا نفی کنید
مثلا فرض کنید بنده پیامبر رو به پیامبری قبول نداشه و این سوال برام مطرح شده که ایا پیامبر بخاطر اموال میاد شخصی را شکنجه میده اخرش هم گردنشو میزنه؟

و شما بایدبجای توسل به اینکه نه چون پیامبر معصوم هست و پیامبر رحمت پس غیر ممکنه این واقعه تاریخی صحت داشته باشه, جواب من رو بدهید این پاسخ نمیتونه برای من که از منظر برون دینی مسئله رو بررسی میکنم پذیرفتنی باشه.

فرض کنید بنده نمیدانم حضرت منحمد پیامبر واقعیه و میخوام بدونم این قبیل موارد واقعا واقعیت دارند یا خیر .اگر ثابت شد ندارند اون وقت میگم بله حضرت محمد بیخود نبوده که میگن پیامبر رحمت و معصوم بوده و اینها یاوه گویی بوده که به ایشان نسبت داده اند.

[="3"]

sнαвηαм;1020793 نوشت:
به نظر من این نهایت محبت و بزرگواری میتونست با ازاد کردن همگی این زنان نه فقط صفیه( هرچند صفیه هم ازاد نشده چون شرط ازدواج و مسلمان شدن رو پذیرفته صوری ازاد شده بعد باهاش ازدواج کرده ) و لغو چنین قانون زشت و شرم اوری نشان داده شود.
ضمن اینکه در برخی متون اشاره میشه فقط زنان و دخترانی به اسارت درمیامدن که در نبرد شرکت داشتن، حالا چطور شده اسلام زنان را به جرم شرکت مردانشان در جنگ به بردگی گرفته؟ ان هم زنانی که در خانه های خود بودن، اهل کتاب بودن نه کافر و مسلمان ها بر انها یورش بردن حالا با هر بهانه ای.
صفیه زیبا و جوان بوده و تونسته نظر پیامبر رو جلب کنه و شانس اورده تونسته همسر پیامبر بشه ( البته اگه ازدواج یه دختر جوان با مردی مسن رو شانس بدونیم ) ولی بقیه دختران و زنان اسیر شده چنین شانسی نداشتن و بین مردان تقسیم شدن.
اسلام در این حکم بدجور داره در مقابل احکام حقوق بشر میلنگه. برده داری در اسلام مشروع دانسته شده ازاد کردن چندین برده در مقابل خیل عظیم بردگانی که در اسارت بودن، هم مانع پوشاندن حقیقت نمیشه. این دستور و حق ازاد دانستن تجاوز جنسی به زنان اسیر شده در جنگ ولو با داشتن شوهر تنها نشانه دهنده اینه زن در نگاه اسلام موجودی دست دوم و بی ارزش تلقی شده. بردگی انها هم به دلیل جبران نقص جنس مردان بوده مثلا در هر نبردی تعدادی از مردان کشته میشد و جامعه تعدادی از نیروی جنگنده خودش رو از دست میداد حالا هر چه تعداد جنگ ها بیشتر میشد تعداد تلفات هم بیشتر میشد. با مشروعیت و جواز چنین حکمی میتونستن خیل عظیمی از زنان رو به بردگی بگیرن وبدون پرداختی مهریه و بهایی و بدون داشتن محدودیتی به انان تجاوز کنن و از انان برای بارداری و افزایش نسل استفاده کنن بدون اینکه به هویت انسانی زنان نگاه شود. از طرفی همین مشروعیت باعث شده در افریقا برخی قبایل مسلمانان هنوز برای خودشان برده اختیار کنن یا گروهکی مثل داعش برده داری رو حق خود بداند.

با عرض سلام و ادب.
این فرمایشان شما، بر اثر غلبه احساسات و عدم اطلاع از احکامی است که دین اسلام برای برده و کنیز و نیز عدم توجه به راهکارهایی است که اسلام برای مبارزه و براندازی رسم برده داری در نظر گرفته است.
اتفاقاً بر خلاف فرمایش شما،تعالیم حیات بخش اسلام اگر بدور از احساسات و با رعایت انصاف و مطالعات دقیق تاریخ اسلام و مبانی فقهی و اعتقادی اسلام،مورد توجه قرار بگیرد،قطعاً و یقیناً به این نتیجه خواهید رسید که احکام اسلام نه تنها در مقابل حقوق بشر امروزی نمی لنگد،بلکه این حقوق بشر امروزی است که با سوءاستفاده از نام حقوق بشر بدترین و وحشیانه ترین ظلم را در حق بشر روا داشته و در قرن حاضر همان مدعیان حقوق بشر برده داری را به سبک و سیاقی جدید ولی بدتر از برده داری دوران جاهلیت انجام میدهند.

نکته دیگر اینکه ظاهراً شما اسلام را مؤسس و پایه گذار برده داری فرض کرده اید.حال آنکه برده داری قبل از اسلام هم در میان اعراب وجود داشته هم در میان کشورهای متمدنی همچون ایران قبل از اسلام.منتهی اسلام که بیشترین و بالاترین ارزش و جایگاه را برای انسان(چه مرد و چه زن) هم در گفتار هم در مقام عمل قائل بوده است،با ارائه راهکارهایی منطقی و دقیق به مرور برده داری را از بین برد و امروزه در کشورهای اسلامی چیزی بنام برده و کنیز نداریم،ولی در میان کشورهای اروپایی که صدای حقوق بشرشان گوش فلک را کر کرده است،برده داری به شکلهای مختلف و حتی بدتر از برده داری دوران جاهلیت،رواج دارد.

در مورد ارزشی که اسلام برای غلامان و کنیزان قائل شده است،همین بس که مادران بزرگوار چند امام شیعه،کنیز بودند.

در مورد دیدگاه اسلام در مورد برده داری و راهکارهای اسلام برای از بین بردن برده داری به لینکهای زیر مراجعه بفرمایید:

http://www.soalcity.ir/node/43

http://www.soalcity.ir/node/3580

http://www.soalcity.ir/node/3108[/]

[="3"]

بی ادعا;1020814 نوشت:
با سلام

بحث عصمت انبیا یک بحث درون دینی هست.و کسی که اسلام و پیامبر رو قبول دارد بر خود لازم میدونه که عصمت پیامبرش رو بپذیره اگرچه نتونه دلیلی بر اون داشته باشه.

اما وقتی بحث ما در مورد وقایع تاریخ باشه و بحث علمی باشه باید از نقطه نظر برون دینی مسئله بررسی بشه.

شما وقتی کسی یک شبهه دینی مطرح میکنه چه در زمینه اعتقادات و کلام باشه یا در زمینه تاریخی شما باید متناسب با ون دلیل و مستند ارائه دهید.

زیرا طرح شبهه از منظر برون دینی مطرح میشه.

وقتی بنده در صحت یا باطل بودن یک وقایع تاریخی شک دارم - همانند همین سوالی در ابتدای موضوع مطرح کردم- شما باید از منظر برون دینی و بر اساس تاریخ چیزی را اثبات یا نفی کنید
مثلا فرض کنید بنده پیامبر رو به پیامبری قبول نداشه و این سوال برام مطرح شده که ایا پیامبر بخاطر اموال میاد شخصی را شکنجه میده اخرش هم گردنشو میزنه؟

و شما بایدبجای توسل به اینکه نه چون پیامبر معصوم هست و پیامبر رحمت پس غیر ممکنه این واقعه تاریخی صحت داشته باشه, جواب من رو بدهید این پاسخ نمیتونه برای من که از منظر برون دینی مسئله رو بررسی میکنم پذیرفتنی باشه.

فرض کنید بنده نمیدانم حضرت منحمد پیامبر واقعیه و میخوام بدونم این قبیل موارد واقعا واقعیت دارند یا خیر .اگر ثابت شد ندارند اون وقت میگم بله حضرت محمد بیخود نبوده که میگن پیامبر رحمت و معصوم بوده و اینها یاوه گویی بوده که به ایشان نسبت داده اند.

با عرض سلام و ادب.

اولاً در پاسخ به سوال شما ،فرض بنده بر این بوده که شما مسلمان بوده و بر این اساس که بعنوان یک مسلمان قائل به وجود پیامبر اسلام و عصمت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هستید،پاسخ را عرض کردم.

ثانیاً لزوم بعثت انبیاء و بحث عصمت انبیاء،از جمله مسائلی است که با دلیل عقلی ثابت می شود و دلیل عقلی اختصاص به مسلمانان ندارد.پس بحث عصمت یک بحث صرفاً درون دینی نیست.ضمن آنکه در بحث وقتی از ابتدا طرف بحث ما بیان کند که مسلمان نیست،باید ابتدا بحث مبنایی عصمت انبیاء و اینکه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) یکی از انبیای الهی است را با او حل کنیم.چون اگر مبانی حل نشود،بحثهای دیگر خیلی فایده نخواهد داشت.

ثالثاً علاوه بر بحث عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)،مراجعه به متون معتبر تاریخی بی اساس بودن این گزارش که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)،کنانه را بخاطر نشان ندادن محل گنجها شکنجه و بعد هم اعدام کرده،ثابت می شود.چرا که در منابع متعددی که به بیان گزارش واقعه جنگ خیبر و کشته شدن کنانه اشاره شده است،حرفی از شکنجه زده نشده است و مهمتر اینکه علت کشته شدن او را با صراحت این بیان کرده اند که او یکی از مسلمانان را به شهادت رسانده بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم بعد از دستگیری کنانه او را به دست برادر مقتول دادند تا قصاص کند.
گزارشات این است:

از موقعی که یهودیان «بنی النضیر» ، از مدینه رانده شدند و در خیبر سکنی گزیدند، صندوق تعاونی مشترکی برای امور همگانی و هزینه های جنگی و پرداخت خونبهای کسانی که به دست افراد قبیله «بنی النضیر» کشته می شدند تشکیل داده بودند.گزارشهای رسیده به پیامبر(صلی الله علیه و آله) حاکی بود که این اموال در اختیار «کنانه » ، شوهر «صفیه » است.پیامبر(صلی الله علیه و آله)، «کنانه » را احضار نمود و خواستار تعیین جایگاه این صندوق گردید.او اصل مطلب را انکار کرد و گفت هرگز از چنین امری آگاهی ندارم.دستور توقیف «کنانه » صادر گردید و قرار شد در این باره اطلاعات بیشتری بدست آورند.تحقیقات ماموران برای پیدا کردن جای این اموال آغاز گردید.

سرانجام یک نفر گفت من فکر می کنم که جای این گنج فلان نقطه خاص (خرابه) باشد، زیرا من در ایام جنگ و پس از آن، شاهد رفت و آمد زیاد «کنانه » به این نقطه بودم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) بار دیگر کنانه را خواست و گفت: می گویند جای صندوق در فلان نقطه است، اگر در آنجا گنج به دست آید، شما کشته خواهی شد.او باز خود را به بی اطلاعی زد.
به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) حفاری در آن آغاز گردید، و گنج «بنی النضیر» به دست سربازان اسلام افتاد.اکنون باید کنانه به سزای اعمال خود برسد، اوعلاوه بر جرم کتمان چنین امری، یکی از افسران اسلام را ناجوانمردانه ترور کرده بود.یعنی سنگ بزرگی را غافلگیرانه بر سر «محمود بن مسلمه » افکنده و او را کشته بود.پیامبر برای اخذ انتقام و ادب کردن سائر یهودیان - که بار دیگر با حکومت اسلامی از در حیله و تزویر و دروغ وارد نشوند - او را به دست برادر مقتول داد، و برادر مقتول، «کنانه » را به انتقام برادر خویش کشت. (1)

بنابراین اولاً شکنجه ای در کار نبوده است ثانیاً اعدام کنانه فقط بخاطر مخفی کردن محل پولها نبوده است.

پی نوشت:
1. ابن هشام،السیرة النبویة،بیروت،دار احیاءالتراث العربی،بی تا، ج 3 ص337.؛ طبری،تاریخ طبری،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم،بیروت،بی تا.ج3ص155-156.[/]

مقداد;1020886 نوشت:
چرا که در منابع متعددی که به بیان گزارش واقعه جنگ خیبر و کشته شدن کنانه اشاره شده است،حرفی از شکنجه زده نشده است و مهمتر اینکه علت کشته شدن او را با صراحت این بیان کرده اند که او یکی از مسلمانان را به شهادت رسانده بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم بعد از دستگیری کنانه او را به دست برادر مقتول دادند تا قصاص کند.

سلام
شکنجه شدن کنانه در کتاب چرا مسلمان نیستم ص 650 نوشته شده.بنظر شما نویسنده از خودش در اورده یا منبع موثقی نداشته؟

[="3"]

بی ادعا;1020889 نوشت:
سلام
شکنجه شدن کنانه در کتاب چرا مسلمان نیستم ص 650 نوشته شده.بنظر شما نویسنده از خودش در اورده یا منبع موثقی نداشته؟

علیکم السلام.
این کتابی که شما معرفی کردید،قطعاً و یقیناً نمی تواند منبع مناسب و معتبری برای اطلاع از تاریخ اسلام باشد.در طول تاریخ دشمنان اسلام برای ضربه زدن به اسلام و بخیال خام خودشان باری جلوگیری از گسترش و نفوذ روز افزون اسلام،با جعل و تحریف تاریخ و دروغ سازی و شایعه پراکنی مطالبی را در قالب کتاب و مقاله منتشر کرده و می کنند که تا هیچ پایه و اساسی ندارد یا مستند به گزارشاتی می باشد که آن گزارش اعتبار و ارزش علمی نداشته است.
ما برای تحقیق در مورد تاریخ صدر اسلام باید به منابع تخصصی تاریخی مراجعه و با گذراندن گزارشات تاریخی از فیلترهایی که برای ارزیابی گزارشات تاریخی وجود دارد،آن گزارش را قبول یا رد کنیم.
نکته جالب در مورد این کتاب این است که از نام کتاب مشخص است که نویسنده،با هدف مبارزه و مخالفت با اسلام دست به قلم شده و مطالبی را نوشته است.[/]

پرسش:
آیا اینکه گفته می شود در جریان جنگ خیبر،بعد از اسارت کنانة بن ربیع،چون او محل گنج ها را نشان نداد،به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) شکنجه و سپس اعدام شد،واقعاً صحت دارد؟پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از جنگ خیبر با صفیه که از یهودیان بنی نضیر بود،ازدواج کردند،سوال اینجاست چگونه صفیه در بین یهودیان خیبر حضور داشته است؟ازدواج با زنی که اسیر شده چگونه قابل توجیه است؟

پاسخ:
متأسفانه در طول تاریخ تا زمان ما دشمنان دین مبین اسلام که تاب و توان دیدن رشد و گسترش روزافزون دین حیات بخش اسلام را نداشته و تابش نور اسلام بر سراسر گیتی را مانع رسیدن خودشان به اهداف شوم استعماری و استکباری می دانستند،با انواع و اقسام حیله ها و ترفندها و توطئه ها بدنبال بدنام کردن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و دین اسلام بوده و هستند.
از جمله این شیطنت ها،جعل و تحریف تاریخ و ساخت و انتشار شبهات بی پایه و اساس بر علیه اسلام و مسلمانان می باشد.موضوع مورد سوال یکی از همین موارد است که با شیطنت و کتمان حقیقت و تحریف حقیقت،قصد دارند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) که در عمل ثابت کرده است رحمة للعالمین است را شخصیتی خشن و پول پرست معرفی کنند.حال آنکه مراجعه منصفانه و محققانه به منابع تاریخی واقعیت را برای ما روشن خواهد کرد:

از موقعی که یهودیان «بنی النضیر» ، از مدینه رانده شدند و در خیبر سکنی گزیدند، صندوق تعاونی مشترکی برای امور همگانی و هزینه های جنگی و پرداخت خونبهای کسانی که به دست افراد قبیله «بنی النضیر» کشته می شدند تشکیل داده بودند.گزارشهای رسیده به پیامبر(صلی الله علیه و آله) حاکی بود که این اموال در اختیار «کنانه » ، شوهر «صفیه » است.پیامبر(صلی الله علیه و آله)، «کنانه » را احضار نمود و خواستار تعیین جایگاه این صندوق گردید.او اصل مطلب را انکار کرد و گفت هرگز از چنین امری آگاهی ندارم.دستور توقیف «کنانه » صادر گردید و قرار شد در این باره اطلاعات بیشتری بدست آورند.تحقیقات ماموران برای پیدا کردن جای این اموال آغاز گردید.

سرانجام یک نفر گفت من فکر می کنم که جای این گنج فلان نقطه خاص (خرابه) باشد، زیرا من در ایام جنگ و پس از آن، شاهد رفت و آمد زیاد «کنانه » به این نقطه بودم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) بار دیگر کنانه را خواست و گفت: می گویند جای صندوق در فلان نقطه است، اگر در آنجا گنج به دست آید، شما کشته خواهی شد.او باز خود را به بی اطلاعی زد.
به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) حفاری در آن آغاز گردید، و گنج «بنی النضیر» به دست سربازان اسلام افتاد.اکنون باید کنانه به سزای اعمال خود برسد، اوعلاوه بر جرم کتمان چنین امری، یکی از افسران اسلام را ناجوانمردانه ترور کرده بود.یعنی سنگ بزرگی را غافلگیرانه بر سر «محمود بن مسلمه » افکنده و او را کشته بود.پیامبر برای اخذ انتقام و ادب کردن سائر یهودیان - که بار دیگر با حکومت اسلامی از در حیله و تزویر و دروغ وارد نشوند - او را به دست برادر مقتول داد، و برادر مقتول، «کنانه » را به انتقام برادر خویش کشت. (1)

نکته ای که شاید ذکر آن در این بحث مناسب باشد این است که یکی از فیلترهایی که گزارشات تاریخی باید از آن بگذرد،اصول مسلم و قطعی کلامی و اعتقادی است.یعنی وقتی با دلایل متقن عقلی و نقلی ثابت شده است که پیامبران و ائمه(صلوات الله علیهم اجمعین) دارای مقام عصمت هستند،هر گزارشی که بر خلاف این اصل مسلم و ثابت شده باشد،غیر قابل اعتماد خواهد بود.لذا بر خلاف فرمایش شما،اعتقاد به عصمت خود بهترین و مهمترین عامل برای نقد و بررسی و قبول یا رد گزارشات تاریخی است،هر چند گزارش تاریخی قابل توجهی برای رد گزارش مورد بحث وجود نداشته باشد.

اما در مورد موضوع مورد بحث ما علاوه بر بحث عصمت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)،با مراجعه به منابع تاریخی مشخص می شود که در بسیاری از منابع اصلاً بحث شکنجه مطرح نشده است و علت قتل او هم صرف نشان ندادن محل گنج ها نبوده است،بلکه علت اعدام او این بوده است که یکی از مسلمانان را به شهادت رسانده بود.

در مورد حضور صفیه در بین اسرای جنگ خیبر باید عرض کنیم:
بر اساس گزارشات تاریخی در جریان اخراج یهودیان بنی نضیر از مدینه ،بعضی از آنان از جمله حُیَیّ‌ بن اَخطب که دخترش صفیه پس از فتح خیبر در سال هفتم هجری به همسری پیامبر درآمد و ابی الحقیق (همسر اول صفیه)، به خیبر رفتند، و برخی به شام مهاجرت کردند.(1)

در مورد ازدواج با زنی که اسیر می شد باید عرض کنیم:
یکی از احکامی که در جنگها وجود داشت این بود که اگر کفار وارد جنگ با مسلمانان می شدند،مردان و زنانی که در جنگ اسیر می شدند،بعنوان برده و کنیز غنیمت گرفته شده و بر اساس احکام و شرایط خاصی بین مشلمانان تقسیم می شدند.صفیه هم از جمله کسانی بود که در جنگ اسیر شده بود و طبعتاً بعنوان کنیز سهم یکی از مسلمانان می شد.
اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به یک زنی که اسیر شده و کنیز محسوب می شود،پیشنهاد می دهند که اگر مسلمان شوید شما را آزاد کرده و با شما ازدواج خواهم کرد،بیانگر نهایت محبت و بزرگواری آن حضرت می باشد.
زنانی که در جنگ مسلمانان با کفار اسیر می شدند،این گروه یا خود کنیز بودند(یعنی به عنوان برده در جامعه کفر زندگی می کردند) که در حکم دیگر کنیزان هستند . زمانی که تحت تملک یک مسلمان درآیند، با توجه به شرایط خاصی که در این زمینه وجود دارد ،بر صاحب خود حلال خواهند بود .
اما اگر زنی آزاد باشند ، اگر در حکم کنیز در می آمدند، به محض تعلق این عنوان بر یک زن ، عقد ازدواج او با همسر قبلی اش ( اگر شوهر داشت) ملغی محسوب شده ، امکان بازگشت او به بلاد کفر منتفی می شد . بر اساس ضوابط خاص خود در تملک مردی مسلمان در می آمد و رابطه با او بعد از گذراندن عده حلال بود .
البته در هر دو نوع اسیر امکان ازدواج با این افراد هم ممکن است ،یعنی مرد مسلمانی که مالک این زن شده است ،می تواند او را آزاد کرده و با او ازدواج نماید ، چنان که در بسیاری از موارد همین رفتار با زنان متشخص می شد تا حرمت و جایگاه اجتماعی مناسب خود را دارا باشند .

پی نوشتها:
1. ابن هشام،السیرة النبویة،بیروت،دار احیاءالتراث العربی،بی تا، ج 3 ص337.؛ طبری،تاریخ طبری،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم،بیروت،بی تا.ج3ص155-156.
2. 1. حلبی، علی بن ابرهیم، السیرة‌ الحلبیة، ج۲، ص۲۰۷. ؛ ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۴، ص۸۷-۸۸.

موضوع قفل شده است