جمع بندی آیا طی الارض جزو کهانت حساب می شود؟

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا طی الارض جزو کهانت حساب می شود؟

سلام
در کتاب زیر صفحه 197 گفته شده است که طی الارض کهانت حساب می شود و به هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول استناد شده است.
http://www.binesheno.com/pdf/kabala.pdf

حال سوال این است که طی الارض جزو کهانت هست یا نیست؟ و اگر نیست با دلیل معتبر لطفا اثبات نمائید.

با نام و یاد دوست



کارشناس بحث: استاد سمیع

صدور انقلاب;391354 نوشت:
سلام
در کتاب زیر صفحه 197 گفته شده است که طی الارض کهانت حساب می شود و به هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول استناد شده است.
http://www.binesheno.com/pdf/kabala.pdf

حال سوال این است که طی الارض جزو کهانت هست یا نیست؟ و اگر نیست با دلیل معتبر لطفا اثبات نمائید.

باسمه تعالی
ضمن عرض سلام و تشکر از سوالی که مطرح فرمودید،باید خدمت شما عرض کنم :

علاوه بر نقدهای دیگری که بر این کتاب وارد است، توجه به معنی کهانت بهترین دلیل است که هیچ ارتباطی بین کهانت و طی الارض نیست:

1-کهانت در لغت:: الکاهن هو الذی يخبر بالأخبار الماضية الخفيّة بضرب من الظّن و العرّاف الذي يخبر بالأخبار المستقبلة على نحو ذلک

به معنای کسی است که از روی ظن و گمان خبرهای گذشته و آینده رابیان می کند(1) که به این عمل کهانت گفته می شود.
.
و کاهن بودن یکی از تهمتهایی بود که مشرکین قریش به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)می زدند كه اجنه باو خبر ميدهند و اين قرآن كلام اجنه است از آنها اخذ كرده كه حق تعالی در قرآن

کریم در صدد رفع این اتهام خطاب برسولش می فرماید: فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ (2) ویا درآیه دیگر می فرماید وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ"(3) در اين جمله كهانت بودن قرآن و كاهن بودن رسول خدا (ص) انكار شده است، :سپس بعد از آنكه بیان می فرماید قرآن نه قول شاعر است و نه قول كاهن پس اين قرآن قول كيست ميفرمايد:تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (4

در تفسیر نمونه این مطلب آمده:
كهانت غيب گوييهايى بود كه گروهى به ادعاى خود ارتباط با جنيان داشتند(5)

پس کهانت و کاهن بودن از مقوله غیبگویی و ارتباط با جن می باشد که بخصوصه ،در شریعت اسلامی از آن نهی شده و این مطلب هیچ ارتباطی با طی الارض که از مقوله حرکت است ندارد ،ما در قرآن کریم بعضی از آیاتی را داریم که اشاره به طی الارض کرده مانند جریان آصف برخیا وزیر حضرت سلیمان علیه السلام و آوردن تخت بلقیس در کمتر از چشم به هم زدن از سرزمین سبا به سمت فلسطین اشغالی که در سوره نمل به این مطلب اشاره می شود. و هیچ نهیی از آن نشده است.

البته قدرت بر طی الارض داشتن دلالتی بر پاک بودن و طهارت روحی صاحب آن مقام نمی کند بلکه این قدرت،مقامی استکه با ریاضت،چه شرعیه و یا مانند بعضی از مرتاضان هندی با ریاضت های غیر شرعیه به دست می آید.در واقع ما باید بین تقویت نفس و تزکیه نفس فرق قائل شویم که هر نفس تزکیه شده و طاهری قوی می باشد ولی هر نفس قوی ای،طاهر نمی باشد. لذا حق تعالی در سوره شمس بعد از یازده قسمی که می خورد می فرماید قد افلح من زکاها و نمی فرماید قد افلح من اقواها.
موفق باشید

پی نوشت:
1-المفردات فی غریب القرآن ج1ص728
2-طور29
3-الحاقه،42
4-الحاقه،43
5-گزیده تفسیر نمونه،ج4ص296

با تشکر از پاسخ شما
ظاهرا شما کهانت را منحصر در غیب گویی از طریق ارتباط با جن می دانید. احادیثی هم که فرمودید درست ولی آیا این احادیث فقط یک نمونه از انواع کهانت را بیان می کنند یا اینکه کهانت را منحصر در غیب گویی می دانند؟ ظاهرا در این احادیث انحصار دیده نمی شود.
در ضمن شما یک چیز را نادیده گرفتید و آن هم بحث هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول است که در متن سوال به آن اشاره شد ولی شما در این مورد هیچ توضیحی ندادید. در این مورد چه پاسخی دارید؟
در مورد اینکه افراد غیرمعصوم با تزکیه نفس می توانند به طی الارض رسید آیا از قرآن یا روایات دلیل بهتری دارید؟
عاصف ابن برخیا از چه راهی به این قدرت رسیده بوده است؟ آیا از طریق شرعی یا غیر شرعی. در ضمن در زمان حضرت سلیمان علیه السلام جنها در خدمت ایشان بوده اند و شاید به خدمت گیری جن برای ایشان و اطرافیان ایشان مجاز بوده و برای ما نبوده است.
در مورد افرادی مثل ما در این زمان آیا دلیلی دارید که می توان با تزکیه و اعمال شرعی به طی الارض رسید. البته دلیل فقط از قرآن یا روایات معتبر و نه هیچ دلیل دیگری مثلا گفته های عرفا.

در ضمن علاقه مندم که انتقادات دیگر شما را در مورد این کتاب بدانم. اگر ممکن است همینجا بفرمائید و اگر لازم به باز کردن یک موضوع جدید برای آن است بفرمائید تا انجام شود.

صدور انقلاب;391782 نوشت:
با تشکر از پاسخ شما
ظاهرا شما کهانت را منحصر در غیب گویی از طریق ارتباط با جن می دانید. احادیثی هم که فرمودید درست ولی آیا این احادیث فقط یک نمونه از انواع کهانت را بیان می کنند یا اینکه کهانت را منحصر در غیب گویی می دانند؟ ظاهرا در این احادیث انحصار دیده نمی شود.
در ضمن شما یک چیز را نادیده گرفتید و آن هم بحث هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول است که در متن سوال به آن اشاره شد ولی شما در این مورد هیچ توضیحی ندادید. در این مورد چه پاسخی دارید؟

باسمه تعالی

اولا:بنده کهانت را منحصر در غیب گویی نمی دانم بلکه تعریف لغوی و اصطلاحی این مقوله،این معنا را اثبات می کند :

شیخ مرتضی انصاری در مکاسب نوزدهمین مسئله را اختصاص به حرمت کهانت داده و می فرماید:

از نهایه ابن اثیر حکایت شده « کاهن » کسی است که از کائنات وحوادث آینده خبر میدهد ...
واز علامه در قواعد نقل است که : کاهن کسی است که برای وی صاحب رایی از اجنّه بوده که برایش اخبار را بازگومیکند

علامه حلی در تذکره گوید : وکذا یحرم تعلم الکهانة وتعلیمها والکاهن هو الذی له رئیّ من الجن یاتیه بالاخبار (1)

شهید ثانی در مسالک گوید : کهانت : عمل یوجب طاعة بعض الجانّ له واتباعه له ؛ بحیث یاتیه الاخبار الغائبة "
کهانت ؛ عملی است که باعث میشود تا جنّ تابع او شده وبرایش از مغیبات خبر آورد .

مرحوم علامه مجلسی کهانت را اینگونه تعریف کرده اند:كهن يكهن كهانة مثل كتب يكتب كتابة إذا تكهن و الحرفة الكهانة بالكسر و هي عمل يوجب طاعة بعض الجان له بحيث يأتيه بالأخبار الغائبة و هو قريب من السحر(2)
در روایات هم اگر کلمه کاهن و کهانت را ملاحظه بفرمایید ،بحث از خبر دادن امور غیبی است و هیچ اشاره ای به انواع کهانت نشده و اصلا طی الارض را نوعی از کهانت ندانسته اند.
ثانیا:سوال جنابعالی از رابطه بین کهانت و طی الارض بود که جواب عرض کردم و از انواع کهانتی که نویسنده ادعا کرده در کتاب شهید اول موجود است ،توضیحی نخواستید .ولی در عین حال عرض می کنم عبارت مرحوم شهيد اول (ره) در باب مکاسب کتاب «دروس» این است:
«تحرم الکهانة و السّحر، بالکلام و الکتابة و الرّقية و الدّخنة بعقافير الکواکب و تصفية النّفس». ولی این مطلب هیچ ارتباطی به این ندارد که طی الارض را کهانت حساب کنیم.بلکه صحبت از این است که کهانة از هر طریقی که باشد حرام است و بحثی از انواع کهانت نیست.

پی نوشت:
1-ج1ص583 2
2-بحارالانوار،ج55،ص259

صدور انقلاب;391782 نوشت:

در مورد اینکه افراد غیرمعصوم با تزکیه نفس می توانند به طی الارض رسید آیا از قرآن یا روایات دلیل بهتری دارید؟
عاصف ابن برخیا از چه راهی به این قدرت رسیده بوده است؟ آیا از طریق شرعی یا غیر شرعی. در ضمن در زمان حضرت سلیمان علیه السلام جنها در خدمت ایشان بوده اند و شاید به خدمت گیری جن برای ایشان و اطرافیان ایشان مجاز بوده و برای ما نبوده است.
.

باسمه تعالی
بهترین دلیل بر اینکه افراد غیر معصوم با تزکیه نفس خود به مقام طی الارض رسیده اند جناب آصف برخیا وزیر و خواهر زاده حضرت سلیمان(ع) است

قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا ءَ‌اتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَ نْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَءَ‌اهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي .(1)

آن كس كه از علم كتاب بهره‏ اى داشت گفت: من، پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو مى‏آورم. چون آن را نزد خود ديد، گفت: اين بخشش پروردگار من است.و قطعا او از طریق شرعی به این مقام رسیده است چون او انسان متشرع و وصیّ جناب سلیمان بوده است(3)
پی نوشت:
1-نمل،آیه40
2-المیزان،ج15،ص517

صدور انقلاب;391782 نوشت:

در مورد افرادی مثل ما در این زمان آیا دلیلی دارید که می توان با تزکیه و اعمال شرعی به طی الارض رسید. البته دلیل فقط از قرآن یا روایات معتبر و نه هیچ دلیل دیگری مثلا گفته های عرفا.

باسمه تعالی
اگر منظورتان از( مثل ما)غیر معصومین است باید عرض کنم :

بهترین دلیل بر امکان یک شی وقوع آن امر است (ادلّ دلیل علی امکان الشیی وقوعه)
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
یکی از مطالبی که در مورد اصحاب خاص امام زمان علیه السلام، موقع ظهور حضرت وارد شده مقام طی الارض داشتن آن اولیای الهی است که با بندگی و عبودیت در ردیف اصحاب خاص حضرت قرار می گیرند و موقع ظهور حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در حالی که امام علیه السلام در کنار خانه خدا بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل در مقابل اوست و ندای ظهور و بیعت را می دهد آن شیعیان خاص با مقام طی الارضی که دارند خود رابه حضرت می رسانند و بیعت می کنند.

ِ يُنَادِي الْبَيْعَةَ لِلَّهِ فَيَصِيرُ إِلَيْهِ شِيعَتُهُ مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ
تُطْوَى‏ لَهُمُ‏ الْأَرْضُ‏ حَتَّى يُبَايِعُوهُ(1)

پی نوشت:
1-روضة الواعظین وبصیرة المتعظمین،ج2،ص263



با این وجود آیا بحث هفت نوع کهانت از کتاب دروس شهید اول صحت ندارد؟
بنده خودم این کتاب را بررسی نکرده ام.
آیا امکان دارد یکی از بزرگواران این کتاب را بررسی کند و ببیند آیا این هفت نوع کهانت از دید شهید اول صحت دارد یا خیر؟

آصف بن برخیا در کنار سلیمان شبیه هارون است در کنار موسی، او معصوم است و از نظر ما غیر معصوم راهی به علم الکتاب ندارد؛ یاران امام زمان(عج) با اعجاز آنحضرت طی الارض خواهند داشت. مانند سخن گفتن مرده با سلمان که وعدۀ امیرالمومنین(ع) بود. نه کار خود سلمان

بسم رب الشهداء
با سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد سمیع
نقل از سایت "اسلام کوئست"

درباره ی حقیقت «طی الارض» و تبیین مفهوم و تحلیل عقلانی آن، از سوی دانشمندان نظریات گوناگونی ارائه شده است. یکی از آن نظریه ها، نظریه­ی "اعدام و ایجاد" است که از ناحیه محی الدین بن عربی ابراز شده و بزرگانی نیز آن را پذیرفته­اند. طبق این نظریه، شخص خود را در مکان مبدأ «اعدام» و در مکان دلخواه «ایجاد» می کند.


اصل این معنا مبتنی بر حرکت جوهری فلسفی یا مسئله­ی تجدد امثال عرفانی است. بر اساس «تجدد امثال» تمام موجودات، اعم از مادی و غیر مادی، و بر اساس حرکت جوهری فقط موجودات مادی، بر خلاف ظاهر ثابت و آرامشان، هر لحظه معدوم گشته و در لحظه ی بعدی با فیض جدید موجود می شوند.
به دیگر عبارت، موجودات دم به دم فیض وجود را از مبدأ هستی دریافت کرده و بدین وسیله استمرار و بقای خویش را تأمین می کنند، به نحوی که اگر برای یک لحظه، فیض وجود از آنها دریغ گردد و این امدادهای پی در پی به آنها نرسد همگی در حالت عدم باقی خواهند ماند.


جهت روشن شدن مطلب، توجه به مثال روشنایی به ظاهر مستمر ولی سیال لامپ برق، مفید است. در این مثال، لامپ برق هر لحظه با دریافت انرژی جدید از مبدأ اصلی روشن می شود و اگر برای یک آن، جریان برق قطع گردد و نیروی جدید نرسد، لامپ خاموش می شود و فضا در تاریکی فرو می رود.

به تعبیر بهتر، لامپ برق هر لحظه و هر آن، به اقتضای تاریکی ذاتی خود، خاموش گشته و در آن و لحظه­ی بعدی با دریافت انرژی جدید روشن می شود و بدین ترتیب، روشنایی به ظاهر مستمر آن ادامه می یابد ولی چون که این خاموش شدن، سریع صورت می گیرد ما آن را احساس نمی کنیم بلکه روشنایی لامپ را یک روشنایی ثابت تلقی می نماییم.

موجودات عالم نیز همین گونه اند؛ در هر لحظه معدوم می شوند و در لحظه ی بعد، با فیض جدید موجود می شوند ولی از آن رو که این موجود و معدوم شدن، سریع محقق می شود آن را احساس نمی کنیم، بلکه وجود اشیا را یک وجود ثابت و مستمر می بینیم.


حال، انسانی که بر «طی الارض» قدرت دارد، در حقیقت، ظرف «ایجاد» خود را از ظرف «اعدام» خویش جدا می سازد و در یک آن، خود را از نقطه ای به نقطه مورد نظر، بدون آنکه در دیگر موجودات تحولی رخ دهد و ملاک های مکانی و زمانی آنها تغییر کند، منتقل می سازد.

این انسان اگر «طی الارض» هم نمی کرد، هر آن و هر لحظه در حال اعدام و ایجاد بود، وقتی هم که چنین می کند باز هم اعدام و ایجاد می شود لکن با این تفاوت که ظرف ایجادش با ظرف اعدامش فرق می کند.

پیش تر در همان مکان که «اعدام» می شد، ایجاد می گشت ولی حالا که طی الارض کرده، در مکان مبدأ «اعدام» و در مکان دیگری «ایجاد» می شود.
این خلاصه ی تحلیلی است که می توان از «طی الارض» بر اساس نظریه ی محی الدین بن عربی ارائه کرد.[1]

طبق نظریه­ی دیگر، طی الارض عبارت از این است که انسانی در اثر قدرت روحی عالی و بالا و در اثر ریاضت و مجاهدت با نفس، صاحب روح قوی شود و بدن او همرنگ روح و تابع روح او گردد و همان گونه که برای روح، سیر و سلوک با سرعت زیاد و اشراف بر حقایق عالم امکان دارد، بدن نیز در تمام عوالم با سرعت زیاد انتقال یافته و حرکت کند.


طی الارضی که برای اولیای الهی تحقّق پیدا می کند در اثر تهذیب روح و ریاضات شرعیه ای است که در اثر آن، بدن همرنگ با روح خواهد شد. لذا همان گونه که برای روح قوّتی هست برای بدن نیز آن قوّت خواهد بود.
جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد[2]

[1]
. پرسشها و پاسخهای دانشجویی، محمدرضا کاشفی، ص 11؛ عرفان وتصوف ، ص 145و146.
[2]. ارمغان آسمان، سید یوسف ابراهیمیان، ص 525.

و در ادامه...

چگونگی تحصیل طی الارض را نمی توان در ضمن چند صفحه نگاشت ولی چند نکته را به صورت اختصار اشاره می­نمائیم:

1. حقیقت «طی الارض» از امور خارق العاده و غیر عادی است؛[1]
و طی الارض یعنی در لحظه ای به هر جای زمین رفتن.[2]
و کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسله علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.[3]


2. تحصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسله علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در ماده ی کائنات نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ یعنی، به آن درجه ای از درک و علم برسد که بداند

اولاً: نفس او و همه موجودات ماسوی الله هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کاره ای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمی یابد.

ثانیاً: نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد ولی به اراده و مشیت و اذن خداوند، قوه و استعداد آن را دارد که محل تجلی و ظهور اسما و صفات و افعال حضرت حق گردد و می تواند جامع ترین مظهر ذات متعالی حق گردد.


3. دست یابی به مقام مظهریت خداوند و فعلیت یافتن این قوه و استعداد، از یک طرف منوط به پاک سازی و پالایش درون انسان از آلودگی هاست. یعنی افکار و خیالات باطله و انگیزه های نادرست و افعال ناروا را از ساخت وجود خود پاک سازد؛ و از طرف دیگر منوط به آلایش و آرایستگی به خصال نیک است؛

یعنی، حقیقت وجود و قلب و روح خود را به صفات الهی متصف کند و افکار و انگیزه ها و افعال خود را به صفات حمیده آراسته گرداند و نفس قدسی پیدا کند و به عبارت جامع تر تقرب الی الله پیدا کند. و با این تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند گردد و به ولایت تکوینی دست یابد، که در پرتو آن قدرتی پیدا می کند که می تواند در ماده ی کاینات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود و در حقیقت طی الارض، یکی از آثار و ثمرات قدرت روحی و بروز و ظهور نفس قدسی او خواهد بود.[4]

4. راه پالایش ساحت وجودی انسان از آلودگی ها و آلایش به خصال نیک، انجام دستورات شرایع الهی و تطبیق زندگی بر دین خداوند است که توسط انبیای الهی به بشریت هدیه شده است و چهره ی کامل شریعت که به نام دین مبین اسلام است توسط رسول مکرم اسلام(ص) به جامعه ی بشری اهدا شده است.


5. شرایع الهی هر چند چون جنبه ی عمومیت دارد الزامی برای کسب قدرتهای روحی ما فوق طبیعی و عادی ننموده ولی پیشوایان دینی از سوئی با بیان اینکه متون دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای باطنی هستند و از سوی دیگر با بیان راه های وصول به مراتب عالی نفس انسانی، افراد مستعد را برای طی نمودن مراحل سیر و سلوک ترغیب و تشویق نمودند که ما در اینجا به نقل حدیث معروف قرب نوافل که از احادیث قدسی است، اکتفاء می کنیم:


رسول خدا(ص) می فرمایند: «خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده ی من به چیزی دوست داشتی تر از آنچه واجب کردم بر او و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، شنوایی او می باشم ، آن گاه که می شنود و بینایی او می باشم، آن گاه که می بیند و زبان او آن گاه که سخن می گوید و دست او می باشم آن گاه که ضربه می زند و پای او می باشم آن گاه که راه می رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند، به او می دهم.»[5]


6. طی مراحل سیر و سلوک انسانی بدون مدد جویی از اهل بیت(ع) ممکن نیست چون اینان واسطه های فیض الهی و سر سلسله عارفان حقیقی اند همانطوری که در زیارت جامعه کبیره آمده است: «خداوند به شما افتتاح عالم کرد و به شما نیز ختم کتاب آفرینش نمود.»[6]


7. به دلیل پیچیدگی پیمودن سیر و سلوک، سالک عارف باید تحت مراقبت استاد کامل متوجه به حق و اهل مکاشفه، بر طبق موازین و قوانینی که شریعت اسلام و رسول اکرم(صلوات الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی اطهار(علیهم السلام) مقرر کرده اند وارد مرحله ی سیر و سلوک الی الله شود.[7]


طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است،بترس از خطر گمراهی
بی پیر مرو تو در خرابات
هر چند سکندر زمانی

[1]
. علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، مهر تابان، صص 182 ـ 183.

[2] . راه روشن (ترجمه ی محجةالبیضاء)، ج1، ص32.
[3] . مهر تابان، صص 182 ـ 183؛ برای آگاهی از حقیقت طی الارض، نک: نمایه ی حقیقت طی الارض.
[4] . سید یوسف ابراهیمیان، ارمغان آسمان(شرح بر کتاب انسان در عرف عرفان علامه حسن زاده آملی)، صص 526 – 534.
[5] . محاسن برقی، ج 1، ص 291؛ اصول کافی، ج 2، ص 352.
[6] . "بکم فتح الله و بکم یختم"، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره.
[7] . شرح مقدمه ی قیصری، ص 594 و 595.

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa853

موضوع قفل شده است