جمع بندی آیا خدایی که می شناسم دوست داشتنی است؟

تب‌های اولیه

14 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا خدایی که می شناسم دوست داشتنی است؟

خدایی که میشناسیم قادر متعال است و بر اساس میل بنده اش رفتار نمیکند. (هر دعایی لزوما اجابت نمیشود). کل جهان مانند موم در مشت اوست و بر اساس علم و حکمتش آنچه بخواهد میکند. این خدا مقتدر است و به قول حضرت علی در دعای کمیل"فرار از حکومتش ممکن نیست" ما مانند گوسفندانی هستیم که او بر ما مستولی ست و به راهی می رویم که او میخواهد.

سوالم این است: آیا این خدا اصلا قابل دوست داشتن است؟ چطور میتوانم کسی را که تا این حد بر همه شئون زندگی من تسلط دارد را دوست داشته باشم؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد حنیف

خدایی که میشناسیم قادر متعال است و بر اساس میل بنده اش رفتار نمیکند. (هر دعایی لزوما اجابت نمیشود). کل جهان مانند موم در مشت اوست و بر اساس علم و حکمتش آنچه بخواهد میکند. این خدا مقتدر است و به قول حضرت علی در دعای کمیل"فرار از حکومتش ممکن نیست" ما مانند گوسفندانی هستیم که او بر ما مستولی ست و به راهی می رویم که او میخواهد.

سوالم این است: آیا این خدا اصلا قابل دوست داشتن است؟ چطور میتوانم کسی را که تا این حد بر همه شئون زندگی من تسلط دارد را دوست داشته باشم؟

با سلام

انسان ها لذت های گوناگونی را تجربه می کنند.

مثلا لذت مادر بودن

پدر بودن

برادر بودن

خواهر بودن

عاشق بودن

یکی از لذت هایی بشر، برده بودن است.

حتی این لذت به صورت انحرافی در بردگی جنسی دیده میشود که افراد دوست دارند بردگی کنند.

در فیلم های تاریخی نیز چنین بردگی میان عبد و مولا و پادشاه و خدمتگزاران پادشاه دیده میشود.

در گذشته انسانها با چنین لذتی بیشتر آشنا بودند.

بگونه ای که خودشان دنبال ارباب می گشتند و یکی را به عنوان ارباب انتخاب کرده و زندگی خود را در خدمت او بودند.

یک دلیل بردگی در آسوده بودن است! شاید تعجب کنید ولی واقعا این طور بوده است.

مثلا بردگانی بودند که حتی دوست نداشتند آزاد زندگی کنند و دوست داشتند خدمتگزار باشند.

خوی بردگی در بشر بوده است.

حتی الان هم برخی افراد بیش از آنکه دوست داشته باشند مدیر باشند دوست دارند خدمتگزار باشند.

البته این خوی بردگی وجوه مختلف و شدت و ضعف دارد. انحرافاتی هم دارد اما یک واقعیت است.

رابطه ای که شما گفتید تقریبا شبیه به رابطه بردگی است.

اینکه شما عبد خدا یا عبد الله باشید یکی از بزرگترین لذتهای بشر است.

 

 

سلام علیکم

انسان میل به جهالت هم دارد ولی اینکه این جهالت یعنی غایت استعداد انسان و شان وجودی او ، تصور صحیحی نیست .

اما بعد 

خب خدایی که مطیع مخلوقش باشد شان و مرتبه عقلی اش چقدر میتواند باشد . خداوند در اسلام ولی و سرپرست است و اگر خدایی گوش به امر بنده باشد موالی مخلوق است . سرپرست نیست .

و اینکه

 لایمکن الفرار من حکومتک ، امکان فرار از حکومت تو نیست ، 

مقصود این است که خداوندی عیر از خدای یگانه و خلقتی غیر از آنچه که او ایجاد کرده وجود ندارد .

مقصود اینست که عالم مخلوقات خارج از حد اختیار و حکومت الهی نیست . به بیان دیگر امکان فراری وجود ندارد و پناه به خدای دیگری . مساله ای الوهی و ربوبی را حضرت اینجا مطرح میکنند . مقصود اون برداشتی که شما فرمودید نیست .

نهایت امر اینکه

خدایی را اگر درست نشناسیم دوست داشتنش هم ممکن نیست . پس دوست داشتن خدا الزاما مشروط به شناخت صحیح اوست . 

 

نهایت امر اینکه

خدایی را اگر درست نشناسیم دوست داشتنش هم ممکن نیست . پس دوست داشتن خدا الزاما مشروط به شناخت صحیح اوست . 

 

خب از همین شناختِ خدا به این سوال رسیده ام دیگه!. من خدا رو به مولا بودن قبول دارم. اما لزوما آیا این رابطه عاشقانه هم خواهد بود؟

 

رابطه ای که شما گفتید تقریبا شبیه به رابطه بردگی است.

اینکه شما عبد خدا یا عبد الله باشید یکی از بزرگترین لذتهای بشر است.

رابطه ای که من گفتم یا حقیقت رابطه خدا و بندگان ؟؟
اینکه یک فردی خودشو بخواد بنده یک انسان دیگه ای بکنه با اون فرضیاتی که گفتید قابل درکه برای من. خود شما فرمودید به دلیل راحتی و آسودگی. 

اما آیا این رابطه مالک و مملوک بودن عاشقانه و دوستانه هم هست؟ یعنی برده ارباب خودشو دوست داشته باشه (نه اینکه رابطه ارباب-بردگی رو خواهان باشه. این دو به نظرم متفاوته)

رابطه ای که شما گفتید تقریبا شبیه به رابطه بردگی است.

اینکه شما عبد خدا یا عبد الله باشید یکی از بزرگترین لذتهای بشر است.

رابطه ای که من گفتم یا حقیقت رابطه خدا و بندگان ؟؟
اینکه یک فردی خودشو بخواد بنده یک انسان دیگه ای بکنه با اون فرضیاتی که گفتید قابل درکه برای من. خود شما فرمودید به دلیل راحتی و آسودگی. 

اما آیا این رابطه مالک و مملوک بودن عاشقانه و دوستانه هم هست؟ یعنی برده ارباب خودشو دوست داشته باشه (نه اینکه رابطه ارباب-بردگی رو خواهان باشه. این دو به نظرم متفاوته)

واقعیت قضیه این است که می گویند خداوند از هر کسی بیشتر ما را دوست دارد.

لکن مشکل اصلی الان ما هستیم.

یعنی ما معمولا کسی را دوست داریم که خواسته های ما را براورده کند.

اما خداوند اینگونه نیست.

با انسانها میتوان حرف زد و پاسخ گرفت

تبادل احساسات کرد

اما خداوند نه...

با خداوند میتوان صحبت کرد اما نمیتوان پاسخی شنید.

عقط میتوان باور داشت که او هر چه میکند به نفع ما است.

و باید پذیرفت که دنیا، دار امتحان و سختی است.

حتی چیزهای خیلی ساده که از نظر ما مهربانی هست، از خداوند نمی بینیم.

و این قیاس خدا با خلق

و این تفاوت نگاه

باعث میشود، حسی به خدا نداشته باشیم.

احساس غریبگی می کنیم.

کاربری بود که همه این داستان ها را شبیه یک برنامه و معامله می دانست.

اصلا هیچ حسی در کار نیست...

خداوند هم مثل ما نیست که احساس داشته باشد....

نمیدانم....

شاید به خاطر همین که خداوند واقعا مثل ما نیست، نمیتوانیم با او ارتباط برقرار کنیم.

مثل اینکه بخواهید با یک ادم آهنی صحبت کنید.

آدم آهنی واقعا هوشمند است اما از جنس ما نیست...

الان باید بفهمیم چگونه باید این احساس را در خودمان ایجاد کنیم؟؟

چون به لحاظ تئوری، خداوند از همه مهربان تر است

اما اگر این احساس در ما ایجاد نشود، دوست داشتن هم به وجود نمی آید.

برخی میگویند علت اصلی، نداشتن باور صحیح است...

اما ممکن است داستان حتی پیچیده تر بشود...

مثلا بیماری داریم که با وجود دعا و تضرع، خوب نمیشود و می میرد. اینجا قلب ما می شکند و ضربه روحی سختی می خوریم‌.

در اینجا اگر چه هنوز می گوییم حکمتی هست و خداوند مهربان است.

اما حس و احساس ما و عواطف ما خورد شده است

و این درد نمیگذارد، احساس ما نسبت به خدا شکل بگیرد.

این گره کور باید حل شود.

=>> برخی به این نتیجه می رسند :

از همان ابتدا از خداوند چیزی نمیخواهم و هیچ انتظاری ندارم.

لذا ففط عبادت می کنند و اما از خدا چیزی نمیخواهد و وارد این بازی احساسی نمیشوند.

چون بسیاری از دعاها، با شکست عاطفی کوچک یا بزرگ خاتمه پیدا میکند.

و بسیار سخت است که دعا و تضرع داشته باشیم بدون انتظار استجابت همان خواسته...این دو تقریبا ملازم هستند.

لذا شکست عاطفی در اکثر مواقع رخ میدهد.

 

نهایت امر اینکه

خدایی را اگر درست نشناسیم دوست داشتنش هم ممکن نیست . پس دوست داشتن خدا الزاما مشروط به شناخت صحیح اوست . 

 

خب از همین شناختِ خدا به این سوال رسیده ام دیگه!. من خدا رو به مولا بودن قبول دارم. اما لزوما آیا این رابطه عاشقانه هم خواهد بود؟

 

سلام علیکم

خب لازم است شرط کامل ادا شود بعد بتوان گفت آیا میشود یا نمیشود .

یک مقدار مشکل است کسی که شناختی محدود از ماهیت هستی و کیستی و چیستی خودش دارد رو راصی کرد .

مثل والدینی که در عین اینکه تمام زندگی شان رو صرف فرزندشان کرده اند و عشق شان واضح و عیر قابل انکار است و تجربه ای بسیار بیشتر زا فرزند دارند ، او رو در امور خاصی محدود میکنند ، نصیحت میکنند و فرزند نمی تواند این محدودیتها رو بپذیرد و گاهی والدین رو تنها دشمنان خود میبیند .

 

اما بعد اینکه

صرف شناخت عقلی هم کامل نیست ازین حیث

سوال خیلی خوبی است . ابن عربی بعنوان مدون ساختار عرفان اسلامی اشکالی رو به روش شناختی ابن سینا در فتوحات مکیه میگیرد  و آن اینکه نمیتوان عاشق خدای ابن سینا شد چراکه او صرفا به روش فلسفی و عقلی خدا را میشناسد

او

روش شناختی عرفانی رو برای معرفت عقلی مبتنی بر رابطه ای عارفانه و عاشقانه کامل میداند .

ولی بنظر بنده این حرف صحیح نیست

اگر انسان دلیل محدودیتها رو بفهمد و ماهیت اموری که از آنها منع شده رو درک کند میتواند تصور کند محبوبی هست که هیچ همتایی در محبت و لطفش نمیتواند بیابد .

 

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد - بدهد هر دو جهان را و دلی را نَرَماند 

چشم من گرد جهان گشت و نیابید مثالش - به که ماند ، به که ماند ، به که ماند

خدایی که میشناسیم قادر متعال است و بر اساس میل بنده اش رفتار نمیکند. (هر دعایی لزوما اجابت نمیشود). کل جهان مانند موم در مشت اوست و بر اساس علم و حکمتش آنچه بخواهد میکند. این خدا مقتدر است و به قول حضرت علی در دعای کمیل"فرار از حکومتش ممکن نیست" ما مانند گوسفندانی هستیم که او بر ما مستولی ست و به راهی می رویم که او میخواهد.

سوالم این است: آیا این خدا اصلا قابل دوست داشتن است؟ چطور میتوانم کسی را که تا این حد بر همه شئون زندگی من تسلط دارد را دوست داشته باشم؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام و احترام

سوال شما بر مبنای یک فرض غلط طراحی شده. جملاتی مثل «خداوند بر اساس میل بنده اش رفتار نمی کند،‌ آنچه بخواهد می کند، و ما گوسفندانی هستیم که ...» نشان می دهد که شما فرضیه ای در ذهنتان دارید که «خداوند باید بر اساس میل بنده اش رفتار کند، جهان باید در اختیار بنده باشد و هرچه خواست خداوند اجابت کند، خداوند بر عالم تسلط نداشته باشد و هر کسی بتواند هر طور خواست رفتار کند و بازخواستی هم نباشد و ... »

اینها به طور کلی با مبانی اعتقادی و تفکر دینی قابل جمع نیست. قرار نیست خداوند بر اساس میل بندگانش رفتار کند! قرار نیست هرچه بنده گفت خداوند اجابت کند! بله کل هستی مثل موم تحت اختیار و کنترل اوست، پس باید در کنترل چه کسی باشد؟! موجوداتِ ناتوان و نادان و خودخواه!؟ اگر خداوند امورات شما را تحت کنترل موجودی با این اوصاف قرار دهد، بر حکمتش احسنت گفته و دوستش خواهید داشت!؟ توجه بفرمایید که خودِ‌ شما تمام این صفات را دارا هستید، درست مثل من و دیگران و تمامِ‌ بندگان، به غیر از معصومین علیهم السلام.

آیا شما یا هر کسی دیگری می تواند کائنات و تمام هستی را کنترل کرده و در کمال عدالت و انصاف، هر چیزی را در جای خودش قرار دهد!؟ آیا شما می توانید حتی در درون جامعه ی خودتان،‌ یا کوچکتر، در محله و مجتمع زندگی یا حتی در فامیل خودتان، انصاف به خرج داده و تمام امور را طوری طراحی و برنامه ریزی کنید که همه خوشحال و منتفع از همه ی نعمت ها باشند!؟ تعارضاتِ‌ منافع خودتان را با همسایه ی طبقه ی پایین چطور حل خواهید کرد!؟

از این هم کوچکتر نگاه کنید و مطمئن باشید که اگر صرفا اختیار زندگی خودتان را به طور کامل در دستانتان قرار دهند تا هرچه می خواهید بکنید و هر آنچه بخواهید بشود، قطعا خودتان را به مصیبت و شقاوت مبتلا خواهید کرد؛ همانطوری که بسیاری از مردم، با کنار گذاشتنِ خدا و معنویت از زندگیشان، این کار را کرده اند.

بنابراین در وهله ی اول بدانید که فرضیاتتان اشتباه است و باید دنیا و کائنات را طور دیگری ببینید.

 

 

ادامه دارد...

واقعیت قضیه این است که می گویند خداوند از هر کسی بیشتر ما را دوست دارد.....الی آخر

حس من به اینی که فرمودید بسیار نزدیکه.

من در مقاطعی به آن اخرین نتیجه ای که در جوابتون گفتید رسیده ام ولی دقیقا همانطور که گفتید دعا بدون انتظار اجابت حداقل برای من ناممکن بود. عبادت و انجام واجبات و ترک محرمات رو به عنوان مسوولیت میپذیرم و انتظاری در عوضش نداشتم. اما دعا بدون انتظار اجابت برای من بی معنی بود. با خودم گفتم اگر خدا خودش بهتر میدونه خب خودش هم عمل کنه (که میکنه) دیگه ما چرا هی اصرار کنیم. اما این دقیقا با مبانی فکری ما که "الدعا یرد القضا" منافات داره. اینجا هم بن بست!  یعنی از نظر عاطفی یه حکمی میکنی که با اعتقادات در تضاده خود اعتقادات هم علاوه بر جنبه عقلی جنبه عاطفی داره اگر نگیم که جنبه عاطفیش غلبه داره. از نظر روحی و روانی انسان دو پاره میشه.

عرض سلام و احترام

سوال شما بر مبنای یک فرض غلط طراحی شده. جملاتی مثل «خداوند بر اساس میل بنده اش رفتار نمی کند،‌ آنچه بخواهد می کند، و ما گوسفندانی هستیم که ...» نشان می دهد که شما فرضیه ای در ذهنتان دارید که «خداوند باید بر اساس میل بنده اش رفتار کند، جهان باید در اختیار بنده باشد و هرچه خواست خداوند اجابت کند، خداوند بر عالم تسلط نداشته باشد و هر کسی بتواند هر طور خواست رفتار کند و بازخواستی هم نباشد و ... »

اینها به طور کلی با مبانی اعتقادی و تفکر دینی قابل جمع نیست. قرار نیست خداوند بر اساس میل بندگانش رفتار کند! قرار نیست هرچه بنده گفت خداوند اجابت کند! بله کل هستی مثل موم تحت اختیار و کنترل اوست، پس باید در کنترل چه کسی باشد؟! موجوداتِ ناتوان و نادان و خودخواه!؟ اگر خداوند امورات شما را تحت کنترل موجودی با این اوصاف قرار دهد، بر حکمتش احسنت گفته و دوستش خواهید داشت!؟ توجه بفرمایید که خودِ‌ شما تمام این صفات را دارا هستید، درست مثل من و دیگران و تمامِ‌ بندگان، به غیر از معصومین علیهم السلام.

آیا شما یا هر کسی دیگری می تواند کائنات و تمام هستی را کنترل کرده و در کمال عدالت و انصاف، هر چیزی را در جای خودش قرار دهد!؟ آیا شما می توانید حتی در درون جامعه ی خودتان،‌ یا کوچکتر، در محله و مجتمع زندگی یا حتی در فامیل خودتان، انصاف به خرج داده و تمام امور را طوری طراحی و برنامه ریزی کنید که همه خوشحال و منتفع از همه ی نعمت ها باشند!؟ تعارضاتِ‌ منافع خودتان را با همسایه ی طبقه ی پایین چطور حل خواهید کرد!؟

از این هم کوچکتر نگاه کنید و مطمئن باشید که اگر صرفا اختیار زندگی خودتان را به طور کامل در دستانتان قرار دهند تا هرچه می خواهید بکنید و هر آنچه بخواهید بشود، قطعا خودتان را به مصیبت و شقاوت مبتلا خواهید کرد؛ همانطوری که بسیاری از مردم، با کنار گذاشتنِ خدا و معنویت از زندگیشان، این کار را کرده اند.

بنابراین در وهله ی اول بدانید که فرضیاتتان اشتباه است و باید دنیا و کائنات را طور دیگری ببینید.

ادامه دارد...

علیکم السلام. ممنون از پاسخ شما.

من به لحاظ مبانی با اینی که میفرمایید مشکلی ندارم و کاملا قبول دارم. حرفم اینه چطور میشه این خدایی که من را مثل موم در مشتش داره و از این ور به اون ور می غلتاند دوست داشته باشم؟ خودش برنامه میریزه، خودش هم عمل میکنه. اگر جواب دعای منو بده به اختیار خودش داده اگر هم نده به حکمت خودش داده. روزی من اگه برسه شکر اگه نرسه صبر. اما من در این داستان کجا هستم؟

شاید اینی که عرفا گفته اند باید "من" از میان برود جوابی باشه نه عقلی که عاطفی به این سوال. اصلا قرار نیست توهّم کنیم که من و شما جایی داریم و حرفی بزنیم و ابراز وجودی بکنیم. اصلا حق نداریم این سوال را بپرسیم که "من چطور باید خدا را دوست داشته باشم". شبیه اینکه بگویی "تو اصلا که هستی که از دوست داشتن خدا بپرسی!". خدا از خالقیتش تو را خلق کرده و برای تو مسیری قرار داده و تو در این مسیر مسافری هستی از این دنیا به دنیای بعد که خداوند تو را قضاوت کنه و در بهشت یا جهنم ساکن بشی. 

علیکم السلام. ممنون از پاسخ شما.

من به لحاظ مبانی با اینی که میفرمایید مشکلی ندارم و کاملا قبول دارم. حرفم اینه چطور میشه این خدایی که من را مثل موم در مشتش داره و از این ور به اون ور می غلتاند دوست داشته باشم؟ خودش برنامه میریزه، خودش هم عمل میکنه. اگر جواب دعای منو بده به اختیار خودش داده اگر هم نده به حکمت خودش داده. روزی من اگه برسه شکر اگه نرسه صبر. اما من در این داستان کجا هستم؟

شاید اینی که عرفا گفته اند باید "من" از میان برود جوابی باشه نه عقلی که عاطفی به این سوال. اصلا قرار نیست توهّم کنیم که من و شما جایی داریم و حرفی بزنیم و ابراز وجودی بکنیم. اصلا حق نداریم این سوال را بپرسیم که "من چطور باید خدا را دوست داشته باشم". شبیه اینکه بگویی "تو اصلا که هستی که از دوست داشتن خدا بپرسی!". خدا از خالقیتش تو را خلق کرده و برای تو مسیری قرار داده و تو در این مسیر مسافری هستی از این دنیا به دنیای بعد که خداوند تو را قضاوت کنه و در بهشت یا جهنم ساکن بشی. 

 

دقیقا عرضم همین بود و خواستم این مسئله را یادآور شوم که این تصور شما درست نیست. اینکه بیان کرده اید «خدایی که خودش برنامه میریزه و خودش هم عمل می کنه و ...» اینطور نیست.

خداوند انسان را آفریده تا به سعادت برسد. راه رسیدن به این کمال و سعادت را هم در اختیارش قرار داده و تمام خطرات مسیر و راه های کمک گرفتن در مسیر را هم به روشنی بیان فرموده.

بله قطعا خداوند به تمام این مسیر تسلط دارد،‌ اما اختیار را به خود ما واگذار کرده و برنامه ریزی، عمل کردن و رسیدن به موفقیت را به خودمان سپرده. شما می توانید دعا کنید، اما در منابع دینی به صراحت بیان شده که تا خودتان عمل نکنید، دعا به تنهایی کارساز نیست.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «الدّاعي بِلا عَمَلٍ كَالرّامي بِلا وَتَرٍ»؛ دعا كننده بدون عمل ، همانند كسى است كه با كمانِ بى زِه، تيراندازى مى كند. (محمدی ری شهری، محمد، حکمت نامه پیامبر اعظم، موسسه علمی دارالحدیث، قم ۱۳۸۶، ج ۱۰، ص ۲۰۸)

در واقع ما باید در دنیا با تمام توان تلاش کرده و وظیفه ی خودمان را انجام داده و به عنوان یک ابزار کمکی، از خداوند بخواهیم تا به این تلاش ها و کوشش ها ثمر بخشیده و آنها را به نتیجه ی مطلوب برساند. امور دنیایی به هیچ وجه بدون زحمت، اراده و کنترل شما انجام نمی شود.

صحبت در مورد جبر و اختیار در دنیا، تخصص همکاران ما در انجمن کلام و عقاید است و من بیش از این در اینباره صحبت نمی کنم و اگر ابهامی در این رابطه دارید می توانید در انجمن کلام مطرح بفرمایید.

 

اما عشق و علاقه به خداوند،‌ همانطور که یکی از دوستان گرامی فرموده اند،‌ با شناخت و معرفت حاصل می شود.

تا زمانی که شما شناختی از خداوند نداشته و او را صرفا موجودی بدانید که در کار شما دخالت کرده و شما را از رسیدن به خواسته هایتان باز می دارید،‌ واضح است که علاقه ای به او نخواهید داشت. این اصلا درست نیست و

سعی کنید خداوند را به درستی بشناسید و این امر در وهله ی اول با محکم کردن پایه های اعتقادی و باورهای دینی ایجاد می شود؛ و بعد با عمل کردن. اگر خداوند را شناخته و به دستورات او باور پیدا کردید، نوبت به عمل می رسد. عمل کردن به دستورات الهی،‌ باعثِ‌ ایجاد و تقویت علاقه شده و مثل یک سیکل صحیح، شما را پله پله به سمت سعادت و کمال بالا خواهد برد.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که خداوند عزوجل فرمود: «إذا كانَ الغالِبُ عَلَى العَبدِ الاشتِغالَ بي جَعَلتُ بُغيَتَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري، فَإِذا جَعَلتُ بُغيَتَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وعَشِقتُهُ، فَإِذا عَشِقَني وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ، و صَيَّرتُ ذلِكَ تَغالُبا عَلَيهِ، لا يَسهو إذا سَهَا النّاسُ، اُولئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبِياءِ ، اُولئِكَ الأبطالُ حَقّا»؛ هرگاه اشتغال به من بر بنده ام چيره گردد، خواسته و لذّتش را در ياد خود قرار خواهم داد. پس چون خواسته و لذّتش را در ياد خود قرار دادم، عاشق من مى شود و من عاشق او مى شوم. پس چون عاشق من شد و من عاشق او شدم، پرده ميان خود و او را برخواهم داشت و اين حالت را بر او مسلّط خواهم كرد، تا آن كه زمانی که مردم غافل شدند، او غافل نشود. اين افراد، سخنشان سخن پيامبران است و آنان قهرمانان حقيقى هستند» (محمدی ری شهری، محمد،‌ کیمیای عشق،‌ مترجم اسلامی، حسن، انتشارات دارالحدیث، قم ۱۳۹۰، ص ۷۰)

 

جمع بندی:

پرسش:

خدایی که میشناسیم قادر متعال است و بر اساس میل بنده اش رفتار نمیکند. (هر دعایی لزوما اجابت نمیشود). کل جهان مانند موم در مشت اوست و بر اساس علم و حکمتش آنچه بخواهد میکند. این خدا مقتدر است و به قول حضرت علی در دعای کمیل"فرار از حکومتش ممکن نیست" ما مانند گوسفندانی هستیم که او بر ما مستولی ست و به راهی می رویم که او میخواهد.

سوالم این است: آیا این خدا اصلا قابل دوست داشتن است؟ چطور میتوانم کسی را که تا این حد بر همه شئون زندگی من تسلط دارد را دوست داشته باشم؟

پاسخ:
سوال شما بر مبنای یک فرض غلط طراحی شده است. جملاتی مثل «خداوند بر اساس میل بنده اش رفتار نمی کند،‌ آنچه بخواهد می کند، و ما گوسفندانی هستیم که ...» نشان می دهد که شما فرضیه ای در ذهنتان دارید که «خداوند باید بر اساس میل بنده اش رفتار کند، جهان باید در اختیار بنده باشد و هرچه خواست خداوند اجابت کند، خداوند بر عالم تسلط نداشته باشد و هر کسی بتواند هر طور خواست رفتار کند و بازخواستی هم نباشد و ... » اینها به طور کلی با مبانی اعتقادی و تفکر دینی قابل جمع نیست.

قرار نیست خداوند بر اساس میل بندگانش رفتار کند! قرار نیست هرچه بنده گفت خداوند اجابت کند! بله کل هستی مثل موم تحت اختیار و کنترل اوست، پس باید در کنترل چه کسی باشد؟! موجوداتِ ناتوان و نادان و خودخواه!؟ اگر خداوند امورات شما را تحت کنترل موجودی با این اوصاف قرار دهد، بر حکمتش احسنت گفته و دوستش خواهید داشت!؟ توجه بفرمایید که خودِ‌ شما تمام این صفات را دارا هستید، درست مثل من و دیگران و تمامِ‌ بندگان، به غیر از معصومین (علیهم السلام).

آیا شما یا هر کسی دیگری می تواند کائنات و تمام هستی را کنترل کرده و در کمال عدالت و انصاف، هر چیزی را در جای خودش قرار دهد!؟ آیا شما می توانید حتی در درون جامعه ی خودتان،‌ یا کوچکتر، در محله و مجتمع زندگی یا حتی در فامیل خودتان، انصاف به خرج داده و تمام امور را طوری طراحی و برنامه ریزی کنید که همه خوشحال و منتفع از همه ی نعمت ها باشند!؟ تعارضاتِ‌ منافع خودتان را با همسایه ی طبقه ی پایین چطور حل خواهید کرد!؟ از این هم کوچکتر نگاه کنید و مطمئن باشید که اگر صرفا اختیار زندگی خودتان را به طور کامل در دستانتان قرار دهند تا هرچه می خواهید بکنید و هر آنچه بخواهید بشود، قطعا خودتان را به مصیبت و شقاوت مبتلا خواهید کرد؛ همانطوری که بسیاری از مردم، با کنار گذاشتنِ خدا و معنویت از زندگیشان، این کار را کرده اند. بنابراین در وهله ی اول بدانید که فرضیاتتان اشتباه است و باید دنیا و کائنات را طور دیگری ببینید.

حقیقت این است که خداوند انسان را آفریده تا به سعادت برسد. راه رسیدن به این کمال و سعادت را هم در اختیارش قرار داده و تمام خطرات مسیر و راه های کمک گرفتن در مسیر را هم به روشنی بیان فرموده. بله قطعا خداوند به تمام این مسیر تسلط دارد،‌ اما اختیار را به خود ما واگذار کرده و برنامه ریزی، عمل کردن و رسیدن به موفقیت را به خودمان سپرده. شما می توانید دعا کنید، اما در منابع دینی به صراحت بیان شده که تا خودتان عمل نکنید، دعا به تنهایی کارساز نیست. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «الدّاعي بِلا عَمَلٍ كَالرّامي بِلا وَتَرٍ»؛ دعا كننده بدون عمل ، همانند كسى است كه با كمانِ بى زِه، تيراندازى مى كند. (۱)

در واقع ما باید در دنیا با تمام توان تلاش کرده و وظیفه ی خودمان را انجام داده و به عنوان یک ابزار کمکی، از خداوند بخواهیم تا به این تلاش ها و کوشش ها ثمر بخشیده و آنها را به نتیجه ی مطلوب برساند. امور دنیایی به هیچ وجه بدون زحمت، اراده و کنترل شما انجام نمی شود.

اما عشق و علاقه به خداوند،‌ با شناخت و معرفت حاصل می شود. تا زمانی که شما شناختی از خداوند نداشته و او را صرفا موجودی بدانید که در کار شما دخالت کرده و شما را از رسیدن به خواسته هایتان باز می دارید،‌ واضح است که علاقه ای به او نخواهید داشت. سعی کنید خداوند را به درستی بشناسید و این امر در وهله ی اول با محکم کردن پایه های اعتقادی و باورهای دینی ایجاد می شود؛ و بعد با عمل کردن. اگر خداوند را شناخته و به دستورات او باور پیدا کردید، نوبت به عمل می رسد. عمل کردن به دستورات الهی،‌ باعثِ‌ ایجاد و تقویت علاقه شده و مثل یک سیکل صحیح، شما را پله پله به سمت سعادت و کمال بالا خواهد برد.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که خداوند عزوجل فرمود: «إذا كانَ الغالِبُ عَلَى العَبدِ الاشتِغالَ بي جَعَلتُ بُغيَتَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري، فَإِذا جَعَلتُ بُغيَتَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وعَشِقتُهُ، فَإِذا عَشِقَني وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ، و صَيَّرتُ ذلِكَ تَغالُبا عَلَيهِ، لا يَسهو إذا سَهَا النّاسُ، اُولئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبِياءِ ، اُولئِكَ الأبطالُ حَقّا»؛ هرگاه اشتغال به من بر بنده ام چيره گردد، خواسته و لذّتش را در ياد خود قرار خواهم داد. پس چون خواسته و لذّتش را در ياد خود قرار دادم، عاشق من مى شود و من عاشق او مى شوم. پس چون عاشق من شد و من عاشق او شدم، پرده ميان خود و او را برخواهم داشت و اين حالت را بر او مسلّط خواهم كرد، تا آن كه زمانی که مردم غافل شدند، او غافل نشود. اين افراد، سخنشان سخن پيامبران است و آنان قهرمانان حقيقى هستند» (۲)

 

پی نوشتها:
۱. محمدی ری شهری، محمد، حکمت نامه پیامبر اعظم، موسسه علمی دارالحدیث، قم ۱۳۸۶، ج ۱۰، ص ۲۰۸
۲. محمدی ری شهری، محمد،‌ کیمیای عشق،‌ مترجم اسلامی، حسن، انتشارات دارالحدیث، قم ۱۳۹۰، ص ۷۰

 

 

موضوع قفل شده است