جمع بندی آیا خداوند جاهلانِ دانا را می بخشد؟

تب‌های اولیه

21 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا خداوند جاهلانِ دانا را می بخشد؟

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]سلام و عرض احترام خدمت کارشناس محترم

می خوام در مورد جهالت صحبت کنم

یادمه وقتی بچه بودیم توی بازی کردن گاهی لج بازی میکردیم گاهی دعوا میکردیم گاهی دو به هم زنی میکردیم و...

خوب بچه بودیم نمی دونستیم که این کارها زشت هست. به عبارتی جاهل بودیم

الان که بزرگ شدیم خیلی هامون دیگه اون کارها رو انجام نمیدیم.

مثلا همون کسی که سر یه توپ که گل شد یا نشد بازی رو قطع میکرد و قهر میکرد و توپش رو بر می داشت و میرفت خونشون.

حالا که بزرگ شده وقتی فوتبال بازی میکنه حتی اگر حق باهاش باشه میگه : باشه آقا هرچی شما بگی.اصلا تیم شما داوری کنه ما قبول میکنیم

خب این نشون میده اون شخص از دوران جهالتش فاصله گرفته و دانا شده و کارشناس کلام هم گفت خدا اینجور جهالت ها رو می بخشه و گناهی واسش نیست.

اما من می خوام در مورد جاهلان دانا صحبت کنم.

به نظر من انسان ها برای تغییر به سمت خوبی ها ، پاکی ، زیبایی ها باید به یک مرز خاصی از هشیاری برسند.

و تا زمانی که به اون مرز نرسند هرچقدرم علم داشته باشند منجر به تغییر اونها نمیشه

مثلا من یادم هست سالها یه صفت بد اخلاقی داشتم درحالی که می دونستم خیلی بده و آسیب میزنه و

کلی هم اطلاعات در موردش داشتم. یعنی خیلی شیک می تونستم ساعت ها در موردش صحبت کنم تحلیلش کنم مشاوره بدم و ...

ولی خودم انجامش می دادم.

ناگهان یک شخصی از راه رسید و یک جمله به من گفت که مغزم به کار افتاد و گفت دییییینگ

و بعد از اون من سریعا برای ترک اون صفت بد اقدام کردم و ترکش کردم.

چون من 99 درصد آگاهی داشتم ولی هنوز یه سری علامت سوال توی ذهنم بود که باعث میشد نتونم ترکش کنم.

وقتی اون شخص اون جمله رو به من گفت و با همون یه جمله به تمام علامت سوال های من در مورد اون مسئله پاسخ داد

من سریعا برای ترک اقدام کردم. یعنی یک هشیاری خاصی در من شکل گرفت که اگر این هشیاری در هر شخص دیگری هم شکل بگیرد

او هم می تواند از بدی هایش فاصله بگیرد.

من به این مدل آدم ها میگم جاهلان دانا. یعنی می دونه کار بدیه ولی انجامش میده.

می دونه داره عمرش رو به فنا میده ولی انجامش میده

و به نظر من این شخص همچنان جاهل هست و خداوند به هیچ عنوان نباید او را بخاطر گناهانش مجازات کند.

من یک خانمی رو در فضای مجازی میشناسم که میگفت من حدود پنجاه میلیون تومن پول داشتم

ولی کمالگرا و وسواسی بودم. برای داشتم احساس خوب همش پول خرج میکردم.

مثلا بستنی می خریدم شکلات می خریدم لباس های لاکچری می خریدم

و وقتی هم این فکر به ذهنم میومد که اگر سرمایه ات تمام شد می خوای چیکار کنی

با خودم میگفتم تا اون موقع من بازم پول در میارم.

و کم کم همه ی پولمو از دست دادم و مجبور شدم شرایط سختی رو تجربه کنم

و حالا قدر پول رو بیشتر می دونم و فهمیدم که من توی توهم بودم و اصلا زندگی اونجوری نیست که من فکر میکردم

یاد گرفتم که از چیزهای ساده لذت ببرم و یاد گرفتم پول رو چجوری خرج و مدیریتش کنم ولی حیف که دیگه پولی ندارم که باهاش کار کنم.

حالا به نظر شما این منطقی هست که خداوند این شخص رو مجازات کنه که چرا پنجاه میلیون تومان رو پروندی ؟

در واقع این شخص زمانی که آگاهی نداشت پول داشت. و زمانی که پول نداشت آگاهی داشت

و خداوند برای قضاوت این شخص باید شرایطی رو فراهم کنه که هم پول داشته باشه هم آگاهی.

نمیشه خداوند یک نفر رو معلول خلق کنه و ازش بخواد مثل انسان دو پا فعالیت کنه.

انسان اگر هزار سال هم موعضه و پند و اندرز بشنوه تا زمانی که به مرز خاصی از آگاهی و هشیاری نرسه تغییر نمی کنه

و این آگاهی ها نمی تونن حجت باشن برای اینکه خدا روز قیامت بهش بگه فلانی بهت گفت چرا گوش نکردی؟

برای گوش کردن باید گوش شنوا داشت. وقتی انسانی نمی داند گوش شنوا چیست که بخواهد داشته باشد یا نداشته باشد

دیگر چه فرقی میکند بقال سر کوچه با اون حرف میزند یا آیت الله بهجت ؟

دیگر چه فرقی میکند که چقدر علم دارد چقدر آگاه است.

شاید بپرسید مگر می شود کسی علم و آگاهی داشته باشد ولی گوش شنوا نداشته باشد ؟

من می گویم بله کاملا می شود.

همانطور که گفتم درک این مسائل نیاز به هشیاری و بیداری خاصی دارد تا منجر به تغییر انسان بشود.

مادربزرگ من یک اخلاق بامزه ای دارد. وقتی یک چیزی از کسی می خواهد جوری به طرف غر میزند

که انگار صد بار به او گفته و او حرفش را گوش نکرده. انتظار دارد ذهنش را بخوانی

مثلا صبح از خواب بیدار می شود آب می خواهد. یک دفعه می گوید: مسعود آخرش واسم آب نیوردی.

می گویم: مادربزرگ تو کی به من گفتی آب بیار که نیوردم ؟ الان اولین باره که داری بهم میگی.

انسانی هم جاهل دانا هست همینطور است. وقتی هشیاری ندارد. نمی شنود. نمی بیند. متوجه نمی شود.

و این بی انصافی است که خدا بگوید صد بار به تو گفتم حواست نبود.

خداوند زمانی باید انسان را عقاب کند که انسان با هشیاری ببیند ، بشنود ، آگاهی کامل که باعث تغییر می شود داشته باشد.

سپس راه کج را انتخاب کند. آنوقت خداوند حق دارد او را مجازات کند.

لطفا مطالبی که بیان کردم رو بررسی کنید و درستی و غلطیشون رو مشخص کنید.

متشکرم.[/][/][/]

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد کافی

[TD][/TD]

Im_Masoud.Freeman;995746 نوشت:
سلام و عرض احترام خدمت کارشناس محترم

می خوام در مورد جهالت صحبت کنم

یادمه وقتی بچه بودیم توی بازی کردن گاهی لج بازی میکردیم گاهی دعوا میکردیم گاهی دو به هم زنی میکردیم و...

خوب بچه بودیم نمی دونستیم که این کارها زشت هست. به عبارتی جاهل بودیم

الان که بزرگ شدیم خیلی هامون دیگه اون کارها رو انجام نمیدیم.

مثلا همون کسی که سر یه توپ که گل شد یا نشد بازی رو قطع میکرد و قهر میکرد و توپش رو بر می داشت و میرفت خونشون.

حالا که بزرگ شده وقتی فوتبال بازی میکنه حتی اگر حق باهاش باشه میگه : باشه آقا هرچی شما بگی.اصلا تیم شما داوری کنه ما قبول میکنیم

خب این نشون میده اون شخص از دوران جهالتش فاصله گرفته و دانا شده و کارشناس کلام هم گفت خدا اینجور جهالت ها رو می بخشه و گناهی واسش نیست.

اما من می خوام در مورد جاهلان دانا صحبت کنم.

به نظر من انسان ها برای تغییر به سمت خوبی ها ، پاکی ، زیبایی ها باید به یک مرز خاصی از هشیاری برسند.

و تا زمانی که به اون مرز نرسند هرچقدرم علم داشته باشند منجر به تغییر اونها نمیشه

مثلا من یادم هست سالها یه صفت بد اخلاقی داشتم درحالی که می دونستم خیلی بده و آسیب میزنه و

کلی هم اطلاعات در موردش داشتم. یعنی خیلی شیک می تونستم ساعت ها در موردش صحبت کنم تحلیلش کنم مشاوره بدم و ...

ولی خودم انجامش می دادم.

ناگهان یک شخصی از راه رسید و یک جمله به من گفت که مغزم به کار افتاد و گفت دییییینگ

و بعد از اون من سریعا برای ترک اون صفت بد اقدام کردم و ترکش کردم.

چون من 99 درصد آگاهی داشتم ولی هنوز یه سری علامت سوال توی ذهنم بود که باعث میشد نتونم ترکش کنم.

وقتی اون شخص اون جمله رو به من گفت و با همون یه جمله به تمام علامت سوال های من در مورد اون مسئله پاسخ داد

من سریعا برای ترک اقدام کردم. یعنی یک هشیاری خاصی در من شکل گرفت که اگر این هشیاری در هر شخص دیگری هم شکل بگیرد

او هم می تواند از بدی هایش فاصله بگیرد.

من به این مدل آدم ها میگم جاهلان دانا. یعنی می دونه کار بدیه ولی انجامش میده.

می دونه داره عمرش رو به فنا میده ولی انجامش میده

و به نظر من این شخص همچنان جاهل هست و خداوند به هیچ عنوان نباید او را بخاطر گناهانش مجازات کند.

من یک خانمی رو در فضای مجازی میشناسم که میگفت من حدود پنجاه میلیون تومن پول داشتم

ولی کمالگرا و وسواسی بودم. برای داشتم احساس خوب همش پول خرج میکردم.

مثلا بستنی می خریدم شکلات می خریدم لباس های لاکچری می خریدم

و وقتی هم این فکر به ذهنم میومد که اگر سرمایه ات تمام شد می خوای چیکار کنی

با خودم میگفتم تا اون موقع من بازم پول در میارم.

و کم کم همه ی پولمو از دست دادم و مجبور شدم شرایط سختی رو تجربه کنم

و حالا قدر پول رو بیشتر می دونم و فهمیدم که من توی توهم بودم و اصلا زندگی اونجوری نیست که من فکر میکردم

یاد گرفتم که از چیزهای ساده لذت ببرم و یاد گرفتم پول رو چجوری خرج و مدیریتش کنم ولی حیف که دیگه پولی ندارم که باهاش کار کنم.

حالا به نظر شما این منطقی هست که خداوند این شخص رو مجازات کنه که چرا پنجاه میلیون تومان رو پروندی ؟

در واقع این شخص زمانی که آگاهی نداشت پول داشت. و زمانی که پول نداشت آگاهی داشت

و خداوند برای قضاوت این شخص باید شرایطی رو فراهم کنه که هم پول داشته باشه هم آگاهی.

نمیشه خداوند یک نفر رو معلول خلق کنه و ازش بخواد مثل انسان دو پا فعالیت کنه.

انسان اگر هزار سال هم موعضه و پند و اندرز بشنوه تا زمانی که به مرز خاصی از آگاهی و هشیاری نرسه تغییر نمی کنه

و این آگاهی ها نمی تونن حجت باشن برای اینکه خدا روز قیامت بهش بگه فلانی بهت گفت چرا گوش نکردی؟

برای گوش کردن باید گوش شنوا داشت. وقتی انسانی نمی داند گوش شنوا چیست که بخواهد داشته باشد یا نداشته باشد

دیگر چه فرقی میکند بقال سر کوچه با اون حرف میزند یا آیت الله بهجت ؟

دیگر چه فرقی میکند که چقدر علم دارد چقدر آگاه است.

شاید بپرسید مگر می شود کسی علم و آگاهی داشته باشد ولی گوش شنوا نداشته باشد ؟

من می گویم بله کاملا می شود.

همانطور که گفتم درک این مسائل نیاز به هشیاری و بیداری خاصی دارد تا منجر به تغییر انسان بشود.

مادربزرگ من یک اخلاق بامزه ای دارد. وقتی یک چیزی از کسی می خواهد جوری به طرف غر میزند

که انگار صد بار به او گفته و او حرفش را گوش نکرده. انتظار دارد ذهنش را بخوانی

مثلا صبح از خواب بیدار می شود آب می خواهد. یک دفعه می گوید: مسعود آخرش واسم آب نیوردی.

می گویم: مادربزرگ تو کی به من گفتی آب بیار که نیوردم ؟ الان اولین باره که داری بهم میگی.

انسانی هم جاهل دانا هست همینطور است. وقتی هشیاری ندارد. نمی شنود. نمی بیند. متوجه نمی شود.

و این بی انصافی است که خدا بگوید صد بار به تو گفتم حواست نبود.

خداوند زمانی باید انسان را عقاب کند که انسان با هشیاری ببیند ، بشنود ، آگاهی کامل که باعث تغییر می شود داشته باشد.

سپس راه کج را انتخاب کند. آنوقت خداوند حق دارد او را مجازات کند.

لطفا مطالبی که بیان کردم رو بررسی کنید و درستی و غلطیشون رو مشخص کنید.

متشکرم.


باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
قطعا خداوند بدون اینکه حجت را تمام کند، از انسان توقعی نخواهد داشت. ولی وقتی حجت را در قالب در اختیار قرار دادن قرآن، فرمایشات انبیاء، اهل بیت (علیهم السلام)، عقل، تجربه، تاریخ و...در اختیار بشر قرار داده، آن وقت اگر انسانی با وجود در اختیار داشتن این همه حجت، نخواهد از آن ها استفاده کند و چشمش را بر این همه حجت های بیرونی و درونی ببندد، مصداق این بیت سعدی قرار می گیرد:
«چندین چراغ دارد و بیراهه می رود/ بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش»
بنابراین انسانی که چنین حجت هایی را در اختیار دارد ولیکن خودش کم کاری می کند و به دنبال راه حل نمی رود، را نمی توان جاهل دانست، و در صورت کوتاهی قطعا بازخواست خواهد شد.
موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم

Im_Masoud.Freeman;995746 نوشت:
[=&quot]سلام و عرض احترام خدمت کارشناس محترم
[/]
[=&quot][/]
سلام؛ (کارشناس نیستم البته!)

یه چیزی به ذهنم رسید گفتم یه توضیحی بدم بلکه کمکی بکنه!

ما هر چه داریم از خدا داریم.حقیقتا اگر یک لحظه رویش را از ما برگرداند هر چه دست و پا بزنیم باز هم غرق میشویم!
این که یک حرفی برای شما تلنگر بوده و شما به وسیله آن یک عملی را ترک کرده اید توفیق الهی و لطف او بوده است.
همین ایمانی که الان من و شما داریم لطف او است.(هر چقدر که هست!)
این که یوسف در ان شرایط راه درست را انتخاب کرد توفیق الهی بود.
اما به نظر میاد، اینکه چقدر توفیق داشته باشیم وابسته به خودمونه.
ما هر چه در شرایط نسبتا آسان تر به سوی او گام برداریم، در شرایط سخت او کمک مان میکند.
ما اراده میکنیم که یک مشکل ساده را حل کنیم و برای ان تلاش میکنیم، به خودمون میآیم میبینیم یک مشکل خیلی بزرگ تر حل شده!
اگر ما در مورد چالش ها، در چالش هایی که در حد توانمان است و میتوانیم پیروز شویم، سعی مان را به کار بگیریم، خداوند ان شاالله توفیق پیروزی های بزرگ تر را به ما خواهد داد.

شما ممکن است یک نسبت به یک گناه عمدا بی توجهی نمایید در حالی که میتوانید آن را برطرف کنید.
بعد این گناه ریشه دار شود گسترش یابد و توفیقات را از شما بگیرد و شما هر روز گمراه تر شوید و سپس خدواند بر قلب شما مهر بزند!
آن موقع شما دیگر نمیتوانید کارهای درست انجام دهید!دست خودتان نیست!خداوند توفیقش را از شما گرفته!
اما شما مقصرید!چرا؟چون آن موقع که میتوانستید جلوی کار بگیرید نگرفتید!الان دیگر کار از کار گذشته!
(البته این قدر یهویی هم نیست که با یک گناه چنین مصیبتی به بار اید.معمولا خدا فرصت بازگشت فراهم میکند!)
برعکس ان هم هست دیگر،
تقریبا تمام کسانی به مقامی دست یافته اند و ان را توفیق الهی میدانند،
ریشه این توفیقات شاید در پیروزی در چالش های ساده بوده است.انها یک قدم برداشته اند به سوی او.او چه کرده با انها!

حال برای اینکه ببینیم جاهلان دانا به بهشت میروند یا جهنم:

باید بررسی کنیم ببینیم جهالت این افراد دانا ریشه در چه دارد؟
یا ان طوری که در بالا گفتم، چه چیز باعث شده که این افراد در این که همه چیز را میدانند، توفیق نداشته باشند؟
ایا این بی توفیقی ها ریشه در گذشته انها و اشتباهات و بی توجهی های خودشان دارد که البته در این صورت مقصرند؟
یا دلیل دیگری دارد؟

بسیار مفید بود

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

کافی;996056 نوشت:
باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
قطعا خداوند بدون اینکه حجت را تمام کند، از انسان توقعی نخواهد داشت. ولی وقتی حجت را در قالب در اختیار قرار دادن قرآن، فرمایشات انبیاء، اهل بیت (علیهم السلام)، عقل، تجربه، تاریخ و...در اختیار بشر قرار داده، آن وقت اگر انسانی با وجود در اختیار داشتن این همه حجت، نخواهد از آن ها استفاده کند و چشمش را بر این همه حجت های بیرونی و درونی ببندد، مصداق این بیت سعدی قرار می گیرد:
«چندین چراغ دارد و بیراهه می رود/ بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش»
بنابراین انسانی که چنین حجت هایی را در اختیار دارد ولیکن خودش کم کاری می کند و به دنبال راه حل نمی رود، را نمی توان جاهل دانست، و در صورت کوتاهی قطعا بازخواست خواهد شد.
موفق باشید.

سلام استاد کافی عزیز

ممنونم از پاسخی که دادید

ولی پاسختون قانع کننده نبود

من همون خانمی که گفتم رو مثال میزنم

این خانم هم کلی آدم بهش میگفتن نکن ضرر میکنی به فنا میری ولی گوش نمی کرد

گوش نمی کرد چون گوش شنوا نداشت

یعنی آن چیزی که دیگران می فهمیدند را درک نمی کرد برای همین همان کاری را میکرد که خودش می خواست

مثلا من به شما می گویم استاد کافی من را برای نماز صبح بیدار کن

و بعد شما وقت نماز صبح از فاصله ده متری با صدایی بسیار آرام می گویی: مسعود ؟ مسعود ؟ مسعود ؟

صدایی که خودتان هم به زور آن را می شنوید

بعد که من خواب ماندم و وقتی بیدار شدم از شما گلایه کردم که چرا بیدارم نکردی

شما می گویی بخدا ده بار صدات کردم خودت بیدار نشدی

مسئله ی من با این مدل حجت تمام کردن است.

حر راه را بر امام حسین بست چون نمی فهمید گوش شنوا نداشت درک نمی کرد

ولی حر یار اباعبدالله شد و شهید شد ، چون بالاخره به آن هشیاری و بیداری رسید و شنید و فهمید و درک کرد

وقتی شنید و فهمید و درک کرد آنوقت تصمیم دیگری گرفت

حر زمانی که جاهل دانا بود :

پس از رسیدن کاروان امام حسین علیه‌السلام و لشکر حر به کربلا، حربن‌یزید ریاحی به دستور عبیدالله‌بن‌زیاد تمام راه‌ها را بر امام حسین (ع) بست.
عبیدالله‌بن‌زیاد لشکریان فرآوانی به فرماندهی عمربن سعد را به کربلا گسیل کرد.
پس از مذاکرات عمربن سعد با امام حسین (ع) و نامه‌نگاری او با عبیدالله‌بن‌زیاد
شمر‌بن‌ذی‌الجوشن فرمان جنگ امام حسین (ع) و قتل ایشان را درصورت عدم بیعت برای عمر سعد آورد.

منبع : http://karbobala.com/articles/info/2

حر زمانی که دانای دانا شد:

هنگامی که حربن‌یزید آگاه شد که لشکر کوفه تصمیم جنگ با حسین (ع) را دارند و فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را شنید. به عمربن‌سعد گفت: «تو با این مرد می‌جنگی؟ گفت آری بخدا، جنگی که در آن سرها بیفتند و دست‌ها بریده شوند، حر گفت آیا پیشنهاد او پسند شما نیست، عمر سعد گفت اگر کار بدست من بود پذیرا می‌شدم ولی ابن زیاد نپذیرفت.» حربن‌یزید از لشگر کناره گرفت و خود را به حسین (ع) نزدیک کرد. یکی از مهاجرین اوس به او گفت چه قصدی داری؟ پاسخ او را نداد و لرزه ای بر اندامش افتاده بود مهاجر اوس به او گفت وضع مشکوکی داری، من تو را در هیچ میدانی چنین ندیدم و اگر به من می‌گفتند شجاع‌ترین اهل کوفه کیست؟ تو را نام می‌بردم. حر گفت: «من خود را در میان بهشت و دوزخ می‌بینم بخدا چیزی را بر بهشت اختیار نکنم اگر چه پاره پاره و سوزانده شوم.» و بر اسب زد و تازید. دست بر سر گذاشت پس گفت بار خدایا به سوی تو برگشتم توبه ام را بپذیر، من دل دوستان تو و زادگان دختر پیغمبرت را لرزاندم وقتی به امام نزدیک شد سپر واژگون کرد و بر آن‌ها سلام کرد.

حر خود را به امام رساند و گفت: «جانم به فدایت یابن رسول الله من همان هستم که نگذاشتم برگردی و در راه، پا به پای تو آمدم و تو را اینجا زمین گیر نمودم من گمان نمی‌بردم که این مردم پیشنهاد تو را یکسر نپذیرند بخدا اگر می‌دانستم با تو چنین می‌کنند. چنین رفتاری نمی‌کردم من به خدا توبه کردم آیا توبه ام پذیرفته می‌شود؟»

امام فرمود بله خداوند قبول می‌کند حال از اسب فرود بیا،

منبع: http://karbobala.com/articles/info/2

[/][/][/]

سلام و عرض ادب و احترام

جاهل کسی است که حکم را نداند

این مواردی که گفته شد ( زن مسرف و حر قبل از توبه) حکم را می دانستند

اما دنبال فرصت و تلنگری می گشتند ، برای توبه و اصلاح خود .

این افراد اگر در همان حال اول می مردند ، جاهل نبودند و با عدالت خداوند مجازات می شدند

اما خواست خداوند بر این بود که فرصتی داشته باشند ، تا توبه کنند

خداوند می داند و ما نمی دانیم

خداوند می داند حر باید در چنین شرایطی قرار بگیرد ، تا توبه کند

پس او را در این شرایط قرار می دهد

یا آن زن ، باید سزای اسراف خود را ببیند ، تا توبه کند
پس روزگار را بر او تنگ می کند

و خداوند می داند ، یزید در هر شرایطی قرار بگیرد ، توبه نمی کند!
پس به جای این که او را در شرایط سخت قرار دهد ، او را در ناز و نعمت قرار می دهد!!!

ادامه این شرایط سخت ، وسیله ایست برای آمرزش آن گناهی که قبل از توبه شخص مشغول انجام آن بوده

در ضمن هدف آخرت است

پس شخص نباید از سختی دنیای خود گله مند باشد

بلکه برای این که نعمت توبه برای او فراهم شده و از آتش دوزخ رهایی یافته باید شکر گزار باشد

در پناه حق تعالی

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

شروحیل;996173 نوشت:
سلام و عرض ادب و احترام

جاهل کسی است که حکم را نداند

این مواردی که گفته شد ( زن مسرف و حر قبل از توبه) حکم را می دانستند

اما دنبال فرصت و تلنگری می گشتند ، برای توبه و اصلاح خود .

این افراد اگر در همان حال اول می مردند ، جاهل نبودند و با عدالت خداوند مجازات می شدند

اما خواست خداوند بر این بود که فرصتی داشته باشند ، تا توبه کنند

خداوند می داند و ما نمی دانیم

خداوند می داند حر باید در چنین شرایطی قرار بگیرد ، تا توبه کند

پس او را در این شرایط قرار می دهد

یا آن زن ، باید سزای اسراف خود را ببیند ، تا توبه کند
پس روزگار را بر او تنگ می کند

و خداوند می داند ، یزید در هر شرایطی قرار بگیرد ، توبه نمی کند!
پس به جای این که او را در شرایط سخت قرار دهد ، او را در ناز و نعمت قرار می دهد!!!

ادامه این شرایط سخت ، وسیله ایست برای آمرزش آن گناهی که قبل از توبه شخص مشغول انجام آن بوده

در ضمن هدف آخرت است

پس شخص نباید از سختی دنیای خود گله مند باشد

بلکه برای این که نعمت توبه برای او فراهم شده و از آتش دوزخ رهایی یافته باید شکر گزار باشد

در پناه حق تعالی


سلام بر شروحیل عزیز

ممنونم از پستی که گذاشتید

ولی کاملا با شما مخالفم[/][/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

Im_Masoud.Freeman;996177 نوشت:

سلام

سلام

من یک سوال دارم از شما ؟

الان با این فرضیاتی که شما مطرح میکنید، ایا کسی هست که مقصر باشد؟

خوب از نظر من هر کسی به اون سطح هوشیاری که شما میگویید برسد، دیگر همه‌ی کارهایش را درست انجام میدهد.

اگر یزید چنان کرد، دلیلش این بود که هوشیار نبود : قطعا اگر کسی حقیقتا هوشیار باشد چنین گندی به دنیا و اخرتش نمیزند!

خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.

دوست خوب;996184 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

من یک سوال دارم از شما ؟

الان با این فرضیاتی که شما مطرح میکنید، ایا کسی هست که مقصر باشد؟

خوب از نظر من هر کسی به اون سطح هوشیاری که شما میگویید برسد، دیگر همه‌ی کارهایش را درست انجام میدهد.

اگر یزید چنان کرد، دلیلش این بود که هوشیار نبود : قطعا اگر کسی حقیقتا هوشیار باشد چنین گندی به دنیا و اخرتش نمیزند!

خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.

سلام

سوال بسیار خوبی پرسیدید

نخیر هرکس به سطح هوشیاری مورد نیاز برای تغییر برسد تغییر نمی کند

بعضی ها پشت گوش می اندازند

بعضی ها توفیق بازگشت و اصلاح پیدا میکنند ولی این کار را نمی کنند و بعد تاوان سنگینی پس می دهند

بارها و بارها توفیق پیدا میکنند ولی باز نمی گردند

توفیق یعنی اینکه در شرایطی قرار میگیری که خودت متوجه می شوی الان توان کنار گذاشتنش را داری

الان فشاری بر تو نیست و می توانی غلبه کنی ولی اینکار را نمی کنی و به شهوت گناه قدرت می بخشی و او را بر خودت مسلط میکنی
خب چنین کسی حجت بر او تمام شده و عذری پذیرفته نیست

ولی مسئله ی من با همان مثالی است که زدم

اینکه یک نفر توانایی شنیدن ندارد بعد صد بار صدایش کنی نمی شنود

و نمی شود بعد به او بگویی صد بار به تو گفتم چرا گوش نکردی

این یعنی دنبال بهانه گشتن برای اینکه یک بی گناه را وارد جهنم کنی

بسم الله الرحمن الرحیم

Im_Masoud.Freeman;996187 نوشت:

سلام

سوال بسیار خوبی پرسیدید

نخیر هرکس به سطح هوشیاری مورد نیاز برای تغییر برسد تغییر نمی کند

بعضی ها پشت گوش می اندازند

بعضی ها توفیق بازگشت و اصلاح پیدا میکنند ولی این کار را نمی کنند و بعد تاوان سنگینی پس می دهند

بارها و بارها توفیق پیدا میکنند ولی باز نمی گردند

توفیق یعنی اینکه در شرایطی قرار میگیری که خودت متوجه می شوی الان توان کنار گذاشتنش را داری

الان فشاری بر تو نیست و می توانی غلبه کنی ولی اینکار را نمی کنی و به شهوت گناه قدرت می بخشی و او را بر خودت مسلط میکنی
خب چنین کسی حجت بر او تمام شده و عذری پذیرفته نیست

ولی مسئله ی من با همان مثالی است که زدم

اینکه یک نفر توانایی شنیدن ندارد بعد صد بار صدایش کنی نمی شنود

و نمی شود بعد به او بگویی صد بار به تو گفتم چرا گوش نکردی

این یعنی دنبال بهانه گشتن برای اینکه یک بی گناه را وارد جهنم کنی

سلام مجدد

خوب برای ادامه بحث ناچاریم هوشیاری را تعریف کنیم!

مثلا از نظر من هر کس هر چیز را واقعا دانست و آن را پذیرفت به هوشیاری رسیده است!
از ان پس دیگر باید با هوای نفسش مبارزه کند تا انچه دانسته را عمل کند!

ممکن است یکی دیگر بگوید هوشیاری زمانی است که امادگی کامل برای انجام انچه دانسته،ایجاد شده باشد!

و خوب احتمالا نظر شما چیزی بین این دو باشد!

اینجا چاره چیست؟

ایا هوشیاری برای هر کس به طور متفاوتی تعریف میشود؟معیار چیست؟هر کس باید برای خودش تعریف کند؟

و یا یک تعریف ثابت دارد؟اگر چنین است چگونه انرا تعریف میکنید؟

موضوع قفل شده است