جمع بندی آیا توقع خدا در مورد معاد منطقی است؟

تب‌های اولیه

189 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا توقع خدا در مورد معاد منطقی است؟

سلام
خداوند چرا از آدمیان توقع دارد که به زندگی اخروی در برابر دنیا ارجحیت بدهند
در حالی که زندگی اخروی را به آنان نشان نداده تا حقیقتا در معرض انتخاب باشند؟
بلکه صرفا با وعده هایی روبرو هسنیم که خالی از ابهام و سوال نیست
ما آنچه را که دیده ایم میگوییم اگر از دیده رود از دل برود..بعد چگونه چیزی که از ابتدا هم دیده نشده باید در دل باشد و ارجح بماند؟!
آیا چنین توقعی منطقی است؟

باتشکر

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

غریبه آشنا;915110 نوشت:
سلام
خداوند چرا از آدمیان توقع دارد که به زندگی اخروی در برابر دنیا ارجحیت بدهند
در حالی که زندگی اخروی را به آنان نشان نداده تا حقیقتا در معرض انتخاب باشند؟
بلکه صرفا با وعده هایی روبرو هسنیم که خالی از ابهام و سوال نیست
ما آنچه را که دیده ایم میگوییم اگر از دیده رود از دل برود..بعد چگونه چیزی که از ابتدا هم دیده نشده باید در دل باشد و ارجح بماند؟!
آیا چنین توقعی منطقی است؟

برای پاسخ به این سوال توجه به چند نکته لازم است:

نکته اول:

منطقی بودن تهدید و تشویق و یا امر و نهی هیچ تلازمی ندارد که نتیجه عدم تبعیت از آن به انسان نشان داده شود! مثلا پزشک برای بیمار، به عوارض لاعلاج در صورت ترک مصرف دارویش اشاره می کند، اما لزومی ندارد نتیجه ترک این رفتارها را به او نشان دهد! بلکه همین که بگوید ترک مصرف این دارو موجب شدت بیماری، مشقت و بدبختی و مانند آن می شود برای منطقی بودن کافیست.
اما در مورد این شعر: «از دل برود هر انکه از دیده برفت»؛ اولا اشعار سروده های اشخاص هستند و قابل استناد در مباحث علمی نیستند، اگر در این شعر به طور مطلق اراده شود که هر چه از پیش چشم برود، از ذهن هم خواهد رفت، قطعا این معنا صحیح نیست، ما نباید تقلیدوار با این مفاهیم رفتار کنیم، باید دید هر جمله ایی مبنای منطقی دارد یا خیر؟
از این که بگذریم، بحث ما در خصوص اوامر و نواهی است، نه امور دیدنی و مشهود، یعنی بر فرض که این شعری که خواندید صحیح باشد خداوند باید مرتب بهشت و جهنم را به ما نشان دهد، چون اگر یکبار نشان دهد باز با گذشت زمان از ذهن خواهند رفت، چون از دیده رفته اند!
علاوه بر اینکه فراموش کردن یا نکردن ربطی به دیدن و ندیدن ندارد، فقط بستگی دارد که آن مسئله چقدر برای انسان اهمیت داشته باشد، مثلا هیچ انسان زنده ای مرگ را ندیده و مزه آن را نچشیده است اما با این حال اگر پزشک به او بگوید اگر یک روز این قرص را نخوری می میری، هرگز خوردن آن قرص را فراموش نمیکند.
بنابراین اهمیت یک مسئله در ذهن انسان منشأ های مختلف دارد، گاهی ممکن است به خاطر جلوی چشم بودن از ذهن نرود، و گاهی ممکن است به خاطر اینکه خبری مهمی است که از یک منبع معتبر صادر شده است از ذهن نرود.

نکته دوم:
ببینید نگاه ما به آخرت نباید عوامانه باشد، آخرت بسیار پیچیده تر از عالم دنیاست:
اولا: اصلا در قالب الفاظ دنیوی نمی گنجد و فهمش نیز فراتر از درک ماست، پس توقع دیدن عالم آخرت برای زمینه سازی انتخاب توقع منطقی ای نیست، همانطور که دیدن دنیا توسط انسانی که در رحم مادر است چندان از ابهام او گره گشایی نمی کند، چرا که سنخ قوانین، ظواهر، مشکلات و سختی های دو عالم متفاوت است، توان فهم و درک آنچه را که می بیند ندارد.

ثانیا:
سنخ عالم آخرت به گونه ای است که نشان دادن آن نشدنی است، قرآن کریم از عالم بعد از مرگ تحت عنوان «عالم غیب» تعبیر کرده و به ایمان به آن دعوت می کند(بقره:3) بنابراین دیدن آن در عالم ماده، نفسی صیقل یافته و جدا شده ی از عالم ماده را می طلبد، همان طور که قرآن کریم در پاسخ به درخواست مشرکین برای دیدن ملائکه می فرماید: آنها را در دنیا نخواهید دید، بلکه بعد از مرگ می بینید(فرقان:21 و22) آخرت هم از همین سنخ است، چون انسان زمانی که با مرگ از دنیای مادی کنده شده، و توانایی دیدن آخرت را پیدا می کند می تواند ملائکه را نیز ببیند.

ثالثا:
اصلا دیدن آخرت در معنای دقیق معنا ندارد، چون آخرت سیر تکاملی انسان است، همانطور که عاقبت دنیوی هیچ کسی را نمی شود به او نشان داد، نتیجه اخروی را هم نمی شود نشان داد، چون اولا: محور و نتیجه واحدی وجود ندارد که به همه نشان داده شود، ثانیا: در دنیا هنوز چیزی اتفاق نیفتاده، بهشت و جهنم هر کسی با رفتار خود او ساخته می شود، پیش از تحقق، چه چیزی به انسان نشان داده شود؟ ثالثا: در کیفیت آن هم موانعی وجود دارد، توقع دارید خداوند چگونه آخرت را به انسان ها نشان دهد؟ اگر علم شهودی باشد که این امر اتفاق می افتد منتهی برای کسانی که نفسشان را از پلیدی ها پاک کرده باشند، اگر هم منظورتان رویت حسی است به چه صورت؟ علاوه بر اینکه اصل امکان چنین رویتی حرف و حدیث فراوان دارد.

نکته سوم:

گاهی اصلا خود اعتماد به شخص موضوعیت دارد، صرف انجام عمل به امر و نهی نیست، مثل اینکه شما برای سنجش میزان اعتماد دوستتان به شما او را با یک خبر امتحان می کنید، در مورد ایمان به خداوند و اعتقاد به اسلام هم این امر خیلی موضوعیت دارد. خود خداوند به دنبال این است که انسان ها در انجام عمل فقط و فقط آن را به خاطر امر خداوند بودن انجام دهند، لذا اگر اطاعت از اوامر او برای اهداف مادی باشد که اصلا آن را نمیپذیرد و باطل است، مثلا کسی روزه بگیرد که لاغر شود! و اگر برای اهداف اخروی مثل بهشت و جهنم باشد عبادت درجه دو و سه محسوب میشود؛ برترین عبادت ان است که هیچ مسئله ای جز اینکه خداوند به آن امر کرده در اجرای آن مدخلیتی نداشته باشد(الکافی، ج2، ص84) اوج سربلند بیرون آمدن حضرت ابراهیم(ع) در امتحان ذبح اسماعیل، و الگو شدن ایشان به این خاطر است که در برابر این امر الهی حتی از چرایی آن سوال نکرد!
روشن است که اگر کسی عملی را برای ثمره اش انجام دهد دیگر امر خداوند در انجام آن مدخلیتی نخواهد داشت، چون در عمل به آن دیگر بین مومن و کافر فرقی نخواهد بود، همه با توجه به مصلحتش آن را انجام می دهند.

مسلم;915598 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

برای پاسخ به این سوال توجه به چند نکته لازم است:

نکته اول:

منطقی بودن تهدید و تشویق و یا امر و نهی هیچ تلازمی ندارد که نتیجه عدم تبعیت از آن به انسان نشان داده شود! مثلا پزشک برای بیمار، به عوارض لاعلاج در صورت ترک مصرف دارویش اشاره می کند، اما لزومی ندارد نتیجه ترک این رفتارها را به او نشان دهد! بلکه همین که بگوید ترک مصرف این دارو موجب شدت بیماری، مشقت و بدبختی و مانند آن می شود برای منطقی بودن کافیست.
اما در مورد این شعر: «از دل برود هر انکه از دیده برفت»؛ اولا اشعار سروده های اشخاص هستند و قابل استناد در مباحث علمی نیستند، اگر در این شعر به طور مطلق اراده شود که هر چه از پیش چشم برود، از ذهن هم خواهد رفت، قطعا این معنا صحیح نیست، ما نباید تقلیدوار با این مفاهیم رفتار کنیم، باید دید هر جمله ایی مبنای منطقی دارد یا خیر؟
از این که بگذریم، بحث ما در خصوص اوامر و نواهی است، نه امور دیدنی و مشهود، یعنی بر فرض که این شعری که خواندید صحیح باشد خداوند باید مرتب بهشت و جهنم را به ما نشان دهد، چون اگر یکبار نشان دهد باز با گذشت زمان از ذهن خواهند رفت، چون از دیده رفته اند!
علاوه بر اینکه فراموش کردن یا نکردن ربطی به دیدن و ندیدن ندارد، فقط بستگی دارد که آن مسئله چقدر برای انسان اهمیت داشته باشد، مثلا هیچ انسان زنده ای مرگ را ندیده و مزه آن را نچشیده است اما با این حال اگر پزشک به او بگوید اگر یک روز این قرص را نخوری می میری، هرگز خوردن آن قرص را فراموش نمیکند.
بنابراین اهمیت یک مسئله در ذهن انسان منشأ های مختلف دارد، گاهی ممکن است به خاطر جلوی چشم بودن از ذهن نرود، و گاهی ممکن است به خاطر اینکه خبری مهمی است که از یک منبع معتبر صادر شده است از ذهن نرود.

نکته دوم:
ببینید نگاه ما به آخرت نباید عوامانه باشد، آخرت بسیار پیچیده تر از عالم دنیاست:
اولا: اصلا در قالب الفاظ دنیوی نمی گنجد و فهمش نیز فراتر از درک ماست، پس توقع دیدن عالم آخرت برای زمینه سازی انتخاب توقع منطقی ای نیست، همانطور که دیدن دنیا توسط انسانی که در رحم مادر است چندان از ابهام او گره گشایی نمی کند، چرا که سنخ قوانین، ظواهر، مشکلات و سختی های دو عالم متفاوت است، توان فهم و درک آنچه را که می بیند ندارد.

ثانیا:
سنخ عالم آخرت به گونه ای است که نشان دادن آن نشدنی است، قرآن کریم از عالم بعد از مرگ تحت عنوان «عالم غیب» تعبیر کرده و به ایمان به آن دعوت می کند(بقره:3) بنابراین دیدن آن در عالم ماده، نفسی صیقل یافته و جدا شده ی از عالم ماده را می طلبد، همان طور که قرآن کریم در پاسخ به درخواست مشرکین برای دیدن ملائکه می فرماید: آنها را در دنیا نخواهید دید، بلکه بعد از مرگ می بینید(فرقان:21 و22) آخرت هم از همین سنخ است، چون انسان زمانی که با مرگ از دنیای مادی کنده شده، و توانایی دیدن آخرت را پیدا می کند می تواند ملائکه را نیز ببیند.

ثالثا:
اصلا دیدن آخرت در معنای دقیق معنا ندارد، چون آخرت سیر تکاملی انسان است، همانطور که عاقبت دنیوی هیچ کسی را نمی شود به او نشان داد، نتیجه اخروی را هم نمی شود نشان داد، چون اولا: محور و نتیجه واحدی وجود ندارد که به همه نشان داده شود، ثانیا: در دنیا هنوز چیزی اتفاق نیفتاده، بهشت و جهنم هر کسی با رفتار خود او ساخته می شود، پیش از تحقق، چه چیزی به انسان نشان داده شود؟ ثالثا: در کیفیت آن هم موانعی وجود دارد، توقع دارید خداوند چگونه آخرت را به انسان ها نشان دهد؟ اگر علم شهودی باشد که این امر اتفاق می افتد منتهی برای کسانی که نفسشان را از پلیدی ها پاک کرده باشند، اگر هم منظورتان رویت حسی است به چه صورت؟ علاوه بر اینکه اصل امکان چنین رویتی حرف و حدیث فراوان دارد.

نکته سوم:

گاهی اصلا خود اعتماد به شخص موضوعیت دارد، صرف انجام عمل به امر و نهی نیست، مثل اینکه شما برای سنجش میزان اعتماد دوستتان به شما او را با یک خبر امتحان می کنید، در مورد ایمان به خداوند و اعتقاد به اسلام هم این امر خیلی موضوعیت دارد. خود خداوند به دنبال این است که انسان ها در انجام عمل فقط و فقط آن را به خاطر امر خداوند بودن انجام دهند، لذا اگر اطاعت از اوامر او برای اهداف مادی باشد که اصلا آن را نمیپذیرد و باطل است، مثلا کسی روزه بگیرد که لاغر شود! و اگر برای اهداف اخروی مثل بهشت و جهنم باشد عبادت درجه دو و سه محسوب میشود؛ برترین عبادت ان است که هیچ مسئله ای جز اینکه خداوند به آن امر کرده در اجرای آن مدخلیتی نداشته باشد(الکافی، ج2، ص84) اوج سربلند بیرون آمدن حضرت ابراهیم(ع) در امتحان ذبح اسماعیل، و الگو شدن ایشان به این خاطر است که در برابر این امر الهی حتی از چرایی آن سوال نکرد!
روشن است که اگر کسی عملی را برای ثمره اش انجام دهد دیگر امر خداوند در انجام آن مدخلیتی نخواهد داشت، چون در عمل به آن دیگر بین مومن و کافر فرقی نخواهد بود، همه با توجه به مصلحتش آن را انجام می دهند.

سلام و احترام

1-مثال پزشک و جنین در رحم بی ربط است مثال پزشک مربوط به امور محسوس است.. اگر الآن محسوس نیست مفهوم آن حداقل مابه ازای عینی دارد..لذا در همه انسانها این موارد محل اختلاف نیست چون نهایتا در ذیل محسوسات است اما امور اعتقادی اینطور نیستند..و همونطور که میبینید محل اختلاف است و مفاهیم آن به ازای عینی و محسوس ندارد

و اما جنین در رحم قرار نیست از دنیا با خبر باشد که حالا بگوییم که تا به دنیا نیاید نمیشود..ولی مسله آخرت اینطور نیست
قرار است که بشناسیم و انتخاب کنیم
پس سوال وارد است

2-میفرمایید شعر《 هرکه از دل برود هرآنکه از دیده رود》 ربطی به مسله معاد ندارد
ولی قطعا ربط دارد حداقل برای اون دسته که میخواهند تجارت کنند ربط دارد
این چه معامله ای است که کالا را نباید ببینیم؟
و منظور این بود که دیدن یک چیز که از بالاترین ابزار شناخت است..خود دستخوش فراموشی میشود..پس خدا بر اساس چه شناختی از ما توقع دارد که زندگی اخروی را ترجیح دهیم؟

3- آخرت نتیجه اعمال آدمی است درست است اما پس پیامبر چطور بهشت را دید؟ پس منافاتی ندارد!
درضمن دیدن فرشتگانی که مهمان حضرت لوط بودند..توسط قوم گنه کار در تضاد این مطلب است که دیدن فرشتگان لزوما نفسی صیقل یافته میخواهد
پس از این حیث هم مطلب ما هیچ منع عقلی ندارد

4-میفرمایید که گاهی موضوع اعتماد است..و صرف انجام عمل به امر و نهی نیست
منظورتونو خوب متوجه نشدم
اعتماد به چی؟ وعده خدا؟
اما سوال این نیست
اشکال این است که نمیدانیم چه چیزی را باید ارجحیت دهیم بر لذت زود گذر دنیا
اگر صرف اطاعت بود خب اصلا لزومی نداشت پای تشویق به میان آید!
اما حالا که به میان آمده سوال از چیستی و دیدن آن طبیعی است
پس موضوع اعتماد نیست موضوع انتخاب و چیستی زندگی اخروی است

5-اینکه آخرت خیلی پیچیده است و در الفاظ دنیا نمی گنجد..احتمالا و ظاهرا به پاسخ سوال ما نزدیک است..اما همه سوال و مشکل در درجه دوم معطوف به همین قضیه است..
اگر ارجحیت زندگی اخروی در الفاظ نمیگنجد یعنی که حقیقت آن حداقل در ادراک دنیایی ما مساوی با خلاء است و این دقیقا همان مبهم بودن زندگی اخروی و عدم امکان انتخاب حقیقی است

یاحق

ببینید جناب غریبه آشنای عزیز، شاه کلید این بحث هایی که دردو تاپیک انجام میشود، بحث اعتماد به خداوند است، انسانی که مسلمان است و با اوامر و نواهی خداوند و پاداش ها و مجازات هایی که خداوند به تصویر کشیده روبرو می شود، پیش از وجود و اوصاف خدا را پذیرفته است، یعنی یک مبانی دارد که مسائلی را به عنوان روبنای آن پذیرفته است، من همه را در یک تعبیر جمع می کنم: «اعتماد صد در صد به خدا»
اگر شما به این مسئله توجه کنید هیچ کدام از این اشکالات را نخواهید گرفت:

غریبه آشنا;915616 نوشت:
1-مثال پزشک و جنین در رحم بی ربط است مثال پزشک مربوط به امور محسوس است.. اگر الآن محسوس نیست مفهوم آن حداقل مابه ازای عینی دارد..لذا در همه انسانها این موارد محل اختلاف نیست چون نهایتا در ذیل محسوسات است اما امور اعتقادی اینطور نیستند..و همونطور که میبینید محل اختلاف است و مفاهیم آن به ازای عینی و محسوس ندارد


چرا در محسوسات اختلاف نیست؟ نه به این خاطر که محسوس هستند، بلکه چون انسان با دیدن، آنها را باور می کند، پس اگر در غیر محسوسات اعتمادی وجود ندارد به خاطر این است که حس نشده اند و از راه دیگر هم به آنها علم پیدا نکرده لذا برای او اطمینان آور نیستند و خودش هم آنها را تجربه نکرده است، اما اگر خدایی که صد در صد به او اعتماد دارد سخنی از غیر محسوسات بزند اینجا دیگر کسی نمی تواند بگوید چون محسوس نیست من نمی پذیرم؛ محسوس بودن که موضوعیت ندارد، آنچه موضوعیت دارد اطمینان آور بودن است که این اعتماد گاهی با حس محقق می شود، و گاهی با شنیدن از کسی که به او اعتماد صد در صد داریم.

غریبه آشنا;915616 نوشت:
و اما جنین در رحم قرار نیست از دنیا با خبر باشد که حالا بگوییم که تا به دنیا نیاید نمیشود..ولی مسله آخرت اینطور نیست
قرار است که بشناسیم و انتخاب کنیم
پس سوال وارد است

برای انتخاب هم، همین وعده کفایت می کند، کسی که ما به او صد در صد اعتماد داریم و می گوید: «مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاع‏»؛ زندگى دنيا در برابر آخرت، چیزی جز متاع ناچيزی نیست‏ (رعد:26)
لازم نیست حتما از کیفیت آن نیز با خبر باشیم.

غریبه آشنا;915616 نوشت:
2-میفرمایید شعر《 هرکه از دل برود هرآنکه از دیده رود》 ربطی به مسله معاد ندارد
ولی قطعا ربط دارد حداقل برای اون دسته که میخواهند تجارت کنند ربط دارد
این چه معامله ای است که کالا را نباید ببینیم؟
و منظور این بود که دیدن یک چیز که از بالاترین ابزار شناخت است..خود دستخوش فراموشی میشود..پس خدا بر اساس چه شناختی از ما توقع دارد که زندگی اخروی را ترجیح دهیم؟

باز هم وعده الهی؛ همین که در یک معامله دوست مورد اطمینان انسان میگوید من کالا را دیده ام مطمئن باش سود بسیاری می بری که حتی خارج از درک توست، اگر به او اطمینان داشته باشیم قطعا معامله می کنیم، در آخرت هم همینطور است یا به خدا اعتماد داریم یا نداریم، اگر داشته باشیم قطعا به کالایی که او توصیف می کند اطمینان کرده و معامله میکنیم.

غریبه آشنا;915616 نوشت:
3- آخرت نتیجه اعمال آدمی است درست است اما پس پیامبر چطور بهشت را دید؟ پس منافاتی ندارد!
درضمن دیدن فرشتگانی که مهمان حضرت لوط بودند..توسط قوم گنه کار در تضاد این مطلب است که دیدن فرشتگان لزوما نفسی صیقل یافته میخواهد
پس از این حیث هم مطلب ما هیچ منع عقلی ندارد

خیلی جالب است که پیامبر(ص) هم بهشت را در حال ساخته شدن دید که ملائکه منظر رسیدن اعمال از دنیا هستند تا ساختن را ادامه دهند. از طرفی عرض کردم دیدن بهشت و جهنم امکان دارد اما نیاز به مقدماتی دارد که برای همه میسور نیست، چون فراتر از این عالم ماده است.

غریبه آشنا;915616 نوشت:
4-میفرمایید که گاهی موضوع اعتماد است..و صرف انجام عمل به امر و نهی نیست
منظورتونو خوب متوجه نشدم
اعتماد به چی؟ وعده خدا؟
اما سوال این نیست
اشکال این است که نمیدانیم چه چیزی را باید ارجحیت دهیم بر لذت زود گذر دنیا
اگر صرف اطاعت بود خب اصلا لزومی نداشت پای تشویق به میان آید!
اما حالا که به میان آمده سوال از چیستی و دیدن آن طبیعی است
پس موضوع اعتماد نیست موضوع انتخاب و چیستی زندگی اخروی است

خدا در گام اول به دنبال این است که بدون هیچ چشم داشتی اطاعت شود، یعنی من اینقدر اطمینان به خدا داشته باشم که بدانم او غیر مصلحت چیزی را اراده نمیکند، و اصلا مالک من است و حق دارد هر گونه که صلاح می داند مرا امر و نهی کند، لذا حضرت ابراهیم ع حتی از چرایی فرمان به ذبح اسماعیل سوال نکرد؛ در گام دوم عبادت از سر شوق بهشت و در گام سوم از سر ترس از جهنم است، اما اینکه ما آن پاداش و مجازات را ندیده ایم مشکلی ایجاد نمی کند چون وقتی خدا را به عنوان خالق حکیم، و راستگو پذیرفتیم که از حقیقتی که تمامش به دست خود اوست سخن می گوید انسان دیگر تردیدی نمی کند که آن پاداش ارزشش بیشتر از زرق و برق های دنیوی است، و این لذت های حرام ارزش آن عذاب را ندارند.

پس درست است که برای اطاعت، موضوع انتخاب است، نه اعتماد، اما در خود آن انتخاب هم می توان برای تشخیص دو طرف به جای تحقیق شخصی، به یک نفر آگاه و صادق اعتماد کرد. تفاوت این اعتماد در انسان های درجه اول و درجه دوم و سوم این است که اینجا دیگر اعتماد برای اطاعت نیست، بلکه اعتماد برای سنجش جرم و مجازات، و فعل و پاداش است تا انسان خودش انتخاب کند، اما در انسان های دسته اول ثمره اعتماد فقط اطاعت بود، نه تشخیص جنس برای معامله.

غریبه آشنا;915616 نوشت:
5-اینکه آخرت خیلی پیچیده است و در الفاظ دنیا نمی گنجد..احتمالا و ظاهرا به پاسخ سوال ما نزدیک است..اما همه سوال و مشکل در درجه دوم معطوف به همین قضیه است..
اگر ارجحیت زندگی اخروی در الفاظ نمیگنجد یعنی که حقیقت آن حداقل در ادراک دنیایی ما مساوی با خلاء است و این دقیقا همان مبهم بودن زندگی اخروی و عدم امکان انتخاب حقیقی است

بله مبهم است، و مبهم بودن به خودی خود کار را برای معامله دشوار می سازد، اما باز هم اعتماد داشتن مشکل را حل می کند.

یا حق

مسلم;915636 نوشت:

بله مبهم است، و مبهم بودن به خودی خود کار را برای معامله دشوار می سازد، اما باز هم اعتماد داشتن مشکل را حل می کند.

[/SIZE]

خب سوال ما همین است..که چرا مبهم است؟
ارجحیت یک چیز مبهم بر دنیا در چیست؟
بله یک خداباور اعتماد داره که یک چیزی هست..
اما موضوع این نیست که یک چیزی هست یا نه..در درجه اول
اشکال اینجاست که آدمی نمیتواند در خلاء زندگی کند و نمیتواند اورا ترجیح بدهد
پس انتظار خدا در مورد انتخاب آخرت منطقی نیست
چون حتی با وجود اعتماد صددرصدی ما نمیتوانیم حقیقتا یک چیز مبهم را به معنای واقعی انتخاب کنیم!
(البته شخصی که معنای بدی و خوبی را میفهمد ..انتظار عمل خوب از او منطقی است..ولی این ربطی به موضوع ما ندارد)

در ثانی
ابهام با تشویق نمیسازد و نقض غرض است..یعنی شما نمیتوانید هرچقدر هم که مورد اعتماد باشید با چیزی مبهم بنده را تشویق کنید..اگر صرف اعتماد بود که تشویق نمیکردید!
خب حالا که تشویق کردید بنده حق دارم که بپرسم خب ببینم چیه این چیز؟
خواهشا منطقی باشید

غریبه آشنا;915642 نوشت:
خب سوال ما همین است..که چرا مبهم است؟

خواهش می کنم کمی فلسفی به ماجرا نگاه کنید، نه عرفی، ببینید انسان همواره از زمانی که نطفه بوده است در حال کمال است، و همواره اموری که در آینده اتفاق می افتد و آنها را تجربه نکرده برایش مبهم است، این ساختار طبیعی عالم است، مثلا برای کودک سخن گفتن از تحصیلات و شغل و اینها ابهام آلود است، اما پدر و مادر که با این مفاهیم آشناتر بوده و با آنها درگیر هستند او را به سمت تحصیل و تلاش سوق می دهند، انسان کمی که بزرگتر شد کم کم با این مفاهیم آشناتر می شود، اما آخرت هم ادامه این سیر است که اصلا عالَمش فرق می کند، قواعد و قوانین جهانش فرق می کند، خب طبیعتا اینجا هم انسان ابهام دارد، این قاعده کلی عالم است که انسان همواره نسبت به مراحل بالاتر آگاهی اش محدود است، ولی این مانع حرکت نمی شود!

غریبه آشنا;915642 نوشت:
ارجحیت یک چیز مبهم بر دنیا در چیست؟
بله یک خداباور اعتماد داره که یک چیزی هست..
اما موضوع این نیست که یک چیزی هست یا نه..در درجه اول
اشکال اینجاست که آدمی نمیتواند در خلاء زندگی کند و نمیتواند اورا ترجیح بدهد

بنده سفت و محکم معتقد هستم توصیه و تشویق یک دوست مورد اعتمادِ صد در صدی، حتی اگر به امری مبهم باشد برای اینکه انسان آن مورد را انتخاب کند کافیست،دلیل آن هم وجدان انسان هاست، یعنی شما اگر این مسئله را تصور کنید قطعا آن را تصدیق خواهید کرد، که مثلا دوست شما به شما بگوید پنجاه هزار تومان به من بده تا یک چیز برایت بخرم که قطعا شگفت زده شوی، هر چه میگویید چه چیزی؟ بگوید نمیگویم! ولی قطعا خوشحال و راضی و شگفت زده می شوی! اینجا آیا اگر شما به او اعتماد صد در صد داشته باشید فرصت انتخاب نخواهید داشت؟ و آیا این اعتماد، مبهم بودن نتیجه را برایتان به مشکل مبدل می سازد؟ روشن است که اعتماد شما (البته بستگی به درصد اعتماد دارد، و فرض ما اعتماد صد در صد است) بر این ابهام چیره می شود.

ثانیا بر فرض که بپذیریم که ابهام در انتخاب خللی ایجاد می کند، این در جایی است که ابهام به قدری باشد که انسان هیچ تصوری نتواند از آن پیدا کند، اما خداوند به خوبی این نعمت ها و عذاب ها را در قالب الفاظ به تصویر کشیده و به صورت نسبی روشن نموده است و دیگر نمی توان گفت انسان هیچ تصوری ازاین پاداش ها و مجازات ها ندارد.

پس قطعا این سخن شما صحیح نیست:

غریبه آشنا;915642 نوشت:
پس انتظار خدا در مورد انتخاب آخرت منطقی نیست
چون حتی با وجود اعتماد صددرصدی ما نمیتوانیم حقیقتا یک چیز مبهم را به معنای واقعی انتخاب کنیم!

چون اگرچه در مورد آخرت ابهام هایی هست، و تا وارد آن نشویم هرگز حقیقت آن برای ما روشن نخواهد شد، اما آنچنان مبهم هم نیست که قدرت انتخاب را از انسان سلب کند، چون هر چه در دنیا هست، در آخرت هم وجود دارد با تفاوت در کمّ و کیف، یعنی هم با کیفیت تر و هم با دوام تر، خب همین مقدار برای انتخاب آگاهانه کافیست، چون شما نعمت های دنیوی را خوب شناخته اید و همان ها پاداش شما قرار گرفته اند فقط با تفاوت عمیق کیفی و کمّی، شما نگاهی به آیات قرآن و وعده های بهشتی بیندازید، تا حد زیادی نعمت ها را برای ما روشن کرده اند باغهایی که از زیر آن نهرها جاریست، از هر میوه ای که بخواهید، و همسران بهشتی، هرگز بیماری و رنج و سختی و جدایی در آن نیست، ابدی است، و...

طبق آنچه گذشت، پاسخ این سخن شما روشن میشود:

غریبه آشنا;915642 نوشت:
ابهام با تشویق نمیسازد و نقض غرض است..یعنی شما نمیتوانید هرچقدر هم که مورد اعتماد باشید با چیزی مبهم بنده را تشویق کنید..اگر صرف اعتماد بود که تشویق نمیکردید!
خب حالا که تشویق کردید بنده حق دارم که بپرسم خب ببینم چیه این چیز؟

چون اولا اعتماد اگر صد در صد باشد انسان تشویق طرف را می پذیرد، اگر کسی شما را به امری تشویق کند و اصلا به شما نگوید، و کاملا برای شما مبهم باشد اما به او و آگاهی اش از سلیقه شما صد در صد اعتماد دارید طبیعتا از او اطاعت می کنید، مثلا پدر انسان به فرزندش بگوید جایزه ای می خرم که تمام همکلاسی هایت حسرت بخورند خب طبیعتا علی رغم ابهامی که دارد بچه را شدیدا به سمت اطاعت سوق می دهد.

و ثانیا: نعمت های بهشتی و جهنمی مبهم به آن معنا نیستند، بلکه خداوند همان نعمت های و عذاب های دنیوی را از نظر کمی و کیفی متفاوت از دنیا وعده و وعید داده است، یعنی انسان هم باغ و بوستان و همسر و مانند آن را تجربه کرده، و هم آتش و سوزانندگی و مانند آن را.

مسلم;915651 نوشت:

خواهش می کنم کمی فلسفی به ماجرا نگاه کنید، نه عرفی، ببینید انسان همواره از زمانی که نطفه بوده است در حال کمال است، و همواره اموری که در آینده اتفاق می افتد و آنها را تجربه نکرده برایش مبهم است، این ساختار طبیعی عالم است، مثلا برای کودک سخن گفتن از تحصیلات و شغل و اینها ابهام آلود است
[/SIZE]

بله بخاطر همین هم هست که اکثرا درس خون نیستند و به جایی نمیرسند
آخرت هم دقیقا همینطوره

غریبه آشنا;915656 نوشت:
بله بخاطر همین هم هست که اکثرا درس خون نیستند و به جایی نمیرسند
آخرت هم دقیقا همینطوره

توقع دارید پدر و مادر آن بچه نسبت به فرزندشان، یا خدا نسبت به ما چه کنند؟

مسلم;915651 نوشت:

اعتماد اگر صد در صد باشد انسان تشویق طرف را می پذیرد، اگر کسی شما را به امری تشویق کند و اصلا به شما نگوید، و کاملا برای شما مبهم باشد اما به او و آگاهی اش از سلیقه شما صد در صد اعتماد دارید طبیعتا از او اطاعت می کنید، مثلا پدر انسان به فرزندش بگوید جایزه ای می خرم که تمام همکلاسی هایت حسرت بخورند خب طبیعتا علی رغم ابهامی که دارد بچه را شدیدا به سمت اطاعت سوق می دهد.
[/SIZE]

خب اعتماد صدرصدی چگونه بوجود می آید؟!
غیر از این است که اون فرزند پدر را میشناسد و زبان او را میداند
یا اون دوست صمیمی؟
اما در مورد خدا ما با موجودی طرفیم که انسانوار نیست و وعده هایش نیز به قول شما در الفاظ نگنجد و اصلا هیچ اشتراکی بین ما و او نیست
پس سوال وارد است که اگر خداوند با ما رابطه برقرار کرده و میخواهد ما درست انتخاب کنیم...ما که اورا نمیشناسیم(بلعکس پدر یا دوست صمیمی)
چرا دیگر وعده اش عینی و محسوس نیست؟

ضمن اینکه بنده همچنان تاکید دارم که لازمه تشویق علم به پاداش است..خیلی وقتا اون بزرگتر چیزی را خوب میداند که در نظر ما خوب نیست
که در قرآن هم این مطلب آمده..

مسلم;915657 نوشت:
توقع دارید پدر و مادر آن بچه نسبت به فرزندشان، یا خدا نسبت به ما چه کنند؟

روشن است
پدر و مادر باید از عامل های محرک استفاده کنند..
و خدا هم باید بفرماید که اگر اینطوری باشید این بهشت با این امکانات را میدهم.بدون هیچ ابهامی
اما ما نه صاحب وعده را میشناسیم نه زبانش را و نه برای رفع این ابهام وعده اش را نشانمان داده
میفرمایید نشان دادنی نیست..اصلا دیدنی نیست..خب پس درک کردنی هم نیست
خب من نوعی برای چی باید از لذت دنیا بگذرم تا به لذتی که نمیدانم چیست برسم؟!
چنین توقعی کاملا غیر منطقی است

موضوع قفل شده است