جمع بندی آیا تاریخ قمری صحیح هست؟

تب‌های اولیه

43 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="3"]

موحد;625026 نوشت:
جناب مقداد
اسامی ماههای قمری که یادگار پیش از اسلام است مثلا ربیع به معنی بهار و جمادی به معنای ضمنی زمستان مبین این واقعیت است که اعراب پیش از اسلام تقویم شمسی داشتند منتها هر چهار سال یکبار یک ماه به 12 ماه افزوده می شد.

با عرض سلام و ادب

جناب موحد بزرگوار!

صرف اینکه معنای ماههای قمری می شود بهار یا زمستان که دلیل بر این نمی شود که اعراب پیش از اسلام تقویم شمسی داشته اند.ربیع به قول شما به معنای بهار و جمادی هم به معنای زمستان،اینکه شد نام فصل ها.[/]

[="Black"][="2"]سلام. به عبارتی فصل در سال قمری بی اعتبار است ؟[/][/]

[="3"]

فاطمه;625206 نوشت:
سلام. به عبارتی فصل در سال قمری بی اعتبار است ؟

علیک سلام.

بحث اصلا در این نیست که در سال قمری فصل اعتبار دارد یا خیر.بحث روی این است که اینکه معنای برخی از ماههای قمری بر نام بهار و زمستان و ... تطابق دارد،دلیل مستند و محکمی برای این ادعا که برای اعراب پیش از اسلام تقویم شمسی معتبر بوده،نمی باشد.[/]

[="Black"][="2"]اما میتونه یک سوال باشه که فصل در سال قمری معنا ندارد ،و ندارد[/][/]

فاطمه;625401 نوشت:
اما میتونه یک سوال باشه که فصل در سال قمری معنا ندارد ،و ندارد

سلام علیکم و رحمة الله،

از ظاهر روایات بر می‌آید که بله سال قمری هم فصل دارد، چه آنکه در روایتی که در تاپیک دیگر آدرسش را اشاره کردم آمده که دوازده تا ماه در اصل سه تا چهار ماه و یا چهارتا سه‌ ماه هستند و البته ظاهراً چهارتا سه‌ ماه از دیدگاه مدّ نظر ما اصالت بیشتری دارد ... اما اینکه اعتبار آنها چگونه است را حقیر نمی‌دانم و جایی ندیدم، فقط چهار ماه حرام را می‌دانیم که به اعتبار چهار علی هستند که ارکان دین هستند، حضرات امیرالمؤمنین و سجاد و رضا و هادی علیهم‌السلام‌أجمعین ولی واضح است که ترتیب ماه‌های یک فصل مانند ترتیب ماه‌های شمسی در میان فصول خطی نمی‌باشد و باید دنبال ارتباط دیگری میان آنها باشیم، مثل همان ارتباط چهار علی علیهم‌السلام که می‌توانند چهار فصل را مشخص نمایند و هر کدام دو ماه دیگر را با خود در آن فصل جمع کنند تا بشوند سه ماه و در مجموع ۱۲ ماه ... البته توجه هم داشته باشید که فصل به معنای ایجاد تمایز است و در اصل نیازی هم نیست که ماه‌های یک فصل حتماً پشت سر هم باشند ...

این چهار فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان هم البته هم در قرآن و هم در روایات مطرح شده‌اند (سوره‌ی قریش یک نمونه است مثلاً) و البته خودمان هم که آنرا تجربه می‌کنیم و وجود داشتنشان بداهت دارد، فقط مسأله‌ای که می‌ماند این است که آیا فصول سال ارتباطی با ماه‌های سال قمری هم باید داشته باشند یا خیر؟
تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که این بروز زمانی تجلی دیگری از باز اهل بیت علیهم‌السلام است چون به هر حال آنها حقیقت زمان هستند و هر کثرتی در زمان و مکان در ذیل وجود ایشان است ...،
اما در جایگاه توضیح دادن فصول شمسی در میان سایر حقایق عالم آنچه در ادامه می‌اید نظرات شخصی حقیر است که بیشتر در حدّ نظریه و حدس و گمان است ... وجود فصول چهارگانه را می‌شود به طبایع مرتبط دانست که چهارگانه هستند و همه‌چیز طبیعت بر همین چهار طبع استوار است، گرمی و سردی و رطوبت و خشکی که وقتی ترکیب شوند چهار طبع را می‌سازند:

گرم و مرطوب ... گرم و خشک ... سرد و مرطوب ... سرد و خشک



البته مطمئن هم نیستم که همیشه هم با یکدیگر ترکیب پذیر باشند، مثلاً در مورد اخلاق اجتماعی انسان با توجه به داشتن روح زندگی (که در برخی روایات به دم تعبیر شده است اگر اشتباه نفهمیده باشم) به برخی از افراد صفت گرم (و صمیمی) و یا باطراوت (و شاداب که مربوط به رطوبت است؟) داده می‌شود و به برخی دیگر صفت سرد (و بی‌روح) و یا خشک (و بی‌روح)، رنگها هم طبع گرم و سرد دارند و مثلاً قرمز رنگ حرارت و گرماست و آبی رنگ سرد و سرما، جنس مواد هم طبع دارند مثل چوب که گرم است و سنگ و سیمان که سرد است و ... اینها لزومی ندارد به ماه و سال ربط داشته باشند و طبع‌های چهارگانه هستند ... در مورد زمان هم می‌توان گفت پیکره‌اش با ماه و سال مدرج می‌شود ولی طبایع آن در تغییر بر اساس متغیرهای دیگری هستند که می‌تواند چیدمان افلاک و نجوم و بروج باشند در فضا که بسیار بر چگونگی تحولات عالم مؤثر هستند و علم نجوم که علم دانستن همین مسائل است برای اهلش که دو خانواده بیشتر نیستند دارای تمامی این علوم و در نتیجه تغییرات در طبایع و طبیعت است ... و خورشید تنها یکی از این همه ستاره است که بر زندگی در این کره‌ی زمین اثر قابل توجه دارد و شاید نه زیاد بیشتر از آن. مکان ستارگان که خداوند در سوره‌ی واقعه فرموده است به آن قسم یاد نمی‌کند منشأ زمان نیستند بلکه منشأ تحولات در طبایع عالم و در نتیجه تحولات در طبیعت هستند ... اگرچه این توضیح احتمالاً خیلی نقص دارد اما خوب به نظر حقیر نمی‌رسد که خیلی هم غلط باشد چه آنکه این مفهوم قابل تعمیم است و مثلاً می‌توان دوران‌های یخبندان و گرمایش عمومی کره‌ی زمین در طول عمرش را هم لحاظ نمود و این مطلب دیگر بدیهی است که با سال شمسی و تقویم شمسی به این صورتی که هست ارتباطی ندارد ... به عبارت دیگر تغییر در فصول سال که برای نقاط متفاوت از سطح زمین هم متفاوت است همچنین دوران‌های متفاوت آب‌وهوایی زمین تمام اینها را می‌توان از ويژگی‌های حیاتی زمین دانست (همان زمینی که خداوند هر زمستان آنرا می‌کشد --البته زمستان دو نیم‌کره مقابل هم است-- و در بهار دوباره زنده می‌کند و اوائل اسفند مثلاً زمین شروع می‌کند به نفس کشیدن که دیگر برف روی آن باقی نمی‌ماند و سریع‌تر آب می‌شود و ... که این اصطلاحات عرفی اگرچه لزوماً دقیق نیستند ولی با توجه به بحثی که اخیراً پیرامون روح داشتن و زنده بودن تمامی موجودات حتی دست‌ساز بشر داشته‌ایم --که البته منتظر نقد و پاسخ کارشناس محترم جناب مسلم است-- زمین روح دارد و زندگی می‌کند و داشتن برخی طبایع مثل چهار فصل سال و همچنین مشابه آن در پریودهای طولانی‌تر مثل عصر یخبندان بعید به نظر نمی‌رسد) ... انسان هم مطابق با سن و سال طبیعتش تغییر می‌کند و در واقع طبیعت انسان متأثر از فاکتورهای متعددی است مثل تغذیه و آب و هوا و غیره، زمین هم می‌تواند طبعش با نوری که از خورشید به آن می‌رسد و همچنین فاصله‌اش با خورشید و ستارگان و سیارات دیگر تنظیم شود و تغییر نماید ... اینکه طبایع زمین از خورشید تأثیر بپذیرد ربطی به حقیقت ماه و سال ندارد و مربوط به شرایط زندگی خودش است و در نتیجه ظاهراً تقویم شمسی کلا یک مفهومی مانند «چرخ ماشین» است که انسان آنرا برای راحت کردن زندگی‌اش ابداع نموده است و برای استفاده و تعامل او با زمین در کشاورزی و غیره وضع شده است اما بهره‌ای از حقایق عالیه‌ی پشت ماه و سال ندارد ... به عبارت دیگر تقویم قمری ارتباطی به زندگی انسان بر روی کره‌ی زمین ندارد و بدون وجود هیچ انسانی بر روی زمین هم این تقویم وجود دارد و قوام عالم به همان است اما تقویم شمسی جعل شده‌ی انسان است برای تنظیم کردن کارهایش با نظام طبایع در گردش زمینی که رام او شده است تا انسان چند صباحی را بر آن بگذراند و این زمین بستر ابتلائاتش باشد ... تقویم شمسی بدون انسانی که بر روی زمین زندگی کرده و از آن تقویم استفاده نماید اعتباری ندارد

اما در مورد ربیع که جناب موحد اشاره کردند ربیع قبل از آنکه به بهار گفته شود خودش از ر.ب.ع می‌آید که مثلاً ربع یعنی یک‌چهارم ولی بر وزن فعیل می‌شود صفت مشبهه (البته عربی حقیر ضعیف است ان شاء‌الله اگر اشتباه گفتم استاد یا دوستان تصحیح بفرمایند) و خلاصه در عربی یافتن ارتباط حقیقی بین اشیاء از طریق علم اشتقاق است ... جناب موحد شما بفرمایید که به خود بهار چرا گفته می‌شود ربیع که حالا ما بگوییم هر ربیعی یعنی بهار؟ همچنین بفرمایید چرا در میان ماه‌های قمری تنها دو ربیع اول و دوم را داریم؟ پس حتی اگر اشاره به فصل بهار هم باشد باز مفهوم فصل باید در میان عرب‌های پیش از اسلام متفاوت از مفهوم فعلی آن بوده باشد که فصل بهار را با سه ماه در نظر می‌گیریم؛ در این صورت هم سؤال شاید درست‌تر این خواهد بود که مفهوم بهار برای آنها چه بوده است، نه اینکه نتیجه بگیریم آنها مانند ما همین مفاهیم معروف بهار و زمستان را به کار می‌بردند و سالشان هم پس لابد شمسی بوده است و بعد از اسلام بود که قمری شد و شروع کرد به چرخیدن در میان فصل‌ها ...
چرخش ماه به دور چهار فصل‌ خورشیدی چیزی شبیه به طواف عترت رسول خدا می‌تواند باشد حول کعبه که قلب زمین است و قبله‌گاه (اگرچه مطالبی در میان سخنان بزرگان دیدم مبنی بر اینکه کعبه محاذی عرش است و «وجه» خانه جایی است که «درب» آن در آنطرف باز شود و چه بسا اینکه شیعیان فقط جواز دارند پشت مقام ابراهیم نماز طواف بخوانند از همین روی باشد که ایشان باید رودرروی خانه بایستند، با این حساب حجرالأسود در سمت راست خانه است که استلام ان حکم تجدید بیعت را دارد، یعنی خانه اگرچه چهار رکن داشته باشد ولی هر چهار طرف یک حکم نخواهند داشت، غرض اینکه خانه‌ی کعبه حکم عرش در زمین را دارد و چپ و راست عرش را هم می‌توان با چپ و راست کعبه متوجه گردید و بسیاری از علوم زمین‌شناسی و کیهان‌شناسی در همین محاذی بودن کعبه با عرش خدا نهفته است که راسخون در علم می‌دانند) و البته تمام این مسائل حتماً حکمت‌های خودشان را دارند ... شاید هم تعابیر دیگری داشته باشد و حقیر علمی در این زمینه ندارم و آنچه گفتم هم صرفاً یک سری حدس خام بود و باید خیلی روی این مسائل فکر کرد و به همین راحتی نمی‌توان چیزی را اثبات یا نفی کرد ...

در پناه خداوند باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

جناب مقداد
وقتی گفته می شود ربیع الاول و ربیع الاخر و جمادی الاول و جمادی الاخر یعنی فصلهای بهار و زمستان. می گویند رمضان آخرین ماه تابستان است و آخرین شب این ماه شب قدر است یعنی در این روز 24 ساعته طول شب و روز یکسان است.

موحد;629795 نوشت:
جناب مقداد
وقتی گفته می شود ربیع الاول و ربیع الاخر و جمادی الاول و جمادی الاخر یعنی فصلهای بهار و زمستان. می گویند رمضان آخرین ماه تابستان است و آخرین شب این ماه شب قدر است یعنی در این روز 24 ساعته طول شب و روز یکسان است.

با عرض سلام و ادب.

مناسب بود منبع این مطلب را می فرمودید.

با این حساب فصل های سال طبق تاریخ قمری با تاریخ شمسی فرق می کند.چون ماه رمضان مانند دیگر ماههای قمری در حال گردش و جابجا شدن است،چند سال در فصل بهار،چند سال در فصل تابستان و ....،در حالی که فصل ها طبق تاریخ شمسی ثابتند.یعنی فروردین و اردیبهشت و خرداد همیشه در فصل بهار هستند.

[="3"]

موحد;629795 نوشت:
جناب مقداد
وقتی گفته می شود ربیع الاول و ربیع الاخر و جمادی الاول و جمادی الاخر یعنی فصلهای بهار و زمستان. می گویند رمضان آخرین ماه تابستان است و آخرین شب این ماه شب قدر است یعنی در این روز 24 ساعته طول شب و روز یکسان است.

سلام علیکم
در طول سال شمسی دو بار طول شب و روز یکسان می‌شود، آیا به نظر شما ما دو شب قدر در هر سال داریم؟
یا علی علیه‌السلام[/]

جناب مقداد
ماه رمضان در حال گردش نیست بلکه از زمان عمر بن خطاب به گردش درآمده است البته اینگونه هم می گویند.

جناب باء
اینگونه است منتها شب قدری که در قران ذکر شده است در ماه رمضان است که آخرین ماه تابستان می باشد نه شب قدری که در آخر اسفند ماه است.

موضوع قفل شده است