جمع بندی آیا برای اخلاق خوب و پسندیده نیاز به دین داریم؟

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام خدمت دوستان ...

نظر شخصی من آن است که اخلاق و دین نسبت به یکدیگر استقلال دارند . و به نوعی انسانهای دین گرا را اصلا اخلاقگرا نمیدانم . ( چون هدفشان اخلاق نیست ).

یک انسان دینگرا به دنبال رضای الهی است ( و اگر در ارایه اخلاق به دنبال غیر از خدا باشد از او پذیرفته نمیشود )

ولی اخلاقگرا به دنبال بوجود آوردن یک رابطه همراه با رضایت ... خشنودی ... با همنوع خود است .

به عنوان یک مثال من نوح (ع) را یک انسان متدین و فاقد اخلاق میشناسم . ایشان چگونه حاضر شدند که سوار کشتی موفقیت شوند و شاهد غرق شدن همسر . فرزندان . روستاییان و حیوانات باشند . آن هم به صرف اینکه آنها به خدا اعتقاد ندارند . یک انسان اخلاق گرا هیچگاه اینگونه عمل نمیکند .

البته نهایت بحث به آنجا میرسد که متدینین ( قتل کافر . قطع دست دزد و خیلی چیزهای دیگر ) را کاملا اخلاقی میبینند ( چون آن را فرمان خدا میدانند و با اینکه ته دل خودشان از این اعمال ناراضی هستند سعی میکنند خود را راضی کنند ) ولی انسانهای اخلاق گرا این موضوعات را غیر اخلاقی میداند .

به بیان دیگر میتونم نتیجه گیری کنم :

تعریف اخلاق از نظر یک شخص متدین : ایشان اصلا انسانها برایش ارزش ندارند .و فقط در طلب جلب رضای الهی هستند و ایشان میدانند که اگر در ارایه اخلاق هدفی غیر از او داشته باشند از آنها پذیرفته نمیشود و ایشان از آن جهت خوش خلق هستند که خدا به ایشان فرموده خوش خلق باشید و اگر خدا به ایشان میگفت که بداخلاق باشید برای جلب رضای او اینگونه رفتار میکردند .

تعریف اخلاق از منظر یک شخص غیر متدین ( و نه لزوما کافر) : ایشان کاری با وجود یا عدم وجود خدا ندارند . تنها در طلب برقراری رابطه ای بر مبنای هوش . عقل . تفاهم . احترام به حقوق هم نوع و ... هستند .

با تشکر که خوندین .

استاد;271237 نوشت:
با سلام خدمت همه کاربران محترم
عذر خواهی بابت تاخیر پیش آمده،و اینکه سعی می کنم شکل دیگری پاسخ این سوال را بدهم، لذا پرسشگر محترم جناب وایسلی گوجا لطفا ابتدا تعریف خود را از اخلاق بفرمائید و مشخص کنید مشخصا چه جنبه ای از اخلاق مد نظر شما می باشد. ممنون

تعریف من از اخلاق چیزی است که در دنیا به عنوان Morality مطرح است:
http://en.wikipedia.org/wiki/Morality

منظور من همه جوانب است. بحث دقیقا در راستای صحیحی بود، ممنون میشم ادعای قبلی خود که در پست قبلی گفتم رو اثبات کنید.

ممنون.

keen fighter;273576 نوشت:
به نظر من نه تنها برای اخلاقی بودن نیازی به دین نداریم بلکه دین خودش سمبل بی اخلاقی است.
آقای داوکینز دراینجا پاسخ محکمی می دهد.

آنچه از صفات پسنديده در امروز در ميان اقوام و ملل مي ‏بينيم، هر قدر هم اندك باشد بطور قطع از بقاياى آثار و نتايج دعوت انبياء الهي است، چون اجتماعاتى كه در بشر پيدا شده، و سيستم‏هايى كه براى خود اتخاذ كرده، بطور كلى سه قسم سيستم است، و چهارمى ندارد.
يكى سيستم استبداد است، كه جامعه را در تمامى شؤون انسانيت محكوم به اسارت و بردگى مي ‏كند.
و يكى ديگر سيستم پارلمانى است كه در آن قوانين مدنى در ميان مردم حكمفرماست.
و قلمرو اين قوانين تنها افعال مردم است، و در اخلاق و امور معنوى بشر را آزاد گذاشته، و بلكه به آزادى در آن دعوت هم مي ‏كند.
و سوم دين است كه بشر را در جميع شؤون مادى و معنوى دعوت به صلاح مي ‏كند، هم در اعتقادات و هم در اخلاق و هم در رفتار.
بنا بر اين اگر در دنيا اميد خير يا سعادتى باشد، بايد از دين و تربيت دينى اميد داشت، و در آن جستجو كرد، شاهد اين معنا ملل راقيه دنياى عصر حاضر است كه مي ‏بينيم اساس اجتماع را كمالات مادى و طبيعى قرار داده، و مساله دين و اخلاق را مهمل گذاشته‏ اند، و مي ‏بينيم با اينكه اصل فطرت را دارند، مع ذلك فضائل انسانى از قبيل صلاح و رحمت و محبت و صفاى قلب و غيره را از دست داده‏ اند، و احكام فطرت را از ياد برده‏اند، و اگر اصل فطرت در اصلاح بشر كافى بود، و همانطور كه گفتيم صفات انسانى از بقاياى موروثى دين نبود، نمي ‏بايستى كار بشر به اين توحش بكشد و نبايد هيچ يك از فضائل انسانى را از دست داده باشد.
علاوه بر اينكه تاريخ راستگوترين شاهد است بر اينكه تمدن غرب و پيشرفت كشورهاى مسيحى اقتباس هايى است كه مسيحيان بعد از جنگ‏هاى صليبى از قوانين عامه اسلامى كرده، و بوسيله آن پيشرفت كردند، و خود مسلمانان آن قوانين را پشت سر انداختند، آنان پيشرفت كردند و اينان عقب ماندند، كه اگر بخواهيم بيشتر در اينجا قلم‏فرسايى كنيم دامنه كلام بسيار وسيع مي ‏شود.
ولى سخن را كوتاه كرده مي ‏گوئيم: اين دو اصلى كه گفته شد، يعنى اصل سرايت و اصل وراثت، تقليدى است چون انسان داراى اين غريزه است، كه مي ‏خواهد سنت و سيره‏ اى
را كه با آن انس گرفته محفوظ نگهدارد، و اين دو اصل تقليدى همانطور كه باعث نفوذ سنت‏هاى غير دينى مي ‏شوند، باعث نفوذ سنت‏هاى دينى نيز مي ‏شوند، و اين خود تاثيرى است فعلى.

______________________
ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 227

نقل قول:
آقای داوکینز دراینجا پاسخ محکمی می دهد.
بله از يك بي خداي ، سكولار ، اومانيست و شك گرا چيزي بيشتر از اين انتظار نمي رود
جناب ريچارد داوكينز هنوز در نقطه كور زندگي قرار نگرفته كه به فرمايش كلام وحي
فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُون‏
تا بفهمد كه خدا كيست و چه مي گويد او در پر قو و در دامان پر زرق و برق استعمار كثيف و پير انگليس پرورش يافته است و كسي كه با داروين كه تمام مشكلات انسان را در مسائل جنسي ميداند آشنا باشد كسي كه به گفته خودش از سن 9 سالگي در شك بوده
ديگر نمي شود انتظار داشت كه بخواهد به خدايي اعتقاد داشته باشد تا چه برسد به دين الهي

نقل قول:
آنچه از صفات پسنديده در امروز در ميان اقوام و ملل مي ‏بينيم، هر قدر هم اندك باشد بطور قطع از بقاياى آثار و نتايج دعوت انبياء الهي است، چون اجتماعاتى كه در بشر پيدا شده، و سيستم‏هايى كه براى خود اتخاذ كرده، بطور كلى سه قسم سيستم است، و چهارمى ندارد.
يكى سيستم استبداد است، كه جامعه را در تمامى شؤون انسانيت محكوم به اسارت و بردگى مي ‏كند.
و يكى ديگر سيستم , ...

با سلام آقا رحیق ...
بازم من اومدم . آقا رحیق خیلی از اقوام بودن که اصلا بویی از ادیان الهی نبرده اند ولی انسانهایی با اخلاق . متمدن و فرهیخته ای بودن . تحقیقات نشون داده ادیان الهی تنها در محدوده خاور میانه طلوع کرده اند . ولی آداب و رسومی در برخی از قبایل سرخپوستی و ژاپنی و چینی و ... بدست آمده که مسلکهایی مبتنی بر اخلاق هستند . چرا راه دور بریم . بوداییان جزو با اخلاق ترین انسان ها هستند .

FTMH_Mohammadi;280435 نوشت:
با سلام آقا رحیق ...
بازم من اومدم . آقا رحیق خیلی از اقوام بودن که اصلا بویی از ادیان الهی نبرده اند ولی انسانهایی با اخلاق . متمدن و فرهیخته ای بودن . تحقیقات نشون داده ادیان الهی تنها در محدوده خاور میانه طلوع کرده اند . ولی آداب و رسومی در برخی از قبایل سرخپوستی و ژاپنی و چینی و ... بدست آمده که مسلکهایی مبتنی بر اخلاق هستند . چرا راه دور بریم . بوداییان جزو با اخلاق ترین انسان ها هستند .

نقل قول:
يكى سيستم استبداد است، كه جامعه را در تمامى شؤون انسانيت محكوم به اسارت و بردگى مي ‏كند.
و يكى ديگر سيستم پارلمانى است كه در آن قوانين مدنى در ميان مردم حكمفرماست.
و قلمرو اين قوانين تنها افعال مردم است، و در اخلاق و امور معنوى بشر را آزاد گذاشته، و بلكه به آزادى در آن دعوت هم مي ‏كند.
و سوم دين است كه بشر را در جميع شؤون مادى و معنوى دعوت به صلاح مي ‏كند، هم در اعتقادات و هم در اخلاق و هم در رفتار.
:ok::ok::ok::ok::ok:

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]

وایسلی گوجا;263242 نوشت:
آیا برای داشتن اخلاق خوب و پسندیده نیاز به دین داریم؟ آیا یکی بدون دیگری ممکن است؟ آیا می توان بدون دین انسان خوبی بود؟ لطفا توضیح کامل دهید.

با عرض سلام و ادب خدمت همه عزیزان و سروان گرامی خصوصا جناب استاد و جناب وایسلی گوجا که بحث بسیار فنی و دقیقی را آغاز کرده اند. امید آنکه خداوند به این بنده حقیرش توفیق ارائه تحلیل صحیحی از این بحث را عطا نماید.
رابطه‌ی دین و اخلاق از جمله مسائلی است که در مباحث فیلسوفان عصر حاضر سهم ویژه ای را به خود اختصاص داده است. البته این بحث اختصاص به امروز ندارد در یونان باستان نیز، پس از دوران رنسانس، عده ای که مدعی جدایى اخلاق از دین بودند، یک رشته اصول اخلاقى را بدون در نظر گرفتن قواعد دینی، تدوین و عرضه نمودندتا بدین ترتیب اخلاق از انحصار ادیان خارج شده، و مبانی و اصولی کاملاً بشری برای آن دست و پا شود.
قبل از پرداختن به اصل مساله ضروری است ابتدا تعریفی صحیح از هر یک از دو واژه «[="darkgreen"]دین[/]» و «[="#006400"]اخلاق[/]» ارائه دهیم.
از منظر متفکّرین اسلامی، واژه‌ی «[="#006400"]دین[/]» در معنای اصطلاحیش، در دو معنای متفاوت به کار رفته است. در یک معنا«دین» تنها بر دین حق اطلاق شده است که از جمله‌ی آنها میتوان به آیه « [="#006400"]و وصی بها ابراهیم بینه و یعقوب یا بنی انّ الله اصطفی لکم الدین و لا تموتن الّا وأنتم مسلمون[/]»(بقره/ 132) و روایت «[="#006400"]لا حياة الا بالدين[/]» اشاره کرد.
در اطلاقی وسیعتر همه‌ی مکاتبی که حاوی دستورالعملی برای چگونه زیستن بوده اند، اعم از حق و باطل، دین نامیده شده است مانند این روایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم که فرمودند: «[="#006400"]من نصب ديناً غير دين الله فهو مشرک[/]»(بحارالأنوار، ج 69، ص222)
ادامه دارد...
[/][/][/][/]

[="arial black"][="navy"][="4"]با توجّه به این دو نوع کاربرد، دو تعریف از دین میتوان ارائه داد. در یک تعریف میتوان دین حق را مد نظر قرار داد و بر اعتقاد به وجود خداوند به عنوان عنصر اصلی تشکیل دهنده‌ی آن تأکید کرد. بر این اساس دین اینگونه تعریف شده است: «[="darkgreen"]دین به معنای اعتقاد به آفریننده برای جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با این اعتقاد میباشد[/]» (درسهای فلسفه‌ی اخلاق، استاد مصباح یزدی)
همچنین میتوان دین را درمعنای وسیعتری به کار برد و آنرا اعم از دین حق و باطل در نظر گرفت و گفت: «[="#006400"]دین مجموعه ای از عقاید، اخلاق و قوانینی است که برای اداره‌ی امور جامعه‌ی انسانی و پرورش انسانها باشد. گاهی همه‌ی این مجموعه، حق و گاهی همه‌ی آن باطل و زمانی مخلوطی از حق و باطلند. دین حق دینی است که عقاید، قوانینی و مقرّرات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل دینی است که از ناحیه‌ی غیر خداوند تنظیم و مقرّر شده است.[/]»
از منظر جناب ملامحمد مهدى نراقى در جامع السعادات، (ج 1، ص 26) و صدرالدين شيرازى در الاسفار الاربعه، (ج 4، ص 116ـ 117) و خواجه نصيرالدين طوسى در اخلاق ناصرى (ص 48) [="#006400"]علم اخلاق نیز علمى است كه صفات نفسانى خوب و بد و اعمال و رفتارهاى اختيارى متناسب با آن ها را معرفى مى كند و شيوه تحصيل صفات نفسانى خوب و انجام اعمال پسنديده و دورى از صفات نفسانى بد و اعمال ناپسند را نشان مى دهد[/].
ادامه دارد...
[/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]دین اسلام به عنوان مجموعه ای که دربردانده‌ی برنامه‌ی کامل و جامعه‌ی زندگی بشر برای رسیدن به سعادت است، متشکّل از چهار حوزه‌ی کلی بیان «[="#006400"]حقایق[/]» و «[="#006400"]احکام[/]» و«[="#006400"]عقاید[/]» و «[="#006400"]اخلاق[/]» می باشد. یعنی دین از سوئی از حقایق موجود در عالم، پرده بر میدارد و انسان را با حقایقی که در پیرامونش وجود دارد آگاه و او را معتقد میسازد و از سوی دیگر متناسب با این حقایق و عقائد، قوانین و احکامی را برای رفتار و عمل فردی و اجتماعی انسان وضع میکند و در حوزه‌ی اخلاق و صفات نفسانی نیز دستورالعملهای اخلاقی را ارائه میدهد.
از اینرو میتوان گفت یک رابطه‌ی ارگانیکی بین دین و اخلاق وجود دارد زیرا دین مجموعه ای از عقاید، احکام و اخلاق است، پس طبعاً اخلاق جزئی از مجموعه‌ی دین میشود و رابطه اش با دین رابطه‌ی یک جزء با کل است. اگر دین را به یک درخت تشبیه کنیم، این درخت دارای ریشهها و تنه و شاخه است. حقایق و عقاید ریشه هاست و اخلاق تنه‌ی درخت است و شاخه وبرگ و میوه‌ی درخت نیز همان احکام است.
ادامه دارد...
[/][/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]دامنه اخلاق دینی در اسلام گسترده‏تر از اخلاقى است که عقل عملى آن را درک مى‏کند، از این جهت قسمتى از فرایض و واجبات و یا منکرات و منهیات از مسایل اخلاقى بوده که وحى آن را کشف کرده و عقل را یاراى شناسایى اوصاف آنها نبوده است..
براى شناسایى اصول اخلاقى و ارزشهاى والاى روحى انسانی از منظر اسلام، دو ملاک وجود دارد که مدعیان جدایی اخلاق از قلمرو دین، صرفا به ملاک اول از این دو ملاک معتقدند و آن دو ملاک عبارتند از:
الف) [="#006400"]امور فطرى و تمایلات ذاتی[/]
هر انسانی به طور فطری و ذاتی و ناخود آگاه به عدل و داد، عمل به عهد و پیمان، پاسخ نیکى به نیکى دادن، کمک به افتادگان و زیردستان، تمایل درونى داشته و این افعال را تحسین و عامل آن را نیکوکار مى‏داند. در مقابل آن یک رشته امورى را تقبیح و از هر نوع تمایل به آن منزجر مى‏باشد.
ب) [="#006400"]نور وحى[/]
فطرت و فروغ عقل نظری و عملی انسان به خودی خود در مواردى از شناخت ارزشها و ضد ارزشها عاجز و ناتوان مى‏باشد، در این موارد از طریق وحى که مطمئن‏ترین رابطه انسان با واقع است‏بهره مى‏گیرد.
روى این اصل قسمتى از محرمات و واجبات جزو مسایل اخلاقى بوده و چه بسا فطرت انسان وعقل افراد بسیط از تحلیل مصالح ومفاسد آنها عاجز و ناتوان مى‏باشد، ولى وحى الهى که از دید گسترده‏ترى برخوردار است محرماتى را برشمرده و واجباتى را عرضه داشته است.
ادامه دارد...
[/][/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]ساحتهای مختلف نیازمندی اخلاق به دین را میتوان در سه بخش بیان نمود:
الف) [="#006400"]نیازمندی اخلاق به دین در مقام ثبوت[/]
ب) [="#006400"]نیاز اخلاق به دین در مقام اثبات[/]
ج) [="#006400"]نیازمندی اخلاق به دین درضمانت اجرا[/]
در توضیح نیازمندی اخلاق به دین در مقام ثبوت گوییم:
در مفاهیمی مانند خوبی، بدی، زشتی، نیکویی، باید، نباید، علیرغم وضوح ابتدایی آنها، ابهامات و اختلافات بسیاری وجود دارند که اساساً همین اختلافات زمینه ساز ظهور مکاتب اخلاقی گوناگون شده است. در این میان دین در رفع این ابهامات و روشن سازی دقیق معنای صحیح آنها نقش عمده ای را ایفا میکند. درک دقیق، کامل، شفّاف و پایدار این مفاهیم در برخی موارد نیازمند منبعی حکیم، قادر، ثابت، سرمد، بیطرف و مهربان است تا این مفاهیم را روشن سازد و عقل به تنهایی نمیتواند به این مهم دست یابد.
خداوند با ترسیم جایگاه حقیقی انسان در جهان هستی، کمال و سعادت حقیقی و نهایی انسان را قرب به مبدأ هستی معرّفی کرده و رسیدن به آن را در سایه‌ی اعمال اختیاری و در گرو عمل صالح ممکن دانسته است. از اینرو هر عملی که تأمین کننده‌ی این هدف غایی باشد از دید اسلام نیکو و پسندیده و هر فعلی که انسان را از این هدف دور سازد زشت و رذیلت اخلاقی محسوب میشود.
لذا میتوان نتیجه گرفت [="#006400"]مادامیکه خداوند، به عنوان غایت سیر حرکت انسان در وادی اخلاق، در یک نظام اخلاقی مورد غفلت قرار گیرد و اخلاق تنها بر اصولی کاملاً انسان محورانه استوار گردد، این نظام قادر نخواهد بود بازگوکننده‌ی ارزش حقیقی نهفته در افعال باشد چراکه یک فعل هرچه قدر هم که انسانی و مطابق با اصول وجدان باشد، نهایت امر دارای پیکرهای نیکو خواهد بود امّا برای تبدیل شدن به یک فضیلت اخلاقی، نیازمند به انگیزهای والا یعنی جلب رضایت خداوند و تقرّب به او نیز هست تا همانند روحی بر کالبد عمل دمیده شود. و این خود نمایانگر حوزه‌ی وسیعی از نیازمندی اخلاق به دین است.[/]
ادامه دارد...
[/][/][/][/]

موضوع قفل شده است