آیا منطقی است که سن بلوغ شرعی دختر با سن بلوغ عقلی اش اینقدر تفاوت داشته باشه؟

84 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا منطقی است که سن بلوغ شرعی دختر با سن بلوغ عقلی اش اینقدر تفاوت داشته باشه؟

سلام .
خسته نباشید

1. من تقریبا در سن 9 سالگی که سن تکلیف دختران هستش، چیز زیادی نمی دونستم؛ نه در مورد ضرروت احکام ، نه در مورد مسایل اجتماعی و حتی مسائل زناشوئی

2. وقتی سنم به مرور زمان بیشتر شد؛ تقریبا 14 سالگی بود که یک چیزهایی در مورد روابط جنسی فهمیدم و تازه متوجه شدم خانومها و آقایون چگونه بچه دار می شوند؛ ولی باز هیچ چیزی در مورد ضرروت احکام نمی دونستم

3. حدود سن 17 سالگی بودم که دیگه تقریبا همه چیز رو در موردش فهمیدم ؛
همون موقع سال آخر بودیم و داشتیم برای کنکور آماده می شدیم؛ یکی از بچه های شیطون کلاس گفت خانوم ما از 9 سالگی روزه نگرفتیم ؛ تکلیف ما چی هستش؟
اون زمان همه زدن زیر خنده ... ولی بعدها برای خودم سوال شد ؛

کسی که 17 سالش شده؛ و متوجه نبوده و اصلا از ضرورت احکام چیزی نمی دونسته؛ تقریبا 8 سال هست که روزه نگرفته
به بیان دیگر طبق گفته علما می بایست 8*30*60 روز روزه بگیره؛ یعنی در حدود 40 سال تمام!

آیا این منطقی هست که دختر در سنی به تکلیف برسه که اطلاعات چندانی نداره و سطح معرفت و آگاهی هاش هنوز کامل نشده
اونوقت به خاطر این عدم آگاهی باید به اندازه 40 سال مجازات بشه و قضا و کفاره روزه هایی که متوجه نبوده بگیره؟
به نظر شما این منطقی هستش؟

برچسب: 

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد مسلم

[TD][/TD]

[/TABLE]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

فرشته برمیگردد;1024595 نوشت:
1. من تقریبا در سن 9 سالگی که سن تکلیف دختران هستش، چیز زیادی نمی دونستم؛ نه در مورد ضرروت احکام ، نه در مورد مسایل اجتماعی و حتی مسائل زناشوئی
2. وقتی سنم به مرور زمان بیشتر شد؛ تقریبا 14 سالگی بود که یک چیزهایی در مورد روابط جنسی فهمیدم و تازه متوجه شدم خانومها و آقایون چگونه بچه دار می شوند؛ ولی باز هیچ چیزی در مورد ضرروت احکام نمی دونستم
3. حدود سن 17 سالگی بودم که دیگه تقریبا همه چیز رو در موردش فهمیدم ؛
همون موقع سال آخر بودیم و داشتیم برای کنکور آماده می شدیم؛ یکی از بچه های شیطون کلاس گفت خانوم ما از 9 سالگی روزه نگرفتیم ؛ تکلیف ما چی هستش؟
اون زمان همه زدن زیر خنده ... ولی بعدها برای خودم سوال شد ؛
کسی که 17 سالش شده؛ و متوجه نبوده و اصلا از ضرورت احکام چیزی نمی دونسته؛ تقریبا 8 سال هست که روزه نگرفته
به بیان دیگر طبق گفته علما می بایست 8*30*60 روز روزه بگیره؛ یعنی در حدود 40 سال تمام!
آیا این منطقی هست که دختر در سنی به تکلیف برسه که اطلاعات چندانی نداره و سطح معرفت و آگاهی هاش هنوز کامل نشده
اونوقت به خاطر این عدم آگاهی باید به اندازه 40 سال مجازات بشه و قضا و کفاره روزه هایی که متوجه نبوده بگیره؟
به نظر شما این منطقی هستش؟

ببینید منشأ اشکال شما این است که شما به تکالیف، صرفا به عنوان یک تکلیف نگاه می کنید، در حالی که باید توجه کنید که این احکام از یک مصلحت های بیرونی و نشأت گرفته، و یک آثار واقعی دارند. برای اینکه مسئله روشن تر شود یک مثالی عرض می کنم، فرض کنید یک پزشک به یک دختر 9 ساله بگوید باید روزی یک قرص بخوی، و این برای تو ضرورت دارد، اگر نخوری در آینده باید دو برابر بخوری.

خب اینجا هدف پزشک جریمه ی آن دختر نیست، دنبال تکلیف کردن بی خودی او هم نیست، سخن از یک مصلحت است که پزشک می داند و دختر نمی داند. آن دختر نمی تواند بگوید من چرا باید از 9 سالگی این قرص را بخورم؟ من فقط 9 سالم هست! این که خوردن این قرص از چند سالگی ضرورت دارد را پزشک تشخیص میدهد.
بنابراین این که خداوند نماز و روزه را از 9 سالگی بر دختران واجب نموده به خاطر آثار این رفتارها ست، وگرنه اگر صرف تکلیف کردن مراد بود که خداوند بین پسران و دختران تفاوتی نمیگذاشت، بنابراین یک واقعیت خارجی در این تفاوت ها نقش دارد که ما از آن بی خبر هستیم.

علاوه بر اینکه اگر:
1. اگر دختری توان روزه گرفتن در این سن را نداشته باشد میتواند بعدا قضای آن را به جا آورد.
2. اگر دختری از این حکم با خبر نباشد و در این جهلش مقصر نباشد فقط باید قضای آنها را به جا آورد، و لازم نیست به جای هر روز روزه ای که نگرفته 60 روز قضا به جا آورد.
3. اگر دختری بدون عذر موجه و با اینکه میدانسته روزه بر او واجب است، آن را نگیرد، میتواند به جای این که 60 روز روزه بگیرد، می تواند حدود 750 گرم گندم، برنج، ماکارونی و مانند آن را به فقیر بدهد.
4. قضای روزه ها و پرداخت کفاره در صورت ناتوانی واجب نیست.


مسلم;1026356 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

ببینید منشأ اشکال شما این است که شما به تکالیف، صرفا به عنوان یک تکلیف نگاه می کنید، در حالی که باید توجه کنید که این احکام از یک مصلحت های بیرونی و نشأت گرفته، و یک آثار واقعی دارند. برای اینکه مسئله روشن تر شود یک مثالی عرض می کنم، فرض کنید یک پزشک به یک دختر 9 ساله بگوید باید روزی یک قرص بخوی، و این برای تو ضرورت دارد، اگر نخوری در آینده باید دو برابر بخوری.

خب اینجا هدف پزشک جریمه ی آن دختر نیست، دنبال تکلیف کردن بی خودی او هم نیست، سخن از یک مصلحت است که پزشک می داند و دختر نمی داند. آن دختر نمی تواند بگوید من چرا باید از 9 سالگی این قرص را بخورم؟ من فقط 9 سالم هست! این که خوردن این قرص از چند سالگی ضرورت دارد را پزشک تشخیص میدهد.
بنابراین این که خداوند نماز و روزه را از 9 سالگی بر دختران واجب نموده به خاطر آثار این رفتارها ست، وگرنه اگر صرف تکلیف کردن مراد بود که خداوند بین پسران و دختران تفاوتی نمیگذاشت، بنابراین یک واقعیت خارجی در این تفاوت ها نقش دارد که ما از آن بی خبر هستیم.

علاوه بر اینکه اگر:
1. اگر دختری توان روزه گرفتن در این سن را نداشته باشد میتواند بعدا قضای آن را به جا آورد.
2. اگر دختری از این حکم با خبر نباشد و در این جهلش مقصر نباشد فقط باید قضای آنها را به جا آورد، و لازم نیست به جای هر روز روزه ای که نگرفته 60 روز قضا به جا آورد.
3. اگر دختری بدون عذر موجه و با اینکه میدانسته روزه بر او واجب است، آن را نگیرد، میتواند به جای این که 60 روز روزه بگیرد، می تواند حدود 60 گرم گندم، برنج، ماکارونی و مانند آن را به فقیر بدهد.
4. قضای روزه ها و پرداخت کفاره در صورت ناتوانی واجب نیست.

سلام استاد مسلم عزیزم :hamdel:

خیلی اوقات اون خدای واقعی با اون خدایی که در ذهن ماست زمین تا آسمون متفاوت هست

اون خدایی که توی ذهن ماست بیشتر شبیه خودمونه تا شبیه خودش

یه خدای لج باز و یک دنده و کودن که کارش زجر دادن بنده هاشه

هی خوشش میاد به بنده هاش بشین پاشو بده

بفرستشون دنبال نخود سیاه و اذیتشون کنه

و خیلی از بنده های خدا هم ما رو از همین خدا می ترسونن

اما اون چیزی که من فهمیدم اینه که منطق خداوند به منطق عقل پاک انسان بسیار نزدیک هست

منظورم از عقل پاک انسان همان تفکر بدون احساسات و بدون آلودگی هست

مثلا همه ی ما می دونیم دختر نه ساله که هیچ الان بسیاری از دخترای دبیرستانی هم توان ذهنی روزه گرفتن ندارند

یعنی طرف اصلا توی این باغ ها نیست و اصلا حرف عقل و منطق و دین بهش نرسیده که حالا بخواد بپذیره یا نپذیره

خداییش چنین آدمایی نه تنها لایق عقوبت نیستن بلکه خدا باید نازشون رو هم بکشه

خود من تا بیست سالگی نه نماز می خوندم نه روزه میگرفتم و همش سر و گوشم توی چت و موزیک و فوتبال و اینور و اونور بود

وقتی الان گذشته رو مرور میکنم می بینم من نه تنها لایق عقوبت نیستم بلکه خدا باید حسابی ازم دلجویی هم بکنه

چون من توی اون سن واقعا خیلی شوووووووووت بودم. یعنی خیلی از مسائلی که الان می فهمم اون موقع از پونصد کیلومتری مغز منم رد نمیشدن

در واقع اون چیزی که من از خدا انتظار دارم یه جمله ای مثل "بابا بیخیال گذشته رو فدای سرت" هست

نکته ی آخرم اینکه مو لای درز احکام خداوند نمیره

اینکه خدا گفته دختر باید از 9 سالگی روزه بگیره

منظورش اینه که آهای پدر آهای مادر، بچه رو درست تربیت کن. درست سوا خوندن و نوشتن یادش بده که توی سن نه سالگی بتونه به راحتی روزه بگیره

ولی وقتی ما طفل معصوم رو به حال خودش رها میکنیم نباید انتظار داشته باشیم بتونه توی سن نه سالگی روزه بگیره و به واجباتش عمل کنه

من پارسال توی اینستاگرام یه خانواده شهیدی رو دیدم ( اگر اشتباه نکنم مدافع حرم بود )

که برای پسر هفت ساله اش به جای جشن تولد جشن ادب گرفته بودند

خب معلومه کسی که توی چنین خانواده ای بزرگ میشه و با این سطح تربیت بالا

مطمئنا توی سن پانزده سالگی از یه فوق لیسانس سی ساله بهتر می تونه خانواده رو اداره کنه

بعد ما مثل اسکولا کلاه بوقی میزاریم سرمون و چرا ویلا ندادی و کنار دریا ندادی می خونیم

به اندازه جلبک هم کارایی نداریم

مسلم;1026356 نوشت:
بینید منشأ اشکال شما این است که شما به تکالیف، صرفا به عنوان یک تکلیف نگاه می کنید، در حالی که باید توجه کنید که این احکام از یک مصلحت های بیرونی و نشأت گرفته، و یک آثار واقعی دارند. برای اینکه مسئله روشن تر شود یک مثالی عرض می کنم، فرض کنید یک پزشک به یک دختر 9 ساله بگوید باید روزی یک قرص بخوی، و این برای تو ضرورت دارد، اگر نخوری در آینده باید دو برابر بخوری.

خب اینجا هدف پزشک جریمه ی آن دختر نیست، دنبال تکلیف کردن بی خودی او هم نیست، سخن از یک مصلحت است که پزشک می داند و دختر نمی داند. آن دختر نمی تواند بگوید من چرا باید از 9 سالگی این قرص را بخورم؟ من فقط 9 سالم هست! این که خوردن این قرص از چند سالگی ضرورت دارد را پزشک تشخیص میدهد.
بنابراین این که خداوند نماز و روزه را از 9 سالگی بر دختران واجب نموده به خاطر آثار این رفتارها ست، وگرنه اگر صرف تکلیف کردن مراد بود که خداوند بین پسران و دختران تفاوتی نمیگذاشت، بنابراین یک واقعیت خارجی در این تفاوت ها نقش دارد که ما از آن بی خبر هستیم.

علاوه بر اینکه اگر:
1. اگر دختری توان روزه گرفتن در این سن را نداشته باشد میتواند بعدا قضای آن را به جا آورد.
2. اگر دختری از این حکم با خبر نباشد و در این جهلش مقصر نباشد فقط باید قضای آنها را به جا آورد، و لازم نیست به جای هر روز روزه ای که نگرفته 60 روز قضا به جا آورد.
3. اگر دختری بدون عذر موجه و با اینکه میدانسته روزه بر او واجب است، آن را نگیرد، میتواند به جای این که 60 روز روزه بگیرد، می تواند حدود 60 گرم گندم، برنج، ماکارونی و مانند آن را به فقیر بدهد.
4. قضای روزه ها و پرداخت کفاره در صورت ناتوانی واجب نیست.

سلام

من با چندتا دختر نه سال به بالا صحبت می کردم و می گفتم چرا شما نماز نمی خونید و روزه نمی گیرید؟
انها در جوابم گفتند ما هنوز مسلمان نیستیم و دینمان را انتخاب نکرده ایم
تکلیف این قبیل دختران یا حتی پسران چیست ؟و ما چه جوابی باید به انها بدهیم ؟

مسلم;1026356 نوشت:
بینید منشأ اشکال شما این است که شما به تکالیف، صرفا به عنوان یک تکلیف نگاه می کنید، در حالی که باید توجه کنید که این احکام از یک مصلحت های بیرونی و نشأت گرفته، و یک آثار واقعی دارند

سلام

خوب نباید ایا خدا این مصلحت ها را توضیح می داد تا شبهه ایجاد نشه ؟

مسلم;1026356 نوشت:
روشن تر شود یک مثالی عرض می کنم، فرض کنید یک پزشک به یک دختر 9 ساله بگوید باید روزی یک قرص بخوی، و این برای تو ضرورت دارد، اگر نخوری در آینده باید دو برابر بخوری.

خب اینجا هدف پزشک جریمه ی آن دختر نیست، دنبال تکلیف کردن بی خودی او هم نیست، سخن از یک مصلحت است که پزشک می داند و دختر نمی داند. آن دختر نمی تواند بگوید من چرا باید از 9 سالگی این قرص را بخورم؟ من فقط 9 سالم هست! این که خوردن این قرص از چند سالگی ضرورت دارد را پزشک تشخیص میدهد.
بنابراین این که خداوند نماز و روزه را از 9 سالگی بر دختران واجب نموده به خاطر آثار این رفتارها ست، وگرنه اگر صرف تکلیف کردن مراد بود که خداوند بین پسران و دختران تفاوتی نمیگذاشت، بنابراین یک واقعیت خارجی در این تفاوت ها نقش دارد که ما از آن بی خبر هستیم.

دراین مثال شما دکتر تا جایی که بتواند مصلحت ها را توضیح می دهد
نه اینکه بگوید تو نمی فهمی اگر بگویم
من خودم از نه سالگی تا بیست سالگی ماهانه یک تزریق داشتم
و دکتر هم علتش را برایم توضیح داده بود وگرنه اگر علتش را نمی دانستم باور کنید به جای انکه ماهی یک تزریق درناک انجام بدهم
حتما از ان می گریختم

مسلم;1026356 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام


بنابراین این که خداوند نماز و روزه را از 9 سالگی بر دختران واجب نموده به خاطر آثار این رفتارها ست، وگرنه اگر صرف تکلیف کردن مراد بود که خداوند بین پسران و دختران تفاوتی نمیگذاشت

با سلام
استاد میشه راهنمایی کنید در کدام آیه خداوند چنین نظری دارند؟
قرآن پیروی از دین پدران و تقلید از انها رو مورد انتقاد قرار داده حالا خود به چنین کاری فرمان میدهد؟

با سلام و احترام

**گلشن**;1026358 نوشت:
من با چندتا دختر نه سال به بالا صحبت می کردم و می گفتم چرا شما نماز نمی خونید و روزه نمی گیرید؟
انها در جوابم گفتند ما هنوز مسلمان نیستیم و دینمان را انتخاب نکرده ایم
تکلیف این قبیل دختران یا حتی پسران چیست ؟و ما چه جوابی باید به انها بدهیم ؟

تحقیق در مورد دین اشکالی ندارد اما این سخن در بسیاری از موارد برای فرار از تکلیف است
کسی که دارد در اتوبان مسیری را می رود و در آن شک میکند به یکباره توقف نمی کند، بلکه آن را ادامه میدهد و کم کم از درستی آن پرس و جو می کند
این اشخاص باید بدانند که اگر بعد ازتحقیق حقانیت اسلام را پذیرفتند، آنچه از ایشان تک شده از عهده شان برداشته نمیشود.

**گلشن**;1026359 نوشت:
خوب نباید ایا خدا این مصلحت ها را توضیح می داد تا شبهه ایجاد نشه؟

در این خصوص باید به دو نکته توجه بفرمایید:
نکته اول: بسیاری از مصلحت های احکام بیان شده است، مثلا در مورد همین روزه، علاوه بر روایات، علم پزشکی هنوز دارد از فوائد و مصلحت های آن پرده بر میدارد؛ همانطور که دانشمند ژاپنی برنده جایزه نوبل یعنی یوشینوری اسومی همین اخیرا در این خصوص کشف جالبی داشته که می توانید با جستجو در اینترنت آن را بیابید.

نکته دوم: اوج عبادت و بندگی این است ه انسان به این مصلحت ها و مفسده ها توجهی نداشته باشد، حتی اگر کسی به خاطر این مصلحت ها و مفسده ها عملی انجام دهد باطل خواهدبود؛ مثلا اگر کسی روزه بگیرد به این نیت لاغر شود باطل خواهد بود.

این مدح حضرت ابراهیم(ع) در امتحان عظیم ذبح اسماعیل بدین خاطر بود که حتی از چرایی این امر سوال نکرد که من چرا باید فرزندم را ذبح کنم؛ این اوج بندگی است که فقط اطاعت هدف باشد

**گلشن**;1026359 نوشت:
دراین مثال شما دکتر تا جایی که بتواند مصلحت ها را توضیح می دهد
نه اینکه بگوید تو نمی فهمی اگر بگویم
من خودم از نه سالگی تا بیست سالگی ماهانه یک تزریق داشتم
و دکتر هم علتش را برایم توضیح داده بود وگرنه اگر علتش را نمی دانستم باور کنید به جای انکه ماهی یک تزریق درناک انجام بدهم
حتما از ان می گریختم

دانستن و ندانستن حکمت یک رفتار تلازمی با عمل ندارد، بلکه می تواند در گرو اعتماد باشد
اگر شما به پزشکی اعتماد داشته باشید و شما را به انجام رفتاری الزام کند حتی اگر حکمت آن را به شما نگوید باز هم عمل می کنید، چون به گوینده اعتماد کامل دارید
اعمال و احکام دین هم همینطور است

با سلام و احترام

UTD;1026367 نوشت:
استاد میشه راهنمایی کنید در کدام آیه خداوند چنین نظری دارند؟
قرآن پیروی از دین پدران و تقلید از انها رو مورد انتقاد قرار داده حالا خود به چنین کاری فرمان میدهد؟


متوجه منظورتان نشدم، مگر بنده گفتم باید از دین پدران تقلید کرد؟
علاوه بر اینکه پیروی از پدران به خودی خود مذموم نیست، بلکه در جایی که پدران در مسیر درست بوده باشند مایه افتخار است، همانطور که قرآن کریم از قول یوسف می فرماید: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائي‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوب‏»؛ من از دین پدرانم ابراهیم، اسحاق و یعقوب پیروی می کنم.(یوسف:38)

جایی تبعیت و پیروی از پدران مذموم و ناپسند است که کورکورانه، و بدون تفکر و آگاهی باشد:
«قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون‏»؛ از آيينى كه پدرانمان را بر آن يافتيم، پيروى مى‏ كنيم. آيا هر چند پدرانشان چيزى نمى‏ فهميدند و راه نمى ‏يافته ‏اند.(بقره:170)

مسلم;1026388 نوشت:
با سلام و احترام


متوجه منظورتان نشدم، مگر بنده گفتم باید از دین پدران تقلید کرد؟
علاوه بر اینکه پیروی از پدران به خودی خود مذموم نیست، بلکه در جایی که پدران در مسیر درست بوده باشند مایه افتخار است، همانطور که قرآن کریم از قول یوسف می فرماید: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائي‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوب‏»؛ من از دین پدرانم ابراهیم، اسحاق و یعقوب پیروی می کنم.(یوسف:38)

جایی تبعیت و پیروی از پدران مذموم و ناپسند است که کورکورانه، و بدون تفکر و آگاهی باشد:
«قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون‏»؛ از آيينى كه پدرانمان را بر آن يافتيم، پيروى مى‏ كنيم. آيا هر چند پدرانشان چيزى نمى‏ فهميدند و راه نمى ‏يافته ‏اند.(بقره:170)

سلام
نه استاد گرامی،بنده صرفا قصد شروع گفتگو و آگاه شدن را داشتم امیدوارم دلخور نشده باشید چون احساس میکنم شاید نحوه ی بیانم جالب نبود.@};-
بنده هم گفتم قرآن چنین نظری دارد که پیروی از دین پدران (به قول شما تقلید کورکورانه) را مورد انتقاد قرار داده و از طرفی یک بچه نه ده ساله هنوز به رشد عقلی نرسیده تا حقانیت یک دین را دریابد...
اگر اشتباه نکرده باشم(دقیق یادم نیست) تا سن هفت یا هشت سالگی بسختی دست چپ و راستم را تشخیص میدادم حالا چه برسد به اینکه در مورد دینم تحقیق کنم!(البته بنده پسرم).
شما و بقیه دوستان را نمیدانم...
بله در چنین سنی،آموزش ها اغلب شکل تقلیدی دارند نه از روی آگاهی و تفکر،بطوری که هستند مسلمانانی که سن شان از بیست سال گذشته،اما حتی معنای حمد و سوره را نمیدانند و صرفا نماز را برای رفع مسئولیت بجا میاورند و یا بعضا در گذر زمان از دین زده شده و از آن خارج میشوند چون اعتقاداتشان روی هیچ بنا شده و گاهی هم بخاطر اجبار والدین به انجام تکالیف دینی حس تنفر از دین در فرزندان شکل میگیرد و گاهی هم با عقاید خرافی و شرک آلود مخلوط می شود بطوری که هستند انسان هایی که دکتر هستن اما معتقدند حضرت عیسی(ع) پسر خداست آن هم در چنین قرنی!!!

مسئله اینجاست که پدران اغلب دین خودشان را بر حق میدانند چه مسیحی چه یهودی چه بودایی چه اسلام و چه...ما قرار است تسلیم خدا شویم نه تسلیم پدرانمان حتی اگر دینشان به گمان خودشان حق باشد یا نباشد...حضرت یوسف هم حتما حق بودن راهی که انتخاب کرده بودن برایش آشکار شده بود...
خداوند هم بنظر یک اصل کلی را بیان کردن و اسلام یا غیر اسلام ندارد...

مسلم;1026384 نوشت:
این اشخاص باید بدانند که اگر بعد ازتحقیق حقانیت اسلام را پذیرفتند، آنچه از ایشان تک شده از عهده شان برداشته نمیشود.

سلام استاد گرامی

این قسمت به نظرم غیر منطقی امد
فرض کنید دختری در سن بیست سالگی اسلام را می پذیرد و قبل از ان تکلیف انجام نمی داده
چرا تکلیف قبل از بیست سالگی باید بر عهده اش باشد ؟

مسلم;1026384 نوشت:
دانستن و ندانستن حکمت یک رفتار تلازمی با عمل ندارد، بلکه می تواند در گرو اعتماد باشد
اگر شما به پزشکی اعتماد داشته باشید و شما را به انجام رفتاری الزام کند حتی اگر حکمت آن را به شما نگوید باز هم عمل می کنید، چون به گوینده اعتماد کامل دارید
اعمال و احکام دین هم همینطور است

ولی قبول بفرمایید وقتی حکمت عملی روشن شود انسان بیشتر انگیزه دارد که ان را انجام دهد
اخر همه که مثل حضرت ابراهیم نمی توانند باشند