جمع بندی آیا راه حل مشکلات من، ازدواج با یک مرد مذهبی است؟

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا راه حل مشکلات من، ازدواج با یک مرد مذهبی است؟

سلام
راستش من دختر مذهبی ای نیستم و امیدوارم این باعث نشه که جوابمو ندین.

28 سالمه و مجردم تابحال با پسری دوست نشدم و البته دلیلش اصلا اعتقادات دینیم نبوده چون از دین فقط اسمشو یدک میکشم. دلیلش اعتقادات شخصی و شناختم از روحیات خودم بوده که میدونم توی دوستی با هیچ پسری نمیتونم خوشحال و راضی بشم و دلم میخواسته ازدواج کنم و با یک نفر فقط باشم. دختر فوق العاده حساس و عاطفی ای هستم و میدونم توی رابطه دوستی ضربه میخورم و طرف این چیزا دوست ندارم برم حتی اگه تا ابد تنها بمونم. ولی خیلی دلم میخواد ازدواج کنم و الان سال هاست منتظرم و میگردم که کسی که میخوام رو پیدا کنم ولی تابحال هیییییییییییییچ پسری که درخواست ازدواج با من رو داشته باشه و به روحیات من بخوره و جور بشه پیدا نکردم.

دلیلشم اینه که من یه سری عقاید شخصی و روحیه آزارخواهی دارم و اینم دست خودم نیست از بچگی همینطوری بودم.

ولی چیزهایی که من میخوام خیلی هاش توی دین اسلام اومده. مثلا من دوست دارم از طرف شوهرم محدودیت داشته باشم برای خروج از منزل یا حتی مسئله تنبیه بدنی زن رو که تو اسلام اومده خیلی و شدیدا قبول دارم و اصلا انگار برای یکی مثل من گفته شده. کلا هم تسلط و ریاست مرد رو قبول دارم. ولی به هر پسری که یه ذره از این احساسات و نیازهام گفتم (تازه نه به صراحتی که اینجا دارم میگم) همشون فرار کردن چون یا فکر کردن دیوونه م یا برعکس این بودن و مثلا دوست دارن زن بره سر کار زن مستقل باشه زن مدیر خونه باشه و اینا. یا میگی مهریه زیاد و حق طلاق رو دوست نداری فکر میکنن دیوونه ای یا مشکلی داری میخوای خودتو قالب کنی! در حالی که من یه مرد خیلی قوی و مقتدر و یکمم خشن میخواستم و یه سری چیزهای دیگه که مردها تعجب میکردن تازه یه چیزهایی رو روم نمیشده و نمیگفتم. برای همینم تا الان با اینکه خیلی خواستم نتونستم ازدواج کنم. و این منو خیلی ناراحت میکنه. میل جنسیم خیلی زیاده و خیلی هم دوست دارم ازدواج کنم ولی شاید چون من مذهبی نیستم مردهای مذهبی با این اعتقادات هم طرفم نمیان.

حالا سوالم اینه که آیا توی خانواده های خیلی مذهبی چیزهایی که اسلام در مورد حقوق زن و مرد گفته رعایت میشه یا نه؟ یعنی میشه امید داشت که مثلا یه مرد مذهبی پیدا کنم و اون با من طوری که میخوام رفتار کنه؟

به حدی از ناراحتی و فشار روحی و جنسی رسیدم که حاضرم حتی چادری بشم ولی با یه مرد واقعی بتونم ازدواج کنم و طعم خوشبختی رو بچشم.

خیلی از مردهای مذهبی رو هم البته میبینم که اصلا برای زنشون هیچ محدودیتی غیر از حجاب قائل نمیشن اونم زنشون خودش محجبه ست و فکر میکنم شاید مردهای مذهبی هم اینجوری که من نیاز دارم همشون نباشن
یه سوالمم اینه اگه من یه مرد مذهبی پیدا کنم و باهاش ازدواج کنم این تفاوت اعتقادیمون مشکل ساز میشه یا نه؟ من اصلا تابحال خواستگار مذهبی نداشتم و هیچ دیدی نسبت به سلیقه و طرز فکر یه مرد مذهبی ندارم.

و آیا اصلا یه مرد مذهبی حاضر میشه دختری مثل من که ظاهرش اصلا مذهبی نیست رو بگیره یا همونجوری که همه میگن مردهای مذهبی دخترهایی که مثلا آرایش میکنن رو همه رو ناپاک و بد میدونن؟
ممنون از توجهتون


با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد راهنما

[=&quot]سلام خیلی ممنونم از توجه و پاسخ های منطقیتون خیلی نگران بودم وقتی اینجا پرسشم رو مطرح کنم با برخورد بدی روبرو بشم یا مشکلی پیش بیاد و با توجه به قوانین انجمن خواستار حذف یا بسته شدن تاپیکم شدم وقتی دیدم قوانین به چه شکل هست.[/]
[=&quot]بهرحال ممنون که دارین علمی به قضیه نگاه میکنید. [/]
[=&quot]راستش دقیقا من مردی رو میپسندم که بهم گیر بده در همه موارد! البته این مسئله هیچ ربطی به این نداره که کلا شخصیت منفعلی داشته باشم اصلا اینطور نیستم و در برابر همه رک و قاطع حرف میزنم و به نظر مستقل و بی نیاز از دیگرانم که بخاطر سبکیه که بزرگ شدم. این نیاز من فقط در مورد یک نفر و کسی که عاشقش بشم هست نه در برابر همه افراد اجتماع یا در برابر همه مردها. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]خیر من ضعف اعتماد به نفس ندارم و این نیاز روحی رو از زمانی که 5 سالم بوده بخاطر میارم. منتها اون زمان به شکل دیگه ای بود و حتی موقع خواب من رویاهایی با این مضمون میدیدم. [/]
[=&quot]من از 15 سالگی مشاوره و دکتر رو شروع کردم متاسفانه نتایج مفیدی نداشته. چندسال اول من میترسیدم اعتراف کنم که دقیقا چه نیازهایی دارم و باعث میشد کسی متوجه حس خودآزاری من نشه و مشکلاتم رو به اضطراب ربط میدادن البته اضطراب هم دارم ولی دلیل این روحیه م نیست. البته اون زمان خودم هم شناخت کاملی نسبت به روحیاتم نداشتم. اون سال ها من پیش مشاور و دکتر خانم میرفتم و حتی یکبار یکیشون که خودشم مذهبی بود به من گفت که همه خانمها این نیاز تورو دارن و هیچ مشکلی نداری. ولی بعدها که بزرگتر شدم و روی شناخت خودم و اینکه چی خوشحالم میکنه تحقیق کردم تونستم با چند دکتر که البته این بار آقا بودن چون از خانمها ناامید شده بودم راجع به این مسئله صحبت کنم و یکی خواستار رابطه جنسی شد باهام و یکی هم که حرفه ای تر برخورد کرد توصیه کرد که با مردی که حس مکمل من رو داره دوست بشم! که اصلا نمیتونم به هیچ عنوان همچین کاری کنم و توی گروه خونیم نیست و دیدم و شنیدم این افراد چه بلاهایی سر دخترهایی که حس من رو دارن میارن. دکتر زیاد رفتم ولی به خیلی هاشون راجع به این مسئله نگفتم و این مواردی که اعتماد کردم و گفتم هم اینجوری بوده. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]داروی خاصی برای مشکل من وجود نداره و یه سری داروی کم کننده میل جنسی میدن که عوارضش از سودش خیلی خیلی بیشتره و برای من یه سری مشکلات هورمونی بوجود آورد و مجبور شدم قطعشون کنم و البته اون موقع که مصرف میکردم از زندگی شدیدا ناراضی شده بودم و حتی افکار خودکشی به سرم میزد با اینکه داشتم ضدافسردگی میخوردم. [/]
[=&quot]در این زمینه با دکتری که قصد تحقیق روی این گرایشات رو داشت هم همکاری کردم و آزمایش ام آر آی هم دادم و بهم گفتن ساختار مغزی من با یک فرد نرمال متفاوته. در ناحیه لوپ پیشانی. روش های دیگه مثل تغییر مزاج یا هیپنوتیزم رو هم شنیدم که البته امتحان نکردم و قابل اعتماد نیست برام.
[/]

[=&quot]با حسی که دارم زندگی به نظرم شیرین تر و دوست داشتنی تر هست ولی راه ارضایی براش ندارم و این خیلی اذیتم میکنه. اونطوری هم نیست که دلم بخواد کسی من رو شکنجه بده و درجه ش خفیف تر از این حرفاست همونطور که گفتم دختر حساسی هستم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]اینکه گفتم اسلام نیاز یکی مثل منو انگار در نظر گرفته که این توصیه رو کرده بخاطر این بود که تمام دنیا و تمام فرهنگ ها فقط وقتی مردی عصبانی بشه ممکنه زنش رو بزنه ولی قانون اسلام اینو نمیگه و پله ای رفتار میکنه و نمیگه تا عصبانی شدین اینکارو بکنین درجه برای تنبیه کردن داره که این یعنی منظورش زدن از روی عصبانیت و برای تخلیه خشم نیست و هدفش تنبیه و اصلاح هست که من این رو قبول دارم. منم اون سبک وحشیانه که رایج در همه جا هست و مثلا مردهای سنتی ما زمان های قدیم داشتن رو مخالفشم. و اینکه گفتین عشق، من دقیقا رابطه ای که مدنظرم هست رو عاشقانه میبینم و نمیتونم یک رابطه ای که زن و مرد توش برابر هستن و همه چی همیشه آروم و مساوی هم هست رو عاشقانه ببینم و یه نفرت و حس چندشناکی نسبت به این روابط و این جور مردها بهم دست میده. [/]
[=&quot]برعکس رابطه ای که مرد کنترل مسائل رو داره و مقتدرانه رفتار میکنه به نظرم آرامش و زیبایی و امنیت واقعی داره. با توجه به اینکه خودمم خیلی احساسات دمدمی و روحیه لجبازی دارم ترجیح میدم یکی باشه نوسانات خلقی و هیجانات منو آروم کنه و جلوی تصمیمات شتاب زده و احساسی منم بتونه بگیره. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]نحوه تعامل خانواده با من به نظر خودم خیلی دردناکه... من هیچ کنترل یا محدودیتی هیچ وقت نداشتم و حتی وقتی بچه بودم سعی میکردم پدر مادرمو تحریک کنم ولی هیچ وقت هیچ اتفاقی نمی افتاد و من همیشه این خلا رو حس کردم که برای کسی اونقدر مهم نیستم که بخواد بهم گیر بده یا حتی مراقبم باشه چه برسه به اینکه محدودم کنه... هرجایی میرفتم هرکاری میکردم برای کسی مهم نبود. خانواده م به انتخابام اعتماد داشتن البته شاید این به نظر دیگران خیلی چیز خوبی بیاد ولی برای من با این روحیاتم خیلی سخت میگذشت. مجبور بودم از بچگی خودم همه جا مراقب خودم باشم و این باعث شده الان به نظر دیگران یک شخصیت کاملا مستقل به نظر بیام که نیازی هم به کسی نداره و خودش عقل کله در حالی که از درون شدیدا نیازمند توجه و مراقبت هستم و این خلا و ناراحتی هرجایی که برم و هر موفقیتی که تو زندگیم به دست بیارم دنبال من میاد. ولی نمیتونم حتی به اطرافیانم بیانش کنم. البته الان دیگه این نیاز فقط در مورد شریک جنسی و کسی در قالب همسرم هست. [/]
[=&quot]پدرم فرهنگی و بسیار خونسرد و آروم هستن و من از مردی که کمترین شباهتی با پدرم داشته باشه شدیدا فراریم با اینکه این به نظر دیگران یه سری ویژگی خوب میاد. البته این به این معنی نیست که پدرم رو دوست ندارم سوتفاهم نشه منظورم اینه که کسی که شبیه پدرم باشه برای ازدواج من رو میترسونه و پس میزنه.

[/]
[=&quot]راجع به تفاوت اعتقادی خودم هم همین حدس رو میزدم. نه من نمیتونم واقعا و از ته دل دیگه اعتقادات مذهبی پیدا کنم فقط میتونم تظاهر کنم چون قبلا تا حدودی مذهب رو قبول داشتم و طی سال ها دین نه اسلام که همه ادیان از دل و مغز من رفتن شاید یه دلیلشم اصلا همینه که من خیلی به خدا التماس میکردم که چیزی که میخوام رو بهم بده و هر روز من رو بیشتر از خودش ناامید کرد. (میدونم بحث حکمت و صلاح و مصلحت رو ولی اعتقادی به این مسائل ندارم. صلاحی در این که ده سال از جوونی و زندگیم تباه نیازهای اولیه م بشه ندیدم هیچ وقت)[/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]راجع به اینکه ممکنه خوب به خواستگارام نگفته باشم آره خب ممکنه چون نمیتونستم با کسی در این زمینه مشورت کنم که چطور خواسته هامو در این مورد بیان کنم. ولی فکر میکنم یه دلیلشم اینه که پسرهایی میان طرف من که از روی ظاهر دارن در موردم قضاوت میکنن که خیلی شخصیت مستقل و آزادی دارم و برای همین وقتی بهشون میگم واقعا اینجوری نیستم و دارم اونجوری که دیگران ازم انتظار دارن رفتار میکنم میرن. منم بخاطر مدلی که بزرگ شدم کلا بلد نیستم خودم رو یه دختر ملوس و محتاج مراقبت نشون بدم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]خب اگر من نتونم با یک پسر مذهبی آشنا بشم که از پست شما اینطور برداشت کردم و حرفتون هم منطقی به نظر میاد، به نظرتون چطوری باید خواسته هامو به همین خواستگارهای خودم بگم؟ یا اصلا چطوری میتونم یک پسر با روحیه ای مکمل روحیه خودم پیدا کنم که البته قصد ازدواج داشته باشه؟ من در فضای مجازی پسرهای زیادی دیدم که نیاز مکمل من رو داشتن ولی متاسفانه هدف تقریبا همشون دوستی و ارضای نیازهای جنسی هست. ده ها بار با وعده ازدواج قصد فریب من رو داشتن و دیگه برام فضای مجازی قابل اعتماد نیست و این آدم هارو شناختم و گول این وعده هارو نمیخورم. ولی در دنیای بیرون هم نمیشه خیلی صریح خواسته هاتو بیان کنی و یه جوری تابو و ممنوع هست این مسئله. معمولا از روی رفتار کسی هم نمیشه این نیازهای سری رو فهمید من خودم دارم خلاف این روحیات رو توی جامعه نشون میدم و این هم بخاطر مدلیه که بزرگ شدم هم انگار یه جور دفاع و محافظت از خودمه که کسی نفهمه و انگی بهم نچسبونه. و با افرادی هم که حس من یا مکملم رو داشتن صحبت کردم و اونا هم معمولا همینطور هستن و اکثرا نیازهاشون رو در روابط اجتماعی پنهان میکنن. [/]

ببخشید پستم خیلی طولانی شد میدونم چون دقیق بررسی کردین من هم سعی کردم همه چیزو کامل توضیح بدم
ممنون از توجهتون

سلام ، با اجازه کارشناس محترم، و عذرخواهی از استارتر گرامی
فکر می کنم نیازی که عنوان کردید در واقع یک نیاز کاذب هست و دلیلش رفتار خانواده و آسون گرفتن بیش از حدشون هست که باعث شده فکر کنید مراقبتون نیستن . چاره کار هم ازدواج با کسی که دقیقا بر عکس خانواده تون رفتار کنه نیست چون در اون صورت از اون طرف بوم می افتید و بعد از مدتی از این که یه نفر مدام بهتون گیر بده خسته میشید . به نظر من بهتره با کسی ازدواج کنید که نه بی تفاوت باشه نه خیلی سختگیر. ان شاءالله این بار که کسی درخواست ازدواج بهتون داد با چند تا سوال به نظرش در این مورد پی ببرید . باز هم بآبت دخالتم در بحث عذرخواهی می کنم. موفق باشید، یا علی

الناز خانم;959233 نوشت:
[=&quot]سلام خیلی ممنونم از توجه و پاسخ های منطقیتون خیلی نگران بودم وقتی اینجا پرسشم رو مطرح کنم با برخورد بدی روبرو بشم یا مشکلی پیش بیاد و با توجه به قوانین انجمن خواستار حذف یا بسته شدن تاپیکم شدم وقتی دیدم قوانین به چه شکل هست.[/]
[=&quot]بهرحال ممنون که دارین علمی به قضیه نگاه میکنید. [/]
[=&quot]راستش دقیقا من مردی رو میپسندم که بهم گیر بده در همه موارد! البته این مسئله هیچ ربطی به این نداره که کلا شخصیت منفعلی داشته باشم اصلا اینطور نیستم و در برابر همه رک و قاطع حرف میزنم و به نظر مستقل و بی نیاز از دیگرانم که بخاطر سبکیه که بزرگ شدم. این نیاز من فقط در مورد یک نفر و کسی که عاشقش بشم هست نه در برابر همه افراد اجتماع یا در برابر همه مردها. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]خیر من ضعف اعتماد به نفس ندارم و این نیاز روحی رو از زمانی که 5 سالم بوده بخاطر میارم. منتها اون زمان به شکل دیگه ای بود و حتی موقع خواب من رویاهایی با این مضمون میدیدم. [/]
[=&quot]من از 15 سالگی مشاوره و دکتر رو شروع کردم متاسفانه نتایج مفیدی نداشته. چندسال اول من میترسیدم اعتراف کنم که دقیقا چه نیازهایی دارم و باعث میشد کسی متوجه حس خودآزاری من نشه و مشکلاتم رو به اضطراب ربط میدادن البته اضطراب هم دارم ولی دلیل این روحیه م نیست. البته اون زمان خودم هم شناخت کاملی نسبت به روحیاتم نداشتم. اون سال ها من پیش مشاور و دکتر خانم میرفتم و حتی یکبار یکیشون که خودشم مذهبی بود به من گفت که همه خانمها این نیاز تورو دارن و هیچ مشکلی نداری. ولی بعدها که بزرگتر شدم و روی شناخت خودم و اینکه چی خوشحالم میکنه تحقیق کردم تونستم با چند دکتر که البته این بار آقا بودن چون از خانمها ناامید شده بودم راجع به این مسئله صحبت کنم و یکی خواستار رابطه جنسی شد باهام و یکی هم که حرفه ای تر برخورد کرد توصیه کرد که با مردی که حس مکمل من رو داره دوست بشم! که اصلا نمیتونم به هیچ عنوان همچین کاری کنم و توی گروه خونیم نیست و دیدم و شنیدم این افراد چه بلاهایی سر دخترهایی که حس من رو دارن میارن. دکتر زیاد رفتم ولی به خیلی هاشون راجع به این مسئله نگفتم و این مواردی که اعتماد کردم و گفتم هم اینجوری بوده. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]داروی خاصی برای مشکل من وجود نداره و یه سری داروی کم کننده میل جنسی میدن که عوارضش از سودش خیلی خیلی بیشتره و برای من یه سری مشکلات هورمونی بوجود آورد و مجبور شدم قطعشون کنم و البته اون موقع که مصرف میکردم از زندگی شدیدا ناراضی شده بودم و حتی افکار خودکشی به سرم میزد با اینکه داشتم ضدافسردگی میخوردم. [/]
[=&quot]در این زمینه با دکتری که قصد تحقیق روی این گرایشات رو داشت هم همکاری کردم و آزمایش ام آر آی هم دادم و بهم گفتن ساختار مغزی من با یک فرد نرمال متفاوته. در ناحیه لوپ پیشانی. روش های دیگه مثل تغییر مزاج یا هیپنوتیزم رو هم شنیدم که البته امتحان نکردم و قابل اعتماد نیست برام.
[/]

[=&quot]با حسی که دارم زندگی به نظرم شیرین تر و دوست داشتنی تر هست ولی راه ارضایی براش ندارم و این خیلی اذیتم میکنه. اونطوری هم نیست که دلم بخواد کسی من رو شکنجه بده و درجه ش خفیف تر از این حرفاست همونطور که گفتم دختر حساسی هستم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]اینکه گفتم اسلام نیاز یکی مثل منو انگار در نظر گرفته که این توصیه رو کرده بخاطر این بود که تمام دنیا و تمام فرهنگ ها فقط وقتی مردی عصبانی بشه ممکنه زنش رو بزنه ولی قانون اسلام اینو نمیگه و پله ای رفتار میکنه و نمیگه تا عصبانی شدین اینکارو بکنین درجه برای تنبیه کردن داره که این یعنی منظورش زدن از روی عصبانیت و برای تخلیه خشم نیست و هدفش تنبیه و اصلاح هست که من این رو قبول دارم. منم اون سبک وحشیانه که رایج در همه جا هست و مثلا مردهای سنتی ما زمان های قدیم داشتن رو مخالفشم. و اینکه گفتین عشق، من دقیقا رابطه ای که مدنظرم هست رو عاشقانه میبینم و نمیتونم یک رابطه ای که زن و مرد توش برابر هستن و همه چی همیشه آروم و مساوی هم هست رو عاشقانه ببینم و یه نفرت و حس چندشناکی نسبت به این روابط و این جور مردها بهم دست میده. [/]
[=&quot]برعکس رابطه ای که مرد کنترل مسائل رو داره و مقتدرانه رفتار میکنه به نظرم آرامش و زیبایی و امنیت واقعی داره. با توجه به اینکه خودمم خیلی احساسات دمدمی و روحیه لجبازی دارم ترجیح میدم یکی باشه نوسانات خلقی و هیجانات منو آروم کنه و جلوی تصمیمات شتاب زده و احساسی منم بتونه بگیره. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]نحوه تعامل خانواده با من به نظر خودم خیلی دردناکه... من هیچ کنترل یا محدودیتی هیچ وقت نداشتم و حتی وقتی بچه بودم سعی میکردم پدر مادرمو تحریک کنم ولی هیچ وقت هیچ اتفاقی نمی افتاد و من همیشه این خلا رو حس کردم که برای کسی اونقدر مهم نیستم که بخواد بهم گیر بده یا حتی مراقبم باشه چه برسه به اینکه محدودم کنه... هرجایی میرفتم هرکاری میکردم برای کسی مهم نبود. خانواده م به انتخابام اعتماد داشتن البته شاید این به نظر دیگران خیلی چیز خوبی بیاد ولی برای من با این روحیاتم خیلی سخت میگذشت. مجبور بودم از بچگی خودم همه جا مراقب خودم باشم و این باعث شده الان به نظر دیگران یک شخصیت کاملا مستقل به نظر بیام که نیازی هم به کسی نداره و خودش عقل کله در حالی که از درون شدیدا نیازمند توجه و مراقبت هستم و این خلا و ناراحتی هرجایی که برم و هر موفقیتی که تو زندگیم به دست بیارم دنبال من میاد. ولی نمیتونم حتی به اطرافیانم بیانش کنم. البته الان دیگه این نیاز فقط در مورد شریک جنسی و کسی در قالب همسرم هست. [/]
[=&quot]پدرم فرهنگی و بسیار خونسرد و آروم هستن و من از مردی که کمترین شباهتی با پدرم داشته باشه شدیدا فراریم با اینکه این به نظر دیگران یه سری ویژگی خوب میاد. البته این به این معنی نیست که پدرم رو دوست ندارم سوتفاهم نشه منظورم اینه که کسی که شبیه پدرم باشه برای ازدواج من رو میترسونه و پس میزنه.

[/]


[=&quot]راجع به تفاوت اعتقادی خودم هم همین حدس رو میزدم. نه من نمیتونم واقعا و از ته دل دیگه اعتقادات مذهبی پیدا کنم فقط میتونم تظاهر کنم چون قبلا تا حدودی مذهب رو قبول داشتم و طی سال ها دین نه اسلام که همه ادیان از دل و مغز من رفتن شاید یه دلیلشم اصلا همینه که من خیلی به خدا التماس میکردم که چیزی که میخوام رو بهم بده و هر روز من رو بیشتر از خودش ناامید کرد. (میدونم بحث حکمت و صلاح و مصلحت رو ولی اعتقادی به این مسائل ندارم. صلاحی در این که ده سال از جوونی و زندگیم تباه نیازهای اولیه م بشه ندیدم هیچ وقت)[/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]راجع به اینکه ممکنه خوب به خواستگارام نگفته باشم آره خب ممکنه چون نمیتونستم با کسی در این زمینه مشورت کنم که چطور خواسته هامو در این مورد بیان کنم. ولی فکر میکنم یه دلیلشم اینه که پسرهایی میان طرف من که از روی ظاهر دارن در موردم قضاوت میکنن که خیلی شخصیت مستقل و آزادی دارم و برای همین وقتی بهشون میگم واقعا اینجوری نیستم و دارم اونجوری که دیگران ازم انتظار دارن رفتار میکنم میرن. منم بخاطر مدلی که بزرگ شدم کلا بلد نیستم خودم رو یه دختر ملوس و محتاج مراقبت نشون بدم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]خب اگر من نتونم با یک پسر مذهبی آشنا بشم که از پست شما اینطور برداشت کردم و حرفتون هم منطقی به نظر میاد، به نظرتون چطوری باید خواسته هامو به همین خواستگارهای خودم بگم؟ یا اصلا چطوری میتونم یک پسر با روحیه ای مکمل روحیه خودم پیدا کنم که البته قصد ازدواج داشته باشه؟ من در فضای مجازی پسرهای زیادی دیدم که نیاز مکمل من رو داشتن ولی متاسفانه هدف تقریبا همشون دوستی و ارضای نیازهای جنسی هست. ده ها بار با وعده ازدواج قصد فریب من رو داشتن و دیگه برام فضای مجازی قابل اعتماد نیست و این آدم هارو شناختم و گول این وعده هارو نمیخورم. ولی در دنیای بیرون هم نمیشه خیلی صریح خواسته هاتو بیان کنی و یه جوری تابو و ممنوع هست این مسئله. معمولا از روی رفتار کسی هم نمیشه این نیازهای سری رو فهمید من خودم دارم خلاف این روحیات رو توی جامعه نشون میدم و این هم بخاطر مدلیه که بزرگ شدم هم انگار یه جور دفاع و محافظت از خودمه که کسی نفهمه و انگی بهم نچسبونه. و با افرادی هم که حس من یا مکملم رو داشتن صحبت کردم و اونا هم معمولا همینطور هستن و اکثرا نیازهاشون رو در روابط اجتماعی پنهان میکنن. [/]

ببخشید پستم خیلی طولانی شد میدونم چون دقیق بررسی کردین من هم سعی کردم همه چیزو کامل توضیح بدم
ممنون از توجهتون

سلام دوست عزیزم میتونم بگم چاره ه‍مه مشکلات روحیت خواندن سوره یس وواقعه هست صبحها یس و شبا واقعه بهت قول میدم تمام مشکلاتت حل میشه وهمسری بینظیر اونطور که شایسته ت باشه گیرت میاد.باتوکل به خدا. میدونم بقول خودت مذهبی نیستی اما خب افکارت به مذهبیا نزدیکه قرآن خوندنو شروع کن بعدش میبینی چطور مشکلاتت حل میشه

nazak;959289 نوشت:
سلام دوست عزیزم میتونم بگم چاره ه‍مه مشکلات روحیت خواندن سوره یس وواقعه هست صبحها یس و شبا واقعه بهت قول میدم تمام مشکلاتت حل میشه وهمسری بینظیر اونطور که شایسته ت باشه گیرت میاد.باتوکل به خدا. میدونم بقول خودت مذهبی نیستی اما خب افکارت به مذهبیا نزدیکه قرآن خوندنو شروع کن بعدش میبینی چطور مشکلاتت حل میشه

https://article.tebyan.net/152771/%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B5-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87

این نظراتو بخون همه شو امیدتو چندین برابر میکنه برا خوندن.
https://article.tebyan.net/146931/%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B5-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%86

درود ها خدمت خواهر گرامی و سرکار محترم

الناز خانم;959073 نوشت:
امیدوارم این باعث نشه که جوابمو ندین.

خب پس نمیدیم دیگه!
الناز خانم;959073 نوشت:
میدونم توی رابطه دوستی ضربه میخورم

این اگر بینش شما نسبت به جهان باشد، روی حرمت نفس self esteem شما تاثیر مخربی دارد
البته در ادامه با توضیحات سودمندی که دادین ،رگه های این تلقی مشخص میشه،پس این حرف از اقسام دانایی نیست که بفرمایید میدونم،این نگرشیه که شما در برابر سایرین اتخاذ فرمودین،که صد البته تحت اراده شما و کنترل کورتکس مغزتون نیست
یکی از پایه های حرمت نفس این هستش که من خوبم و دیگران(اکثرشون)خوب هستن بین منِ خوب و دیگران خوب رابطه سالم و سلیمی برقرار میشود،نه اضطرار و نه ضرری،وجود ندارد

الناز خانم;959073 نوشت:
دلیلشم اینه که من یه سری عقاید شخصی و روحیه آزارخواهی دارم و اینم دست خودم نیست از بچگی همینطوری بودم.

صد البته که دست شما نبوده و نیست،پس امیدوارم که از خودتون ناراحتی و دلخوری یا احساس گناه نداشته باشید(که احتمال زیاد در ناخود آگاه و خود آگاهتون احساس گناه،یا خود مقصری دارین)
اگر بخواهم دلیل این ژن ها و الل هایی که باعث این ویژگی انسانی میشن رو پیگیری کنم ،به ناچار بایستی که وارد فرگشت و به خصوص روانشناسی تکاملی بشم
که چرا چنین ویژگی حفظ شده تا کنون،که بر میگردد به نیاکان ما که عده ای و محیط دیگران را آزار دادن و این ویژگی بصورت غیر غالب تا امروز هم ادامه داشته که برای جلوگیری از اطاله کلام ،از توضیح بیشتر خود داری میکنم
الناز خانم;959073 نوشت:
ولی تابحال هیییییییییییییچ پسری که درخواست ازدواج با من رو داشته باشه و به روحیات من بخوره و جور بشه پیدا نکردم.

در همینجا باید این نکته را عرض کنم که؛تکامل همراه خودش یک تقارنی هم دارد،یعنی همانطور که برای زن ،مرد(یا بالعکس) را پرورانده
برای این ویژگی آزار پذیری شما ،مردانی هم دارای ویژگی آزار دهی وجود دارند!
این ویژگی ها در کودکی معمولا با خیالات به بند کشیده شدن،مورد تجاوز قرار گرفتن و... خودشو نشون میده
در جاهایی از عبارت زیر سلطه دیگران بودن،مقهور قدرتی شدن فرمودین،که حدس من،نوع رابطه خصوصی که شما با همسر،احتمالا خواستارشید از نوع bdsm برده و سرور ،و طیف های نزدیک به اون Sexual Mazochism
هستش،مشکل شما اساسا مازوخیسم(امیدوارم این کلمه باعث رنجش شما خواهر عزیز نشود ،چون این هم مانند سرماخوردگی و... هستش و مثل رنگ پوست و..،که متاسفانه در فرهنگ بی علم ما صورت بدی دارد،که منظور من جنبه علمی آن است)
که در جانب مقابل شما خواهر گرانقدر افراد سادیسم طیفی وجود دارند که با آزار رساندن روحیه و روان آنها اقناع و ارضا میشود(غرض از این توضیح این است که این ویژگی مانند رنگ پوست در افراد مذهبی و غیر مذهبی وجود دارد،ساده تر بگویم هم کافر سیاهپوست و هم مومن سیاهپوست داریم)
پس احتمالی که می دهم شما در خود آگاه یا به تقریب بیشتر ناخود آگاهتون ی ترس یا احساس گناهی نسبت به مذهب بخاطر این پدیده دارین که ربطش میدن،مثلا اگر شما خدای نکرده دچار سرماخوردگی شدید بشوید نمی فرمایید که به حدی از ناچاری و فشار جسمی رسیدم که چادری بشم چون اصلا دو موضوع کاملا متفاوت هستن با یکدیگر(و چادر هم به تنهایی چیز خوب یا بدی نمی باشد)
الناز خانم;959073 نوشت:
حالا سوالم اینه که آیا توی خانواده های خیلی مذهبی چیزهایی که اسلام در مورد حقوق زن و مرد گفته رعایت میشه یا نه؟ یعنی میشه امید داشت که مثلا یه مرد مذهبی پیدا کنم و اون با من طوری که میخوام رفتار کنه؟

پس ،در جامعه اسلامی و یا بشری،شما دو طیف مهر طلب و مهر پذیر، آزار رسان و آزار خواه،معمولی -معمولی و... رو میتونین ببینین!یعنی هم مرد مذهبی با این ویژگی وجود داره، و هم مردی وجود داره که نازک تر از گل به شما نفرماید،ارجاعتان می دهم به طیف های شخصیتی سالم و ناسالم دکتر هلاکویی
که البته تعدادشان(چون ویژگی مغلوب است)مشخصا کمتر است نسبتا به اکثریت جامعه
اگر شدت آزار خواهی شما هيپوكسي فيليا باشد و یا به این مسائل نزدیک باشد بسیار خطرناک است
مخلص کلام من اینکه،این پدیده از طریق گفتاورد اینترنتی جز نظم ذهنی و تخلیه روانی ممکن است کمک دیگری به شما نکند، از شما میخواهم که حتما گفتار دکتر فرهنگ هلاکویی در باره طیف ساختاری خودتان را بشنوید که مفصلا توضیح داده است
و برای اطلاع بیشتر هم میتونین به کتاب کاپلان سادوک هم مراجعه فرمایین
و حقیقتا خواهش دارم که با سنخ متناسب خودتون ازدواج کنید ، و الا دچار سرخوردگی و یک فروپاشی میشوید(البته منظورم این است که اول تا میتوانید از شدت این ویژگی انسانی خودتون با دارو و درمان کم کنید تا به نرمال نزدیک شوید تا زندگی آسوده تری داشته باشید ولی اگر این تلاش ها به بن بست خورد(یک درصد)،با طیف مکملی که در سطح شما باشد ازدواج کنید که وجود دارند
امیدوارم همه خواهران و برادرانم بالاخص شما زندگی خوشبختی داشته باشند،در پناه علم ،موفق باشید
تا یادم نرفته بگویم از نوروفید بک و بیوفیدبک ،یا هیپنوتیزم (خصوصا ترمیم کودکی)و یا تداعی آزاد و همچنین دارو درمانی استفاده کنید،که حتما دکتر کاربلدی باشد و ترجیحا همجنس شما باشد تا درمان مفید تری داشته باشد

[=&quot]سلام ممنونم بازم از راهنمایی های خوبتون[/]
[=&quot]ممنونم از شما نازک گرامی.[/]
[=&quot]من سوره یس و واقعه رو شروع کردم و امروز صبح و عصر خوندم ولی احساس خیلی خیلی بدی نسبت بهش داشتم. معتقدم اگر کسی باور داشته باشه دور آتیش بچرخه و بارون بباره حتما این اتفاق می افته ولی وقتی اعتقادی نداری... قبلا که مذهب رو قبول داشتم وقتی مثلا آیت الکرسی میخوندم واقعا بهم آرامش میداد و حتی بود مواردی که حس میکردم برام دفع خطر میکنه ولی الان هرچقدر بخونم دیگه بهم ذره ای حس آرامش نمیده. [/]
[=&quot]لینک هایی که قرار دادین رو خوندم ولی با عرض شرمندگی اثری در من نداشت و نتونستم ارتباطی با این دو سوره با اون اثراتی که نوشته شده برقرار کنم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]پرستش گرامی ممنونم از شما و دید مثبتتون. البته خانواده من باعث شدن که این حس و کمبودها در من شدت زیادی پیدا کنن ولی من خودم اینطوری فکر میکنم که این یک مسئله بالقوه در من بوده که از ابتدا درونم بوده و شاید خانواده م باعث شدن که به صورت بالفعل دربیاد ولی اینکه بخاطر رفتار خانواده م کلا اینجوری بشم مطمئن نیستم زیاد. خیلی هارو میشناسم که از آزادی هایی که خانواده شون بهشون دادن نه تنها ناراضی نیستن که نهایت استفاده رو کردن ولی من هیچ وقت علاقه به استفاده از این آزادی هارو نداشتم و وقتی که سنم کمتر بود فقط برای تحریک خانواده م سعی میکردم ازشون سواستفاده کنم که چون فایده ای نداشت ادامه هم ندادم و الان هم دیگه میلی به اینکار ندارم چون دیگه بچه نیستم و این نیاز من شکل دیگه ای به خودش گرفته و دنبال ارضاش از طریق خانواده م نیستم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم آقای حسام از توضیحاتتون[/]
[=&quot]اینکه گفتم تو دوستی میدونم ضربه میخورم با شناختیه که از خودم بدست آوردم. مثلا من وقتی با یک آقایی که حس مکمل من رو داشت صحبت میکردم و ایشون میگفت قصد ازدواج داره من زود اعتماد میکردم به حرفش و اوایل که تجربه م کم بود مدتی طول میکشید تا بفهمم این آدم داره دروغ میگه و مثلا وقتی حرف ناپسندی میزد متوجه میشدم یا وقتی میخواستم با خانواده م صحبت کنه و بهانه میاورد یا موانع جدی ای برای ازدواج وجود داشت و بعد من مجبور میشدم بگم بره و ممکن بود برای یک آشنایی دو سه روزه تا یک هفته گریه کنم با اینکه هیچ عشق و علاقه ای بوجود نیومده بود و من کاملا جدی و رسمی برخورد میکردم. خب فکر میکنم وقتی من اینجوریم اگر مثلا با کسی دوستی بکنم خیلی خیلی حالم بدتر میشه اگر اون فرد بره یا من مجبور بشم بگه بره. [/]
[=&quot]این حالت رو در مورد آقایونی که حس مکمل من رو ندارن اصلا ندارم با اینکه صبر میکنم خودشون بفهمن به درد هم نمیخوریم و برن ولی از بهم خوردن آشنایی اصلا ناراحت نمیشم چون بهرحال به درد هم نمیخوریم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]راستش نمیدونم راجع به این مسئله احساس گناه دارم یا نه. هنوز کار اشتباهی نکردم که احساس گناه داشته باشم و خودمم باعث بوجود اومدن این حس نبودم و یک مسئله دیگه اینکه من حسم رو خیلی زیبا و عاشقانه میبینم و حتی دوست ندارم با یک رابطه آزاد از شدت پاکیش کم بکنم و دنبال ارضاش به روش صحیح هستم فقط. ولی معمولا کسی این نظر منو نمیفهمه و حتی خیلی از کسانی که این میل رو دارن فکر میکنن این فقط یه نیاز ضروری جنسیه که باید رفع بشه و باقی زندگی عادی طی بشه در حالی که من این رو در کل زندگیم میخوام. ولی میدونم در نگاه جامعه و دیگران به چشم یک انحراف جنسی دیده میشه و ممکنه کسی مثل من رو هم آدم بدی بدونن. وقتی من این مسئله رو برای دکتر روانپزشک تعریف میکنم با تمام جزئیاتیش تعجب میکنن وقتی عمق احساساتم رو تعریف میکنم در حالی که تجربه ای ازش نداشتم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]نه اصلا از کلمه مازوخیسم ناراحت نمیشم من وقتی 16 سالم بود خودم به مشاور گفتم که فکر میکنم مازوخیسم دارم و اون پرسید دوست داری کتک بخوری و منم میترسیدم راستشو بگم و گفتم نه. در حالی که اون موقع من روی دستم کنده کاری درست میکردم و اوضاعم از الان بدتر بود. بعدها متوجه شدم که من سابمیسیو هستم که در دسته بندی های بی دی اس ام قرار داره که خودتونم اشاره فرمودین. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]من این گرایش رو به مذهب ربط نمیدم حداقل به صورت خوداگاه اینکارو نمیکنم در حقیقت از 19 سالگی تا الان که 28 سال دارم من دنبال شخصیتی دامیننت بودم که از نظر فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، سیاسی و سایر مسائل در سطح خودم باشه حدودا که بتونم جدای از ارضای نیازهام ازدواج موفقی باهاش داشته باشم ولی در بین این افراد توهین بهم شده پیشنهادهای زشت بهم داده شده متهم به خیلی مسائل شدم و حتی الان اگر برم به یک آقایی هم سطح خودم بگم که من این امیال رو دارم و هنوز باکره هستم و دست کسی بهم نخورده انقدر خودشون در فساد غرق شدن که حرف من رو باور نمیکنن. [/]
[=&quot]اینکه اومدم اینجا و گفتم حتی حاضرم چادری بشم ولی بالاخره مردی که میخوام رو پیدا کنم به خاطر ناامیدی از اون قشری بود که از نظر مذهبی مثل من فکر میکنن یعنی حجاب رو قبول ندارن نماز نمیخونن و غیره ولی یک تفاوت بزرگ داریم و اونم اینه که من رابطه جنسی رو بعد ازدواج میخوام و اون ها قبل ازدواج. و وقتی اینو میگم همشون فکر میکنن من مذهبی هستم. در حالی که من فقط اسما مسملونم مثل خودشون. و فقط بعد روانی رابطه عاشقانه و جنسی پیش از ازدواج برام خیلی بولد و مهمه. وقتی 9 سال از اون جامعه غیرمذهبی طرد شدم خب هرکسی باشه بالاخره فکر میکنه شاید جاش توی اون جامعه نبوده اصلا. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]خیر من هیپوکسی فیلیا ندارم و در حال حاضر برعکس دوره نووجونی دیگه علاقه ای به تماشای زخم در حد کم هم ندارم. اعمال درد در حد معمولی نه خیلی شدید، محدودیت و کنترل و حس زیر سلطه یک نفر بودن من رو از نظر جنسی تحریک و از نظر روانی آروم میکنه. در صورت نبود همچین تصوراتی من به هیچ عنوان و با هیچ چیزی ذره ای از نظر جنسی برانگیخته نمیشم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]راجع به سرخوردگی درست فرمودین من نمونه ازدواج های ناموفق و خیانت رو در افرادی که هم حس یا مکمل من بودن دیدم و میدونم اگر مکمل خودم رو پیدا نکنم ازدواج نمیکنم هیچ وقت چون از چاله توی چاه افتادنه و تحت هیچ فشاری هم از طرف خانواده م برای ازدواج نیستم فقط تنهایی و نرسیدن به آرزوهام خودم رو اذیت میکنن. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنون از منابعی که معرفی کردین سخنرانی های دکتر هلاکویی رو قبلا کمی گوش کردم ولی در این مورد نمیدونستم صحبت کردن. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]راجع به نوروفیدبک و بیوفیدبک نمیتونم واقعا دنبال همچین چیزهایی برم میترسم. هیپنوتیزم هم دیدم یک نفر رو اینکارو کرده و نرمال نشده بود فقط یک شخصیت عجیب غریب و غیرقابل درک ازش درست شده بود که نه میشد بگی اینوریه نه اونوری! [/]

الناز خانم;959073 نوشت:
سلام
راستش من دختر مذهبی ای نیستم و امیدوارم این باعث نشه که جوابمو ندین.

28 سالمه و مجردم تابحال با پسری دوست نشدم و البته دلیلش اصلا اعتقادات دینیم نبوده چون از دین فقط اسمشو یدک میکشم. دلیلش اعتقادات شخصی و شناختم از روحیات خودم بوده که میدونم توی دوستی با هیچ پسری نمیتونم خوشحال و راضی بشم و دلم میخواسته ازدواج کنم و با یک نفر فقط باشم. دختر فوق العاده حساس و عاطفی ای هستم و میدونم توی رابطه دوستی ضربه میخورم و طرف این چیزا دوست ندارم برم حتی اگه تا ابد تنها بمونم. ولی خیلی دلم میخواد ازدواج کنم و الان سال هاست منتظرم و میگردم که کسی که میخوام رو پیدا کنم ولی تابحال هیییییییییییییچ پسری که درخواست ازدواج با من رو داشته باشه و به روحیات من بخوره و جور بشه پیدا نکردم.

دلیلشم اینه که من یه سری عقاید شخصی و روحیه آزارخواهی دارم و اینم دست خودم نیست از بچگی همینطوری بودم.

ولی چیزهایی که من میخوام خیلی هاش توی دین اسلام اومده. مثلا من دوست دارم از طرف شوهرم محدودیت داشته باشم برای خروج از منزل یا حتی مسئله تنبیه بدنی زن رو که تو اسلام اومده خیلی و شدیدا قبول دارم و اصلا انگار برای یکی مثل من گفته شده. کلا هم تسلط و ریاست مرد رو قبول دارم. ولی به هر پسری که یه ذره از این احساسات و نیازهام گفتم (تازه نه به صراحتی که اینجا دارم میگم) همشون فرار کردن چون یا فکر کردن دیوونه م یا برعکس این بودن و مثلا دوست دارن زن بره سر کار زن مستقل باشه زن مدیر خونه باشه و اینا. یا میگی مهریه زیاد و حق طلاق رو دوست نداری فکر میکنن دیوونه ای یا مشکلی داری میخوای خودتو قالب کنی! در حالی که من یه مرد خیلی قوی و مقتدر و یکمم خشن میخواستم و یه سری چیزهای دیگه که مردها تعجب میکردن تازه یه چیزهایی رو روم نمیشده و نمیگفتم. برای همینم تا الان با اینکه خیلی خواستم نتونستم ازدواج کنم. و این منو خیلی ناراحت میکنه. میل جنسیم خیلی زیاده و خیلی هم دوست دارم ازدواج کنم ولی شاید چون من مذهبی نیستم مردهای مذهبی با این اعتقادات هم طرفم نمیان.

حالا سوالم اینه که آیا توی خانواده های خیلی مذهبی چیزهایی که اسلام در مورد حقوق زن و مرد گفته رعایت میشه یا نه؟ یعنی میشه امید داشت که مثلا یه مرد مذهبی پیدا کنم و اون با من طوری که میخوام رفتار کنه؟

به حدی از ناراحتی و فشار روحی و جنسی رسیدم که حاضرم حتی چادری بشم ولی با یه مرد واقعی بتونم ازدواج کنم و طعم خوشبختی رو بچشم.

خیلی از مردهای مذهبی رو هم البته میبینم که اصلا برای زنشون هیچ محدودیتی غیر از حجاب قائل نمیشن اونم زنشون خودش محجبه ست و فکر میکنم شاید مردهای مذهبی هم اینجوری که من نیاز دارم همشون نباشن
یه سوالمم اینه اگه من یه مرد مذهبی پیدا کنم و باهاش ازدواج کنم این تفاوت اعتقادیمون مشکل ساز میشه یا نه؟ من اصلا تابحال خواستگار مذهبی نداشتم و هیچ دیدی نسبت به سلیقه و طرز فکر یه مرد مذهبی ندارم.

و آیا اصلا یه مرد مذهبی حاضر میشه دختری مثل من که ظاهرش اصلا مذهبی نیست رو بگیره یا همونجوری که همه میگن مردهای مذهبی دخترهایی که مثلا آرایش میکنن رو همه رو ناپاک و بد میدونن؟
ممنون از توجهتون


سلام

شما تمام مسائلی که از همسر آیندتون رو در نظر دارین لیست کنین
این رو در نظر داشته باشین که مطمئنا همچین آدمی پیدا نمیشه دقیقا همه این ها رو داشته باشه
اگر کسی رو پیدا کردید که اکثریت این موارد رو داشته باشه خیلی سخت گیری نکنید با تحقیق جلو برید و اگه مشکلی نبود با کم و کاستی هاش کنار بیاید

با توجه به اینکه شما تمایلی به دین و عمل به دستورات دینی ندارید زندگی با فردی که این تمایلات رو داره براتون تقریبا غیر ممکن خواهد بود
مگر این که طبق تمایلاتتون به اجبار همسرتون و با اِعمال زور ، اَعمال دینی رو انجام بدید!!!!

در مورد افراد غیر متدین هم افراد خشن و غیور هم مواردی مطابق خواست شما هست

البته نظم دهی به خواسته هاتون به نظرم در اولویته

در نهایت امیدوارم در زندگی موفق باشید

ببخشید اینجا اظهار نظر میکنم به نظرم شما یکم به دلیل نیاز به ازدواج عاطفی شدین که به محض ازدواج برطرف بشه.
شما ازدواج کنین محدود شدنتون و من تضمین میکنم Smile

الناز خانم;959233 نوشت:
با حسی که دارم زندگی به نظرم شیرین تر و دوست داشتنی تر هست ولی راه ارضایی براش ندارم و این خیلی اذیتم میکنه. اونطوری هم نیست که دلم بخواد کسی من رو شکنجه بده و درجه ش خفیف تر از این حرفاست همونطور که گفتم دختر حساسی هستم.

درود

سرگذشت شما را خواندم . گر چه کمیاب است ولی مشابه سرگذشت و تمایلات شما را بنده برخورد داشته ام

امیدوارم بتوانم به شما کمک کنم

هتمن می دانید که برخی ناخوشی های روانی و اندیشه های نا متعارف ( از نظر عرف اجتماع ) ناشی از برخی اختلالات بدنی است

بیماریهای تیروید - کمبود ویتامین دی - کمبود اسید فولیک و ب دوازده - کم خونی - بیماری تالاسمی مینور - کیست تخمدان - استفاده مزمن از برخی داروها - برخی حساسیت های غذایی - ازدواج فامیلی پدر و مادر - گروه خونی ab
شلی یا افتادگی دریچه قلب -

اختلال در موارد بالا گاهی خود را به صورت ناخوشی روانی یا افکارغریب ( از دیدگاه عرف اجتماعی ) نشان می دهد

اگر آزمایش های تیروید - ویتامین دی - کم خونی های را انجام داده اید آیا مشکلی نداشته اید ؟

آیا به جز آزمایش ها در موارد دیگری که ذکر شده مشکلی و موردی مثبتی نداشته اید داشته اید ؟

روزنه;959802 نوشت:
بخشید اینجا اظهار نظر میکنم به نظرم شما یکم به دلیل نیاز به ازدواج عاطفی شدین که به محض ازدواج برطرف بشه.
شما ازدواج کنین محدود شدنتون و من تضمین میکنم :)

درود بر شما

تا اندازه ای با شما موافقم happy@};-

یک شاعر می فرماید




تو پای به راه نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت


گاهی ترسها و دل نگرانی های ما تنها یک شبهه و توهم درونی است نه واقعیت

الناز خانم;959407 نوشت:
ممنون از منابعی که معرفی کردین سخنرانی های دکتر هلاکویی رو قبلا کمی گوش کردم ولی در این مورد نمیدونستم صحبت کردن.

سلام مجدد خدمت خواهرمون
این 3 تا رو به ترتیب اولویت لطف کنین گوش کنین خیلی کمک میکنه
دانلود سخنرانی دکتر هلاکویی با موضوع شخصیت ناسالم
دانلود سخنرانی دکتر هلاکویی با موضوع تیپ های شخصیتی
دانلود سخنرانی دکتر هلاکویی با موضوع ازدواج و خانواده
http://p30download.com/fa/entry/54737/
در برنامه راز ها و نیاز ها تو یوتیوب بارها مورادی رو اینچنین تشریح کرده

الناز خانم;959407 نوشت:
ممنونم آقای حسام از توضیحاتتون

اما سلام و سپاسمندم
اامیدوارم حال خواهرمون خوب باشه،و زندگی بر وفق مراد

الناز خانم;959407 نوشت:
یک آقایی که حس مکمل من رو داشت صحبت میکردم

حرف شما رو قبول دارم،
ولی ببینین تو این مسائل احساساتی وارد نشین،
بخاطر این میگم این موضوع علم نیست و صرفا ی نگرش احساسیه که چون،اگه به این حرفتون پایبند باشید کلا از ازدواج زده میشید!بله انسان های با پیشنهاد بد هستن که از قضا به شما خوردند،ولی انسان های خوبی هم داریم

الناز خانم;959407 نوشت:
ولی میدونم در نگاه جامعه و دیگران به چشم یک انحراف جنسی دیده میشه

خواهر من جامعه خودش بیماره! بقول گوتاما بودا،اگه شما الماسی داشته باشین من تا فردا صبح بگم سیب زمینیه هیچ فرقی براتون نداره!مهم همینه که شما مطلع هستین انحراف نیستش

الناز خانم;959407 نوشت:
نه اصلا از کلمه مازوخیسم ناراحت نمیشم من وقتی 16 سالم بود خودم به مشاور گفتم که فکر میکنم مازوخیسم دارم و اون پرسید دوست داری کتک بخوری و منم میترسیدم راستشو بگم و گفتم نه. در حالی که اون موقع من روی دستم کنده کاری درست میکردم و اوضاعم از الان بدتر بود. بعدها متوجه شدم که من سابمیسیو هستم که در دسته بندی های بی دی اس ام قرار داره که خودتونم اشاره فرمودین.

خب پس مسئله و مشکل شما معلومه،
شما یا باید توسط دکتر های روانپزشک این حس رو کم کنید و اگه احتمالا کم نشد بپذیرید و دنبال مکملتون باشید
چون ازونجا که گفتین هیپوکسی و زخم کاری و اینا دیگه براتون لذت بخش نیست،خطر زیادی دیگه وجود نداره
اما ی نکته ای که هست شما این حس رو تنها در خونه از شوهر ایندتون طلب نمیکنین،بلکه در جامعه هم اگر چنین رفتاری ازشون بخواید ،باید خودتونو برای نگاه نه چندان جالب جامعه آماده کنین،خصوصا اگه خانواده طرف مقابل هم در این زمینه بی اطلاع باشه
و خصوصا خصوصا ،فرزندتون،اگه در خردسالی ببینه که پدرش شما رو اذیت میکنه(هرچند خوشایند شما باشه) ذهنش ویران میشه!
اگه دکتر ها نتونستن کمکی کنن،این موارد رو حتما راه حلاشو پیدا کنین و با ذهنی باز ازدواج موفقی رو رقم بزنین

الناز خانم;959407 نوشت:
راجع به سرخوردگی درست فرمودین من نمونه ازدواج های ناموفق و خیانت رو در افرادی که هم حس یا مکمل من بودن دیدم و میدونم اگر مکمل خودم رو پیدا نکنم ازدواج نمیکنم هیچ وقت چون از چاله توی چاه افتادنه و تحت هیچ فشاری هم از طرف خانواده م برای ازدواج نیستم فقط تنهایی و نرسیدن به آرزوهام خودم رو اذیت میکنن.

خیلی خوبه که به این نتیجه رسیدین

الناز خانم;959407 نوشت:
راجع به نوروفیدبک و بیوفیدبک نمیتونم واقعا دنبال همچین چیزهایی برم میترسم. هیپنوتیزم هم دیدم یک نفر رو اینکارو کرده و نرمال نشده بود فقط یک شخصیت عجیب غریب و غیرقابل درک ازش درست شده بود که نه میشد بگی اینوریه نه اونوری!

این مسائل چیز خاصی نیست،خودِ، هیپنوتیزم فی نفسه مسئله خاصی نیست،مهم اینه که در اون حالت بتونه ذهنتون رو درمان کنه،اما به ترس شما حق میدم،چون ممکنه دکتر خوب و قابل اعتمادی پیدا نشه در این زمینه

امیدوارم ازدواج خوبی داشته باشین، و با خبر خوب خوشحالمون کنین

[=&quot]ممنونم شروحیل گرامی[/]
[=&quot]بله میدونم پیدا کردن کسی که صد در صد مطابق میل من باشه خیلی سخت و تقریبا غیرممکنه من اگر کسی هفتاد درصد از اولویت هامو داشته باشه راضی هستم کاملا. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم روزنه گرامی [/]
[=&quot]آخه من این چیزایی که تو نظرم بوده از پنج سالگی یادمه میخواستم خیلی هاشو فقط شکلش فرق میکرده و اون موقع بعد جنسی نداشته و کودکانه بوده ولی اصلش سر جاش بوده. بچه پنج ساله که نیاز به ازدواج نداره!!!!!![/]
[=&quot]بعد نمیشه من با مردی ازدواج کنم که مکمل من نباشه و انتظاراتم برآورده بشه واقعا یه چیزهایی که خیلی برام حیاتیه رو مردهای عادی نمیتونن. اگه بخواد ادا دربیاره و تظاهر هم بکنه به یه چیزهایی که کلا خوب نیست و فکر نمیکنم حس خوبی به آدم بده. باید از درون خودش هم اینجوری باشه. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم آقای دکتر نوری[/]
[=&quot]من از بیماری هایی که نوشتین کم خونی رو دارم. گلبول های قرمزم کلا هم کوچیک هستن هم کم رنگ هم به قول دکتر بدقواره. کمبود ویتامین د هم داشتم ولی قرص میخورم و فکر میکنم رفع شده. کلا من از نظر جسمی زیاد قوی نیستم و معمولا زیاد مریض میشم خودم فکر میکنم بخاطر اضطراب و ناراحتی های شدیدمه که کلا دفاع بدنمو ضعیف کرده. من از 12 سالگی اضطراب شدید پیدا کردم و از 15 سالگی براش دارو مصرف کردم منتها دائمی و یه سره نبوده. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم آقای حسام از لینکی که گذاشتین.[/]
[=&quot]درست میگین من نباید احساساتی بشم ولی بخاطر کمبودهای عاطفی زیادی که حس میکنم دارم این حالت برام پیش میاد و فقط هم در مورد آقایونی که رفتارشون جوریه که انگار مکمل من هستن اینجوریم که اونا هم بعضی هاشون از سر عقده میگن اینجورین یعنی نه اینکه ذاتا اینجوری باشن مثلا شکست عشقی خوردن و حالا میخوان از دخترها انتقام بگیرن و قصد اذیت کردن دارن و این رابطه رو عاشقانه نمیبینن. [/]
[=&quot]ممنونم آقای حسام از این جمله تون: "خواهر من جامعه خودش بیماره! بقول گوتاما بودا،اگه شما الماسی داشته باشین من تا فردا صبح بگم سیب زمینیه هیچ فرقی براتون نداره!مهم همینه که شما مطلع هستین انحراف نیستش"[/]
[=&quot]برای من حکم آب روی آتیش رو داشت. من خیلی از این بابت اذیت میشم چون میبینم دیگران انواع و اقسام مشکلات رو دارن دروغ میگن دو رو هستن بهم خیانت میکنن انواع بدی رو در حق هم میکنن و ضرر میزنن بهم انواع روابط آزاد و بی قید و بند رو دارن ولی در مواجهه با کسی که یک نیاز ذاتی داره جبهه میگیرن و انواع تهمت هارو به آدم میچسبونن. [/]
[=&quot] یه انجمن مشاوره قبلا رفتم کمک بگیرم انقدر بهم گفتن تو مریضی و تا باور نکنی مریضی نمیتونی درمان بشی به مدیرش پیام زدم کلا تاپیکمو پاک کنه. هرکسی که متفاوت باشه مریض و مجرمه به نظر جامعه. [/][=&quot]حتی دکتر روانپزشک هم که رفتم نگفت مریضی! علم جدید نمیگه این گرایشات مریضیه و فقط مواردی که ضرر جدی میزنه مثل همون خفه کردن و این هارو میگه باید جلوگیری کنن ولی هنوز همون حد کمی هم که من میخوام جا نیفتاده مثلا هم جنس گرایی رو بقیه دنیا پذیرفتن ولی هنوز به بی دی اس ام خیلی بد نگاه میشه هرچند هیچ جا بدتر از ایران نیست اینجا حتی یک کلوب برای این مسئله نیست که بتونی آدمی که میخوای رو بری از نزدیک ببینی و بتونی انتخاب کنی باید پشت نت اینکارو بکنی که ناامن ترین حالت ممکنه و اکثرا دروغ میگن و دنبال سواستفاده ن. نمیشه حتی خواستت رو بتونی جایی غیر از اینترنت بیان کنی. [/][=&quot]
[/]
[=&quot]درست متوجه این جمله تون نشدم: "اما ی نکته ای که هست شما این حس رو تنها در خونه از شوهر ایندتون طلب نمیکنین،بلکه در جامعه هم اگر چنین رفتاری ازشون بخواید ،باید خودتونو برای نگاه نه چندان جالب جامعه آماده کنین،خصوصا اگه خانواده طرف مقابل هم در این زمینه بی اطلاع باشه"
یعنی خانواده ها هم بفهمه؟؟
[/]
[=&quot]قرار نیست کسی بفهمه! قرار نیست جلوی بچه م همچین رفتاری بشه معلومه که روش اثر خیلی بدی میذاره. این یه چیز خصوصیه مثل رابطه جنسی. نمیشه که پدر و مادر رابطه جنسی نداشته باشن فقط جلوی بچه شون اینکارو نمیکنن.
ممنونم از دلگرمی دادنتون. اولین جاییه که من این حسو جرئت کردم بیان کردم و کسی مستقیم محکومم نکرد و قصد کمک دارن.
@};-[/]

الناز خانم;959829 نوشت:
من از بیماری هایی که نوشتین کم خونی رو دارم. گلبول های قرمزم کلا هم کوچیک هستن هم کم رنگ هم به قول دکتر بدقواره. کمبود ویتامین د هم داشتم ولی قرص میخورم و فکر میکنم رفع شده. کلا من از نظر جسمی زیاد قوی نیستم و معمولا زیاد مریض میشم خودم فکر میکنم بخاطر اضطراب و ناراحتی های شدیدمه که کلا دفاع بدنمو ضعیف کرده. من از 12 سالگی اضطراب شدید پیدا کردم و از 15 سالگی براش دارو مصرف کردم منتها دائمی و یه سره نبوده.

درود

پس دست کم دو مورد از موارد ی که گفته شد را دارید ولی بیاد داشته باشید همان دو مورد روی روان و نگرش می توانند دگرگونی ایجاد کنند

اگر ممکنه دوباره آزمایش ها را انجام دهید و پاسخ را برای بنده بفرستید یا به پزشکی با تجربه نشان دهید

چون بدون انجام آزمایش نمی توان در باره بهبودی سخنی گفت .

مهر مندانه دوباره به انچه که در پست پیشین نوشته بودم نگاهی بیفکنید و موارد دیگر را نیز بخوانید و چنانچه مثبت بوده بگویید

کامیاب باشید گل

الناز خانم;959407 نوشت:
[=&quot]سلام ممنونم بازم از راهنمایی های خوبتون[/]
[=&quot]ممنونم از شما نازک گرامی.[/]
[=&quot]من سوره یس و واقعه رو شروع کردم و امروز صبح و عصر خوندم ولی احساس خیلی خیلی بدی نسبت بهش داشتم. معتقدم اگر کسی باور داشته باشه دور آتیش بچرخه و بارون بباره حتما این اتفاق می افته ولی وقتی اعتقادی نداری... قبلا که مذهب رو قبول داشتم وقتی مثلا آیت الکرسی میخوندم واقعا بهم آرامش میداد و حتی بود مواردی که حس میکردم برام دفع خطر میکنه ولی الان هرچقدر بخونم دیگه بهم ذره ای حس آرامش نمیده. [/]
[=&quot]لینک هایی که قرار دادین رو خوندم ولی با عرض شرمندگی اثری در من نداشت و نتونستم ارتباطی با این دو سوره با اون اثراتی که نوشته شده برقرار کنم. [/]
[=&quot]
[/]

[=#000000][=&quot]
دشمنت شرمنده عزیزم بهرحال هرکسی یجوریه باید درک کنیم عقاید متفاوتی داریم قشنگی دنیا هم به همینه
فقط سوالی که برام پیش اومده اینه که چرا قبلا مذهبو قبول داشتی ولی الان نداری؟

الناز خانم;959233 نوشت:
سلام خیلی ممنونم از توجه و پاسخ های منطقیتون خیلی نگران بودم وقتی اینجا پرسشم رو مطرح کنم با برخورد بدی روبرو بشم یا مشکلی پیش بیاد و با توجه به قوانین انجمن خواستار حذف یا بسته شدن تاپیکم شدم وقتی دیدم قوانین به چه شکل هست.
بهرحال ممنون که دارین علمی به قضیه نگاه میکنید.
راستش دقیقا من مردی رو میپسندم که بهم گیر بده در همه موارد! البته این مسئله هیچ ربطی به این نداره که کلا شخصیت منفعلی داشته باشم اصلا اینطور نیستم و در برابر همه رک و قاطع حرف میزنم و به نظر مستقل و بی نیاز از دیگرانم که بخاطر سبکیه که بزرگ شدم. این نیاز من فقط در مورد یک نفر و کسی که عاشقش بشم هست نه در برابر همه افراد اجتماع یا در برابر همه مردها.

با عرض سلام و ادب مجددخدمت شما و همه اسک دینی های عزیز
همه مطلبتون رو خواندم از دغدغه و نگرانی شما و نوع تربیت و روحیات دوران کودکی و نوجوانی و کنونی شما،از مسائلی که با آنها مواجه شده بودید و داروهایی که مصرف نمودید و اثرات آنها تا دکترهایی مراجعه نمودید و تاثیرات آنها ،از روحیات خود شما و مدیریت احساساتی که داشته اید و عملکرد عاقلانه ای که داشته اید از bdsm تا روحیات Submission(سلطه پذیری) Masochism(ماذوخیسم و آزارخواهی) تا داروهایی که مصرف نموده اید و از اعتقادات مذهبی ... و سعی نمودم بررسی کاملی را انجام دهم
لازم است به شما آفرین بگویم که توانسته اید روابط و احساسات خود را مدیریت نمایید و اسیر خواهش های نفسانی و جو نامناسب فضای مجازی و ...نشده اید و لذا از این جهت خداوند را شاکر باشید
اولین قدم،این است که آرامش خود را حفظ و بیشتر نمایید هر چند اظهارات جامعه و انتظارات و قضاوتهای آنان و...کار را سختتر نموده است ولی بدانید بدون آرامش نمی توانید برای آینده برنامه ریزی درستی نمایید و به درستی حرکت نمایید.
خواهر گرامی افرادی با روحیات شما درصدد کمک حرفه ای بر نمی آیند و در اقع اکثر آنهاعلاقه ای به تغییر دادن رفتارشان ندارند مگر آنکه دچار صدمه جسمانی یا روانی شوند و در صورتی که بخواهند روحیات و رفتارهای خود را تغییر دهند درمانهای رفتاری(آسیب شناسی روانی هالجین،1392ش) و شناختی و همچنین هیپنوتیزم و...موفقیت آمیز می باشند و البته نیاز است که سراغ روانشناسان متخصص و متعهد و همجنس بروید.

الناز خانم;959829 نوشت:
من از بیماری هایی که نوشتین کم خونی رو دارم. گلبول های قرمزم کلا هم کوچیک هستن هم کم رنگ هم به قول دکتر بدقواره. کمبود ویتامین د هم داشتم ولی قرص میخورم و فکر میکنم رفع شده. کلا من از نظر جسمی زیاد قوی نیستم و معمولا زیاد مریض میشم خودم فکر میکنم بخاطر اضطراب و ناراحتی های شدیدمه که کلا دفاع بدنمو ضعیف کرده. من از 12 سالگی اضطراب شدید پیدا کردم و از 15 سالگی براش دارو مصرف کردم منتها دائمی و یه سره نبوده.

آزمایشهای اشاره شده نظیر تیروئید،کم خونی و...می توانند تاثیر گذار باشند لذا پیگیر درمان آنها نیز باشید.
لذا خواهر بزرگوار قبل از آنکه مشکلاتتون بیشتر شود درصدد درمان برآیید و البته با توجه به تجربیاتی که داشته اید این حق را به شما می دهم که به هر دکتری براحتی اطمینان نکنید ولی این درست نیست که دنبال درمان نروید و لذا مواظب تصمیم احساسی خود باشید و پیگیر درمان باشید.

در صورت عدم بهبودی نیاز است با مکمل خود ازدواج نمایید
امادقت نمایید که در حدود روابط ،مدیریت مناسبی صورت پذیرد چرا که توجه زیاد به این مسائل سبب تشدید روحیه ماذوخیستی می شود و به تبع آن خطرات جبران ناپذیری را به همراه آورد.
به نظر می رسد مسئله شما تنها bdsm نیست و مسائل دیگری چون اضطراب و...وجود دارد که نیاز است به خاطر آنها به روانشناس متخصص و متعهد مراجعه نمایید و بهبود یابید.
البته این را هم عرض کنم که ممکن است شما اصلا bdsm نباشید البته برخی گرایشها و نشانگان را دارید ولی شدت آنها کم است.

در مورد مسائل دینی و اعتقادی لازم است مطالعات خود را بالا ببرید و بدانید در همه حال مهمترین و البته تنهاترین یار انسان خداوند است و لذا خود را از این موهبت بزرگ محروم ننمایید.

امیدوارم مسائلتون به نحو خوبی حل شود و ازدواج مناسبی نمایید و با خبر آن ما را خوشحال نمایید

در پناه قرآن و عترت موفق باشید
یا علی

[=&quot] ممنونم آقای دکتر نوری[/]
[=&quot]نه واقعا همین دو مورد بوده دیگه مشکلی غیر از این ها ندارم. آزمایش زیاد دادم چون زیاد مریض میشم ولی مشکلی نداشتم در این مواردی که میگین. کم خونی یا کمبود ویتامینی خاص چطوری میتونه باعث این گرایشات بشه؟؟؟ [/]
[=&quot]من از یکی شنیدم که مزاج روی خلق و خو اثر میذاره و به من گفت چهل روز سکنجبین بخور درست میشی من این کارو کردم ولی فایده ای نداشت کلا در هیچ موردی حتی میل جنسی من رو هم کم نکرد که بهم گفته بودن کم میکنه. [/]
[=&quot]یا مثلا میگن حجامت کنی درست میشی و اصلا هیچ وقت ربط اینارو با تغییر شخصیت در یک آدم نفهمیدم! البته اینا طب سنتی هست و حرف شما راجع به علم پزشکی جدیده و مسلما فرق داره. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]
[/]

[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم نازک جان[/]
[=&quot]اینکه چرا قبلا مذهب رو قبول داشتم البته ربطی به موضوع تاپیکم نداره ولی خب به خاطر کشوریه که توش به دنیا اومدم فرهنگ و آموزشی که خانواده و مدرسه و جامعه بهم تزریق کرده بودن تا یک سنی من رو متقاعد کرده بود. از سنین نوجوونی من کم کم با دیده شک به این اعتقادات نگاه کردم با اینکه اطرافم همه مذهبی بودن و حتی پدر صمیمی ترین دوستم روحانی بود و ما پشتش نماز میخوندیم! دنبال حقیقت رفتم قرآن رو خوندم و دلم رو به توجیه و تفسیرهای مسلمون ها خوش نکردم رفتم نقد غیرمسلمون هارو هم خوندم راجع به فلسفه و برهان های وجود خدا و دلایل ردشون مطالعه کردم از شخصی دانا و اهل علم سوالهامو میپرسیدم طی چندین سال که واقعا روشنگر من بودن و هستن اون شخص. راجع به پیدایش جهان و بیگ بنگ سوال کردم و برام یه چیزهایی روشن شد و خیلی مسائل دیگه که چند سال طول کشید الان دیگه نمیتونم برگردم به عقب هرکاری که بکنم. چون من کورکورانه و از روی بچگی و تحت محیطی که بودم به چیزی حسی ایمان پیدا کرده بودم اونم نه سفت و سخت و همیشه با سوال و شک ولی با عقل و منطق خودم و دلیل ازش برگشتم و علم همیشه برای من قابل احترام تر از خیالات بوده. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم آقای راهنما[/]
[=&quot]بله دقیقا درست میگین کسانی که واقعا این احساسات رو دارن حالا باور درست یا نادرست، ولی حس خودشون رو کامل تر از احساسات عاشقانه معمولی میدونن. یعنی من شخصا فکر میکنم اگر مثلا بتونم با مشاوره یا دارو یا هرچیزی خودم رو به وضعیت یه انسان معمولی برسونم خودم رو ناقص کردم این باورمه دست خودم نیست و قصد توهین به روابط عادی رو هم ندارم. از شدت ناراحتی و دردی که میکشم ممکنه گاهی به تغییر و تحول فکر کنم که شاید اونجوری ناراحتی نکشم و بتونم زندگی نرمال داشته باشم ازدواج نرمال بکنم ولی در عمق وجودم اینو باور دارم که با اینکار حتی اگر محقق بشه (که واقعا خیلی سخته و هنوز یک راهکار درست حسابی و قطعی هم براش نیومده) خودم رو ناقص کردم چون بی دی اس ام رو رابطه ای کامل تر از روابط عادی یا به اصطلاح روابط وانیلی میبینم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot] اگه مکملم رو پیدا میکردم که حتما باهاش ازدواج میکردم. [/]
[=&quot]اینکه میگین باعث تشدید روحیه مازوخیستی ممکنه بشه من هم شنیدم اینو و خودمم طی مثلا این ده سال گذشته خیلی تخیلاتم توی این مسئله قوی تر شده. برای این نمیدونم باید چی کار کرد. البته الان دغدغه اصلیم همچین چیزی نیست چون اصلا کسی وجود نداره که حالا بخوام بترسم حس خودآزاری من غلیان کنه براش. باور رایج تو بی دی اس ام اینه که مستر یا دامیننت باید بتونه خودشو قبل از طرف مقابلش کنترل کنه که مشکلی پیش نیاد و برای اینکه شخص غالب هم بتونه جلوی هیجاناتش رو بگیره و خیلی پیشروی نکنه معمولا شخص زیر سلطه از کلمه امن استفاده میکنه. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]اینکه میگین من ممکنه کلا بی دی اس ام نباشم از دید مثبت شماست واقعا ممنونم. ولی من تقریبا هیچی از گرایشم رو اینجا ننوشتم چون نمیشه تو فضای عمومی خیلی چیزارو مطرح کرد.
یه تصور خیلی غلطی هم رایجه که اگر کسی این احساسات رو داره این توی قیافه و حرف زدن و رفتار عادیش هم باید مشهود باشه. مثلا من باید خجالتی و بی دست و پا و خنگ و بی عرضه و بی اعتماد به نفس باشم. اینکه خوبه بعضیا میگن دخترهای ساب زشتن و نتیجه گیری میکنن که پس خودشونو دوست ندارن که میخوان کسی بهشون آزار برسونه!!! [/]

الناز خانم;959976 نوشت:
کم خونی یا کمبود ویتامینی خاص چطوری میتونه باعث این گرایشات بشه؟؟؟

درود

من نمی دونم رشته تحصیلی شما چیه سعی کردم طوری بنویسم که راحت بشه متوجه شد

کم خونی اکسیژن رسانی به مغز را کم می کند و این باعث کم و کاستی حافظه و خلق و خو و تغییر رفتار است

مغز از بخش های مختلف تشکیل شده است بخش هایی از مغز مربوط به امور ارادی است ولی بخش هایی دیگر غیر ارادی و آن بخش ها به صورت خود کار و بنا به نیاز نا خودآکاه بدن فعالیتشون کم و زیاد میشه

وقتی کم خونی پیش بیاد هربخش از مغز برای ربودن اکسیژن خون به صورت ناخود آگاه تلاش می کنه خون بیشتری را به سوی خودش بکشه

بخش تمایلات جنسی در بخش های پایین مغز هستند ینی خونی که وارد کاسه ی سر میشه نخست به اون بخشها می رسه و بخش تمایلات جنسی برای جبران کمبود اکسیژن خون بیشتری رو می قاپه و در نتیجه اکسیژن کمتری هم به بخش های بالا تر میره

برای همین هم هست که نخستین بخش هایی که در اثر کم خونی دچار مشکل می شن قسمت های مربوط به آگاهی یاد گیری و حافظه و هست

نتیجه کلام اینکه بر خلاف آنچه که به شما گفته اند حجامت خوب است حجامت وضعیت شما را از قبل بدتر می کند

چون پر خون نبوده اید بلکه کم خون بوده اید

برای همین هم هست افراد نسبتن کم خون میل جنسی بیشتری نسبت به افراد پر خون دارند

[=&quot]ممنونم آقای دکتر نوری[/]
[=&quot]من مهندسی خوندم و راجع به بدن انسان چیز زیادی نمیدونم. ممنون که شفاف توضیح دادین[/]
[=&quot]با این حال من متوجه ارتباط گرایش اس امی خودم با کم خونی نشدم. فقط متوجه شدم که کم خونی میل جنسی رو افزایش میده. [/]

الناز خانم;959829 نوشت:
یعنی خانواده ها هم بفهمه؟؟قرار نیست کسی بفهمه! قرار نیست جلوی بچه م همچین رفتاری بشه معلومه که روش اثر خیلی بدی میذاره. این یه چیز خصوصیه مثل رابطه جنسی. نمیشه که پدر و مادر رابطه جنسی نداشته باشن فقط جلوی بچه شون اینکارو نمیکنن.

سلام مجدد خدمت خواهر گرامی
خب با این جمله شما بخشی از مشکل حل شد،اما میمونه نیمه دوم،
یعنی شوهر آیندتان هم باید بتواند این رفتار را محدود به فضای شخصی کند، و الا ممکن است در خانه یا فضای جمع چنین رفتاری با شما کند، و رفته رفته شما هم دیگر این امر رو بپذیرین
چون ممکنه در یک جمع به سبب روحیه سلطه گرشون شما رو در جمع، خجالت زده یا تحقیر کنن
در مورد شما چون در آن شدتی نیست که به شما آسیب برسد،و از این حس خود احساس راحتی دارید(و مشکلات دیگری مثل افسردگی،چند شخصیتی و اختلالات سایکوتیک و... ندارید)مسئله ساز نیست
با

الناز خانم;959829 نوشت:
ممنونم از دلگرمی دادنتون. اولین جاییه که من این حسو جرئت کردم بیان کردم و کسی مستقیم محکومم نکرد و قصد کمک دارن.

خواهش میکنم،حقیقتا خودتون بهتر از ما مسائل و راه حل ها رو از قبل میدونید و خودشناسی خیلی خیلی خوبی دارین،احتمالا راه حل هایی هم در ذهنتان دارید ،و بازگو شدنش توسط ما ،سبب آرامش خاطرتان شود
و علم خیلی خوبی دارین،که جای تحسین داره

الناز خانم;959829 نوشت:
درست میگین من نباید احساساتی بشم ولی بخاطر کمبودهای عاطفی زیادی که حس میکنم

این مسئله مختص افراد bdsm نیست،شما میتوانید دخترانی در همین سایت ببینید،با گرایش های معمولی،ولی همین کمبود عاطفی را دارند
بنظر من تفکیک مشکلات هم به شما کمک میکند،یعنی مشکلاتی را که به علت bdsm ممکن است برایتان پیش آید یا پیش آمده را جدا کنید،از مشکلاتی که بین افراد bdsm و سایرین مشترک است

الناز خانم;959829 نوشت:
یه انجمن مشاوره قبلا رفتم کمک بگیرم انقدر بهم گفتن تو مریضی و تا باور نکنی مریضی نمیتونی درمان بشی به مدیرش پیام زدم کلا تاپیکمو پاک کنه.

خواهر جان،از منی که دارم برایتان تایپ میکنم تا سایر دوستان،اگر خوب خودمان را بکاویم،حتما بیماری های روانی بسیاری در خود میابیم،
آدمی برای خودش از همه غریبه تراست(نیچه)
عاطفه‌هایِ همانند در مرد و زن و افراد آهنگي دگرسان دارند: از اين رو، مرد و زن و افراد يکديگر را بد می‌فهمند و اين بدفهمی را نهايت نيست.(نیچه)
دقیقا مشکل آن دوستانی که به شما این حرف را زده اند در این گزین گویه نیچه میتوان جوابش را یافت،
مثال بزنم،یک مرد خشونتش را از طریف سیگار کشیدن ابراز میکند، و یک زن خشونتش را از طریق غر زدن و گریه کردن!
یعنی آن ها فکر میکنند،آنطور که خودشان طالب محبت از شوهرشان هستن،[فضایی درام]، شما هم باید اینچنین طالب محبت از شوهرتان باشید، و از نظرشان این حس شما بیمار جلوه میکند
در صورتی که بقول فروید زمانی که قید تمدن بر ما بخورد همه ما بیماریم،
پس حرف دیگران رو ول کنید،از آنجا که خودتان هم تمایلی به روابط معمولی ندارید(البته چون رابطه معمولی رو با همون حسش تجربه نکردین،احتمالا از یک دریچه دیگه می فرمایید] و از حالتان راضی هستید
جمع بندی من این است که [پس از مشاوره با پزشک] دنبال مکملتان باشید،با همه سختی هایی که اشاره کردین،

الناز خانم;959829 نوشت:
ممنونم از دلگرمی دادنتون. اولین جاییه که من این حسو جرئت کردم بیان کردم

باز هم خواهش میکنم، حقیقتا آینده روشن،با بینش و نگرش علمی و آگاهانه ای که دارید پیشرویتان است،البته بیان کردن این حس ها در فضای مجازی و فروم به طور کامل میسر نیست،امیدوارم یک پزشک خوب و چیره دست همجنستان هم پیدا شود تا بهتر راهنمایی کند
از رویکرد علمی شما در حل مسائل بسیار متشکرم

نقل قول:
آقا بودن چون از خانمها ناامید شده بودم راجع به این مسئله صحبت کنم و یکی خواستار رابطه جنسی شد باهام و یکی هم که حرفه ای تر برخورد کرد توصیه کرد که با مردی که حس مکمل من رو داره دوست بشم!

این مساله رو منم برخورد کردم رفتم مشاوره میگم میخوام زن بگیرم میگه زن نگیر برو دوست شو !!
اینا نمیدونم از کجا اومدن که اینجوری میگن

[=&quot]ممنونم آقای حسام از توجه و لطفی که به من دارین. [/]
[=&quot]ببینید رابطه بی دی اس امی که توش مرد غالب هست با اون رابطه مردسالاری سنتی یا خشونت علیه زنان خیلی فرق داره. خشونت داره ولی خشونتش کاملا آگاهانه و از پیش تعیین شده ست در حقیقت اگر شخصی بگه دامیننت هست ولی نتونه روی عصبانیت یا شهوت و غرایزش کنترل داشته باشه و بخواد از این مسئله سواستفاده کنه باید بهش کاملا شک کرد! برای اینکه کسی بتونه در این رابطه کنترل کننده طرف مقابل باشه باید اول روی خودش کنترل داشته باشه و اگر مثلا تحقیر در جمع، جز لیمیت های سخت ساب بیان شده باشه ولی شخص دام نتونه خودشو کنترل کنه و اینو بخواد در جمع و بدون اینکه از قبل خبر داده باشه اعمال کنه کلا ابهت و قدرت کنترلش برای شخص ساب میره زیر سوال! [/]
[=&quot]خارج از ایران قبل از رابطه بی دی اس ام یک قرارداد در این زمینه تنظیم میکنن و تمام لیمیت های نرم و سخت ساب رو توش میارن که دام باید رعایت کنه و اینجوری نیست که هرکاری دلش بخواد بکنه! به نظر خیلی خشک میاد ولی واقعا در این رابطه لازمه. [/]
[=&quot]منم اگر یه روز مردی که میخوام رو پیدا کنم راجع به تمام محدودیت هام و اینکه مثلا تحقیر در جمع برای من یک لیمیت نرم حساب میشه و موارد دیگه صحبت میکنم. چون تنوع سلیقه و فانتزی ها در این رابطه بی انتهاست. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]نه راستش من هیچ راه حلی ندارم ولی همون روزهای اولی که تاپیکم رو اینجا تایید کردن جواب پرسشم رو گرفتم که نمیتونم با یک مرد مذهبی هم الزاما به خواسته هام برسم و در حقیقت الان فکر میکنم که چقدر ابلهانه بود که ذره ای اینطوری فکر میکردم. تقریبا ناامید هستم که چیز تازه ای نیست من ده ساله بین امیدواری های مقطعی و ناامیدی های طولانی مدت پرسه میزنم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]درسته بی دی اس ام ربطی به کمبود عاطفی نداره. ولی یک دختر نرمال وقتی کمبود عاطفی داره دامنه انتخاب گسترده تری برای رفع کمبودهاش داره ولی من ازدواج عادی که نمیتونم بکنم با یک شخص دام یا مستر هم که نمیتونم دوست بشم و درحقیقت راه سالمی برای رفع کمبودهام و ارضای نیازهام ندارم. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]ممنونم از حرفای خوبتون و جمله های قشنگی که از نیچه و فروید آوردین. درست میگین. [/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]"در تمام دوران طولانی تاریخ بشر، چیزی وحشتناک تر از احساس تنهایی وجود نداشته است." نیچه

علی آقا من که سیزده ساله دارم بین این دکتر و مشاور دست به دست میچرخم بهتون میگم سطح مشاوره و روانپزشکی در ایران فوق العاده پایین و ضعیفه. نه علم به روز دارن نه حتی گاهی وجدان و نه به شخصیت کسی که دارن بهش مشاوره میدن توجه میکنن. من حتی یک دکتر رفتم که به من میگفت راهی نداری باید بیای بستری بشی فقط برای اینکه طرف قرارداد با یک بیمارستان مشخص بود و کارش این بود که مریض براشون بفرسته!
خب این قاعده دوستی ممکنه برای یکی جواب بده ولی وقتی یک دکتر روانپزشک میاد به من نوعی که اصلا دنبال دوستی نیستم میگه برو دوست بشو کاملا از چشم من می افته و می فهمم تمام جلساتی که باهاش گذروندم پرت بوده و هیچ شناختی از من به دست نیاورده. البته از هر دکتر و مشاوره ای هم میشه چندتا نکته مثبت یاد گرفت ولی در کل سطح هرچی که من دیدم بینهایت پایین بوده.
[/]

[="3"]

الناز خانم;959407 نوشت:
من این گرایش رو به مذهب ربط نمیدم حداقل به صورت خوداگاه اینکارو نمیکنم در حقیقت از 19 سالگی تا الان که 28 سال دارم من دنبال شخصیتی دامیننت بودم که از نظر فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، سیاسی و سایر مسائل در سطح خودم باشه حدودا که بتونم جدای از ارضای نیازهام ازدواج موفقی باهاش داشته باشم ولی در بین این افراد توهین بهم شده پیشنهادهای زشت بهم داده شده متهم به خیلی مسائل شدم و حتی الان اگر برم به یک آقایی هم سطح خودم بگم که من این امیال رو دارم و هنوز باکره هستم و دست کسی بهم نخورده انقدر خودشون در فساد غرق شدن که حرف من رو باور نمیکنن.

سلام

اول اینکه خدا در قران می گه این داستان ها که تعریف می کنم احسن القصص هست. یه قومی که همه گرایش به همجنس داشتن پیامبر خدا و دختراش وحی اومد که از اونجا برن بیرون ، عذاب نازل شد.

یکی از دلایل که زلزله زیاد میشه اینه که زنا زیاد شده قبلش/////این حرفا که یکی بگه شما هنوز باکره هستید عصر حجریه زنا جمع می کردن چهار هزار سال پیش

شما انقدر خوب باش که وقتی شروع کردید برگه امتحان رو پر کیند نمره شما با اونایی یکی بشه که درسشون خوبه نه با اون نمره صفر ها d:[/]

[="3"]

الناز خانم;960726 نوشت:
من که سیزده ساله دارم بین این دکتر و مشاور دست به دست میچرخم بهتون میگم سطح مشاوره و روانپزشکی در ایران فوق العاده پایین و ضعیفه. نه علم به روز دارن نه حتی گاهی وجدان و نه به شخصیت کسی که دارن بهش مشاوره میدن توجه میکنن. من حتی یک دکتر رفتم که به من میگفت راهی نداری باید بیای بستری بشی فقط برای اینکه طرف قرارداد با یک بیمارستان مشخص بود و کارش این بود که مریض براشون بفرسته!

یه روان پزشک شما معرفی کن که قبل مرگش هزار و یک گناه کبیره نکرده باشه از همجنس گرایی تا .......

یه مشاور مذهبی خوب پیدا کنید[/]

دیوونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله ی هیچ کسی رو ندارم کفر نمیگم سوال دارم یک تریلی
محال دارم تازه داره حالیم میشه چیکارم میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم طلای نابت منم تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش جواب زنده بودنم مرگ نبود
مردن من مردن یک برگ نبود اون همه افسانه و افسون
ولش این دل پر خون ول دلهره ی گم کردن گدار مارون
ولش تماشای پرنده ها بالای کارون ولش خیابونا سوت زدنا شپ شپ بارون ولش
دیوونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه
دیوونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه
دیوونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه
دیوونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه
آوردی حیرونم کنی که چی بشه نه والله
مات و پریشونم کنی که چی بشه نه بالله
پریشونت نبودم من حیرونت نبودم تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم چشم من و انجیرتو بنازم



M3hrdad;961067 نوشت:
یکی از دلایل که زلزله زیاد میشه اینه که زنا زیاد شده قبلش

چی ؟؟؟

لطفن یک بار دیگه بگو !!!

دوست مومن ما

زمین لرزه یک فرایند طبیعی است هیچ پیوندی با زنا و گناهانی که پنداشته اید نداره

واقعن جای بسیار بد بختی است برای ما که هنوز هستند کسانی در میان ما که مانند سدها سال پیش فکر می کنند

زمین لرزه و آتشفشان فرایند و رویداد طبیعی برای بقا گردوی زمین هستند

از میلیونها سال قبل از پیدایش انسان که ( نه زنایی وجود داشته و نه گناهی ) زمین لرزه در جاهای گوناگون زمین رخ داده است

زمین لرزه نوعی راز بقا برای هستی زمین است

بهتر است به جای پیروی از حرف های خرافه گونه و گریه آور ( نه خنده دار:() کمی در باره زمین شناسی زلزله مطالعه کنید

که اگر تعدیل و تنفس زمین با زمین لرزه و آتشفشان نبود زمین پس از چند ی یکباره مانند دیگ زود پزبدون دریچه ای منفجر می شد و چون

سیارک ها ی سرگردان در سپهر تکه تکه می شد

در دانش جویی کامیاب باشید گل

دکترنادرنوری;961095 نوشت:
زمین لرزه یک فرایند طبیعی است هیچ پیوندی با زنا و گناهانی که پنداشته اید نداره

تازه این که هیچ حدیث و اینا هم بماند

یه بنده خدایی جدیدا حرف کهنه ای رو زده از تورات تحریف شده ، هیچ کلوچه ای تو این پنج سال نتونسته بخوره

میخاد از امام زمان انتقاد کنه

اینم طبیعه و به حرکت لایه های زمین بستگی داره

علوم انسانی غرب مخصوصا اقتصادشون با مغز خورده زمین

دکترنادرنوری;961095 نوشت:
واقعن جای بسیار بد بختی است برای ما که هنوز هستند کسانی در میان ما که مانند سدها سال پیش فکر می کنند

اونجا هم گفتم مثل چهار هزار سال پیش فکر میکنن کسی رو مورد خطاب قرار نمی دم.

و این هم اخرین جوابی هست که میدم

از مزخرفی به اسم داروینیسم ، حلقه مفقوده تا هوش برتر

هیچ خبری نیست.

سوال:
من دختر مذهبی ای نیستم
28 سالمه و مجردم تابحال با پسری دوست نشدم و البته دلیلش اصلا اعتقادات دینیم نبوده چون از دین فقط اسمشو یدک میکشم. دلیلش اعتقادات شخصی و شناختم از روحیات خودم بوده که میدونم توی دوستی با هیچ پسری نمیتونم خوشحال و راضی بشم و دلم میخواسته ازدواج کنم و با یک نفر فقط باشم. دختر فوق العاده حساس و عاطفی ای هستم و میدونم توی رابطه دوستی ضربه میخورم و طرف این چیزا دوست ندارم برم حتی اگه تا ابد تنها بمونم. ولی خیلی دلم میخواد ازدواج کنم و الان سال هاست منتظرم و میگردم که کسی که میخوام رو پیدا کنم ولی تابحال هیچ پسری که درخواست ازدواج با من رو داشته باشه و به روحیات من بخوره و جور بشه پیدا نکردم.

دلیلشم اینه که من یه سری عقاید شخصی و روحیه آزارخواهی دارم و اینم دست خودم نیست از بچگی همینطوری بودم.

مثلا من دوست دارم از طرف شوهرم محدودیت داشته باشم برای خروج از منزل یا حتی مسئله تنبیه بدنی زن رو که تو اسلام اومده خیلی و شدیدا قبول دارم و اصلا انگار برای یکی مثل من گفته شده. کلا هم تسلط و ریاست مرد رو قبول دارم. ولی به هر پسری که از این احساسات و نیازهام گفتم (تازه نه به صراحتی که اینجا دارم میگم) همشون فرار کردن چون یا فکر کردن دیوونه م یا برعکس این بودن و مثلا دوست دارن زن بره سر کار زن مستقل باشه زن مدیر خونه باشه و اینا. یا میگی مهریه زیاد و حق طلاق رو دوست نداری فکر میکنن دیوونه ای یا مشکلی داری میخوای خودتو قالب کنی! در حالی که من یه مرد خیلی قوی و مقتدر و یکم خشن میخواستم و یه سری چیزهای دیگه که مردها تعجب میکردن تازه یه چیزهایی رو روم نمیشده و نمیگفتم. برای همینم تا الان با اینکه خیلی خواستم نتونستم ازدواج کنم. و این منو خیلی ناراحت میکنه. میل جنسیم خیلی زیاده و خیلی هم دوست دارم ازدواج کنم ولی شاید چون من مذهبی نیستم مردهای مذهبی با این اعتقادات هم طرفم نمیان.

حالا سوالم اینه که آیا توی خانواده های خیلی مذهبی چیزهایی که اسلام در مورد حقوق زن و مرد گفته رعایت میشه یا نه؟ یعنی میشه امید داشت که مثلا یه مرد مذهبی پیدا کنم و اون با من طوری که میخوام رفتار کنه؟
به حدی از ناراحتی و فشار روحی و جنسی رسیدم که حاضرم حتی چادری بشم ولی با یه مرد واقعی بتونم ازدواج کنم و طعم خوشبختی رو بچشم.
یه سوالم اینه اگه من یه مرد مذهبی پیدا کنم و باهاش ازدواج کنم این تفاوت اعتقادیمون مشکل ساز میشه یا نه؟ من اصلا تابحال خواستگار مذهبی نداشتم و هیچ دیدی نسبت به سلیقه و طرز فکر یه مرد مذهبی ندارم.

پاسخ:
با عرض سلام و ادب
به نظر نمی رسد شما مردی را بپسندید که دائما به شما گیر دهد نگذارد شما خانه اطرافیان و پد و مادر خود بروید و با شما با خشونت و ضرب و شتم برخورد نماید و اجازه کارهای مختلف را به شما ندهد و اختیار حداقلی هم به شما ندهد.
بخشی از ویژگیهایی که شما اشاره نمودید مورد سفارش اسلام و حتی روانشناسی غربی می باشد نظیر ریاست و مدیریت آقایان و سلطه پذیری بانوان و...و بخشی دیگر اصلا مورد توصیه اسلام نیست اینکه مرد خشن باشد و... و البته در عین آنکه مدیریت را به مردان سپرده است توصیه های زیادی به آنها نموده است تا از دیکتاتوری پیشگیری نماید.و زندگی را به طور مناسب و همراه با محبت و مودت و عشق مدیریت نماید.

اما در عین حال روحیات شما نیاز به بررسی بیشتری دارد و اینکه چرا اینگونه هستید آیا این نشان دهنده کمبودی در شخصیت و یا ضعف اعتماد به نفس و... است و یا نشان دهنده تکامل خوب شخصیت است یا نه نتیجه برخی شناخت درست و یا غلط و... لذا پیشنهاد بنده در اینجا این است که اطلاعات بیشتری را از علل وجود چنین افکار و ویژگیها و همچنین نحوه تعامل خانواده و اطرافیان با شما بیان نمایید تا بهتر و دقیقتر مورد راهنمایی قرار گیرید.
در ضمن مناسب است به صورت حضوری نزد روانشناس متعهد و متخصص و متدین و البته همجنس مراجعه نمایید تا دقیقتر مورد بررسی قرار گیرید.

قطعا اختلاف در فرهنگ و اعتقادات و ارزشها بسیار آسیب زننده می باشد و مشکلات فراوانی را ایجاد می کند مگر آنکه شما واقعا و از درون عقاید خود را تغییر دهید و عقایدی چون افراد مذهبی داشته باشید.
لذا اگر مردی مذهبی تصمیم به ازدواج با دختری که از نظر مذهبی تفاوت زیادی با او داشته باشد و حتی بالعکس یعنی زن مذهبی تصمیم به ازدواج با مردی که تفاوت فراوان با او داشته باشد بگیرد این تصمیم کاملا اشتباه است و مشکلات فراوانی ایجاد می کند مگر آنکه یکی از دو نفر از درون و نه از روی ظاهرسازی خود را تغییر دهد.و البته این مطلب در مورد ازدواح افرادی که تقید کمتری دارند با افراد مذهبی نیز صادق است و نیاز است که مواظبت بیشتری بر انتخاب خود داشته باشند.
و البته مرد و زن مذهبی به هیچ عنوان دنبال ازدواج با فردی که فاصله زیادی با خود از جهت مذهبی بودن دارند نمی روند.

البته این را بدانید که همه مردان مذهبی خانمهای آرایش کرده را ناپاک حساب نمی کنند بلکه آنها را زنانی می دانند که نیاز به راهنمایی و کمک دارند و این تفکر درست می باشد

و طبیعتا آرایش زنان صدمات جبران ناپذیری بر خود فرد و جوانان و جامعه وارد می کند
به نظر می رسد شما خواسته و ویژگیهایی که به آنها اشاره می کنید را خوب و همراه با زمینه چینی بیان نمی کنید و لذا خواستگاران دچار سوء تفاهم می شوند.

همه مطلبتون رو خواندم از دغدغه و نگرانی شما و نوع تربیت و روحیات دوران کودکی و نوجوانی و کنونی شما،از مسائلی که با آنها مواجه شده بودید و داروهایی که مصرف نمودید و اثرات آنها تا دکترهایی مراجعه نمودید و تاثیرات آنها ،از روحیات خود شما و مدیریت احساساتی که داشته اید و عملکرد عاقلانه ای که داشته اید از bdsm تا روحیات Submission(سلطه پذیری) Masochism(ماذوخیسم و آزارخواهی) تا داروهایی که مصرف نموده اید و از اعتقادات مذهبی ... و سعی نمودم بررسی کاملی را انجام دهم
لازم است به شما آفرین بگویم که توانسته اید روابط و احساسات خود را مدیریت نمایید و اسیر خواهش های نفسانی و جو نامناسب فضای مجازی و ...نشده اید و لذا از این جهت خداوند را شاکر باشید
اولین قدم،این است که آرامش خود را حفظ و بیشتر نمایید هر چند اظهارات جامعه و انتظارات و قضاوتهای آنان و...کار را سختتر نموده است ولی بدانید بدون آرامش نمی توانید برای آینده برنامه ریزی درستی نمایید و به درستی حرکت نمایید.
خواهر گرامی افرادی با روحیات شما درصدد کمک حرفه ای بر نمی آیند و در واقع اکثر آنها علاقه ای به تغییر دادن رفتارشان ندارند مگر آنکه دچار صدمه جسمانی یا روانی شوند و در صورتی که بخواهند روحیات و رفتارهای خود را تغییر دهند درمانهای رفتاری(آسیب شناسی روانی هالجین،1392ش) و شناختی و همچنین هیپنوتیزم و...موفقیت آمیز می باشند و البته نیاز است که سراغ روانشناسان متخصص و متعهد و همجنس بروید.

آزمایشهای اشاره شده نظیر تیروئید،کم خونی و...می توانند تاثیر گذار باشند لذا پیگیر درمان آنها نیز باشید.
لذا خواهر بزرگوار قبل از آنکه مشکلاتتون بیشتر شود درصدد درمان برآیید و البته با توجه به تجربیاتی که داشته اید این حق را به شما می دهم که به هر دکتری براحتی اطمینان نکنید ولی این درست نیست که دنبال درمان نروید و لذا مواظب تصمیم احساسی خود باشید و پیگیر درمان باشید.
در صورت عدم بهبودی نیاز است با مکمل خود ازدواج نمایید
اما دقت نمایید که در حدود روابط ،مدیریت مناسبی صورت پذیرد چرا که توجه زیاد به این مسائل سبب تشدید روحیه ماذوخیستی می شود و به تبع آن خطرات جبران ناپذیری را به همراه آورد.
به نظر می رسد مسئله شما تنها bdsm نیست و مسائل دیگری چون اضطراب و...وجود دارد که نیاز است به خاطر آنها به روانشناس متخصص و متعهد مراجعه نمایید و بهبود یابید.
البته این را هم عرض کنم که ممکن است شما اصلا bdsm نباشید البته برخی گرایشها و نشانگان را دارید ولی شدت آنها کم است.

در مورد مسائل دینی و اعتقادی لازم است مطالعات خود را بالا ببرید و بدانید در همه حال مهمترین و البته تنهاترین یار انسان خداوند است و لذا خود را از این موهبت بزرگ محروم ننمایید.

امیدوارم مسائلتون به نحو خوبی حل شود و ازدواج مناسبی نمایید و با خبر آن ما را خوشحال نمایید

با عرض سلام و ادب
به نظر نمی رسد شما مردی را بپسندید که دائما به شما گیر دهد نگذارد شما خانه اطرافیان و پد و مادر خود بروید و با شما با خشونت و ضرب و شتم برخورد نماید و اجازه کارهای مختلف را به شما ندهد و اختیار حداقلی هم به شما ندهد.
بخشی از ویژگیهایی که شما اشاره نمودید مورد سفارش اسلام و حتی روانشناسی غربی می باشد نظیر ریاست و مدیریت آقایان و سلطه پذیری بانوان و...و بخشی دیگر اصلا مورد توصیه اسلام نیست اینکه مرد خشن باشد و... و البته در عین آنکه مدیریت را به مردان سپرده است توصیه های زیادی به آنها نموده است تا از دیکتاتوری پیشگیری نماید.و زندگی را به طور مناسب و همراه با محبت و مودت و عشق مدیریت نماید.

اما در عین حال روحیات شما نیاز به بررسی بیشتری دارد و اینکه چرا اینگونه هستید آیا این نشان دهنده کمبودی در شخصیت و یا ضعف اعتماد به نفس و... است و یا نشان دهنده تکامل خوب شخصیت است یا نه نتیجه برخی شناخت درست و یا غلط و... لذا پیشنهاد بنده در اینجا این است که اطلاعات بیشتری را از علل وجود چنین افکار و ویژگیها و همچنین نحوه تعامل خانواده و اطرافیان با شما بیان نمایید تا بهتر و دقیقتر مورد راهنمایی قرار گیرید.
در ضمن مناسب است به صورت حضوری نزد روانشناس متعهد و متخصص و متدین و البته همجنس مراجعه نمایید تا دقیقتر مورد بررسی قرار گیرید.

قطعا اختلاف در فرهنگ و اعتقادات و ارزشها بسیار آسیب زننده می باشد و مشکلات فراوانی را ایجاد می کند مگر آنکه شما واقعا و از درون عقاید خود را تغییر دهید و عقایدی چون افراد مذهبی داشته باشید.
لذا اگر مردی مذهبی تصمیم به ازدواج با دختری که از نظر مذهبی تفاوت زیادی با او داشته باشد و حتی بالعکس یعنی زن مذهبی تصمیم به ازدواج با مردی که تفاوت فراوان با او داشته باشد بگیرد این تصمیم کاملا اشتباه است و مشکلات فراوانی ایجاد می کند مگر آنکه یکی از دو نفر از درون و نه از روی ظاهرسازی خود را تغییر دهد.و البته این مطلب در مورد ازدواح افرادی که تقید کمتری دارند با افراد مذهبی نیز صادق است و نیاز است که مواظبت بیشتری بر انتخاب خود داشته باشند.
و البته مرد و زن مذهبی به هیچ عنوان دنبال ازدواج با فردی که فاصله زیادی با خود از جهت مذهبی بودن دارند نمی روند.

البته این را بدانید که همه مردان مذهبی خانمهای آرایش کرده را ناپاک حساب نمی کنند بلکه آنها را زنانی می دانند که نیاز به راهنمایی و کمک دارند و این تفکر درست می باشد

و طبیعتا آرایش زنان صدمات جبران ناپذیری بر خود فرد و جوانان و جامعه وارد می کند
به نظر می رسد شما خواسته و ویژگیهایی که به آنها اشاره می کنید را خوب و همراه با زمینه چینی بیان نمی کنید و لذا خواستگاران دچار سوء تفاهم می شوند.

همه مطلبتون رو خواندم از دغدغه و نگرانی شما و نوع تربیت و روحیات دوران کودکی و نوجوانی و کنونی شما،از مسائلی که با آنها مواجه شده بودید و داروهایی که مصرف نمودید و اثرات آنها تا دکترهایی مراجعه نمودید و تاثیرات آنها ،از روحیات خود شما و مدیریت احساساتی که داشته اید و عملکرد عاقلانه ای که داشته اید از bdsm تا روحیات Submission(سلطه پذیری) Masochism(ماذوخیسم و آزارخواهی) تا داروهایی که مصرف نموده اید و از اعتقادات مذهبی ... و سعی نمودم بررسی کاملی را انجام دهم
لازم است به شما آفرین بگویم که توانسته اید روابط و احساسات خود را مدیریت نمایید و اسیر خواهش های نفسانی و جو نامناسب فضای مجازی و ...نشده اید و لذا از این جهت خداوند را شاکر باشید
اولین قدم،این است که آرامش خود را حفظ و بیشتر نمایید هر چند اظهارات جامعه و انتظارات و قضاوتهای آنان و...کار را سختتر نموده است ولی بدانید بدون آرامش نمی توانید برای آینده برنامه ریزی درستی نمایید و به درستی حرکت نمایید.
خواهر گرامی افرادی با روحیات شما درصدد کمک حرفه ای بر نمی آیند و در واقع اکثر آنها علاقه ای به تغییر دادن رفتارشان ندارند مگر آنکه دچار صدمه جسمانی یا روانی شوند و در صورتی که بخواهند روحیات و رفتارهای خود را تغییر دهند درمانهای رفتاری(آسیب شناسی روانی هالجین،1392ش) و شناختی و همچنین هیپنوتیزم و...موفقیت آمیز می باشند و البته نیاز است که سراغ روانشناسان متخصص و متعهد و همجنس بروید.

آزمایشهای اشاره شده نظیر تیروئید،کم خونی و...می توانند تاثیر گذار باشند لذا پیگیر درمان آنها نیز باشید.
لذا خواهر بزرگوار قبل از آنکه مشکلاتتون بیشتر شود درصدد درمان برآیید و البته با توجه به تجربیاتی که داشته اید این حق را به شما می دهم که به هر دکتری براحتی اطمینان نکنید ولی این درست نیست که دنبال درمان نروید و لذا مواظب تصمیم احساسی خود باشید و پیگیر درمان باشید.
در صورت عدم بهبودی نیاز است با مکمل خود ازدواج نمایید
اما دقت نمایید که در حدود روابط ،مدیریت مناسبی صورت پذیرد چرا که توجه زیاد به این مسائل سبب تشدید روحیه ماذوخیستی می شود و به تبع آن خطرات جبران ناپذیری را به همراه آورد.
به نظر می رسد مسئله شما تنها bdsm نیست و مسائل دیگری چون اضطراب و...وجود دارد که نیاز است به خاطر آنها به روانشناس متخصص و متعهد مراجعه نمایید و بهبود یابید.
البته این را هم عرض کنم که ممکن است شما اصلا bdsm نباشید البته برخی گرایشها و نشانگان را دارید ولی شدت آنها کم است.

در مورد مسائل دینی و اعتقادی لازم است مطالعات خود را بالا ببرید و بدانید در همه حال مهمترین و البته تنهاترین یار انسان خداوند است و لذا خود را از این موهبت بزرگ محروم ننمایید.

امیدوارم مسائلتون به نحو خوبی حل شود و ازدواج مناسبی نمایید و با خبر آن ما را خوشحال نمایید

موضوع قفل شده است