جمع بندی پلورالیسم دینی از منظر قرآن

تب‌های اولیه

44 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

کریم;395153 نوشت:
آنچه به این کتابها ارزش می دهد این است که از جانب خداوند نازل شده وسخنان باری تعالی است که بر انبیاء الهی نازل شده است وبا توجه به نظرشما آیا اجتهاد جای نص را می گیرد؟ اجتهاد ما در بدست آوردن سخن درست از بین اناجیل می تواند جای سخنی که از طرف خداوند نازل شده است را بگیرد؟!

سلام علیکم.

ببخشید که در بحث جالب شما دخالت می کنم. خواستم عرض کنم مسلمانان نیز در هنگام تجمیع نسخ در صدر اسلام از همین طریق آیات تحریف شده و جعلی را کنار گذاشتند و آیات اصلی را برای ما مشخص کردند. اساساً در مورد متون تاریخی راهی بجز این بررسی ها نیست.

کریم;395161 نوشت:
اولین کسی که این مساله را در بین مسیحیت رواج داد پولس رسول بوده است که انحرافات زیادی در دین مسیحیت بر خلاف آراء حضرت مسیح به وجود آورد که از جمله همین تثلیث وعشاء ربانی وامور باطلی از این قبیل بوده است یا مساله غسل تعمید واعتقاد به ناپاکی ذاتی همه انسانها به خاطر گناه حضرت آدم. شما بفرمایید آیا اینها با عقل سازگار است

بسیاری از عقاید ما مسلمانان نیز از دید سایر مردم جهان با عقل سازگار نیست. حتی گاهی برای خود مسلمانان نیز بدون تأویل یا تعبد قابل قبول نیست که تا کنون مصادیق فراوانی در همین سایت خودمان مطرح شده است. برای بحث علمی باید مرجع مشخصی برای مقایسه و ارزیابی داشته باشیم. وگرنه هر کسی باور دیگری را غیرعقلی می داند. شاید همین نگاه نسبی است که پلورالیزم را اجتناب ناپذیر می سازد.

با تشکر. :Rose:

شریعت عقلانی;397981 نوشت:
خواهش می کنم جمله قرمز رنگ را اثبات بفرمایید.
چگونه کامل بودن دین به تعبیری دیگر همان جامعیت آن است. بنده در پست های اول فرق بین جامعیت و کامل بودن را با ذکر یک مثال توضیح دادم.
یک پیراهن می تواند به تن شما بیاید و کامل باشد یعنی دارای آستین و جیب و دکمه و ... باشد. ولی به تن برادرتان نیاید.

همانطور که بارها گفته شده است هر علمی اصول وقواعدی دارد وتفسیر قرآن نیز از این قاعده مستثنی نیست اینکه من توضیح دادم ومثال زدم بر ما حجت نیست بلکه سخن باید مستند باشد چنانچه بنده از مجمع البیان که از تفاسیر معتبر نزد شیعه است مثال آوردم لذا زمانی که احکام وحدود وفرائض یک دین از جانب خداوند تکمیل شده است وقدرت پاسخگویی به همه مسائل و نیازهای بشری را دارد این دین جامع است.

شریعت عقلانی;397981 نوشت:
در تمام حوزه های شریعت اعم از اخلاق و اعتقادات و احکام بین علمای اسلام اختلاف وجود دارد. این ها وقتی به مردم می رسد باز تفاوت بیشتر می شود. بالاخره ما قرائت های متعدد داریم. نمی توان از این اختلاف قرائت ها فرار کرد و همه قرائت ها را یکسان نمود. به عدد فهم های مردم قرائت وجود دارد. هر کسی یک جور خدای خود را شناخته است. یکی مثل موسی و یکی مثل شبان. یکی خدا را لیس کمثله شی می داند و یکی دوست دارد موهای او را شانه کند. البته ما باید سعی کنیم در حد وسع خودمان قرائت صحیح تر را انتخاب کنیم. منتها بدلیل اینکه خداوند انسان ها را با وسع متفاوت آفریده است ا هر یک به اندازه وسعش انتظار دارد.

اگر اینطور است اصلا چه نیازی به بعثت انبیاء بوده است؟ چرا باید خداوند اینهمه پیامبر ارسال کند وبه تعبیر خود قرآن خیلی از آنها به ناحق شهید شوند در حالی که هر قرائتی که هر شخصی دارد در راه رسیدن به حقیت درست است؟! بت پرستها نیز خدا را قبول داشتند ولی در قرائت آنها بت ها وسیله ای برای نزدیک شدن به خدا وجلب رضایت او بود پس چرا اینهمه با آنها مبارزه کردند؟!
اولا طبق حدیث ثقلین ودهها دلیل دیگر که از نبی مکرم اسلام به ما رسیده است مفسران واقعی قرآن و تبیین کنندگان اصلی سنت نبوی اهل بیت هستند وچنانچه در آیات قرآن به تصریح خود قرآن اختلافی نیست در کلام اهل بیت ونظراتشان به خاطر عصمت وعلم لدنی که دارند اختلافی وجود ندارد وهمانطور که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرموده است آنها راسخان در علم هستند که وصف آنها در سوره آل عمران آمده است.
اگر به خاطر قدر ناشناسی امت اسلام اهل بیت کنار گذاشته شده ومردم از علم آنها محروم ماندند وخداوند برای حفظ جان آخرین وصی پیامبر او را از دیده ها غائب کرد وبرای در امان ماندن مردم از سرگردانی آنها در در عصر غیبت به علماء ارجاع داد اینها همه به خاطر قدر نشناسی مردم بوده است وچون علماء معصوم نسیتند لذا اختلافهایی در برداشت فرعیات بین آنها به وجود می آید ولی علماء شیعه در باب اصول دین وشرایط آن وضروریات دینی مثل نماز، خمس،زکات، حج، روزه واموری از این قبیل با هم اختلافی ندارند واختلاف فقط در بعضی شرایط وجزئیات است لذا این را دلیل بر صحت قرائت های مختلف گرفتن درست نیست. البته در اینجا ما نباید نظرات علماء شیعه را با اهل سنت قاطی کنیم چون ما براساس مکتب شیعه ودیدگاه علماء آن بحث می کنیم.

شریعت عقلانی;397981 نوشت:
آیه مورد نظر را بیاورید که خدا گفته بر اساس قرآن حکم کن. ما هر چه گشتیم بیشتر از این آیه را پیدا نکردیم.
وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٤٧﴾ و بايد اهل انجيل بر طبق آنچه خدا در آن نازل كرده داورى كنند ، و آنان كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده داورى نكنند ، قطعاً بدكار و نافرمان‏اند.«47»

آیه 48سوره مائده می فرماید: وانزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب ومهیمنا علیه فاحکم بینهم بما انزل الله ولا تتبع اهواءهم عما جائک من الحق، ما این کتا ب(قرآن) را بحق بر تو فرستادیم که تصدیق به راستی ودرستی همه کتبی که در برابر اوست نموده ومسلط وچیره بر آنها است پس حکم کن بین آنها به آنچه بر تو نازل شده است ودر اثر پیروی از خواهشهای آنها حکم حقی که بر تو نازل شده است را وامگذار.
سخن ما یک مرتبه بالاتر از شماست که به انجیل هم ارزش می دهد وآن اینکه خود قرآن انجیل ودر کتب آسمانی را تایید می کند ولی کتبی که بر انبیاء نازل شده است نه آنچه ساخته دست مردم است وقتی اینها همه سخن خداست پس اختلافی با هم ندارند که ما سر حکم کردن با انجیل ویا غیره بحث کنیم واز طرف دیگر قرآن مهیمن بر آنها وبالاتر از آنهاست لذا با وجود قرآن دیگر دلیلی بر حکم با انجیل نیست پس شما آیه 47و48سوره مائده را باهم در نظر بگیرید وببینید سخن چیست؟ وقتی انجیل واقعی با قرآن اختلاف ونزاعی ندارد ما چرا باید برای عقاید ساختگی وخلاف حق ادیان دیگر توجیه ودلیل از خودمان درست کنیم؟!

شریعت عقلانی;397981 نوشت:
مشکل شما این است که همش به دنبال تکفیر و محکوم کردن دیگران هستید. اگر شما دلتان به حال مسیحیان می سوزد می توانید از همان انجیلشان تفسیری ارایه دهید از وحدت وجود و آنها را هدایت کنید. بزرگتریم عارف مسیحی خود حضرت عیسی (ع) بود که گفت من خدایم.
ولی می توانید برای تحقیق به کتاب عارفان مسیحی نوشته عرفان شناس برجسته خانم آندرهیل مراجعه فرمایید. ترجمه آن موجود است.
البته لازم به ذکر است همان طور که گفتن وحدت وجود درانواع مختلفش در تمام ادیان حتی ادیان خداناباور هندو و شرق آسیا هم وجود دارد.

توهین در بحث علمی برطرف دیگر فکر نکنم کار درست واخلاقی باشد ما کجا دیگران را تکفیر کردیم بلکه تمام تلاش ما در اثبات حقانیت اسلام وقرآن است ونسبت به دیگران نیز اهل عناد را با مستضعفان جدا کردیم لذا در دادن القاب به دیگران کمی دقت کنیم تا خدای ناکرده از مسیر حق جدا نشویم چون این دیگر قرائت مختلف نیست که در باره دیگران هر طور به ذهنمان رسید قضاوت کنیم.
بنده از شما خواستم از خود مسیحیان دلیل بیاورید همانطور که بنده با توجه به آیات قرآن نادرستی باور به تثلیث را بیان داشتم شما نیز از انجیل دلیلی بیاورید که منظور از تثلیث وحدت وجود است؟ سوای اینکه بحث های عرفانی را دخالت دادن در این مباحث اشتباه است چون قالب مردم دینشان بر پایه عرفان نیست واکثر مردم از این نوع سخنان اطلاعی ندارند ما باید با توجه به ظاهر عقاید ونوع بینش افراد یک دین بحث کنیم ونظر دهیم.

شریعت عقلانی;397981 نوشت:
مگر احکام اسلام با عقل سازگار است. اصولا مسلمانان هم اعتقاد دارند عقل در احکام اسلام راه ندارد. مگر شما می توانید غسل مسلمانان را با عقل اثبات کنید و بفرمایید حتما اینگونه بدن پاک می شود؟ یا وضو را؟ یا .... ؟؟؟

البته اگر به کتاب علل الشرایع رجوع کنید دلیل وحکمت بخشی از این احکام که با عقل نیز سازگاری آن مشخص می شود بیان شده است. سوای اینکه ما معتقدیم در اصول دین نباید تقلید کرد بلکه افراد باید با تعقل واستدلال به صحت ودرستی این عقاید دست پیدا کنند. وقتی اصول دین شما با عقل است در فروع دین نیز یا مجتهد هستید ویا مقلد اگر مقلد باشید با توجه به اینکه این اعمال از جانب خدا است وشما وجود خدا را با عقل واستدلال ویقین پذیرفته اید پس التزام به این اعمال خلاف عقلانیت نیست چون شما یقین پیدا کرده اید که خدا حکیم است وکار بیهوده انجام نمی دهد بنابراین از وضع این احکام نیز هدفی داشته است لذا کار خلاف عقل انجام نمی دهید.

مؤمن;399681 نوشت:
بسیار خوب. پس اگر مسیحیانی باشند که انجیل تحریف نشده را در اختیار داشته باشند دیگر لزومی ندارد به اسلام روی بیاورند.

چنین انجیلی در حال حاضر وجود ندارد. و علت اینکه این چهار انجیل را نوشتند چون انجیل واقعی را سوزانده وا زبین برده بودند.

مؤمن;399681 نوشت:
ضمن این که تحریف مسأله ای صفر و یکی نیست. همین اسلام هم در مواردی تحریف شده است که دین امام عصر (عج) در هنگام ظهور جدید به نظر می رسد. مسیحیت نیز به همین منوال می تواند کمابیش تحریف شده باشد به نحوی که مثلاً نتوانند پیامبر بعدی را از منابع فعلی شناسایی کنند اما بقیه مطالب آن قابل تأیید باشد. از دید آنها که نگاه کنیم وظیفه ای بجز این ندارند.

بله اینکه خرافات رواج پیدا می کند وموقع ظهور مردم می گویند دین جدیدی آمده است درست است و این در حالی است که حضرت همان اسلام واقعی را زنده می کند ولی این طور نیست که این تحریف در قرآن به وجود آمده باشد بلکه مردم در اثر عدم اهتما م به قرآن ویادگیری دین صحیح دچار این انحرافات خواهند شد والا راه شناخت حقیقت دین برای همه باز است . ولی آنچه در مسیحیت رخ داده است کتاب خدا را از بین برده وبعدها انسانها این کتاب را نوشته اند وخرافات زیادی از این طریق وارد مسیحیت شده است وآن کتاب اصلی دیگر وجود ندارد. واینها در حالی است که طبق آیه6سوره صف آنها به توصیه حضرت مسیح باید به پیامبر ایمان می آورند وقرآن نیز می فرماید: یعرفونه کما یعرفون ابناءهم یعنی پیامبر وحقانیت او واینکه این همان پیامبر موعود است را کاملا می شناختند چنانچه فرزندان خود را می شناختند ودر آنها شکی نداشتند ولی با این همه ایمان نیاوردند از روی تعصب.

مؤمن;399681 نوشت:
با سلام و عرض ادب خدمت شما جناب حامد بزرگوار.

بسیار خوب. پس اگر مسیحیانی باشند که انجیل تحریف نشده را در اختیار داشته باشند دیگر لزومی ندارد به اسلام روی بیاورند.


سلام برادر گرامی
به حسب فرض شما نه مگر اینکه نوعی لزوم عقلی برای آن قائل شویم به این معنا که گرایش به دین خاتم را بعنوان دین اتم اقتضای عقل بدانیم

مؤمن;399681 نوشت:
این مطلب با فرمایش بالا تناقض ندارد؟ فرض کنیم دین مسیح (ع) تحریف نشده بود یا این که عده ای به مسیحیت تحریف نشده دسترسی داشته باشند. فرمایش اول شما می گوید دینشان در این زمان هم درست است (که سؤال بنده هم در مورد زمان حال بود). اما فرمایش دوم شما می گوید دینشان برای قبل از اسلام درست بوده است چرا که دین دیگری آمده که آن را تکمیل کرده است.


تکمیلی بودن اسلام میتواند مستلزم گرایش به آن باشد اما معنایش رد کمال دین صحیح و هدایتگر دیگر ( به فرض وجود و سلامت منابع آن ) نیست بلکه صرفا بیانگر اختلاف در مراتب کمال است الا اینکه فرض ما وجود چنان دین صحیحی را در زمان حاضر رد می کند

مؤمن;399681 نوشت:
ضمن این که تحریف مسأله ای صفر و یکی نیست. همین اسلام هم در مواردی تحریف شده است که دین امام عصر (عج) در هنگام ظهور جدید به نظر می رسد. مسیحیت نیز به همین منوال می تواند کمابیش تحریف شده باشد به نحوی که مثلاً نتوانند پیامبر بعدی را از منابع فعلی شناسایی کنند اما بقیه مطالب آن قابل تأیید باشد. از دید آنها که نگاه کنیم وظیفه ای بجز این ندارند.

قائلیم منبع تحریف شده در حالیکه در اسلام منبع اصلی دست نخورده باقی مانده است

مؤمن;399681 نوشت:
فلان پزشک علم کافی برای درمان بیماری را ندارد.

از کجا می داند ؟ انسان وقتی میتواند قضاوتی بکند که در موضوع قضاوت توانایی یا حداقل استعدادی داشته باشد و هردو اینها مستلزم اجتهاد است
والله الموفق

کریم;399896 نوشت:
همانطور که بارها گفته شده است هر علمی اصول وقواعدی دارد وتفسیر قرآن نیز از این قاعده مستثنی نیست اینکه من توضیح دادم ومثال زدم بر ما حجت نیست بلکه سخن باید مستند باشد چنانچه بنده از مجمع البیان که از تفاسیر معتبر نزد شیعه است مثال آوردم لذا زمانی که احکام وحدود وفرائض یک دین از جانب خداوند تکمیل شده است وقدرت پاسخگویی به همه مسائل و نیازهای بشری را دارد این دین جامع است.

با سلام.
1. هر علم اصول و قواعدی دارد. و البته نقد پذیر هم هست. بسیاری از تفاسیر همین مجمع البیان توسط علامه طباطبایی رد شده است. تفاسیر خود علامه را هم می توان نقد کرد. ما گفتیم چگونه از کامل بودن جامع بودن نتیجه می شود؟ همین. اینکه فلان مفسر بلادلیل این حکم را داده است نظر علمی نیست. هر مفسری هم اگر بخواهد نظری بدهد باید بر اساس دلایل منطقی باشد.
2. اینکه می گویید شریعت محمدی توانایی پاسخگویی به تمام نیازها و مسایل بشری را دارد نیازمند اثبات است. چه اینکه مسیحیان هم همین همین حرف را می زنند. مسایل مبتلا به انسان ها هر روز در حال تغییر است. دین فقط به مسایل مبتلا به انسان های عصر ظهور پرداخته است و در مورد مسایل روز فقط قواعد کلی را بیان کرده است که قواعدی عقلی اند تا شرعی. در واقع این ادعا که دین اسلام توان پاسخ گویی به تمام نیاز های بشری را دارد ادعایی درون دینی است.
کریم;399896 نوشت:
اگر اینطور است اصلا چه نیازی به بعثت انبیاء بوده است؟ چرا باید خداوند اینهمه پیامبر ارسال کند وبه تعبیر خود قرآن خیلی از آنها به ناحق شهید شوند در حالی که هر قرائتی که هر شخصی دارد در راه رسیدن به حقیت درست است؟! بت پرستها نیز خدا را قبول داشتند ولی در قرائت آنها بت ها وسیله ای برای نزدیک شدن به خدا وجلب رضایت او بود پس چرا اینهمه با آنها مبارزه کردند؟!

1. دعوت انبیا دعوت به عقلانیت و معنویت بود.
2. دقت کنید ما نمی گوییم همه تفکرات با هم یکسانند. بلکه می گوییم نسبت تمام تفکرات با تفکر و ذهنیت حقیقی نسبت به خدا یکسان است. ممکن است ذهنیت یک مسلمان نسبت به خدا حقیقیتر از یک مسیحی باشد. ولی وقتی این دو تفکر را با تفکر حقیقی نسبت به خدا مقایسه می کنیم می بینیم که فاصله ها یکی است. مثلا اگر تفکر مسلمان را معادل عدد 100 بدانیم و تفکر مسیحی را معادل عدد 1 مسلما عدد 100 بیشتر از عدد 1 است ولی فاصله این دو عدد تا بینهایت یکی است. مهم این اصل است که تفکر صحیح نسبت به خدا وجود ندارد چرا که او در اندیشه انسانی نمی آید.
3. یک مسیحی هم می تواند با همان متون خودش تفکرش را نسبت به خدای خودش از عدد 1 بالا ببرد. یک مسلمان هم می تواند تفکر خودش را تنزل دهد. از تمام متون مقدس هم می تواند تفکری عادل عدد 1 داشت و هم می توان تفکری معادل عدد 100 یا بیشتر. ولی بینهایت نمی توان بود.
لذا هدف از بعثت انبیا بالا بردن همین طرز فکر انسان ها نسبت به خدا و عالم هستی بود.
کریم;399896 نوشت:
آیه 48سوره مائده می فرماید: وانزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب ومهیمنا علیه فاحکم بینهم بما انزل الله ولا تتبع اهواءهم عما جائک من الحق، ما این کتا ب(قرآن) را بحق بر تو فرستادیم که تصدیق به راستی ودرستی همه کتبی که در برابر اوست نموده ومسلط وچیره بر آنها است پس حکم کن بین آنها به آنچه بر تو نازل شده است ودر اثر پیروی از خواهشهای آنها حکم حقی که بر تو نازل شده است را وامگذار.

واژه انزل الله را در آیه قبلی بررسی می کنیم که منظور خداوند از بما انزل الله چیست؟
وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٤٧)
و بايد اهل انجيل بر طبق آنچه خدا در آن نازل كرده داورى كنند ، و آنان كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده داورى نكنند ، قطعاً بدكار و نافرمان‏اند.«47»
می بینید که منظور از بما انزل الله دقیقا کتابی است که بر همان قوم نازل شده است. خداوند هم در آیه 48 نگفته از روی آن چیزی که بر تو نازل شده حکم کن بلکه گفته :
ما اين كتاب [قرآن] را به‏درستى به سوى تو نازل كرديم در حالى كه تصديق كننده كتاب‏هاى پيش از خود و گواه صادق بر [حقّانيّت همه] آنان است ؛ پس ميان آنان بر طبق آنچه خدا نازل كرده است داورى كن
لذا خداوند منظور خود را از بما انزل الله در آیه قبل به روشنی بیان کرده است.

کریم;399896 نوشت:
اولا طبق حدیث ثقلین ودهها دلیل دیگر که از نبی مکرم اسلام به ما رسیده است مفسران واقعی قرآن و تبیین کنندگان اصلی سنت نبوی اهل بیت هستند وچنانچه در آیات قرآن به تصریح خود قرآن اختلافی نیست در کلام اهل بیت ونظراتشان به خاطر عصمت وعلم لدنی که دارند اختلافی وجود ندارد وهمانطور که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرموده است آنها راسخان در علم هستند که وصف آنها در سوره آل عمران آمده است.

بر اساس همین مطلب شما می خواهم استدلال دیگری بکنم :
همان طور که گفتید قرآن نیاز به مفسر دارد که ائمه معصوم هستند. و ظاهرا شیعه معتقد است بدون امام دین انسان کامل نیست و به انحراف می رود. در شان نزول آیه الیوم اتممت لکم دینکم هم شیعه معتقد است مربوط به واقعه غدیر می باشد که حضرت علی (ع) به امامت انتخاب شد. لذا بر حسب اعتقاد شیعه و بر اساس آیه قرآن کامل شدن دین و هدایت انسان منوط به امامت می شود. ولی متاسفانه در تفاسیر ائمه و هدایتی که می بایست از طریق همین امامان به ما برسد تحریف وارد شده است. پس کامل بودن دین اسلام منوط به امامتی شده که در احادیثشان تحریف وارد شده است. خوب چه فرقی کرد؟ همان طور که در منابع هدایت مسیحیان تحریف وارد شده در منابع هدایت مسلمانان هم تحریف وارد شده که مشخص کردن درست و نادرست بودن آن به عهده بشر خطاپذیر و علم خطاپذیر گذاشته شده است. لذا از این منظر که چون در اناجیل و تورات تحریف وارد شده لذا نمی توانند معتبر باشند و نمی توان نور هدایت را از آن استخراج کرد نمی توان بر ابطال پلورالیزم احتجاج کرد.
کریم;399896 نوشت:
توهین در بحث علمی برطرف دیگر فکر نکنم کار درست واخلاقی باشد ما کجا دیگران را تکفیر کردیم بلکه تمام تلاش ما در اثبات حقانیت اسلام وقرآن است ونسبت به دیگران نیز اهل عناد را با مستضعفان جدا کردیم لذا در دادن القاب به دیگران کمی دقت کنیم تا خدای ناکرده از مسیر حق جدا نشویم چون این دیگر قرائت مختلف نیست که در باره دیگران هر طور به ذهنمان رسید قضاوت کنیم.

هر چه گشتم در مطالب خود توهینی مشاهده نکردم. اصولا روش بنده بر احترام متقابل است. با این وجود اگر اینچنین برداشت کردید پوزش می طلبم. منظور بنده این بود که ذهنیت ها باید اصلاح گردد. همان طور که در دیدگاه مسلمانان انحراف بسیار مشاهده می شود در دیدگاه مسیحیان هم انحراف است. مگر اکثریت قاطع مسلمانان را سنیان تشکیل نمی دهند. مگر تصور عامه مسلمانان از خدا یک خدای متشخص انسان وار نیست. خوب این انحراف می تواند در عموم مسیحیان هم وجود داشته باشد. فرقی نمی کند. مهم این است که بر اساس اصول متافیزیک و فلسفی تصور درست را از متون دینی استخراج کنیم. مگر همین علامه طباطبایی که می توان آن را در کنار مفسر بودن فیلسوف هم نامید تفاسیرش از قران بر اساس متافیزیک و اصول فلسفه صدرایی نیست. آیا بدون اطلاع از این فلسفه می توانست تفسیر درستی از متن قرآن ارائه دهد؟ آیا خود او بر تفاسیر مفسرانی چون فخر رازی ایرادهای فراوانی نگرفته چون که با اصول فلسفی اش در تضاد است؟ خوب متن انجیل را هم می توان به هزار جور با اصول فلسفی تفسیر و تاویل کرد.
کریم;399896 نوشت:
بنده از شما خواستم از خود مسیحیان دلیل بیاورید همانطور که بنده با توجه به آیات قرآن نادرستی باور به تثلیث را بیان داشتم شما نیز از انجیل دلیلی بیاورید که منظور از تثلیث وحدت وجود است؟ سوای اینکه بحث های عرفانی را دخالت دادن در این مباحث اشتباه است چون قالب مردم دینشان بر پایه عرفان نیست واکثر مردم از این نوع سخنان اطلاعی ندارند ما باید با توجه به ظاهر عقاید ونوع بینش افراد یک دین بحث کنیم ونظر دهیم.

شما درست می گویید. ولی تصور و ذهنیتی حقیقیتر است که بر اساس اصول فلسفی و عرفانی باشد. مگر تصور عامه مسلمانان از خداوند تصور عرفانی و فلسفی است؟ مسلما خیر. همان طور که عرض شد عامه مسلمانان هم تصوری متشخص و انسان وار از خدا دارند. خدا را هم انسانی می دانند که صرفا قدرت های زیادی دارد.
البته بنده مطالعاتم در مورد تفکرات مسیحیان در مورد تثلیث زیاد نیست. ولی نیک می دانم که فلاسفه بزرگی به مانند اسلام در غرب هم وجود داشته و دارند که دینشان یهودی و مسیحی بوده است و گزاره های متون مقدسشان را هم مانند مفسران و فیلسوفان مسلمان به سمت همین گزاره های فلسفی تفسیر و تاویل می کنند.

حامد;399908 نوشت:
قائلیم منبع تحریف شده در حالیکه در اسلام منبع اصلی دست نخورده باقی مانده است

با سلام.
ولی جناب حامد شیعه معتقد است دین با امامت کامل می شود. ( الیوم اکملت لکم دینکم ) لذا امامت و احادیثشان هم جزو منابع هدایت در دین اسلام است.
و من الله توفیق

شریعت عقلانی;408573 نوشت:
شما درست می گویید. ولی تصور و ذهنیتی حقیقیتر است که بر اساس اصول فلسفی و عرفانی باشد. مگر تصور عامه مسلمانان از خداوند تصور عرفانی و فلسفی است؟ مسلما خیر. همان طور که عرض شد عامه مسلمانان هم تصوری متشخص و انسان وار از خدا دارند. خدا را هم انسانی می دانند که صرفا قدرت های زیادی دارد.
البته بنده مطالعاتم در مورد تفکرات مسیحیان در مورد تثلیث زیاد نیست. ولی نیک می دانم که فلاسفه بزرگی به مانند اسلام در غرب هم وجود داشته و دارند که دینشان یهودی و مسیحی بوده است و گزاره های متون مقدسشان را هم مانند مفسران و فیلسوفان مسلمان به سمت همین گزاره های فلسفی تفسیر و تاویل می کنند.

با سلام دوباره خدمت جناب شریعت عقلانی وعرش خوش آمد
دوست عزیز این مقایسه ها که در طول فرمایشات خود کرده اید درست به نظر نمی رسد، البته قبل از آن عرض می کنم که ما به غیر از معصومین سخن هیچ کسی را به طور کامل صحیح نمی دانیم وچه بسا بزرگانی مانند طبرسی وعلامه طباطبایی نیز در برداشتهای خود اشتباه می کنند چون العصمة لأهلها، وهمین نقدها است که موجب رشد علم وباز شدن پنجره های جدیدی از علم می شود، اما مد نظر داشته باشید که سخن گفتن بر اساس ذهنیات وبرداشتهای شخصی یک چیز است وسخن گفتن بر اساس متد واصولی که در علوم جود دارد ودر عین حال علومی نیز برای سنجش خطا وصحت در آن علوم وجود دارد تا سخن راست از غلط مشخص شود وعلماء نیز یر اساس همین اصول است که سخنان یکدیگر را نقد وبررسی می کنند، مثلا علم منطق قوانینی است برای سنجش خطا در افکار ونظریاتی که ابراز می شود.
نکته بعدی اینکه وقتی علماء می خواهند سخن امامی را نقل کنند آنرا از نظر سندی، رجالی، شرایط وفضای حاکم در نقل این سخن را مد نظر می گیرند وزمانی که به یقین می رسند که این سخن از امام صادر شده ودر حال تقیه نبوده به آن ترتیب اثر می دهند و طوطی وار این سخنان را نقل نمی کنند که حدیث جعلی با صحیح همطراز ودر کنارهم نقل شوند.
در مورد مسحیان وتوجیه با نظریات عرفانی وفلسفی بنده عرض کردم ما نمی توانیم با این سخن که جه بسا آنها هم عالمانی دارند که تثلیث واموری از این قبیل مانند عشاء ربانی وغسل تعمید را با عرفان توجیه می کنند قابل قبول نیست وما باید بر اساس آنچه وجود دارد وعلمای آنها نقل کرده اند دلیلی بیاوریم همانطور که ما نظرات علماء ودلایل قرآنی را با استناد به سخنان متخصصان دینی عرض می کنیم والا روی فرضیات نمی توان بحث کرد.

کریم;399898 نوشت:
چنین انجیلی در حال حاضر وجود ندارد. و علت اینکه این چهار انجیل را نوشتند چون انجیل واقعی را سوزانده وا زبین برده بودند.

با سلام و تشکر از شما بخاطر پاسخگویی مجدانه.

آیا در متون تاریخی بی طرف یا مثلاً در تاریخ خود مسیحیت شاهدی بر این گفته یعنی سوزانده شدن نسخه های اصلی انجیل وجود دارد؟

کریم;399898 نوشت:
راه شناخت حقیقت دین برای همه باز است .

با احترام به فرمایش شما بنده دیدگاه متفاوتی دارم و نمی توانم این جمله را بپذیرم.

با تشکر فراوان. :Hedye:

حامد;399908 نوشت:
تکمیلی بودن اسلام میتواند مستلزم گرایش به آن باشد اما معنایش رد کمال دین صحیح و هدایتگر دیگر ( به فرض وجود و سلامت منابع آن ) نیست بلکه صرفا بیانگر اختلاف در مراتب کمال است

با سلام.

اگر به فرمایش شما گرایش به دین اتم را اقتضای عقل بدانیم آن وقت دیگر کمال یک تعریف بیشتر ندارد و مراتب کمال را باید در میزان تقرب به این مقصد تعریف کرد.

حامد;399908 نوشت:
قائلیم منبع تحریف شده در حالیکه در اسلام منبع اصلی دست نخورده باقی مانده است

تحریف نشدن منبع برای اعلام تحریف نشدن دین کافی نیست. ده فرمان موسی در بین مردم بود و در عین حال بسیاری از مردم قرائت نادرستی از دین دریافت می کردند. دین مجموعه کامل دستورات الهی است که بخشی از آنها از تفسیر و بسط کلام وحی توسط معصوم به دست می آید. پس تحریف نشدن منبع فقط زمانی به منزله عدم تحریف دین است که فرد قدرت استخراج تمام احکام و عبادات را از کتاب الهی داشته باشد که عموم مردم فاقد این ویژگی هستند. پس برای عموم مردم دین تحریف شده است.

حامد;399908 نوشت:
از کجا می داند ؟ انسان وقتی میتواند قضاوتی بکند که در موضوع قضاوت توانایی یا حداقل استعدادی داشته باشد و هردو اینها مستلزم اجتهاد است
از نتیجه تجویزهای آن پزشک می داند. شما از کجا می فهمید که واکنش احتراق در بخاری شما رخ داده است؟ شیمیدان هستید؟ خیر. از داغی بخاری می فهمید که روشن است. ولو این که داخل آن را هم نبینید.
ضمناً آن حداقل استعدادی که فرمودید را رد نمی کنیم. به قول مرحوم آیت الله صادقی تهرانی (اگر اشتباه نکنم) تقلید درست هم نیازمند اجتهادی کوچک است. وگرنه تقلید از تقلید می شود. از این منظر ممکن است کسی مجتهد نباشد اما در عین حال بقدر توان و فهم خود دریافته باشد که این مجتهدین هیچ یک حرف خدا را نمی زنند و اسلام تحریف شده است. مثل کسی که می داند پزشکان منطقه او هیچ یک علم مناسبی برای تشخیص بیماری ندارند و انصراف از آنها را بر تجویزهای نادرستشان ترجیح می دهد و با بیماری و ضعف خود می سازد.

موفق باشید.

شریعت عقلانی;408573 نوشت:
خداوند هم در آیه 48 نگفته از روی آن چیزی که بر تو نازل شده حکم کن

با سلام.

بله جالب است که نفرموده «بما انزل الله علیک» و ظاهراً می توان به قرینه لفظی معنای آن را از معنای آیه قبلی یافت.

موفق باشید.

موضوع قفل شده است