چرا خدا به جای این که نباشد وجود دارد؟

تب‌های اولیه

7 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا خدا به جای این که نباشد وجود دارد؟

سلام .

میخواستم بدونم که چرا خدا وجود داره؟ یعنی منظورم اینه که چرا بجای این که دنیا عدم باشه و خدا و هیچ چیزی وجود نداشته باشه خدا وجود داره؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد قول سدید

سلام و عرض ادب

دوست عزیز

اگر بخواهیم سوال شما را به صورت فنی مطرح کنیم، باید این گونه تعبیر کرد: چرا هستی هست؟ 

در پاسخ به این پرسش، باید به این نکته مهم توجه کرد که هستی به خودی خودش هستی است. محال است که هستی عدم باشد. بنابراین، روشن می شود که هستی ذاتا و ضرورتا هست.

زمانی میشد از چرایی هست بودن هستی سوال کرد که هست بودن برای هستی، ممکن می بود؛ در حالی که روشن شد اساسا چنین چیزی ممکن نیست بلکه ضروری است و نیازی به علت ندارد. 

برای تقریب به ذهن، می توان به شوری مثال زد: این که شوری شور است؛ برای شوری ذاتی و ضروری است و نیازی به علت و دلیل ندارد. بله، این که چرا فلان شیء شور است، دلیل و علت می خواهد؛ چانچه این که فلان شیء موجود است، دلیل و علت می خواهد.

مطلب بعدی این که اساسا عدم چیزی نیست تا به جای هستی باشد. عدم مفهوم اعتباری است و مصداق واقعی ندارد؛ یعنی اینطور نیست که عدم چیزی در خارج باشد در برابر هستی. تنها در عالَم اعتبار ذهنی است که عدم و هستی دو عنصر متقابلند؛ وگرنه در خارج، فقط هستی هست؛ آنهم به نحو ذاتی و ضروری.

 

اما اگر بخواهیم به سوال شما به همان شکلی که مطرح فرمودید پاسخ بدهیم، باید اندکی شکل و شمایل پاسخ را تغییر بدهیم:

اگر منظور از هستی، جهان پیرامونی ما است، بودنش ضروری نیست؛ بلکه ممکن بود نباشد اما اکنون هست. حالا که میبینیم جهان پیرامونی هست، میفهمیم حتی علتی داشته که آن را موجود کرده و وجودش را ضروری ساخته است.

اما آن علت نهایی که واجب الوجود (یا همان خدا) است چرا هست؟ این پرسش پاسخ ندارد چناچه که این پرسش که چرا شوری شور است، پاسخ ندارد. وقتی چیزی ذاتا و ضرورتا وصفی دارد، دیگر دلیل و علتی نیاز ندارد تا آن دلیل و علت را بکاویم و مورد پرسش قرار بدهیم.

ببخشید یک نکته رو من نفهمیدم اگه همه ممکن الوجود هارو کم کنیم میمونه یک خدا یا همون واجب الوجود و اگه همون واجب الوجود رو هم کم کنیم در نتیجه میرسیم به این که هیچ چیزی وجود نداره ! حالا این خدا چرا وجود داره؟

ممنون

سلام دوست عزیز

وقتی از چرایی وجود چیزی سوال می پرسیم، گاهی به دنبال علت هستیم و گاهی به دنبال دلیل.

علت مربوط به خود واقعیت است و دلیل مربوط به شناخت ما از آن واقعیت.

بگذارید مثالی بزنیم: جنگلبان خبر می دهد که در جنگل آتش سوزی شده است. از او می پرسیم چرا؟ او ممکن است دو پاسخ بدهد: یکی این که من بالای جنگل از راه دور، حجم زیادی دود میبینم. دوم این که هوا شدیدا گرم و خشک بوده و در نتیجه گیاهان خشک مستعد آتش سوزی بودند و جنگل آتش گرفت. 

پاسخ اول، ناظر به دلیل است (چرا که دود علت آتش سوزی جنگل نیست بلکه دود علت شناخت من از آتش سوزی جنگل است) و پاسخ دوم ناظر به علت.

در مورد پرسش از این که چرا خدا وجود دارد، نیز دو پاسخ می توان داد:

پاسخی که ناظر به دلیل است، همان براهین اثبات خدا است از جمله برهان امکان و وجوب که از نیاز ممکن به علت، نهایتا به موجود بی نیاز از علت (یا همان واجب الوجود = خدا) می رسد.

اما پاسخی که ناظر به علت است، از این قرار است که خداوند، موجودی است که وجودش عین ذاتش هست. اساسا محال است وجود را از او سلب کنیم، او موجود است چرا که عدم برایش محال است. معنای واجب الوجود همین است. چنانچه شوری ضرورتا شور است و محال است شور نباشد. بنابراین، به دنبال علتی برای شور بودن شوری نیستیم. بله در مورد موجودات ممکن، می توان از علت وجودشان پرسید چنانچه می توان از علت شور شدن غذا پرسید، اما در مورد موجودی که وجودش عین ذاتش هست، نمی توان این سوال را پرسید چرا که این سوال غلط است و اساسا در این حوزه علتی وجود ندارد تا آن را مورد پرسش قرار دهیم.