جمع بندی معرفی کتاب برای آشنایی بیشتر با مقدس اردبیلی

تب‌های اولیه

6 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
معرفی کتاب برای آشنایی بیشتر با مقدس اردبیلی

سلام. برای آشنایی بیشتر با مقدس اردبیلی و کراماتشون اگر کتاب خوبی میشناسید ممنون میشم اگر معرفی کنید

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد ممسوس

[TD][/TD]

با سلام و احترام

در مورد مرحوم مقدس اردبیلی کتابی با همین عنوان یعنی زندگینامه داستانی مقدس اردبیلی از اقای فریدون حیدری ملک میان نوشته شده و در شرف چاپ است. کتاب دیگری در این باره به چاپ نرسیده است یا بنده سراغ ندارم. اما اگر در مورد ایشان قصد دارید مطالعه یا تحقیق داشته باشید باید به منابعی که در مورد علمای شیعه نوشته شده مراجعه فرمایید. مانند: گلشن ابرار، ریاض العلما از افندی، ریحانة الادب از مدرس تبریزی، همچنین گنجینه دانشمندان از شریف رازی
این منابع در مورد علمای شیعه از جمله مرحوم مقدس اردبیلی مطالب قابل توجهی ارائه کردند که جهت مطالعه پیشنهاد میگردد.

سلام من در مورد مقدس اردبیلی شنیدم سوالات خوش را از حضرت علی میپرسید ایا این صحت داره؟

با سلام و احترام

این مطلب را مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار نقل نموده است.
علامه مجلسی(ره) از جماعتی نقل می کند که آنها از عالم بزرگوار امیر علام که از شاگردان برجسته محقق اردبیلی بود نقل کردند که گفت: در یکی از حجره های صحن مطهر علی(ع) بودم، نیمه های شب شخصی را دیدم که به طرف مرقد مطهر علی(ع) می آمد، نزدیک رفتم تا ببینم کیست. دیدم استاد مولا احمد اردبیلی است، خود را مخفی نمودم، دیدم او کنار در حرم رفت، در بسته با رسیدن او باز شد، او وارد حرم گردید، شنیدم او با کسی سخن می گفت، سپس از حرم بیرون آمد و در حرم بسته گردید، او از حرم خارج گردید و من به دنبال او حرکت کردم، بی آنکه او از حرکت من آگاه باشد، او به سوی کوفه رفت و به مسجد کوفه وارد گردید و کنار محراب رفت، و در آن جا مدتی توقف نمود و سپس بازگشت و از مسجد بیرون آمد و به سوی نجف اشرف روانه شد، من در تاریکی به دنبال او حرکت می کردم، وقتی که نزدیک ستون حنانه رسید، سرفه مرا گرفت، نتوانستم سرفه ام را کنترل کنم، او به من متوجه شد و مرا شناخت و فرمود: تو امیر علام هستی؟
گفتم: آری.
فرمود: در این جا چه می کنی؟
عرض کردم: من از آن وقتی که وارد حرم مطهر علی(ع) شدی تاکنون همراه تو هستم، تو را به صاحب این قبر (اشاره به قبر حضرت علی(ع) سوگند می دهم که آنچه امشب برای تو اتفاق افتاده از آغاز تا انجام برای من بگویی!
فرمود: با این شرط که تا زنده ام به کسی نگویی، به تو خبر می دهم. من به او اطمینان دادم که تا زنده است به کسی نگویم، وقتی که اطمینان یافت، چنین توضیح داد: من در بعضی از مسایل در بن بست قرار می گیرم و هر چه فکر می کنم، نمی توانم مشکل آن مسأله را حل کنم، به قلبم خطور می کند که کنار قبر مطهر علی(ع) بروم و جواب آن مسأله از آن حضرت بپرسم، امشب به حرم مشرف شدم، و به مناجات با خدا پرداختم و از درگاهش خواستم که مولایم علی(ع) پاسخ سؤال مرا بدهد، ناگاه صدایی از جانب قبر شنیدم، به من فرمود: به مسجد کوفه برو و سؤال خود را از قائم(عج) بپرس، زیرا امام زمان تو او است.
به مسجد کوفه کنار محراب رفتم و مسأله ای را از امام قائم(عج) پرسیدم، آن حضرت پاسخ مرا داد، اینک به خانه خود باز می گردم

مهدی موعود ص 934 ترجمه ج 51 بحار الانوار مجلسی

[=&amp]پرسش:[/]
[=&amp]
آیا کتابی در مورد کرامات "مقدس اردبیلی" وجود دارد؟ داستان سخن گفتن وی با حضرت علی (علیه السلام) چیست آیا صحت دارد؟

پاسخ:
[/]
[=&amp]در مورد مرحوم مقدس اردبیلی کتابی با همین عنوان یعنی زندگینامه داستانی مقدس اردبیلی از اقای فریدون حیدری ملک میان نوشته شده و در شرف چاپ است. آثاری مانند: گلشن ابرار، ریاض العلما از افندی، ریحانة الادب از مدرس تبریزی، همچنین گنجینه دانشمندان از شریف رازی، از اشان سخن به میان آوردند. [/]
[=&amp]سخن گفتن با مولا[/]
[=&amp]
"علامه مجلسی" از جماعتی نقل می­کند که آنها از عالم بزرگوار "امیر علام" که از شاگردان برجسته "محقق اردبیلی" بود نقل کردند که گفت: در یکی از حجره های صحن مطهر حضرت علی(علیه السلام) بودم، نیمه های شب شخصی را دیدم که به طرف مرقد مطهر حضرت علی(علیه السلام) می آمد، نزدیک رفتم تا ببینم کیست. دیدم استاد "مولا احمد اردبیلی" است، خود را مخفی نمودم، دیدم او کنار در حرم رفت، در بسته با رسیدن او باز شد.
او وارد حرم گردید، شنیدم او با کسی سخن می گفت، سپس از حرم بیرون آمد و در حرم بسته گردید، او از حرم خارج گردید و من به دنبال او حرکت کردم، بی آنکه او از حرکت من آگاه باشد، او به سوی "کوفه" رفت و به "مسجد کوفه" وارد گردید و کنار محراب رفت، و در آن جا مدتی توقف نمود و سپس بازگشت و از مسجد بیرون آمد و به سوی "نجف اشرف" روانه شد، من در تاریکی به دنبال او حرکت می کردم، وقتی که نزدیک ستون "حنانه" رسید، سرفه مرا گرفت، نتوانستم سرفه ام را کنترل کنم، او متوجه من شد و مرا شناخت و فرمود: تو "امیر علام" هستی؟[/]

[=&amp]گفتم: آری.[/]
[=&amp]فرمود: در این جا چه می کنی؟[/]
[=&amp]عرض کردم: من از آن وقتی که وارد حرم مطهر حضرت علی(علیه السلام) شدی تاکنون همراه تو هستم، تو را به صاحب این قبر (اشاره به قبر حضرت علی(علیه السلام) سوگند می­دهم که آنچه امشب برای تو اتفاق افتاده از آغاز تا انجام برای من بگویی![/]
[=&amp]فرمود: با این شرط که تا زنده ام به کسی نگویی، به تو خبر می دهم. من به او اطمینان دادم که تا زنده است به کسی نگویم، وقتی که اطمینان یافت، چنین توضیح داد: من در بعضی از مسایل در بن بست قرار می گیرم و هر چه فکر می کنم، نمی توانم مشکل آن مسأله را حل کنم، به قلبم خطور می کند که کنار قبر مطهر حضرت علی(علیه السلام) بروم و جواب آن مسأله از آن حضرت بپرسم.
امشب به حرم مشرف شدم، و به مناجات با خدا پرداختم و از درگاهش خواستم که مولایم علی(عله السلام) پاسخ سؤال مرا بدهد، ناگاه صدایی از جانب قبر شنیدم، به من فرمود: به "مسجد کوفه" برو و سؤال خود را از قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بپرس، زیرا امام زمان تو او است.[/]

[=&amp]به "مسجد کوفه" کنار محراب رفتم و مسأله ای را از امام قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسیدم، آن حضرت پاسخ مرا داد، اینک به خانه خود باز می گردم(1)[/]
[=&amp]
پی نوشت:[/]

[=&amp]1. مهدی [/][=&amp]موعود ص 934 ترجمه ج 51 بحار الانوار مجلسی[/]

موضوع قفل شده است