جمع بندی کوروش در شاهنامه فردوسی

تب‌های اولیه

21 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
کوروش در شاهنامه فردوسی

با وجود پژوهش های ارزشمند، درباره هماهنگی های شاهنامه و تاریخ مدون ایران، هنوز عده ای بیان می کنند که نام کوروش کبیر و هخامنشیان در شاهنامه نیامده است! حتی برخی از این گفته ها بهره می برند و به کوروش ستیزی می پردازند.

مشخص نیست از چه رو این حساسیت تا این حد برای کوروش وجود دارد؛ در حالی که نام بسیاری از پادشاهان ایران که وجود آن ها در تاریخ ایران به اثبات رسیده است، به صورت مستقیم و دست نخورده در شاهنامه نیامده است.


در ادامه خواهیم دید که روایت های مربوط به کوروش در جای جای شاهنامه به چشم می خورد و ممکن است با توجه به دگرگونی های زبان پارسی از باستان تا دوره بعد از اسلام، نام کوروش با نام هایی مانند کیخسرو یا فریدون در شاهنامه ثبت شده باشد. تعجب آور است که برخی اسکندر شاهنامه را همان الکساندر مقدونی می دانند اما کوروش را کیخسرو نمی دانند.


width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد عماد

[TD][/TD]

بررسی نام کوروش کبیر


به نظر می رسد هسته اصلی نام کوروش واژه کورو بوده است.

نام کوروش در برخی از کتیبه های باستانی به این شکل نوشته شده است:


مرحوم مشیرالدوله پیرنیا در کتاب «تاریخ ایران باستان» آورده است:

اسم این شاه را چنین نوشته اند در کتیبه های او و سایر شاهان هخامنشی به پارسی قدیم (کورو) یا کوروش (کورائوس در صیغه مضاف الیه)، در نسخه عیلامی کتیبه ها کوراش ... یونانیان نام او را کوروس ( Kuros) نگاشته اند که در تلفظ فرانسه سیروس و در تلفظ انگلیسی سایروس (Cyrus) خوانده می شود.


پس کوروش نامی است که از کتیبه های باستانی -که به زبان باستان نگاشته شده اند- به دست آمده و نام هایی مانند آن در منابع یونانی و یهودی و... دیده می شود. آنچه باعث شده است امروز این شخص را کوروش بنامیم، رمز گشایی کتیبه هاست.


با این دگرگونی های زبانی نباید توقع داشت که نام این شخص به صورت کوروش در شاهنامه آمده باشد، همانطور که نام اَرتَخشَتر بدون دگرگونی نیامده است. اما در شاهنامه فردوسی، پادشاهانی وجود دارند که علاوه بر شباهت نام آنها با کوروش کبیر ، روایت های مربوط به آنها هم با روایت های مربوط به کوروش کبیر همخوانی دارد.

کوروش و فریدون

همانطور که فریدون در افسانه های ایرانی جایگاه ویژه و غیر قابل انکار دارد، کوروش هم در تاریخ ایران جایگاه ویژه و غیر قابل انکاری دارد.


آشکار ترین شباهتی که می توان بین کوروش و فریدون پیدا کرد مقابله آنها با شخص های تقریباً هم نام است. فریدون با آژی دهاک (معرب: ضحاک) و کوروش با آستیاک ، مقابله می کند. همانطور که می بینید آژی دهاک و آستیاک شباهت زیادی با هم دارند و حتی عده ای آژی دهاک را آژدهاک خوانده اند که شباهتش با آستیاک بیشتر می شود.


تصویری خیالی از آژدهاک(ضحاک) با توجه به افسانه های ایرانی

اما شباهت به اینجا ختم نمیشود. شباهت های دیگری هم بین این دو از جمله در داستان ها دیده می شود.

شباهت داستان کودکی فریدون با کوروش



داستان کودکی فریدون در شاهنامه شباهت عجیبی با داستانی است که هرودوت از زمان کودکی کوروش می گوید.

در شاهنامه فردوسی اینچنین گفته می شود:

چون روزگاری دراز از پادشاهی غاصبانه و جفاکارانه ی ضحاک(آژدهاک) بگذشت، فریدون از مادر زاده شد. در این هنگام ضحاک در خواب دید که مردی فریدون نام بر او شوریده بخواری و ذلت به بندش خواهد کشید. بهمین جهت خورد و خواب بر وی حرام شد، و در صدد یافتن فریدون برآمد.

خلاصه عبدالعظیم رضایی از شاهنامه، تاریخ ده هزار ساله ایران

بنا به گفته تاریخ(تواریخ) هرودوت داستان کودکی کوروش اینچنین است:

آستیاک دختری به نام ماندانا داشت و شبی در خواب دید که از زهدان دخترش تاکی روییده و به سراسر آسیا سایه افکنده است. آستیاک قبل از این هم خواب دیده بود که پیشاب دخترش به سیلی تبدیل شده که پایتخت او و سپس سراسر آسیا را فرا گرفته است. پس از آنکه تعبیر خواب را از خواب گزاران پرسید قصد داشت نوزاد ماندانا که همان کوروش بود را از بین ببرد.

تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بندهای ١٠٧ و ١٠٨

همان طور که مشاهده می شود، پادشاه قبل از فریدون و کوروش تحت تأثیر خوابی که می بینند به فکر نابودی فریدون و کوروش می افتند. اما شباهت ها در اینجا به پایان نمی رسد هم فریدون و هم کوروش از نابود شدن نجات می یابند.

شباهت سپاکو و فرانک

بر اساس تواریخ هرودوت، بانویی به نام سپاکو(اسپاکو) کوروش را پرورش میدهد و بنا به گفته هرودوت سپاکو به معنای سگ است.

تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ١١٠

نام مادر فریدون در شاهنامه فرانک است. از نام فرانک هم معنایی شبیه سپاکو می توان برداشت کرد. فرانک به معنی سیاهگوش است و در فرهنگ کهن ایران گربه سانان بزرگ را نیز از سگسانان به شمار می آوردند.

تاریخ ما، جواد کهلان مفرد

بعید نیست که هرودوت با توجه به عدم آگاهی های لازم معنی سپاکو را درست درک نکرده باشد و در حقیقت سپاکو و فرانک، کاملا به یک معنا داشته باشند.

قیام فریدون و قیام کوروش

شباهت بعدی که می توان شمرد قیام هر دوی این اشخاص علیه پادشاه پیشین است. فریدون با همراهی کاوه یک قیام به یادماندنی را علیه ضحاک(آژدهاک) در افسانه های ایرانی رقم می زند. از طرفی بر اساس گفته مورخان یونانی مانند هرودوت کوروش علیه آستیاگ به پا می خیزد.

این دو مقابله به نتیجه می رسد و باعث بهبود اوضاع می شود.

هماهنگی هایی در خارج از شاهنامه

می دانیم فتح بابل از مهم ترین اقدامات کوروش بوده است و جالب آنکه اگر دیگر منابع ایرانی را بررسی کنیم، ارتباط ضحاک(آژدهاک) را با شهر بابِل می بینیم. فریدون بر ضحاک پیروز می شود و او را اسیر کرده و در کوه دماوند حبس نمود. هرچند ویژگی هایی که از مکان نخستین ضحاک در شاهنامه گفته می شود هم به وضعیت جغرافیایی بابل نزدیک است. اما در منابع دیگر واژه بابل مستقیماً اشاره می شود.

برای مثال صاحب مجمل التواریخ و القصص درباره ضحاک می گوید:


ضحاک، یعنی خندناک. و اژدهاک گفتند سبب آن علت که بر کتف بود، ... ابن ربکاونبن سادسره (کذا) ابن تاج بن فروال بن سیامک بن مشی بن کیومرث، و تاج جد او بود که عرب از نسل اواَند و بزمین بابل نشست ...

مجمع التواریخ، ص ۵٢ و ٢۶ ، به نقل از لغت نامه دهخدا

در فارسنامه ابن بلخی هم گفته می شود:

گویند ضحاک اصل آن اژدهاق[آژدهاک] است... و ازبهر آن او را اژدهاق گفتندی که او جادو بود و به بابل پرورش یافته بود و جادویی به آموخته و روزی خویشتن را بر صورت اژدهائی بنمود.

فارسنامه ابن بلخی، ص ٣۴ و ٣۵، به نقل از لغت نامه دهخدا

با توجه به آثار باستانی یافته شده، فتح بابل به دست کوروش، از مهم ترین وقایع آن دوران است. استوانه کوروش که یکی از بی مانند ترین آثار باستانی از لحاظ محتوا در آن روزگار است، به فتح این شهر توسط کوروش و چگونگی رفتار آن با مردمان اشاره می کند. این درحالی است که بر اساس گفته گزنفون در کوروش نامه، فتح کوروش در ادامه اقدام پدافندی کوروش در برابر دشمنانی است که در ابتدا قصد حمله داشتند.

بنگرید به: کوروش نامه گزنفون، دفتر ٣،بخش ٣ - دفتر ٧، بخش ۵

می توان گفت وقتی کوروش در قالب فریدون جای گرفته است، تمام دشمنان آن در قالب ضحاک ترسیم شده اند و مهم ترین فتح کوروش که بابل بوده است هم با عنوان مکان ضحاک، در منابع ایرانی ثبت شده اند.

کوروش و کیخسرو



کیخسرو یکی از آرمانی ترین پادشاهان شاهنامه است همانطور که کوروش یکی از آرمانی ترین پادشاهان تاریخ بوده است. خردمندی کیخسرو یادآور خردمندی کوروش می باشد.

احتمال دارد کیخسرو دگرگون یافته نام کوروش باشد. همانطور که گفته شد به نظر می آید هسته اصلی نام کوروش واژه کورو باشد و یونانیان این نام را کورس خوانده اند. برخی از پژوهشگران هم معتقدند یونانیان نام هووخشتره پادشاه ماد را به صورت کوآخسارس (سیاکسار Cyaxares) که شبیه کیخسرو است آورده اند.

واژه «کوآخسارس»، از پیش گفتار ابوالحسن تهامی برای کوروش نامه گزنفون گرفته شده است.

اگر کیخسرو با نام سیاکسار(هووخشتره) هم مرتبط باشد؛ بی پیوند با کوروش نیست. زیرا بر اساس کوروش نامه گزنفون، سیاکسار دایی کوروش است و در طول کتاب، کوروش، یکی از سرداران سیاکسار می باشد و در برابر دشمنان ایستادگی می کند . از این رو بعید نیست که در شاهنامه روایت های کوروش در قالب کیخسرو نمایان شده باشد.
حتی بعید نیست که نام کیخسرو از آمیخته شدن نام این دو شخصت یعنی کوروش و هووخشتره بوجود آمده باشد.

به هر حال روایت های کیخسرو با کوروش شباهت دارد و کیخسرو شخصیتی مانند کوروش در افسانه های ما دارد. در اینجا به صورت تیتروار اشاره ای به برخی از شباهت ها می کنیم و سپس توضیحات بیشتری درباره برخی از این شباهت ها می آوریم. هرچند شاید به دلیل در هم آمیختگی روایات، در جزئیات تفاوت هایی دیده شود اما کلیات، شباهت عجیبی به هم دارند.

- نام های کوروش و کیخسرو، شبیه یکدیگر هستند.

- خرد و دادگری کیخسرو با تدبیر و عدل کوروش(به ویژه در کوروش نامه گزنفون) قابل مقایسه است. آوازه کوروش هم به دلیل همین دانایی و دادگستریش است.

- داستان کودکی کیخسرو در شاهنامه شبیه داستان کودکی کوروش در گفته هرودوت است.

- مادر کوروش و کیخسرو از اقوام دیگر هستند، بر اساس شاهنامه فردوسی، مادر کیخسرو، فرنگیس دختر افراسیاب تورانی بوده و بر اساس کوروش نامه گزنفون و تاریخ هرودوت، مادر کوروش فرزند پادشاه ماد، یعنی ماندانا بوده است.

- هر دو پادشاه دور از سرزمین پدری، پیشرفت می کنند: کیخسرو در توران و کوروش در دیار ماد (نگاه کنید به: کوروش نامه گزنفون).

- هم کیخسرو و هم کوروش در برابر پدربزرگ مادریشان قرار می گیرند. آستیاک پدر بزرگ مادری کوروش، به نوه اش حمله می برد (نگاه کنید به تاریخ هرودوت که در این بخش هماهنگی هایی با رویدادنامه نبونید-کوروش دارد) اما کیخسرو برای کین ستانی سیاوش که ناجوانمردانه توسط افراسیاب به قتل رسیده بود در مقابل افراسیاب، پدر بزرگ مادری اش قرار می گیرد.

- کیخسرو پس از جنگ های پی در پی، تورانیان را از ایران می راند و دست آنها را به کلی از ایران کوتاه می سازد. بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش دشمنانی که قصد حمله داشتند را عقب می راند و دست آنان را کوتاه می سازد.

- مرگ کوروش شباهت به مرگ کیخسرو دارد و حتی اندرزهای قبل از مرگ کوروش در کوروش نامه گزنفون شباهت عجیبی به اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.

(با سپاس از تاریخ ده هزار ساله ایران، جلد نخست، استاد عبدالعظیم رضایی)







شباهت داستان کودکی کیخسرو با کوروش





باز هم کوروش و کیخسرو در روایت های مربوط به کودکی با هم شباهت دارند. افراسیاب به سبب پیشگویی هایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک می شود، همانگونه که آستیاگ به سبب پیش گویی ها بیمناک می شود.



در شاهنامه درباره کیخسرو اینچنین گفته می شود:



چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب، فرنگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی می‌زاید به نام کیخسرو. افراسیاب به علت پیشگویی هایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک است، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می‌پوشد، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند.(لازم به ذکر است که افراسیاب پیش از این خوابی دیده بود که باعث هراسش از آینده شده بود) چون کودک به هفت سالگی می‌رسد، پیران او را به نزد افراسیاب می‌آورد و کیخسرو به سفارش پیران خود را در حضور افراسیاب به دیوانگی می‌زند و بدین ترتیب از مرگ می‌رهد.



(خلاصه دکتر جلال خالقی مطلق از شاهنامه، مجلهٔ ایران‌شناسی)


پیش از این هم به قسمتی از داستان هرودوت اشاره کردیم و در اینجا تکرار میکنیم اما ادامه داستان را که شباهت نسبی با کیخسرو دارد هم بیان می کنیم:



بنا به گفته تاریخ(تواریخ) هرودوت، آستیاک دختری به نام ماندانا داشت و شبی در خواب دید که از زهدان دخترش تاکی روییده و به سراسر آسیا سایه افکنده است. آستیاک قبل از این هم خواب دیده بود که پیشاب دخترش به سیلی تبدیل شده که پایتخت او و سپس سراسر آسیا را فرا گرفته است. پس از آنکه تعبیر خواب را از خواب گزاران پرسید قصد داشت نوزاد ماندانا که همان کوروش بود را از بین ببرد.



آستیاگ به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ که در کشور ماد مردی صاحب قدرت است، فرمان می‌دهد که کودک را با خود بُرده و سر به نیست کند. هارپاگ خود بدین کار دست نمی‌زند و این وظیفه را به یکی از سر شبانان پادشاه به نام میتراداد واگذار می‌کند. اما چون میتراداد کودک را به چراگاه خود می‌برد، زن سرشبان او را از کشتن کودک باز می‌دارد و کودک را به جای کودک خود که تازگی مرده به جهان آمده بود می‌پذیرد. سپس‌تر چون کوروش به ده سالگی می‌رسد، روزی هنگام بازی با کودکان کوی، در اثر رفتار کوروش بر راز نژاد او پی می‌برند. ولی کوروش را بدین بهانه که چون هنگام بازی در کوچه خود را پادشاه نامیده بود و با این کار به نظر مغان خواب آستیاگ تعبیر شده و دیگر خطری از سوی کوروش پادشاهی او را تهدید نمی‌کند، به پیش پدر و مادرش به پارس می‌فرستد. (خلاصه دکتر جلال خالقی مطلق)



تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بندهای ١٠٧ و ١٢٠


پخش کردن ولایت ها قبل از مرگ

گفته کتزیاس و گزنفون با چگونگی پخش کردن ولایات بین جانشینان با گفته شاهنامه فردوسی درباره کیخسرو هماهنگی نسبی دارد.

بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش، فرمانروایی را به فرزند بزرگش کمبوجیه(کامبوزیا یا کامبیز) می دهد اما به دیگر فرزندش شهربانی ماد، ارمنیه و کادوسته را می دهد.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ١١

کتزیاس می گوید، کوروش، پسر بزرگ خود یعنی کمبوجیه را به عنوان جانشین خود برگزید و پسر کوچک را ساتراپ(حاکم) باکتریان(بلخ) و خوارزم و پارت و کرمانیان کرد. بخش هایی را هم به اشخاص دیگر سپرد.

(خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، دفتر ٨، بخش ٧، بندهای ١و٢ )

بر اساس شاهنامه نیز کیخسرو تنها به گزینش لهراسپ به جانشینی خود بسنده نمی‌کند، بلکه فرمانروایی بخشهایی از کشورش را نیز به پهلوانان واگذار می‌نماید.

مجلهٔ ایران‌شناسی، دکتر جلال خالقی مطلق

هماهنگی گفته های کوروش با کیخسرو




اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش می دهد و در شاهنامه فردوسی ثبت شده است شباهت زیادی به اندرز های کوروش در کتاب کوروش نامه گزنفون دارد و به طور کلی شرایط پایان زندگی کوروش در کتاب کوروش نامه شبیه به شرایط پایان زندگی کیخسرو در شاهنامه است.


بر اساس روایت شاهنامه، کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان بر می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را به سوی خود باز خواند. بعد از مدتی، سروش در خواب بدو نمایان می‌گردد و به او مژده می‌دهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب بر می‌خیزد، پس از اندرز کردن بزرگان و گذشت حوادثی به سوی جهان دیگر رهسپار می‌گردد و یا به عبارتی عروج می کند.



گزنفون هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش خبر می دهد:

هنگامیکه کوروش در کاخ خوابیده بود، تینابی (رویایی) را دید: یک رخساره ای (قیافه ای) که بیشتر از آدمیزاد شکوهمند و زیبا بود در خواب بر او نمایان گشت: «آماده شوید کوروش، زیرا شما باید بزودی به سوی یزدان بروید.» هنگامیکه آن تیناب (رویا) پایان یافت، کوروش برخاست و بنگر (به نظر) می آمد که او کمابیش پی برده باشد که پایانِ زندگیش نزدیک است.


کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢ - برگردان خشایار رخسانی



گرچه در سخنان دیگر مورخان هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش سخن آمده است اما اندرز های کوروش قبل از مرگ در گفته گزنفون شباهت های عجیبی با اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.
بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش نخست زبان به شرح پیروزی های خود گشوده و می‌گوید:

پسرانم و دوستان من، پایان زندگی من فراز می آید،... و به هنگامی که مرگ در ربود مرا شما باید با گفتار و کردار آشکار کنید که من نیک بخت و دل شاد بوده ام. به زمان کودکی همه شادی ها و پیروزی های کودکانه ی خویش را داشتم، و چون بالیدم و بالا گرفتم، گنجینه های جوانی را از آن خویش کردم؛ و همه گردن فرازی های مردانه را فراچنگ آوردم، ... و سال ها همچنان که به دنبال یک دگر گذشتند، می نگریستم که قدرت من نیز با گذر سالیان فزونی می گیرد، به گونه ای که خویش را در کهن سالی سست تر از جوانی نیافتم؛ و به یاد نمی آورم که در رسیدن به چیزی که از بهرش کوشیده بودم، یا آرزویش را داشتم ناکام مانده باشم. فزون تر این که دوستان را با گنج و خواسته که بخشیده ام شاد کرده، دشمنان را فکنده و کوفته ام. این سرزمین نیاکانی که زمانی در آسیا به هیچ نمی آمد، اکنون در چکاد نیرومندی از بهر شما باز می نهم، و اگر در نگر (نظر) آوریم چه پیروزی های کلان بر من آغوش گشوده اند، خواهیم دانست که مرا شکستی نبوده است.



کوروش سپس از هراس خود سخن می گوید:

در سراسر زندگانی روزهایم آن گونه گذشت که آرزویش می داشتم، هراسی که مرا همواره همراه می آمد این بود که مبادا روزی پای به راه کژی و اهریمنی گذارم، و این هراس بار نمی داد که خویش را سخت بزرگ بیانگارم، یا شادی کنم آن چنان که بی خردان کنند. ...مرا آرزو این است که رستگار بپندارندم مردمان، و به نیکی یاد کنند از من.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بندهای ۶و٧و٨ - برگردان ابوالحسن تهامی



بر اساس شاهنامه فردوسی، کیخسرو در اواخر عمرش، با خود چنین می‌اندیشد:


بر این گونه تا سالیان گشت شست / جهان شد همه شاه را زیر دست

پر اندیشه شد مایه ور جان شاه / از آن رفتن کار و آن دستگاه

همی گفت: هرجا از آباد بوم / ز هند و ز چین اندرون تا به روم

هم از خاوران تا در باختر / ز کوه و بیابان و از خشک و تر

سراسر ز بدخواه کردم تهی / مرا گشت فرمان و گاه مهی

جهان از بداندیش بی بیم گشت / فراوان مرا روز بر سر گذشت

ز یزدان همه آرزو یافتم / وگر دل همی سوی کین تافتم





و سپس از هراس خود سخن می‌گوید:


روانم نباید که آرد منی / بداندیشی و کیش آهرمنی

شوم بدکنش همچو ضحاک و جم / که با تور و سلم اندر آمد به زَم...

به یزدان شوم یک زمان ناسپاس / به روشن روان اندر آرم هراس

ز من بگسلد فرّه ایزدی / گرایم به کژی و راه بدی

از آن پس بر آن تیرگی بگذرم / به خاک اندر آید سر و افسرم

به گیتی بماند زمن نامِ بد / همان پیش یزدان سرانجامِ بد

تبه گردد این گوشت و رنگ رخان / بریزد به خاک اندرون استخوان

هنر کم شود، ناسپاسی به جای / روان تیره ماند به دیگر سرای

گرفته کسی تاج و تخت مرا / به پای اندر آورده بخت مرا

ز من مانده نام بدی یادگار / گل رنج های کهن گشته خار

من اکنون چو کین پدر خواستم / جهانی به خوبی بیاراستم

بکشتم کسی را که بایست کشت / که بُد کژ و با راه یزدان درشت

به آباد و ویران درختی نماند / که منشور بخت مرا برنخواند


چنان که می بینیم در هر دو گزارش، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همه آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن می‌گویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور و منیِ ناشی از کسب قدرت زیاد است که مبادا آنها را به ناسپاسی کشاند و اهریمنی بودن این کردار در هر دو گزارش نقل شده است.

با سپاس از دکتر جلال خالقی مطلق، مجلهٔ ایران‌شناسی

هماهنگی هایی در خارج از شاهنامه


ابوریحان بیرونی در اثر بسیار ارزشمندش یعنی «آثار الباقیه عن القرون خالیه» به صورت مستقیم از یکی بودن کوروش و کیخسرو نام می برد.

بیرونی گفته های ملل و اقوام گوناگون را درباره پادشاهان می آورد که بخش مربوط به پادشاهان ایران، هماهنگی نسبی با شاهنامه دارد. او به اختلافات درباره گفته مربوط به پادشاهان ایران اشاره می کند و در آخر به قول دیگری هم اشاره می کند و می گوید:

در کتاب های سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده، ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد آنان «یافول» نام دارد شروع کرده اند تا دارا...


بیرونی در ادامه می گوید:

ولی با آنچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نام های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار دیگر احوال ایشان اختلاف دارد.


اما در آخر به دلیل احترام به خوانندگان این روایت هم نقل می کند و قبل آن می گوید:

اگر ما این اقوام مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم و ثانیاً در دل های خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوام را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا آنکه آراء و اقاویل بهم مخلوط نشود.



و در نهایت در جدول مورد نظر این چنین نوشته است:

کوروش که کیخسرو است.



ترجمه آثار الباقیه عن القرون خالیه ابوریحان بیرونی، ص ١۴٢ و ١۴٣

کوروش، فریدون یا کیخسرو؟!

ممکن است این ابهام پیش آید که بالاخره کوروش، فریدون است و یا کیخسرو؟! همانطور که پیش از این گفته شد، آمیختگی روایات در شاهنامه به چشم می خورد و این آمیختگی با توجه به زمان سروده شدن شاهنامه بسیار طبیعی است. از طرفی آمیختگی ها در روایات مورخان یونانی هم وجود دارد.

اما باید در نظر داشت که با توجه به زمان فریدون و نظریه هایی که درباره وی گفته می شود(فریدون یک شخص نبوده بلکه یک دوره تاریخی بوده است)، تنها روایات کوروش با وی آمیخته شده است، اما زمان کیخسرو و همچنین شخصیت وی به کوروش می خورد.

همانطور که اشاره شد، شاهنامه ابتدا با پادشاهان پیشدادی شروع می شود. پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، جمشید و فریدون. به نظر می رسد زمان پیشدادیان با دوره پیش از تاریخ ایرانیان هماهنگی دارد؛ به طوری که برخی از پژوهشگران آنها را یک شخص ویژه نمی دانند بلکه یک دوره تاریخی می دانند. همانطور که اشاره شد برخی، جمشید را نماد دوره تابندگی آریاها می دانند و فریدون را هم دوره چند بهره شدن نژاد آریا می دانند. شاید دوره های پیش از تاریخ ایرانیان به صورت پادشاهان در افسانه های ما ظاهر شده اند و به احتمال قوی داستان های دلکشی که درباره آن ها گفته می شود ریشه در داستان های تاریخی پادشاهان دیگر، دارد. شباهت های بین فریدون و کوروش باعث شده است، بسیاری از داستان های کوروش در قالب فریدون نقل شود. برای مثال در ذهن مردم مانده است که پادشاهی بزرگ که بسیار دادگر و نیک سیرت بوده است و آژدهاک را شکست داده، چنین و چنان کرده است؛ پس تصور کرده اند که این روایت مربوط به فریدون بوده است. اما شاید فریدون یک شخص ویژه نباشد.

از طرفی به نظر می آید زمان کیخسرو مرتبط با دوره ای است که اشخاص و پادشاهان روی کار بودند. همانطور که پیش از این گفته شد با پژوهش های انجام گرفته به نظر می آید کیانیان شاهنامه، بیشترین آمیختگی را با مادها و هخامنشیان دارند. کوروش که مادرش یک مادی بوده است در ادامه پادشاهان ماد بر روی کار می آید و نمی توان به طور کامل ماد ها و هخامنشیان را از هم جدا دانست؛ از این رو بسیار طبیعی است که هر دو با نام کیانیان در شاهنامه دیده شوند. تغییر و تحولاتی که در پی آمدن کوروش رخ داد را می توان با تحولاتی که با آمدن کیخسرو در دوره کیانیان بوجود آمد مقایسه کرد. چنین تحولی را فریدون هم در دوره پیشدادیان بوجود آورد.

روی هم رفته جایگاه فریدون و شخصیت و منش کیخسرو مانند کوروش می باشد. زمان کیخسرو هم با کوروش هماهنگی نسبی دارد. اگر بگوییم کوروش با نام کیخسرو تصویر شده است و روایت های او در قالب فریدون هم آمده است؛ بی راه نگفته ایم.

اگر شاهنامه را با روایات تاریخی بسنجیم، ممکن است چنین هماهنگی هایی در دوره های دیگر هم یافت شود. همانطور که به نظر می رسد، داریوش با نام داراب تصویر شده است و روایت های مربوط به وی در قالب جمشید هم آمده است. پس تعجب آور نیست که کاخ پارسه را با نام تخت جمشید می شناسیم.


این موارد نشان می دهد که ایرانیان، با گذشت این همه سال و با وجود آن حملات بزرگ، تاریخ سرزمینشان را در یادها نگاه داشتند و فردوسی با شاهکار به یادماندنی خود یعنی شاهنامه، این یادگارها را ماندگار کرده است.





پی نوشت ها:

فردوسی ، شاهنامه

بیرونی. مترجم: اکبر داناسرشت، . ترجمه آثارالباقیه عن القرون الخالیه تهران: کتابخانه خیام به شرکت مترجم. چاپخانه شرکت طبع کتاب، ١٣٢١

گزنفون. مترجم: ابوالحسن تهامی. بر اساس ترجمه انگلیسی[Henry Graham Dakyns). ]زندگی کوروش
(کوروش نامه چاپ دوم. تهران: انتشارات نگاه، ١٣٨٩ گزنفون(سنفون). مترجم: خشایار رخسانی

. زندگی نامه کوروش بزرگ کوروش نامه

هرودوت. مترجم: مرتضی ثاقب فر ،

تاریخ هرودوت، چاپ نخست. تهران: انتشارات اساطیر، ١٣٨٩


فوتیوس. مترجم: کامیاب خلیلی، خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر(معروف به خلاصه فوتیوسچاپ نخست. تهران: انتشارات کارنگ، ١٣٨٠

یاری نامه هاعبدالعظیم رضایی ، تاریخ ده هزار ساله ایران، چاپ پانزدهم. انتشارات اقبال، ١٣٨٢

فریدون جنیدی،

زروان، چاپ نخست. تهران: نشر بلخ، ۱۳۵۸

جلال خالقی مطلق. مجله ایران‌شناسی. سال هفتم، بهار ١٣٧۴، شماره ١

جواد کهلان مفرد، تارنمای تاریخ ما،۱۳ شهریور ۱۳۹۰

علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه ضحاک

تونی آلن، چارلز فیلیپس، مایکل کریگان. مشاور: دکتر وستا سرخوش کریتس. مترجمان: زهره هدایتی، رامین کریمیان. سرور دانای آسمان. چاپ نخست. تهران: نشر نی، ۱۳۸۴.

نسخه تبلیغاتی مستند در جستجوی کوروش بزرگ،

مستند کوروش بزرگ در بخش بزرگان ایران زمین تلویزیون بی بی سی فارسی

در تطبیق کورش با کی خسرو شاهنامه تردید هایی وجود دارد. صرف اینکه شباهت هایی وجود دارد نمی توان چنین نظریه ای ارائه کردما
روایت هرودت از کورش با روایت فردوسی از کی خسرو اگر چه شباهت هایی دارد اما تفاوت هایی نیز دارد
ای کاش به جز شاهت ها تفاوت ها نیز بیان می شد تا دو نفر بودن این افراد نیز بررسی شود

به نام خدا

کیخسرو 60 سال پادشاهی کرد و در آخرش با کناره گیری و رفتن به کوه سلطنتش پایان یافت ولی کورش 29 سال حکومت کرد و با مرگش سلطنتش تمام شد.تفاوت های دیگری هم وجود دارد.
در بهترین حالت می توان گفت تشابهاتی هم هست.

کوروش نه ذوالقرنین است و نه کیخسرو

The_M_F;1006910 نوشت:
با وجود پژوهش های ارزشمند، درباره هماهنگی های شاهنامه و تاریخ مدون ایران، هنوز عده ای بیان می کنند که نام کوروش کبیر و هخامنشیان در شاهنامه نیامده است! حتی برخی از این گفته ها بهره می برند و به کوروش ستیزی می پردازند.

الان هدف شما از این تاپیک چیست؟

شاهنامه هرچند بن مایه هایی تاریخی دارد و فردوسی به کمک تعدادی از نوشته های باستانی و کمک پیران تاریخ دان، آن را نوشته است؛ با این حال شاهنامه کتاب تاریخی نیست

در بسیاری از اعداد و ارقام ذکر شده در شاهنامه، با آنچه تحقیقات امروزی می گوید، اختلاف وجود دارد

در عین حال فردوسی به دلیل شرایط آن زمان، امکان بررسی همه جانبه تاریخی نداشته است

بسیاری از نام ها از اصل آن، دچار تحریف شده است و ...

بودن یا نبودن نام کسی در شاهنامه چیزی را اثبات یا نفی نمی کند

------
متاسفانه اکثر متولیان فرهنگی کشور هنوز متوجه نشده اند که اسطوره هایی مانند کوروش چقدر می توانند در ایجاد همبستگی ملی موثر باشند و در برخورد با او دچار افراط و تفریط هستند...

قدیما;1007067 نوشت:
کیخسرو 60 سال پادشاهی کرد و در آخرش با کناره گیری و رفتن به کوه سلطنتش پایان یافت ولی کورش 29 سال حکومت کرد و با مرگش سلطنتش تمام شد.تفاوت های دیگری هم وجود دارد.
در بهترین حالت می توان گفت تشابهاتی هم هست.

مکرر به جناب عالی عرض کردم ام که اگر مطلبی می گذارید با آدرس باشد تا قابل به قول امروزی ها راستی آزمایی باشد.
بنده هم قبول دارم که کورش نمی تواند کی خسرو شاهنامه باشد اما حکومت 29 ساله کورش را با آدرس نه آدرس سایت بلکه آدرس منبع مشخص کنید.

قدیما;1007067 نوشت:
وروش نه ذوالقرنین است و نه کیخسرو

اینجا بحث ذوالقرنین بودن نیست، در تاپیک های مختلف این بحث انجام شده است. البته بنده بهترین مصداق برای ذوالقرنین کورش را می دانم اما قطعی نیست. لذا خواهش می کنم تنها در موضوع بحث اصلی مطلب بگذارید

Anoushiravan;1007075 نوشت:
الان هدف شما از این تاپیک چیست؟

شاهنامه هرچند بن مایه هایی تاریخی دارد و فردوسی به کمک تعدادی از نوشته های باستانی و کمک پیران تاریخ دان، آن را نوشته است؛ با این حال شاهنامه کتاب تاریخی نیست

در بسیاری از اعداد و ارقام ذکر شده در شاهنامه، با آنچه تحقیقات امروزی می گوید، اختلاف وجود دارد

در عین حال فردوسی به دلیل شرایط آن زمان، امکان بررسی همه جانبه تاریخی نداشته است

بسیاری از نام ها از اصل آن، دچار تحریف شده است و ...

بودن یا نبودن نام کسی در شاهنامه چیزی را اثبات یا نفی نمی کند

این را باید از کسانی پرسید که در مورد کورش افراط می کنند، و کورش را گاهی فریدون و گاهی کی خسرو شاهنامه می دانند.
البته سخن شما نیز قابل خدشه است، به هر حال یک نفر تمام عمر خود را گذاشته تا ایران باستان را احیا کند، نمی توان گفت که نام کورش را فراموش کرده است. به هر حال از فردوسی تا زمان قاجار هیچ شاعر فارسی گوی نامی از این بزرگترین پادشاه ایرانی(به تصور برخی) نیاورده است. این جای تعجب است!!! و نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت!!!
چطور است که اگر الان از هر جوانی بپرسی یک جمله در مورد ایران باستان بگو، جمله ای خواهد گفت که نام کورش در آن است اما فردوسی در 60هزار بیت که ثمره 30 سال زحمت است و همه همّ و غمّش احیای ایران باستان بوده نامی نیاورده است

Anoushiravan;1007075 نوشت:
در برخورد با او دچار افراط و تفریط هستند...

بله افراط شده است از طرف کورش ستا ها
تفریط شده است از طرف کورش ستیزها

عماد;1007099 نوشت:
مکرر به جناب عالی عرض کردم ام که اگر مطلبی می گذارید با آدرس باشد تا قابل به قول امروزی ها راستی آزمایی باشد.
بنده هم قبول دارم که کورش نمی تواند کی خسرو شاهنامه باشد اما حکومت 29 ساله کورش را با آدرس نه آدرس سایت بلکه آدرس منبع مشخص کنید.

دوست عزیز وقتی من در سایت ثبت نام کردم جزو قوانین آن نبود که من برای هر خط مطلبم باید آدرس بدهم آن هم از خود کتاب نه سایت.

داریوش و ایرانیان والتر هینتس ترجمه پرویز رجبی صفحه 87

عماد;1007103 نوشت:
البته سخن شما نیز قابل خدشه است، به هر حال یک نفر تمام عمر خود را گذاشته تا ایران باستان را احیا کند، نمی توان گفت که نام کورش را فراموش کرد است.!

سلام.به نظرم معمولا گفته میشه که هدف فردوسی زنده نگاه داشتن زبان پارسی هست.تا ایران باستان و تاریخ ایران.

سلام خدمت همه دوستان

عماد;1007103 نوشت:
این را باید از کسانی پرسید که در مورد کورش افراط می کنند، و کورش را گاهی فریدون و گاهی کی خسرو شاهنامه می دانند.

به نظر این حقیر بخش بزرگی از مشکل به دلیل این است که متولیان امر، حتی در همین زمان، مردم را بین دو گزینه قرار می دهند. بین ایرانیت و اسلامیت تمایز قائل می شوند که مردم یکی را انتخاب کنند.

در کودکی هم کسانی که سن و سال من را دارند، حتما انشایی با این عنوان که علم بهتر است یا ثروت را نوشته اند. در حالی که علم و ثروت قرین یکدیگر هستند. بدون ثروت، علم معنایی ندارد و بدون علم، ثروتی حاصل نمی شود (البته نقض این مسئله ایران است که اختلاص و دزدی عامل ثروت است! که آن هم علم خودش را دارد و کار من و شما نیست!)

اگر بین این دو مورد جمع صورت بگیرد و بشود به مسئولان فهماند که کسی 1000 سال پیش از ظهور محمد صلی الله علیه و آله، نمیتوانست مسلمان باشد، و به گروهی دیگر فهماند که هر چه کوروش انجام داد بر اساس شریعت زمان خودش بود و امروزه منسوخ شده است، خیلی از مشکلات حل میشود!

عماد;1007103 نوشت:
البته سخن شما نیز قابل خدشه است، به هر حال یک نفر تمام عمر خود را گذاشته تا ایران باستان را احیا کند، نمی توان گفت که نام کورش را فراموش کرده است. به هر حال از فردوسی تا زمان قاجار هیچ شاعر فارسی گوی نامی از این بزرگترین پادشاه ایرانی(به تصور برخی) نیاورده است. این جای تعجب است!!! و نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت!!!

اشکانیان 500 سال بر ایران حکم راندند، چند بیت شاهنامه با آنها اختصاص دارد؟ نام چند پادشاهشان در شاهنامه هست؟

فردوسی به همه منابع دسترسی نداشته است و فکر نمی کنم شما در این مسئله با من اختلاف نظری داشته باشید

عماد;1007103 نوشت:
چطور است که اگر الان از هر جوانی بپرسی یک جمله در مورد ایران باستان بگو، جمله ای خواهد گفت که نام کورش در آن است اما فردوسی در 60هزار بیت که ثمره 30 سال زحمت است و همه همّ و غمّش احیای ایران باستان بوده نامی نیاورده است

این که چرا کوروش این همه معروف شده است و مثلا دیااکو یا هوخشتره نشده اند، بیشتر سیاسی است و بخش بزرگی بر اساس بی کفایتی متولیان فرهنگی!

قدیما;1007111 نوشت:
دوست عزیز وقتی من در سایت ثبت نام کردم جزو قوانین آن نبود که من برای هر خط مطلبم باید آدرس بدهم آن هم از خود کتاب نه سایت.

فرمایش شما صحیح است. شما می توانید ابدا آدرس ندهید،جزء قوانین سایت نیست که آدرس دهید اما اگر می خواهید بحث علمی پیش برود لازمه اش دادن آدرس عملی است اما اگر کسی قصد دارد بحث علمی نداشته باشد اجباری در دادن آدرس نیست بسیار افراد هستند که بحث های احساسی می کنند. سخنانشان برگرفته از جوی است که فضای مجازی ایجاد می کند، حتی گاهی برخی از کاربران ناسزا نیز می گویند، حساب شما از آنها جداست زیرا علمی وارد بحث میشود انتظار هست ملاک های بحث علمی را رعایت کنید.

قدیما;1007111 نوشت:
داریوش و ایرانیان والتر هینتس ترجمه پرویز رجبی صفحه 87

در آدرس گاهی ما کتاب منبع داریم گاهی منابع مطالعاتی.
در آدرس یا پی نوشت باید به منابع دست اول آدرس دهیم مثلا اگر بحث بر سر وقایع صدر اسلام است نزدیکترین منبع به آن زمان، منبع دست اول به شمار می آید اما ابن خلدون منبع دست اول نیست زیرا 700سال با وقایع صدر اسلام فاصله دارد لذا سخن ابن خلدون را در صورتی می پذیریم که این چاله 700ساله را به نحوی پر کرده باشد. این وضعیت ابن خلدون است تا چه رسد به منابع مطالعاتی مانند والتر هینتس
در این گونه منابع به سراغ کتاب می رویم و به آدرسی که وی داده نگاه می کنیم، اگر آدرس نداده بود که سخنش را قبول نمی کنیم اما اگر آدرس داده بود مورد بررسی قرار می دهیم
بنابراین یک نفر گوید کورش 60 سال حکومت کرد، یک نفر بگوید 29 سال حکومت کرد، یک نفر بگوید 200سال حکومت کرد بنابراین ذوالقرنین است زیرا ذوالقرنین یعنی صاحب دو تا صد سال. هیچکدام از اینها پذیرفته شدنی نیست تا صافی هاو بررسی های علمی را پشت سر نگذارد
آقای والتر هینتس می گوید 29 سال، مگر خود شما کمتر از وی هستید شما هم بگوئید 129 سال!!!!

پارسا مهر;1007112 نوشت:
به نظرم معمولا گفته میشه که هدف فردوسی زنده نگاه داشتن زبان پارسی هست.تا ایران باستان و تاریخ ایران.

اگر چنین بود می توانست اشعاری در مورد شخصیت های اسلامی یا لااقل مسائلی اخلاقی مانند سعدی بسراید و فقط از کلمات فارسی استفاده کند. مانندسراینده منظومه "علی نامه" که برخی این کتاب سند ملی زبان فارسی و سند هویت مذهب و فرهنگ ایرانی می دانند.

Anoushiravan;1007190 نوشت:
فکر نمی کنم شما در این مسئله با من اختلاف نظری داشته باشید

طرف حساب ما در بحث کورش دو گروه هستند
کورش ستاها: به اینها عرض می کنیم شما که این قدر سنگ کورش را به سینه می زنید چرا فردوسی نامی از وی نبرده است. چرا سعدی، حافظ و .... تا شاهان زمان قاجار نامی از وی نبرده اند. در اندیشه کورش ستاها اشکانیان نماد ایران باستان نیستند اما کورش نماد ایران باستان است. در این اندیشه شاید تنها یا بزرگترین شاه اخلاقی ایران باستان به حساب می آید بنابراین متفاوت است از داستان اشکانیان
کورش ستیزها: دراینجا همان عرض شما را داریم اصلا فردوسی نام نبرده است. ثم ماذا. طبری قبل از فردوسی از او نام برده است.

پرسش:
آیا کورش همان کی خسرو شاهنامه است؟

پاسخ:
فردوسی در شاهنامه با آنکه 60000 بیت در مورد ایران باستان می سراید نامی از کورش به میان نمی آورد، بنابراین برخی این عدم بیان نام را برنتافته و به شبیه سازی کورش در شاهنامه پرداخته اند، برخی فریدون و برخی کی خسرو شاهنامه را بر کورش تطبیق داده اند.

آنان در تطبیق کورش به کی خسرو به چند شباهت اشاره کرده اند از جمله:
یک: به گفته آنان تولد کی خسرو در شاهنامه(1)به تولد کورش در تاریخ هرودت(2)شبیه است
اما اگر کسی با تامل بیشتر این دو افسانه را بخواند تفاوتهای زیادی در آن دو دیده می شود.

دو: موضوع دیگری که باعث این تطبیق شده است شباهت در اندرزهای آنان است. به گفته برخی اندرزهای کورش در گزنفون با اندرزهای کی خسرو در شاهنامه شباهت دارد.
این مطلب نیز با تامل در اندرزهای آنان صحیح به نظر نمی رسد.

اما آنچه این تطبیق را ناکام می کند تفاوتی است که در سرانجام این دوشخص است، بنابر روایت شاهانامه کی خسرو جاوادانه است(3) اما در مورد کورش کسی چنین ادعایی ندارد.

البته دلایل دیگری بر عدم این تطبیق وجود دارد که فرصت بیشتری می طلبد بنابراین تطبیق این دو شخصیت با هم، واقعیت خارجی ندارد.
منابع:
1. فردسی، شاهنامه فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، ۱۳۸۶، دفتر دوم، 367/2398 به جلو
2. هردوت، تاریخ هردوت، محقق هادی هدایتی، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران، 1382ش، چاپ دوم، ص 107 - 122
3. فردوسی، پیشین، دفتر چهارم، 327/2437

موضوع قفل شده است