جمع بندی چرا مسخره نکنیم؟

تب‌های اولیه

36 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

مؤمن;396999 نوشت:

با سلام.

در زمانی که کار از کار گذشته و بدکاران گرفتار شده اند چه فایده عقلایی برای تمسخر وجود دارد؟ زمان عذاب دیگر نه مجال اتمام حجت است و نه فرصت هدایت. از ظاهر چنین آیاتی به نظر می رسد در اسلام خیلی چیزها قبح ذاتی ندارند و برای مؤمنین مجازند. اما بدون اجازه خداوند یا برای منکرین گناه محسوب می شوند. این طور نیست؟

حقیقتش را بخواهید نمی دانم چرا در فرمایشات شما نوعی دوگانگی حس می کنم (البته شاید منظور شما را درست متوجه نشدم).

با تشکر.

همانطور که می دانید این آیات در رابطه با جریان کشتی ساختن حضرت نوح می باشد.حضرت نوح به دستور خداوند به ساختن کشتی مشغول بود ومنکران گروه گروه از مقابل او رد می شدند واو ویارانش را مسخره می کردند وحضرت در جواب فرمودند امروز شما ما را مسخره می کنید وبه زودی ما شما را مسخره خواهیم کرد. در واقع این بیان حضرت نوعی هشدار نسبت به عملکرد منکران بوده است وبا این سخن حضرت می خواهند نتیجه ی نافرمانی آنها را ملموس تر بیان نمایند به این معنا که همین تمسخر امروز شما در آینده به گونه ی عذاب برای شما رقم خواهد خورد.خداوند به نوح فرمود:"و لا تخاطبنی فی الذین ظلموا" ومعنی این جمله این است که در باره ستمکاران از من چیزی که شر و عذاب را دفع می کند مخواه، و برای برگشتن بلا از آنان شفاعت مکن، زیراقضا و حکمی را که رانده ایم قضای فصل و حکم حتمی است،بنابراین عذاب منکران امری حتمی بود منتها توجه دادن حضرت به عاقبت کار آنها وتمسخر آنها در آینده نوعی روشنگریست درحقانیت مسیرخود.
همانطور که گفتیم گاهی تمسخر جنبه ی مجازات وتلافی دارد درست است که فرصت برای منکران تمام شده است اما برای نشان دادن نتیجه ی عمل وبازتاب عملشان خداونداز همان روشی که منکران بهره برده بودند یعنی تمسخر،استفاده نموده تا زشتی عملشان ملموس تر باشد نه این که برگردند وهدایت شوند.چرا که قبلا حجت بر آنها تمام شده بوده است.در ضمن منظور از مسخره کردن نوح ،این است که آنها به واسطه ی عذاب الهی که دچارش می شوند مورد تمسخر قرار می گیرند. ومنظور این است که به زودی خواهید فهمید که کسی که دچارعذاب می گردد خوار و ذلیل و بیچاره می شود، شمایید نه من به این معنا که آن روز که شما در میان طوفان سرگردان خواهید شد و سراسیمه به هر سو مى‏‌دوید و هیچ پناهگاهى نخواهید داشت و از میان امواج فریاد مى‏‌کشید و التماس مى‏‌کنید که ما را نجات ده، آن روز مؤمنان بر افکار شما و غفلت و جهل و بى‌‏خبریتان مى‏‌خندند.

مسلمان ایرانی;397755 نوشت:
سؤال مهم: به عنوان یک استاد اخلاق، نظر مکاتب اخلاقی مختلف در مورد اینکه تمسخر همیشه بد است یا نه، را بیان بفرمایید.

سوال شما بسیار کلی والبته گسترده می باشد. اما در یک نگاه کلی می توان گفت مكاتب اخلاقي يا نظريه‌هاي اخلاقی به اعتبارات مختلف تقسيم‌بندي می شوند.به عنوان مثال در یک تقسیم بندی با رویکردهای غایت گرایانه روبرو هستیم.

بر اساس اين رويكرد، كاري خوب است كه نتيجة خوب داشته باشد. ديدگاه‌هاي غايت‌گرايانة ،خوب اخلاقي را بنا بر پيامدها و نتايج واقعي افعال تعيين مي‌كنند.. ديدگاه‌هاي غايت‌گرايانه خودشان باز به اعتبارات مختلف قابل تفكيك‌اند.بنابراین نگاه هر یک از این دیدگاهها نسبت به امور اخلاقی متفاوت خواهد بودبه عنوان مثال اگر تمسخر نتیجه ی مطلوبی را برایشان بدنبال داشته باشد (البته با توجه به غایتی که مبنای دیدگاه آنهاست) تمسخر را تایید می نمایند اما اگر همین تمسخر آنها را از غایت اصلی که مد نظر دارند دور کند آن را مذموم می دانند.

گاهی نیز بر اساس اینکه خیر منتج از کار اخلاقی به چه کسی برسد به دیدگاه های خودگروي،دگرگروی وهمه گروی تقسیم می شوند. بر اساس دیدگاه خودگروی، كاري خوب است كه نتيجه يا نتايج خوبي براي فاعل يا انجام‌دهندة كار داشته باشد. براي مثال، براي تشخيص اينكه آيا تمسخرخوب است يا نه، بايد بررسي كرد كه آيا تمسخربراي شخص تمسخركننده، نتايج موردنظر يا غايت مطلوب را موجب مي‌شود يا خير.

براساس ديدگاه دگرگروی، كاري خوب است كه نتيجه يا نتايج خوبي براي ديگران داشته باشد. دگرگروان اعتقاد دارنداخلاق گذر از منافع خود و خدمت به ديگران است. در اینجا نیز باید دید تمسخر آیا فایده ای به حال دیگران دارد یا ندارد چنانچه داشته باشد ممدوح است و چنانچه هیچ فایده ای نداشته باشد مذموم است. . براساس ديدگاه همه گروی كاري خوب است كه براي همة انسان‌ها (اعم از خود ودیگران)نتيجه خوب داشته باشد باز در این حالت باید دید وجود فعل تمسخر آیا می تواند به نفع عموم باشد یا خیر؟

دسته ی دیگری از دیدگاه ها ، رويكردهاي وظيفه‌گرايانه است وظيفه‌گرايان معتقدند كاري از نظر اخلاقي خوب است كه ذاتاً خوب باشد و يا از روي احساس وظيفه انجام شود در این دیدگاه تمسخر چون فی نفسه امری لغو تلقی می شود مورد مذمت قرار می گیرد..

دسته ی دیگری از رویکردها ،رويكردهای فضيلت محور هستند. بر اساس اين ديدگاه آنچه اولاً و بالذات اهميت دارد، فضايل اخلاقي (در مقابل رذايل اخلاقي) است و هر فعلي كه متناسب با فضيلتي اخلاقي باشد و يا از فضيلتي اخلاقي نشئت گرفته باشد، «خوب» تلقي مي‌شود.در این دیدگاه نیز تمسخر به عنوان رذیله اخلاقی تعریف می شود. البته در این دیدگاه ها بسياري از اوقات با تزاحم وظايف اخلاقي روبه‌رو مي‌شويم. و بنابراين، تعيين آنچه در آن مورد خاص وظيفه قطعي مي‌باشد، به بررسي‌هاي بيشتري نياز دارد.

اما در مکتب اخلاقی اسلام هر کاری به اندازه ای که در کمال انسان موثر باشد، ارزنده خواهد بود. اگر تأثیر منفی دارد، ارزش منفی خواهد داشت و اگر تأثیر مثبت داشته باشد، ارزش مثبت خواهد داشت.

مکاتب فلسفه اخلاق از نظر واقع گرایی و غیرواقع گرایی نیز شامل مکتب های مختلفی شده است.از جمله این مکاتب می توان به لذت گرایی(یگانه معیار اخلاقی لذت است) در این مکتب اگر تمسخر لذت انسان را تامین نماید مورد تایید است ویا سود گرایی(معیار اخلاقی بر اساس اصل سود) در اینجا نیز اگر تمسخر سودی را حاصل کند ممدوح ودر غیر این صورت مذموم خواهد بود.،عاطفه گرایی(عواطف اجتماعی نقش اساسی را ایفا می کند) در این مکتب نیز اگر تمسخر در مسیر توجه به عواطف اجتماعی قرار بگیرد بلا مانع است، وبه همین ترتیب است مکاتب قدرت گرایی،وجدان گرایی،جامعه گرایی،توصیه گرایی،امر الهی(حکم الهی اساس و معیار است)،قرارداد گرایی؛ سعادت گرایی ،و سایر مکاتب.

سؤال:
آیا طبق بیان قرآن احتمال اینکه گروهی از ما بهتر باشد،دلیلی محکم برای تمسخر نکردن است؟

پاسخ:
استهزاء از ريشه «هـ‌ـ‌ز‌ـ‌ء» و در لغت به معناى طلب تحقير است، با هر وسيله‌اى كه صورت گيرد(1)

و در اصطلاح عبارت است از مسخره كردن افراد يا برخى امور با گفتار، يا كردار; مانند اشاره با چشم وديگر اعضاى بدن كه اين عمل بيشتر به قصد تحقير و توهين به ديگران صورت مى‌گيرد.
بیشتر واژه شناسان و مفسران قرآن، استهزا را هم معنای تمسخر می دانند سخریه" که مبدأ اشتقاق کلمه "یسخر" است، به معناى استهزا بوده، و استهزا عبارت است از: این که انسان چیزى بگوید که با آن،کلمه کسى را حقیر و خوار بشمارد، حال چه این که چنین چیزى را به زبان بگوید و یا به این منظور اشاره‏اى کند، و یا عملا تقلید طرف را در آورد، به گونه ای که بینندگان و شنوندگان به طور طبیعی از آن سخن، یا اشاره و یا تقلید، بخندند.(2)

ولی برخی بین این دو تفاوت قائل شده و گفته‌اند: استهزا در جایی به‌کار می‌رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد ریشخندشود؛ ولی سخریه در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده مسخره شود.(3)

طبق آیه 11 سوره ی حجرات آیا احتمال اینکه گروهی از ما بهتر باشد،
دلیلی محکم برای تمسخر نکردن است؟
همانطور که می دانید خداوند برای انسان ارزش والایی قائل است وحکمت وفلسفه ی تمام دستورات الهی به سعادت وسلامت فردی واجتماعی والبته مادی ومعنوی انسان بر می گردد. به همین دلیل در آموزه های اسلام به کوچکترین وبزرگترین عملکرد انسان واعمال ورفتار وگفتار وحتی اندیشه های انسان توجه ویژه شده است لذا هر امری که در این مسیر، سعادت انسان را برهم بزند وکوچکترین تاثیر سوئی بر شخصیت انسان داشته باشد از نظر اسلام مورد نکوهش قرار می گیرد.در تمسخر نیز هدف مسخره کنندگان ،نهایتا تحقیر دیگران است (مگر در مواردی نادر که مورد استثتاء می باشد)به همین دلیل خداوند در قرآن ما را از تمسخر نهی فرموده است..

در واقع قرآن به همه هشدار مى‏ دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند؛ چرا كه سرچشمه استهزاء و سخريه، همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است، به خاطر همین امر، خداوند اشاره به این مطلب دارد که احتمال دارد دیگران از شما بهتر باشند تا ما با در نظر گرفتن این احتمال ،از غرور و خودبرتربینی دور شویم تا مبادا این غرور ما را به تمسخر دیگران بکشاند
در این آیه قرآن به یکی از دلایل مهم تمسخر اشاره کرده است نه تمام دلایل.مهمترین ریشه مسخره كردن، احساس خودبرتربینى است كه‏ قرآن این ریشه را مى‏ خشكاند و مى ‏فرماید: نباید خود را بهتر از دیگران بدانید، شاید او بهتر از شما باشد.

طبق آیه 11 سوره حجرات، آیا اگر برای ما ثابت شد که فرد یا گروهی ازما برتر نیست، آیا حق تمسخر پیدا خواهیم کرد؟
لازم است بدانیم در گناه کبيره بودن تمسخر واستهزاء هیچ شک و شبهه اي نيست چرا که استهزاء في نفسه عملي لغو و بيهوده است .منتها انگیزه ی افراد برای استهزاء متفاوت است والبته تاثیر این عمل نیز بسیار گسترده .بعضی از دلایل حرمت بر می گردد به اجتماع یا افرادی که با آنها روبرو می شویم همانطور که در این آیه اشاره کرده است که علت حرمت را احتمال برتری دیگران در این امر دانسته است ولی لازم است بدانیم صرفا دلیل حرمت ،همین مطلب(احتمال برتری) نیست بلکه تاثیرات نامطلوبی که این امر بر فرد وجامعه دارد نیز حتی بدون وجود این احتمال،به قوت خودش باقیست.

در ضمن لازم است بدانیم ملاک برتری تقواست وبرای تعیین دارا بودن این ملاک به این راحتی نمی شود قضاوت کرد که دیگران ،بر ما برتری ندارند. از کجا معلوم است که استهزاء کننده نزد خداوند داراي رفعت و مقام بوده و عيب ها همه متوجه استهزاء شونده است.انگیزه های تمسخر در آیات متعددی بیان شده است در این آیه اشاره به برتری می کند اما در آیات دیگر دلایل تمسخر را ثروت،علم،توانایی جسمی،ویا حتی جهل ونادانی معرفی کرده است.

منابع:
1.التحقيق، ج‌11، ص‌256،
2. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 321، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.
3.الفروق الغویه ص50

سوال:
آیادر قرآن الگویی برای استهزاء حلال داریم؟

پاسخ:
همانطور که می دانید استهزا به عنوان رذیله‌ای اخلاقی و صفتی مذموم معرفی می شود وهرگز پسندیده نیست مگر در موارد محدود با هدف تربیت وهدایت، همراه با رعایت حدود وشرایط لازم ویا با هدف مجازات استهزاگران با شرايط و حدود خاص.
قران نیزدر بعضی شرایط از عنصر استهزا برای تربیت و هدایت انسانها استفاده کرده است.اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل به‌کار رفته است؛چنان‌که در سوره مدثر مشرکان را در قیامت به گورخرانی تشبیه می‌کند که از جلو شیر فرار می‌کنند: «کاَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَه فَرَّت مِن قَسوَرَه»(1)،

یا آن دسته از احبار یهود را که به مضمون تورات عمل نمی‌کنند به درازگوشی تشبیه کرده که باری از کتاب بر پشت خود حمل‌می‌کند که برای آنان جز زحمت بارکشی سودی ندارد: «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّورةَ ثُمَّ لَم‌یحمِلوها کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اَسفارًا».(2)
گاهی نیز به‌صورت استهزاگونه واژه بشارت در مورد عذاب به‌کار می‌برد: «فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم». [سوره ال عمران آیه 21]، حال آنکه بشارت معمولا در اخبار خوشایند به‌کار می‌رود.

ویانوح در برابر كسانى كه او و پيروانش را به تمسخر گرفته بودند گفت: اگر ما را مسخره كنيد ما نيز شما را مسخره خواهيم كرد: «اِن تَسخَروا مِنّا فَاِنّا نَسخَرُ مِنكُم كَما تَسخَرون»(3) برخى مفسران استهزاى نوح را همان مجازات خداوند و شماتت مشركان هنگام غرق شدن دانسته‌اند; اما گروهى ديگر استهزاى نوح را به معناى حقيقى و دليل بر جواز مقابله به مثل اين عمل دانسته‌اندو در تعيين حدّ و زمان چنين استهزايى برخى گفته‌اند: مقابله به مثل زمانى جايز است كه به عناد استهزا كننده يقين داشته باشيم و براى هدايت و توجه دادن او به اشتباه از همه راهها نااميد شويم که در این صورت ناپسند نیست.(4)

گاهى براى در پيش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صداى كسانى را كه بلند سخن مى‌گويند به صداى الاغ تشبيه مى‌كند: «واغضُض مِن صَوتِكَ اِنَّ اَنكَرَ الاَصوتِ لَصَوتُ الحَمير»(5)
يا انسان متكبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او مى‌گويد: تو نمى‌توانى با اين‌گونه راه رفتن زمين را بشكافى و در بلندى به كوهها نتوانى رسيد: «و لاتَمشِ فِى‌الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّكَ لَن‌تَخرِقَ الاَرضَ و لَن‌تَبلُغَ الجِبالَ طولا»(6)
يا آنجا كه از زبان ابراهيم نقل مى‌ كند كه وقتى از او پرسيدند: چه كسى بتها را شكسته است او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده كرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شكسته است. برويد از او بپرسيد: «قالَ بَل فَعَلَهُ كَبيرُهُم هـذا فَسـَلوهُم اِن كانوا يَنطِقون».(7)

با توجه به آیه 11 سوره حجرات « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.عبارت بَعْدَ الْإِيمَانِ به خودمان بر می گردد یعنی بعد از اینکه ایمان آوردیم نباید کسی را با نامهای بعد خطاب کنیم یا به فرد تمسخر شونده باز می گردد که یعنی نباید به کسی که ایمان آورده است، لقب زشت بدهیم؟
و اگر حالت دوم است، آیا به معنای تأیید نام بد گذاشتن بر افراد بی ایمان است؟

پاسخ:
ایمان در اینجا وصف مسخره شونده است نه وصف مسخره کننده.لازم است بدانیم قدم نهادن فرد به وادی ایمان، مایه برخورداری او از حرمتی ویژه در نزد خداوند می شود.به خصوص واژه «بعد الإیمان» می رساند که حضور در جرگه مؤمنان، فرد را در جایگاه محترمی قرار می دهد.تمسخر فی نفسه امری مذموم شمرده می شود ودر رابطه با هیچ کس جایز نیست مگر در مواردی که جنبه ی هدایت یا تربیت وجود داشته باشدکه در این صورت به شرطی که از سایر راه های پیشنهادی نتیجه نگرفتیم می شود از این اسلوب استفاده کرد همانطور که در قران اسلوب استهزاءنیز وجود دارد.

سوال:
در آیه 11 سوره حجرات خداوند به همه هشدار می دهد. اما به مردان هشدار می دهد که مردان دیگر را مسخره نکنند و به زنان هشدار می دهد که زنان دیگر را مسخره نکنند. چرا این آیه کلی نفرمود تا بدانیم مسخره کردن چه مرد و چه زن کلاً اشکال دارد؟

پاسخ:
در ابتدا لازم است به شان نزول این آیات دقت نماییم. در تفسیر نمونه ج 22 ص177 ذیل این آیات آمده است:
مفسران براى اين آيات شان نزول هاى مختلفى نقل كرده ‏اند ، از جمله اينكه : جمله لا يسخر قوم من قوم در باره ثابت بن قيس ،خطيب پيامبر (صلى ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ وسلّم‏) نازل شده است كه گوش هايش سنگين بود ، و هنگامى كه وارد مسجد مى ‏شد كنار دست پيامبر (صلى ‏ا لله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم‏) براى او جائى باز مى ‏كردند ، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده ، و جاى خود نشسته بودند ، او جمعيت را مى‏ شكافت و مى‏ گفت : جا بدهيد ! جا بدهيد ! تا به يكى از مسلمانان رسيد ، و او گفت همينجا بنشين ! او پشت سرش نشست ، اما خشمگين شد ،

هنگامى كه هوا روشن گشت ثابت به آن مرد گفت : كيستى ؟ او نام خود را برد و گفت فلان كس هستم ، ثابت گفت : فرزند فلان زن ؟ ! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت مى ‏بردند ياد كرد ، آن مرد شرمگين شد و سر خود را بزير انداخت ، آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.و گفته ‏اند : و لا نساء من نساء در باره ام سلمه نازل گرديد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى ‏الله ‏عليه‏ وآله‏ وسلّم‏) او را به خاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود ، يا به خاطر كوتاهى قدش مسخره كردند ، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل باز داشت .

با توجه به این که آیات در این سوره جنبه ی اخلاقی وآموزشی دارد لذا به دلیل اهمیت موضوع نهی از تمسخربه هر دو گروه مردان وزنان به طور مجزا توصیه شده است واین امر میزان اهمیت موضوع وعام بودن مسئله ی اخلاقی را می رساند.ودر واقع با تکرار هر گروه ،روش تبلیغ را نیزبه ماآموزش می دهد به این شکل که در بیان مسائل اخلاقی نسبت به تنوع مخاطب دقت لازم را داشته باشیم.اهمیت موضوع نیز به این دلیل است که استهزا، در ابتداى نظر یك گناه، ولى در باطن چند گناه است؛ مثلاً در مسخره كردن، گناهانِ تحقیر، خوار كردن، كشف عیوب، اختلاف افكنى، غیبت، كینه و... نهفته است.بنابراین ارزش ها و ضوابط اخلاقی مطرح شده در این آیات، عام و فراگیر است.

البته واژه «قوم»، را بعضی مفسران به معنای عام یعنی زن ومرد گرفته اند وبعضی قوم را فقط به معنای مردان. اگر معنی قوم عام باشد شامل هر دو گروه باشد ، مجزّا آمدن «و لا نساء»، در واقع تأکیدی است بر این که زنان نیز چون مردان، در ارزش ها و تکالیف اخلاقی سهیم اند.ویا این که زنان بیش از مردان، در معرض ابتلا به خودبینی و استهزای دیگران می باشند.در بعضی تفاسیر نیز آمده ممکن است مجزا آمدن «و لا نساء...» در قبال «قوم من قوم»، از باب ذکر خاص بعد از عام باشد

منابع:
1.آیات 50-51 سوره مدثر
2. سوره جمعه آیه 5
3. (هود/11،38)
4.الفرقان ج26 27 ص 244

5.(لقمان/31، 19)
6.(اسرا/17، 37)
7. (انبياء/21،63)

سوال:
چراایمان خدا با مسخره کردن دیگران، ناسازگار است؟
آیا تمسخر همیشه بد است یا گاهی هم خوب است؟

پاسخ:
همانطور که می دانید وصف مومن به شرط وجود شرایط خاص به شخص مسلمان تعلق می گیرد چرا که بین اسلام وایمان تفاوت و وفاصله وجود دارد.در واقع خیلی از ما مسلمان هستیم اما در جرگه ی مومنین بودنمان مشکوک است چرا که انگیزه در ایمان فقط وفقط بهره ی معنویست.اسلام نیز ممکن است بدون عمل باشد اما مومن بدون عمل معنا پیدا نمی کند.به هر حال ایمان یك درجه بالاتر از اسلام است وهمانطور که گفتیم ایمان انسان موقعی معنا پیدا می کند که همراه با عمل باشد هرچقدر در عمل کوتاهی کنیم به همان میزان از ایمان دور شده ایم در رابطه با این آیه نیز خداوند مومنان را نهی از تمسخر کرده است چرا که مومن بودن با تمسخر دیگران سازگاری ندارد

وهمانطور که گفتیم در باطن تمسخر چندین گناه دیگر نیز نهفته است که انسان با انجام آن لحظه به لحظه از ایمان دور می شود.همان‌گونه كه عمل صالح با جوهر ايمان سازگار است و موجب رشد ايمان مى‌شود، در مقابل، عكس آن نيز همين‌گونه است. یعنی گناه، دشمن ایمان است.چرا که روح گناه، تبعيت از شيطان و دور شدن و روى گرداندن از خدا است. واین امر با ایمان سازگاری ندارد نه تنها برای استهزاءبلکه برای همه ی گناهان این امر صدق می کند.پشتوانه و اعتبار اخلاقیات به ایمان است.البته ایمان مراتب بسیاری دارد که هر چه گناه تکرار شود انسان به مرتبه ی پاین تر تنزل پیدا می کند.

آیا تمسخر همیشه بد است یا گاهی هم خوب است؟
پاسخ:
همانطورکه گفتیم استهزاءیک رذیله ی اخلاقیست که خداوند ما را از آن نهی کرده است.در این آیه به یکی از دلایل حرمت استهزاء اشاره شده است وآن وجود ایمان است چرا که مومن به واسطه ی ایمان، حرمت پیدا می کند و بدین وسیله احترام به مومن لازم می شود منتها این مطلب به این معنا نیست که در مقابل غیر مومن می توان استهزاءکرد چرا که استهزاءامری لغو تلقی می شود وما نسبت به امور لغو وبیهوده نیز مورد نهی قرار گرفته ایم.(البته این امر یک دستور اخلاقیست نه فقهی )آنچه که به عنوان هدف برای انسان در نظر گرفته شده رسیدن به سعادت وکمال است

در قرآن نیز از روش های گوناگون برای رسیدن به این امر بهره گرفته شده است.منتها در بعضی شرایط بعضی از امور باز هم به همان دلیل تامین سعادت وسلامت فردی واجتماعی بشر مورد استثنا قرار گرفته است به عنوان مثال در همین سوره ما از غیبت نهی شده ایم اما در بعضی شرایط غیبت جایز است ویا دروغ به عنوان گناه کبیره تلقی می شود اما در بعضی شرایط دروغ مصلحتی جواز پیدا کرده است لازم است بدانیم در این شرایط ، دیگر غیبت ودروغ موضوعیت ندارد واصلا عنوان غیبت ودروغ هم می توان به آنها نداد.

در رابطه با تمسخر نیز با توجه به آیات دیگر قرآن می بینیم که خداوند برای اصلاح وتربیت بشر در بعضی موارد از اسلوب استهزاءبهره برده است پس می شود گفت درآن شرایط نیز استهزاء وتمسخر موضوعیت ندارد بلکه امر مهمی وجود داشته وبه همین دلیل اجازه ی چنین مطلبی داده شده است.بنابراین می شودگفت استهزاء رذیله ی اخلاقی است مگر در موارد محدود که دیگر حکم رذیله ندارد آن هم با وجود شرایط لازم .

در تفسیر المیزان جلد 10 در رابطه با داستان کشتی ساختن حضرت نوح وتمسخر مردم آمده است:
در اين آيه سوالى به ذهن مى آيد، و آن اين است كه اگر سخريه عمل زشتى است چرا نوح (عليه السلام ) به كفار فرموده ما شما را مسخره مى كنيم ، و اگر بد نيست چرا آيه كفار را ملامت مى كند بر اينكه نوح را مسخره مى كردند؟
جوابش اين است كه آنچه از سخريه زشت است ابتدائى آن است و اما اگر جنبه مجازات و تلافى باشد آن هم در جائى كه فايده اى عقلائى از قبيل پيشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نيست و به همين جهت قرآن كريم در جاى ديگر نسبت سخريه را به خود خداى تعالى داده و فرموده : (فيسخرون منهم سخر اللّه منهم و لهم عذاب اليم ).نكته ديگرى كه در آيه مورد بحث است اين است كه با آوردن جمله (كما تسخرون ) مماثلت و به يك اندازه بودن سخريه را معتبر فرموده است .بنابراین این آیه اشاره اي به جواز مقابله به مثل آنهم با وجود شرایط لازم دارد.

در جریان حضرت موسی در زمانی که کار از کار گذشته و بدکاران گرفتار شده اند چه فایده عقلایی برای تمسخر وجود دارد؟ زمان عذاب دیگر نه مجال اتمام حجت است و نه فرصت هدایت؟
پاسخ:
همانطور که می دانید این آیات در رابطه با جریان کشتی ساختن حضرت نوح می باشد.حضرت نوح به دستور خداوند به ساختن کشتی مشغول بود ومنکران گروه گروه از مقابل او رد می شدند واو ویارانش را مسخره می کردند وحضرت در جواب فرمودند امروز شما ما را مسخره می کنید وبه زودی ما شما را مسخره خواهیم کرد. در واقع این بیان حضرت نوعی هشدار نسبت به عملکرد منکران بوده است وبا این سخن حضرت می خواهند نتیجه ی نافرمانی آنها را ملموس تر بیان نمایند به این معنا که همین تمسخر امروز شما در آینده به گونه ی عذاب برای شما رقم خواهد خورد.

خداوند به نوح فرمود:"و لا تخاطبنی فی الذین ظلموا" ومعنی این جمله این است که در باره ستمکاران از من چیزی که شر و عذاب را دفع می کند مخواه، و برای برگشتن بلا از آنان شفاعت مکن، زیراقضا و حکمی را که رانده ایم قضای فصل و حکم حتمی است،بنابراین عذاب منکران امری حتمی بود منتها توجه دادن حضرت به عاقبت کار آنها وتمسخر آنها در آینده نوعی روشنگریست درحقانیت مسیرخود.

همانطور که گفتیم گاهی تمسخر جنبه ی مجازات وتلافی دارد درست است که فرصت برای منکران تمام شده است اما برای نشان دادن نتیجه ی عمل وبازتاب عملشان خداونداز همان روشی که منکران بهره برده بودند یعنی تمسخر،استفاده نموده تا زشتی عملشان ملموس تر باشد نه این که برگردند وهدایت شوند.چرا که قبلا حجت بر آنها تمام شده بوده است.در ضمن منظور از مسخره کردن نوح ،این است که آنها به واسطه ی عذاب الهی که دچارش می شوند مورد تمسخر قرار می گیرند.

ومنظور این است که به زودی خواهید فهمید که کسی که دچارعذاب می گردد خوار و ذلیل و بیچاره می شود، شمایید نه من به این معنا که آن روز که شما در میان طوفان سرگردان خواهید شد و سراسیمه به هر سو مى‏‌دوید و هیچ پناهگاهى نخواهید داشت و از میان امواج فریاد مى‏‌کشید و التماس مى‏‌کنید که ما را نجات ده، آن روز مؤمنان بر افکار شما و غفلت و جهل و بى‌‏خبریتان مى‏‌خندند.

موضوع قفل شده است