جمع بندی چرا دلیل به انگیزه و تلاش انسان کمک می کند؟

تب‌های اولیه

6 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا دلیل به انگیزه و تلاش انسان کمک می کند؟

به نام خدا

با سلام و عرض ادب

 

چرا دلیل و دید انسان تاثیر مستقیمی بر روی تلاش و انگیزه او دارد ؟

خودم را مثال میزنم

بنده چند سال پیش که برنامه نویسی مقدماتی را دنبال میکردم و در حال یادگیری بودم دائم در چالش بودم که این دستورات در کجا کارائی دارند و نهایتا روزی یک یا دو ساعت میتوانستم اموزش را دنبال کنم

ولی بعد ها که فهمیدم ان دستورات در کجا کارائی دارند خیلی با انگیزه تر به کارم ادامه دادم به طوری که الان چندین برابر قبل به دلیل دیدی که پیدا کرده ام میتوانم کارم را دنبال کنم

چه بسا امروزه خیلی از علوم کاربردی دانشجویان بیشتری دارند

واقعا مردم وقتی دلیل کار هایشان را میدانند خیلی با انگیزه تر به کار هایشان ادامه میدهند تا وقتی نمیدانند

یا مثلا خداوند میتوانست درباره بهشت بگویید که بهشت جایه خیلی خوبیست و هیچ توضیح دیگری ندهد ولی میبینیم که خدا خیلی چیز ها از بهشت گفته شده است.

خیلی ممنون میشوم لطف کنید و جواب بنده را بدید

 

باتشکر

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

چرا دلیل و دید انسان تاثیر مستقیمی بر روی تلاش و انگیزه او دارد ؟

بنده دو علت برای این مسئله در نظر دارم، و اگر دوستان دیگر هم علل دیگری در ذهنشان است استفاده می کنیم:

الف) انسان ذاتا منفعت طلب است(1) لذا زمانی که به منفعت و کاربرد یک چیز برای خودش آگاه شود برای رسیدن به آن انگیزه پیدا کرده و تلاش خواهد کرد. در غیر این صورت اگر برای یک موضوع، کاربردی نیابد چندان به آن رغبت نشان نداده و مشتاق نمیشود. در حقیقت این منفعت و کاربرد به مثابه پاداشی در ذهن فرد تلقی خواهد شد و از این جهت نقش تشویقی خواهد داشت.

ب) یکی از مهمترین عوامل انگیزشی، نوع نگرش انسان به جایگاه و موقعیت خود در خصوص یک موضوع است.  به همین خاطر انسان به آن علمی که در آن قوی باشد علاقه دارد چون در آن احساس عزت و اعتماد به نفس می کند. ولو آنکه آن علم یک علم کاربردی نباشد؛ و در مقابل به درسی که در آن ضعیف است علاقه ای نشان نمی دهد حتی اگر دائما از کاربردهای آن گفته شود و این موجب میشود همچنان ضعیف بماند.

مثلا ریاضی هر چقدر از کاربردهای آن گفته شود این به تنهایی برای دانش آموزان جذابیتی ندارد، چون احساسِ داشتنِ جایگاهی در آن علم را ندارند، و در مقابل، یک انسان هر چقدر در یک علم عالم تر شود به آن علاقه بیشتری پیدا خواهد کرد.

بنابراین بخشی از این افزایش علاقه شما به خاطر گسترش قلمروی علمی شما در این حوزه است.

 

پی نوشت ها:

  1. البته این منفعت طلبی خصلت بدی نیست، به شرط آنکه در تشخیص مصداق آن دچار اشتباه نشود، و منفعت کاذب جای منفعت حقیقی را نگیرد.

 

با تشکر از جوابتان

جواب این سوال برای بنده خیلی مهم است

مباحث روانشناسی زیادی در این رابطه وجود داره بنده خواستم نظر دین رو بدونم

 

یک انسان هر چقدر در یک علم عالم تر شود به آن علاقه بیشتری پیدا خواهد کرد.

یعنی علاقه رابطه مستقیمی با تلاش دارد ؟

این مسئله یک اصل میباشد یا نسبی است ؟

با سلام و احترام 

یعنی علاقه رابطه مستقیمی با تلاش دارد ؟
این مسئله یک اصل میباشد یا نسبی است ؟

 منظورم تلاش نیست، خیلی وقت ها تلاش در راهی که انسان بدان علاقه ندارد به علاقه منتهی نمیشود

منظورم احاطه علمی هست، هر چقدر شما در یک علم ورود بیشتری کنید و عالم تر بشوید به آن علاقه بیشتری پیدا می کنید؛ چرایی آن یک چرایی وجدانی است باید تصور کنید مسئله را، خیلی نمیشود آن را بیان کرد، تعابیری که میتوانم برای تقریب به ذهن بیان کنم این است که علاقه بیشتری پیدا می کنید چون ارتباط صمیمی تری با آن دانش پیدا می کنید، آن را متعلق به خودتان می دانید، از آن احساس جدایی نمی کنید، اما هرچه از یک علم بیگانه تر باشید علاقه شما به آن کمتر خواهد بود.

بنابراین تلاش و علاقه در یک علم رابطه دو طرف دارند، هر چه عالم تر شوید علاقمند تر میشوید، و هر چقدر علاقمند تر شوید عالم تر میشوید.

به همین خاطر می فرمایند: جوینده دو چیز هرگز سیر نمیشود: جوینده دانش و جوینده مال(خصال، ج1، ص53)

جمع بندی

_______________________________

پرسش:

چرا دلیل و دید انسان تاثیر مستقیمی بر روی تلاش و انگیزه او دارد؟ مردم وقتی دلیل کارهایشان را میدانند خیلی با انگیزه تر به کارهایشان ادامه میدهند تا وقتی نمیدانند. بنده وقتی برنامه نویسی مقدماتی را آغاز کردم در چالش بودم که این دستورات در کجا کارائی دارند، ولی بعد ها که فهمیدم آن دستورات در کجا کارائی دارند خیلی با انگیزه تر به کارم ادامه دادم به طوری که الان چندین برابر قبل به دلیل دیدی که پیدا کرده ام میتوانم کارم را دنبال کنم.

علت این امر چیست؟

پاسخ:

بنده دو علت برای این مسئله در نظر دارم، و اگر دوستان دیگر هم علل دیگری در ذهنشان است استفاده می کنیم:

الف) انسان ذاتا منفعت طلب است(1) لذا زمانی که به منفعت و کاربرد یک چیز برای خودش آگاه شود برای رسیدن به آن انگیزه پیدا کرده و تلاش خواهد کرد. در غیر این صورت اگر برای یک موضوع، کاربردی نیابد چندان به آن رغبت نشان نداده و مشتاق نمیشود. در حقیقت این منفعت و کاربرد به مثابه پاداشی در ذهن فرد تلقی خواهد شد و از این جهت نقش تشویقی خواهد داشت.

ب) یکی از مهمترین عوامل انگیزشی، نوع نگرش انسان به جایگاه و موقعیت خود در خصوص یک موضوع است.  به همین خاطر انسان به آن علمی که در آن قوی باشد علاقه دارد چون در آن احساس عزت و اعتماد به نفس می کند. ولو آنکه آن علم یک علم کاربردی نباشد؛ و در مقابل به درسی که در آن ضعیف است علاقه ای نشان نمی دهد حتی اگر دائما از کاربردهای آن گفته شود و این موجب میشود همچنان ضعیف بماند.

مثلا ریاضی هر چقدر از کاربردهای آن گفته شود این به تنهایی برای دانش آموزان جذابیتی ندارد، چون احساسِ داشتنِ جایگاهی در آن علم را ندارند، و در مقابل، یک انسان هر چقدر در یک علم عالم تر شود به آن علاقه بیشتری پیدا خواهد کرد. بنابراین بخشی از این افزایش علاقه شما به خاطر گسترش قلمروی علمی شما در این حوزه است.

هر چقدر شما در علمی بیشتر ورود پیدا کنید این علاقه تصاعدی افزایش پیدا می کند، به گونه ای که دیگر گاهی از تلاش در این مسیر خسته نمیشوید همانطور که امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «جوینده دو چیز هرگز سیر نمیشود: جوینده دانش و جوینده مال»(2)

پی نوشت ها:
1. البته این منفعت طلبی خصلت بدی نیست، به شرط آنکه در تشخیص مصداق آن دچار اشتباه نشود، و منفعت کاذب جای منفعت حقیقی را نگیرد.
2. صدوق، محمد بن علی، الخصال، نشر جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362، ج1، ص53

موضوع قفل شده است