جمع بندی چرا خداوند در مقابل تهدید شیطان به گمراهی انسان سکوت اختیار می کند؟

تب‌های اولیه

38 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا خداوند در مقابل تهدید شیطان به گمراهی انسان سکوت اختیار می کند؟

سلام.
من شبیه اینو می خواستم بپرسم اینکه :
چرا وقتی در قرآن بیان شده شیطان به خداوند می گوید تو مرا گمراه کردی پس من هم بقیه را گمراه می کنم ،
خداوند در قبال حرف شیطان که می گوید مرا گمراه کردی سکوت می کند ؟ اصلا برای این حرف شیطان پاسخی نمی دهد .

وقتی برای شیطان اینگونه امتحانات رخ داده ، وقتی قیامت شد و تکلیف همه مشخص شد ، همچین مسائلی سر ما نمیاد ؟؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

دلسوخته;1022262 نوشت:
چرا وقتی در قرآن بیان شده شیطان به خداوند می گوید تو مرا گمراه کردی پس من هم بقیه را گمراه می کنم ،
خداوند در قبال حرف شیطان که می گوید مرا گمراه کردی سکوت می کند ؟ اصلا برای این حرف شیطان پاسخی نمی دهد .

با سلام و عرض ادب

برای پاسخ بدین سوال ابتدا لازم است به آیاتی که ناظر به این جریان است دقت دوباره ای داشته باشیم.
در آیات 13 تا 18 سوره مبارکه اعراف این جریان بدین صورت گزارش شده است:
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ (11)
قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (12)
قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ (13)
قالَ أَنْظِرْني‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (14)
قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ (15)
قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ (16)
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ (17)
قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعينَ (18)

بر اساس این آیات،
خداوند متعال بعد از اینکه حضرت آدم را به بهترین شکل می آفریند، از فرشتگان میخواهد که بر او سجده کنند.
همه بر او سجده میکنند به جز شیطان.
در توجیه این کارش، با تکبر بیان میکند که او برتر از آدم است و بنابراین نباید سجده کند.
خداوند نیز به او میگوید که به خاطر تکبر و نافرمانی باید از پیشگاه من و جایگاهی که داری هبوط کنی.
شیطان در ادامه از خداوند میخواهد که او را تا روز قیامت مهلت دهد.
وقتی خداوند به او مهلت میدهد با تهدید میگوید که بندگان خداوند را اغوا کرده تا از راه مستقیم دور شوند و کاری میکند که شاکر نباشند.
خداوند نیز با خواری او را از درگاهش میراند و بیان میکند که جهنم برای او و پیروانش است.

این خلاصه ای بود از جریانی که در این آیات شریفه بیان شده است.
حال سوال این است:
بر اساس این آیات، شیطان گمراهی خودش را به خداوند نسبت داد و به همین جهت شیطان نیز گویا برای تلافی، میگوید که بندگان خدا را گمراه خواهد کرد. اگر واقعا خداوند مایه گمراهی شیطان نبوده است، پس چرا خداوند پاسخ او را نداد و نگفت که من تو را گمراه نکردم.

سوال بر سر واژه اغویتی است.
در مورد تفسیر این واژه چندین نظر ارائه شده است:
الف. مایوس کردن از رحمت و بهشت
ب. مرا به سجده امتحان کردی و این امتحان باعث گمراهی من شد.
ج. حکم به گمراهی من دادی.
د. با لعنتت مرا هلاک کردی.
ه. مجبور کردن بر گمراهی.(مجمع البیان، ج4، ص622)


بر اساس این مقدمات، اینک به پاسخ سوال میپردازیم.



پاسخ این سوال به چند صورت قابل ارائه است.
نخستین پاسخ این است که اصولا، چهار وجه دیگر در تفسیر این واژه بیان شده است و این اشکال تنها بر اساس یک احتمال دیگر مطرح است.
بنابراین، اگر احتمالات دیگری که در آیه داده شده است را بپذیریم، اصولا سوال از ریشه منحل خواهد شد و اشکال پاسخ داده میشود.
چرا که بر اساس احتمالات چهارگانه دیگر، اصولا سخن شیطان ناظر به اجباری بودن این گمراهی و عدم وجود اختیار او در سجده نکردن نیست.


گونه دیگر پاسخ بر اساس قبول احتمال پنجم است.
بر این اساس، پاسخ این سوال این است که
اولا: این سوال پاسخ دادن ندارد.
توضیح اینکه
پشتوانه نظری این دیدگاه، جبر گرایی است و جبرگرایی به هیچ وجه قابل دفاع نیست.
زیرا
معنای جبرگرایی در این مسئله به صور ت خاص(و در سایر کارهای اختیاری انسان که بر اساس دستورات خداوند است، به صورت عام) آن است که خداوند به کاری دستور میدهد در حالیکه شخص در انجامش هیچ اختیاری ندارد.
بنابراین لازمه جبرگرایی آن است که
خداوند در دستوری که میدهد حکمت ندارد؛ زیرا به کاری دستور داده که شخص توان انجامش را نداده است(زیرا در هر دستوری، شرط لازم آن است که شخص، قادر بر انجامش باشد) بنابراین اگر به کسی که توانایی انجام کاری را ندارد دستور بدهیم، کار لغوی انجام داده ایم. در حالیکه انجام کار لغو، عقلا قبیح است و خداوند کار قبیح انجام نمیدهد.

از سوی دیگر، یک دستور، چه واقعا متعلق دستور را بخواهیم و چه خود عمل بدان را(بدون اینکه متعلق را بخواهیم)، تبعاتی دارد و اطاعت و عدم اطاعت از آن مجازات و پاداشی دارد. حال اگر عمل کردن یا عمل نکردن به یک دستور در اختیار فرد نباشد، مجازات و پاداش بر اساس آن، بی عدالتی است.
بنابراین، اصولا چون این سخن کاملا باطل است و با روح شریعت و منطق و عقل ناسازگار است، خداوند بدان پاسخ نمیدهد.

ثانیا: قرینه واضح بر بطلان این سخن در کلام خود ابلیس وجود داشته است.
چرا که او اگر قائل به جبر نبود.
شیطان خودش نیز مختار بودنش را قبول دارد وگرنه در پاسخ این سوال خداوند که چرا سجده نکردی میگفت که تو به من قدرت این کار را ندادی و مرا مجبور به عدم سجده کردی. ولی او چنین نگفت و اتفاقا برای کار اختیاری خود(عدم سجده) دلیل و مبنا نیز آورد و خیلی روشنفکر مآبانه گفت که من برتر او اویم و چرا باید سجده کنم!
بنابراین وقتی در جمله و فراز قبل به صورت ضمنی، شیطان بر مختار بودن خودش
اعتراف کرده است، اینکه در این فراز گمراهی خود را به خداوند نسبت بدهد نادرست است.
توضیح اینکه
دو جمله داریم:
جمله نخست آنجا که شیطان میگوید از او برتر بودم و سجده نکردم. لازمه این جمله این است که او خود را مختار میداند. وگرنه در پاسخ این سوال که چرا سجده نکردی باید میگفت که اختیار نداشتم.
جمله دوم انجا که اضلال را به خداوند نسبت میدهد. لازمه این جمله نشان میدهد که او خود را مختار نمیداند.
بر این اساس،
لازمه جمله نخست، قرینه بر بطلان لازمه جمله دوم است.
یا حداقل انرا از اعتبار ساقط میکند.

بنابراین با وجود این قرینه دیگر نیازی به پاسخ دادن خداوند نیست.

ثالثا: خداوند به این سخن پاسخ داده است ولی به صورت کنایه.
توضیح اینکه
یکی از فنون مغالطه و مناظره این است که به بدیهیات مورد قبول طرف مقابل(حتی اگر خودمان نیز انرا قبول داریم) باید حمله کرد تا هم بحث از مسیر خود دور شود و به یک بحث دیگر بیانجامد و هم بر اساس آن بتوان یک سری اشکالات دیگر را مطرح کرد.
در مقابل نیز توصیه شده در مقابل این گونه اشکالات و سوالات، نباید پاسخ مستقیم داد تا در دامی که مستشکل پهن نموده است نیفتیم.

به نظر میرسد که در اینجا نیز چنین اتفاقی افتاده است.
شیطان یک مسئله بدیهی را انکار میکند تا کار خودش را توجیه کند.

پس آنچه در واقع روی داده بود، یک کار اختیاری بود و شیطان نیز از مختار بودن خودش مطلع بود.
ولی برای فرار از اشکال بیشتر، میخواست اشتباه خود را گردن تقدیر و اضلال الهی بیاندازد.
درست شبیه اشکالی که جبرگرایان در مورد اضلال الهی مطرح میکنند.

خداوند وقتی به خاطر این تکبر به او وعده جهنم میدهد، همین نشان میدهد که این اسناد را قبول ندارد و گفته او را نادرست میداند.
وگرنه اگر این سخن را قبول داشته باشد(جبری بودن نافرمانی شیطان) و با این حال به او وعده جهنم بدهد، این کار با عدالت خداوند در تضاد خواهد بود.

موفق باشید.

با سلام

چه تفاوتی بین قوم جن قبل از به وجود امدن انسان و قوم جن و انسان بعد از به وجود امدن انسان به وجود امد ؟

صدیق;1022468 نوشت:

وگرنه اگر این سخن را قبول داشته باشد(جبری بودن نافرمانی شیطان) و با این حال به او وعده جهنم بدهد، این کار با عدالت خداوند در تضاد خواهد بود.


سلام و عرض ادب

خداوند شیطان را از جنس جهنم آفریده است

چند روزی به او لطف کرده و به او اجازه خروج از جهنم داده

و در نهایت به جهنم نیز بازخواهد گشت

چرا این مساله با عدالت خداوند در تضاد است؟

آیا این که آتش ، آتش است و می سوزد و می سوزاند ، عدالت خداوند را نقض میکند؟

در مورد گمراهی

شیطان مثل کنترل کیفی یه خط تولید می مونه

اون هایی که جنسشون از جهنمه با اغوای شیطان گمراه می شن

و اون هایی که خالص هستن گمراه نمی شن

اون هایی هم که خورده شیشه دارن اما بهشتی هستن به مرور خالص می شن

این عین عدالته

شروحیل;1022540 نوشت:
خداوند شیطان را از جنس جهنم آفریده است

چند روزی به او لطف کرده و به او اجازه خروج از جهنم داده

و در نهایت به جهنم نیز بازخواهد گشت

چرا این مساله با عدالت خداوند در تضاد است؟

آیا این که آتش ، آتش است و می سوزد و می سوزاند ، عدالت خداوند را نقض میکند؟

باسلام

به نظر شما جهنم برای شیطان کیفر است یا عودت برای قوم جن چطور ؟

شروحیل;1022540 نوشت:
خداوند شیطان را از جنس جهنم آفریده است

چند روزی به او لطف کرده و به او اجازه خروج از جهنم داده

و در نهایت به جهنم نیز بازخواهد گشت

چرا این مساله با عدالت خداوند در تضاد است؟

آیا این که آتش ، آتش است و می سوزد و می سوزاند ، عدالت خداوند را نقض میکند؟


باسلام

دو مسئله را باید از هم جدا کنیم.
نخست اینکه چگونه هم جنس، هم جنسش را میسوزاند.
دوم آیا میسوزاند یا خیر؟

در مورد مسئله نخست، شایان ذکر است که اینکه شیطان از جنس جهنم است، ادعایی بدون سند است.

اینکه بگوییم چون شیطان از جنس زبانه آتش است و جهنم نیز از آتش است، نیز نمیتواند مستند باشد چرا که
اولا: معلوم نیست که دقیقا جنس اینها یکسان باشد. ممکن است واژه آتش مشترک لفظی باشد. یعنی اصولا آتش بودن آنها با هم فرق داشته باشد.
ثانیا: حتی اگر مشترک معنوی باشد، ممکن است که دارای تشکیک باشد و جنس آتش جهنم از غلظت و شدت حرارت بیشتری برخوردار باشد پس یکسان نباشند مثل نورانیت نور و حرارت شمع در مقابل نور و حرارت خورشید.
ثالثا: لزوما هم جنس بودن دو چیز ملازم با اذیت نشدن و ازار ندیدن از جنس خود نیست.
مثلا شما با یک مجسمه سنگی میتوانید یک مجسمه سنگی دیگر را بشکنید و تکه تکه کنید.

اما در مورد مسئله دوم اینکه نحوه عذاب شیطان و کیفیت عذاب دیدنش(باوجود هم جنس بودنش چگونه است) مسئله ای است که در اصل بحث مهم نیست.
چرا که خود خداوند چنین گزارشی داده است.

شروحیل;1022540 نوشت:
در مورد گمراهی

شیطان مثل کنترل کیفی یه خط تولید می مونه

اون هایی که جنسشون از جهنمه با اغوای شیطان گمراه می شن

و اون هایی که خالص هستن گمراه نمی شن

اون هایی هم که خورده شیشه دارن اما بهشتی هستن به مرور خالص می شن


این تفسیر نیز دقیقا برخلاف نصوص دینی است و به همین جهت در فضای تفسیری دینی مورد قبول نیست.

سلام.
البته من این سوال رو تو تاپیک زیر پرسیدم
[SPOILER]
http://www.askdin.com/showthread.php?t=65388&goto=newpost

[/SPOILER]

یه دفعه بدون اجازه تاپیک جداگانه میشه ؟ :-?

صدیق;1022568 نوشت:

این تفسیر نیز دقیقا برخلاف نصوص دینی است و به همین جهت در فضای تفسیری دینی مورد قبول نیست.

سلام و عرض ادب

برادر گرامی

طبق آیات قرآن هیزم و آتش جهنم ، خود جهنمیان هستند

در واقع اعمال و رفتار ایشان ، موجب خودسوزی ایشان می شود

خداوند در قرآن به شیطان می گوید :

بر انسان های گمراه با لشکریانت بتاز

این از آن جهت است که جهنمی بودن گمراهان ، بر خود ایشان روشن شود

و گرنه خداوند که می داند عده بسیاری را برای جهنم آفریده است

در نهایت همانگونه که خلق کردن جهنم خلاف عدالت نیست
خلق کردن جهنمیان که هیزم جهنم اند نیز با عدالت الهی در تضاد نیست

عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی سر جای خود است

اگر خداوند شخصی را جهنمی خلق نکند و او جهنمی شود
یا شخصی را جهنمی خلق کند و شخص بتواند بهشتی شود
در تضاد با عدالت است

در نهایت به نظر بنده این گفتار که همه انسان ها بدون استثنا قدرت انتخاب دارند
و می توانند بهشتی یا جهنمی بودنش را انتخاب کند

خلاف آیات و روایات است

شاید عده ای در این زمره قرار بگیرند

اما اکثر مخلوقات وسیله آزمایش هستند و انتخاب هایشان محدود به جبر الهی است

در پناه حق تعالی

شاکی;1022550 نوشت:
باسلام

به نظر شما جهنم برای شیطان کیفر است یا عودت برای قوم جن چطور ؟

سلام و عرض ادب

عودت بودن جهنم برای جهنمیان ، به معنای کیفر نبودن آن نیست

جهنمیان از جنس جهنم اند ( هیزم جهنم اند )

جند روزی مهلت داده شده اند تا وسیله آزمایش در این عالم باشند باشند

سپس به منزلگاه خود بازخواهند گشت

شروحیل;1022952 نوشت:
سلام و عرض ادب

عودت بودن جهنم برای جهنمیان ، به معنای کیفر نبودن آن نیست

جهنمیان از جنس جهنم اند ( هیزم جهنم اند )

جند روزی مهلت داده شده اند تا وسیله آزمایش در این عالم باشند باشند

سپس به منزلگاه خود بازخواهند گشت

با سلام

ایا تمام قوم جن که از اتش اند نهایتاً به جهنم میروند پس ازمایش برای چیست ؟

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِی عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیئًا وَأُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ
در حقیقت کسانی که کفر ورزیدند اموال و اولادشان چیزی [از عذاب خدا] را از آنان دور نخواهد کرد و آنان خود هیزم دوزخند

«آل عمران/10»

ایا منظور از هیزم جهنم فقط جنیان هستند ایا فقط جنیان هستند که کفر میورزند.

شروحیل;1022949 نوشت:
در نهایت همانگونه که خلق کردن جهنم خلاف عدالت نیست
خلق کردن جهنمیان که هیزم جهنم اند نیز با عدالت الهی در تضاد نیست

عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی سر جای خود است

اگر خداوند شخصی را جهنمی خلق نکند و او جهنمی شود
یا شخصی را جهنمی خلق کند و شخص بتواند بهشتی شود
در تضاد با عدالت است


باسلام
این بیان شما متوقف بر تعیین تکلیف در دو مورد هست.
نخست اینکه مراد از هیزم جهنم بودن چیست
دوم اینکه جهنمی خلق شدن به چه معنایی است.

در مورد نخست دو تلقی میتوان داشت:
تلقی اول اینکه یک شخص یا یک شیء برای این درست شده که در جهنم هیزم باشه. درست مانند ذغالی که برای سوزانده شدن درست شده است.
تلقی دوم اینکه یک شخص با اراده خود، خود را به صورتی در آورده است که همچون ذغالی برای سوزانده شدن مناسب شده باشه، نه اینکه از اول هیزم خلق شده باشه.

در مورد مسئله دوم نیز جهنمی خلق شدن به همین دو تلقی قابل تصور هست.
نخست اینکه یک شخص از اول بدون اینکه اختیاری داشته باشه، جهنمی ایجاد شده است. یعنی به صورتی است که برای جهنم است و در بیرون آن نمیتواند وجود داشته باشه و حیات داشته باشه.
دوم اینکه خود شخص با اختیار خودش این وضعیت را برای خودش ایجاد کرده باشه نه اینکه کسی او را اینگونه ایجاد کرده باشه.

تفسیری که شما در مطلب بالا ارائه کردید، در هر دو مورد بالا مبتنی بر تلقی های نخست است.
یعنی هیزم بودن شخص(انسان یا شیطان) همچون هیزم بودن یک تکه ذغال است.
جهنمی بودنش نیز به همین صورت است و اختیاری برای شخص باقی نمیماند.

در حالیکه شما برای این ادعای خود هیچ دلیل عقلی یا نقلی ارائه نکردید.
دلیلی که نقطه مقابل نداشه باشه و نتوان دلیلی هم ارز برایش اقامه کرد.

شروحیل;1022949 نوشت:
خلاف آیات و روایات است

خوبه که به صورت خلاصه این آیات و روایات را بیان کنید.

شروحیل;1022949 نوشت:
شاید عده ای در این زمره قرار بگیرند

اما اکثر مخلوقات وسیله آزمایش هستند و انتخاب هایشان محدود به جبر الهی است


این ادعا نیاز به اثبات داره.
چه در مورد اصل این ادعا
و
چه در مورد کمیت و مقدار آن

صدیق;1023213 نوشت:

باسلام

جهنمی بودنش نیز به همین صورت است و اختیاری برای شخص باقی نمیماند.

سلام و عرض ادب

دوست عزیز بنده اختیار را نفی نکردم

اصولا در انتخاب های مورد توجه یک جهنمی (( گزینه بهشتی شدن)) وچود ندارد !

این که شما فکر کنید بدون استثنا هر موجودی که قدرت انتخاب دارد ، پس بهشتی خواهد شد اشتباه است ،

خداوند می گوید ما با همین قرآن هم هدایت میکنیم و هم گمراه !

برادر گرامی

فرضا فرآیند خلق الماس (یک مقرب) نیاز به مقدار زیادی کربن (جهنمی) دارد

باید جهنمی باشد ، جهنمیانی باشند ، تا بهشتی یا مقربی ساخته شود

این از ضعف خالق نیست ، ضعف مخلوق است که برای وجود داشتن نیاز به تضاد دارد

دلیل این دلسوزی شما را برای جهنمیان درک نمیکنم

اگر فکر میکنید جهنمیان هم مانند شما هستند و قدرت درک حقیقت و تمیز حق از باطل را دارند ! ، سخت در اشتباهید

چرا که اگر داشتند جهنمی نبودند!

صدیق;1023214 نوشت:
[=&amp]

خوبه که به صورت خلاصه این آیات و روایات را بیان کنید.

[/]

کسانی که قلب دارند ولی چیزی نمی‌فهمند، چشم دارند ولی با آن نمی‌بینند، گوش دارند ولی با آن نمی‌شنوند. (سوره 7 آیه 179)

اینها ظاهری انسانی دارند ، اما در حقیقت انسان نیستند ، حتی حیوان هم نیستند! این ها هیزم جهنم اند در ظاهری انسانی !


ما به آنان مهلت می‌دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند آل عمران
178

اینها مختارند ، اما مختار در انتخاب شدت لذات دنیوی و عقوبت اخروی ، نه برای بهشتی شدن!

در پناه حق عالی

شروحیل;1023229 نوشت:
سلام و عرض ادب

دوست عزیز بنده اختیار را نفی نکردم

اصولا در انتخاب های مورد توجه یک جهنمی (( گزینه بهشتی شدن)) وچود ندارد !

این که شما فکر کنید بدون استثنا هر موجودی که قدرت انتخاب دارد ، پس بهشتی خواهد شد اشتباه است ،

خداوند می گوید ما با همین قرآن هم هدایت میکنیم و هم گمراه !

برادر گرامی

فرضا فرآیند خلق الماس (یک مقرب) نیاز به مقدار زیادی کربن (جهنمی) دارد

باید جهنمی باشد ، جهنمیانی باشند ، تا بهشتی یا مقربی ساخته شود

این از ضعف خالق نیست ، ضعف مخلوق است که برای وجود داشتن نیاز به تضاد دارد

دلیل این دلسوزی شما را برای جهنمیان درک نمیکنم

اگر فکر میکنید جهنمیان هم مانند شما هستند و قدرت درک حقیقت و تمیز حق از باطل را دارند ! ، سخت در اشتباهید

چرا که اگر داشتند جهنمی نبودند!

کسانی که قلب دارند ولی چیزی نمی‌فهمند، چشم دارند ولی با آن نمی‌بینند، گوش دارند ولی با آن نمی‌شنوند. (سوره 7 آیه 179)

اینها ظاهری انسانی دارند ، اما در حقیقت انسان نیستند ، حتی حیوان هم نیستند! این ها هیزم جهنم اند در ظاهری انسانی !


ما به آنان مهلت می‌دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند آل عمران
178

اینها مختارند ، اما مختار در انتخاب شدت لذات دنیوی و عقوبت اخروی ، نه برای بهشتی شدن!

در پناه حق عالی

پس کسانی که در کودکی گرفتار می شوند شقاوتمند اند با این تفاسیر که گفتید؟

عدالت رو اینجور تعریف می کنید که جهنمی جهنمی نشود و بهشتی بهشتی نشود خلاف عدل است ؟

مبحثی که در طینت ها هم مطرح می شود مشابه شما به این صورت که نتیجه گرفتید بیان می کنند.

پس توبه معنا ندارد ؟

مخلوق ضعیف را چه کسی آفریده ؟

پس امیدواری به خدا معنا ندارد ؟

بهتر نیست دق مرگ شویم با این تفاسیر ؟؟

شروحیل;1023229 نوشت:
دوست عزیز بنده اختیار را نفی نکردم. اصولا در انتخاب های مورد توجه یک جهنمی (( گزینه بهشتی شدن)) وچود ندارد !

سلام و عرض ادب
خیر دوست عزیز
آیات و ادله ای که بیان کردید، همگی پاسخ داره.

شروحیل;1023229 نوشت:
این که شما فکر کنید بدون استثنا هر موجودی که قدرت انتخاب دارد ، پس بهشتی خواهد شد اشتباه است ،
خداوند می گوید ما با همین قرآن هم هدایت میکنیم و هم گمراه !

گمراه کردن خداوند درست تفسیر و فهم نشده.
اینطور نیست که خداوند بیاید و یک نفر را گمراه کند بعدش هم بگه تو برای جهنم هستی.
دوست عزیز
خود شما تصور کنید یک دانش آموز را سر کلاس بیاورید و بدون اینکه به او اموزش بدید بخواهید از او امتحان بگیرید بعدش هم بگید که خب قبول نشدی، اخراجی.
این چه تصوری هست که شما در مورد خداوند دارید.

بله اگر میگفتید یک عده را خداوند خلق میکنه درست مانند حیوانات، درست مانند آنان صرفا برای این ایجاد شدند که بقیه کارهای خودشون رو داشته باشند.
بعدش هم اونها را بدون اینکه از عذاب جهنم چیزی بفهمند مانند یک تکه ذغال جهنمی در جهنم قرار میده برای اینکه بقیه را بسوزونه، میشد در مورد فکرکرد.

ولی ادعای شما این هست که این انسانهای جهنمی اختیار دارند ولی نه برای اینکه به جهنم نروند و به بهشت بروند.
بدون اینکه بتونند کار بد را انجام ندهند به جهنم میروند.
به جهنم میروند و عذاب میکشند بودن اینکه تقصیری داشته باشند.

این تصور شما کاملا برخلاف دین و عقل هست.
دین که عرض میکنم مجموع ادله هست نه یکسری آیه ور وایت.

شروحیل;1023229 نوشت:
فرضا فرآیند خلق الماس (یک مقرب) نیاز به مقدار زیادی کربن (جهنمی) دارد

باید جهنمی باشد ، جهنمیانی باشند ، تا بهشتی یا مقربی ساخته شود

این از ضعف خالق نیست ، ضعف مخلوق است که برای وجود داشتن نیاز به تضاد دارد


این هم اثبات کننده سخن شما نیست.
بله یک عده باید باشند تا جوهره بقیه مشخص بشه
ولی
این یک عده خودشان با اختیار خود راه خود را انتخاب کردند.
اینها با اختیار خود بد بودن را انتخاب کردند.
با اخیتار خود وسیله ازمایش شدن را انتخاب کردند.

شروحیل;1023229 نوشت:
کسانی که قلب دارند ولی چیزی نمی‌فهمند، چشم دارند ولی با آن نمی‌بینند، گوش دارند ولی با آن نمی‌شنوند. (سوره 7 آیه 179)

اینها ظاهری انسانی دارند ، اما در حقیقت انسان نیستند ، حتی حیوان هم نیستند! این ها هیزم جهنم اند در ظاهری انسانی !


دارند ولی نمیبینند.
یعنی خودشان نمیخواهد ببینند.
در ابتدا خودشان نمیخواهند.
در ادامه به جایی میرسند که دیگر نمیتوانند ببیند.
ثم کان عاقبته الذین اساووا السوی ان کذبوا بایات الله....
این عاقبت گناهکاری است که سرنوشت بدتری برای انسان رقم میزنه.

صدیق;1023380 نوشت:

بله اگر میگفتید یک عده را خداوند خلق میکنه درست مانند حیوانات، درست مانند آنان صرفا برای این ایجاد شدند که بقیه کارهای خودشون رو داشته باشند.
بعدش هم اونها را بدون اینکه از عذاب جهنم چیزی بفهمند مانند یک تکه ذغال جهنمی در جهنم قرار میده برای اینکه بقیه را بسوزونه، میشد در مورد فکرکرد.

همچین احتمالی وجود داره ؟؟
این تعریف همان طینت سجین نیست ؟

دلسوخته;1023389 نوشت:
همچین احتمالی وجود داره ؟؟
این تعریف همان طینت سجین نیست ؟

سلام
خیر چنین احتمالی در مورد انسانها وجود نداره.
یعنی نمیتوان بدون دلیل قطعی چنین نظری داد.

طینت سجیل نیز دقیقا وابسته به بحث از کلیت طینت هست.
یعنی باید ابتدا بحث از طینت مشخص بشه و بعد طینت سجیل را متوجه بشیم.
خلاصش هم این هست که این طینت همانند طینت نقطه مقابلش که طینت اهل بیت هست، موجب اجبار شخص در عملکردش نمیشه.

دلسوخته;1023291 نوشت:
پس کسانی که در کودکی گرفتار می شوند شقاوتمند اند با این تفاسیر که گفتید؟

عدالت رو اینجور تعریف می کنید که جهنمی جهنمی نشود و بهشتی بهشتی نشود خلاف عدل است ؟

مبحثی که در طینت ها هم مطرح می شود مشابه شما به این صورت که نتیجه گرفتید بیان می کنند.

پس توبه معنا ندارد ؟

مخلوق ضعیف را چه کسی آفریده ؟

پس امیدواری به خدا معنا ندارد ؟

بهتر نیست دق مرگ شویم با این تفاسیر ؟؟

سلام و عرض ادب

انسان ها سه دسته اند

جهنمی

بهشتی

بهشتی -جهنمی

سخن بنده در مورد نوع اول است

موجوداتی که ظاهر انسانی دارد

اما تفکر و تعقل ایشان صرفا منحصر در دنیاست و قدرت درک و فهم حقیقت را ندارند .

سوالاتی که شما مطرح میکند سوالاتی مختص به نوع دوم و سوم است

مختص به انسان هایی که قدرت درک حقیقت را دارند ،

در نوع سوم اگر بخواهند و تلاش کنند

توبه و... نیز مختص بهشتیان و جهنمی - بهشتیان است

جهنمیان اصلا به توبه اعتقادی ندارند که بخواهند توبه کنند !

در پناه حق تعالی

صدیق;1023380 نوشت:

سلام و عرض ادب

گمراه کردن خداوند درست تفسیر و فهم نشده.
اینطور نیست که خداوند بیاید و یک نفر را گمراه کند بعدش هم بگه تو برای جهنم هستی.
دوست عزیز
خود شما تصور کنید یک دانش آموز را سر کلاس بیاورید و بدون اینکه به او اموزش بدید بخواهید از او امتحان بگیرید بعدش هم بگید که خب قبول نشدی، اخراجی.
این چه تصوری هست که شما در مورد خداوند دارید.

بله اگر میگفتید یک عده را خداوند خلق میکنه درست مانند حیوانات، درست مانند آنان صرفا برای این ایجاد شدند که بقیه کارهای خودشون رو داشته باشند.
بعدش هم اونها را بدون اینکه از عذاب جهنم چیزی بفهمند مانند یک تکه ذغال جهنمی در جهنم قرار میده برای اینکه بقیه را بسوزونه، میشد در مورد فکرکرد.

ولی ادعای شما این هست که این انسانهای جهنمی اختیار دارند ولی نه برای اینکه به جهنم نروند و به بهشت بروند.
بدون اینکه بتونند کار بد را انجام ندهند به جهنم میروند.
به جهنم میروند و عذاب میکشند بودن اینکه تقصیری داشته باشند.

این تصور شما کاملا برخلاف دین و عقل هست.
دین که عرض میکنم مجموع ادله هست نه یکسری آیه ور وایت.

سلام و عرض ادب

دوست گرامی

اتفاقا شما صحبت بنده را درک نکردید

جهنمی ها در انجام گناه اختیار دارند

و کاملا مختارانه گناه میکنند

و به همین جهت جهنمی بودن و شدنشان کاملا عادلانه است

آن ها به همان جایی می روند که مطابق با عدالت است

اما انتخاب بهشت جزء انتخاب های ایشان نیست

فرض کنید ما 4 رنگ داریم

شخصی کور رنگی داردو فقط 3 رنگ را تشخیص می دهد

آیا این شخص می تواند رنگ چهارم را انتخاب کند؟

خیر

یعنی قبول وجود چیزی برای اینها بدون دیدن آن غیر ممکن است

جون جزای خیر و بهشت و خدا و... را نمیتوانند ببیند ، انتخاب اینها نیز جزو انتخاب های ایشان نیست

بسیاری از این مسایل در کتاب های عمومی روانشناسی مطرح شده و جزء اصول روانشناسی است

شروحیل;1023229 نوشت:
کسانی که قلب دارند ولی چیزی نمی‌فهمند، چشم دارند ولی با آن نمی‌بینند، گوش دارند ولی با آن نمی‌شنوند. (سوره 7 آیه 179)

اینها ظاهری انسانی دارند ، اما در حقیقت انسان نیستند ، حتی حیوان هم نیستند! این ها هیزم جهنم اند در ظاهری انسانی !

ما به آنان مهلت می‌دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند آل عمران
178

اینها مختارند ، اما مختار در انتخاب شدت لذات دنیوی و عقوبت اخروی ، نه برای بهشتی شدن!

باسلام

هابیل و قابیل ایا بهشتیند یا دوزخی و چرا ؟

شروحیل;1023535 نوشت:
جهنمی ها در انجام گناه اختیار دارند
و کاملا مختارانه گناه میکنند
و به همین جهت جهنمی بودن و شدنشان کاملا عادلانه است
آن ها به همان جایی می روند که مطابق با عدالت است
اما انتخاب بهشت جزء انتخاب های ایشان نیست
فرض کنید ما 4 رنگ داریم
شخصی کور رنگی داردو فقط 3 رنگ را تشخیص می دهد
آیا این شخص می تواند رنگ چهارم را انتخاب کند؟

باسلام و احترام
خیر دوست عزیز
این فرضی که شما بیان کردید
از سویی یک مطلب درست داره، جهنم و بهشت انتخاب کردنی نیست بلکه انسان تنها میتواند کارهایی را انتخاب کنه که بر اثر انها به بهشت بره یا جهنم.
درست مثل اینکه مردن در اختیار انسان نیست ولی انسان میتونه کاری کنه که به مرگ منتهی بشه یا نشه.

اما یک مطلب اشتباه یا حداقل هنوز مبهم داره.
اگر فرد تنها انتخابش جهنم هست در حقیقت حق انتخاب نداره.
درست مثل اینکه به شخصی که به دنیا آمده بگوییم تو به دنیا آمدن را انتخاب کرده ای.
مشخصه که در یک انتخاب، حداقل دو طرف نیاز هست.
دو طرفی که شخص با انتخاب هر کدام، به یک وصفی متصف میشه.
مثلا اگر شخصی داره از بلندی سقوط میکنه تنها یک فرض داره، افتادن. در این صورت نمیتوان به او گفت که تو در کارت مختار هستی ولی فقط حق داری افتادن را انتخاب کنی.
در صورتی میتوان به یک فرد مختار، وصف مختار را منسوب کرد که آن شخص نسبت به فعل و ترک یک عمل مختار باشه.

اما اگر مراد شما از این جمله این باشه که او با انجام کارهای مختارانه بدون اینکه اختیاری داشته باشه به جهنم می افته، بله حرف شما درست هست و این همان فرض اولی است که در ابتدای این مطلب بیان کردم.

صدیق;1023756 نوشت:
ا
مثلا اگر شخصی داره از بلندی سقوط میکنه تنها یک فرض داره، افتادن. در این صورت نمیتوان به او گفت که تو در کارت مختار هستی ولی فقط حق داری افتادن را انتخاب کنی.

سلام و عرض ادب

دوست عزیز و گرامی

شخصی لبه پرتگاه قرار داره

خالق این شخصه می دونه که این شخص قراره خودش رو پرت کنه یا نکنه و با همین هدف خلقش کرده

این شخص مختاره که بپره یا نپره

اما در نهایت اون کاری رو انجام خواهد داد که به خاطرش خلق شده

بزارید در مورد خود شما صحبت کنم

اگرشما از اولیای خدا باشید و تمام شرایط برای شما فراهم باشه که از یه لذت حرام بهره ببرید و هیچ کسی هم مطلع نشه آیا اون کار رو انجام می دید؟

خیر

شما ظاهرا مختار هستید اما راهی جز انتخاب انجام ندادن اون کار ندارید ! چون شما بهشتی هستید

واقعیت اینه که ما در حال انجام کاری هستیم که از قبل برنامه ریزی شده

در پناه حق تعالی

شروحیل;1024075 نوشت:
دوست عزیز و گرامی
شخصی لبه پرتگاه قرار داره
خالق این شخصه می دونه که این شخص قراره خودش رو پرت کنه یا نکنه و با همین هدف خلقش کرده
این شخص مختاره که بپره یا نپره
اما در نهایت اون کاری رو انجام خواهد داد که به خاطرش خلق شده
بزارید در مورد خود شما صحبت کنم
اگرشما از اولیای خدا باشید و تمام شرایط برای شما فراهم باشه که از یه لذت حرام بهره ببرید و هیچ کسی هم مطلع نشه آیا اون کار رو انجام می دید؟
خیر
شما ظاهرا مختار هستید اما راهی جز انتخاب انجام ندادن اون کار ندارید ! چون شما بهشتی هستید
واقعیت اینه که ما در حال انجام کاری هستیم که از قبل برنامه ریزی شده

با سلام و احترام
دوست عزیز
نکاتی که بیان کردید، قشنگ هست ولی درست نیست.
هم دلیل برخلافش هست(عقلی و نقلی)
هم شما دلیلی برای اثباتش اقامه نکردید.(دلیل متقن و معتبر که نقطه مقابل نداشته باشه چه عقلی و چه نقلی)

شروحیل;1024075 نوشت:
سلام و عرض ادب

دوست عزیز و گرامی

شخصی لبه پرتگاه قرار داره

خالق این شخصه می دونه که این شخص قراره خودش رو پرت کنه یا نکنه و با همین هدف خلقش کرده

این شخص مختاره که بپره یا نپره

اما در نهایت اون کاری رو انجام خواهد داد که به خاطرش خلق شده

بزارید در مورد خود شما صحبت کنم

اگرشما از اولیای خدا باشید و تمام شرایط برای شما فراهم باشه که از یه لذت حرام بهره ببرید و هیچ کسی هم مطلع نشه آیا اون کار رو انجام می دید؟

خیر

شما ظاهرا مختار هستید اما راهی جز انتخاب انجام ندادن اون کار ندارید ! چون شما بهشتی هستید

واقعیت اینه که ما در حال انجام کاری هستیم که از قبل برنامه ریزی شده

در پناه حق تعالی

این‌دقیقا همان تعریف دو طینت متفاوت است چیزی من در تاپیک های مختلف بیان کردم.

من نمی دونم چرا ما باید لقمه رو دور سر خودمون بچرخونیم.
می گیم طینت مبهمه و ... اما این دلیل خوبی نیست ، موارد زیادی جز اسرار الهی هستند این مورد هم روش ، اینکه ما دلیل درست درمونی نداریم معنیش این نیست که اشتباه فکر می کنیم. طینت برنامه ریز اصلی شده تو انتخاب هامون ، تو موقعیت هامون ، تو تفکر و حرکتمون، موقعیت هایی که به وجود میاد انگار برنامه ریزی شده است.
می گید مثلا در مقابل طینت سجین ، طینت علیین هم وجود داره ، وجود داشته باشه چه اهمیتی داره ؟ این ها توسط خود انسان به وجود اومدن ؟ یا خداوند خلق کرده ؟
خود شما علم خداوند به آینده رو دلیل خلق تفاوت طینت ها اعلام کردید در تاپیک دیگه ، پس خداوند در همان تولد سرنوشت رو رقم‌زده هیچ راه فراری نیست چون طینت رو بر طبق اون چیده ،
بحثی که پیش میاد ( هزاربار تو تاپیک ها گفتم کلا جوابی ندارند انگار براش )
1- چرا باید تبعیض وجود داشته باشه ؟
2- چرا باید طینت ها قربانی لذت موجودات دیگه بشن و مثلا طینت سجین به دنیا بیاد و جهنمی بشه ؟
3- چرا ما نمی ریم در کتاب ها عدالت رو معنیش رو تغییر بدیم چون این چیزی که ما فکر می کنیم نیست؟
4- خیرخواهی خداوند چی میشه ؟ خداوند واقعا خیر طینت سجین خواسته ؟؟

صدیق;1024091 نوشت:

با سلام و احترام
دوست عزیز
نکاتی که بیان کردید، قشنگ هست ولی درست نیست.
هم دلیل برخلافش هست(عقلی و نقلی)
هم شما دلیلی برای اثباتش اقامه نکردید.(دلیل متقن و معتبر که نقطه مقابل نداشته باشه چه عقلی و چه نقلی)

سلام و عرض ادب

دوست گرامی

فرض کنید عنصر x تو بدن شما 5 درصد بیشتر از بدن من تولید می شه

در این صورت نحوه تفکر شما به صورت ذاتی با من فرق داره

شما انسانی می شید که میتونید به گفته های یک پیامبر اعتماد کنید

و من انسانی می شم که فقط میتونم به حرف پدرو مادر کافرم اعتماد کنم!

به همین سادگی شما می شید بهشتی و من می شم جهنمی!

برای شما قابل درک نیست که یک نفر یه همچین طرز فکری داشته باشه

اما این واقعیتیه که فقط شما انکارش میکنید و اکثر روانشناسان قبولش دارن

یه درصدیش رو می شه با دارو تا حدودی درمان کرد ، اما همش رو خیر .

در کل نحوه نگرش و تفکر و استدلال همه انسان ها با همین 5 درصد (یا کمتر) جا به جا شدن عناصر تغییر میکنه !

یا حق

شروحیل;1024107 نوشت:
سلام و عرض ادب

دوست گرامی

فرض کنید عنصر x تو بدن شما 5 درصد بیشتر از بدن من تولید می شه

در این صورت نحوه تفکر شما به صورت ذاتی با من فرق داره

شما انسانی می شید که میتونید به گفته های یک پیامبر اعتماد کنید

و من انسانی می شم که فقط میتونم به حرف پدرو مادر کافرم اعتماد کنم!

به همین سادگی شما می شید بهشتی و من می شم جهنمی!

برای شما قابل درک نیست که یک نفر یه همچین طرز فکری داشته باشه

اما این واقعیتیه که فقط شما انکارش میکنید و اکثر روانشناسان قبولش دارن

یه درصدیش رو می شه با دارو تا حدودی درمان کرد ، اما همش رو خیر .

در کل نحوه نگرش و تفکر و استدلال همه انسان ها با همین 5 درصد (یا کمتر) جا به جا شدن عناصر تغییر میکنه !

با سلام

هابیل و قابیل هردو فرزندان ادم و حوا بودند این 5 در صد چطور شد فقط در وجود قابیل ظهور کرد و جهنمی شد ؟

وَاتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ«27»
و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان هنگامی که [هر یک از آن دو] قربانیی پیش داشتند پس از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد [قابیل] گفت‏حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت‏خدا فقط از تقواپیشگان می‏پذیرد

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَی یدَكَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یدِی إِلَیكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ«28»
اگر دست‏خود را به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی من دستم را به سوی تو دراز نمی‏کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان می‏ترسم

إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ«29»
من می‏خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوی خدا] بازگردی و در نتیجه از اهل آتش باشی و این است‏سزای ستمگران

فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ«30»
پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وی را کشت و از زیانکاران شد

دقت کنید قابیل نه به واسطه ذاتش بلکه به واسطه عملش اهل اتش میشود .

شروحیل;1024107 نوشت:
فرض کنید عنصر x تو بدن شما 5 درصد بیشتر از بدن من تولید می شه
در این صورت نحوه تفکر شما به صورت ذاتی با من فرق داره
شما انسانی می شید که میتونید به گفته های یک پیامبر اعتماد کنید
و من انسانی می شم که فقط میتونم به حرف پدرو مادر کافرم اعتماد کنم!
به همین سادگی شما می شید بهشتی و من می شم جهنمی!
برای شما قابل درک نیست که یک نفر یه همچین طرز فکری داشته باشه
اما این واقعیتیه که فقط شما انکارش میکنید و اکثر روانشناسان قبولش دارن
یه درصدیش رو می شه با دارو تا حدودی درمان کرد ، اما همش رو خیر .
در کل نحوه نگرش و تفکر و استدلال همه انسان ها با همین 5 درصد (یا کمتر) جا به جا شدن عناصر تغییر میکنه !

سلام و عرض ادب
بنده به صورت کلی منکر تاثیر هیچ چیزی در عالم نیستم.
ولی عرضم اینه
این 5 درصد و سایر درصدهایی که شما در نظر نمیگیرد..
اگر اختیار را از فرد میگیره و باعث میشه که من نتونم انتخابی برخلاف آن داشته باشم، جهنمی بودن بی معنا میشه.
اگر اختیار را از فرد نمیگیره، پس اینها صرفا یک سری زمینه ساز و تفاوت هستند که خیلی هم طبیعی است.

موفق باشید.

جمع بندی

پرسش: چرا وقتی در قرآن بیان شده شیطان به خداوند می گوید تو مرا گمراه کردی پس من هم بقیه را گمراه می کنم، خداوند در قبال حرف شیطان که می گوید مرا گمراه کردی سکوت می کند ؟ اصلا برای این حرف شیطان پاسخی نمی دهد.

پاسخ:
برای پاسخ بدین سوال ابتدا لازم است به آیاتی که ناظر به این جریان است دقت دوباره ای داشته باشیم.
در آیات 13 تا 18 سوره مبارکه اعراف این جریان بدین صورت گزارش شده است:
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ * قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ* قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ* قالَ أَنْظِرْني‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ* قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ* قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ* ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ* قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعينَ.(1)

بر اساس این آیات این نکات به دست می‌آید:
نخست. خداوند متعال بعد از اینکه حضرت آدم را به بهترین شکل می آفریند، از فرشتگان میخواهد که بر او سجده کنند.
دوم. همه بر او سجده میکنند به جز شیطان.
سوم. در توجیه این کارش، با تکبر بیان میکند که او برتر از آدم است و بنابراین نباید سجده کند.
چهارم. خداوند نیز به او میگوید که به خاطر تکبر و نافرمانی باید از پیشگاه من و جایگاهی که داری هبوط کنی.
پنجم. شیطان در ادامه از خداوند میخواهد که او را تا روز قیامت مهلت دهد.
ششم. وقتی خداوند به او مهلت میدهد با تهدید میگوید که بندگان خداوند را اغوا کرده تا از راه مستقیم دور شوند و کاری میکند که شاکر نباشند.
هفتم. خداوند نیز با خواری او را از درگاهش میراند و بیان میکند که جهنم برای او و پیروانش است.

این خلاصه ای بود از جریانی که در این آیات شریفه بیان شده است. حال سوال این است:
بر اساس این آیات، شیطان گمراهی خودش را به خداوند نسبت داد و به همین جهت شیطان نیز گویا برای تلافی، میگوید که بندگان خدا را گمراه خواهد کرد. اگر واقعا خداوند مایه گمراهی شیطان نبوده است، پس چرا خداوند پاسخ او را نداد و نگفت که من تو را گمراه نکردم.

کلید حل این مشکل، وابسته به واژه اغویتی است. در مورد تفسیر این واژه چندین نظر ارائه شده است:

الف. مایوس کردن از رحمت و بهشت
ب. مرا به سجده امتحان کردی و این امتحان باعث گمراهی من شد.
ج. حکم به گمراهی من دادی.
د. با لعنتت مرا هلاک کردی.
ه. مجبور کردن بر گمراهی.(2)

بر اساس این مقدمات، اینک به پاسخ سوال میپردازیم. پاسخ این سوال به چند صورت قابل ارائه است.
نخستین پاسخ این است که اصولا، چهار وجه دیگر در تفسیر این واژه بیان شده است و این اشکال تنها بر اساس یک احتمال دیگر مطرح است. بنابراین، اگر احتمالات دیگری که در آیه داده شده است را بپذیریم، اصولا سوال از ریشه منحل خواهد شد و اشکال پاسخ داده میشود. چرا که بر اساس احتمالات چهارگانه دیگر، اصولا سخن شیطان ناظر به اجباری بودن این گمراهی و عدم وجود اختیار او در سجده نکردن نیست.

گونه دیگر پاسخ بر اساس قبول احتمال پنجم است. بر این اساس، پاسخ این سوال این است که
اولا: این سوال، نیازی به پاسخ ندارد.توضیح اینکه
پشتوانه نظری این دیدگاه، جبر گرایی است و جبرگرایی به هیچ وجه قابل دفاع نیست؛ زیرا معنای جبرگرایی در این مسئله به صور ت خاص(و در سایر کارهای اختیاری انسان که بر اساس دستورات خداوند است، به صورت عام) آن است که خداوند به کاری دستور میدهد در حالیکه شخص در انجامش هیچ اختیاری ندارد. بنابراین لازمه جبرگرایی آن است که خداوند در دستوری که میدهد حکمت ندارد؛ زیرا به کاری دستور داده که شخص توان انجامش را نداده است(زیرا در هر دستوری، شرط لازم آن است که شخص، قادر بر انجامش باشد) بنابراین اگر به کسی که توانایی انجام کاری را ندارد دستور بدهیم، کار لغوی انجام داده ایم. در حالیکه انجام کار لغو، عقلا قبیح است و خداوند کار قبیح انجام نمیدهد.از سوی دیگر، یک دستور، چه واقعا متعلق دستور را بخواهیم و چه خود عمل بدان را(بدون اینکه متعلق را بخواهیم)، تبعاتی دارد و اطاعت و عدم اطاعت از آن مجازات و پاداشی دارد. حال اگر عمل کردن یا عمل نکردن به یک دستور در اختیار فرد نباشد، مجازات و پاداش بر اساس آن، بی عدالتی است. بنابراین، اصولا چون این سخن کاملا باطل است و با روح شریعت و منطق و عقل ناسازگار است، خداوند بدان پاسخ نمیدهد.

ثانیا: قرینه واضح بر بطلان این سخن در کلام خود ابلیس وجود داشته است؛ چرا که او خودش نیز مختار بودنش را قبول دارد وگرنه در پاسخ این سوال خداوند که چرا سجده نکردی میگفت که تو به من قدرت این کار را ندادی و مرا مجبور به عدم سجده کردی. ولی او چنین نگفت و اتفاقا برای کار اختیاری خود(عدم سجده) دلیل و مبنا نیز آورد و خیلی روشنفکر مآبانه گفت که من برتر او اویم و چرا باید سجده کنم! بنابراین وقتی در جمله و فراز قبل به صورت ضمنی، شیطان بر مختار بودن خودش اعتراف کرده است، اینکه در این فراز گمراهی خود را به خداوند نسبت بدهد نادرست است.توضیح اینکه در این فرازها، دو جمله بیان شده است:
جمله نخست آنجا که شیطان میگوید از او برتر بودم و سجده نکردم. لازمه این جمله این است که او خود را مختار میداند. وگرنه در پاسخ این سوال که چرا سجده نکردی باید میگفت که اختیار نداشتم.جمله دوم آنجا که اضلال را به خداوند نسبت میدهد. لازمه این جمله نشان میدهد که او خود را مختار نمیداند. بر این اساس، لازمه جمله نخست، قرینه بر بطلان لازمه جمله دوم است، یا حداقل آنرا از اعتبار ساقط میکند. بنابراین با وجود این قرینه دیگر نیازی به پاسخ دادن خداوند نیست.

ثالثا: خداوند به این سخن پاسخ داده است ولی به صورت کنایه. توضیح اینکه: یکی از فنون مغالطه و مناظره این است که به بدیهیات مورد قبول طرف مقابل(حتی اگر خودمان نیز انرا قبول داریم) باید حمله کرد تا هم بحث از مسیر خود دور شود و به یک بحث دیگر منتهی شود و هم بر اساس آن بتوان یک سری اشکالات دیگر را مطرح کرد.
در مقابل نیز توصیه شده در مقابل این گونه اشکالات و سوالات، نباید پاسخ مستقیم داد تا در دامی که مستشکل پهن نموده است نیفتیم. به نظر میرسد که در اینجا نیز چنین اتفاقی افتاده است. شیطان یک مسئله بدیهی را انکار میکند تا کار خودش را توجیه کند. پس آنچه در واقع روی داده بود، یک کار اختیاری بود و شیطان نیز از مختار بودن خودش مطلع بود. ولی برای فرار از اشکال بیشتر، میخواست اشتباه خود را گردن تقدیر و اضلال الهی بیندازد. درست شبیه اشکالی که جبرگرایان در مورد اضلال الهی مطرح میکنند. خداوند وقتی به خاطر این تکبر به او وعده جهنم میدهد، همین نشان میدهد که این اسناد را قبول ندارد و گفته او را نادرست میداند. وگرنه اگر این سخن را قبول داشته باشد(جبری بودن نافرمانی شیطان) و با این حال به او وعده جهنم بدهد، این کار با عدالت خداوند در تضاد خواهد بود.

پی نوشتها:
1. سوره اعراف، آیات 13-18
2. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح فضل الله یزدی طباطبایی، تهران، ناصرخسرو، 1372، چاپ سوم، ج4، ص622

موضوع قفل شده است