جمع بندی چرا خداوند انسان را خلیفه الهی قرار داد؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا خداوند انسان را خلیفه الهی قرار داد؟

با سلام و تشکر

چرا خداوند خلیفه الهی قرار داد ؟

و اینکه  چرا خداوند از قبل خلیفه الهی قرار نداده بود ؟

چرا خلیفه الهی رو در زمین قرار داد ؟

ایا خداوند میتونه موجودی برتر از انسان رو خلیفه الهی قرار بده ؟

چرا خداوند همه موجودات رو مثل انسان طوری خلق نکرده بود که همگی خلیفه الهی باشند ؟

ایا اساسا خلیفه الهی بزرگترین درجه است ؟ درجه بیشتری رو هم میشه تصور کرد ؟ چرا؟

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد شعیب

چرا خداوند خلیفه الهی قرار داد ؟

با سلام خدمت شما دوست گرامی

علت جعل خليفه و نصب واسطه، قصور و ناتواني و ضعف مردم و كامل نبودن قابليت آنان از دريافت بي‏واسطه فيض است؛ چنان كه بشر بودن واسطه و رسول و فرشته نبودن او نيز از همين بابت است و اگر بنا بود فرشته‏ اي پيامبر شود باز هم در صورت انسان ظاهر مي‏گشت.

بر اساس همين نكته است كه حتي پيامبران نيز در تلقّي وحي با هم متفاوتند؛ يعني چون ظرفيت‏ها و استعدادهاي آنان با هم متفاوت است همگان در همه وقت نمي‏توانند چون موساي كليم(ع) در ميقات و چون پيامبر اكرم (ص) در معراج، بدون واسطه با خدا سخن بگويند، بلكه عدّه‏اي از طريق خواب يا الهام و گروهي ديگر از طريق نزول ملك و حتّي خود موساي كليم و نيز نبي مكرّم اسلام در غالب يا اغلب موارد، از طريق نزول ملك، وحي و پيام الهي را دريافت مي‏كنند.

نصب خليفه گاهي بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه قرار مي دهد و گاهي بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه مي شود؛ قسم اوّل در جايي تصور دارد كه قرار دهنده خليفه، بر اثر غيبت يا ناتواني و ضعف نتواند به كارهاي خود رسيدگي كند و چنين چيزي نسبت به خداوندي كه دائم الحضور است و هيچ‏گونه ضعفي درباره او تصور نمي‏شود، معنا ندارد. پس آنچه در مورد خلافت از خدا متصوّر است قسم دوم، يعني ناتواني و ضعف قابل(انسان ها) است؛ به اين بيان كه، فيض خداي سبحان گرچه نسبت به همه موجوداتْ دائمي است، اما غالب آنها به ويژه موجودهاي زميني توان آن را ندارند كه بي‏واسطه فيض و احكام و علوم و معارف الهي را دريافت كنند، بلكه نيازمند به واسطه‏اي هستند كه با زبان آنان آشنا و براي آنان محسوس و ملموس باشد.

از این رو خدا انسان را خلیفه خود روی زمین قرار داد و از آنجا که انسان (در کنار جن) تنها مخلوق خداست که دارای اختیار و انتخاب است به دو جهت می توانست خلیفه الهی باشد یکی از جهت ارتباط با مبدأ برای هماهنگ کردن رفتار اختیاری اش با او و رسیدن به کمال که در این وجه انسان نیاز به ارتباط با خدا دارد و برخی از انسان ها خلیفه خدا روی زمین برای برقراری این ارتباط هستند و یکی هم از این جهت که انسان قابلیت این این را دارد که با محل تجلی صفات و اسماء الهی در عالم باشد و به جایی برسد که مظهر تام و تمام الله در بین موجودات باشد از این جهت می تواند صادر نخستین یعنی تجلی اعظم الهی باشد.

پس دو وجه شد یکی وجه ارتباطی و یکی وجه تجلی الهی بودن.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‌(بقره: 31)

 

ادامه دارد..

ادامه...

و اینکه  چرا خداوند از قبل خلیفه الهی قرار نداده بود ؟

 همان طور که عرض کردیم خلافت الهی در دو جهت معنا دارد یکی ارتباط تشریعی با خدا و دیگری تجلی صفات و اسماء در یک نوع ؛ که هر دوی این ها فقط در انسان معنا پیدا می کند و با خلق انسان است که خلافت مطرح می شود.
این اسان است که به صورت مختار خلق شده است و تکلیف مدار است می تواند رشد کند و محلی برای تجلی اسماء و صفات الهی (در حد امکانی) باشد و معنای خلیفه بودن فقط در اوست که متجلی می گردد.
پس جئاب این سوال شما این است که ؛ چون تا قبل از خلقت انسان مورد خلیفه گی وجود نداشته خدا برای خود خلیفه و جانشین قرار نداده است.

ادامه دارد..

چرا خلیفه الهی رو در زمین قرار داد ؟

حیات انسان در زمین عبارت است از آفرینش موجودی که می تواند خیر و شر را انتخاب و درک کند و بتواند در جهانی زندگی کند که خیر و شر در آن وجود دارد. این احساس وجود خیر و شر در جهان مایه کنال انسان است. آدمی می تواند درگیر خیر و شر شود و با مسئولیت خویش، خیر را برگزیند. خداوند قابلیت آموختن را به انسان داده تا بدان وسیله بر همه موجودات غلبه کند.

این فقط انسان است که می تواند با قرار گرفتن در محیطی مانند دنیا و تزاحمات آن قوای خود را به فعلیت رسانده و با غلبه بر هوای نفس و گذر از منیت و انانیت به قله های رفیع کمال و سعادت برسد و حتی از ملائکه نیز سبقت بگیرد. این فقط انسان این دنیایی است که می تواند خلیفه الهی شود. ولا غیر. (فقط در این دنیا است که تجلی اسماء الهی به صورت اختیاری معنا می دهد)

ایا خداوند میتونه موجودی برتر از انسان رو خلیفه الهی قرار بده ؟

در توانایی و قدرت خدا نمی توان نقصی وارد کرد ولی برخی چیز ها نشدنی است این نشدنی است که موجودی کامل تر از انسان آفریده شود آنچه که برای یک موجود امکانی ممکن بوده است را خدا به انسان عنایت فرمده است و فرض مخلوق برتر از انسان محال است و قدرت خدا به محالات تعلق نمی گیرد.

حدیث معروفى که از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده، نیز شاهد روشنى بر این مدعا است، مى فرماید:
«خداوند خلق عالم را بر سه گونه آفرید: فرشتگان، حیوانات و انسان، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب، حیوانات مجموعه اى از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه اى است از هر دو، تا کدامین غالب آید، اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد، از حیوانات پست تر».(«نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 188.)

چرا خداوند همه موجودات رو مثل انسان طوری خلق نکرده بود که همگی خلیفه الهی باشند ؟

خدا هر موجودی که امکان خلق آن باشد از جماد و نبات و حیوان و انسان و جن و ملک و ... را می آفریند و در خلقت آنها هیچ محذوری ندارد حال اگر می خواست همه مخلوقاتش خلیفه او بودند فقط باید انسان می آفرید و دیگر مخلوقات را نمی آفرید و این با حکمت خدای تعالی ناسازگار است

ایا اساسا خلیفه الهی بزرگترین درجه است ؟ درجه بیشتری رو هم میشه تصور کرد ؟ چرا؟

خلافت، در بین منظومة کمالات انسان، برترین جایگاه را به خد اختصاص داده است، چرا که حقیقت خلافت الهی به جریان همة اسما و صفات خدا در گوهر وجود انسان بر می‌گردد؛ و چون بالاتر و کاملتر از اسماء و صفات الهی چیزی وجود ندارد که آدمی بدان متّصف بشود،
می‌توان نتیجه گرفت که مقام خلافت الهی بالاترین کمال ممکن و متصوّر در حق انسان است؛ البته در اینجا توجه به این نکته، مهم است که همان‏طوری که بیان شد خلافت دارای مراتب و شئون مختلف و درجات متفاوتی است و برای آن حدّ یقفی نمی‌توان لحاظ کرد؛ چرا که بیان شد حقیقت خلافت الهی به علم جامع و حضوری انسان به اسماء و صفات الهی  بر می‌گردد و چون اسماء و صفات الهی لایتناهی است سیر تکاملی و وجودی انسان نیز در این مسیر بی‌نهایت خواهد بود.

البته برخی استغراق در توحید ناب را بر خلافت الهی برتری داده و آن را کمال نهایی انسان معرفی کرده‌اند، در توضیح این مطلب گفته شده است: موحّد ناب، غرق در شهود وحدت محض است و هرگز خود، توحید و شهود وحدانی خویش را نمی‏نگرد، چه رسد به این ‏که بخواهد غیر را مورد توجه قرار داده و امور مربوط به آن را بر عهده بگیرد، ولی خلیفه حتماً خود، خلافت و مسئولیت خویش و مستخلف علیهم و شؤون آنان را باید ببیند و راه علاج آنها را بنگرد و آن را طی کند و هرگز چنین شهود متکثرانه‏ای با غرق شدن در وحدت، هماهنگ نیست و کسی که غریق بحر وحدت ناب است

 
 

علت جعل خليفه و نصب واسطه، قصور و ناتواني و ضعف مردم و كامل نبودن قابليت آنان از دريافت بي‏واسطه فيض است؛

با سلام و تشکر از شما
ببخشید خلیفه الله یعنی جانشین خداوند بر روی زمین ، و به طبع همه انسان ها باید بتونند خلیفه الله باشند ، این چه ارتباطی با ضعف مردم از دریافت بی واسطه فیض داره ؟ 
 

چنان كه بشر بودن واسطه و رسول و فرشته نبودن او نيز از همين بابت است و اگر بنا بود فرشته‏ اي پيامبر شود باز هم در صورت انسان ظاهر مي‏گشت.

چرا بشر بودن واسطه است ؟ 

و مورد دیگه اوردن بحث رسول و فرشته در بحث است رسول و فرشته نبودن چه ارتباطی با بحث خلیفه الله دارد ؟

 سوال دیگه چرا اگر بنا بود فرشته پیامبر شود باز هم به صورت انسان ظاهر میگشت ؟

 

نصب خليفه گاهي بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه قرار مي دهد و گاهي بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه مي شود؛

در مورد دلیل نصب خلیفه دو مورد فرمودید که دلیل اول رد شد . در مورد دلیل دوم که فرمودید
قرار دادن خلیفه بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه مي شود . این دلیل رو میشه توضیح بدید؟ چرا کسی که ناتوان است باید خلیفه شود؟

فيض خداي سبحان گرچه نسبت به همه موجوداتْ دائمي است، اما غالب آنها به ويژه موجودهاي زميني توان آن را ندارند كه بي‏واسطه فيض و احكام و علوم و معارف الهي را دريافت كنند، بلكه نيازمند به واسطه‏اي هستند كه با زبان آنان آشنا و براي آنان محسوس و ملموس باشد...

در این بخش که از موجودهای زمینی صحبت شد منظور موجوداتی غیر انسان است ؟ 
اگر غیر انسان است که چه ارتباطی با دریافت فیض و احکام و علوم و معارف الهی اون موجودات از طریق واسطه انسان دارد؟
و اگر منظور انسان است که خداوند انسان را خلیفه الهی قرار داده و دیگر بحث واسطه ای که فرمودید به چه معناست

 

با سلام

دوست عزیز، تفسیر دیگری هم در این رابطه وجود دارد که نشان میدهد منظور خلیفه در  آیه 30 سوره بقره چیست... برای روشن تر شدن موضوع،لطفا کلیپ زیر را از سایت یوتیوب ببینید.

لینک

با سلام

دوست عزیز، تفسیر دیگری هم در این رابطه وجود دارد که نشان میدهد منظور خلیفه در  آیه 30 سوره بقره چیست... برای روشن تر شدن موضوع،لطفا کلیپ زیر را از سایت یوتیوب ببینید.

لینک

سلام علیکم

ایشان میفرماید که مقصود از خلیفه خلیفه الله فی ارضه نیست ، بلکه خلافت قومی وحشی است 

و اما الدلیل ؟

آیه ۳۰ سوره بقره رو میخوانند 

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ

نتیجه اینکه انسان جانشین سفاکان شده 

و اما بعد اینکه ، یا ایشان آیات مربوط را در قرآن نخوانده یا تعمد در تقطیع دارد

و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک 

قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۳۰

وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿۳۱﴾

قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿۳۲﴾

برای جانشینی سفاکان حیوانات کفایت میکنند . حیوان مفسد نیست سفاک هم نیست . حیوان حکم غریزه فراتر نمیرود . اگر سیر شود طمع به جان حیوانی نمی برد . سفاکیت در غریزه او نیست و نه میتواند آن را نشر دهد و فساد در زمین کند .

بشهادت آیات بعدی

خداوند به آدم صفی الله اسما موجودات را آموخت ، در سطحی که عقول ملائک ناتوان بوده .  

چه دلیلی دارد ، کاری که حیوان میتواند بکند و خلیفه شایسته تری بجای مفسد و سفاک باشد را خداوند جایگزین آنها نمیکند ؟ 

چون این خلافت با خلافت حیوانی تفاوت دارد .

این ادعا که خداوند ناتوان نیست که خلیفه بگذارد ، باز هم ادعای عجیبی است 

آیا خداوند ناتوان از وحی بر پیامبرانش بود که فرشته وحی تعیین فرمود ؟ آیا قبض روح از خداوند سلب شده و ناتوان گشته که از این افراد استفاده میکند

اینکه میفرماید انا نحن نزِلنا الذکر و انا له لحافظون 

آیا این آیه دلالت میکند که خداوند توانایی حفظ قرآن کریم را به تنهایی ندارد و لذا جمعی را به یاری خواسته ؟

خیر 

گر تو قرآن بدین نمط خوانی ، ببری رونق مسلمانی 

 

 

 

 

با سلام

ایشان میفرماید که مقصود از خلیفه خلیفه الله فی ارضه نیست ، بلکه خلافت قومی وحشی است

بنده یک بار این کلیپ را گوش دادم،اما چنین مفهومی را که فرمودید در آن  نیافتم. ایشان می گویندکه  قرار است یک نسل متمدنی جانشین یا خلیفه نسل های قبل از خود باشند.نه بدان معنا که قرار است قومی وحشی جانشین نسل های گذشته شوند...البته ادامه پست شما این را نشان میدهدکه منظور شما این چیزی نیست که الان بیان فرمودید...

و اما بعد اینکه ، یا ایشان آیات مربوط را در قرآن نخوانده یا تعمد در تقطیع دارد

بنظرم، ما  قرار نیست کسی را زیر سوال ببریم،ما از کجا مطمئن هستیم که دلیل آنکه ایشان آیه بعدی را ذکر نکردند،حتما مقصودی داشتند؟کما اینکه قبل از این که به آیه 30 بقره بپردازند ،اشاره ای هم به داستان قبل از آن نیز داشتند تا در فضای آیه قرار بگیریم.تفسیر آیه بعد هم در جلسات دیگر ایشون موجود هست،اگر دوست داشتید به این لینک سر بزنید.

چه دلیلی دارد ، کاری که حیوان میتواند بکند و خلیفه شایسته تری بجای مفسد و سفاک باشد را خداوند جایگزین آنها نمیکند ؟ 

اگر خوب توجه کنیم،پرسش شما درواقع شبیه همان پرسش فرشتگان است...چطور این انسان سفاک می تواند جانشین بهتری از حیوانات یا فرشتگان باشد؟

بنظر بنده،خداوند از ابتدای آیه 30 سوره بقره به فرشتگان میفرماید،من  قرار دهنده ی، جانشینی در زمینم(یعنی انسان هایی جانشین نسل یا نسل های گذشته).

فرشتگان هم گفتند:آیا کسی را در زمین قرار می دهی که فساد می کند و بی پروا خون میریزد؟

حالا چرا فرشتگان  چنین نظری داشتند؟چون این خلیفه یا نسل جدید، قرار است اختیار داشته باشند یعنی اینکه به قول شما ،قابلیت سفاک شدن را دارند،بر خلاف حیوانات که فراتر از غرایز خود عمل نمی کنند....

اگر به آیات بعدی توجه کنیم،مشخص میشود که فرشتگان تنها یک وجه از این انسان را دیدند، از آیات بعدی اینطور برداشت می شود که این آدم میتواند مظهر اسماء یا صفات الهی باشد،اینکه میفرماید وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا

این باید اشاره به همین موضوع باشد که  ادم استعداد این را دارد ، حتی از فرشتگان هم بالاتر بیاد و هیچ حد  و مرزی برای شکوفایی این استعداد ها وجود ندارد.در حالی که خود فرشتگان درآیه 32 به خداوند می گویند: ما جز آنچه خودت به ما آموختی دانشی نداریم،بی تردیدد تویی دانای حکیم.

این خودش نشان میدهد که فرشتگان به محدود بودن و عدم توانایی آنها به تکامل،بیش از آن چیزی که به آنها داده شده،اعتراف دارند.اما انسان به سبب اختیار و آگاهی که دارد،میتواند رشد و تکامل کند و هیچ مانعی ندارد.و به همان نسبت هم میتواند سقوط کند.

یعنی جواب سوال شما مشخص است.بله،حیوانات خارج از غریزه عمل نمی کنند و غریزه سفاکیت ندارند و میتوانستند جانشین بهتری نسبت به انسان های سفاک باشند،مثل شمر ها،یزید ها،هیتلر ها و...،اما در این بین انسان های زیادی هم هستند که مظهر صفات الهی به اندازه ظرفیت شان هستند،مثل پیامبران،امامان،صالحان،اولیا الهی که به سبب همین نعمت اختیار است.

این ادعا که خداوند ناتوان نیست که خلیفه بگذارد ، باز هم ادعای عجیبی است

احتمالا از صحبت های ایشون معنای دیگری را برداشت کرده اید،بنظرم منظور این بوده است که خداوند،ناتوان نیست که خلیفه یا جانشینی برای خود تعیین کرده باشد و خود کنار رفته باشد....

در مجموع بنظر میرسه :

اولا : آیه نفرموده خلیفه الله یا جانشین من،اگر چنین بود،بنده تفسیر مقام خلیفه الله را می پذیرفتم،اما در آیه نه الله دیده می شود و نه اشاره ای به اینکه انسان جانشین خداست.

دوما : در آیات دیگر قرآن این کلمه و مشتقاتش آمده که به صورت جانشنی معنا میشود نه یک مقام خاصی به نام خلیفه الله:
یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِ‏ّ وَ لَا تَتَبِّعِ الْهَوَى‏ فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الْحِسَابِ‏

(و او را گفتیم که) ای داود، ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم، پس میان خلق خدا به حق حکم کن و هرگز هوای نفس را پیروی نکن که تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند چون روز حساب و قیامت را فراموش کرده‌اند به عذاب سخت معذّب خواهند شد.

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا

و او خدایی است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد برای آن کس که خواهد به شب یا روز متذکر (خدا) شود یا شکر او به جای آرد.(فرقان/62)

و آیات زیاد دیگر...

سوما : کسی که مقام خلیفه الله داشته باشد دیگر سفاک بودنش معنایی ندارد که فرشتگان به آن اشاره دارند.مگر می شود کسی هم جایگاه خدایی داشته باشد و هم سفاک باشد؟خداوند هم که در خلقت این خلیفه هیچ قیدی قرار نداده است که منظور از خلیفه الله فقط پیامبران و امامان و یا انسان های بد دیگر است....

چهارما : خلیفه وقتی بکار میرود که کسی یا چیزی کنار رود و کسی یا چیزی به جای او قرار گیرد.میدانیم که خداوند از مقام خدایی خودش کنار نرفته که انسان بشود خلیفه او.وقتی خداوند در مقام خدایی هست دیگر کلمه خلیفه بکار نمی رود.

گر تو قرآن بدین نمط خوانی ، ببری رونق مسلمانی 

همونطور که حتما خود شما میدونید،مسلمان کسی هست که تسلیم خدا و حقیقت باشد.بنده از کودکی فکر میکردم منظور خلیفه الله،این است که انسان مقام خدایی در زمین دارد اما بنظر قرآن چنین  چیزی نمی گوید و این فقط یک اعتقادی بود که از دوران کودکی تا نوجوانی به ما کم و  بیش انتقال داده میشد...بنده هیچ تعصبی ندارم از اینکه اعتقاداتم را اگر بر خلاف حقیقت هستند،اصلاح کنم...

با سلام

ایشان میفرماید که مقصود از خلیفه خلیفه الله فی ارضه نیست ، بلکه خلافت قومی وحشی است

بنده یک بار این کلیپ را گوش دادم،اما چنین مفهومی را که فرمودید در آن  نیافتم. ایشان می گویندکه  قرار است یک نسل متمدنی جانشین یا خلیفه نسل های قبل از خود باشند.نه بدان معنا که قرار است قومی وحشی جانشین نسل های گذشته شوند...البته ادامه پست شما این را نشان میدهدکه منظور شما این چیزی نیست که الان بیان فرمودید...

سلام علیکم

ببینید در هیچ تفسیر در بین فریقین مفسری ادعا نکرده انسان خدای روی زمین است . حال اگر چنین تصوری در کودکی  بوده ارتباطی با عقاید اسلامی ندارد .

اما بعد

نمیدانم شاید لینک رو اشتباه دادید ، ولی بنده شنیدم که ایشون میفرمایند مقصود از خلیفه ، خلافت موجودات فاسد و سفاک است نه خلیفه الله ، در ادامه در تبیین استدلالشان میفرماید کسی نیاز به خلیفه و جانشین دارد که خودش ناتوان باشد از انجام کاری شخصی را جانشین کند .

 

 

 مساله بعد فرمودید قصاوت نباید کرد ایشان از کجا معلوم تقطیع کرده باشند چناکه به صدر آیه اشاره نکردند و ..

بزرگوار ، یا ایشان مناط آیه رو تشخیص نمیدهد یا تشخیص میدهد . اگر تشخیص نمیدهدکه هیچ ،

اگر تشخیص میدهد ، یا ویلتا را میگوید ، لا تنقطوا را نه ،  اصرار مجازات  و انکار توبه ، خب این چه معنایی پیدا میکند ؟

بعد اینکه  شاید سهوی بود

خب بله این امکان وجود دارد فی البداهه نگاهی به آیه ای کرده و آیه دیگر را نخوانده و ندیده باشد  

در هر حال با این اوضاع ، چه اصراری دارد که به یک تفسیر مراجعه نکند ؟  به یک روایت متمسک نشود  ؟

آیا پیامبر امام صحابه تابعی محقق مفسری ، گفته اند این خلیفه ، خلیفه الله فی ارضه نیست خلیفه سفاکان است ؟ 

 

 

 

فرمودید : 

اگر خوب توجه کنیم،پرسش شما درواقع شبیه همان پرسش فرشتگان است...چطور این انسان سفاک می تواند جانشین بهتری از حیوانات یا فرشتگان باشد؟

 

خیر بنده چنین چیزی نگفتم ، مطلب بنده واضح است .بنده نوشتم جانشین سفاکان میتواند یک حیوان هم باشد . نمیدانم کجای این مساله اینقدر گنگ است که چنین برداشتی داشتید .

 

 

با سلام

ببینید در هیچ تفسیر در بین فریقین مفسری ادعا نکرده انسان خدای روی زمین است . حال اگر چنین تصوری در کودکی  بوده ارتباطی با عقاید اسلامی ندارد .

متاسفانه پیامم را بد رساندم،منظور بنده از مقام خدایی نه این که انسان خدای روی زمین باشد...این تعبیر حتی برای یک کودک سالم هم سطح پایین است،بلکه منظور شان و منزلت انسان نزد خدا به گونه ای است که ایشان را خلیفه الله در زمین دانستن،آن هم بخاطر روحی است که خداوند در او دمیده و به خاطر این مقام،فرشتگان بر او سجده کردند.به تعبیری گویا فکر میکردم انسان سوگلی خداست... این برداشتی بود که یا خود داشتم یا از گوشه و کنار به ما گفته میشد...خلاصه کاری به این بخش نداریم...

اگر امکان دارد لینک مطلبی را در مورد اینکه مقصود شما از خلیفه الله چیست و مفسیرین هم بدان اشاره دارند قرار دهید تا مفهوم خلیفه الله را مشخص سازد.

نمیدانم شاید لینک رو اشتباه دادید ، ولی بنده شنیدم که ایشون میفرمایند مقصود از خلیفه ، خلافت موجودات فاسد و سفاک است نه خلیفه الله ،

ایشان گفتن،نسلی از شبهه انسان ها در زمین بودند که در اثر جنگ و نزاع و خون ریزی،نسل شان از بین رفته و حالا قرار است نسل دیگری جانشین یا خیلفه انسان های نسل قبل شود. می گوید در اثر جنگ و نزاع از بین رفته اند...نه اینکه خلیفه سفاکان باشد.حالا این احتمال درست نباشداشکالی ندارد،خلاصه نسل شان از بین رفته و قرار است خلفیه ای یا جانشینی به جای آن نسل در زمین پدید آید.

در ادامه در تبیین استدلالشان میفرماید کسی نیاز به خلیفه و جانشین دارد که خودش ناتوان باشد از انجام کاری شخصی را جانشین کند .

اگر تشخیص میدهد ، یا ویلتا را میگوید ، لا تنقطوا را نه ،  اصرار مجازات  و انکار توبه ، خب این چه معنایی پیدا میکند ؟

اگر فرصت داشتید بفرمایید در چندمین دقیقه از این کلیپ به چنین صحبتی هایی اشاره شده است...شاید بنده میشنوم اما مفهموم دیگری را برداشت میکنم و شما پیام دیگری یا اصلا شما کلیپ دیگری را دیدید...

خب بله این امکان وجود دارد فی البداهه نگاهی به آیه ای کرده و آیه دیگر را نخوانده و ندیده باشد 

تفسیر این آیه تنها نظر ایشون نیست. دکتر سید محسن میرباقری،مفسر قرآن هم در مطلبی که در سایت منتسب به ایشان خوانده بودم که متاسفانه الان در دسترس نیست؛در تفسیر این آیه،ایشان هم با بیان دلایلی نظرشان این بود که منظور این آیه خلیفه الله نیست.

در هر حال با این اوضاع ، چه اصراری دارد که به یک تفسیر مراجعه نکند ؟  به یک روایت متمسک نشود  ؟آیا پیامبر امام صحابه تابعی محقق مفسری ، گفته اند این خلیفه ، خلیفه الله فی ارضه نیست خلیفه سفاکان است ؟

در مورد خلیفه سفاکان که قسمت بالاتر توضیحی دادم ...مگر ما روایات هایی نداریم که نشان میدهد قبل از آدم هم انسان هایی در زمین وجود داشتند؟این موضوع را حتی علم هم به نحوی تایید کرده است که قدمت انسان باید بیشتر از 5 یا 6 هزار سال باشد.حتی در بعضی از آیات قرآن هم میتوان دید که حضرت ادم اولین انسان نبوده است.پس بنظر این تفسیر ایرادی ندارد.که ادم جانشین نسل های گذشته خودش باشد.درواقع اولین انسانی که توانست آدم باشد و دارای اختیار...

بنده نوشتم جانشین سفاکان میتواند یک حیوان هم باشد . نمیدانم کجای این مساله اینقدر گنگ است که چنین برداشتی داشتید .

مشکل اصلی سر لفظ جانشین سفاکان است که شما دائم بدان اشاره دارید.بهتر است خلیفه را همان جانشین نسل یا نسل های گذشته بدانیم نه جانشین سفاکان...ببینید منظور این نیست که خداوند میخواهد برای سفاکان جانشینی تعیین کند که حالا بگوییم حیوانات هم میتوانستند چنین نقشی داشته باشند.از این بخش میخواهید چه نتیجه ای  بگیرید؟مگر گفته شد خدا قرار است جانشینی برای سفاکان تعیین کند؟شما در قسمت قبل فرمودید که :

حیوان مفسد نیست سفاک هم نیست.حیوان حکم غریزه فراتر نمیرود . اگر سیر شود طمع به جان حیوانی نمی برد . سفاکیت در غریزه او نیست و نه میتواند آن را نشر دهد و فساد در زمین کند .

و در ادامه :

چه دلیلی دارد ، کاری که حیوان میتواند بکند و خلیفه شایسته تری بجای مفسد و سفاک باشد را خداوند جایگزین آنها نمیکند ؟ 

آیا منظور شما این نبود که جانشینی حیوان از جانشینی انسان سفاک بهتر است؟

دقیقا بنده  پاسخم را داده بودم.از این جهت پرسش شما را شبیه اعتراض یا پرسش فرشتگان دانستم که نقطه اشتراک این دو،  وجود یک جانشین بهتر، نسبت به این انسان سفاک است.حالا شما می فرمایید حیوان می بود،فرشتگان هم در ادامه سفاک بودن این خلیفه می گویند :حال آنکه ما ستایش وار هماره تسبیح و برای تو تقدیس می کنیم؟ یعنی اینکه ما  فرشتگان که هستیم چه نیازی به آمدن چنین خلیفه ای است؟

شما هم به نوعی پرسشتان همین بود که جانشینی حیوان از جانشینی سفاک بهتر است...پاسخ هم دادم :

یعنی جواب سوال شما مشخص است.بله،حیوانات خارج از غریزه عمل نمی کنند و غریزه سفاکیت ندارند و میتوانستند جانشین بهتری نسبت به انسان های سفاک باشند،مثل شمر ها،یزید ها،هیتلر ها و...،اما در این بین انسان های زیادی هم خلق می شوند که با این نعمت اختیار میتوانند مظهر صفات الهی به اندازه ظرفیت شان باشند،مثل پیامبران،امامان،صالحان،اولیا الهی.

یعنی وجود انسان هایی که میتوانند این چنین استعداد های را به فعلیت برسانند، نسبت به خلق آن انسان های سفاک ترجیح داده شده اند.شما یک باغ هم در نظر بگیرید همیشه در آن علف های هرز هم می روید...

به طور خلاصه، خداوند از قرار دادن نسل جدیدی به جای نسل های گذشته که دارای عقل، اختیار و اراده هستند به فرشتگان خبر میدهد...فرشتگان هم میدانستند همچین خلقتی با داشتن اختیار میتواند مفسد و سفاک باشد...ولی این یک بخش ظاهری انسان بود و فرشتگان از استعداد های بلقوه آدم اطلاع نداشتن اما خداوند اطلاع داشت و با آگاه شدن فرشتگان از این صفات یا اسماء ادم،حکمت چنین خلقتی برایشان روشن شد.این تفسیر را نه مخالف قرآن میبینم نه علم و نه عقل.

 

 

سلام علیکم

ظاهرا شما مطلب رو میخوانید ولی خود متن برایتان اصالت ندارد ، استنادتان به تفسیر آیت الله میرباقری را هم برای خودتان و برای بنده اگر ممکن هست ، مستند کنید  

 

از شرح بسط این موضوع میگدرم و خلاصه ای مینویسم و التماس دعا  ترکیب انسان متمدن یک ترکیب گنگ است وقتی موجودی خلیفه سفاک قرار است باشد ، میتواند موجودی در حد حیوان باشد .*

این که قابل انکار نیست . ایشان تنها تحدیدی که در توصیف انسان متمدن ارائه کردند یک حد و وجه سلبی است و آن این است که او خلیفه الله نیست خلیفه  سفاکان است . یعنی او صرفا سفاک و فاسد نباشد .

 

وقتی چنین توصیفی ارائه میشود بله حیوان هم از خلفاست . ولی خلیفه الله فی ارضه مشخصه ایجابی و سلبی را در نفس خودش دارد که اولا هر کسی را شامل نمیشود چون علم اسما در وجود هر کسی شکل نمیگیرد این وجه سلبی قضیه

  وجه ایجابی اش هم این است که شان او ( خلیفه الله ) این است که مسجود ملائک میشود در اینکه او چه هست در روایات و تفاسیر مختلف با روشهایی چون تفسیر آیه به آیه  ، تفسیر آیه مبتنی بر نقل و روایت ، خلیقه معین و وصف شده

 و هم در توصیف انسان کامل در کلام و فلسفه اسلامی مباحث دقیقی وجود دارد .

 

-

*

( فرض بر اینکه این برداشت از این آیه برآید  که فرشتگان موجودات سفاکی را دیده اند و تطبیق به آدم صفی الله میکنند

و نه اینکه ترکیب غریزه و عقل را در خود حصرت آدم متوجه شده اند ، نتیجتا آنها را به این وهم سوق داده که خود آدم با این خصیصه سفاک خواهد شد )

والسلام علیکم و رحمه الله

با سلام و احترام

ظاهرا شما مطلب رو میخوانید ولی خود متن برایتان اصالت ندارد ، استنادتان به تفسیر آیت الله میرباقری را هم برای خودتان و برای بنده اگر ممکن هست ، مستند کنید  

فکر میکنم شما دکتر سید محسن میرباقری را با آیت الله سید محمد مهدی میرباقری اشتباه گرفتید.و منظور بنده مفسر قرآن دکتر سید محسن میرباقری بود.پایگاه رسمی ایشان در این سایت  درج شده است.درواقع پایگاه رسمی ایشان سایت http://www.mirbagheri.ir میباشد.

که گویا سایت اقای دکتر مدت زیادی است فعالیتی نداشته و از دسترس خارج شده که دلیلش  را نمی دانم.ولی بنده لینک این مطلب را می گذارم اگر سایت ایشان باز شد میتوانید مطالعه بفرمایید.لینک این مطلب که فعلا در دسترس نیست.اسکرینی هم از این مطلب از کش این سایت پیدا کردم که میتوانید همین مطلب را در آنجا بخوانید.

اسکرین شاتی از سایت ایشان در مورد همین مطلب.

اگر در باز کردنش به مشکل خوردید بفرمایید عین متن را در اینجا کپی کنم.

 

 ترکیب انسان متمدن یک ترکیب گنگ است وقتی موجودی خلیفه سفاک قرار است باشد ، میتواند موجودی در حد حیوان باشد

خلیفه سفاک نظر فرشتگان نسبت به این خلیفه بود.یعنی حقیقت امر این نیست که این خلیفه یا این نسل جدید،همگی سفاک باشند.(دقت کنید این خلیفه شامل یک نسل جدید میشود نه فقط حضرت ادم ونه اینکه فرزندان آدم هم بین حیوان و آدم قرار بگیرند).دقیقا بحث سر همین است که فرشتگان فقط یک  وجهی را از این خلیفه یا این نسل جدید میدیدند... نسل های گذشته که در حد حیوانات بودند و خود شما هم موافق هستید که حیوان مفسد نیست و سفاک هم نیست و براساس غرایز عمل میکند و فراتر از آن نمی روند،اشاره فرشتگان به سفاک بودن این خلیفه بخاطر داشتن اختیار این خلیفه است یعنی این خلیفه دارای قوای شهوانی چون خشم و غضب،کینه وحرص و طمع ،حسد و...است.که در آیات بعدی شرح داده شد که آنها متوجه حکمت چنین خلیفه ای شدند.خداوند که نفرموده من قرار است خلیفه سفاک را قرار دهم،این موضوع بدبینی فرشتگان به این خلیفه بود یعنی در حقیقت در میان این خلیفه هم سفاکان وجود دارند و هم انسان های کاملی چون امامان و پیامبران و شهدا و صالحان و...واین هیچ ارتباطی با سفاک شدن حضرت آدم ندارد که در آخر نتیجه گرفتید...به هر حال نظر شماست که این موضوع گنگ بنظر میرسد...

اصلا فرض می کنیم این تفسیر از حقیقت دور یا خلاف آن باشد،تفسیر مورد تایید شما در این رابطه تفسیر کدام مفسر است،یا اگر تفسیر مفسری نیست، با توجه به اینکه فرمودید از شرح بسط این موضوع می گذرید،به عنوان آخرین پست،فقط در حد چند جمله بفرمایید منظور از خلیفه در این آیه چیست ؟اگر هم نظری ندارید یا فرصت پاسخ به این سوال را ندارید،اشکالی ندارد...

از شرح بسط این موضوع میگدرم و خلاصه ای مینویسم و التماس دعا 

خوشحال شدم که با شما هم صحبت شدم و ممنون از صبر و شکیبایی تان.

با سلام 

از کارشناسان محترم تقاضا دارم به این تاپیک رسیدگی کنند

با سلام و تشکر از شما
ببخشید خلیفه الله یعنی جانشین خداوند بر روی زمین ، و به طبع همه انسان ها باید بتونند خلیفه الله باشند ، این چه ارتباطی با ضعف مردم از دریافت بی واسطه فیض داره ؟ 

 

این قسمت از جواب، مربوط به این سوال است که چرا خدا باید خلیفه نصب کند و بی واسطه با انسان سخن نمی گوید اما جواب سوال شما این است که همه انسان بالقوه خلیفه خدا روی زمین هستند اما این زمینه و قوه را باید به فعلیت برسانند.

چرا بشر بودن واسطه است ؟

قبلا توضیح دادیم ساختار وجودی انسان به گونه ای است که تشریع پذیر است و بر این اساس باید خدا علاوه بر هدایت تکوینی هدایت تشریعی برای او داشته باشد و تشریع نیاز به واسطه دارد.

و مورد دیگه اوردن بحث رسول و فرشته در بحث است رسول و فرشته نبودن چه ارتباطی با بحث خلیفه الله دارد ؟
 

 این بحث دفع دخل مقدر است (یعنی جواب دادن به سوالی که ممکن است مخاطب بپرسد ) کما این که مخاطب زمان رسول گرامی اسلام می پرسید که چرا اگر قرار است واسطه تشریعی بین مردم و خدا باشد چرا این واسطه ملک نیست؟ که جوابش داده شد.

سوال دیگه چرا اگر بنا بود فرشته پیامبر شود باز هم به صورت انسان ظاهر میگشت ؟

منظور صورت مادی بودن است یعنی این فرشته باید به شکل یک انسان در می آمد تا بتواند با انسان ها سخن بگوید چرا که در فرض این که در قالب ملک می خواست با مردم سخن بگوید که قبلا گفتیم نیاز به یک ظرفیت ارتباط با یب باید باشد که در همه افراد بشر وجود ندارد.

 

در مورد دلیل نصب خلیفه دو مورد فرمودید که دلیل اول رد شد . در مورد دلیل دوم که فرمودید
قرار دادن خلیفه بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه مي شود . این دلیل رو میشه توضیح بدید؟ چرا کسی که ناتوان است باید خلیفه شود؟

ببنید  خلیفگی دو فرض دارد یا کسی که خلیفه قرار می دهد ناتوان از ارتباط با دیگران است یا دیگران ناتوان از ارتباط با اویند فرض اول درباره خدا منتفی است چرا که خدا ناتوان از ارتباط با بندگان خود نیست می ماند فرض دوم که بندگان ظرفیت این ارتباط را به صورت مستقیم ندارند و نیاز به واسطه دارند.
ببنید لامپ هایی که در خانه ها هست برای این که با کارخانه مرتبط شوند نیاز به ترنسفورماتور دارند آیا کارخانه نیاز دارد و یا لامپ ها برای ارتباط به کارخانه ظرفیت اتصال مستقیم را ندارند؟ مشخص است لامپ ها ظرفیتشان پایین است.

 

دوست عزیز، تفسیر دیگری هم در این رابطه وجود دارد که نشان میدهد منظور خلیفه در  آیه 30 سوره بقره چیست.

سلام علیکم

سلام علیکم

لفظ خلیفه در قرآن دو مرتبه آمده است و خلفاء سه مرتبه و خلائف چهار مرتبه و لفظ استخلف یک بار و یستخلف 4 مرتبه و مستخلفین هم یک بار آمده است.

از این نظر که آیه مورد نظر « إِنّى جاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِیفَة» موضوع خلیفه را مطرح کرده است منتها نسبت به مستخلف عنه سکوت کرده است و هیچ اشاره ‌اى به آن نه در این آیه و نه در آیات دیگر نشده است، مفسران در این موضوع اختلاف کرده ‌اند و دیدگاههاى مختلفى را بیان کرده و این آیه را از جمله آیات مشکله برشمرده ‌اند. از سوى محقّقین و مفسّرین در اینکه مراد از خلافت در آیه چیست؟ و خلیفه چه کسى یا چه کسانى هستند؟ و یا حکمت اعلام خداوند به ملائکه نسبت به جعل خلیفه چه بوده است؟ و چگونه ملائکه به فساد و خونریزى خلیفه پى بردند؟، نظرات و دیدگاههائى مطرح شده ‌است.
 

پس چند بحث در این آیات هست : 1) آدم خلیفه کیست 2) خلیفه چه کسانی هستند

در هر دو این ها بحث ها و اختلافاتی بین مفسرین هست که شقوق مختلفی پیدا کرده است :
آراء مختلف در اینکه مراد از خلافت در آیه چیست: علماء و مفسرین در اینکه مستخلف له کیست و جانشینى از چه کسى است اختلاف کرده ‌اند آیا منظور از خلافت آدم و یا فرزندانش جانشینى از پیشینیان است که قبل از حضرت آدم(ع) در روى زمین زندگى مى ‌کردند؟ چون نسل آنها از بین رفت، آفرینش مجدّد انسان با خلقت حضرت آدم(ع) شروع شد. از این جهت خدا آدم را خلیفه نامید زیرا جانشین آنان گردید. مراغى در تفسیرش مى ‌گوید: «و اذقال ربک.» اى واذکر لقومک مقال ربک للملائکه: ءِانى جاعل آدم خلیفة عن نوع آخر کان فى الارض و انقرض بعد أن افسد فى الارض و سفک الدماء و سیحل هو فى محله.  یا اینکه مقصود خلافت و نمایندگى آدم و یا فرزندان او از حضرت حق است و هدف این است که آدم مظهر اتم اسماء و صفات خدا مى ‌باشد و این خلافت از جانب خدا براى عموم بشر است و مصداق اتم و اجلاى آن انبیاء و اولیاى الهى مى ‌باشند  و یا مراد از خلافت جانشینى بنى ‌آدم از یکدیگر است یعنى انسانهائى مى ‌آیند و جانشین و جایگزین انسانهاى قبل مى ‌شوند. امّا قول اوّل به اعتبار اینکه پیشینیان آدم چه کسانى بودند، جن بودند یا از ملائکه و یا مخلوقاتى شبیه و از نوع انسان بودند خود به سه قسمت یا سه قول تقسیم مى ‌شود پس در این مسئله پنج گروه پیدا مى ‌شود:

 

ادامه دارد..
 

ادامه ...

: 1ـ اینکه آدم و فرزندان او جانشین ملائکه ‌اى باشند که قبل از او در زمین اقامت داشتند زیرا که ملائکه پیش از آدم خلق شدند
2ـ اینکه آدم و فرزندانش جانشینان جنّیانى باشند که قبل از آنها در زمین ساکن بودند و پس از اینکه مرتکب فساد و خونریزى شدند خداوند آنها را هلاک یا تبعید نمود. دلیل آن این است که اجنه قبل از انسانها خلق شده بودند
3- پیش از آدم(ع) و فرزندانش، انسانهاى دیگرى در زمین زندگى مى ‌کردند و به سبب فساد و خونریزى که در زمین داشتند ریشه ‌کن شدند و نسل آنها منقرض شد.

4- مراد از خلافت جانشینى انسانها از یکدیگر باشد

5-  مراد از خلافت، جانشینى از خدا باشد.

هر کدام از این تفسیر ها طرفدارانی دارد ولی تفسیر اخیر صحیح ترین آنها است و دلیل آن این است که:

در آیه «و اذ قال ربک للملائکه انى جاعل فى الارض خلیفة..» ذکرى از مستخلف عنه نشده است آنچه در مرحله اول متبادر به ذهن مى ‌شود این است که آدم یا انسان خلیفه براى خدا باشد; چرا که اگر از کسى ذکرى در این کلام نباشد جز ذات حق تعالى، شبهه ‌اى نیست که هر اهل لسانى ادراک مى ‌کند که مقصود این است که: خلیفه از جانب خود قرار مى ‌دهم . مثل اینکه کسى بگوید من فلانى را جانشین قرار دادم یا وکیل یا نایب قرار دادم یا فلانى را والى یا متولى قرار دادم بى ‌تردید جانشین و وکیل و نایب و متولى از خودش مراد مى ‌باشد. «و نیز از جمله «و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک» باید اعتراف کرد که آشکارا دلالت دارد که منظور از خلافت همان جانشینى خدا است نه جانشینى از پیشینیان زیرا هرگاه منظور خلافت از گذشتگان خونریز و فتنه ‌انگیز بود هرگز حاجتى به جمله دوم که ما تو را تسبیح و تقدس مى ‌کنیم نبود زیرا هیچ گاه از نماینده گذشتگان خونریز کسى انتظار تسبیح و تقدیس را ندارد تا ملائکه در صدد استدراک آن برآیند.»  مقصود خلافت و جانشینى از خدا است زیرا خداوند فرمود:«من جانشینى قرار مى ‌دهم» بى ‌آنکه بگوید جانشینى از چه کسى؟ بعلاوه مطرح کردن مسئله جانشینى براى فرشتگان به منظور ایجاد آمادگى در آنان براى سجده بر آدم است و جانشینى از غیر خدا در این آمادگى نقشى ندارد. افزون بر آن وقتى فرشتگان گفتند:«آیا کسى را که فساد و خونریزى مى ‌کند را خلیفه قرار مى ‌دهى با آنکه ما تسبیح و تقدیس تو مى ‌گوئیم» در واقع درخواست مؤدبانه ‌اى بود که ما را خلیفه قرار بده که ما لایقتریم و اگر جانشینىِ از خدا مدّنظر نبود این درخواست نیز بىوجه بود زیرا جانشینى از غیر خدا چندان اهمیتى ندارد که فرشتگان آن را درخواست کنند و نیز براى دستیابى به آن دانستن همه اسماء لازم باشد پس مقصود از خلافت جانشینى خداوند است.
 

ادامه دارد...

ادامه...

وجه ترجیح این نظریه همان آیه ‌هاى 31 تا 33 که برترى و تفوق علمى آدم بر فرشتگان مى ‌باشد که ملاک خلافت از خدا همان دانش و بینش است و این آیات متکفل بیان برترى خلیفه از نظر علم نسبت به فرشتگان است.

علامه در المیزان مى ‌گوید: «خلافتى که از آن گفتگو شده خلافت و جانشینى از خداوند است نه از یکنوع موجود زمینى که قبل از انسان بر زمین زندگى داشته و بعداً منقرض شده است و خدا خواسته باشد نوع انسان را جانشین آنها کند، زیرا پاسخ را که خداوند به فرشتگان مى ‌دهد و مقام برجسته آدم را بوسیله تعلیم اسماء به آنها گوشزد مى ‌کند تناسب با این احتمال ندارد بلکه مناسب معنى اول است.» 

با همین بیان و با تعبیر نمایندگى در تفسیر نمونه آمده است: «ولى انصاف این است که همانگونه که بسیارى از محققین پذیرفته ‌اند منظور خلافت الهى و نمایندگى خدا در زمین است. زیرا سئوالى که فرشتگان مى ‌کنند و مى ‌گویند نسل آدم ممکن است مبداء فساد و خونریزى شود و ما تسبیح و تقدیس تو مى ‌کنیم متناسب همین معنى است. چرا که نمایندگى خدا در زمین با این کارها سازگار نیست.» 

جمع بندی

پرسش:

چرا خداوند خلیفه الهی قرار داد؟ و اینکه  چرا خداوند از قبل خلیفه الهی قرار نداده بود؟ چرا خلیفه الهی را در زمین قرار داد؟ آیا خداوند میتواند موجودی برتر از انسان را خلیفه الهی قرار بدهد؟ چرا خداوند همه موجودات را مثل انسان طوری خلق نکرده بود که همگی خلیفه الهی باشند؟ آیا اساساً خلیفه الهی بزرگترین درجه است؟ درجه بیشتری رو هم میشه تصور کرد؟ چرا؟

پاسخ:

علت جعل خليفه و نصب واسطه، قصور و ناتواني و ضعف مردم و كامل نبودن قابليت آنان از دريافت بي‏ واسطه فيض است؛ چنان كه بشر بودن واسطه و رسول و فرشته نبودن او نيز از همين بابت است و اگر بنا بود فرشته‏ اي پيامبر شود باز هم در صورت انسان ظاهر مي‏گشت.

بر اساس همين نكته است كه حتي پيامبران نيز در تلقّي وحي با هم متفاوتند؛ يعني چون ظرفيت‏ها و استعدادهاي آنان با هم متفاوت است همگان در همه وقت نمي‏توانند چون موسي(علیه السلام) در ميقات و چون پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در معراج، بدون واسطه با خدا سخن بگويند، بلكه عدّه ‏اي از طريق خواب يا الهام و گروهي ديگر از طريق نزول ملك و حتّي خود موساي كليم و نيز نبي مكرّم اسلام در غالب يا اغلب موارد، از طريق نزول ملك، وحي و پيام الهي را دريافت مي‏كنند.

نصب خليفه گاهي بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه قرار مي دهد و گاهي بر اثر ناتواني كسي است كه خليفه مي شود؛ قسم اوّل در جايي تصور دارد كه قرار دهنده خليفه، بر اثر غيبت يا ناتواني و ضعف نتواند به كارهاي خود رسيدگي كند و چنين چيزي نسبت به خداوندي كه دائم الحضور است و هيچ‏گونه ضعفي درباره او تصور نمي‏شود، معنا ندارد. پس آنچه در مورد خلافت از خدا متصوّر است قسم دوم، يعني ناتواني و ضعف قابل (انسان ها) است؛ به اين بيان كه، فيض خداي سبحان گرچه نسبت به همه موجوداتْ دائمي است، اما غالب آنها به ويژه موجودهاي زميني توان آن را ندارند كه بي‏ واسطه فيض و احكام و علوم و معارف الهي را دريافت كنند، بلكه نيازمند به واسطه ‏اي هستند كه با زبان آنان آشنا و براي آنان محسوس و ملموس باشد.

از این رو خدا انسان را خلیفه خود روی زمین قرار داد و از آنجا که انسان (در کنار جن) تنها مخلوق خداست که دارای اختیار و انتخاب است به دو جهت می توانست خلیفه الهی باشد یکی از جهت ارتباط با مبدأ برای هماهنگ کردن رفتار اختیاری اش با او و رسیدن به کمال که در این وجه انسان نیاز به ارتباط با خدا دارد و برخی از انسان ها خلیفه خدا روی زمین برای برقراری این ارتباط هستند و یکی هم از این جهت که انسان قابلیت این را دارد که محل تجلی صفات و اسماء الهی در عالم باشد و به جایی برسد که مظهر تام و تمام الله در بین موجودات باشد از این جهت می تواند صادر نخستین یعنی تجلی اعظم الهی باشد.

پس دو وجه شد یکی وجه ارتباطی و یکی وجه تجلی الهی بودن.

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‌»(1)و خدا همه اسماء را به آدم یاد داد، آن گاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اسماء اینان را بیان کنید اگر شما در دعوی خود صادقید.

اینکه چرا خدا قبل از آدم خلیفه نداشته است؟

همان طور که عرض کردیم خلافت الهی در دو جهت معنا دارد یکی ارتباط تشریعی با خدا و دیگری تجلی صفات و اسماء در یک نوع ؛ که هر دوی این ها فقط در انسان معنا پیدا می کند و با خلق انسان است که خلافت مطرح می شود.
این انسان است که به صورت مختار خلق شده است و تکلیف مدار است می تواند رشد کند و محلی برای تجلی اسماء و صفات الهی (در حد امکانی) باشد و معنای خلیفه بودن فقط در اوست که متجلی می گردد.
پس جواب این سوال این است که ؛ چون تا قبل از خلقت انسان مورد خلیفه گی وجود نداشته خدا برای خود خلیفه و جانشین قرار نداده است.

اینکه چرا خدا خلیفه خود را روی زمین قرار داد؟

حیات انسان در زمین عبارت است از آفرینش موجودی که می تواند خیر و شر را انتخاب و درک کند و بتواند در جهانی زندگی کند که خیر و شر در آن وجود دارد. این احساس وجود خیر و شر در جهان مایه کمال انسان است. آدمی می تواند درگیر خیر و شر شود و با مسئولیت خویش، خیر را برگزیند. خداوند قابلیت آموختن را به انسان داده تا بدان وسیله بر همه موجودات غلبه کند.

این فقط انسان است که می تواند با قرار گرفتن در محیطی مانند دنیا و تزاحمات آن قوای خود را به فعلیت رسانده و با غلبه بر هوای نفس و گذر از منیت و انانیت به قله های رفیع کمال و سعادت برسد و حتی از ملائکه نیز سبقت بگیرد. این فقط انسان این دنیایی است که می تواند خلیفه الهی شود. ولا غیر. (فقط در این دنیا است که تجلی اسماء الهی به صورت اختیاری معنا می دهد)

اینکه آیا خدا می تواند موجودی برتر از انسان را خلیفه خود قرار دهد؟

در توانایی و قدرت خدا نمی توان نقصی وارد کرد ولی برخی چیز ها نشدنی است این نشدنی است که موجودی کامل تر از انسان آفریده شود آنچه که برای یک موجود امکانی ممکن بوده است را خدا به انسان عنایت فرموده است و فرض مخلوق برتر از انسان محال است و قدرت خدا به محالات تعلق نمی گیرد.

حدیث معروفى که از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده، نیز شاهد روشنى بر این مدعا است، مى فرماید:
«خداوند خلق عالم را بر سه گونه آفرید: فرشتگان، حیوانات و انسان، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب، حیوانات مجموعه اى از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه اى است از هر دو، تا کدامین غالب آید، اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد، از حیوانات پست تر».(2)

خدا هر موجودی که امکان خلق آن باشد از جماد و نبات و حیوان و انسان و جن و ملک و ... را می آفریند و در خلقت آنها هیچ محذوری ندارد حال اگر می خواست همه مخلوقاتش خلیفه او بودند فقط باید انسان می آفرید و دیگر مخلوقات را نمی آفرید و این با حکمت خدای تعالی ناسازگار است.

اینکه چرا خداوند همه موجودات رو مثل انسان طوری خلق نکرده بود که همگی خلیفه الهی باشند؟

خدا هر موجودی که امکان خلق آن باشد از جماد و نبات و حیوان و انسان و جن و ملک و ... را می آفریند و در خلقت آنها هیچ محذوری ندارد حال اگر می خواست همه مخلوقاتش خلیفه او بودند فقط باید انسان می آفرید و دیگر مخلوقات را نمی آفرید و این با حکمت خدای تعالی ناسازگار است

اینکه پرسیده شده آیا اساسا خلیفه الهی بزرگترین درجه است؟ درجه بیشتری را هم میشود تصور کرد؟ چرا؟

خلافت، در بین منظومة کمالات انسان، برترین جایگاه را به خود اختصاص داده است، چرا که حقیقت خلافت الهی به جریان همة اسما و صفات خدا در گوهر وجود انسان بر می‌گردد؛ و چون بالاتر و کاملتر از اسماء و صفات الهی چیزی وجود ندارد که آدمی بدان متّصف بشود، می‌توان نتیجه گرفت که مقام خلافت الهی بالاترین کمال ممکن و متصوّر در حق انسان است؛ البته در اینجا توجه به این نکته، مهم است که همان‏طوری که بیان شد خلافت دارای مراتب و شئون مختلف و درجات متفاوتی است و برای آن حدّ یقفی نمی‌توان لحاظ کرد.

 

پی نوشت ها:

1- بقره: 31.

2- حویزی، نور الثقلین، اسماعیلیان، قم، 1415، جلد 3، صفحه 188.

موضوع قفل شده است