چرایی لعن کافرین و ظالمین!

تب‌های اولیه

64 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرایی لعن کافرین و ظالمین!

سلام 

دشمنی از دشمنان خدا و رسول، می میرد.

این شخص طبق عدل خدا، مستحق عذاب است.

و بیش از عدالت، عذاب نخواهد شد.

اکنون چه دلیلی دارد که ما او را لعن کنیم؟

 

برچسب: 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

دشمنی از دشمنان خدا و رسول، می میرد.

این شخص طبق عدل خدا، مستحق عذاب است.

و بیش از عدالت، عذاب نخواهد شد.

اکنون چه دلیلی دارد که ما او را لعن کنیم؟

بدون شک همانطور که شما هم به درستی فرمودید خداوند کسی را بیش از جرمش عذاب نمی کند، بنابراین نقش لعن در حق دشمنان خدا و پیامبر دور کردن آنها از رحمت و بخشش خداوند است نه افزایش عذاب به بیش از جرم آنها. یعنی دعا برای آنکه آن عذابی که مستحق آن هستند را بچشند، به همین خاطر طبق روایات نفرین فقط در صورتی مستجاب می شود که آن شخص نفرین شونده مستحق آن نفرین باشد همانگونه که امام صادق(ع) می فرمایند:

«إِنَ‏ اللَّعْنَةَ إِذَا خَرَجَتْ‏ مِنْ‏ صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ‏ بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ‏ الَّذِي‏ يُلْعَنُ‏ فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ كَانَ أَحَقَّ بِهَا فَاحْذَرُوا أَنْ تَلْعَنُوا مُؤْمِناً فَيَحِلَّ بِكُم‏؛ لعنت هرگاه از لعنت کننده صادر شود، میان او و کسی که لعنت می شود، به چرخ در می‌آید . اگر مجوّزی نیافت، به خود لعنت کننده بر می‌گردد که او، خود، به آن سزاوارتر است. بترسید تا مؤمنی را لعنت نکنید که دامن خودتان را می‌گیرد.»(وسائل الشیعه، ج12، ص301)

و البته این هم از باب مخالفت با خدا نیست، بلکه از باب همراهی با خداست، چرا که خود خدا هم خواستار لعن اینهاست، همانطور که می فرماید: «إنّ الّذینَ یُؤذونَ اللهَ وَ رَسوُلهُ لعَنَهُمَُ اللهُ فی الدّنیا و الآخرة و اعَدّ لهُم عَذاباً مُهیناً؛ آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده‏اى آماده كرده است‏.(احزاب:57)

علاوه بر این، به نظر می رسد تأکید بر لعن، بیش تر به خاطر تاثیر آن بر انسان لعن کننده باشد، چرا که مصداق کاملی از تبری و بیزازی از دشمنان خداست که در قالب ادبیات بروز و نمود می یابد. همچنین تجلی آن در باطن هم قابل توجه است به لحاظ عرفانی هم آنگونه که برخی اولیاء و عرفا می گفته اند موجب پاک شدن انسان از رذائل اخلاقی می شود، و صلوات موجب تحلیه درونی و آراسته شدن به صفات نیک می گردد.

 

بنابراین نقش لعن در حق دشمنان خدا و پیامبر دور کردن آنها از رحمت و بخشش خداوند است

ممنون از راهنمایی شما

حقیقتش این است که شما از جانب عدل، مسئله را قبول دارید و این یک طرف مسئله است.

اما از جانب رحمت، مسئله برای من حل نشده و مدتی است در ذهنم باقی مانده.

برای اینکه شبهه را درست بیان کنم مثال می زنم.

فرض کنید یکی از دشمنان که مرده، طبق عدالت خداوندی قرار است عذابی با درجه ۱۰۰ را تحمل کند.

شما در نقل بالا گفته اید : 

(( نقش لعن دور کردن از رحمت و بخشش خدا است. ))

یعنی خداوند مثلا میخواهد طبق رحمتش به جای عذاب با درجه ۱۰۰ ، از باب رحمت درجه ۹۰ بدهد.

اما ما لعن میکنیم تا خدا او را از رحمت دور کند و مثلا همان ۱۰۰ درجه عذاب را بدهد.

واقعا چنین چیزی عاقلانه و اخلاقی است؟!

خدا میخواهد ببخشد، بعد ما لعن کنیم که نبخش...

یا خدا میخواهد یک درجه ای رحمت کند، بعد ما لعن کنیم که از رحمتت دورش کن...

واقعا عاقلانه است؟!

 

 

در حالت کلی خداوند نسبت به مسئله رحمت دو فرض دارد :

یا قصد رحمت دارد

یا 

ندارد

اگر قصد رحمت دارد، که عاقلانه نیست ما لعن کنیم و بخواهیم خدا را از رحمتش منصرف کنبم.

و اگر خدا قصد رحمت ندارد و میخواهد طبق عدالت مجازات کند، لعن ما اثری ندارد.

پس 

یا لعن ما خلاف اخلاق است.

یا لعن ما بی اثر است.

لذا لعن فقط یک نوع برائت خواهد بود.

تبری جستن خوب است و من قبول دارم.

اما مشکل این است که می گویند : لعن یک نوع دعا است.

اگر لعن به معنای تبری باشد، مشکلی ندارم.

 تأکید بر لعن، بیش تر به خاطر تاثیر آن بر انسان لعن کننده باشد، چرا که مصداق کاملی از تبری و بیزازی از دشمنان خداست که در قالب ادبیات بروز و نمود می یابد. همچنین تجلی آن در باطن هم قابل توجه است به لحاظ عرفانی هم آنگونه که برخی اولیاء و عرفا می گفته اند موجب پاک شدن انسان از رذائل اخلاقی می شود، و صلوات موجب تحلیه درونی و آراسته شدن به صفات نیک می گردد.

این مسئله را قبول دارم.

به شرطی که لعن را درباره مردگان، یک نوع تبری بدانیم.

چون تبری یعنی برائت از دشمن و افعال و کردار و عقایدش...

اما اگر لعن را یک نوع دعا بدانیم مشکل بی اخلاقی یا لغویت پیش می آید.

 

 

مسئله دیگر  در لعن این است که

اگر دعای ما درباره حق الناس باشد، نیاز به دعا ندارد.

چون طبق عدل الهی، تا وقتی ما رضایت ندهیم عدالت جاری خواهد شد.

و اگر حق الله در کار باشد، دعای ما قرار است از خدا بخواهد عدالت را اجرا کند و از حقش نگذرد.

مثل اینکه قتلی رخ بدهد و ما برویم پیش ولی دم و بگوییم لطفا از حق قصاص نگذر و فلانی را قصاص کن.

 

سلام علیکم

و رحمت الله

و برکاته

این مسئله را قبول دارم.

به شرطی که لعن را درباره مردگان، یک نوع تبری بدانیم.

چون تبری یعنی برائت از دشمن و افعال و کردار و عقایدش...

اما اگر لعن را یک نوع دعا بدانیم مشکل بی اخلاقی یا لغویت پیش می آید.

بله عمده امر همین است؛ یعنی اگرچه خود اینها مُرده اند اما مکتب و انحرافی که در دین ایجاد کرده اند باقیست، به همین خاطر تبری از ایشان ضرورت دارد

بله اگر کسی که مُرده است مکتبش هم مُرده است و هیچ تاثیری از او در این زمان امروز نمانده است خب لعن او ضرورتی ندارد 

و اگر حق الله در کار باشد، دعای ما قرار است از خدا بخواهد عدالت را اجرا کند و از حقش نگذرد.

مثل اینکه قتلی رخ بدهد و ما برویم پیش ولی دم و بگوییم لطفا از حق قصاص نگذر و فلانی را قصاص کن

هم برای حق الناس است به خاطر ظلمی که در حق اهل بیت(ع) کرده اند و هم حق الله است...

البته لعن ما برای این نیست که اگر ما لعن نکنیم خدا قرار نیست او را مجازات کند، اما دعای ما موجب میشود از بخشش و رحمت خدا دور شده و آن عذابی که مستحق آن است را بچشد

 

هم برای حق الناس است به خاطر ظلمی که در حق اهل بیت(ع) کرده اند و هم حق الله است...

البته لعن ما برای این نیست که اگر ما لعن نکنیم خدا قرار نیست او را مجازات کند، اما دعای ما موجب میشود از بخشش و رحمت خدا دور شده و آن عذابی که مستحق آن است را بچشد

خوب عرض کردم.

شما می گویید لعن برای حق الناس است.

خوب برای حق که خدا داده که نیاز به دعا نیست.

خدا حق الناس را تضمین کرده است، حالا مگر کسی به خدا و عقلش شک دارد که بخواهد از خدا چیزی بخواهد که داده شده است؟!

این کار نه تنها تحصیل حاصل و امری لغو است بلکه به نوعی ناشی از عدم باور و ایمان به خداست.

لذا اینکه بگوییم لعن ، دعا است اشتباه می نماید.

شما برای این مطلب چه جوابی دارید؟!

هم برای حق الناس است به خاطر ظلمی که در حق اهل بیت(ع) کرده اند و هم حق الله است...

البته لعن ما برای این نیست که اگر ما لعن نکنیم خدا قرار نیست او را مجازات کند، اما دعای ما موجب میشود از بخشش و رحمت خدا دور شده و آن عذابی که مستحق آن است را بچشد

همچنین فرمودید

لعن برای حق الله است.

خوب عرض شد اینکه حق خداست و مثالی هم عرض شد.

مثلا وحید می رود و سعید را به قتل می رساند از روی عمد و ظلم.

اولیاء دم ، قصد دارند قاتل را ببخشند.

اکنون آیا درست است که من و شمای نوعی برویم از اولیاء دم خواهش کنیم، لطفا قصاص را اجرا کنید.

خواهشا وحید یعنی قاتل را بکشید و او را نبخشید.

آیا این درست است؟!

اگر هم اولیاء دم ، قصد قصاص داشته باشند، نیازی به درخواست نیست چون تحصیل حاصل است و امری است لغو...

اکنون شما چه پاسخی برای این مطلب دارید؟

 

 

به این جهت است که می گویم

لعن اگر به معنای دعا باشد، یا امری غیر اخلاقی خواهد بود یا امری لغو و تحصیل حاصل.

برای این مسئله پاسخ پیدا نکردم.

اگر خواننده چیزی به ذهنش می رسد راهنمایی کند.

 

دعای ما موجب میشود از بخشش و رحمت خدا دور شده و آن عذابی که مستحق آن است را بچشد

شما در این قسمت فرمودید

دعا ما موجب میشود ، عذابی که استحقاقش را دارند بچشند.

خوب این استحقاق عذاب بابت جیست؟

حق الناس یا حق الله؟

اگر حق الناس است که دعا نیاز ندارد.

اتفاقا اینکه بگویید دعا باعث میشود، حق الناس اجرا شود و عذاب شوند، خودش خلاف عدل الهی است.

عدالت خدا مشروط به دعا نیست.

اگر هم حق الله است که فرمودید :

دعا آن فرد را از رحمت خدا دور می کند.

چرا باید ما از خدایی که میخواهد از حقش بگذرد و رحمت آورد، بخواهیم از حقش نگذرد و عذاب بیاورد؟!

مثل داستان قاتل و اولیاء دم که عرض کردم ...

خوب این اخلاقی نیست...

 

 اگر کسی که مُرده است مکتبش هم مُرده است و هیچ تاثیری از او در این زمان امروز نمانده است خب لعن او ضرورتی ندارد 

خوب اصلا فرض کنید مکتبش هم مانده و اثرات بدی هم گذاشته است.

خوب اگر حق الناس کردند، حق مان تضمین شده و به ما داده خواهد شد. و به واسطه ظلم آنها طبق عدالت مجازات میشوند.

لذا دعا برای جبران حق پایمال شده ما در آخرت و قیامت، یا خلاف ایمان است و یا لغو است.

اگر هم حق الله است که دعا یا خلاف اخلاق است یا لغو...

 

آیات لعن رو نگاه کردم.

همگی خبر از واقع میدهند نه اینکه دعا باشند.

مثلا معنا ندارد لعن خدا، دعای خدا باشد...

همه آیات، خبری هستند.

مثلا 

لعنهم الله

یعنی لعنت کرد خدا ایشان را

نه اینکه بگوییم

لعنت خدا بر ایشان باد

 

حتی اگر به ما ظلمی کرده باشند و بگوییم

لعنت خدا بر ایشان

یعنی ما از حقمان نمی گذریم و عدالت خدا را خواستاریم.

اینجا داریم اعلام موضع می کنیم.

نه اینکه چیزی را بخواهیم که نداریم.

 

سلام علیکم و رحمت الله 

ظاهرا جناب مسلم سرشان خیلی شلوغ است...

سلام

یه سوال کلی‌تر: چرا ما دعا می‌کنیم در حالی که خدا کارها را طبق حکمت خودش انجام می‌دهد؟

 

پاسخهایی به این سوال داده شده از جمله این که:

- دعا روی خود دعا کننده تاثیر داره.

- ممکنه خواست خدا این باشه که یک اتفاق در صورت دعا رخ بده

و ...

حالا باید ببینیم کدومشون برای این مسئله لعن قابل تعمیمه.

سلام علیکم و رحمت الله

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 ظاهرا جناب مسلم سرشان خیلی شلوغ است...

باور کنید خیلی، ولی ببخشیدsmiley

 لعن اگر به معنای دعا باشد، یا امری غیر اخلاقی خواهد بود یا امری لغو و تحصیل حاصل.

ببینید لعن بر خلاف اراده خداوند نیست که بگوییم غیر اخلاقی است، بلکه همسویی با اراده خداوند است

خداوند برای افعالش بی نیاز از غیر است، اما برای ارزش بخشیدن به مومنین به نظر ایشان نیز بها داده و ایشان را واسطه کرده است تا منزلت ایشان را تعالی بخشد. به همین خاطر مثلا می فرماید اگر چهل مومن بر خوب بودن یک بنده ای که از دنیا رفته شهادت دهند یا برای او آمرزش بخواهند خداوند می فرماید به احترام نگاه ایشان، او را می بخشم. اینجا اینطور نیست که خود خدا از بخشیدن ابا دارد، اما این آمرزش را از کانال مومنین شامل حال آن بنده اش می کند.

در مورد لعن هم همینطور است، خود خدا هم در آیات متعددی چون 161 بقره، 87 آل عمران و... برخی از کافران و ظالمان را لعن کرده است، و لعن ما برای همراهی و همسوئی با اراده خداست.

بنابراین در مجموع شاید بتوان تبری و پیروی از خدا در محبت و غضب را مهمترین فلسفه لعن دانست.

ه سوال کلی‌تر: چرا ما دعا می‌کنیم در حالی که خدا کارها را طبق حکمت خودش انجام می‌دهد؟

پاسخهایی به این سوال داده شده از جمله این که:

- دعا روی خود دعا کننده تاثیر داره.

- ممکنه خواست خدا این باشه که یک اتفاق در صورت دعا رخ بده

ببینید آنچه که در نگاه خدا اصالت دارد ارتباط با خداست، اما چون عموم مردم اگر مسئله دعا نباشد اهل این ارتباط نیستند، خداوند به بهانه دعا آنها را به سمت ارتباط با خود می کشاند..

وگرنه همانطور که فرمودید خداوند هم حکمتش بی انتهاست، هم از دل مومنین و حاجت هایشان خبر دارد، این همه تأکید بر دعاف برای تقویت این ارتباط است

 

 

ببینید لعن بر خلاف اراده خداوند نیست که بگوییم غیر اخلاقی است، بلکه همسویی با اراده خداوند است

خداوند برای افعالش بی نیاز از غیر است، اما برای ارزش بخشیدن به مومنین به نظر ایشان نیز بها داده و ایشان را واسطه کرده است تا منزلت ایشان را تعالی بخشد. به همین خاطر مثلا می فرماید اگر چهل مومن بر خوب بودن یک بنده ای که از دنیا رفته شهادت دهند یا برای او آمرزش بخواهند خداوند می فرماید به احترام نگاه ایشان، او را می بخشم.

من سعی میکنم از زوایه جدیدی که شما مطرح فرمودید، مسئله را توضیح بدهم.

حالا ممکن است من درست متوجه نشده باشم.

لکن اگر جایی اش درست نبود، شما اصلاح کنید تا بحث به درستی پیش برود.

با توجه به توضیحی که داده اید :

پس حق الناس نمیتواند مد نظر باشد.

چون خدا نمی آید حق الناس را مشروط کند به دعا و استجابت...

در واقع حق الناس ، حقی است که تابع عدل الهی می باشد.

پس بحث می رود روی حق الله :

خوب شما گفته اید خداوند نسبت به حق خودش، به نظر مومنین توجه می کند و به خواست مومنین ارزش قائل می شود.

یعنی اگر مومنین از خدا بخواهند که فردی را از رحمتش دور کند یا با عدلش محاکمه کند، خداوند نیز به احترام مومنین همین کار را خواهد کرد.

یا اگر خدا فردی را از رحمتش دور کند، لعن مومنین بر شدت این دوری می افزاید.

 

خوب تا اینجا به نظرم نسبت به حق الله، پاسخ قانع کننده یافتم. اما در ادامه عرض خواهم کرد اشکالی وجود دارد.

اما نسبت به حق الناس چه طور؟!

آیا این طور میتوان توجیه کرد؟ :

مثلا بگوییم خداوند ممکن است حق الناس را از پیش خودش جبران کند تا آن فرد ظالم بخشیده شود.

و ما لعن می کنیم تا خدا، این کار را نکند.

یعنی از خدا می خواهیم، وساطت نکند تا حق الناس بخشیده یا جبران شود.

با نظرتان توجیه خوبی است؟

 

اگر آنچه تا اینجا گفتم اشکالی ندارد، 

به این سوال می رسیم که چرا باید از خدا بخواهیم که افراد را از رحمتش دور کند؟!

شما گفتید خداوند به نظر و خواست مومنان احترام می گذارد ...

اما چه دلیلی دارد که مومنان چنین خواستی داشته باشند؟!

به نظر می رسد اینطور که شما گفتید نیست.

یعنی خداوند خودش خواهان لعن است نه اینکه به نظر دیگران بخواهد اعتنا کند.

چون آنطور که شما ترسیم کردید :

خداوند قصد لعن ندارد بلکه به نظر مومنان نگاه می کند.

همین تفاوت نظر قابل فهم نیست.

اگر ما بخواهیم مانند خدا باشیم، باید قصد لعن نداشته باشیم.

پس لعن نکردن بهتر از لعن کردن میشود.

نتیجه :

به نظرم اینکه گفتید خدا به خواست مومنین توجه می کند، نادرست میشود.

درست این است که بگوییم خود خداوند نیز قصد لعن دارد.

چه اینکه آیات قرآن می فرماید

خدا لعن کرده است.

پس نمیتوان گفت خدا به خواست مومنان توجه می کند.

با توجه به آنچه عرض شد 

وقتی خداوند لعن میکند، ما برای استجابت چه چیزی باید دعا کنیم؟!

پس تحصیل حاصل خواهد بود.

 

شما گفتید این یک نوع همسویی و همراهی و تبری است.

بله من هم بارها تایید کردم و پذیرفتم.

چون اشکال روی دعا بودن است نه همسویی و برائت جستن.

کسی با تبری و برائت و همسویی با لعن مشکل ندارد.

الان اشکال این است که همسویی به معنای دعا نیست.

 

درباره خود خدا که مشخص است.

آیا خداوند خودش دعا میکند تا لعن انجام شود؟!!

پس دعا برای مخلوقات و انسانها، معنا دارد نه خدا...

اما عرض شد، دعا برای انسان هم بی معناست چون تحصیل حاصل است.

چیزی که خدا مستجاب کرده است نیازی به دعا ندارد.

 

 

 

آیات ۷ و ۸ از سوره مبارکه زلزال می‌فرمایند:

فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ

وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ‏

پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید.

و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید.

تا جایی که پاداش و عذاب هر کسی تابع اعمال خودش باشه، تطابق دادنش با این آیات به سادگی امکان‌پذیره. به طور مثال در مورد شفاعت گفته‌اند که چون شفاعت تابع شایستگی خود فرده، پس فرد در شفاعت داره نتیجه عمل خودش رو می‌بینه:

https://pasokhgooyan.ir/culture/74863/

 

اما در لعن، فرد فقط نتیجه عمل خودش رو نمیبینه بلکه بلکه نتیجه خواست دیگران رو می‌بینه. حالا این لعن دو حالت داره:

- یا مومنین به تشخیص خودشون لعن می‌کنند که در این صورت چون از تمام اعمال فرد آگاه نیستند ممکنه شایستگی‌هاش رو نبینند. پس خدا ممکنه شایستگی‌ای در فرد ببینه که دیگران ازش خبر ندارند و رحمتش هم اقتضا کنه که فرد رو مورد رحمت قرار بده، اما به خواست افرادی که اطلاع دقیقی از عملکرد فرد ندارند او را نمی‌بخشه.

- یا این که لعن خواست خود خداست. مثلاً خدا در حالت عادی ممکنه فردی رو مورد رحمتش قرار بده، اما از طریق معصومین زیارت عاشورا را می‌فرستد تا از خدا بخواهیم که آن فرد را مورد رحمت قرار ندهد. در اینجا آیا خواست خدا بخشش است یا عدم بخشش فرد؟

اما در لعن، فرد فقط نتیجه عمل خودش رو نمیبینه بلکه بلکه نتیجه خواست دیگران رو می‌بینه.

سلام

در واقع لعن برای این است که فرد، نتیجه عمل خودش را ببیند و از رحمت دور شود.

چون رحمت خدا، یعنی فرد قرار نیست نتیجه عملش را ببیند.

خواست دیگران، برای اجرای عدالت و دوری از رحمت معنا دارد.

و الا معنا ندارد دیگران برای فردی لعن بفرستند تا به عذابی که عادلانه نیست و نتیجه عملش نیست برسد.

 

اکنون مشکل من این است که، ما چرا باید از خدا بخواهیم کسی را طبق عدالتش مجازات کند و نه با رحمتش؟ چرا باید بخواهیم فردی را از رحمتش دور کند؟

اگر این خواست خدا نیست که لعن مرجوح است نه راجح...

اگر خواست خداست که لعن یعنی همسویی با خدا و نه دعا...

مثلا وقتی می گوییم :

خداوند فلانی و فلانی را لعن کرده است.

آیا کسی تصور میکند که خداوند دعا کرده است؟!

خیر

مگر دعا برای خدا معنا دارد؟!

برای مخلوقات نیز لعن باید چنین معنایی داشته باشد.

مثلا ما بگوییم ، از حقمان نخواهیم گذشت.

یا بگوییم با لعن خدا نسبت به حقوقش، موافقیم.

لذا معنا ندارد چیزی که مستجاب شده را بخواهیم.

 

مثلا فرض کنید :

خداوند گفته من فلانی را لعن کردم و طبق عدالت مجازات خواهد شد.

بعد ما بیاییم شب و روز از خدا بخواهیم او را طبق عدالت مجازات کن.

این کمی احمقانه به نظر می رسد.

حالا نمیدانم جناب مسلم چه جوابی دارند....

در واقع لعن برای این است که فرد، نتیجه عمل خودش را ببیند و از رحمت دور شود.

 

چون رحمت خدا، یعنی فرد قرار نیست نتیجه عملش را ببیند.

در آیات ۷ و ۸ سوره زلزال ذکر شده که هر کسی ذره ذره نتایج اعمالش رو می‌بینه، پس قراره عدالت کامل اجرا شود.

مسائلی مثل رحمت و شفاعت را هم اگر به عنوان نتیجه عمل خود فرد و تابع شایستگی‌اش بدانیم، در همین چارچوب قرار می‌گیرند. اما وقتی پاداش و عذاب فرد تابع دعای دیگران قرار میگیره، تطبیق دادنش بااین آیات پیچیده‌تر میشه.

 اما وقتی پاداش و عذاب فرد تابع دعای دیگران قرار میگیره، تطبیق دادنش بااین آیات پیچیده‌تر میشه.

من تصورم این بود که شما راه حلی ارائه داده اید. 

اما گویا موضوع از نظر شما بیشتر گره خورده و پیچیده تر شده است..

اجازه دهید یه گره دیگه هم بزنم تا به نحوه باز کردنشون فکر کنیم:

ما معتقدیم خدا صفاتی مثل عدل، رحمت و حکمت را در بالاترین حد ممکن دارد. عدل را به بهترین شیوه اجرا می‌کند، اگر رحمت ممکن باشد دریغ نمی‌کند، کاری را انجام می‌دهد که حکیمانه‌تر است و ...

 

حالا آیا قراره ما دعا کنیم که خدا رحمت یا عدلش را به طور کامل به کار نبندد؟ یا کاری متفاوت با آنچه حکمت مطلق اقتضا می‌کند انجام دهد؟ این میشه درخواست از خدا برای کوتاه آمدن از مقتضای صفات کمالی‌اش.

فروردین عزیز ممنون که در بحث شرکت کردید.

نکات خوبی رو بیان کردید.

ولی اصلا معلوم نیست مثلا برخی کارشناس ها به چه علت، لعن رو دعا در نظر گرفتند؟!

شاید دعا بودن یک غلط مشهور است.

یعنی همینطور جا افتاده و کارشناس ها نیز به تبعیت از این شهرت، می گویند دعا است...

 

شاید اینطور باید به مسئله نگاه کنیم.

کسی که اعمالی انجام دهد که مستحق لعنت باشد، عذاب او وابسته به لعن خواهد بود.

مثلا وقتی مردم او را لعن می کنند، عذاب او افزایش پیدا میکند.

ما اول فرض کردیم، فرد ظلمی انجام داده و مجازاتی برابر با ایکس مقدار دارد که طبق عدالت است.

اما الان می گوییم ، مجازات ظالمی که مستحق لعن باشد، وابسته به لعنی است که نسبت به او میشود.

یعنی هر چه لعن بیشتر بشود، عذاب بیشتر میشود.

و این عذابی که وابسته به لعن باشد، مطابق عدالت است.

عدالت لزوما نباید یک چیز ثابت و یکسان باشد.

عدالت میتواند تابع یک متغیر باشد.

به نظرم این توجیه، خوب است.

 

 

شاید اینطور باید به مسئله نگاه کنیم.

کسی که اعمالی انجام دهد که مستحق لعنت باشد، عذاب او وابسته به لعن خواهد بود.

خب این خود صورت مسئله است. چیزی که قرار بود سازگاریش رو با آیات قرآن و صفات خدا بررسی کنیم.

 

آیه ۵۴ سوره یس می‌فرماید:

فَالْيَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

و ( طبیعی آن روز است که گویی گفته می شود ) امروز هیچ کسی به هیچ مقداری ستم نمی شود و از پاداشش کسر نمی گردد ، و جز در برابر آنچه می کردید مجازات نمی شوید ( و یا جزاء شما نیست جز تجسم یافته عملکرد دنیوی تان ) .
 (ترجمه آیت الله مشکینی)

 

تفسیر نمونه:

در اينجا بحث پيرامون چگونگى حساب در محشر را سربسته گذارده و از آن ميگذرد، و به تشريح سرانجام كار مؤ منان صالح و كافران طالح پرداخته ، چنين مى گويد: امروز به هيچكس ستم نميشود) (فاليوم لا تظلم نفس شيئا).

نه از پاداش كسى كاسته ميشود، و نه كيفر كسى افزون ميگردد، و حتى به قدر يك سر سوزن كم و زياد و بيدادگرى و ظلم و ستم وجود ندارد.

سپس به بيانى ميپردازد كه در حقيقت دليل روشن و زندهاى براى عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ است ميفرمايد: (شما جز آنچه را عمل ميكرديد جزا داده نميشويد (و لا تجزون الا ما كنتم تعملون ).

ظاهر اين تعبير بدون آنكه چيزى در تقدير گرفته شود اين است كه جزاى همه شما همان اعمال خودتان است ، چه عدالتى از اين بهتر و برتر؟!

به عبارت ديگر: اعمالى كه از نيك و بد در اين عالم انجام ميدهيد در آنجا همراه شما خواهد بود، همان اعمال تجسم مييابد، و در تمام مواقف محشر و بعد از پايان حساب ، همدم و همنشين شماست ، آيا محصول اعمال كسى را به او تحويل دادن بر خلاف عدالت است ؟ و آيا نفس اعمال را تجسم بخشيدن و قرين او ساختن ظلم است ؟

و از اينجا روشن ميشود كه اساسا ظلم در آن صحنه مفهوم ندارد و اگر در اينجا در ميان انسانها گاهى عدالت است و گاهى ظلم به خاطر آنست كه توانائى اين را ندارند كه اعمال هر كس را به خود او تحويل دهند.

جمعى از مفسران چنين تصور كرده اند كه جمله اخير مخصوص بدكاران و كفار است كه به قدر اعمالشان كيفر مى بينند، و شامل مؤ منان نميشود، چرا كه خداوند بيش از اعمالشان به آنها پاداش ميدهد.

ولى با توجه به يك نكته اين اشتباه بر طرف ميگردد، و آن اينكه : در اينجا سخن از عدالت در پاداش و كيفر است و گرفتن جزاى استحقاقى ، اين منافات ندارد كه خداوند براى مؤ منان از فضل و رحمتش هزاران هزار بيفزايد كه آن مساله (تفضل ) است و اين مساله (استحقاق ).

«من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها و من جاء بالسیئة فلا یجزى الا مثلها و هم لا یظلمون» (سوره انعام ج آیه 160).

هر کس کار نیکى بیاورد، ده برابر آن خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز برابر آن، کیفرش ندهند و هرگز به آنان ظلم و ستم نشود.

از آیات بالا مشخص میشه که خدا قرار نیست عذابی رو به فرد اضافه کنه، اما امکان داره از روی رحمت پاداشی از فضل و رحمتش بیفزاید.

اما اگر بخواهیم رحمت خدا بر یک فرد را تابع درخواست فرد دیگری بدانیم، پس لازمه رحمت و حکمت مفاهیمی متفاوت با آنچه در ذهن داریم داشته باشند. در این صورت باید بگیم که قرار نیست خدا حداکثر رحمت ممکن را به کار ببندد (در حالی که رحمتش بی‌انتهاست) یا اینکه حکیمانه بودن اعمال این رحمت تابع خواست دیگران شود.

 

مسئله دیگر این که خدا با وجود علم بی‌انتها و اشراف بر تمام اعمال فرد، به درخواست انسانهایی گوش می‌دهد که از تمام شایستگی‌های فرد اطلاع ندارند. ممکنه فردی به خاطر یک شایستگی مستحق رحمت باشد اما ما بدون اطلاع از این موضوع، لعنش کنیم و خدا طبق خواست ما رفتار کند و برخلاف علم خودش.

 

شما گفتید این یک نوع همسویی و همراهی و تبری است.

بله من هم بارها تایید کردم و پذیرفتم.

چون اشکال روی دعا بودن است نه همسویی و برائت جستن.

کسی با تبری و برائت و همسویی با لعن مشکل ندارد.

الان اشکال این است که همسویی به معنای دعا نیست.

ببینید «لعن» انسان در تمامی کتاب لغت به معنای دعا برای دورکردن لعن شونده از رحمت الهی معنا شده است. علاوه بر اینکه اصلا معنای دیگری هم نمیتوان  برای آن تصور کرد. چون ما در لعن کردن هم این لعن را از خدا می خواهیم و عمدتا می گوییم: «اللهم العن...» مثلا این همه لعن در زیارت عاشورا و مانند آن وجود دارد خب جز معنای درخواست از خدا معنای دیگری نمیتواند باشد.

اما همانطور که در پست اول هم اشاره کردم به نظر میرسد مغز این دعا همان تبرّی و همراهی با خدا در برائت از دشمنان باشد.

شما گفتید این یک نوع همسویی و همراهی و تبری است.

بله من هم بارها تایید کردم و پذیرفتم.

چون اشکال روی دعا بودن است نه همسویی و برائت جستن.

کسی با تبری و برائت و همسویی با لعن مشکل ندارد.

الان اشکال این است که همسویی به معنای دعا نیست.

ببینید «لعن» انسان در تمامی کتاب لغت به معنای دعا برای دورکردن لعن شونده از رحمت الهی معنا شده است. علاوه بر اینکه اصلا معنای دیگری هم نمیتوان  برای آن تصور کرد. چون ما در لعن کردن هم این لعن را از خدا می خواهیم و عمدتا می گوییم: «اللهم العن...» مثلا این همه لعن در زیارت عاشورا و مانند آن وجود دارد خب جز معنای درخواست از خدا معنای دیگری نمیتواند باشد.

اما همانطور که در پست اول هم اشاره کردم به نظر میرسد مغز این دعا همان تبرّی و همراهی با خدا در برائت از دشمنان باشد.

سلام

خوب شما که می فرمایید دعا است، به سوالی که کردم پاسخ بدین.

من برای حل این شبهه، دو راه بیشتر ندارم.

یا باید بگویم ، لعن ، دعا نیست.

یا اگر قبول کردم دعا است، باید توجیه معقولی برای اشکال مطرح شده پیدا کنم.

 

شما می گویید دعا است اما به اشکالی که مطرح کردم پاسخ ندادید.

 

شاید اگر بگوییم

خدا قصد لعن دارد اما اجرایش را وابسته به دعای مردم کرده است، مشکل حل شود.

جایی هم که خدا در قرآن لعن کرده، مسئله نسبی است.

یعنی مقصود خدا اجرای لعن بوده و نه اجرای بیشترین لعن... چون لعن را به غیر خود هم نسبت داده است.

 

خدا قصد لعن دارد اما اجرایش را وابسته به دعای مردم کرده است، مشکل حل شود.

لعن خدا یعنی محروم کردن فرد از رحمت.

پس معنای این جمله این میشه:

خدا قصد ندارد حداکثر رحمت را برای برخی اعمال نماید، اما میزان رحمت اعمالی وابسته به دعای مردم می‌شود.

 

اما رحمت مقتضای صفات کمالی خداست، چه دلیلی دارد که در بالاترین حد آن اعمال نشود و چرا بایستی اجرای صفات کمالی خدا وابسته به درخواست مردم باشد؟

 

شاید این از اون مسائلی باشه که از قلمرو فکر ما خارج اند و به ذهن ما نمی‌رسند.

خدا قصد لعن دارد اما اجرایش را وابسته به دعای مردم کرده است، مشکل حل شود.

لعن خدا یعنی محروم کردن فرد از رحمت.

پس معنای این جمله این میشه:

خدا قصد ندارد حداکثر رحمت را برای برخی اعمال نماید، اما میزان رحمت اعمالی وابسته به دعای مردم می‌شود.

 

اما رحمت مقتضای صفات کمالی خداست، چه دلیلی دارد که در بالاترین حد آن اعمال نشود و چرا بایستی اجرای صفات کمالی خدا وابسته به درخواست مردم باشد؟

 

شاید این از اون مسائلی باشه که از قلمرو فکر ما خارج اند و به ذهن ما نمی‌رسند.

اگر قرار باشد رحمت خدا ملاک باشد، جهنم معنا نداشت.

به تعبیر خودم یا روایات، فرقی میان خوب و بد نبود.

خداوند هم رحمت دارد و هم غضب و هم عادل است و هم می بخشد...

در قرآن می فرماید که

خداوند هر گناهی را می بخشد الا شرک

یعنی هر گناهی ممکن است بخشیده شود.

حتی به تعبیر من، ممکن است خدا حق الناس را هم ببخشد. یعنی صاحب حق را راضی کند.... 

لکن خداوند بی هوا نمی بخشد و باید یک سببی در کار باشد تا ببخشد....

از طرف دیگر خداوند لعن هم دارد.

یعنی فرد را از رحمت خودش دور می کند.

یعنی امکان بخشش تضعیف میشود.

 

==>>  برای من نکته اینجاست که

اگر خدا در مورد شخصی، قصد لعن دارد اما اجرا و تحققش را به دعای مردم وابسته میکند، ایرادی ندارد.

اما اگر خدا قصد لعن ندارد یا اگر قصدش را دارد آن را خودش اجرا میکند، دعای ما بی معنا خواهد بود.

مثلا اگر خدا قصد داشته باشد فلانی را ۸۰ درصد از رحمتش دور کند و این را اجرا کند.

دعای ما بی معناست.

اما اگر خدا قصد داشته باشد فلانی را ۸۰ درصد از رحمتش دور کند اما ۴۰ درصدش را خودش اجرا کند و ۴۰ درصد را به انسان بدهد ایرادی ندارد.

یعنی انسان دعا میکند یعنی لعن میکند، و خدا هم استجابت میکند و آن ۴۰ درصد محقق میشود.

اینجا دعا معنا دارد.

چون من میدانم دعای بنده، وجهی برای استجابت دارد.

اما اگر قرار باشد بگویم  :

خداوند در قرآن فرموده : ظالمین را لعن کرده است.

یعنی هم قصد لعن مثلا ۸۰ درصد دارد و هم این ۸۰ درصد را اجرا خواهد کرد.

پس دعای من وجهی ندارد و بی معناست.

اما اگر اینطور معنا کنم که 

خداوند قصد دارد ظالمین را لعن کند و تا حدودی هم آن را اجرا میکند اما قصد دارد بیش از آن باشد و لذا ما انسانها را نیز دعوت کرده تا دعا کنیم و خدا نیز استجابت کند.

 

 

خدا قصد لعن دارد اما اجرایش را وابسته به دعای مردم کرده است، مشکل حل شود.

دقیقا مسئله همین است، خواست مردم هم نقش دارد.

اصلا شاید بتوان اینگونه گفت که ما حق خودمان را از خدا طلب می کنیم، چون کسی که سنت بدی را در جامعه بر جای می گذارد حتی اگر مُرده باشد باز هم تاثیرش را گذاشته است و تمام کسانی که دلسوز جبهه حق هستند حقی از ایشان سلب شده که حق دارند آن را مطالبه کنند.

وگرنه اگر این اشکال به لعن وارد باشد به دعا برای آمرزش دیگران هم وارد است، چون همان جا هم میتوان گفت که خدا یا می خواهد ببخشد یا نمی خواهد ببخشد. اگر می خواهد ببخشد که تحصیل حاصل است، و اگر نمیخواهد ببخشد پس ما چرا کاسه داغ تر از آش میشویم. حتما جای بخشش نیست که اگر ما دعا نکنیم خدا نمی بخشد.

بنابراین قطعا همان طور که شما هم فرموده اید خود خواست مردم است که نقش دارد.

اصلا شاید بتوان اینگونه گفت که ما حق خودمان را از خدا طلب می کنیم، چون کسی که سنت بدی را در جامعه بر جای می گذارد حتی اگر مُرده باشد باز هم تاثیرش را گذاشته است و تمام کسانی که دلسوز جبهه حق هستند حقی از ایشان سلب شده که حق دارند آن را مطالبه کنند.

خدا عدالت را در حق الناس اجرا می‌کند، حتی اگر مطالبه‌ای صورت نگیرد.

فرض کنید کسی به دیگری ظلمی کرده کرده ولی فرد مقابل اصلاً خبردار هم نشده‌. اما عدالت حکم می‌کنه که این حق‌الناس مورد توجه قرار بگیره.

وگرنه اگر این اشکال به لعن وارد باشد به دعا برای آمرزش دیگران هم وارد است، چون همان جا هم میتوان گفت که خدا یا می خواهد ببخشد یا نمی خواهد ببخشد. اگر می خواهد ببخشد که تحصیل حاصل است، و اگر نمیخواهد ببخشد پس ما چرا کاسه داغ تر از آش میشویم. حتما جای بخشش نیست که اگر ما دعا نکنیم خدا نمی بخشد.

خب همین هم میشه یه سوال که جا داره بهش پاسخ داده بشه.

اصلا شاید بتوان اینگونه گفت که ما حق خودمان را از خدا طلب می کنیم، 

.....

وگرنه اگر این اشکال به لعن وارد باشد به دعا برای آمرزش دیگران هم وارد است

اگر می گوییم دعا یعنی حق الناس مطرح نیست.

آن توجیهی که به نظرم رسید برای حق الله بود.

و الا ما برای مطالبه حقمان نیازی به دعا نداریم.

خودتان نیز گفته اید : ( شاید بتوان )

یعنی یک احتمالی به ذهنتان آمده که منطق خاصی ندارد.

اما در مورد آمرزش مشکلی پیش نمی آید.

چون مسئله حق الله است.

یعنی خدا قصد آمرزش دارد و تحققش را به دعای ما مشروط کرده است. البته میتواند هر زمانی که تشخیص دهد خودش قصدش را عملی کند.

به هر حال این فرصتی است که به بشر داده میشود تا با دعای خودش در آمرزش و لعن خدا شریک شود و دعایش مستجاب شود.

( شما که اهمیتی به تاپیک نمیدهید و تاپیک های دیگران را بیشتر پاسخ میدادید که از روی تاریخ پست ها مشخص است.  حالا ببینم واسه این پست چند وقت دیگه میاد یه جوابی بدهید ... یا حق)

 

ببینید منشأ این بحث این است که ما اراده خدا را جدای از اراده انسان ها معنا می کنیم و بعد می گوییم یا در برابر آن قرار می گیرد و مخالف آن است که در این صورت قابل دفاع نیست، و یا آنکه موافق اراده خدا است که در این صورت تحصیل حاصل است. در حالی که اساسا اشکال به همین تقسیم دوگانه نیست.

چه اشکالی دارد که خداوند عقوبت و مغفرت خود را برای ارج نهاد به بندگان مومنش در اختیار ایشان قرار داده و ایشان را شریک کند؟ همانطور که وقتی به بهانه شفاعت و بخشش، رحمتش را شامل حال بندگانش می کند کسی اشکال نمی کند که اگر خود خدا راضی است که خودش می بخشد، و اگر ناراضی است چه جای شفاعت است؟ مغفرت و رحمت خداست، یا در بحث نفرین، لعن و عقوبت خداست که به واسطه شفاعت و دعا، یا نفرین و لعنت شامل حال مستحقین آن میشود.

 در تاریخ هم مشابه آن را داریم، در ماجرای عبدالله بن سعد بن ابی سرح را که پیامبر(ص) حکم به ارتداد و قتل او صادر کرد حتی اگر به پرده کعبه چنگ زده باشد، اما عثمان او را به نزد رسول خدا آورد و برای وی امان خواست. پیامبر(ص) مدتی خاموش ماند و سپس او را عفو کرد. و بعد فرمود من منتظر بودم تا کسی از مسلمانان او را گردن زند اما کسی چنین کاری نکرد(مغازی واقدی ص631).

چه اشکالی دارد که خداوند عقوبت و مغفرت خود را برای ارج نهاد به بندگان مومنش در اختیار ایشان قرار داده و ایشان را شریک کند؟

ما می گوییم نه تنها اشکال ندارد بلکه محقق شده است.

ظاهرا شما اصلا مباحث را مطالعه نمی کنید و سرسری گذر می کنید....

دقت بفرمایید!

ما می گوییم خداوند در حق الناس، عقوبت و مغفرت را به مردم داده است.

پس نه تنها اشکالی ندارد بلکه ما میگوییم اتفاق افتاده است.

حالا برای حقی که داده شده، دعا معنا ندارد.

لذا برای حق الله ، دعا معنا دارد نه حق الناس....

ظالمی به شما ظلم میکند و حق الناسی به گردن دارد.

خداوند، جبران حق را ضمانت کرده است.

دیگر معنا ندارد ما دعا کنیم : خدایا حقمان را نخوری؟!

خدایا حقمان پایمال نشود...

کسی میتواند چنین سخنی بگوید که یا جاهل است یا مشکل اعتقادی دارد...

 

 

چه اشکالی دارد که خداوند عقوبت و مغفرت خود را برای ارج نهاد به بندگان مومنش در اختیار ایشان قرار داده و ایشان را شریک کند؟ 

مسئله اینه که خدا علم، آگاهی، حکمت و رحمت را در سطحی دارد که ما در آن سطح نداریم. خدا از لیاقتهای دیگران اطلاعاتی دارد که ما نداریم.

حالا ما باید دقیقاً به این سوال پاسخ دهیم که چرا در اختیار گذاشتن مغفرت خدا به موجودی که علم ناکافی دارد اشکال ندارد ...

ما خواه ناخواه به سوالاتی بر می‌خوریم که تا به حال به اندازه کافی روی اونها تحقیق نشده. 

در چنین مواردی موضوع به عنوان یک تحقیق به نهادهای دیگر دینی ارجاع شود و به این شکل، سایتهای پاسخگویی پیشرانه‌ای شوند برای پیشبرد علوم انسانی.

می‌تونیم از همین تاپیک این کار رو شروع کنیم.

ما می گوییم نه تنها اشکال ندارد بلکه محقق شده است.

ظاهرا شما اصلا مباحث را مطالعه نمی کنید و سرسری گذر می کنید....

دقت بفرمایید!

ما می گوییم خداوند در حق الناس، عقوبت و مغفرت را به مردم داده است.

من نه بدون مطالعه از مباحث عبور کرده ام و نه سرسری از مطالب گذشته ام 

من هم منظورم اصلا حق الناس نبود، در حق الناس که اصلا حرفی نیست

این دخالت اراده انسان در اراده خدا را در همان مباحث حق الله عرض کردم.

 

مسئله اینه که خدا علم، آگاهی، حکمت و رحمت را در سطحی دارد که ما در آن سطح نداریم. خدا از لیاقتهای دیگران اطلاعاتی دارد که ما نداریم.

حالا ما باید دقیقاً به این سوال پاسخ دهیم که چرا در اختیار گذاشتن مغفرت خدا به موجودی که علم ناکافی دارد اشکال ندارد ...

در این شکی وجود ندارد، اما در جایی که ما نمیدانیم خداوند کسی را لعنت کرده یا نه حق لعن نداریم، ما فقط در جایی اجازه لعن داریم که بدانیم خدا هم آن شخص را لعن کرده باشد، و ما د طول اراده خداوند لعن می کنیم

ما می گوییم نه تنها اشکال ندارد بلکه محقق شده است.

ظاهرا شما اصلا مباحث را مطالعه نمی کنید و سرسری گذر می کنید....

دقت بفرمایید!

ما می گوییم خداوند در حق الناس، عقوبت و مغفرت را به مردم داده است.

من نه بدون مطالعه از مباحث عبور کرده ام و نه سرسری از مطالب گذشته ام 

من هم منظورم اصلا حق الناس نبود، در حق الناس که اصلا حرفی نیست

این دخالت اراده انسان در اراده خدا را در همان مباحث حق الله عرض کردم.

 

من هم منظورم حق الناس نبود و درباره خود حق الناس حرفی نداشتم.

بلکه درباره بی معنا بودن دعا در حق الناس سخن گفتم.

 

گفتم یک ملعونی به من ظلم می کند و حق الناسی به گردن دارد.

دعا کردن برای حق الناس بی معناست.....

دلیل هم آوردم.

حالا شما اول دلایل مطرح شده را رد کنید.

دوم بفرمایید چه طور معنا دار میشود؟

 

 

 و ما د طول اراده خداوند لعن می کنیم

اراده طولی مسئله نیست.

چون چه در حق الله و چه در حق الناس و چه هر فعلی، فاعلیت طولی وجود دارد.

اما دعا برای چیزی که مستجاب شده، بی معناست.

این دیگر ربطی به فاعلیت طولی ندارد.

مثلا کسی غذا میخواهد، به او غذا می دهند و تمام...

بعد از استجابت دیگر تقاضای غذا ، نشان دهنده بلاهت خواهد بود یا جهل یا توهین و مشکل اعتقادی و شناختی....

این مطلب ربطی ندارد که شما بیایید بگویید :

(آن کسی که غذا خواسته، در راستای فاعلیت طولی غذا خواسته.)

پس بحث این است که دعا برای چیزی که داده شده ، بی معناست.....

 

 

ما فقط در جایی اجازه لعن داریم که بدانیم خدا هم آن شخص را لعن کرده باشد، و ما د طول اراده خداوند لعن می کنیم

یعنی ما زمانی می‌تونیم بگیم «خدایا فلانی را لعنت کن» که بدانیم خدا این کار را انجام داده ... خب این میشه یه دعای بی‌تاثیر چون آنچه خواسته شده قبلا برآورده شده.

 

مگر این که بگیم لعن خدا به تنهایی کافی نیست و قدری جای رحمت باقی می‌گذاره که لعن ما باعث رفع اون رحمت میشه‌ که این فرض هم مسائلی رو در پی داره:

 

فرض کنید خدا فردی رو لایق رحمت نمی‌دونه اما دور کردن اون فرد از رحمت رو مشروط می‌کنه به دعای مردم. بعد از طریق پیشوایان دینی به مردم اطلاع می‌دهد که او را لعنت کنند. حالا اگر مردم او را لعنت نکنند چه می‌شود؟ آیا خدا علی‌رغم خواسته خود و با وجود عدم صلاحیت آن فرد رحمتش را اعمال می‌کند؟

 

یا فرض کنید فردی کارهای بدی انجام داده اما با ظاهرسازی باعث شود ده نفر از مومنین به خوب بودن او شهادت دهند. آیا خدا علی‌رغم علم خود به باطن آن شخص او را مورد عفو قرار می‌دهد؟

 

اگر ما پاداش و عذاب را تجسم اعمال فرد بدانیم، آنگاه وابسته دانستن این تجسم اعمال به خواسته دیگران قدری مشکل است. این موضوع برای شفاعت معصومین قابل حل است چون می‌توان شفاعت ایشان را بر اساس صلاحیت فرد دانست، اما مسئله وقتی سخت می‌شه که خواست افراد عادی که از صلاحیت دیگران اطلاع کافی ندارند در غدل خدا دخیل می‌شود.

میام این تاپیک خندم میگیره...

 

در پناه خدا

 

سبحان الله

در فوران بی عدالتی بدنبال عدالت میگردیم ... 

 

بزرگترین اشتباه یک معلم اینه که اسم فرزندشو تو مدرسه ای بنویسه که خودش درس میده!