جمع بندی پیامبری که ضال است !!!!!

تب‌های اولیه

28 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پیامبری که ضال است !!!!!

[=&quot]بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ[/]
[=&quot]
با عرض سلام خدمت همه عزیزان[/]

[=&quot]
در آیه 7 سوره ضحی : " وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى " مراد از ((ضَالًّا )) چیست ؟[/]

[=&quot]
با توجه به اختلاف معانی آن در نزد مفسرین اسلامی ، اقوال مهم و معتبری که در این باره ذکر شده است را بیان نمایید.[/]

[=&quot]
با تشکر فراوان[/]
[=&quot][/]

با نام و یاد دوست




[="Tahoma"]

عبدالرسول;353054 نوشت:


در آیه 7 سوره ضحی : " وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى " مراد از ((ضَالًّا )) چیست ؟


با توجه به اختلاف معانی آن در نزد مفسرین اسلامی ، اقوال مهم و معتبری که در این باره ذکر شده است را بیان نمایید.


«وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏»
و تو را گمشده يافت و هدايت كرد. (ضحی، 7)

با سلام و درود

در این زمینه و در معنای "ضال" بودن پیامبر(ص)، تفاسیر و وجوه مخالفتی ذکر شده، از جمله:

1. تو را از آن چه اكنون بر آن هستى (نبوّت و شريعت) گم شده يا گمراه يافت، يعنى از آن غافل بودى پس تو را به سوى نبوّت و شريعت هدايت نمود.

2. تو راه‏ هاى زندگى را نمی شناختی و متحیر بودی، پس تو را به آنها هدايت نمود.

3. تو حق را نمی شناختى پس تو را به آن هدايت نمود.

4. در درّه‏ هاى مكه گم شده بودی پس تو را هدايت و راهنمايى كرد تا به خانواده ات رسیدی.

5. تو در ميان قومت گمنام بودی و آنها حق تو را نمی شناختند، خداوند آنها را هدايت نمود به شناختن تو، پس خدا تو را به مردم معرفى كرد تا تو و جایگاه بزرگت را شناختند.

6. مراد از ضلالت، از دست دادن علم است.

7. اين آيه به مناسبت مردم گفته شده است يعنى خدا مردم تو را گمراه ديد و بوسيله‏ تو آنها را هدايت ‏كرد.

8. خداوند تو را در ميان گمراهان، تنها و جدا ديد، هدايتت كرد تا مردم با تو آميختند و به دين حق دعوت شدند.

9. خود را نمى ‏شناسى تو را بنفس و حال خودت آگاه كرد.

________________
(ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏10، ص 766؛ ترجمه الميزان، ج ‏20، ص 524؛ تفسير عاملي، ج ‏8، ص 598)

[="Tahoma"]
بررسی:

با کمی توجه و دقت، معلوم می شود که برخی از این وجوه، باطل است و منافات با عصمت و جایگاه والای رسالت دارد.

برخی از این وجوه چگونه با این روایات سازگار است:

نبي اكرم (ص) فرمودند:
"کُنْت‌ُ نَبیّاً وَ آدَم‌ُ بَیْن‌َ الماءِ وَ الطّین‌ِ"؛ من نبی بودم آنگاه كه آدم بين آب و گل بود. ‏(بحارالانوار، ج 16، ص 402، ح 1)

امیرمؤمنان فرمود:
"وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ"؛ از همان لحظه ای که پیامبر(ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر(ص) کرد تا شب و روز، او را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کنند. (نهج البلاغه، خطبه 192)

نکته:
اين آيات سوره ضحی، در مقام بیان نعمت هاى معروف و قابل توجه و مهم هستند. در حالی که مثلا اگر حضرت در طفوليت چند ساعتى راه خانه يا قبيله را گم كرده و سپس يافته باشند، آيا ارزش دارد كه اين گونه در قرآن تذكر داده شود و در رديف آن نعمت هاى مشهود و معروف ذكر گردد؟!

در تفسیر پرتوی از قرآن آمده:

بسيارى از مفسرين كوشيده‏ اند تا هر چه مي توانند معنا و احتمال از اين آيه بيرون آورند و گويا بيش از تفسير، خواسته ‏اند وسعت ذهن و قدرت تخيل خود را بنمايانند تا آنجا كه فخر رازى بيست توجيه و احتمال براى اين آيه آورده كه بيشتر آنها بيش از آن كه با ظاهر آيه و كلمات آن تناسب ندارد خود گمراه كننده است. (پرتوى از قرآن، ج ‏4، ص 144)

[="Tahoma"]روایت تفسیری:

روایات تفسیری ذیل این آیه شریفه «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏» آورده اند:

"اى أهدى إليك قوما لا يعرفونك حتى عرفوك‏"
یعنی مردم تو را نمی شناختند (و قدر و منزلت تو را نمی دانستند)، لذا خداوند مردم را به سوی تو هدایت کرد تا بشناسند تو را. (تفسير قمی، ج ‏2، ص 427؛ تفسير نورالثقلين، ج ‏5، ص 596)

هم چنین در روایت دیگری آمده:

"وجدك ضالا في قوم لا يعرفون فضل نبوتك فهداهم الله بك"
یعنی در میان قومی بودی که مقام نبوت و پیامبری تو را نمی دانستند، پس خداوند آنها را به سوی تو هدایت کرد. [تو گمشده قومت بودی]. (همان)

[="Tahoma"]

بیان علامه طباطبایی(ره):

مراد از "ضلال" در اين جا گمراهى نيست بلكه مراد عدم هدايت است، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (ص)، حال خود آن حضرت است، و يا صرف نظر از هدايت الهى مى ‏خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انسانى ديگر از پيش خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداى سبحان.

پس رسول خدا (ص) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا، ضاله و بى راه بود، هر چند كه هيچ روزى از هدايت الهى جدا نبوده و از لحظه‏ اى كه خلق شده بود ملازم با آن بود.

لذا آيه شريفه در معناى این است كه هنوز به هدايت رسالت و نبوت، هدایت نشده بودی. (ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏20، ص 523)

[="Tahoma"]بیانی دیگر:

تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى، چنان كه در جاى ديگر مى‏ فرمايد:

«ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»؛ و اينگونه از فرمان خويش به سوى تو (قرآنِ) روح بخش را وحى كرديم، در حالى كه نمى ‏دانستى كتاب (قرآن) و ايمان (به محتواى آن) چيست. و ليكن آن را نورى قرار داديم كه بوسيله آن هر كس از بندگانمان را كه بخواهيم (و شايسته بدانيم) راهنمايى مى ‏كنيم و قطعاً تو به سوى راه راست راهنمايى مى‏ كنى. (شورى، 52)

روشن است كه پيامبر (ص) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند ایشان را هدايت فرمود.

مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (ص) را نمى ‏گرفت. او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى ‏يافت.

بنا بر اين منظور از" ضلالت" در اين جا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست، بلكه نفى آگاهى از اسرار نبوت، و قوانين اسلام، و عدم آشنايى با اين حقايق بود، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت. (ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏27، ص 103)

عبدالرسول;353054 نوشت:
در آیه 7 سوره ضحی : " وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى " مراد از ((ضَالًّا )) چیست ؟

سلام
در زبان عرب گاهی اسم فاعل در معنای مفعولی استعمال می شود
لذا در اینجا ضال به معنای گمشده است همانطور که در حدیث امام صادق ع هم مورد تاکید قرار گرفته است
یعنی تورا گمشده انسانها یافت پس آنان را به تو هدایت کرد
والله الموفق

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت کارشناس محترم و سایر عزیزان :

میقات;354397 نوشت:
1. تو را از آن چه اكنون بر آن هستى (نبوّت و شريعت) گم شده يا گمراه يافت، يعنى از آن غافل بودى پس تو را به سوى نبوّت و شريعت هدايت نمود.


به نظر بنده این وجه تفسیری ، در میان مفسرین از اعتبار بیشتری برخوردار است . هم به جهت هماهنگی با معنای ظاهری آیه و هم به جهت هماهنگی با معنای اصلی و باطنی آیه . مثلا قرطبی در این مورد می گوید :

[=courier new]أي غافلا عما يراد بك من أمر النبوة، فهداك: أي أرشدك. و- الضلال هنا بمعنى الغفلة، كقوله جل ثناؤه: لا يَضِلُّ رَبِّي وَ- لا يَنْسى‏ «3» [طه: 52] أي لا يغفل. و- قال في حق نبيه: وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ»
[يوسف: 3]. و- قال قوم: ضَالًّا لم تكن تدري القرآن و- الشرائع، فهداك الله إلى القرآن، و- شرائع الإسلام، عن الضحاك و- شهر بن حوشب و- غيرهما. و- هو معنى قوله تعالى: ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ- لَا الْإِيمانُ، على ما بينا في سورة" الشورى" آية 52.

الجامع لأحکام القرآن لإمام قرطبی ، نشر دار الکتب المصریه - قاهره . ج 20 ص 96

نظرات مفسرین بزرگ شیعی را نیز کارشناس محترم بیان کردند .

میقات;354401 نوشت:
بیان علامه طباطبایی(ره): ... لذا آيه شريفه در معناى این است كه هنوز به هدايت رسالت و نبوت، هدایت نشده بودی.

میقات;354402 نوشت:
منظور از" ضلالت" در اين جا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست، بلكه نفى آگاهى از اسرار نبوت، و قوانين اسلام، و عدم آشنايى با اين حقايق بود، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت. تفسير نمونه، ج ‏27، ص 103


با این بیانات نتیجه می گیریم که پیامبر اکرم از نعمت رسالت و نبوت محروم بوده اند ، چنانچه خداوند می فرماید ضال بوده اند . لذا الله سبحانه و تعالی با هدایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسرار نبوت را به ایشان آموخته و از درگاه وحی ایشان را وارد سرای حقیقت و دانش و آگاهی بر شریعت نموده است .

اگر این نتیجه گیری نادرست است کارشناس محترم لطف کرده و آنرا تصحیح نمایند . اگر نیز صحیح است که بر صحت آن شهادت دهند . تا انشاء الله با یک نتیجه گیری درست پرسش بعدی مطرح شود ( حال در این تاپیک و یا جای دیگر . )

با تشکر

[="Tahoma"]

عبدالرسول;354490 نوشت:
با این بیانات نتیجه می گیریم که پیامبر اکرم از نعمت رسالت و نبوت محروم بوده اند ، چنانچه خداوند می فرماید ضال بوده اند . لذا الله سبحانه و تعالی با هدایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسرار نبوت را به ایشان آموخته و از درگاه وحی ایشان را وارد سرای حقیقت و دانش و آگاهی بر شریعت نموده است .

اگر این نتیجه گیری نادرست است کارشناس محترم لطف کرده و آنرا تصحیح نمایند . اگر نیز صحیح است که بر صحت آن شهادت دهند . تا انشاء الله با یک نتیجه گیری درست پرسش بعدی مطرح شود ( حال در این تاپیک و یا جای دیگر . )

با تشکر

با سلام و درود

بله، یعنی پیامبر(ص)، رسول و نبی نبودند و از اسرار نبوت هم آگاه نبودند سپس خداوند ایشان را به رسالت و نبوت، هدایت فرمود.

من در خدمتتان هستم

اللهم صل علی محمد وال محمد

باید توجه داشت تفسیر قران کار هرکس نیست ومصداق حدیث :

ففي خبر المعلى بن خنيس قال " قال أبو عبد الله (عليه السلام) في رسالة: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): إنه ليس شئ أبعد من قلوب

الرجال من تفسير القرآن...
الحديث "



بنابراین معنی کلمه ضال را باید از امام (ع) بپرسیم تا دچار انحراف نشویم زیرا در آیه دیگر نیز حضرت موسی (ع) گفت :

{قَالَ فَعَلْتُهَا إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ }الشعراء20

ودرباره خاتم النبیین (ص) هم فرمود : {وَوَجَدَكَ ضَالّاً فَهَدَى }الضحى7 کلمه ضال به معنی گم کردن راه است چه دنیایی چه آخرتی اما در مورد انبیاء چون معصوم هستند به معنی گم کردن راه شهر در دنیاست چون در احادیث آمده :

في عيون الاخبار في باب ذكر مجلس آخر للرضا عليه السلام عند المامونفي عصمة الانبياء عليهم السلام باسناده إلى على بن محمد بن الجهم قال : حضرت مجلسالمامون وعنده الرضا عليه السلام فقال له المامون : يا ابن رسول الله أليس من قولك ان الانبياءمعصومون قال : بلى قال : فما معنى قول الله عزوجل إلى ان قال : فما معنى قول موسىلفرعون : فعلتها اذا وانا من الضالين ؟ قال الرضا عليه السلام : ان فرعون قال لموسى لمااتاه : وفعلت فعلتك التى فعلت وانت من الكافرين قال موسى فعلتها وانا من الضالين
عن الطريق بوقوعى إلى المدينة من مدائنك ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربىحكما وجعلنى من المرسلين وقد قال الله تعالى لنبيه محمد صلى الله عليه واله ( الم يجدك يتيمافآوى ) يقول : ألم يجدك وحيدا فآوى اليك الناس ( ووجدك ضالا ) يعنى عند قومك( فهدى ) اى فهداهم إلى معرفتك ( ووجدك عائلا فأغنى ) يقول : أغناك بان جعل دعاك
مستجابا قال المامون : بارك الله فيك يا ابن رسول الله .

میقات;354635 نوشت:
با سلام و درود

بله، یعنی پیامبر(ص)، رسول و نبی نبودند و از اسرار نبوت هم آگاه نبودند سپس خداوند ایشان را به رسالت و نبوت، هدایت فرمود.

من در خدمتتان هستم

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ضمن تشکر از کارشناس بزرگوار ، حال یک سوال بسیار مهم مطرح می شود که :

میقات;354399 نوشت:
برخی از این وجوه چگونه با این روایات سازگار است ؟

نبي اكرم (ص) فرمودند:
"کُنْت‌ُ نَبیّاً وَ آدَم‌ُ بَیْن‌َ الماءِ وَ الطّین‌ِ"؛ من نبی بودم آنگاه كه آدم بين آب و گل بود. ‏(بحارالانوار، ج 16، ص 402، ح 1)

روایت اول به صراحت بیان می کند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم پیش از خلقت پیامبر بوده است . البته ابن تیمیه در این مورد می گوید که این نادانی است که بگوییم حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام بین آب و گل بوده است بلکه لفظ صحیح بین الروح و الجسم می باشد .( مجموع فتاوای ج 8 ص 128)

این روایت و روایت مشابه با آن را تقریبا همه بزرگان حدیثی و رجالی اهل سنت تائید کرده اند . حاکم ، ذهبی ، هیثمی ، البانی ، ابن تیمیه ، حافظ ابن حجر ، هیتمی و ... که اگر لازم بود خواهم آورد .

حال چنین روایتی که صحیح السند است ( در نزد فریقین ) با همین آیه قرآن و سایر آیات مشابهی که گذشتند چگونه جمع می شود ؟

آیا سخن ابن تیمیه و البانی که می گویند این حدیث طریق صحیحی دارد اما دلالت آن ضعیف و نادرست است ، صحیح است ؟

فعلا همین روایت بررسی شود ، انشاءالله خطبه حضرت امیر علیه السلام را با نتایج همین بحث بررسی خواهیم کرد.

با تشکر فراوان

[="Tahoma"]

خیر البریه;354641 نوشت:

( ووجدك ضالا ) يعنى عند قومك( فهدى ) اى فهداهم إلى معرفتك

با سلام و درود

همان طور که در این روایت آمده، تفسیر امام علیه السلام این است که پیامبر(ص) گمشده قومش بود و خداوند آنها را به شناخت و معرفت جایگاه و مقام والای پیامبر(ص)، هدایت نمود.

[=times new roman]وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا«الإسراء/74»
و اگر تو را استوار نمی‏داشتیم قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی

[=times new roman]سلام

دقت فرمایید معصومیت پیامبران ذاتی نیست چون معصومیت ذاتی خاص خداست و انان نیز انسانند و معصومیت انان به واسطه قرب به خدا حاصل میشود .

[="Tahoma"]

عبدالرسول;354648 نوشت:

حال چنین روایتی که صحیح السند است ( در نزد فریقین ) با همین آیه قرآن و سایر آیات مشابهی که گذشتند چگونه جمع می شود ؟

آیا سخن ابن تیمیه و البانی که می گویند این حدیث طریق صحیحی دارد اما دلالت آن ضعیف و نادرست است ، صحیح است ؟

فعلا همین روایت بررسی شود ، انشاءالله خطبه حضرت امیر علیه السلام را با نتایج همین بحث بررسی خواهیم کرد.

با تشکر فراوان

این روایت منافاتی با این تفسیری که عرض شد ندارد بلکه هماهنگ هم هست زیرا پیامبر(ص) قبل از نبوت، در عین این که از راه حق و مسیر بندگی، لحظه ای منحرف نشده بودند، از پیامبری و نبوت خویش آگاه نبوده اند.

صدور این روایت هم مربوط به بعد از پیامبر شدن ایشان است یعنی وقتی که ایشان به نبوت رسده و دربهای معرفت به روی ایشان باز شده و ایشان نسبت به غیب و ملکوت آگاهی پیدا کرده اند.

لذا این روایت با تفسیر ارائه شده منافاتی ندارد. در حالی که با تفاسیری مانند این که "ضال" را به همان معنای گمراهی و انحراف گرفته و پیامبر را گمراه از حق دانسته و ...، اصلا سازگار نیست.

[="Tahoma"]

فتا 1;354660 نوشت:
وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا«الإسراء/74»
و اگر تو را استوار نمی‏داشتیم قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی

سلام

دقت فرمایید معصومیت پیامبران ذاتی نیست چون معصومیت ذاتی خاص خداست و انان نیز انسانند و معصومیت انان به واسطه قرب به خدا حاصل میشود .

با سلام و درود

این که عصمت ذاتی است یا غیرذاتی، از موضوع بحث خارج است.

آن چه مهم است در این جا، همین معصومیت و معصوم بودن پیامبران و اولیای الهی است، یعنی پیامبران معصوم هستند.

لذا تفاسیری که با عصمت ناسازگار است صحیح نیست.

با سلام و عرض ادب و احترام

کارشناس بزرگوار جناب میقات به این سخن خود توجه فرمائید :

میقات;354635 نوشت:
پیامبر(ص)، رسول و نبی نبودند و از اسرار نبوت هم آگاه نبودند سپس خداوند ایشان را به رسالت و نبوت، هدایت فرمود.

به این حدیث نیز توجه فرمائید :

میقات;354638 نوشت:
نبي اكرم (ص) فرمودند: من نبی بودم آنگاه كه آدم بين آب و گل بود. ‏

بحث من زمان صدور این حدیث نیست . بلکه معنای آن است . تفسیر قرآن یک چیز میگوید و سخن پیامبر چیزی دیگر .

میقات;354663 نوشت:
این روایت منافاتی با این تفسیری که عرض شد ندارد بلکه هماهنگ هم هست زیرا پیامبر(ص) قبل از نبوت، در عین این که از راه حق و مسیر بندگی، لحظه ای منحرف نشده بودند،

ببینید بحث بر سر انحراف از حق نیست . سخن ما با نبی بودن ایشان قبل از خلقت آدم است . قرآن نعماتی که خداوند در طول زندگی پیامبر به ایشان اعطا کرده است را بیان میکند و یکی از آنها نعمت پیامبری است . این روایت با این آیه منافات دارد و تضاد آن نیز معلوم می باشد .

میقات;354663 نوشت:
پیامبر(ص) قبل از نبوت ... از پیامبری و نبوت خویش آگاه نبوده اند.

جناب میقات ! من از جمله شما چنین برداشت می کنم که محمد صلی الله علیه و آله و سلم در طول چهل سال زندگی خود( یا به قول شما قبل از نبوت ) پیامبر بوده اند لیکن طبق سخن شما از آن آگاهی نداشته اند . منظور شما همین است ؟!

میقات;354663 نوشت:
صدور این روایت هم مربوط به بعد از پیامبر شدن ایشان است یعنی وقتی که ایشان به نبوت رسده و دربهای معرفت به روی ایشان باز شده و ایشان نسبت به غیب و ملکوت آگاهی پیدا کرده اند.


بحث زمان صدور روایت نیست . بحث بر سر اصل معنی روایت است که با تفسیر آیه فوق و نیز سایر آیات قرآن نمی سازد . از شما می پرسم که پیامبر نسبت به چه چیزی از غیب اطلاع پیداکردند ؟ اینکه قبل از خلقت آدم ابوالبشر پیامبر بوده اند ؟؟!!

میقات;354663 نوشت:
با تفاسیری مانند این که "ضال" را به همان معنای گمراهی و انحراف گرفته و پیامبر را گمراه از حق دانسته و ...، اصلا سازگار نیست.

بنده نظر خودم را در مورد تفسیر بیان کردم . فقط به شما یادآوری میکنم که العیاذبالله منظور بنده گمراهی از حق نیست . بلکه منظور نعمت نبوت و سپس رسالت است که به ایشان اعطا شده است .

با تشکر فراوان

میقات;354666 نوشت:
با سلام و درود
این که عصمت ذاتی است یا غیرذاتی، از موضوع بحث خارج است.
آن چه مهم است در این جا، همین معصومیت و معصوم بودن پیامبران و اولیای الهی است، یعنی پیامبران معصوم هستند.
لذا تفاسیری که با عصمت ناسازگار است صحیح نیست.

[=times new roman]سلام

دقیقاً درست است یعنی لزومی ندارد معصومیت ذاتی باشد و همینکه خداوند از انان حمایت میکند کافیست دقت فرمایید وقتی میفرماید در گمراهی بودی هدایتت کردم یا میخواستی بلغزی نگذاشتم یعنی این ذات تو نیست که از گناه مبری است بلکه این منم که تورا از گناه مبری میکنم .

[="Tahoma"]

عبدالرسول;354695 نوشت:

تفسیر قرآن یک چیز میگوید و سخن پیامبر چیزی دیگر .

ببینید بحث بر سر انحراف از حق نیست . سخن ما با نبی بودن ایشان قبل از خلقت آدم است . قرآن نعماتی که خداوند در طول زندگی پیامبر به ایشان اعطا کرده است را بیان میکند و یکی از آنها نعمت پیامبری است . این روایت با این آیه منافات دارد و تضاد آن نیز معلوم می باشد .

جناب میقات ! من از جمله شما چنین برداشت می کنم که محمد صلی الله علیه و آله و سلم در طول چهل سال زندگی خود( یا به قول شما قبل از نبوت ) پیامبر بوده اند لیکن طبق سخن شما از آن آگاهی نداشته اند . منظور شما همین است ؟!


بحث زمان صدور روایت نیست . بحث بر سر اصل معنی روایت است که با تفسیر آیه فوق و نیز سایر آیات قرآن نمی سازد . از شما می پرسم که پیامبر نسبت به چه چیزی از غیب اطلاع پیداکردند ؟ اینکه قبل از خلقت آدم ابوالبشر پیامبر بوده اند ؟؟!!

بنده نظر خودم را در مورد تفسیر بیان کردم . فقط به شما یادآوری میکنم که العیاذبالله منظور بنده گمراهی از حق نیست . بلکه منظور نعمت نبوت و سپس رسالت است که به ایشان اعطا شده است .

با تشکر فراوان

با سلام و درود

این آیه ناظر به زمان هدایت و یا به عبارتی ناظر به هدایت زمانی نیست بلکه ناظر به هدایت ذاتی است یعنی انسان منهای وحی، گمراه است لذا برای هدایت نیاز به وحی دارد.

پیامبران را خداوند از روز ازل، دستشان را گرفته و هدایت شده اند و انسان های دیگر از طریق پیامبران به هدایت می رسند.

لذا نمی خواهد بفرماید پیامبر یک زمانی پیامبر بود و یک زمانی نبود و سپس هدایت شد.

این تفاسیری هم که می گویند قبل از آن پیامبر از اسرار نبوت آگاه نبود، منظورشان زمان قبل از بعثت نبوده بلکه ناظر به همان روز ازل و وقتی است که خداوند پیامبران را برای پیامبری انتخاب کرده است.

به بیان دیگر، این آیات نمی خواهد یک قصه تاریخی را بیان کند بلکه می خواهد بفرماید از همان روز ازل و در عالم ذر، انسان ـ بما هو انسان ـ گمراه است و نیاز به وحی دارد و خداوند از همان موقع یکسری را انتخاب و پیامبر کرده است.

پس حکایت از زمان نیست که بگوییم یک زمان پیامبر نبوده و یک زمان هدایت شده و پیامبر بوده.

میقات;355100 نوشت:
با سلام و درود

این آیه ناظر به زمان هدایت و یا به عبارتی ناظر به هدایت زمانی نیست بلکه ناظر به هدایت ذاتی است یعنی انسان منهای وحی، گمراه است لذا برای هدایت نیاز به وحی دارد.

پیامبران را خداوند از روز ازل، دستشان را گرفته و هدایت شده اند و انسان های دیگر از طریق پیامبران به هدایت می رسند.

لذا نمی خواهد بفرماید پیامبر یک زمانی پیامبر بود و یک زمانی نبود و سپس هدایت شد.

این تفاسیری هم که می گویند قبل از آن پیامبر از اسرار نبوت آگاه نبود، منظورشان زمان قبل از بعثت نبوده بلکه ناظر به همان روز ازل و وقتی است که خداوند پیامبران را برای پیامبری انتخاب کرده است.

به بیان دیگر، این آیات نمی خواهد یک قصه تاریخی را بیان کند بلکه می خواهد بفرماید از همان روز ازل و در عالم ذر، انسان ـ بما هو انسان ـ گمراه است و نیاز به وحی دارد و خداوند از همان موقع یکسری را انتخاب و پیامبر کرده است.

پس حکایت از زمان نیست که بگوییم یک زمان پیامبر نبوده و یک زمان هدایت شده و پیامبر بوده.


با عرض سلام و ادب و احترام

استاد بزرگوار ! اینکه جنابعالی می فرمایید منظور از آیه ، هدایت در عالم ذر و روز ازل است ، این را از کجا آورده اید ؟ آیا آیه قرآن این را می گوید ؟ تفسیر آیه این را می گوید ؟ این از کجا آمده است ؟

و اضافه عالم ذر جائی است که عهد از بنی آدم گرفته می شود ، یعنی آدم خلق شده است ، حاضر است . نه اینکه بین الماء و الطین بوده باشد ( آفریده نشده بباشد = آنطور که در حدیث آمده است) . این حدیث با سخنان اخیر شما هم تضاد دارد . جنابعالی می فرمائید هدایت پیامبر در عالمی انجام شده که خود حضرت آدم بوده است ( عالم ذر ) اما حدیث قبل از خلقت آدم ( ع ) را بیان می کند .

و مطلب بعد اینکه سه آیه سوره ضحی یعنی : أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى (6) وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (7) وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى ( 8 ) ، بیان کننده نعمات اعطائی به پیامبر در همین دنیا هستند . وقتی می گوید که تو را یتیم یافت منظور در همین جهان است نه عالم ذر و جاهای دیگر . آیا غیر از اینست ؟

با تشکر

نقل قول:
[=times new roman]دقیقاً درست است یعنی لزومی ندارد معصومیت ذاتی باشد و همینکه خداوند از انان حمایت میکند کافیست دقت فرمایید وقتی میفرماید در گمراهی بودی هدایتت کردم یا میخواستی بلغزی نگذاشتم یعنی این ذات تو نیست که از گناه مبری است بلکه این منم که تورا از گناه مبری میکنم

طبق توضیحات شما عصمت پیامبر طبق اختیار خودشون نیست و اگه بخوان دچار لغزش بشن خداوند حفظشون میکنه و از طرفی پیامبر انتخاب شده بودند،،، پس با این تفاسیر هر کس دیگه ای هم در صورت مراقبت پروردگار میتونه دارای عصمت باشه

نقل قول:
پیامبران را خداوند از روز ازل، دستشان را گرفته و هدایت شده اند و انسان های دیگر از طریق پیامبران به هدایت می رسند.

و این سوال پیش میاد که چرا ایشون انتخاب شدند؟؟؟ چرا دست کسی مثل معاویه رو نگرفتند؟؟

عبدالرسول;354490 نوشت:
با این بیانات نتیجه می گیریم که پیامبر اکرم از نعمت رسالت و نبوت محروم بوده اند ، چنانچه خداوند می فرماید ضال بوده اند . لذا الله سبحانه و تعالی با هدایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسرار نبوت را به ایشان آموخته و از درگاه وحی ایشان را وارد سرای حقیقت و دانش و آگاهی بر شریعت نموده است .
اگر این نتیجه گیری نادرست است کارشناس محترم لطف کرده و آنرا تصحیح نمایند . اگر نیز صحیح است که بر صحت آن شهادت دهند . تا انشاء الله با یک نتیجه گیری درست پرسش بعدی مطرح شود ( حال در این تاپیک و یا جای دیگر . )
با تشکر

[=times new roman]
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّینَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یعْمَلُونَ«البقرة/144»
ما [به هر سو] گردانیدن رویت در آسمان را نیک می‏بینیم پس [باش تا] تو را به قبله‏ای که بدان خشنود شوی برگردانیم پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن و هر جا بودید روی خود را به سوی آن بگردانید در حقیقت اهل کتاب نیک می‏دانند که این [تغییر قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه می‏کنند غافل نیست

[=times new roman]
ممکن است بفرمایید چگونه است که پیامبر از اینکه رویش را به سوی کعبه نماید خشنود میشود هنوز که ابلاغی صورت نپذیرفته ؟

[="Tahoma"]

عبدالرسول;355115 نوشت:

با عرض سلام و ادب و احترام

استاد بزرگوار ! اینکه جنابعالی می فرمایید منظور از آیه ، هدایت در عالم ذر و روز ازل است ، این را از کجا آورده اید ؟ آیا آیه قرآن این را می گوید ؟ تفسیر آیه این را می گوید ؟ این از کجا آمده است ؟

و اضافه عالم ذر جائی است که عهد از بنی آدم گرفته می شود ، یعنی آدم خلق شده است ، حاضر است . نه اینکه بین الماء و الطین بوده باشد ( آفریده نشده بباشد = آنطور که در حدیث آمده است) . این حدیث با سخنان اخیر شما هم تضاد دارد . جنابعالی می فرمائید هدایت پیامبر در عالمی انجام شده که خود حضرت آدم بوده است ( عالم ذر ) اما حدیث قبل از خلقت آدم ( ع ) را بیان می کند .

و مطلب بعد اینکه سه آیه سوره ضحی یعنی : أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى (6) وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (7) وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى ( 8 ) ، بیان کننده نعمات اعطائی به پیامبر در همین دنیا هستند . وقتی می گوید که تو را یتیم یافت منظور در همین جهان است نه عالم ذر و جاهای دیگر . آیا غیر از اینست ؟

با تشکر

با سلام و درود

1. ادله عصمت این را می گوید.

معصوم در هیچ برهه ای از زمان حیاتش دچار گمراهی نمی شود. البته روشن است که هر وحی و الهامی به نوعی هدایت است ولی این دلیل نمی شود که پس قبل از آن در گمراهی بوده است.

توجه داشته باشید که پیامبر(ص) دارای دو وجودند، یکی وجود مُلکی، و دیگری وجود ملکوتی.

اینهایی که عرض کردم مربوط به وجود ملکوتی است و برای روشن شدن مطلب بوده تا بدانیم ایشان دچار گمراهی نمی شوند.

ضمنا منافاتی ندارد که بگوییم مرحله زمانی برای این نزول وحی و ابلاغ نبوت و ... بوده، زیرا اینها باز هم دلیل بر گمراهی نمی شود، یعنی درست است که وحی، قطعا معرفتی اضافه می کند ولی این معنایش گمراهی قبل از آن نیست بلکه هدایتی بر هدایت سابق است.

معصوم می فرماید: "وَ نَحْنُ إِذَا شِئْنَا شَاءَ اللَّه‏"؛ و ما زمانی چیزی بخواهیم، خداوند آن را مقدر می فرماید (بحارالأنوار، ج ‏26، ص 7)، یعنی زمانی چیزی را بخواهیم بدانیم می دانیم. و این که چیزی را قبلا نمی دانستند و الآن دانسته اند، به خاطر این بوده که موردش پیش نیامده، نه این که قبلا در گمراهی بوده اند.

2. بله، مراد بنده همان از ازل و ابتدای خلقت بوده است یعنی همان زمانی که روایت پیامبر اکرم(ص) در موردش می فرماید: "أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي‏"؛ اولین مخلوقی که خداوند آفرید، نور من بود. (بحارالأنوار، ج ‏25، ص 23)

3. این آیات مربوط به عالم مُلکی است ولی منافاتی هم ندارد که از ازل پیامبر، پیامبر بوده باشند زیرا آن مربوط به عالم ملکوتی است.

بنابر این:

آیه مربوط به عالم مُلکی است ولی ملکوت را هم به قرائن می فهمیم. لذا نمی توان تفسیری از آیه کرد که با ابعاد دیگر وجودی پیامبر، منافات داشته باشد.

سلام علیکم و رحمه الله

قبل از هرچیز بنده باید دو مطلب را خدمت شما استاد محرتم بیان کنم :

1) معنای ضال در این آیه به نظر بنده و تصدیق خودتان گمشده است نه گمراه . لطفا دیگر از گمراهی سخن نگوئید.

2) برادر عزیز ! بحث ما بر سر زمان نبوت پیامبر در این دنیا ( یا بقول شما عالم ملک ) است .

میقات;355839 نوشت:
1. ادله عصمت این را می گوید.

عصمت شرط لازم برای نبوت است اما کافی نیست . در روزی که محمد بن عبدالله به پیامبری رسید ( روز مبعث ) شرایط کافی برای مقام نبوت را کسب کرده بود .

و اضافه در معصوم بودن پیامبران پیش از بعث نیز مباحث و اختلافاتی وجود دارد . به هر حال نمی توان از عصمت در این مورد استفاده کرد .

میقات;355839 نوشت:
معصوم در هیچ برهه ای از زمان حیاتش دچار گمراهی نمی شود. البته روشن است که هر وحی و الهامی به نوعی هدایت است ولی این دلیل نمی شود که پس قبل از آن در گمراهی بوده است.

برادر بزرگوار ! بحث بر سر گم شدن ( و نه گمراهی ) از نبوت است . کسی ادعا نکرده که نبی اکرم چهل سال پیش از بعثت گمراه بوده اند ( البته منظورم از کس فرد ذی عقل است وگرنه عده ای نظیر کلبی نسبت العیاذ بالله کفر به پیامبر پیش از بعثت داده اند . )

میقات;355839 نوشت:
توجه داشته باشید که پیامبر(ص) دارای دو وجودند، یکی وجود مُلکی، و دیگری وجود ملکوتی.

اینهایی که عرض کردم مربوط به وجود ملکوتی است و برای روشن شدن مطلب بوده تا بدانیم ایشان دچار گمراهی نمی شوند.

مورد اول را فراموش نکنید . گمراهی نه !!!!!! :god:

میقات;355839 نوشت:
بلکه هدایتی بر هدایت سابق است.

بله طبق نظر فخر رازی هدایت در این آیه یک هدایت خاص است و این نیست جز نعمت بزرگ نبوت و پیامبری .

میقات;355839 نوشت:
معصوم می فرماید: "وَ نَحْنُ إِذَا شِئْنَا شَاءَ اللَّه‏"؛ و ما زمانی چیزی بخواهیم، خداوند آن را مقدر می فرماید (بحارالأنوار، ج ‏26، ص 7)، یعنی زمانی چیزی را بخواهیم بدانیم می دانیم. و این که چیزی را قبلا نمی دانستند و الآن دانسته اند، به خاطر این بوده که موردش پیش نیامده، نه این که قبلا در گمراهی بوده اند.

متاسفانه بنده سند متصلی برای این روایت ندیدم و به نظر می رسد که مرسل باشد . والله اعلم .

میقات;355839 نوشت:
2. بله، مراد بنده همان از ازل و ابتدای خلقت بوده است یعنی همان زمانی که روایت پیامبر اکرم(ص) در موردش می فرماید: "أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي‏"؛ اولین مخلوقی که خداوند آفرید، نور من بود. (بحارالأنوار، ج ‏25، ص 23)

برادر بزرگوار شما فرمودید عالم ذر و در عالم ذر حضرت آدم خلق شده است . در پست گذشته من عرض کردم :

عبدالرسول;355839 نوشت:
و اضافه عالم ذر جائی است که عهد از بنی آدم گرفته می شود

در اینجا نامی از روز ازل برده نشده است . این یک نکته .

نکته دیگر اینکه برای این روایت الفاظ متفاوتی وارد شده است و نمی توان با قطعیت گفت کدام لفظ صحیح است . بلکه تعدد الفاظ خود از اظطراب متن سخن می گوید . همچنین بنده در کتب اصلی و معتبر حدیثی روایتی با این لفظ پیدا نکردم ( با قطعیت نمی گویم نیست بلکه من پیدا نکردم شما لطف کنید و بیاورید. ) در کتب اهل سنت و در سنن ابی داوود به شماره روایت 4700 با سند صحیح لفظ " اول ما خلق الله العقل " آمده است . لطفا منابع بیشتر و معتبر تری در مورد حدیث خود ارائه کنید.

میقات;355839 نوشت:
این آیات مربوط به عالم مُلکی است ولی منافاتی هم ندارد که از ازل پیامبر، پیامبر بوده باشند زیرا آن مربوط به عالم ملکوتی است.

متشکر.پس باید اکنون گفت که آیه 7 سوره ضحی نبوت پیامبر در همین دنیا را ثابت می کند و نه بیشتر.

بسیار از پاسخگوئی حضرتعالی ممنون و متشکرم . اکنون سخن خودم را چنین اصلاح می کنم :

نعمت هایی که خداوند در آیه 7 سوره ضحی برای پیامبر بر شمرده در حدود همین زندگی مادی است و آن حدیث کنت نبیا حتی آدم بین الماء و الطین مرز های حیات مادی را کنار زده و از عالم معنا سخن می گوید . و از این دید اگر به مسئله نگاه کنیم هیچ منافاتی با هم ندارند .

اما دو مسئله باقی می ماند که اولا حدیث پیامبر عالم ذر را شامل نمی شود و زمانی قبل از آن را در بر می گیرد . صحیح است ؟

و ثانیا آیا محمد بن عبدالله پیامبر به دنیا آمده است یا خیر ؟

با تشکر فراوان از شما استاد بزرگوار :tashakor:

اجرکم عند الله

[="Tahoma"]

1ta;355288 نوشت:

عصمت پیامبر طبق اختیار خودشون نیست و اگه بخوان دچار لغزش بشن خداوند حفظشون میکنه و از طرفی پیامبر انتخاب شده بودند،،، پس با این تفاسیر هر کس دیگه ای هم در صورت مراقبت پروردگار میتونه دارای عصمت باشه

این سوال پیش میاد که چرا ایشون انتخاب شدند؟؟؟ چرا دست کسی مثل معاویه رو نگرفتند؟؟

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ»
در واقع خدا، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان (برترى داد، و) برگزيد. (آل عمران، 33)

پیامبران الهی به خاطر ویژگی ها و قابلیت هایی که دارند انتخاب شده اند، البته مجبور به انتخاب راه حق نبودند، بلكه با اراده و اختيار خود اين راه را پيمودند، سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و پرهيزكارى و كوشش در راه هدايت انسانها، امتيازهاى جديدى كسب كردند كه با امتياز ذاتى آنها آميخته شد و به صورت انسانهايى برگزيده درآمدند. (ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏2، ص 518)

عصمت و مصونیت معصومین در برابر گناه، از مقام معرفت و علم و تقوای آنها سرچشمه می ‏گیرد، و واضح و روشن است كه چنین پرهیز و اجتنابی كه از روی معرفت و آگاهی نسبت به گناه است، هرگز نمی‏ تواند جبری باشد، و به هیچ وجه با اختیار و آزادی انسان منافات ندارد.

بنابر این، علاوه بر قابلیت داشتن، تقوا و پرهیزکاری آنها نیز برای رسیدن به این مقام، لازم است؛ و این تقوا و پرهیزکاری در انسان کامل است که به اوج می رسد و دیگران این گونه نیستند.

با سلام و درود

در ابتدا بابت تأخیر عذرخواهی می کنم

عبدالرسول;355894 نوشت:

عصمت شرط لازم برای نبوت است اما کافی نیست . در روزی که محمد بن عبدالله به پیامبری رسید ( روز مبعث ) شرایط کافی برای مقام نبوت را کسب کرده بود .

بله، ولی همین مقدار که عصمت لازم است، همین برای این تفسیری که بنده عرض کردم کافی است.

نقل قول:

متاسفانه بنده سند متصلی برای این روایت ندیدم و به نظر می رسد که مرسل باشد . والله اعلم .

بله، ولی روایات معتبری در این زمینه داریم.

جناب کلینی(ره) در کافی، بابی دارد با عنوان "ائمه(ع) زمانی که بخواهند بدانند، عالم می شوند".

در این باب، سه روایت ذکر شده:

1. "عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّمَ‏"
امام صادق علیه السلام فرمودند: امام، زمانی که بخواهد بداند، علم به او داده می شود.

2. "عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ أُعْلِمَ‏"
امام صادق علیه السلام فرمودند: امام، زمانی که بخواهد بداند، عالم می شود.

3. "عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِك‏"
امام صادق علیه السلام فرمودند: امام، زمانی که اراده کند چیزی را بداند، خداوند علم به آن را به او می دهد. (الكافي، ج ‏1، ص 258؛ بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ (ع) إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا؛ ح 1و2و3)

نقل قول:

نکته دیگر اینکه برای این روایت الفاظ متفاوتی وارد شده است و نمی توان با قطعیت گفت کدام لفظ صحیح است . بلکه تعدد الفاظ خود از اظطراب متن سخن می گوید . همچنین بنده در کتب اصلی و معتبر حدیثی روایتی با این لفظ پیدا نکردم ( با قطعیت نمی گویم نیست بلکه من پیدا نکردم شما لطف کنید و بیاورید. ) در کتب اهل سنت و در سنن ابی داوود به شماره روایت 4700 با سند صحیح لفظ " اول ما خلق الله العقل " آمده است . لطفا منابع بیشتر و معتبر تری در مورد حدیث خود ارائه کنید.


وقتی روایتی صحیح داریم که اولین مخلوق، وجود نوری پیامبر است، و از طرفی روایت صحیح داریم که اولین مخلوق، عقل است؛ پس نمی توانند دو چیز باشند، لذا جمع بین اینها این است که اولین مخلوق، وجود نوری پیامبر خدا است که عقل کل است، یعنی رسول خدا(ص) عقل کل است.


نقل قول:

آیا محمد بن عبدالله پیامبر به دنیا آمده است یا خیر ؟

از نظر وجود مُلکی، خیر، این گونه نیست که پیامبر از تولد، پیامبر به دنیا آمده باشند.

;357493 نوشت:
نکته دیگر اینکه برای این روایت الفاظ متفاوتی وارد شده است و نمی توان با قطعیت گفت کدام لفظ صحیح است . بلکه تعدد الفاظ خود از اظطراب متن سخن می گوید . همچنین بنده در کتب اصلی و معتبر حدیثی روایتی با این لفظ پیدا نکردم ( با قطعیت نمی گویم نیست بلکه من پیدا نکردم شما لطف کنید و بیاورید. ) در کتب اهل سنت و در سنن ابی داوود به شماره روایت 4700 با سند صحیح لفظ " اول ما خلق الله العقل " آمده است . لطفا منابع بیشتر و معتبر تری در مورد حدیث خود ارائه کنید.

با سلام
حديث شماره 4700 نيست بلكه 4702 از سنن ابي داود است ثانيا قلم است نه عقل !

4702 - حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُسَافِرٍ الْهُذَلِىُّ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ حَسَّانَ حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ رَبَاحٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِى عَبْلَةَ عَنْ أَبِى حَفْصَةَ قَالَ قَالَ عُبَادَةُ بْنُ الصَّامِتِ لاِبْنِهِ يَا بُنَىَّ إِنَّكَ لَنْ تَجِدَ طَعْمَ حَقِيقَةِ الإِيمَانِ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَكَ وَمَا أَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَكَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ « إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ
اللَّهُ الْقَلَمَ
فَقَالَ لَهُ اكْتُبْ. قَالَ رَبِّ وَمَاذَا أَكْتُبُ قَالَ اكْتُبْ مَقَادِيرَ كُلِّ شَىْءٍ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ ». يَا بُنَىَّ إِنِّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ « مَنْ مَاتَ عَلَى غَيْرِ هَذَا فَلَيْسَ مِنِّى ».

حديث: إن الله لما خلق العقل قال له اقبل، فأقبل ثم قال له، أدبر فأدبر، فقال: وعزتي وجلالي ما خلقت خلقاً أشرف منك، فبك آخذ، وبك أعطى، قال: ابن تيمية وتبعه غيره: إنه كذب موضوع باتفاق انتهى، وفي زوائد عبد الله بن الامام أحمد على الزهد لأبيه عن علي بن مسلم عن سيار بن حاتم، وهو ممن ضعفه غير واحد، وكان جماعاً للرقائق، وقال القواريري إنه لم يكن له عقل قال: حدثنا جعفر بن سليمان الضبعي، حدثنا مالك بن دينار عن الحسن البصري مرفوعاً مرسلاً: لما خلق الله العقل قال له: أقبل فأقبل، ثم قال له أدبر فأدبر ثم قال: ما خلقت خلقاً أحب إلي منك، بك آخذ، وبك أعطي، وأخرجه داود بن المحبر في كتاب العقل له حدثنا صالح المري عن الحسن به بزيادة ولا أكرم علي منك، لأني بك أعرف، وبك أعبد، والباقي مثله، وفي الكتاب المشار إليه لداود من هذا النمط أشياء، منها: أول ما خلق الله العقل، وذكره. وابن المحبر كذاب، قال شيخنا: والوارد في أول ما خلق الله، حديث: أول ما خلق الله القلم، وهو أثبت من حديث العقل.

درباره عقل در اخبار عامه بنظرم بهترين بحث را در كتاب المسْتخرَجِ مِنَ الكتُبِ
تخريج أحاديث
إحياء علوم الدين
للعِراقي 725 - 806
وابن السبكى 727 - 771
والزبيدي 1145 - 1205
استِخرَاج
أبي عبد اللَّه مَحمُود بِن مُحَمّد الحَدّاد
(1374 هـ -؟)

- قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - أول ما خلق الله العقل فقال له أقبل فأقبل ثم قال له أدبر فأدبر ثم قال الله عز وجل وعزتي وجلالي ما خلقت خلقاً أكرم عليّ منك بك آخذ وبك أعطى وبك أثيب وبك أعاقب.
قال العراقي: روى من حديث أبي أمامة وعائشة وأبي هريرة وابن عباس والحسن عن عدة من الصحابة فأما حديث أبي إمامة فرواه الطبراني في الأوسط أبو الشيخ في كتاب فضائل الأعمال من رواية سعيد بن الفضل القرشي حدثنا عمر بن أبي صالح العتكي عن أبي غالب عن أبي أمامة قال قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - لما خلق الله العقل الحديث ولم يقل وجلالي وقال أعجب إليّ منك وقال وبك الثواب وبك العقاب وعمر بن أبي صالح ذكره العقيلى، في الضعفاء وأورد له هذا الحديث وقال الذهبي في الميزان لا يعرف قال ثم إن الراوي عنه من المنكرات قال والخبر باطل اهـ.
قلت: ونص العقيلي في الضعفاء هذا حديث منكر عمر وسعيد الراوي عنه مجهولان جميعاً بالنقل ولا يتابع على حديثه ولا يثبت ثم
قال العراقي: وأما حديث عائشة فرواه أبو نعيم في الحلية قال أخبرنا أبو بكر عبد الله بن يحيى بن معاوية الطلحى فإفادة الدارقطني عن سهل بن المرزبان بن محمد التميمي عن عبد الله بن الزبير الحميدي عن ابن عيينة عن منصور عن الزهري عن عروة عن عائشة رضي الله عنها قالت قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - أول ما خلق الله العقل فذكر الحديث هكذا أورده في ترجمة سفيان بن عيينة ولم أجد في إسناده أحداً مذكوراً بالضعف ولا شك أن هذا مركب على هذا الإسناد ولا أدري ممن وقع ذلك والحديث منكر اهـ
قلت: ولفظ حديث عائشة على ما في الحلية قالت عائشة حدثني رسول الله - صلى الله عليه وسلم - إن أول ما خلق الله العقل قال أقبل فأقبل ثم قال له أدبر فأدبر ثم قال ما خلقت شيئاً أحسن منك بك آخذ وبك أعطى قال أبو نعيم غريب من حديث سفيان ومنصور والزهري لا أعلم له راوياً عن الحميدي إلاَّ سهلاً وأراه واهياً فيه ثم.
قال العراقي: وأما حديث أبي هريرة فرواه الحكيم الترمذي في الأصل السادس بعد المائتين قال حدثنا الفضل بن محمد حدثنا هشام بن خالد الدمشقي حدثنا يحيى وهو عندي يحيى الغساني حدثنا أبو عبد الله. مولى بنى أمية عن أبي صالح عن أبي هريرة رضي الله عنه قال سمعت رسول الله يقول إن أول ما خلق الله القلم ثم خلق النون وهي الدواة الحديث وفيه ثم خلق الله العقل فقال وعزتي لأكملنك فيمن أحببت ولأنقصنك فيمن نقصت وأبو عبد الله هذا لا أدري من هو اهـ قلت وأخرج ابن عساكر في تاريخه فقال وأخبرنا وأخبرنا أبو العز أحمد بن عبد الله أخبرنا محمد بن أحمد بن حسنون أخبرنا أبو الحسين الدارقطني حدثنا القاضي أبو طاهر محمد بن أحمد بن نصر حدثنا جعفر بن محمد الفريابي حدثنا أبو مروان هشام بن خالد الأزرق حدثنا الحسين بن يحيى الخشني عن أبي عبد الله مولى بني أمية عن أبي صالح عن أبي هريرة سمعت رسول الله - صلى الله عليه وسلم - يقول إن أول شيء خلق الله القلم ثم خلق النون وهي الدواة ثم قال له اكتب قال وما أكتب قال اكتب ما يكون وما هو كائن من عمل أو أثر أو رزق أو أجل فكتب ما يكون وما هو كائن إلى يوم القيامة فذلك قوله ن والقلم وما يسطرون ثم ختم على القلم فلم ينطق ولا ينطق إلى يوم القيامة ثم خلق العقل فقال وعزتي لأكملنك فيمن أحببت ولأنقصنك فيمن أبغضت فهذه متابعة جيدة لشيخ الحكيم الترمذي إلاَّ أن في شيخ هشام اختلافاً كما ترى قلت أبو عبد الله مولى بني أمية اسمه ناصح ذكره ابن عساكر وقد رواه عن أبي صالح أيضاً سمى قال ابن عدي حدثنا عيسى بن أحمد الصوفي بمصر حدثنا الربيع بن سليمان الجيزي حدثنا محمد بن وهب الدمشقي حدثنا الوليد بن مسلم حدثنا مالك بن أنس عن سمي فساقه إلاَّ أن فيه من عمل أو أجل أو أثر فجرى القلم بما هو كائن إلى يوم القيامة وفيه فقال الجبار ما خلقت خلقاً أعجب إليّ منك والباقي سواء قال ابن عدي باطل منكر آفته محمد بن وهب له غير حديث منكر وقال في الميزان صدق ابن عدي في أن هذا الحديث باطل وقد أخرجه الدارقطني في الغرائب عن علي بن أحمد الأزرق عن أحمد بن جعفر بن أحمد الفهري عن الربيع بن سليمان الجيزي به وقال هذا الحديث غير محفوظ عن مالك ولا عن سمى والوليد بن مسلم ثقة ومحمد ابن وهب ومن دونه ليس بهم بأس وأخاف أن يكون دخل على بعضهم حديث في حديث وأخرج ابن عدي والبيهقي كلاهما من رواية حفص بن عمر حدثنا الفضل بن قيس الرقاشي عن أبي عثمان النهدي عن أبي هريرة رفعه فساقه بمثل سياق حديث أبي أمامة السابق والفضل قال فيه يحيى رجل سوء وحفص بن عمر قاضي حلب قال ابن حبان يروي الموضوعات عن الثقات لا يحل الاحتجاج به وأخرجه الدارقطني من رواية الحسن بن عرفة حدثنا سيف بن محمد عن سفيان الثوري عن الفضيل بن عثمان عن أبي هريرة به وسيف كذاب بالإجماع ثم
قال العراقي: وأما حديث الحسن عن عدة فرواه الترمذي الحكيم أيضاً قال حدثنا عبد الرحيم بن حبيب حدثنا داود بن المحبر حدثنا الحسن بن دينار قال سمعت الحسن قال حدثني عدة من أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - عن رسول الله - صلى الله عليه وسلم - أنه لما خلق الله العقل الحديث وزاد فيه ثم قال له اقعد فقعد ثم قال له انطلق فانطلق ثم قال له اصمت فصمت فقال وعزتي وجلالي وعظمتي وكبريائي وسلطاني وجبروتي ما خلقت خلقاً أحب إليّ منك ولا أكرم عليّ منك بك أعرف وبك أحمد وبك أطاع وبك آخذ وبك أعطي وإياك أعاتب ولك الثواب وعليك العقاب ورجاله كلهم هلكى إلاَّ الحسن البصري وعبد الرحيم ابن حبيب الفاريابي ليس بشيء قاله يحيى بن معين وقال ابن حبان لعله وضع أكثر من خمسمائة حديث وداود تقدم والحسن بن دينار ضعيف أيضاً وقد رواه داود بن المحبر في العقل مرسلاً فقال حدثنا صالح المري عن الحسن بن أبي الحسن فذكره أخصر من هذا وبالجملة فطرقه كلها ضعيفة اهـ
قلت: وقال الترمذي الحكيم أيضاً وحدثنا الفضل بن محمد حدثنا هشام بن خالد عن بقية عن الأوزاعي عن رسول الله - صلى الله عليه وسلم - به وقوله وقد رواه داود بن المحبر في العقل مرسلاً ألخ أخرجه البيهقي بعد أن ساق الحديث من رواية حفص بن عمر السابق قال إسناد غير قوي وهو مشهور من قول الحسن أخبرنا أبو طاهر محمد بن محمش أخبرنا أبو طاهر المحمد أبادي حدثنا الفضل ابن محمد بن المسيب حدثنا عبد الله بن محمد العابسي حدثنا صالح المري عن الحسن قال لما خلق الله تعالى العقل فساقه وقال عبد الله بن أحمد في زوائد الزهد حدثنا علي بن مسلم حدثنا سيار حدثنا جعفر حدثنا مالك بن دينار عن الحسن يرفعه لما خلق الله العقل قال له أقبل فأقبل ثم قال له أدبر فأدبر ثم قال ما خلقت شيئاً أحسن منك بك آخذ وبك أعطي فهذا كما ترى سند جيد فقول الحافظ العراقي وبالجملة فطرقه كلها ضعيفة محل تأمل وكذا إيراد ابن الجوزي في الموضوعات وتبعه ابن تيمية والزركشي وغير هؤلاء فغاية ما يقال فيه أنه ضعيف في بعض طرقه وقد روى الحديث أيضاً عن علي رضي الله عنه قال الحافظ السيوطي في اللآلئ المصنوعة وقال الخطيب أخبرني علي بن أحمد الرزاز أخبرنا الفرج علي بن الحسين الكاتب أخبرني أبو جعفر أحمد بن محمد بن نصر القاضي حدثني محمد بن الحسن الرقي حدثني موسى بن عبد الله الحسن بن الحسن بن علي بن أبي طالب حدثتني فاطمة ابنة سعيد بن عقبة بن شداد بن أمية الجهني عن أبيها عن زيد بن علي عن أبيه عن جده عن علي عن النبي - صلى الله عليه وسلم - قال أوّل ما خلق الله القلم ثم خلق الدواة فساقه وفيه خلق العقل فاستنطقه فأجابه ثم قال له اذهب فذهب ثم قال له أقبل فأقبل ثم استنطقه فأجابه ثم قال وعزتي وجلالي ما خلقت من شيء أحب إلى منك ولا أحسن منك إلى آخر ما ذكره.

اما در مورد حديث خلقت پيامبر ص و امام علي ع قبل از خلقت حضرت ادم ع اخبار صحيح آمده در لينك زير :

http://hojjah.googlepages.com/noor.doc

پرسش:
در آیه 7 سوره ضحی: " وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى " مراد از «ضَالًّا» چیست ؟
با توجه به اختلاف معانی آن در نزد مفسرین اسلامی ، اقوال مهم و معتبری که در این باره ذکر شده است را بیان نمایید.

پاسخ:
«وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏»؛ و تو را گمشده يافت و هدايت كرد.(1)
با سلام و درود
در این زمینه و در معنای "ضال" بودن پیامبر(ص)، تفاسیر و وجوه مخالفتی ذکر شده، از جمله:
1. تو را از آن چه اكنون بر آن هستى (نبوّت و شريعت) گم شده يا گمراه يافت، يعنى از آن غافل بودى پس تو را به سوى نبوّت و شريعت هدايت نمود.
2. تو راه‏ هاى زندگى را نمی شناختی و متحیر بودی، پس تو را به آنها هدايت نمود.
3. تو حق را نمی شناختى پس تو را به آن هدايت نمود.
4. در درّه‏ هاى مكه گم شده بودی پس تو را هدايت و راهنمايى كرد تا به خانواده ات رسیدی.
5. تو در ميان قومت گمنام بودی و آنها حق تو را نمی شناختند، خداوند آنها را هدايت نمود به شناختن تو، پس خدا تو را به مردم معرفى كرد تا تو و جایگاه بزرگت را شناختند.
6. مراد از ضلالت، از دست دادن علم است.
7. اين آيه به مناسبت مردم گفته شده است يعنى خدا مردم تو را گمراه ديد و بوسيله‏ تو آنها را هدايت ‏كرد.
8. خداوند تو را در ميان گمراهان، تنها و جدا ديد، هدايتت كرد تا مردم با تو آميختند و به دين حق دعوت شدند.
9. خود را نمى ‏شناسى تو را بنفس و حال خودت آگاه كرد.(2)
بررسی:
با کمی توجه و دقت، معلوم می شود که برخی از این وجوه، باطل است و منافات با عصمت و جایگاه والای رسالت دارد.
برخی از این وجوه چگونه با این روایات سازگار است:
نبي اكرم (ص) فرمودند: "کُنْت‌ُ نَبیّاً وَ آدَم‌ُ بَیْن‌َ الماءِ وَ الطّین‌ِ"؛ من نبی بودم آنگاه كه آدم بين آب و گل بود.‏(3)
امیرمؤمنان فرمود:"وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ"؛ از همان لحظه ای که پیامبر(ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر(ص) کرد تا شب و روز، او را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کنند.(4)
نکته:
اين آيات سوره ضحی، در مقام بیان نعمت هاى معروف و قابل توجه و مهم هستند. در حالی که مثلا اگر حضرت در طفوليت چند ساعتى راه خانه يا قبيله را گم كرده و سپس يافته باشند، آيا ارزش دارد كه اين گونه در قرآن تذكر داده شود و در رديف آن نعمت هاى مشهود و معروف ذكر گردد؟!
در تفسیر پرتوی از قرآن آمده: بسيارى از مفسرين كوشيده‏ اند تا هر چه مي توانند معنا و احتمال از اين آيه بيرون آورند و گويا بيش از تفسير، خواسته ‏اند وسعت ذهن و قدرت تخيل خود را بنمايانند تا آنجا كه فخر رازى بيست توجيه و احتمال براى اين آيه آورده كه بيشتر آنها بيش از آن كه با ظاهر آيه و كلمات آن تناسب ندارد خود گمراه كننده است.(5)
روایت تفسیری:
روایات تفسیری ذیل این آیه شریفه «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏» آورده اند:
"اى أهدى إليك قوما لا يعرفونك حتى عرفوك‏"؛ یعنی مردم تو را نمی شناختند (و قدر و منزلت تو را نمی دانستند)، لذا خداوند مردم را به سوی تو هدایت کرد تا بشناسند تو را.(6)
هم چنین در روایت دیگری آمده:
"وجدك ضالا في قوم لا يعرفون فضل نبوتك فهداهم الله بك"؛ یعنی در میان قومی بودی که مقام نبوت و پیامبری تو را نمی دانستند، پس خداوند آنها را به سوی تو هدایت کرد. [تو گمشده قومت بودی].(7)
بیان علامه طباطبایی(ره):
مراد از "ضلال" در اين جا گمراهى نيست بلكه مراد عدم هدايت است، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (ص)، حال خود آن حضرت است، و يا صرف نظر از هدايت الهى مى ‏خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انسانى ديگر از پيش خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداى سبحان. پس رسول خدا (ص) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا، ضاله و بى راه بود، هر چند كه هيچ روزى از هدايت الهى جدا نبوده و از لحظه‏ اى كه خلق شده بود ملازم با آن بود. لذا آيه شريفه در معناى این است كه هنوز به هدايت رسالت و نبوت، هدایت نشده بودی.(8)
بیانی دیگر:
تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى، چنان كه در جاى ديگر مى‏ فرمايد: «ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»؛ و اينگونه از فرمان خويش به سوى تو (قرآنِ) روح بخش را وحى كرديم، در حالى كه نمى ‏دانستى كتاب (قرآن) و ايمان (به محتواى آن) چيست. و ليكن آن را نورى قرار داديم كه بوسيله آن هر كس از بندگانمان را كه بخواهيم (و شايسته بدانيم) راهنمايى مى ‏كنيم و قطعاً تو به سوى راه راست راهنمايى مى‏ كنى.(9)
روشن است كه پيامبر (ص) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند ایشان را هدايت فرمود.
مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (ص) را نمى ‏گرفت. او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى ‏يافت.
بنا بر اين منظور از" ضلالت" در اين جا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست، بلكه نفى آگاهى از اسرار نبوت، و قوانين اسلام، و عدم آشنايى با اين حقايق بود، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت.(10)

این آیه ناظر به زمان هدایت و یا به عبارتی ناظر به هدایت زمانی نیست بلکه ناظر به هدایت ذاتی است یعنی انسان منهای وحی، گمراه است لذا برای هدایت نیاز به وحی دارد.
پیامبران را خداوند از روز ازل، دستشان را گرفته و هدایت شده اند و انسان های دیگر از طریق پیامبران به هدایت می رسند. لذا نمی خواهد بفرماید پیامبر یک زمانی پیامبر بود و یک زمانی نبود و سپس هدایت شد.
این تفاسیری هم که می گویند قبل از آن پیامبر از اسرار نبوت آگاه نبود، منظورشان زمان قبل از بعثت نبوده بلکه ناظر به همان روز ازل و وقتی است که خداوند پیامبران را برای پیامبری انتخاب کرده است.
به بیان دیگر، این آیات نمی خواهد یک قصه تاریخی را بیان کند بلکه می خواهد بفرماید از همان روز ازل، انسان ـ بما هو انسان ـ گمراه است و نیاز به وحی دارد و خداوند از همان موقع یکسری را انتخاب و پیامبر کرده است.
پس حکایت از زمان نیست که بگوییم یک زمان پیامبر نبوده و یک زمان هدایت شده و پیامبر بوده.

اگر سوال شود:
اینکه منظور از آیه، هدایت در روز ازل است، این را از کجا آورده اید؟ آیا آیه قرآن این را می گوید؟

در پاسخ میگوئیم:
ادله عصمت این را می گوید.
معصوم در هیچ برهه ای از زمان حیاتش دچار گمراهی نمی شود. البته روشن است که هر وحی و الهامی به نوعی هدایت است ولی این دلیل نمی شود که پس قبل از آن در گمراهی بوده است.
توجه داشته باشید که پیامبر(ص) دارای دو وجودند، یکی وجود مُلکی، و دیگری وجود ملکوتی.
اینهایی که عرض کردم مربوط به وجود ملکوتی است و برای روشن شدن مطلب بوده تا بدانیم ایشان دچار گمراهی نمی شوند.
ضمنا منافاتی ندارد که بگوییم مرحله زمانی برای این نزول وحی و ابلاغ نبوت و ... بوده، زیرا اینها باز هم دلیل بر گمراهی نمی شود، یعنی درست است که وحی، قطعا معرفتی اضافه می کند ولی این معنایش گمراهی قبل از آن نیست بلکه هدایتی بر هدایت سابق است.
معصوم می فرماید: "وَ نَحْنُ إِذَا شِئْنَا شَاءَ اللَّه‏"؛ و ما زمانی چیزی بخواهیم، خداوند آن را مقدر می فرماید(11)، یعنی زمانی چیزی را بخواهیم بدانیم می دانیم. و این که چیزی را قبلا نمی دانستند و الآن دانسته اند، به خاطر این بوده که موردش پیش نیامده، نه این که قبلا در گمراهی بوده اند.

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ»؛ در واقع خدا، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان (برترى داد، و) برگزيد.(14)
پیامبران الهی به خاطر ویژگی ها و قابلیت هایی که دارند انتخاب شده اند، البته مجبور به انتخاب راه حق نبودند، بلكه با اراده و اختيار خود اين راه را پيمودند، سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و پرهيزكارى و كوشش در راه هدايت انسانها، امتيازهاى جديدى كسب كردند كه با امتياز ذاتى آنها آميخته شد و به صورت انسانهايى برگزيده درآمدند.(15)
عصمت و مصونیت معصومین در برابر گناه، از مقام معرفت و علم و تقوای آنها سرچشمه می ‏گیرد، و واضح و روشن است كه چنین پرهیز و اجتنابی كه از روی معرفت و آگاهی نسبت به گناه است، هرگز نمی‏ تواند جبری باشد، و به هیچ وجه با اختیار و آزادی انسان منافات ندارد.
بنابر این، علاوه بر قابلیت داشتن، تقوا و پرهیزکاری آنها نیز برای رسیدن به این مقام، لازم است؛ و این تقوا و پرهیزکاری در انسان کامل است که به اوج می رسد و دیگران این گونه نیستند.

_________

  1. ضحی، 7.
  2. ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏10، ص 766؛ ترجمه الميزان، ج ‏20، ص 524؛ تفسير عاملي، ج ‏8، ص 598.
  3. بحارالانوار، ج 16، ص 402، ح 1.
  4. نهج البلاغه، خطبه 192.
  5. پرتوى از قرآن، ج ‏4، ص 144.
  6. تفسير قمی، ج ‏2، ص 427؛ تفسير نورالثقلين، ج ‏5، ص 596.
  7. همان.
  8. ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏20، ص 523.
  9. شورى، 52.
  10. ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏27، ص 103.
  11. بحارالأنوار، ج ‏26، ص 7.
  12. الكافي، ج ‏1، ص 258؛ بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ (ع) إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا؛ ح 1و2و3.
  13. بحارالأنوار، ج ‏25، ص 23.
  14. آل عمران، 33.
  15. ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏2، ص 518.
موضوع قفل شده است