جمع بندی وظیفه من در قبال دوستی که رهبری را قبول ندارد، چیست؟

تب‌های اولیه

8 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
وظیفه من در قبال دوستی که رهبری را قبول ندارد، چیست؟

با سلام
رفیقی دارم که مخالف رهبری و شخص آقای خامنه ای می باشد. حتی گاها که بحثی سیاسی پیش می آید، بی هیچ ابایی شروع به فحاشی نسبت به ایشان میکند! ولی خوب من تا اینجا سعیم بر این بود که جانب اخلاق را رعایت کنم تا رفاقت چندین ساله ما به هم نخورد. این روزها هم که دم انتخابات است و بحث های سیاسی داغ! چند روز پیش که درباره فرد اصلح برای ریاست جمهوری حرف میزدیم، درنهایت بحث کشیده شد به رهبری و دوباره این رفیقم، هم نسبت به آقای خامنه ای و هم نسبت به خود من سخنان زشتی زد (البته چنان وانمود میکند که آن حرفهای زشت را به شوخی به من میزند!) ولی من سکوت کردم تا جدلی پیش نیاید. بعد از ماجرای آن روز تصمیم گرفتم که دیگر باهاش بحث سیاسی نکنم. چندین روز گذشت و امشب یک کلیپ سیاسی به من فرستاد و دوباره بحث شد. درنهایت من هم کوتاه نیامدم و کار به کدورت و ناراحتی کشید. چند ساعت است شدیدا عذاب وجدان دارم و به خود می گویم: بازهم کوتاه میامدی، چرا گذاشتی کار به کینه و کدورت بکشد...

حال نمیدانم چه کنم!
آیا معذرت خواهی کنم تا کینه و کدورت از بین برود؟
یا قید همچین رفیقی که رسما ضد ولایت فقیه میباشد را برای همیشه بزنم؟

[="#FF0000"]وظیفه شرعی من چیست؟[/]

پاسخ کارشناس

[="Times New Roman"][="Black"]

BalroG;924383 نوشت:
با سلام
رفیقی دارم که مخالف رهبری و شخص آقای خامنه ای می باشد. حتی گاها که بحثی سیاسی پیش می آید، بی هیچ ابایی شروع به فحاشی نسبت به ایشان میکند! ولی خوب من تا اینجا سعیم بر این بود که جانب اخلاق را رعایت کنم تا رفاقت چندین ساله ما به هم نخورد. این روزها هم که دم انتخابات است و بحث های سیاسی داغ! چند روز پیش که درباره فرد اصلح برای ریاست جمهوری حرف میزدیم، درنهایت بحث کشیده شد به رهبری و دوباره این رفیقم، هم نسبت به آقای خامنه ای و هم نسبت به خود من سخنان زشتی زد (البته چنان وانمود میکند که آن حرفهای زشت را به شوخی به من میزند!) ولی من سکوت کردم تا جدلی پیش نیاید. بعد از ماجرای آن روز تصمیم گرفتم که دیگر باهاش بحث سیاسی نکنم. چندین روز گذشت و امشب یک کلیپ سیاسی به من فرستاد و دوباره بحث شد. درنهایت من هم کوتاه نیامدم و کار به کدورت و ناراحتی کشید. چند ساعت است شدیدا عذاب وجدان دارم و به خود می گویم: بازهم کوتاه میامدی، چرا گذاشتی کار به کینه و کدورت بکشد...

حال نمیدانم چه کنم!
آیا معذرت خواهی کنم تا کینه و کدورت از بین برود؟
یا قید همچین رفیقی که رسما ضد ولایت فقیه میباشد را برای همیشه بزنم؟

وظیفه شرعی من چیست؟


سلام.

اصلا و ابدا چنین کسی به درد رفاقت نمی خورد.

اینجور آدمها ، یه اخلاق خاصی دارند ، وقتی ببینن آرومی و اخلاق مدار سعی میکنن نهایت آزار رو بهت برسونن.

ولی اگر ببینن باهاشون مقابله به مثل میکنی ، عقب نشینی میکنن و میشینن سرجاشون.

عذاب وجدانتم الکیه ، باید محکم و جدی برخورد کنی.

بحث سیاسی هم با اینجور آدمها هیچ فایده ای نداره ، خودشون یه روز متوجه میشن اشتباه میکنن مثل بچه آدم برمیگردن. :ok:[/][/]

BalroG;924383 نوشت:
یا قید همچین رفیقی که رسما ضد ولایت فقیه میباشد را برای همیشه بزنم؟

سلام. به نظر من بستگی به رفقیت داره اگه اهل نماز و روزه است و به مسائل دینی اهمیت میده باید سعی کنی
باهاش حرف بزنی و ببینی می تونی نسبت به رهبری نظرش رو عوض کنی یانه.

در واقع اگر رفیقت با اخلاق باشه و باهات صمیمی میشه کاری کرد.

باید کمی در مورد ولی فقیه در اسلام و اینکه مقصر این مشکلات اقتصادی رهبری نیست بهش توضیح بدی.

تو این کشور مردم رئیس جمهور رو انتخاب می کنند حتی بنی صدر در زمان امام خمینی(ره)

حالا 8 سال خاتمی 4 سال هم که گذشت و بقیه میان رئیس جمهور میشن و بعد میشه بیکاری و فقر و....

بعد هم مردم از دین و رهبری متنفر میشن.

ابراهیم ا;924387 نوشت:
سلام. به نظر من بستگی به رفقیت داره اگه اهل نماز و روزه است و به مسائل دینی اهمیت میده باید سعی کنی
باهاش حرف بزنی و ببینی می تونی نسبت به رهبری نظرش رو عوض کنی یانه.

در واقع اگر رفیقت با اخلاق باشه و باهات صمیمی میشه کاری کرد.

باید کمی در مورد ولی فقیه در اسلام و اینکه مقصر این مشکلات اقتصادی رهبری نیست بهش توضیح بدی.

تو این کشور مردم رئیس جمهور رو انتخاب می کنند حتی بنی صدر در زمان امام خمینی(ره)

حالا 8 سال خاتمی 4 سال هم که گذشت و بقیه میان رئیس جمهور میشن و بعد میشه بیکاری و فقر و....

بعد هم مردم از دین و رهبری متنفر میشن.

بله، ایشون اهل نماز و روزه هستن، در هر بحثی که پیش میاد، میگه: من فقط 14 معصوم رو قبول دارم ولاغیر! مدام به من با کنایه میگه: تو به 17 معصوم اعتقاد داری: خمینی و خامنه ای و بهجت رو هم معصوم میدونی!! من اگه در بحث استناد به سخن عالمی بکنم، میگه تو علاوه بر 14 معصوم، این عالم رو هم معصوم میدونی و بعد شروع به مسخره کردن من میکنه و خودش رو خیلی روشنفکر میدونه!! حتی اگه یه حدیث براش بیارم که با افکارش در تقابل باشه، میگه این احادیث رو اینا جعل کردن!
اعتقادش اینه که فقط باید با عقل رفت جلو...

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مشکور

BalroG;924383 نوشت:
با سلام
رفیقی دارم که مخالف رهبری و شخص آقای خامنه ای می باشد. حتی گاها که بحثی سیاسی پیش می آید، بی هیچ ابایی شروع به فحاشی نسبت به ایشان میکند! ولی خوب من تا اینجا سعیم بر این بود که جانب اخلاق را رعایت کنم تا رفاقت چندین ساله ما به هم نخورد. این روزها هم که دم انتخابات است و بحث های سیاسی داغ! چند روز پیش که درباره فرد اصلح برای ریاست جمهوری حرف میزدیم، درنهایت بحث کشیده شد به رهبری و دوباره این رفیقم، هم نسبت به آقای خامنه ای و هم نسبت به خود من سخنان زشتی زد (البته چنان وانمود میکند که آن حرفهای زشت را به شوخی به من میزند!) ولی من سکوت کردم تا جدلی پیش نیاید. بعد از ماجرای آن روز تصمیم گرفتم که دیگر باهاش بحث سیاسی نکنم. چندین روز گذشت و امشب یک کلیپ سیاسی به من فرستاد و دوباره بحث شد. درنهایت من هم کوتاه نیامدم و کار به کدورت و ناراحتی کشید. چند ساعت است شدیدا عذاب وجدان دارم و به خود می گویم: بازهم کوتاه میامدی، چرا گذاشتی کار به کینه و کدورت بکشد...

حال نمیدانم چه کنم!
آیا معذرت خواهی کنم تا کینه و کدورت از بین برود؟
یا قید همچین رفیقی که رسما ضد ولایت فقیه میباشد را برای همیشه بزنم؟

وظیفه شرعی من چیست؟


با سلام و ادب و تشکر از حسن اعتمادتان به سایت@};-

در پاسخ به سؤال شما ابتداءً چند مقدمه را بیان می کنیم و سپس به اصل سؤالتان پاسخ می دهیم:

الف- مقدمات

مقدمه اول: در جمهوری اسلامی ایران، غیرمسلمانان و دیگر کسانی که به هر علت ولایت‏ فقیه را قبول ندارند، نیز در حکومتی زندگی می‏کنند که مانند دیگر حکومت‏های مردمی متکی بر آرای مردم است. فلذا وظیفه مسلمانان و معتقدان به ولایت فقیه اینست که در فضایی صمیمی و بدور از تنش و اختلاف و با رعایت احترام و اخلاق، با پیروان دیگر ادیان و مذاهب که ولایت فقیه را قبول ندارندف همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند.

مقدمه دوم: مخالفان ولایت‏ فقیه چند دسته‏ اند:

اول) غیرمسلمانان و غیرشیعیانی که مبنای ولایت‏ فقیه را نمی‏پذیرند.
دوم) شیعیانی که ولایت مطلقه فقیه را از روی اجتهاد یا تقلید نمی‏پذیرند.
سوم) کسانی که اصل ولایت مطلقه فقیه را پذیرفته اند، اما شخص ولی فقیه را قبول ندارند.
چهارم) کسانی که حتی با اعتقاد به صلاحیت شخص ولی فقیه، پاره‏ ای از احکام حکومتی صادره از وی را نادرست می‏ انگارند.

مقدمه سوم: مخالفت در هر یک از صور بالا دو گونه متصور است:

الف) مخالفت اعتقادی (قلبی)؛ یعنی در اعتقاد و بینش خود مسأله را نمی‏پذیرد و آن را صحیح نمی‏داند. چنین مخالفتی فی‏ نفسه از دیدگاه اسلام موضوع حرمت نیست و از نظرگاه قانونی نیز جرم به شمار نمی‏آید.

ب ) مخالفت عملی، این گونه مخالفت مسلما حرام و جرم است. البته مخالفت عملی نیز اقسام و مراتبی دارد که حکم هر یک جداگانه قابل بررسی است، لیکن رعایت اختصار ما را از بررسی تفصیلی آن معذور می‏دارد. اجمالاض گفتنی است: حکم ولی فقیه برای همه افراد حوزه ولایت او در جامعه، چه موافق و چه مخالف، نافذ و از دیدگاه اسلام لازم‏ الاجراست. زیرا واضح است که اعطای ولایت با تجویز مخالفت عملی دیگران مستلزم هرج و مرج است در حالی که مسائل اجتماعی و حکومتی نیازمند وحدت رویه و پیروی همگان (عوام و خواص جامعه) می‏ باشد و هیچ قانون و نظام سیاسی اعم از اسلامی و غیر اسلامی، آشوب، قانون‏گریزی و دلخواه‏ گزینی را برنمی‏ تابد، بنابراین، طبق قانون، حکومت اسلامی می‏ تواند در صورت لزوم همگان را به اطاعت از ولی فقیه در احکام اجتماعی الزام کند.

همچنین لازم بذکر است: در نظام جمهوری اسلامی ایران زمینه قانونی و منطقی التزام شخصی افراد به حکم ولی فقیه وجود دارد؛ یعنی،چه کسی معتقد بر مشروعیت الهی باشد و چه معتقد به مشروعیت مردمی از طریق تفویض امر و یا قرارداد اجتماعی؛ در هر صورت شرایط مقبول و پذیرفته شده براساس هر یک از مبانی یاد شده به طور عینی در این نظام وجود دارد و بر پذیرندگان هر یک از آن مبانی منطقا لزوم پیروی از ولایت‏ فقیه حکم را ثابت می‏کند. لذا حال که هم الزام ولی فقیه و هم التزام شخصی افراد دارای مبانی مشروع و قانونی است می‏توان گفت اطاعت از ولی‏ فقیه واجب و مخالفت عملی با او حرام است.(برگرفته از سایت حوزه نت، با کمی تغییر و تصرف)

ب- پاسخ به اصل سؤال

پس از این مقدمات، در پاسخ به سؤال مشخص شما مبنی بر ادامه رفاقت و یا قطع ارتباط با کسی که ولایت فقیه را قبول نداشته و حتی توهین می کند، نکاتی را تقدیم می کنیم:

یک. چنانکه اشاره نمودید، شما با ایشان نقاط اشتراک بسیاری دارید، نظیر اشتراک در دین و مذهب و کتاب و پیامبر و امامان معصوم (ع) و اعتقاد و التزام عملی به وظایف بندگی مانند نماز و روزه و ... که همه اینها نشان نزدیکی و قرابت بسیار بالای شماست، از این منظر شما می توانید با برجسته کردن و انگشت گزاردن بر اینهمه اشتراکات و پرهیز از بحث و جدال حول و پیرامون اختلافات که به مسأله تداوم ولایت در عصر غیبت مربوط می شود، به رفاقت و دوستی سالم خود ادامه دهید. چنانکه در بحث تقریب بین المذاهب، علیرغم اختلافات عمیقی که در مسأله مهم و حیاتی امامت و ولایت، بین شیعه و سنی مطرح است سفارش می شود که بر اشتراکات مذاهب و فرق اسلامی(شیعه و سنی) تأکید نموده و اتحاد و برادری را در برابر دشمنان اسلام و مسلمین حفظ کنند و حتی این موضع آنقدر اهمیت دارد که قرآن کریم، حتی اهل کتاب را دعوت می کند که بیایید و حول کلمه توحید که بین ما مشترک است و همه ما در یکتاپرستی اشتراک نظر داریم در برابر کافران و مشرکان، وفاق و وحدت داشته باشیم.

دو. برای این منظور می توانید از ایشان بخواهید و با یکدیگر توافق کنید که از آنجاییکه برای رفاقت و دوستی تان ارزش قائل هستید و مایل به خدشه دار شدن آن نیستید، پیرامون مسائل سیاسی انقلاب، حکومت اسلامی، ولایت مطلقه فقیه و دیگر مباحث مورد اختلاف بحث و گفتگو نکنید و هر یک ضمن داشتن اعتقاد خود به اعتقاد طرف مقابل احترام گذاشته و از هر گونه توهین و بی حرمتی جداً پرهیز کنید. این مطلب، در حقیقت همان توجه و رعایت اصل همزیستی مسالمت آمیز بین دو نفر شیعه اثنی عشری است و چنانکه وحدت و اتفاق و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با دیگر صاحبان کتاب و ادیان و مذاهب، و نیز وحدت و اتفاق و برادری و برابری شیعه و سنی و دیگر مذاهب مورد سفارش اسلام و قرآن و مکتب اهل بیت (ع) بوده، به مراتب اولی وحدت و اتفاق، دوستی و برادری بین دو نفر شیعه که در بعض مبانی با هم اختلاف دارند، مورد سفارش اسلام است.

سه. البته اگر سطح و آستانه تحمل طرفین بقدری بالا باشد که با سعه صدر و رعایت احترام متقابل به اندیشه های همدیگر، در فضایی سالم و صمیمی با رعایت اصول گفتمان علمی و منطقی پیرامون جهات اختلاف دو طرف، بحث و گفتگو کرده و هر طرف منطق خود را بدون اینکه مورد توهین و تحقیر و بی احترامی قرار بگیرد و یا به طرف مقابل توهین و بی احترامی کند آزادانه بیان کند، این شیوه مورد سفارش قرآن است و زمینه ساز رشد و بلوغ فکری و معرفتی افراد می شود. اگر تحت چنین شرایطی می توانید به امید و توکل به خدا، در فضایی آرام، با تبیین دقیق و اصولی مبانی ولایت فقیه و حکومت اسلامی و ضرورت آن در جامعه، نگاه ایشان را به مسأله تغییر دهید و یا با صبوری و رعایت اخلاق نهایتاً می توانید ایشان را متقاعد کنید که برای کسب آگاهی از حقیقتِ مسأله ی حکومت و ولایت در عصر غیبت، به سفارش قرآن به حضور اهل علم و دانایان بروید و به عبارتی در فرصتی و سر بزنگاهی نگاه ایشان را منقلب کنید که بدون شک در چنین شرایطی ادامه رفاقت و دوستی، در مواردی حتی یک وظیفه و تکلیف است. اما اگر چنین تحملی را در خود و طرف مقابل نمی بینید، ترک و تعطیلی چنین مباحثی و حفظ دوستی و رفاقت حول مشترکات عقیدتی تان، اولی و مورد سفارش است.

چهار. در صورتیکه طرف مقابل، بعنوان دوست، حاضر به هیچگونه توافقی مبنی بر ترک مجادلات و مباحثات بی ثمر نمی شود و علیرغم پرهیز شما از توهین و تحقیر و نیز خویشتنداری شما، به هر بهانه ای آرامش روحی و روانی شما و اطرافیان و خانواده را با مباحثات شکننده اینچنینی مخدوش نموده و به اعتقادات شما پیرامون حکومت اسلامی، ولایت فقیه و ... حمله کرده و توهین می کند. و شما به هیچ وجه رغبتی به بحث و مجادله و گفتگوهایی که عاری از ثمر است ندارید، می توانید ارتباط و تعامل تان با ایشان را به حداقل رسانده و در حد دیدارهای مقطعی و کوتاه، نشست و برخاست های معمولی و عادی و حتی در مواردی به روابط سلام و علیکی تقلیل دهید.

موفق باشید ...@};-

BalroG;924941 نوشت:
بله، ایشون اهل نماز و روزه هستن، در هر بحثی که پیش میاد، میگه: من فقط 14 معصوم رو قبول دارم ولاغیر! مدام به من با کنایه میگه: تو به 17 معصوم اعتقاد داری: خمینی و خامنه ای و بهجت رو هم معصوم میدونی!! من اگه در بحث استناد به سخن عالمی بکنم، میگه تو علاوه بر 14 معصوم، این عالم رو هم معصوم میدونی و بعد شروع به مسخره کردن من میکنه و خودش رو خیلی روشنفکر میدونه!! حتی اگه یه حدیث براش بیارم که با افکارش در تقابل باشه، میگه این احادیث رو اینا جعل کردن!
اعتقادش اینه که فقط باید با عقل رفت جلو...

سلام مجدد@};-

آنگونه که از روحیات ایشان در خصوص توهین کردن به ولایت فقیه و علما گفتید، سفارش ما اینست هیچ زمان سعی نکنید مباحث اینچنینی را پیش بکشید که زمینه توهین و جسارت را برای ایشان فراهم کنید و اگر هم ایشان در باره مسأله ای شروع به بحث کرد، از مباحثه و مجادله پرهیز کنید و تنها با یک گزاره او را دعوت کنید که باتفاق به حضور شخصی اهل علم و مورد وثوق دو طرف بروید.

نکاتی که احیاناً می توانید در فضایی صمیمی در باره اختلافات فی مابین آماده داشته باشید و در فرصت و شرایط مناسب، به ایشان انتقال دهید:

1- آیا اسلام که دین کامل و جهانی و جاودانه است برای دوران پس از غیبت آخرین حجت الهی امام عصر (ع) هیچ برنامه ای را برای هدایت و دستگیری مردم در نظر نگرفته؟ و مردم را به عقول خودشان واگذارده که خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند و از هر موج و جریانی تبعیت و پیروی کنند؟ آیا در این صورت، خود اسلام، خواسته به هرج و مرج گرایی، ظهور فرقه گرایی و انحراف از دین حقیقی و ظهور جریانات التقاطی دامن زده است؟ بر این اساس کسانی که بنیانگذار فرقه گرایی و ایجاد جریانات التقاطی و ظهور مسالک نوظهور هستند هیچ گناهی بر آنها و پیروان انها نیست و نباید با اینگونه امواج و جریانات و فرقه ها برخورد نمود؟ آیا دین و راهنمایان حقیقی هیچ چراغ و کانال روشنی را فراسوی بشریت و مسلمانان و مؤمنان در عصر غیبت روشن و باز ننمودند؟ و ...

2- این در حالی است که ما بعد از غیبت امام زمان (عج) شاهد دو غیبت هستیم: الف- غیبت صغری که مسأله ولایت نواب خاصه مطرح می شود و نواب خاص امام زمان (عج) حلقه ارتباطی امام زمان با مردم هستند. ب- غیبت کبری، که طبق روایات معتبر، مردم را در عصر غیبت کبری به نواب عام یعنی فقهاء دین، عالمان بالله و راویان حدیث ارجاع داده اند که ویژگی های آنها در روایات برای مردم بیان گردیده است. از اینرو در عصر غیبت کبری، مردم رها و سرگردان و متکی بر عقل خودشان نیستند بلکه چنانکه امامان معصوم (ع) حجت های الهی زمان ظهورند، علماء بالله حجت خدا بر مردم زمانه غیبت اند. که به چند مورد از روایات اشاره می کنیم:

الف – امام علی (ع): «العلماء حکام علی الناس» - عالمان فرمانروایان بر مردمند. (الحیاة، ج2، ص 449)
ب – امام حسین (ع): ان مجاری الامور و الاحکام، علی ایدی العلماء بالله، العلماء علی حلاله‌ و حرامه ...» - به درستی که مجرای امور و احکام، به دست عالمان ربانی است. علمایی که به حلال و حرام او (فقه) آگاه هستند. (تحف العقول، 168)
ج – امام صادق (ع): «فاما من کان من الفقهاء: صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیع لامر مولاه، فللعوام این یقلدوه» - هر کدام از فقها که صیانت نفس دارد، از دینش محافظت می‌نماید، با هوای نفس مخالفت می‌کند و امر مولای خود (ائمه‌ی معصومین –ع) را اطاعت می‌کند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند. (وسائل الشیعه، ج 27، ص 131)
د – حضرت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف: و اما الحوداث الواقعه، فارجعوا الی رواة حدیثنا، فانهم حجت الله علیکم و انا حجت الله علیهم» - و اما در حوداث اتفاقیه، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فقها و مجتهدین)، که آنان از ناحیه‌ی من حجت‌اند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان. (بحار الانوار، ج 53، ص 181)

3- بنابراین در زمانه غیبت، مردم برای تعیین تکالیف و وظایف امور شرعیه شان باید به فقها و مراجع دینی واجد شرایط مراجعه کنند، و اما در شرایطی که امت اسلامی و جامعه دینی تشکیل حکومت دینی و اسلامی داد، از انجاییکه حکومت اسلامی را باید یکنفر فقیه جامع الشرایط که از دیگران آگاه تر، شجاع تر، کاردان تر، بروزتر و مدیر و مدبرتر و ... اداره و رهبری کند، به حکم عقل و منطق و به حکم قانون و به حکم شرع و سفارش دین، نخبگان و مجتهدان (خبرگان رهبری) که با رأی مستقیم مردم انتخاب شده اند، کار بررسی و شناسایی، کشف و معرفی ولی فقیه واجد شرایط را از بین دیگر فقها بر عهده می گیرند و پس از کشف فقیه اعلم و اورع و اشجع و ... بعنوان رهبر جامعه اسلامی به مردم معرفی می کنند. زیرا اگر قرار بر این باشد که کار رهبری و اداره امور کشور بصورت شورایی و یا دخالت همه فقهاء باشد قطعاً در روند پیشبرد اهداف نظام و امور اختلال و پیچیدگی و در موارد بسیاری تشتت و تفرق رخ خواهد داد و نظام اسلامی را با اینهمه دشمنانی که دارد دچار ضعف و خواری خواهد ساخت.

4- وجود رهبری واحد با شرایطی که گفتیم در جامعه اسلامی یک ضرورت است زیرا چنانکه در جبهه جنگ، حضور یک فرمانده و لزوم اطاعت از همان فرمانده یک ضرورت است و نیز در عملهای جراحی حساس و چندجانبه که پزشکان متخصص گوناگونی حضور دارند، باید یک پزشک متخصص که از همه ایشان اعلم تر، نترس تر، بروزتر و سریع تر است بعنوان مدیر و رهبر گروه انتخاب شود تا در مقاطع حساس سستی ها، گرفتگی ها و تعلل ها را برش زده و کار را با شجاعت و سرعت پیش ببرد. حکایت رهبری و ولایت فقیه در جامعه اسلامی نیز چنین است، باید همه ارکان و نهادها، عوام و خواص که رسالت جرح و تعدیل امور جامعه را دارند، در هر شرایطی از رهبری معظم و ولی فقیه اطاعت کنند تا خللی در امور رخ ندهد.

با این بیانات اجمالی، مسأله اهمیت و ضرورت ولایت فقیه در جامعه و ضرورت اطاعت از آن بیش از پیش برای همه اهل نظر و دقت روشن می شود.

موفق باشید ...@};-

پرسش:
وظیفه من در قبال دوستی که رهبری را قبول ندارد، چیست؟

جمعبندی:
با سلام و ادب@};-

در پاسخ به سؤال شما ابتداءً چند مقدمه را بیان می کنیم و سپس به اصل سؤالتان پاسخ می دهیم:
الف- مقدمات
مقدمه اول: در جمهوری اسلامی ایران، غیرمسلمانان و دیگر کسانی که به هر علت ولایت‏ فقیه را قبول ندارند، نیز در حکومتی زندگی می‏کنند که مانند دیگر حکومت‏های مردمی متکی بر آرای مردم است. فلذا وظیفه مسلمانان و معتقدان به ولایت فقیه اینست که در فضایی صمیمی و بدور از تنش و اختلاف و با رعایت احترام و اخلاق، با پیروان دیگر ادیان و مذاهب که ولایت فقیه را قبول ندارندف همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند.
مقدمه دوم: مخالفان ولایت‏ فقیه چند دسته‏ اند: اول) غیرمسلمانان و غیرشیعیانی که مبنای ولایت‏ فقیه را نمی‏پذیرند. دوم) شیعیانی که ولایت مطلقه فقیه را از روی اجتهاد یا تقلید نمی‏پذیرند. سوم) کسانی که اصل ولایت مطلقه فقیه را پذیرفته اند، اما شخص ولی فقیه را قبول ندارند. چهارم) کسانی که حتی با اعتقاد به صلاحیت شخص ولی فقیه، پاره‏ ای از احکام حکومتی صادره از وی را نادرست می‏ انگارند.
مقدمه سوم: مخالفت در هر یک از صور بالا دو گونه متصور است: الف) مخالفت اعتقادی (قلبی)؛ یعنی در اعتقاد و بینش خود مسأله را نمی‏پذیرد و آن را صحیح نمی‏داند. چنین مخالفتی فی‏ نفسه از دیدگاه اسلام موضوع حرمت نیست و از نظرگاه قانونی نیز جرم به شمار نمی‏آید. ب ) مخالفت عملی، این گونه مخالفت مسلما حرام و جرم است. البته مخالفت عملی نیز اقسام و مراتبی دارد که حکم هر یک جداگانه قابل بررسی است، لیکن رعایت اختصار ما را از بررسی تفصیلی آن معذور می‏دارد. اجمالاً گفتنی است: حکم ولی فقیه برای همه افراد حوزه ولایت او در جامعه، چه موافق و چه مخالف، نافذ و از دیدگاه اسلام لازم‏ الاجراست. زیرا واضح است که اعطای ولایت با تجویز مخالفت عملی دیگران مستلزم هرج و مرج است در حالی که مسائل اجتماعی و حکومتی نیازمند وحدت رویه و پیروی همگان (عوام و خواص جامعه) می‏ باشد و هیچ قانون و نظام سیاسی اعم از اسلامی و غیر اسلامی، آشوب، قانون‏گریزی و دلخواه‏ گزینی را برنمی‏ تابد، بنابراین، طبق قانون، حکومت اسلامی می‏ تواند در صورت لزوم همگان را به اطاعت از ولی فقیه در احکام اجتماعی الزام کند.

همچنین لازم بذکر است: در نظام جمهوری اسلامی ایران زمینه قانونی و منطقی التزام شخصی افراد به حکم ولی فقیه وجود دارد؛ یعنی،چه کسی معتقد بر مشروعیت الهی باشد و چه معتقد به مشروعیت مردمی از طریق تفویض امر و یا قرارداد اجتماعی؛ در هر صورت شرایط مقبول و پذیرفته شده براساس هر یک از مبانی یاد شده به طور عینی در این نظام وجود دارد و بر پذیرندگان هر یک از آن مبانی منطقا لزوم پیروی از ولایت‏ فقیه حکم را ثابت می‏کند. لذا حال که هم الزام ولی فقیه و هم التزام شخصی افراد دارای مبانی مشروع و قانونی است می‏توان گفت اطاعت از ولی‏ فقیه واجب و مخالفت عملی با او حرام است.(برگرفته از سایت حوزه نت، با کمی تغییر و تصرف)

ب- پاسخ به اصل سؤال

پس از این مقدمات، در پاسخ به سؤال مشخص شما مبنی بر ادامه رفاقت و یا قطع ارتباط با کسی که ولایت فقیه را قبول نداشته و حتی توهین می کند، نکاتی را تقدیم می کنیم:

یک. چنانکه اشاره نمودید، شما با ایشان نقاط اشتراک بسیاری دارید، نظیر اشتراک در دین و مذهب و کتاب و پیامبر و امامان معصوم (ع) و اعتقاد و التزام عملی به وظایف بندگی مانند نماز و روزه و ... که همه اینها نشان نزدیکی و قرابت بسیار بالای شماست، از این منظر شما می توانید با برجسته کردن و انگشت گزاردن بر اینهمه اشتراکات و پرهیز از بحث و جدال حول و پیرامون اختلافات که به مسأله تداوم ولایت در عصر غیبت مربوط می شود، به رفاقت و دوستی سالم خود ادامه دهید. چنانکه در بحث تقریب بین المذاهب، علیرغم اختلافات عمیقی که در مسأله مهم و حیاتی امامت و ولایت، بین شیعه و سنی مطرح است سفارش می شود که بر اشتراکات مذاهب و فرق اسلامی(شیعه و سنی) تأکید نموده و اتحاد و برادری را در برابر دشمنان اسلام و مسلمین حفظ کنند و حتی این موضع آنقدر اهمیت دارد که قرآن کریم، حتی اهل کتاب را دعوت می کند که بیایید و حول کلمه توحید که بین ما مشترک است و همه ما در یکتاپرستی اشتراک نظر داریم در برابر کافران و مشرکان، وفاق و وحدت داشته باشیم.

دو. برای این منظور می توانید از ایشان بخواهید و با یکدیگر توافق کنید که از آنجاییکه برای رفاقت و دوستی تان ارزش قائل هستید و مایل به خدشه دار شدن آن نیستید، پیرامون مسائل سیاسی انقلاب، حکومت اسلامی، ولایت مطلقه فقیه و دیگر مباحث مورد اختلاف بحث و گفتگو نکنید و هر یک ضمن داشتن اعتقاد خود به اعتقاد طرف مقابل احترام گذاشته و از هر گونه توهین و بی حرمتی جداً پرهیز کنید. این مطلب، در حقیقت همان توجه و رعایت اصل همزیستی مسالمت آمیز بین دو نفر شیعه اثنی عشری است و چنانکه وحدت و اتفاق و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با دیگر صاحبان کتاب و ادیان و مذاهب، و نیز وحدت و اتفاق و برادری و برابری شیعه و سنی و دیگر مذاهب مورد سفارش اسلام و قرآن و مکتب اهل بیت (ع) بوده، به مراتب اولی وحدت و اتفاق، دوستی و برادری بین دو نفر شیعه که در بعض مبانی با هم اختلاف دارند، مورد سفارش اسلام است.

سه. البته اگر سطح و آستانه تحمل طرفین بقدری بالا باشد که با سعه صدر و رعایت احترام متقابل به اندیشه های همدیگر، در فضایی سالم و صمیمی با رعایت اصول گفتمان علمی و منطقی پیرامون جهات اختلاف دو طرف، بحث و گفتگو کرده و هر طرف منطق خود را بدون اینکه مورد توهین و تحقیر و بی احترامی قرار بگیرد و یا به طرف مقابل توهین و بی احترامی کند آزادانه بیان کند، این شیوه مورد سفارش قرآن است و زمینه ساز رشد و بلوغ فکری و معرفتی افراد می شود. اگر تحت چنین شرایطی می توانید به امید و توکل به خدا، در فضایی آرام، با تبیین دقیق و اصولی مبانی ولایت فقیه و حکومت اسلامی و ضرورت آن در جامعه، نگاه ایشان را به مسأله تغییر دهید و یا با صبوری و رعایت اخلاق نهایتاً می توانید ایشان را متقاعد کنید که برای کسب آگاهی از حقیقتِ مسأله ی حکومت و ولایت در عصر غیبت، به سفارش قرآن به حضور اهل علم و دانایان بروید و به عبارتی در فرصتی و سر بزنگاهی نگاه ایشان را منقلب کنید که بدون شک در چنین شرایطی ادامه رفاقت و دوستی، در مواردی حتی یک وظیفه و تکلیف است. اما اگر چنین تحملی را در خود و طرف مقابل نمی بینید، ترک و تعطیلی چنین مباحثی و حفظ دوستی و رفاقت حول مشترکات عقیدتی تان، اولی و مورد سفارش است.

چهار. در صورتیکه طرف مقابل، بعنوان دوست، حاضر به هیچگونه توافقی مبنی بر ترک مجادلات و مباحثات بی ثمر نمی شود و علیرغم پرهیز شما از توهین و تحقیر و نیز خویشتنداری شما، به هر بهانه ای آرامش روحی و روانی شما و اطرافیان و خانواده را با مباحثات شکننده اینچنینی مخدوش نموده و به اعتقادات شما پیرامون حکومت اسلامی، ولایت فقیه و ... حمله کرده و توهین می کند. و شما به هیچ وجه رغبتی به بحث و مجادله و گفتگوهایی که عاری از ثمر است ندارید، می توانید ارتباط و تعامل تان با ایشان را به حداقل رسانده و در حد دیدارهای مقطعی و کوتاه، نشست و برخاست های معمولی و عادی و حتی در مواردی به روابط سلام و علیکی تقلیل دهید.

آنگونه که از روحیات ایشان در خصوص توهین کردن به ولایت فقیه و علما گفتید، سفارش ما اینست هیچ زمان سعی نکنید مباحث اینچنینی را پیش بکشید که زمینه توهین و جسارت را برای ایشان فراهم کنید و اگر هم ایشان در باره مسأله ای شروع به بحث کرد، از مباحثه و مجادله پرهیز کنید و تنها با یک گزاره او را دعوت کنید که باتفاق به حضور شخصی اهل علم و مورد وثوق دو طرف بروید. نکاتی که احیاناً می توانید در فضایی صمیمی در باره اختلافات فی مابین آماده داشته باشید و در فرصت و شرایط مناسب، به ایشان انتقال دهید:

1- آیا اسلام که دین کامل و جهانی و جاودانه است برای دوران پس از غیبت آخرین حجت الهی امام عصر (ع) هیچ برنامه ای را برای هدایت و دستگیری مردم در نظر نگرفته؟ و مردم را به عقول خودشان واگذارده که خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند و از هر موج و جریانی تبعیت و پیروی کنند؟ آیا در این صورت، خود اسلام، خواسته به هرج و مرج گرایی، ظهور فرقه گرایی و انحراف از دین حقیقی و ظهور جریانات التقاطی دامن زده است؟ بر این اساس کسانی که بنیانگذار فرقه گرایی و ایجاد جریانات التقاطی و ظهور مسالک نوظهور هستند هیچ گناهی بر آنها و پیروان انها نیست و نباید با اینگونه امواج و جریانات و فرقه ها برخورد نمود؟ آیا دین و راهنمایان حقیقی هیچ چراغ و کانال روشنی را فراسوی بشریت و مسلمانان و مؤمنان در عصر غیبت روشن و باز ننمودند؟ و ...

2- این در حالی است که ما بعد از غیبت امام زمان (عج) شاهد دو غیبت هستیم: الف- غیبت صغری که مسأله ولایت نواب خاصه مطرح می شود و نواب خاص امام زمان (عج) حلقه ارتباطی امام زمان با مردم هستند. ب- غیبت کبری، که طبق روایات معتبر، مردم را در عصر غیبت کبری به نواب عام یعنی فقهاء دین، عالمان بالله و راویان حدیث ارجاع داده اند که ویژگی های آنها در روایات برای مردم بیان گردیده است. از اینرو در عصر غیبت کبری، مردم رها و سرگردان و متکی بر عقل خودشان نیستند بلکه چنانکه امامان معصوم (ع) حجت های الهی زمان ظهورند، علماء بالله حجت خدا بر مردم زمانه غیبت اند.

3- بنابراین در زمانه غیبت، مردم برای تعیین تکالیف و وظایف امور شرعیه شان باید به فقها و مراجع دینی واجد شرایط مراجعه کنند، و اما در شرایطی که امت اسلامی و جامعه دینی تشکیل حکومت دینی و اسلامی داد، از انجاییکه حکومت اسلامی را باید یکنفر فقیه جامع الشرایط که از دیگران آگاه تر، شجاع تر، کاردان تر، بروزتر و مدیر و مدبرتر و ... اداره و رهبری کند، به حکم عقل و منطق و به حکم قانون و به حکم شرع و سفارش دین، نخبگان و مجتهدان (خبرگان رهبری) که با رأی مستقیم مردم انتخاب شده اند، کار بررسی و شناسایی، کشف و معرفی ولی فقیه واجد شرایط را از بین دیگر فقها بر عهده می گیرند و پس از کشف فقیه اعلم و اورع و اشجع و ... بعنوان رهبر جامعه اسلامی به مردم معرفی می کنند. زیرا اگر قرار بر این باشد که کار رهبری و اداره امور کشور بصورت شورایی و یا دخالت همه فقهاء باشد قطعاً در روند پیشبرد اهداف نظام و امور اختلال و پیچیدگی و در موارد بسیاری تشتت و تفرق رخ خواهد داد و نظام اسلامی را با اینهمه دشمنانی که دارد دچار ضعف و خواری خواهد ساخت.

4- وجود رهبری واحد با شرایطی که گفتیم در جامعه اسلامی یک ضرورت است زیرا چنانکه در جبهه جنگ، حضور یک فرمانده و لزوم اطاعت از همان فرمانده یک ضرورت است و نیز در عملهای جراحی حساس و چندجانبه که پزشکان متخصص گوناگونی حضور دارند، باید یک پزشک متخصص که از همه ایشان اعلم تر، نترس تر، بروزتر و سریع تر است بعنوان مدیر و رهبر گروه انتخاب شود تا در مقاطع حساس سستی ها، گرفتگی ها و تعلل ها را برش زده و کار را با شجاعت و سرعت پیش ببرد. حکایت رهبری و ولایت فقیه در جامعه اسلامی نیز چنین است، باید همه ارکان و نهادها، عوام و خواص که رسالت جرح و تعدیل امور جامعه را دارند، در هر شرایطی از رهبری معظم و ولی فقیه اطاعت کنند تا خللی در امور رخ ندهد.

موفق باشید ...@};-

موضوع قفل شده است