هرکی بنیه اش و داره بسم الله . . . ( اثبات عقلی معاد )

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حمید;36326 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

تصور کنید الان یه ماتریالیست جلوی شما نشسته و از شما میخواد که وجود معاد رو عقلاً براش ثابت کنید ؟ عقلاً !!!!!

پیشاپیش متشکرم

( در ضمن دلایلی اگر هست ، خلاصه لطفاً )

طرف منتظره آ . . .

با سلام
دوستانی که جواب این عزیز را دادند اکثرا با توجه به مبنای خودشان که وجود خدا را پذیرفته اند جواب داده اند در حالیکه ایشان اثبات معاد برای شخص بی خدا را می خواهد.
برای یک شخص بی خدا اول باید خدا ثابت شود تا بتوان معاد را به این صورت که در دین مطرح شده ثابت کرد.

حامد;142456 نوشت:
سلام
معاد یعنی اینکه انسان از فعل خود متاثر می شود و این تاثر تا ابد باقی می ماند همانطور که خاطرات بد همیشه انسان را آزار می دهد
حال اگر به برهان تجرد روح ( غیر مادی بودن روح ) ابدیت انسان را ثابت کنیم معاد هم ثابت است
موفق باشید

دوست عزیز این تعریف معاد را از کجا برداشت کردید؟
آیا منظور ایات و روایات اسلامی از معاد سخن شماست؟
شخصی که سوال می کند منظورش از معاد مشخص است و فکر نمی کنم تعریف شما را در نظر گرفته باشد.

نقش ایمان به معاد در زندگى
ماتریالیست ها و هواداران آنها مى گویند: ایمان به حیات بازپسین، در امور فردى و جمعى اثرات منفى مى گذارد و قدرت تحرک و نشاط را از آدمى سلب کرده و او را به انزواى سیاسى و اجتماعى مى کشاند. در این صورت او با اعتقاد به مکافات و انتقام الهى، با استعمار و استبداد نمى جنگد و به امید ورود به بهشت و نجات از دوزخ به ذکر و عبادت مى پردازد و از کار و مبارزه دست مى کشد و به نیازمندى هاى مادى و معنوى زندگى که منشأ تلاش و فعالیت است، بى توجه مى شود.

تأثیر معاد در اندیشه و اخلاق
اسلام جهان بینى و رسالت خود را بر سه پایه اساسى: مبدأ، معاد و نبوت بنا گذاشته، انکار هر یک از آنها را مانند نفى دو اصل دیگر مى داند. از طرف دیگر پایگاه تعلیم و تربیت اسلامى بر زنده کردن فطرت استوار شده است؛ بنابراین اسلام ایمان به معاد را از ارکان حیاتى انسان مى داند که بدون آن، زندگى براى بشر مفهوم درستى ندارد.

مقررات دینى قوانین خشک و بى روح نیست، که صرفا به خاطر تقلید و تشریفات در حاشیه زندگى تنظیم شده باشد، بلکه مجموعه اى از احکام، اخلاقیات و اعتقادات است که هماهنگ با طبیعت و سرشت انسان ترتیب یافته است. در واقع دستورهاى مذهب بازتابى از واقعیات طبیعت و آفرینش است.

بدون شک انگیزه فعالیت، میل به بقا و عشق به حیات است و انسان براى تأمین لوازم و نیازهاى زندگى همچون خوراک، پوشاک و مسکن به تلاش برمى خیزد. آیین بشرى، زندگى محدود و منحصر در حیات چند روزه دنیاست.

بى شک قوانین بشرى که بازتاب نیازها و خواسته هاى بسیارى از مردم است، براى همین دنیا وضع گردیده، اما قوانین الهى، زندگى انسان، یک زندگى ابدى و بى نهایت است، و خوشبختى و بدبختى او در گرو سعادت و شقاوت زندگى دنیوى اوست؛ از این رو باید یک خطمشى معقول و منطقى براى بشر ترسیم کرد، نه یک استراتژى عاطفى. باید مصلحت واقعى افراد تأمین گردد، نه هوى وهوس آنها. انسان باشعور فطرى و وجدانى خود، معاد را باور مى کند و بدین وسیله حیات ابدى را مى فهمد، که او باید حیات معقولى داشته باشد و یک لحظه از نیازهاى آن غفلت نورزد. ولى یک فرد مادى - که منطقى جز تأمین خواسته هاى حیوانى، و آرمانى جز دستیابى به هواهاى نفسانى ندارد - اگر خیلى مترقى باشد، آرزو دارد همه تمایلات حیوانى انسان ها تأمین گردد، و معتقد است نیازى به اخلاق و انسانیت نیست.

نقش معاد در فکر، روح، اخلاق، اجتماع و اعتقادات فردى، کاملا روشن است؛ زیرا او در امور فکرى، خود و جهان را با دیدى واقع بینانه مى نگرد و خویشتن را یک موجود چند روزه اى مى داند که به همراه کاروان جهانیان به سوى جهانى پاینده و ابدى در حرکت است. با این باور، اندیشه او از محدوده محسوسات آزاد مى شود، تا به معقولات برسد و به مسائل غیبى و پنهانى دست پیدا کند. اگر مخترعان و مکتشفان بزرگ جهان فکر خود را در زندان محسوسات حبس مى کردند، امروز علوم مادى این قدر پیشرفت نمى کرد؛ نه اتم شکافته مى شد و نه میکروب شناخته مى گردید، و نه قانون «نسبیت» کشف مى شد.

نقش معاد در قلمرو اخلاق و روحیات نیز روشن است، زیرا این واقع بینى و طرز تفکر، احساسات درونى را تعدیل کرده و آن را با خط مشى معقولى که با هدف نهایى سازگار است، محدود مى سازد.

کسى که معتقد است همچون پر کاهى است که بر روى امواج سهمگین جهان هستى قرار دارد و به طرف هدف نهایى آفرینش مى رود، غرائز او همچون: ریاست طلبى، خودخواهى، مال دوستى، شهوت و غضب طغیان نمى کند، تا باعث سرکشى و تجاوز به حدود و حقوق دیگران شود، و انسان براى رسیدن به شکم و شهوت، خود را تبدیل به یک موجود بى اراده نمى سازد، بلکه لحظات حساس زندگى خود را در راه ایثار و فداکارى، خدمات اجتماعى و تلاش هاى پرثمر صرف مى کند، تا ضمن تأمین نیازمندى هاى محدود خود، در راه حق و سعادت عمومى گام بردارد و حیات ابدى خود را تأمین نماید، و در این راه اگر جانش را فدا کند، چه بهتر؛ زیرا حیات غم انگیز را داده و زندگى پرفروغ و لذتبخش بازپسین را به دست آورده است. بنابراین تصور مرگ و جهان پس از آن، نشاط و پویایى را از انسان نمى گیرد، زیرا فعالیت انسان مولود حس احتیاج و عشق به بقاست، و با اعتقاد به قیامت، این نیاز طبیعى از بین نمى رود. ایمان به معاد، دامنه نیاز انسان را به بى نهایت مى رساند و دنیا را «کشتگاه» آخرت مى سازد. همان گونه که در نظام طبیعت گندم از گندم مى روید، و جو از جو، و نباید از مکافات عمل غافل شد، اعمال پلید، مانند: ظلم، استثمار و بى عدالتى که از عقاید کثیف نشأت مى گیرد، نتایج زیانبارى در زندگى جاودانى مى گذارد و در جهان پهناور آخرت مفقود نمى شود. در روز قیامت همه نهان ها آشکار گردیده و انسان پاداش اعمال و کیفر کردارش را مى یابد؛ پس طبعا هر چه اعمال خوب و خدمات اجتماعى انسان خالصانه و آگاهانه و بیش تر باشد، بدون شک پاداش آن نیز افزون تر خواهد بود. ایمان به زندگى جاودانى، بر فعالیت و نشاط پر بار انسان مى افزاید.

کتاب معاد در نگاه عقل و دین از محمدباقر شریعتی سبزواری

علامه حلي;149063 نوشت:
شخصی که سوال می کند منظورش از معاد مشخص است و فکر نمی کنم تعریف شما را در نظر گرفته باشد.

سلام
اگر به سوال اصلی توجه بفرمایید متوجه می شوید طرف فرضی ما یک ماتریالیست است نه یک مومن باورمند به اقوال دینی در خصوص معاد ، دقت بفرمایید سوال چیست ؟

حمید;36326 نوشت:
تصور کنید الان یه ماتریالیست جلوی شما نشسته و از شما میخواد که وجود معاد رو عقلاً براش ثابت کنید ؟ عقلاً !!!!!

و اما جواب این سوالات :
علامه حلي;149063 نوشت:
این تعریف معاد را از کجا برداشت کردید؟ آیا منظور ایات و روایات اسلامی از معاد سخن شماست؟

معاد را عالمی دیگر غیر عالم دنیا می دانند که انسان به پاداش و عقاب اعمال خود می رسد
حال بفرمایید این تعریف با کجای مطلب ما اختلاف دارد تا بحث کنیم
موفق باشید

حامد;149150 نوشت:
سلام اگر به سوال اصلی توجه بفرمایید متوجه می شوید طرف فرضی ما یک ماتریالیست است نه یک مومن باورمند به اقوال دینی در خصوص معاد ، دقت بفرمایید سوال چیست ؟

دوست عزیز

مثلا اگر یک ماتریالیست از ما بپرسد وجود پیغمبر را اثبات کن ما باید یک تعریف از دید او برایش در نظر بگیریم؟
او از ما همان معادی را که عقیده داریم می خواهد اثبات شود وگرنه او که به معاد اعتقادی ندارد...

حامد;149150 نوشت:
معاد را عالمی دیگر غیر عالم دنیا می دانند که انسان به پاداش و عقاب اعمال خود می رسد حال بفرمایید این تعریف با کجای مطلب ما اختلاف دارد تا بحث کنیم

تعریف شما این بود که باقی ماندن اثر تا ابد و این هیچ ربطی به معاد اصطلاحی در مکتب شیعه ندارد.

بله انسان ها اثر و نتیجه اعمالشان را در آن دنیا می بینند و این بدان معنی نیست که کل معاد را در این مطلب خلاصه کنیم.

اگر قرار باشد این تعریف را در نظر بگیریم می توان ادعا کرد در همین دنیا هم معاد هست چون اثر فعل همیشه است و مختص جهان پس از مرگ نیست.


موفق باشید

با سلام:Gol:

در اين باره مطالب بسياري از سوي حكما و متكلمين طرح شده كه در اين مجال، باختصار از زاويه اي موضوع را طرح مي كنيم:

يکي از براهيني که فلاسفه مطرح مي کنند و مقدمات آن عقلاني صرف است و از استحکام بالائي برخوردار است به شرح زير است:

مقدمه اول: روح امري مجرد و غير مادي است.
مقدمه دوم: هر امر مجرد و غير مادي جاودانه است.
نتيجه: روح جاودانه است.

الف. از ويژگي هاي امر مادي تقسيم پذيري است اما روح هر انسان به هيچ عنوان تقسيم پذير نيست.

ب. فناپذيربودن به معناي تجزيه و تحليل شدن است و تجزيه و تحليل شدن از مختصات عالم مادي و جسماني است و امر مجرد يعني امر غيرمادي که هيچ گاه محکوم قوانين مادي قرار نمي گيرد. بنابراين روح هم که امري مجرد و غير مادي است هيچ گاه تجزيه و تحليل نمي شود و اين يعني هيچ گاه فنا و نابود نمي شود. برهان ذکر شده نيز اثبات کرد که روح انسان هيچ گاه از بين نمي رود و نابود نمي شود و تا خدا هست او نيز همواره وجود دارد گر چه ممکن است در هر برهه از حيات خود در عالمي باشد اما در عين حال ثابت و زنده و پويا بقا مي يابد.

با اثبات عقلي فنا ناپذيري و جاودانگي روح، حداقلِ معاد که جاودانگي روح است اثبات مي گردد.

بعلاوه هزاران سال است که انسان ها به دنبال آن بودند که در کنار توسعه رفاهي خود عمر خود را نيز افزايش دهند و تا مي توانند به زندگي خود ادامه دهند. به راستي آيا مي توان پذيرفت که اين ميل و اين درد در انسان وجود داشته باشد و خدا آن را نهاده باشد اما تحقق خارجي نيابد؟ اگر همه اميال انسان لابد از داشتن مصاديق هستند و اگر انسان ميل به ابديت دارد پس چرا نبايد چنين ميلي در عالمي تحقق يابد؟ آيا مي توان گفت که آنچه ابدي نيست راستين و واقعي است و در عين حال باور به واقعي بودن انسانيت داشت؟

صدر المتألّهين(ره) در اين باره سخني دارد كه مضمون آن چنين است: «خداوند حكيم در نهاد جان‎ها محبّت هستي و بقا و نيز كراهت نيستي و فنا را قرار داده است و اين كاري است صحيح؛ زيرا هستي و بقا خير انسان است و خداوند حكيم هرگز، كار باطل نمي كند. پس هر چه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حق و صحيح است. بنابراين، «جاودان طلبي» انسان دليل آن است كه يك جهان جاويدان كه از زوال مصون است وجود دارد؛ يعني حق و صدق بودن طلب دليل وجود مطلوب و امكان نيل به آن است. پس اگر جهان ابدي و جاودان مسلّم است و دنيا شايستگي ابديت ندارد، سراي آخرت و معاد ضروري خواهد بود. بنابراين، اگر معاد و آخرت وجود نمي داشت ارتكاز جاودان طلبي و محبّت ابديت خواهي در نهاد و نهان انسان‎ها باطل و بيهوده بود، در حالي كه در جهان طبيعت باطل وجود ندارد چون جهان امكان، صنع خداي حكم محض است و اين گفته حكيمان است» (اسفار 9/214)

بنابر اين اگر جهان ديگري وجود نداشته باشد كه انسان به آن انتقال يابد، اين غريزه و ارتكازي كه خداوند در سرشت بشر قرار داده يعني «عشق به هستي و بقاي هميشگي «و» محبت حيات جاويدان» باطل و ضايع خواهد بود، در حالي كه خداوند برتر از آن است كه كار لغوي انجام دهد (علم اليقين فيض 2/837.)

موفق باشيد ...:Gol:

ارتباط انسان شناسي با معاد چيست؟

ما انسانها با اينكه خود را از جمله جانداران بحساب مي آوريم ولي به اين امر اذعان داريم كه خصوصيتي در نهاد ما نهفته است كه ما را از ساير جانداران متمايز مي كند اموري چون تعقّل، استدلال، ايمان و محبت از جمله اموري محسوب مي شوند كه انسان را از ديگر موجودات عالم جدا كرده است.
با دقت نظر به اين گونه امور در مي يابيم كه در وجود انسان يك حقيقتي وجود دارد كه او را از ديگر جانداران متمايز كرده است و اين حقيقت امري است كاملاً متفاوت با بدن جسماني او، كه از آن به «من» تعبير مي شود.
در مباحث انسان شناسي محور مباحث در حقيقت ، انسان است و اينكه حقيقت انسان چيست و چه ويژگيهايي اين موجود ناشناخته دارد.[1]
يكي از مباحث مهم و ريشه اي در مباحث انسان شناسي مسأله وجود روح و يا همان نفس است كه هويت و شخصيت و حقيقت انساني وابسته به اوست كه حتي اگر سلولهاي بدن مادي و جسماني او بعد از چند سالي به طور کلي تغيير كنند در آن حقیقت «من» تغييري رخ نمي دهد و انسان با وجدان در مي يابد كه آن منِ چند سال گذشته همين است كه الآن آنرا درك مي كند.[2]
آنچه كه در بحث معاد بدان پرداخته مي شود اين است كه هر فردي كه در اين عالم به وجود مي آيد همين فرد در قيامت زنده مي شود و تا ابد زنده خواهد بود.
اين مسأله در صورتی قابل طرح است كه ما در بحث انسان شناسي پذيرفته باشيم كه براي انسان حقيقتي جاودانه ای وجود دارد كه از آن تعبير به روح يا نفس مي شود. روی این اساس بحث معاد شناسي مبتني بر مباحث انسان شناسي است.[3]

[1] . ر.ك: سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ‌چاپ سپهر، چاپ دوم، 1381، ج2، ص 212.

[2] . ر.ك: همان، ص 213 و جوادي آملي، عبدالله، معاد در قرآن، تفسير موضوعي، مركز نشر اسراء، چاپ اول،1380، ج4، ص 175-177 ‌و ص 168ـ169.

[3] . ر.ك: مصباح يزدي، محمد تقي، معارف اسلامي، خداشناسي، كيهان شناسي، ‌انسان شناسي، ‌انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهش امام خميني(ره)، چاپ سوم، 1380، ج1، ص 443.

موضوع قفل شده است