جمع بندی نکات و مصادیق زبیایی ادبی در سورۀ زخرف

تب‌های اولیه

11 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نکات و مصادیق زبیایی ادبی در سورۀ زخرف

سلام. لطفاً در مورد مصادیق زبیایی ادبی در آیاتِ سورۀ زخرف توضیحاتی ارائه بفرمایید.

با نام و یاد دوست




کارشناس بحث: استاد میقات

[="Tahoma"][="3"]با سلام و درود

هر آیه از حیث های مختلف می تواند اعجاز داشته باشد، لذا منحصر به یک بُعد و حیث نیست.

از طرفی فصاحت و بلاغت را در همه آیات قرآن می توان دید. فصاحت و بلاغتی که حتی عرب فصیح، با آن همه قدرت و مهارت ادبی، نتوانست مانندی برای آن بیاورد.

بله، یکی از ابعاد اعجاز، اعجاز ادبی است و این که برخی آیات، برخی حیث های اعجازی را بیش از سایر آیات، نمود و آشکار می کنند.

این که بطور موردی بخواهیم آیات یک سوره را بررسی ادبی نماییم، در این مجال نمی گنجد؛ و چه بسا نظر دهی در این خصوص نیز نیازمند افراد صاحب نظر ادبی است و ما که ناقل نظرات آنان هستیم نمی توانیم مانند آنان از نظراتشان دفاع کرده و حق مطلب را ادا کنیم.

از اینرو به ذکر تفاسیر ادبی اکتفا نموده و حضرتعالی و دیگر کاربران را به مطالعه آن کتب، ارجاع می دهیم:

ـ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بیضاوی، ج ‏5، ص 86.
ـ مجمع البيان في تفسير القرآن، طبرسی، ج ‏9، ص 60.
ـ البحر المحيط في التفسير، ابوحیان اندلسی، ج ‏9، ص 357.
ـ الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، زمخشری، ج ‏4، ص 235.

و تفاسیر دیگری مانند:
ـ املاء مامّن به الرحمان من وجوه الاعراب و القرايات فى جميع القرآن، العكبرى.
ـ التحصيل فى مختصر التفصيل، ابو العباس اندلسى.
ـ نظم الدرر فى تناسب الآيات و السور (تفسير بقاعى)، برهان الدين بقاعى.

نکته:
در گرايش ادبى تفسير، به موضوعات زير توجه بيشترى شده است:
1- تجزيه آيات (صرف).
2- تركيب آيات (نحو).
3- واژه شناسى لغات و ريشه‏ يابى آن ‏ها (اشتقاق و لغت).
4- لغات دخيل در قرآن (لغاتى كه ريشه غير عربى دارد).
5- فصاحت و بلاغت آيات.
6- لغات هم معنا (مترادف ‏ها) و مشترک ‏هاى لفظى (وجوه و نظاير).[/][/]

میقات;712507 نوشت:
با سلام و درود

هر آیه از حیث های مختلف می تواند اعجاز داشته باشد، لذا منحصر به یک بُعد و حیث نیست.

از طرفی فصاحت و بلاغت را در همه آیات قرآن می توان دید. فصاحت و بلاغتی که حتی عرب فصیح، با آن همه قدرت و مهارت ادبی، نتوانست مانندی برای آن بیاورد.

بله، یکی از ابعاد اعجاز، اعجاز ادبی است و این که برخی آیات، برخی حیث های اعجازی را بیش از سایر آیات، نمود و آشکار می کنند.

این که بطور موردی بخواهیم آیات یک سوره را بررسی ادبی نماییم، در این مجال نمی گنجد؛ و چه بسا نظر دهی در این خصوص نیز نیازمند افراد صاحب نظر ادبی است و ما که ناقل نظرات آنان هستیم نمی توانیم مانند آنان از نظراتشان دفاع کرده و حق مطلب را ادا کنیم.

از اینرو به ذکر تفاسیر ادبی اکتفا نموده و حضرتعالی و دیگر کاربران را به مطالعه آن کتب، ارجاع می دهیم:

ـ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بیضاوی، ج ‏5، ص 86.
ـ مجمع البيان في تفسير القرآن، طبرسی، ج ‏9، ص 60.
ـ البحر المحيط في التفسير، ابوحیان اندلسی، ج ‏9، ص 357.
ـ الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، زمخشری، ج ‏4، ص 235.

و تفاسیر دیگری مانند:
ـ املاء مامّن به الرحمان من وجوه الاعراب و القرايات فى جميع القرآن، العكبرى.
ـ التحصيل فى مختصر التفصيل، ابو العباس اندلسى.
ـ نظم الدرر فى تناسب الآيات و السور (تفسير بقاعى)، برهان الدين بقاعى.

نکته:
در گرايش ادبى تفسير، به موضوعات زير توجه بيشترى شده است:
1- تجزيه آيات (صرف).
2- تركيب آيات (نحو).
3- واژه شناسى لغات و ريشه‏ يابى آن ‏ها (اشتقاق و لغت).
4- لغات دخيل در قرآن (لغاتى كه ريشه غير عربى دارد).
5- فصاحت و بلاغت آيات.
6- لغات هم معنا (مترادف ‏ها) و مشترک ‏هاى لفظى (وجوه و نظاير).

جناب میقات عزیز، با سلام، شما سومین کارشناسی هستید که این بحث بعد از هفته ها به او ارجاع شده است و مثل کارشناس اوّل، فقط به معرفی چند منبع پرداخته اید، و این پاسخ سؤال من نیست، زیرا من منبع نخواستم. اگر براستی هیچ مورد زیبایی ادبی از سورۀ زخرف سراغ ندارید، آشکارا بگویید و توضیح بدهید چرا در سورۀ زخرف هیچ مثالی از زیبایی ادبی قرآن یافت نمی شود، ولی اگر چنین موردی را سراغ دارید، بعید می دانم ذکر چند مثال ساده برای استاد فرهیخته ای چون شما، کار دشواری باشد. بعلاوه، نکته ای را در پیام خصوصی خدمتتان عرض می کنم.

[="Tahoma"][="3"]

חסר משמעות;713442 نوشت:
جناب میقات عزیز، با سلام، شما سومین کارشناسی هستید که این بحث بعد از هفته ها به او ارجاع شده است و مثل کارشناس اوّل، فقط به معرفی چند منبع پرداخته اید، و این پاسخ سؤال من نیست، زیرا من منبع نخواستم. اگر براستی هیچ مورد زیبایی ادبی از سورۀ زخرف سراغ ندارید، آشکارا بگویید و توضیح بدهید چرا در سورۀ زخرف هیچ مثالی از زیبایی ادبی قرآن یافت نمی شود، ولی اگر چنین موردی را سراغ دارید، بعید می دانم ذکر چند مثال ساده برای استاد فرهیخته ای چون شما، کار دشواری باشد. بعلاوه، نکته ای را در پیام خصوصی خدمتتان عرض می کنم.

با سلام و درود

این که می بینید کتاب معرفی می شود بدین علت است که در این جا نمی توان همه آیات را از حیث ادبی مورد بررسی قرار داد.

از طرفی اگر کسی مدعی شود سوره زخرف زیبایی ادبی ندارد باید برای ادعای خود دلیل و استدلال اقامه نماید.

لذا باید گفت مراد شما از زیبایی ادبی چیست؟! آیا فصاحت و بلاغت آیات، در حدی که هنوز کسی نتوانسته مثل آن را بیاورد، زیبایی محسوب نمی شود؟! سوای محتوا، آیا این اعجاز ادبی و لفظی محسوب نمی شود؟! و ...

اگر مورد خاصی مد نظرتان است که گمان می رود با فنون و قواعد زبان عربی ناسازگار است را بفرمایید تا در باره اش گفتگو کنیم.[/][/]

میقات;713843 نوشت:

با سلام و درود

این که می بینید کتاب معرفی می شود بدین علت است که در این جا نمی توان همه آیات را از حیث ادبی مورد بررسی قرار داد.

از طرفی اگر کسی مدعی شود سوره زخرف زیبایی ادبی ندارد باید برای ادعای خود دلیل و استدلال اقامه نماید.

لذا باید گفت مراد شما از زیبایی ادبی چیست؟! آیا فصاحت و بلاغت آیات، در حدی که هنوز کسی نتوانسته مثل آن را بیاورد، زیبایی محسوب نمی شود؟! سوای محتوا، آیا این اعجاز ادبی و لفظی محسوب نمی شود؟! و ...

اگر مورد خاصی مد نظرتان است که گمان می رود با فنون و قواعد زبان عربی ناسازگار است را بفرمایید تا در باره اش گفتگو کنیم.

با سلام. جناب میقات عزیز، کاملاً روشن است که هیچ مثالی از زیباییهای ادبی قرآن را سراغ ندارید که مربوط به سورۀ زخرف باشد، وگرنه خیلی راحت می توانستید مثل تاپیکهایی مثل اینجا: http://www.askquran.ir/thread52800.html چندین مثال از آن ارائه کنید! من مقالات متعددی در مورد زیباییهای ادبی قرآن دیده ام، ولی در هیچیک آیه ای از سورۀ زخرف، مطرح نشده است. اگر کسی می گوید این سوره زیبایی ادبی ندارد باید ثابت کند، ولی مایی که مدعی هستید زیبایی ادبی دارد، بی نیازیم از اثبات این مسئله؟

شما لازم نیست همۀ آیات را از حیث ادبی بررسی کنید، سه آیه را به عنوان نمونه بررسی کنید.

مراد من از زیبایی ادبی همان چیزی است که شما در آن تاپیک فوق الذکر برایش چند مثال مطرح کرده اید. و در مورد مثل آوری، شما چرا در آن تاپیک، به همین اکتفا نکرده اید و چندین مثال مطرح کرده اید از زیباییهای ادبی قرآن؟ خب اینجا هم اگر مثالی سراغ دارید، مطرح بفرمایید.

در مورد فراز آخر فرمایش شما، آیا هر متنی با اصول قواعد نحوی ناسازگار نبود، زیبایی ادبی دارد؟ بعلاوه، مگر در زمان نزول قرآن، علم نحو وجود داشت؟

חסר משמעות;704015 نوشت:
سلام. لطفاً در مورد مصادیق زبیایی ادبی در آیاتِ سورۀ زخرف توضیحاتی ارائه بفرمایید.

سلام

اگر به آخر هر آیه توجه کنید متوجه می شوید که سوره قافیه بندی آهنگین و نامنظمی را داراست. حروف قافیه با شماره آیات در پایین آمده است:

1-یم
2-ین
3-ون
4-یم
5-ین
6-ین
7-ون
8-ین
9-یم
10-ون
11-ون
12-ون

13-ین
14-ون
15-ین
16-ین

17-یم
18-ین
19-ون
20-ون
21-ون
22-ون
23-ون
24-ون

25-ین
26-ون
27-ین
28-ون
29-ین
30-ون
31-یم
32-ون
33-ون
34-ون

35-ین
36- ین

37-ون
38-ین
39-ون
40-ین
41-ون
42-ون
43-یم
44-ون
45-ون
46-ین
47-ون
48-ون
49-ون
50-ون
51-ون

52-ین
53-ین
54-ین
55-ین

56-ین
57-ون
58-ون

59-یل
60-ون
61-یم
62-ین
63-ون
64-یم
65-یم
66-ون
67-ین
68-ون
69-ین
70-ون
71-ون
72-ون

73-ون
74-ون
75-ون

76-ین
77-ون
78-ون
79-ون
80-ون

81-ین
82-ون
83-ون
84-یم
85-ون
86-ون
87-ون
88-ون

89-ون

חסר משמעות;714228 نوشت:
با سلام. جناب میقات عزیز، کاملاً روشن است که هیچ مثالی از زیباییهای ادبی قرآن را سراغ ندارید که مربوط به سورۀ زخرف باشد، وگرنه خیلی راحت می توانستید مثل تاپیکهایی مثل اینجا: http://www.askquran.ir/thread52800.html چندین مثال از آن ارائه کنید! من مقالات متعددی در مورد زیباییهای ادبی قرآن دیده ام، ولی در هیچیک آیه ای از سورۀ زخرف، مطرح نشده است. اگر کسی می گوید این سوره زیبایی ادبی ندارد باید ثابت کند، ولی مایی که مدعی هستید زیبایی ادبی دارد، بی نیازیم از اثبات این مسئله؟

شما لازم نیست همۀ آیات را از حیث ادبی بررسی کنید، سه آیه را به عنوان نمونه بررسی کنید.

مراد من از زیبایی ادبی همان چیزی است که شما در آن تاپیک فوق الذکر برایش چند مثال مطرح کرده اید. و در مورد مثل آوری، شما چرا در آن تاپیک، به همین اکتفا نکرده اید و چندین مثال مطرح کرده اید از زیباییهای ادبی قرآن؟ خب اینجا هم اگر مثالی سراغ دارید، مطرح بفرمایید.

با سلام و درود

به فرض، بنده موردی از زیبایی های سوره زخرف را ندانم، کدام عقل سلیمی از این موضوع به این نتیجه می رسد که پس این سوره الهی نیست.

در ثانی، مگر ملازمه ای بین نکات شاخص ادبی و بین الهی بودن وجود دارد؟! همه آیات قرآن قدرمتیقن اعجاز لفظی یعنی فصاحت و بلاغت در حد اعلی را دارا هستند؛ لذا اثبات اعجاز آن ها متوقف بر زیبایی های شاخص ادبی نیست.

از طرفی راه تحقیق که بسته نیست، و چه بسا با پیشرفت علم و دانش، در آینده اندیشمندان به نکات ادبی دیگر و بیشتری از سوره زخرف پی ببرند.

اما در ادامه به طور موردی به سه آیه اشاره می شود:

آیه اول:
«أَ وَ مَن يُنَشَّؤُاْ فىِ الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فىِ الخِصَامِ غَيرُ مُبِين‏»؛ آيا كسى را كه در لابلاى زينتها پرورش مى ‏يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مى ‏خوانيد)؟!(زخرف، 18)

این آیه در عین ابطال باور و اعتقاد خرافی مشرکان، دو ویژگی مهم غالب زنان که از عواطف و احساسات آنان سرچشمه می گیرد را بیان می کند: یکی علاقه به زیور و زینت، و دیگری ضعیف بودن در جدال و محاجه، به خاطر داشتن حیا و شرم‏.

در آيه 9 همین سوره، آمد كه مشركان، خالقِ هستى را خداوندِ عزيز عليم مى ‏دانستند، اين آيه مى ‏فرمايد: شما كه خالق را عزيز عليم مى ‏دانيد، چرا براى او دختران را قرار مى ‏دهيد كه در زينت و زيور پرورش مى ‏يابند و در گفتگوها، عواطف و احساساتشان غالب است. در حالى كه لازمه‏ عزيز بودن، صلابت و قاطعيّت و لازمه‏ علم، استدلال و منطق است، نه رفتار عاطفى و احساسى.

بنابر این، خداوند در این آیه با استدلالی خیلی ساده و در عین حال دقیق، باور خرافی مشرکان (کراهت از دختر دار شدن، و به جه هتک ساحت پروردگار، فرشتگان را دختران خدا دانستن) را تخطئه کرده و مردود دانسته است.

نکته: مراد آیه شریفه، تحقير زن نيست، بلكه در راستای ابطال اعتقاد و باور مشرکان، به زن اشاره شده، و الّا مخلوق كجا و فرزند خدا و همجنس بودن با خدا كجا!؟

آیه دوم:
«أَ فَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تهْدِى الْعُمْىَ وَ مَن كاَنَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِين‏»؛ (اى پيامبر!) آيا تو مى‏توانى سخن خود را به گوش كران برسانى، يا كوران و كسانى را كه در گمراهى آشكارى هستند هدايت كنى؟!(زخرف، 40)

شبيه اين معنا در آيات ديگرى از قرآن نيز آمده است، كه افراد لجوج و هدايت ناپذير، و هواپرستان بى ‏بصيرت و غرق گناه را، به كران و كوران (یونس، 42) و گاه به مردگان (نمل، 80) تشبيه كرده است.

اين تعبيرات همه به خاطر آن است كه قرآن براى انسان، دو نوع گوش و چشم و حيات قائل است؛ گوش و چشم و حيات ظاهر، و گوش و چشم و حيات باطن. و مهم بخش دوم از درک و ديد و حيات است، كه وقتى از كار بيفتد، نه پند و اندرز مفيد خواهد بود و نه انذار و هشدار!

در تفسیر فخررازی در وجه این تشبیه آمده: انسان هنگامى كه مشغول به دنيا مى ‏شود به كسى مى‏ ماند كه چشمانش درد مختصرى پيدا كرده، هر قدر اشتغالش به دنيا بيشتر، و تمايلش به ماديات شديدتر، و بى ‏اعتنائيش به روحانيات فزونتر مى ‏گردد، از آن درد چشم به نقصان ديد، و از آن، به مرحله كورى مى ‏رسد. اين همان چيزى است كه دلائل قطعى در زمينه تشديد روحيات منفى و مثبت در انسان، و رسوخ ملكات در وجود او، بر اثر تكرار و اصرار بر عمل، به ثبوت رسانده است؛ و قرآن نيز همين ترتيب را رعايت فرموده است.(مفاتيح الغيب، ج ‏27، ص 634)

به بیان دیگر؛ اگر زمينه پذيرش نباشد حتى سخن رسول خدا اثرى نخواهد داشت؛ و زمینه پذیرش، شنوا و بینا بودن گوش و چشم دل است. اگر گوش و چشم قلبى باز باشد، آثار هدايت ظاهر می شود.

از طرفی، آیه شریفه، انكارى است همراه با تعجب؛ و مقصود اين است كه ای پیامبر نمى ‏توانى آنان را به جبر به ايمان وادار كنى؛ لذا به خودت ناراحتی و سختی نده.

آیه سوم:
«وَ هُوَ الَّذِى فىِ السَّمَاءِ إِلَاهٌ وَ فىِ الْأَرْضِ إِلَاهٌ وَ هُوَ الحَكِيمُ الْعَلِيمُ وَ تَبَارَكَ الَّذِى لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»؛ او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود و او حكيم و عليم است. پر بركت و پايدار است كسى كه حكومت آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است از آن اوست و آگاهى از قيام قيامت نزد اوست و به سوى او بازگردانده مى ‏شويد.(زخرف، 84و85)

در همین دو آيه، هفت توصيف براى خداوند آمده است كه همه در تحكيم مبانى توحيد مؤثر است:

1ـ خداوند، هم در آسمان معبود است و هم در زمین. تكرار كلمه «إله» نشان آن است که توحيد و يكتاپرستى محور اصلى اختلاف پيامبر با مشركان بوده است.
2و3ـ خداوند حكيم و عليم است و حكمت و علم مطلق، مخصوص خداست. كسى سزاوار پرستش است كه داراى علم و حكمت بى نهايت باشد.
4ـ خداوند جاودان، دائمی و سرچشمه خیرات است.
5ـ خداوند مالک آسمان و زمین و ... است.
6ـ تنها خداوند از قیام قیامت آگاه است.
7ـ تنها خداوند مرجع است و سرنوشت همه در قیامت به دست اوست.

میقات;715255 نوشت:

با سلام و درود

به فرض، بنده موردی از زیبایی های سوره زخرف را ندانم، کدام عقل سلیمی از این موضوع به این نتیجه می رسد که پس این سوره الهی نیست.

در ثانی، مگر ملازمه ای بین نکات شاخص ادبی و بین الهی بودن وجود دارد؟! همه آیات قرآن قدرمتیقن اعجاز لفظی یعنی فصاحت و بلاغت در حد اعلی را دارا هستند؛ لذا اثبات اعجاز آن ها متوقف بر زیبایی های شاخص ادبی نیست.

با سلام، فعلاً که آیدی بنده در حصر است و نمی توانم پیگیر پاسخ شما باشم، ولی علی الحساب، خاطرنشان می کنم که کسی نگفته که نداشتن زیبایی ادبی به معنای الهی نبودن و تلازم بین نکات شاخص ادبی و الهی بودن است.

חסר משמעות;713442 نوشت:
آشکارا بگویید و توضیح بدهید چرا در سورۀ زخرف هیچ مثالی از زیبایی ادبی قرآن یافت نمی شود، ولی اگر چنین موردی را سراغ دارید، بعید می دانم ذکر چند مثال ساده برای استاد فرهیخته ای چون شما، کار دشواری باشد. بعلاوه، نکته ای را در پیام خصوصی خدمتتان عرض می کنم.

سلام علیکم

شما عرب زبان هستید که چنین قطع یقین میفرمایید این سوره زیبایی ادبی ندارد؟ یا اینکه تخصصی در علم اعجاز ادبی قرآن کریم دارید که نتوانسته اید زیباییهای ادبی در این سوره پیدا کنید؟

زیبایی ادبی که فقط نظم و نثر و تشبیه و استعاره نیست. هرچند که نمونه هایی اش هم در همین سوره شریفه دیده میشود. بکارگیری بهترین و مناسبترین الفاظ در جای خود هم اعجاز است. از آنجا که فرمودید مقالات متعددی در این زمینه خوانده اید از شما بعید است که چنین اظهار نظری کنید.

[="Tahoma"][="3"]نکات ادبی سوره زخرف

پرسش:
مصادیق زیبایی ادبی در آیاتِ سوره زخرف چیست؟

پاسخ:
با سلام و درود
در ابتدا لازم به ذکر است هر آیه از حیث های مختلف می تواند اعجاز داشته باشد، لذا منحصر به یک بُعد و حیث نیست. از طرفی فصاحت و بلاغت را در همه آیات قرآن می توان دید. فصاحت و بلاغتی که حتی عرب فصیح، با آن همه قدرت و مهارت ادبی، نتوانست مانندی برای آن بیاورد.
بله، یکی از ابعاد اعجاز، اعجاز ادبی است و این که برخی آیات، برخی حیث های اعجازی را بیش از سایر آیات، نمود و آشکار می کنند.
نکته: در گرايش ادبى تفسير، به موضوعات زير توجه بيشترى شده است:
1- تجزيه آيات (صرف).
2- تركيب آيات (نحو).
3- واژه شناسى لغات و ريشه‏ يابى آن ‏ها (اشتقاق و لغت).
4- لغات دخيل در قرآن (لغاتى كه ريشه غير عربى دارد).
5- فصاحت و بلاغت آيات.
6- لغات هم معنا (مترادف ‏ها) و مشترک ‏هاى لفظى (وجوه و نظاير).

در ادامه به طور موردی به سه آیه اشاره می شود:

آیه اول:
«أَ وَ مَن يُنَشَّؤُاْ فىِ الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فىِ الخِصَامِ غَيرُ مُبِين‏»؛ آيا كسى را كه در لابلاى زينتها پرورش مى ‏يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مى ‏خوانيد)؟!(1)
این آیه در عین ابطال باور و اعتقاد خرافی مشرکان، دو ویژگی مهم غالب زنان که از عواطف و احساسات آنان سرچشمه می گیرد را بیان می کند: یکی علاقه به زیور و زینت، و دیگری ضعیف بودن در جدال و محاجه، به خاطر داشتن حیا و شرم‏.
در آيه 9 همین سوره، آمد كه مشركان، خالقِ هستى را خداوندِ عزيز عليم مى ‏دانستند، اين آيه مى ‏فرمايد: شما كه خالق را عزيز عليم مى ‏دانيد، چرا براى او دختران را قرار مى ‏دهيد كه در زينت و زيور پرورش مى ‏يابند و در گفتگوها، عواطف و احساساتشان غالب است. در حالى كه لازمه‏ عزيز بودن، صلابت و قاطعيّت و لازمه‏ علم، استدلال و منطق است، نه رفتار عاطفى و احساسى.
بنابر این، خداوند در این آیه با استدلالی خیلی ساده و در عین حال دقیق، باور خرافی مشرکان (کراهت از دختر دار شدن، و به جه هتک ساحت پروردگار، فرشتگان را دختران خدا دانستن) را تخطئه کرده و مردود دانسته است.
نکته: مراد آیه شریفه، تحقير زن نيست، بلكه در راستای ابطال اعتقاد و باور مشرکان، به زن اشاره شده، و الّا مخلوق كجا و فرزند خدا و همجنس بودن با خدا كجا!؟

آیه دوم:
«أَ فَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تهْدِى الْعُمْىَ وَ مَن كاَنَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِين‏»؛ (اى پيامبر!) آيا تو مى‏توانى سخن خود را به گوش كران برسانى، يا كوران و كسانى را كه در گمراهى آشكارى هستند هدايت كنى؟!(2)
شبيه اين معنا در آيات ديگرى از قرآن نيز آمده است، كه افراد لجوج و هدايت ناپذير، و هواپرستان بى ‏بصيرت و غرق گناه را، به كران و كوران (3) و گاه به مردگان (4) تشبيه كرده است.
اين تعبيرات همه به خاطر آن است كه قرآن براى انسان، دو نوع گوش و چشم و حيات قائل است؛ گوش و چشم و حيات ظاهر، و گوش و چشم و حيات باطن. و مهم بخش دوم از درک و ديد و حيات است، كه وقتى از كار بيفتد، نه پند و اندرز مفيد خواهد بود و نه انذار و هشدار!
در تفسیر فخررازی در وجه این تشبیه آمده: انسان هنگامى كه مشغول به دنيا مى ‏شود به كسى مى‏ ماند كه چشمانش درد مختصرى پيدا كرده، هر قدر اشتغالش به دنيا بيشتر، و تمايلش به ماديات شديدتر، و بى ‏اعتنائيش به روحانيات فزونتر مى ‏گردد، از آن درد چشم به نقصان ديد، و از آن، به مرحله كورى مى ‏رسد. اين همان چيزى است كه دلائل قطعى در زمينه تشديد روحيات منفى و مثبت در انسان، و رسوخ ملكات در وجود او، بر اثر تكرار و اصرار بر عمل، به ثبوت رسانده است؛ و قرآن نيز همين ترتيب را رعايت فرموده است.(5)
به بیان دیگر؛ اگر زمينه پذيرش نباشد حتى سخن رسول خدا اثرى نخواهد داشت؛ و زمینه پذیرش، شنوا و بینا بودن گوش و چشم دل است. اگر گوش و چشم قلبى باز باشد، آثار هدايت ظاهر می شود.
از طرفی، آیه شریفه، انكارى است همراه با تعجب؛ و مقصود اين است كه ای پیامبر نمى ‏توانى آنان را به جبر به ايمان وادار كنى؛ لذا به خودت ناراحتی و سختی نده.

آیه سوم:
«وَ هُوَ الَّذِى فىِ السَّمَاءِ إِلَاهٌ وَ فىِ الْأَرْضِ إِلَاهٌ وَ هُوَ الحَكِيمُ الْعَلِيمُ وَ تَبَارَكَ الَّذِى لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»؛ او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود و او حكيم و عليم است. پر بركت و پايدار است كسى كه حكومت آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است از آن اوست و آگاهى از قيام قيامت نزد اوست و به سوى او بازگردانده مى ‏شويد.(6)
در همین دو آيه، هفت توصيف براى خداوند آمده است كه همه در تحكيم مبانى توحيد مؤثر است:
1ـ خداوند، هم در آسمان معبود است و هم در زمین. تكرار كلمه «إله» نشان آن است که توحيد و يكتاپرستى محور اصلى اختلاف پيامبر با مشركان بوده است.
2و3ـ خداوند حكيم و عليم است و حكمت و علم مطلق، مخصوص خداست. كسى سزاوار پرستش است كه داراى علم و حكمت بى نهايت باشد.
4ـ خداوند جاودان، دائمی و سرچشمه خیرات است.
5ـ خداوند مالک آسمان و زمین و ... است.
6ـ تنها خداوند از قیام قیامت آگاه است.
7ـ تنها خداوند مرجع است و سرنوشت همه در قیامت به دست اوست.

نکته: این که بطور موردی بخواهیم آیات یک سوره را بررسی ادبی نماییم، در این مجال نمی گنجد؛ از اینرو به ذکر تفاسیر ادبی اکتفا نموده و شما و دیگران را به مطالعه آن کتب، ارجاع می دهیم:
«أنوار التنزيل و أسرار التأويل»، بیضاوی، ج ‏5، ص 86.
«مجمع البيان في تفسير القرآن»، طبرسی، ج ‏9، ص 60.
«البحر المحيط في التفسير»، ابوحیان اندلسی، ج ‏9، ص 357.
«الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل»، زمخشری، ج ‏4، ص 235.
و تفاسیر دیگری مانند:
«املاء مامّن به الرحمان من وجوه الاعراب و القرايات فى جميع القرآن»، العكبرى.
«التحصيل فى مختصر التفصيل»، ابو العباس اندلسى.
نظم الدرر فى تناسب الآيات و السور (تفسير بقاعى)، برهان الدين بقاعى.

_________
1. زخرف: 43/ 18.
2. زخرف: 43/ 40.
3. یونس: 10/ 42.
4. نمل: 27/ 80.
5. فخررازی، مفاتيح الغيب، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏27، ص 634.
6. زخرف: 43/ 84و85.
[/][/]

موضوع قفل شده است