نقد ديدگاه دكتر سروش

تب‌های اولیه

44 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نقد ديدگاه دكتر سروش

[=&quot]با سلام به همه دوستان[/]
[=&quot]آقاي سروش معتقدند كه شخص پيامبر اسلام( صلي الله عليه و آله) نقش فاعلي در ايجاد وحي داشته يعني ايشان مثل يك شاعر بودند كه قرآن را سروده اند و اين قرآن كلام خداوند نيست بلكه سخن شخص پيامبر است.[/]
[=&quot]پيامدهاي اين حرف به نظر شما چيست و چه نقدهايي به آن داريد. خوشحال مي شم نظرتونو بدونم[/]

به نظر نمی آید حرف دکتر این باشه

سراسیمه سلام هنگام انتظار سلام هنگام رسیدن سلام
دوست عزیز توی این سایت همه چیز با سند و مدرک مطرح میشه
لطف کنید بگید کجا گفتن
تا ماهم یا گوش بدیم یا بخونیم
یا اصل مطلب رو بگذارید
تا هم من و هم دوستان نظر بدیم
این که به این سادگی این طور برداشت کردین
بعد هم تایپیک گذاشتین کار قشنگی نیست:Narahat az:
من به شخصه منتظر اصل سخن هستم:Mohabbat:

علامه;110507 نوشت:
آقاي سروش معتقدند كه شخص پيامبر اسلام( صلي الله عليه و آله) نقش فاعلي در ايجاد وحي داشته يعني ايشان مثل يك شاعر بودند كه قرآن را سروده اند و اين قرآن كلام خداوند نيست بلكه سخن شخص پيامبر است.

سلام
نقش پیامبر اکرم ص در وحی مثل نقش زبان برای شخص در ادای کلمات است . هرچند زبان محل ادای کلمات است اما بتمامه مسخر روح است .
پس پیامبر اعظم ص در عین داشتن نقش در وحی این نقش بتمامه قابل انتساب به خداست بلکه انتساب وحی اولا و بالذات به خداست و ثانیا و بالعرض به پیامبر اکرم ص است
موفق باشید

دکتر سروش این جور حرفی زدن.

وحی هر طوری که باشه، مهم اینه که قرآن ما 1. کلام خداست 2. خطا ناپذیر هست.
به نظر عده ای این سخنان سروش، آغازی هست بر اینکه بعد از مدتی این 2 مشخصه قرآن رو زیر سوال ببرند.

سروش آدمی هست که مطالعاتی در مورد عرفان و مولوی و این جور چیزها داشته و به اشتباه عرفا رو با انبیا اشتباه میگیره.
و از مکاشفات عرفا به عنوان بسط تجربه نبوی تعبیر میکنه.
در حالیکه هم وظیفه عرفا با انبیا یکی نیست، و هم تناقضاتی ممکنه پیش بیاد.
خوبه از سروش این سوال رو بپرسیم:
هم مولوی و هم شیخ رجبعلی خیاط هر دو عارف اند.
در حالیکه شنیده ام شیخ رجبعلی خیاط در مکاشفات خود مولوی را در آتش دیده اند.

حالا برای بسط تجربه نبوی، از مکاشفات شیخ رجبعلی استفاده می کنیم یا از مکاشفات مولوی؟

با سلام و تشكر از سوال خوبي كه مطرح كرديد:
مقالات دكتر سروش در دسترس عموم هست و براي اينكه بدانيم كه آيا سروش معتقد بود پيامبر نقش فاعلي داشت يا خير بعد از مراجعه به سخنان او ميتوان ادعا كرد كه سروش براي پيامبر نقش فاعلي قائل بود.براي مثال برخي از جملات اورا در ذيل مي اورم تا مطلب واضح شود:

بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.
استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.

اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.
شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکی‌اش و حتی احوالات روحی‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام این‌ها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جبنه‌ی کاملاً بشری وحی است.



سپس در ادامه او با اشاره به اينكه دانش پيامبر در علوم تجربي از مردم عصرش بالاتر نبوده ،در مورد خطا پذيري وحي اينگونه پاسخ ميدهد:
از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر می‌کنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آن‌ها می‌پذیرند که وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. آن‌چه قرآن درباره‌ی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می‌گوید، لزوماً نمی‌تواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال می‌کنند که این نوع خطاها در قرآن خدشه‌ای به نبوت پیامبر وارد نمی‌کند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آن‌ها سخن گفته است.
من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمی‌کنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آن‌چه می‌گفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.

سروش در جواب نامه آيه الله سبحاني با رد اين مسئله كه او قرآن را كلام الهي نميداند اينچنين پاسخ ميدهد:
اولیا خدا چنان به خدا نزدیک و در او فانی اند که کلامشان عین کلام خدا و امر و نهی شان و حب و بغضشان عین امر و نهی و حب و بغض الهی است. پیامبر عزیز اسلام بشر بود و خود به بشریت خود مقر و معترف بود (قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؟)، اما در عین حال این بشر چنان رنگ و وصف الهی گرفته بود، و واسطه ها (حتی جبرئیل) چنان از میان او و خدا برخاسته بودند که هر چه می گفت هم کلام انسانی او بود هم کلام وحیانی خدا. و این دو از هم جدا نبود.

او در همان نامه سخن خود در مورد خطا پذيري در قران و علم پيامبر را اينچنين توجيه ميكند:
غرض از خطا همان مطالبی است که از دیدگاه بشری خطا محسوب می شوند یعنی ناسازگار با یافته های علمی بشر. نه در قرآن آمده است که خداوند همه علوم را به پیامبر خود آموخته، نه پیامبر بزرگوار خود چنین ادعا کرده، نه کسی چنین انتظاری داشته است که از الهیات و روحانیات گرفته تا طب و ریاضیات و موسیقی و فلکیات پیامبر همه چیز را بداند. بر خلاف نظر آقای سبحانی قرآن هم که می گوید و علمک ما لم تکن تعلم (چیزهایی را که نمی دانستی به تو آموخت) نمی گوید "همه چیزهایی را که نمی دانستی ... ". به قول منطقیین مهمله در قوه جزئیه است. به علاوه که به پیامبر می گوید "بگو خدایا علم مرا افزون تر کن".

ابن خلدون صریحا در "مقدمه" می گوید سخنان پیامبر در باب طب، همان سخنان و عقاید اعراب بادیه نشین بود و خود به طبیب مراجعه می کرد. ابن عربی هم (همو که امام خمینی خواندن فتوحاتش را بمنزله گل سرسبد معارف اسلامی و عرفانی به گورباچف توصیه می کرد) در فصوص الحکم، در فص شیثی، در باب اینکه کامل از همه جهات برتر از ناقص نیست، می آورد که: پیامبر اکرم، اعراب را از دخالت در لقاح گیاهان و از گرده افشاندن از نخل های نر بر نخل های ماده منع می کرد و چون درختان کم بار شدند به اشتباه خود پی برد و گفت "شما امور دنیایی را نیکوتر می دانید و من کار دین را نیکوتر از شما می دانم." (من خود این روایت را قبل از دیدن در فصوص الحکم، از مرحوم استاد مطهری شنیدم)

حامد;110540 نوشت:
سلام
نقش پیامبر اکرم ص در وحی مثل نقش زبان برای شخص در ادای کلمات است . هرچند زبان محل ادای کلمات است اما بتمامه مسخر روح است .
پس پیامبر اعظم ص در عین داشتن نقش در وحی این نقش بتمامه قابل انتساب به خداست بلکه انتساب وحی اولا و بالذات به خداست و ثانیا و بالعرض به پیامبر اکرم ص است
موفق باشید

اين برداشتي كه من ازسخن شما كردم اينست كه شما همان نقش وسيله بودن پيامبر (ص)رو در رساندن وحي پذيرفته ايد.اما مسئله مورد بحث مورد ابلاغ وحي نيست چون در اين مسئله هيچ اختلافي نيست بلكه محل نزاع در دريافت وحي است به طوريكه آيا معاني والفاظ از طرف خدا هستند يا اينكه فقط معاني از طرف خدا هستند و الفاظ از پيامبر اكرم (ص) هستند؟به عبارت ديگر اينكه آيا نقش پيامبر در دريافت وحي فقط نقش قابلي است يا اينكه نقش فاعلي هم داشتند.

علامه حلي;110690 نوشت:
اين برداشتي كه من ازسخن شما كردم اينست كه شما همان نقش وسيله بودن پيامبر (ص)رو در رساندن وحي پذيرفته ايد.اما مسئله مورد بحث مورد ابلاغ وحي نيست چون در اين مسئله هيچ اختلافي نيست بلكه محل نزاع در دريافت وحي است به طوريكه آيا معاني والفاظ از طرف خدا هستند يا اينكه فقط معاني از طرف خدا هستند و الفاظ از پيامبر اكرم (ص) هستند؟به عبارت ديگر اينكه آيا نقش پيامبر در دريافت وحي فقط نقش قابلي است يا اينكه نقش فاعلي هم داشتند.

سلام
اخذ حقایق از عالم عقل یا مافوق آنها به نحو مظهریت است و نفس انسانی در آن نقش فاعلی ندارد بلکه نقش قابلی دارد البته با این دقت نظر که اگر نفس به مقام مافوق عقل ارتقاء یابد درآن مقام نقش قابلی خواهد داشت اما نسبت به مقام پایینترش که مقام عقل است نقش فاعلی دارد . لذا با توجه به عقیده بعضی بزرگان که می فرمایند پیامبر اکرم ص قرآن را از مقام مافوق عقل گرفته است می توان نتیجه گرفت که تجلی آن در مقام عقل و وهم و خیال و لفظ به نحو ایفای نقش فاعلی است با اینحال طهارت شدید باطنی پیامبر اکرم ص باعث شده است که خداوند متعال تمام مراتب این اخذ و انتقال را به خود نسبت دهد چه اینکه فنای پیامبر اکرم ص در مرتبه ای بوده است که افعال عادی پیامبر ص هم فعل او نیست بلکه فعل خداست :
"و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی "
این بیان باز تفصیل همان بیان بالاست که عرض شد :

حامد;110540 نوشت:
انتساب وحی اولا و بالذات به خداست و ثانیا و بالعرض به پیامبر اکرم ص است

یعنی هرچند پیامبر ص در مراتب پایینتر نقش فاعلی دارد اما شدت طهارت وجودی ایشان و اوج فنای معنوی آن حضرت باعث شده است که فعل او عین فعل خدای متعال باشد فلذا بزرگان فرمودند :
برعکس وحی کتب آسمانی گذشته ، لفظ وحی قرآنی از سوی خدای متعال است
و این به جهت وصول پیامبر اکرم ص به مقامی است که فنا در آن اتم بوده و تمام مراتب فعل به خود خدای متعال نسبت پیدا می کند چه اینکه وقتی نفس در مقام فوق عقل مظهر و مجلای وحی الهی می شود تمام مراتب مادون آن نیز به تسخیر محض این مقام درآمده و وحی را محصول این تجلی شدید می سازد . پس کانه مراتب وجودی پیامبر ص در عین ایفای نقش تکوینی خود در انتقال وحی مسخر محض خدای متعال است .
موفق باشید
موضوع قفل شده است