جمع بندی نظر شهید مطهری در باره ی وحدت شخصی وجود چیست؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حبیبه;815161 نوشت:
بسمه الشکور

عرض سلام و ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

از حضرتعالی برای توضیح جامع مطلب و تحلیل آن بسیار متشکرم.

پس با توجه به توضیحات حضرتعالی نتیجه گرفتم که استاد مطهری رحمة الله علیه مخالف

وحدت شخصی وجود نبوده و فلاسفه ی مذکور در سخن ایشان فلاسفه ی مشائند

ضمن اینکه در واقع وحدت وجودی که کثرت موجود در عالم را اعتباری می داند ردّ می کنند.

اگر در برداشت از فرمایشات حضرتعالی اشتباه کرده ام بفرمائید.

با تشکر


باسمه تعالی
بله نظر ایشان ناظر به آن مبانی فلاسفه می باشد که توضیح عرض شد.
اتفاقا وحدت وحود چنان چه توضیح عرض شد، کثرات موجود را اعتباری می داند نه حقیقی. و ایشان در صدد رد نمودن چنین امری بنا بر مبنای فلاسفه مذکور هستند.
موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

استاد گرامی در بین نظرات سایر علماء و دانشمندان شیعی راجع به وحدت وجود

جمله ای از حضرت آیت الله بهجت قدس سرّه الشریف برایم سؤال است،در واقع

می خواهم مفهوم سخن ایشان را بدانم:

"
آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده اند .

من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را)گفته باشد".

با تشکر

حبیبه;816420 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

استاد گرامی در بین نظرات سایر علماء و دانشمندان شیعی راجع به وحدت وجود

جمله ای از حضرت آیت الله بهجت قدس سرّه الشریف برایم سؤال است،در واقع

می خواهم مفهوم سخن ایشان را بدانم:

"
آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده اند .

من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را)گفته باشد".

با تشکر


با سمه تعالی
بر فرض صحت انتساب در ضمن مثال می شود توضیح داد که

«مگر دیده باشی که در باغ و راغ

بتابد به شب کرمکی چون چراغ
یکی گفتش ای کرمک شب فروز
چه بودت که بیرون نیایی به روز؟
ببین کآتشی کرمک خاک زاد
جواب از سر روشنایی چه داد
که من روز و شب جز به صحرانیم
ولی پیش خورشید پیدا نیم»[1]

و یا دیده نشدن ستارگان در روز، هنگام طلوع خورشید.
موفق باشید.



...........................................
پی نوشت:
[1]. سعدی



پرسش:
با توجه به متن ذیل، فرمایش شهید مطهری در خصوص وحدت وجود چگونه است:

«یک فیلسوف با عقل فلسفی هرگز زیر بار این حرف نمی رود، یعنی نمی تواند کثرات محسوس را بکلی نفی کند و بگوید اساسا چنین کثرتی وجود ندارد و بعد هم قهرا باید بگوید ماده وجود ندارد، حرکت وجود ندارد،...، این کثرتها وجود ندارند و در تمام اینها فقط ظهور ذات حق را بخواهد ببیند. یعنی این نظریه باین معنا و باین شکل قابل توجیه فلسفی نیست.»

پاسخ:
بیانی را که ایشان مطرح فرمودند اشاره به مکتب مشایی یا همان تشکیک عامی و تشکیک خاصی دارد که این دو مبنا، وحدت وجود را اثبات نمی کند.
آنچه بیشتر در این زمینه به مکتب مشا نسبت داده می شود،گزاره های زیر است:

1.همه وجودها اصیل اند
2.همه وجودها به تمام ذات تباین دارند
3.همه وجودها در یک امر عام لازم ،یعنی مفهوم وجود،شریک اند
4.این مفهوم به طور تشکیکی بر وجود های مختلف صدق می کند.

آنچه از گزاره های چهار گانه فوق به دست می اید این است که از نظر مکتب مشاء،کثرت حقیقی در جهان عینی بر قرار است و این کثرات تنها از طریق امری که لازم عام آنها و خارج از ذاتشان تلقی می شود ،ارتباط و وحدت می یابند.
این لازم عام،همان مفهوم وجود است که به تمام کثرات خارجی ،به نحو تشکیکی حمل می شود.
برابر این نظریه،ذات خارجی اشیا به کلی با هم متباین اند و اشتراکشان در یک مفهوم ذهنی است که خارج از ذات آنها ،اما در عین حال عرض لازم آنهاست.
دیدگاه حکمت متعالیه:نظریه تشکیک خاصی:
ملا صدرا با بنیان نهادن اصل محوری فلسفه خویش ،یعنی ((اصالت وجود )) به تصحیح و بازسازی نظریه هستی شناختی مشایی پرداخت.نخستین پیام ((اصالت وجود))جدا کردن حساب ((مفهوم وجود))از دیگر مفاهیم همسان مانند تشخص و وحدت،از نظر صدقشان بر امور و حقایق خارجی است؛مفاهیمی که در دستگاه فلسفی مشاء از نظر حمل بر اشیای خارجی هیچ تفاوت عمده میان انها وجود نداشت.

از نظر ملاصدرا،وقتی کسی اصالت وجود ،یعنی عینی بودن وجود رابپذیرد،کل دیدگاه وی در مباحث هستی شناختی و به ویژه در بحث های وحدت و کثرت دگرگون خواهد شد .
تمایزی که ملاصدرا در پرتو بحث اصالت وجود میان ((مفهوم عام وجود))و((حقیقت عینی وجود))می نهد ،کلیدی ترین نکته بحث حاضراست.
هر چند سخن مشایین درباره انتزاعی بودن و خارج از ذات بودن ((مفهوم وجود))در اینجا نیز پذیرفته می شود،اما در عین حال تاکید می گردد که آنها از دریافت این نکته اساسی باز مانده اند که این مفهوم عام ،بر
خلاف دیگر مفاهیم مشابه،از متن خارج و عین واقع خارجی حکایت دارد.
ما بازای مفهوم عام وجود،همانا حقیقت عینی وجود است که بدون واسطه در متن واقع تحقق دارد.
به بیان دیگر محکیّ مفهوم وجود،اصل ذات و هویت شیئ است ،در حالی که محکی مفاهیم همسانی چون وحدت ،تشخص،....یک ویژگی هویت خارجی است و نه خود آن.
نفس پذیرفتن این مبنای فلسفی مهم،ما را به پذیرش یک نوع وحدت و اشتراک خارجی میان اعیان خارجی می کشاند؛زیرا اگر مفهوم وجود در ذهن ما مفهوم واحدی بیش نیست و اگر همین مفهوم است که همواره از متن واقع حکایت می کند ،بنابراین تمام آنچه که در متن واقع یافت می شوند،باید در ذات و اصل هویت خارحی شان با یکدیگر اشتراکی داشته باشند که مصحح انتزاع مفهومی واحد باشند.
این اشتراک و جهت وحدت،همان است که در اصطلاح صدرایی ، به ((حقیقت عینی وجود)) معروف است
همین حقیقت عینی و نه حمل مفهوم عارضی وجود بر مصادیق است که مراتب و شدت و ضعف دارد و گفته می شود که این حقیقت ،یک ((حقیقت واحد دارای مراتب)) است.

نظریه ملاصدرا در این باره را ((تشکیک خاصی)) می نامند.(1)
در حالی که عرفا بر آنند وجود،که به عنوان حقیقت عینی و خارجی اصیل شناخته می شود ،یکی بیش نیست. از دیدگاه آنان،هنگامی که از حقیقت اصیل وجود سخن می گوییم ،از کثرت نمی توان سخن گفت؛زیرا چیزی غیر از آن واحد مطلق را نمی توان به صفت وجود موصوف کرد.
البته این ادعا به معنای نفی هیچ گونه کثرت در عالم واقع نیست.
عرفا کثرت مشهود در اعیان خارجی را به کلی نفی نمی کنند و آن را هیچ و پوچ و توهم محض نمی دانند.
اما در عین حال تکیه می کنند که کثرت مشهود،کثرت در وجود نیست ،بلکه کثرت در مظاهر و شئون آن وجود مطلق واحد است.
بنابراین فرمایش شهید مطهری در سوال فوق ناظر به آن مبناهای فلسفی مذکور است.
پی نوشت:
1.یزدانپناه، یدالله، مبانی و اصول عرفان نظری،ص157، قم،موسسه امام خمینی

موضوع قفل شده است