جمع بندی نسبت تعارف و دروغ

تب‌های اولیه

63 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

باسمه العلیم

با تشکر از توضیحات حضرتعالی

حافظ;1015478 نوشت:
و اگر بگوییم هر یک از مؤمنین دارای ملک مسدد اند -منتهی ملک مسددشان پایین‌تر از روح‌القدس است-؛

می‌توان تبیینی از سخن فوق مبنی بر این که دسته‌ای از آثار وضعی بر عده‌ای کارگر نیست ارائه داد.

جسارت حقیر را ببخشید،اما فرمایشات فوق چیزی را ثابت نمی کند هم از جهت ابهام در موارد اثر و هم

از جهت کسانی که تأثیر نمی پذیرند!

همانطور که ایمان دارای مراتب است مؤمنین نیز دارای درجات یکسان نیستند،خب ایمان شخص باید

در چه مرتبه و درجه ای باشد که آثار اعمال(برخی از آنها)روی او اثر نکند؟

ضمن اینکه مستندات حضرتعالی بر این امر نه کافی است و نه وافی به مقصود.

حبیبه;1015526 نوشت:
خب ایمان شخص باید

در چه مرتبه و درجه ای باشد که آثار اعمال(برخی از آنها)روی او اثر نکند؟

ضمن اینکه مستندات حضرتعالی بر این امر نه کافی است و نه وافی به مقصود.


با سلام و تحیت؛
قاعده‌ی کلی مستفاد از کریمه «الله یدافع عن الذین آمنوا» است.

حد نصاب ایمان است.

ایمان مقول به تشکیک است پس به هر میزان بیشتر، دفع و رفع الهی بیشتر؛

«دفاع» مطلق است؛ شامل آثار وضعی نوع ثانی می‌شود

می‌توان به صورت جزئی‌تر در احادیث شواهد یا مستنداتی ارائه کرد:

ٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله:

إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً يُقَالُ لَهُ مِيخَائِيلُ يَأْخُذُ الْبَرَاءَاتِ‏ [بُرء: به معنای سلامت از سقم و آفت] لِلْمُصَلِّينَ عِنْدَ كُلِّ صَلَوَاتٍ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ جَلَّ جَلَالُهُ

فَإِذَا أَصْبَحَ الْمُؤْمِنُونَ وَ قَامُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلَّوْا صَلَاةَ الْفَجْرِ أَخَذَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَرَاءَةً لَهُمْ مَكْتُوبٌ فِيهَا أَنَا اللَّهُ الْبَاقِي عِبَادِي وَ إِمَائِي فِي حِرْزِي جَعَلْتُكُمْ فِي حِفْظِي وَ تَحْتَ كَنَفِي صَيَّرْتُكُمْ وَ عِزَّتِي لَا خَذَلْتُكُمْ وَ أَنْتُمْ مَغْفُورٌ لَكُمْ ذُنُوبُكُمْ إِلَى الظُّهْرِ [اتفاقا دادن چک سفید امضا و بخشش گناهان آینده بیشتر با آثار وضعی‌ایی که اراده خود انسان دخالتی در آن ندارد متناسب است]

فَإِذَا كَانَ وَقْتُ الظُّهْرِ فَقَامُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلَّوْا أَخَذَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى الْبَرَاءَةَ الثَّانِيَةَ مَكْتُوبٌ فِيهَا أَنَا اللَّهُ الْقَادِرُ عِبَادِي وَ إِمَائِي بَدَّلْتُ سَيِّئَاتِكُمْ حَسَنَاتٍ وَ غَفَرْتُ لَكُمُ السَّيِّئَاتِ وَ أُحِلُّكُمْ [أَحْلَلْتُكُمْ‏] بِرِضَائِي عَنْكُمْ دَارَ الْجَلَالِ فَإِذَا كَانَ وَقْتُ الْعَصْرِ فَقَامُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلَّوْا أَخَذَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى الْبَرَاءَةَ الثَّالِثَةَ مَكْتُوبٌ فِيهَا أَنَا اللَّهُ الْجَلِيلُ جَلَّ ذِكْرِي وَ عَظُمَ شَأْنِي عَبِيدِي وَ إِمَائِي حَرَّمْتُ أَبْدَانَكُمْ عَلَى النَّارِ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَسَاكِنَ الْأَبْرَارِ وَ دَفَعْتُ عَنْكُمْ بِرَحْمَتِي شَرَّ الْأَشْرَارِ [یقینا مورد بحث ما نمونه‌ای از شر اشرار است] فَإِذَا كَانَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ فَقَامُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلَّوْا أَخَذَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَرَاءَةَ الرَّابِعَةَ مَكْتُوبٌ فِيهَا ... (شعیری، محمد بن محمد، جامع‌الاخبار، نجف: مطبعة حیدریة، ص ۷۱ و ۷۲).

۲. عن ابی عبدالله علیهما السلام: «... مَلَكٍ مُنْذُ أَنْزَلَ اللَّهِ ذَلِكَ الْمَلَكُ لَمْ يَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ يُسَدِّدُهُمْ» (بصائر الدرجات، ج۱، ص ۴۵۶).

۳.سمعت أبا عبد الله ع يقول «إن الله إذا أراد بعبد خيرا- نكت في قلبه نكتة بيضاء و فتح مسامع قلبه، و وكل به ملكا يسدده‏، و إذا أراد الله بعبد سوءا- نكت في قلبه نكتة سوداء- و سدد مسامع قلبه- و وكل به شيطانا يضله‏» (تفسیر عیاشی، ج۱، ص ۳۲۱).

۴.
سمعت اباعبدالله علیهما السلام: «...خلق عظيم أعظم من جبرئيل و ميكائيل لم يكن مع أحد ممن مضى غير محمد عليه و آله السلام، و مع الأئمة يسددهم‏ و ليس كما طلب وجد» (تفسیر عیاشی، ج۲، ص ۳۱۷).

برداشت حقیر از این دسته احادیث این است که: آثار وضعی تعارف دروغ (دروغ پنهان غیر آشکارِ شخص دعوت کننده)، گریبان شخص دعوت شونده -از مؤمنین- را نخواهد گرفت. و الله العالِم

باسمه العلیم

با سلام و عرض ادب

حافظ;1015557 نوشت:
با سلام و تحیت؛
قاعده‌ی کلی مستفاد از کریمه «الله یدافع عن الذین آمنوا» است.

حد نصاب ایمان است.

ایمان مقول به تشکیک است پس به هر میزان بیشتر، دفع و رفع الهی بیشتر؛

«دفاع» مطلق است؛ شامل آثار وضعی نوع ثانی می‌شود

بزرگوار در آیه ی شریفه سخن از دفع است نه رفع بعد از ابتلا به آثار وضعی عمل.

خداوند ابتلا به حرام،شبهه وووو را به وسیله ی تقوای خود انسان از او دفع می کند

و البته این دفع هم بسته به میزان و مرتبه ی ایمان و تقوای فرد است چنانچه تقوا موجد علم و علم نور است

و نور دارای مراتب،هر چه نورانیت قلب و بصیرت انسان بیشتر باشد قوه ی تشخیص او بیشتر می گردد بعضی

علم به حلال و حرام دارند و خداوند به واسطه ی این علم ابتلا به حرام را از آنها دفع می کند،بعضی بصیرتشان

بیشتر است در موضع ابتلا به أکل شبهه ناک و حرامی که از طریق ظاهر امکان علم به آن نیست پرده ها را کنار

زده باطن پلید آن را به شخص نشان می دهد(نمونه هایش در بین اهل دل فراوان است).

نهایت اینکه مطلب این نیست که شخص مؤمن مثلا غذای شبهه ناک را بدون علم و اطلاع می خورد و خداوند

اثرش را از او رفع می کند شاید هم به طریقی رفع شود ولی وقتی چیزی وجود یافت قاعدتا اثر هم دارد مگر اینکه

عامل قوی تری با اثر قوی تر آن را رفع کند.

حافظ;1015557 نوشت:
إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً يُقَالُ لَهُ مِيخَائِيلُ يَأْخُذُ الْبَرَاءَاتِ‏ [بُرء: به معنای سلامت از سقم و آفت] لِلْمُصَلِّينَ عِنْدَ كُلِّ صَلَوَاتٍ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ جَلَّ جَلَالُهُ

بله سلامت از سقم و آفت مدلول روایت فوق است اما محتوای آن ابتلا به آفت و عدم تاثیر آفت نیست!

حافظ;1015557 نوشت:
فَإِذَا أَصْبَحَ الْمُؤْمِنُونَ وَ قَامُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلَّوْا صَلَاةَ الْفَجْرِ أَخَذَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَرَاءَةً لَهُمْ مَكْتُوبٌ فِيهَا أَنَا اللَّهُ الْبَاقِي عِبَادِي وَ إِمَائِي فِي حِرْزِي جَعَلْتُكُمْ فِي حِفْظِي وَ تَحْتَ كَنَفِي صَيَّرْتُكُمْ وَ عِزَّتِي لَا خَذَلْتُكُمْ وَ أَنْتُمْ مَغْفُورٌ لَكُمْ ذُنُوبُكُمْ إِلَى الظُّهْرِ[اتفاقا دادن چک سفید امضا و بخشش گناهان آینده بیشتر با آثار وضعی‌ایی که اراده خود انسان دخالتی در آن ندارد متناسب است]

روایت فوق ناظر بر تأثیر نماز در بخشش گناهان است.

غفران الهی هم بعد از گناه است نه قبل از آن، قبل از گناه غفران چه معنایی دارد؟

قرار گرفتن در حرز و حفظ الهی هم بیشتر مناسب دفع است تا رفع.

حافظ;1015557 نوشت:
نوشته اصلی توسط حافظ

عن ابی عبدالله علیهما السلام: «... مَلَكٍ مُنْذُ أَنْزَلَ اللَّهِ ذَلِكَ الْمَلَكُ لَمْ يَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ يُسَدِّدُهُمْ» (بصائر الدرجات، ج۱، ص ۴۵۶).

۳.سمعت أبا عبد الله ع يقول‏ «إن الله إذا أراد بعبد خيرا- نكت في قلبه نكتة بيضاء و فتح مسامع قلبه، و وكل به ملكا يسدده‏، و إذا أراد الله بعبد سوءا- نكت في قلبه نكتة سوداء- و سدد مسامع قلبه- و وكل به شيطانا يضله‏» (تفسیر عیاشی، ج۱، ص ۳۲۱).

۴. سمعت اباعبدالله علیهما السلام: «...خلق عظيم أعظم من جبرئيل و ميكائيل لم يكن مع أحد ممن مضى غير محمد عليه و آله السلام، و مع الأئمة يسددهم‏ و ليس كما طلب وجد» (تفسیر عیاشی، ج۲، ص ۳۱۷).

به نظر می رسد روایات فوق هم بیشتر ناظر به معنای حفظ از گناه و شبهه است.(یسددهم)

حبیبه;1015608 نوشت:
در آیه ی شریفه سخن از دفع است نه رفع بعد از ابتلا به آثار وضعی عمل.

با سلام؛
اولاً، در اینجا دفع شامل رفع است؛

انسان بی‌ایمانی که مبتلا شده، پس از ایمان و بازگشت،‌ مشمول این دستگیری است.

ثانیا، با توجه به عرائض حقیر در پست ۷:

حافظ;1015109 نوشت:
قلب مانند مغناطیسی است که بسته به نوعش، جاذب هم سنخ خود -خیر یا شر- است.

اگر دل خالی از رعونت باشد؛ کدورات را به خود جذب نمی‌کند.

این قانون تکوین است که آهنربا، فقط آهن را جذب کند نه چوب و امثال چوب؛ و آهن هم جذب آهنربا شود

هر دو طالب یکدیگرند؛

تعامل است نه اِعمال یک سویه و یک طرفه نیرو؛

آثار وضعی مورد سؤال حضرتعالی، تاابعی از همین کتاب تکوین است.


مزاج روحانی مبتلا هم نخواهد شد؛ یعنی همان دفع که مقصود حضرتعالی است.

حبیبه;1015608 نوشت:
غفران الهی هم بعد از گناه است نه قبل از آن، قبل از گناه غفران چه معنایی دارد؟

از باب «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» است.

گناه الزاما، به معنای معروف کلمه یعنی مخالفت تکلیف مولوی الهی نیست.

کلمه ذنب در لغت در موارد اعمالی که آثار و تبعات بدی دارد استعمال می‌شود -اعم از آثار وضعی-.

کلمه مغفرت هم به معنای پرده افکندن بر روی هر چیز -که اتفاقا شامل رفع می‌شود-.

تبادر «مغفرت» بر ترک عقاب و تبادر «ذنب» بر مخالفت امر مولوی از سوی عرف مردمان متشرع به آن دو لفظ داده شده است و الا معنای «ذنب» عبارت است از هر عملی که آثار شوم داشته باشد و معنای لغوی مغفرت هم پوشاندن هر چیز است (ر.ک: علامه طباطبایی، المیزان، ذیل آیه دوم از سوره فتح).

دست بر قضا، کریمه قرآنی فوق، صراحت بیشتری بر مدعای حقیر مبنی بر تخلف پذیری آثار وضعی اعمال دارد.

چون در مقام فهم آیات و احادیث هستیم اگر مغالطه‌ای مرتکب شده‌ام گوشزد فرمایید

باسمه الخبیر

سلام و عرض ادب

حافظ;1015621 نوشت:
اولاً، در اینجا دفع شامل رفع است؛

یدافع از مدافعه است و مبالغه در دفع را افاده می کند(المیزان،ج14،ص542)

اگر موافق باشید ابتدا مدلول آیه ی شریفه را از جهت شمول آن بر رفع شرح بفرمائید.متشکر

حبیبه;1015686 نوشت:
اگر موافق باشید ابتدا مدلول آیه ی شریفه را از جهت شمول آن بر رفع شرح بفرمائید

با سلام؛
در پست ۱۵ به عرض رسید که لازم نیست تخلف‌پذیری آثار وضعی در مورد بحث را از باب رفع بدانیم؛ حتی اگر ادله و شواهد شامل رفع نشود می‌توان به این سخن باور داشت.

حتی اگر نپذیریم و لازم باشد معنای رفع را هم ثابت کنیم: در مورد شخص عصیانکاری که متنبه شده و توبه واقعی کرده؛ چون «توبه» با «ایمان» ملازمه دارد؛ چنین کسی مصداق «الذین آمنوا» در «الله یدافع عن الذین آمنوا» خواهد شد؛

چرا که حتی اگر به طریق اولویت نپذیریم شخص مورد نظر مشمول مدافعه خداوند می‌شود (وقتی خداوند جلوی زمین‌خوردن مؤمن را می‌گیرد به طریق اولی از مؤمنِ «زمین‌خورده» دستگیری خواهد کرد) از طریق وحدت مناط -یعنی ایمان- می‌توان پذیرفت.

این کریمه قرآنی نیز شاهد بر همین مدعاست:

«إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» (فرقان: ۷۰).





باسمه العلیم

سلام علیکم

حافظ;1015745 نوشت:
این کریمه قرآنی نیز شاهد بر همین مدعاست:

«إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» (فرقان: ۷۰).

بله توبه پاک کننده است ولی توبه از چه؟

فرض سؤال این است که شخص از شبهه ناک بودن لقمه(مثلا)خبر ندارد.

این لقمه ی شبهه ناک دارای آثار وضعی است؟

دارای آثار وضعی نیست؟

ظاهرا حضرتعالی می فرمائید نیست!دلیل شما هم این است که مؤمن پلیدی را جذب نمی کند

و تحت حمایت خداوند است.خب در این صورت مراقبه چه معنایی خواهد داشت؟

حبیبه;1015847 نوشت:
بله توبه پاک کننده است ولی توبه از چه؟

فرض سؤال این است که شخص از شبهه ناک بودن لقمه(مثلا)خبر ندارد.


با سلام
نخیر شخص تائب ارتباطی با این جا ندارد. فقط برای شمول دفع نسبت به رفع مطرح شد.

حبیبه;1015847 نوشت:
در این صورت مراقبه چه معنایی خواهد داشت؟

مراقبه یا از مخالفت مسلم با پروردگار است یا از مخالفت مشتبه و غبارآلود؛

شما چگونه قبول تعارف دروغینی را که فقط تعارف کننده از دروغ بودنش مطلع است، از موارد مخالفت مشتبه می‌دانید؟

اگر بفرمایید گمان به دروغین بودن، مورد را داخل در امور مشتبه می‌سازد؟

عرض می‌شود این گمان، ظنّ معتبری نیست؛

بعلاوه، حتی اگر این ظن را حجت بدانیم از نگاه حقیر، شخص مورد تعارف، میان دو راهی بدوی قرار گرفته:

یک راه، عمل به ظن، و عدم قبول تعارف؛ تا یقین کند مخالفت پروردگار را نکرده است؛

یک راه: اجابت درخواست و دعوتِ یک انسان (که ظاهرا مؤمن است)؛

اما این تعارض همان طور که عرض شد بدوی است؛

چون یک طرفش مظنون است ولی طرف دیگرش، معلوم.

می‌دانیم که اجابت دعوت ما برای خداوند مطلوبیت دارد؛ چون دعوت، دعوت به حرام و ... نیست نهایتا دعوت به سوی مباح است اما نفس اجابت، دیگر مباح نیست

مگر اینکه از قرائن، علم به دروغ بودن تعارف پیدا کنیم که فرمایش شما صحیح است.

چیزی که ذهنم را درگیر کرده این سؤال است: چرا باید در یک تعارف دروغینی که تعارف شونده هیچ دخلی در آن نداشته و از آن مطلع هم نیست، تعارف شونده غرامت بپردازد؟! (منظور از غرامت، همان آثار وضعی روحی ست)

این‌ها چیزهایی بودند که باعث شد حقیر، اینگونه اظهارنظر کنم.

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
چرا در این موضوع به شاکله اصلی بحث بر نگردیم؟
بررسی شرایط و تطبیق بر اساس اهمیت موضوع و اولویت ها
می دانیم اصل بر واجبات و محرمات است و مستحب و مکروه جهت حراست از دو امر است
می دانیم اگر واجبی در خطر باشد لازم است ترک مستحب و یا عمل به مکروه
و خب بر حسب شرایط بسنجیم این عمل چه سودی دارد و هدف ما چیست؟
گاهی هدف ما ایجاد فرصت برای تعالی نفس خود و جامعه است
بنظر اگر موافقت با این چارچوب دارید مثالی بحث ادامه یابد مفید خواهد بود ان شاء الله.[/][/][/]

باسمه العلیم

سلام علیکم

حافظ;1015892 نوشت:
شما چگونه قبول تعارف دروغینی را که فقط تعارف کننده از دروغ بودنش مطلع است، از موارد مخالفت مشتبه می‌دانید؟

بزرگوار،ظاهرا بیان حقیر برای رساندن مفهوم پرسشم رسا نیست.

عرضم این است که تعارف دروغینی را که بنده ی خدا کرده است نمی دانیم،هیچ حکم و قضاوتی هم

راجع به آن نداریم،آیا این لقمه اثر تکوینی دارد یا خیر؟

اگر دارد نامطلوب است یا مطلوب؟

عدم آگاهی ما اثر لقمه را رفع می کند یا خیر؟

حافظ;1015892 نوشت:
یک راه: اجابت درخواست و دعوتِ یک انسان (که ظاهرا مؤمن است)؛

اما این تعارض همان طور که عرض شد بدوی است؛

چون یک طرفش مظنون است ولی طرف دیگرش، معلوم.

می‌دانیم که اجابت دعوت ما برای خداوند مطلوبیت دارد؛ چون دعوت، دعوت به حرام و ... نیست نهایتا دعوت به سوی مباح است اما نفس اجابت، دیگر مباح نیست

مگر اینکه از قرائن، علم به دروغ بودن تعارف پیدا کنیم که فرمایش شما صحیح است.

یک فرض هم این است که مخاطب دعوت خیلی اهل مراقبه است،حال چرا به طریقی مؤدبانه دعوت را ردّ نکند

آن هم به خاطر مصالحی که بالاتر از اجابت دعوت شخص به ظاهر مؤمن است؟

اگر هم آشنایی کامل با دعوت کننده داشته باشد که اهل مراقبه و تقوا است که اصلا صحبتش غنیمت است

و با کمال میل دعوتش را می پذیرد.

حافظ;1015892 نوشت:
چیزی که ذهنم را درگیر کرده این سؤال است: چرا باید در یک تعارف دروغینی که تعارف شونده هیچ دخلی در آن نداشته و از آن مطلع هم نیست، تعارف شونده غرامت بپردازد؟! (منظور از غرامت، همان آثار وضعی روحی ست)

دخالت ظاهری نداشته ولی قطعا دخالت باطنی دارد به این جهت که"ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا"

چطور است که بعضی بزرگان کدورت و تعفن شخصی که بی غسل در محضرشان حاضر شده را می فهمند

یا پلیدی لقمه ای را که شخص به ظاهر مؤمن در نزد آنها گذاشته می بینند در حالیکه خود صاحبخانه هم از مشتبه

بودن لقمه بی اطلاع بوده است؟این یکی از مصادیق و معانی "دفع" در ذهن حقیر است.

موضوع قفل شده است