جمع بندی موضوع «بی نهایت» در مورد نفس رحمانی و وجود صمدی

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;916341 نوشت:
مبدئیتِ وجود از باب الوهیت اوست این مطلب یعنی در واقع وجود حق من حیث الذات مبدئیت ندارد بلکه از حیث مرتبه است که کار می کند.

آیت الله جوادی آملی میفرماید:

برهان نظم هویت ثابت نمی​کند بلکه ناظم ثابت می​کند.
برهان حرکت هویت ثابت نمی​کند بلکه محرک ثابت می کند.
برهان حدوث هویت ثابت نمی​کند بلکه محدث ثابت می​کند.
برهان وجوب هویت و واجب ثابت نمی​کند بلکه واجب موجد و موجب ممکن که تعینی از تعینات هست ثابت می​کند.

آیا برهانی برای اثبات هویت به اطلاق مقسمی هست؟ که هویت صمدی رو اثبات کنه؟ (فرق واجب و واجب موجد چیه؟)

حافظ;916341 نوشت:
صمد به معنای «الذی لا جوف له» دلالت بر اطلاق مقسمی دارد.

درنتیجه اگر صمد دلالت بر هویت اطلاق مقسمی باشد آیا صمد بالاتر از هو و بالاتر از الله و بالاتر از احد که تعین اول است میباشد؟ برخی فرمودن به خاطر عظمتی که این اسم داره فقط یکبار در قرآن آنهم در سوره توحید ذکر شده.

Seyyed*;916533 نوشت:
وقتی میگوییم مطلق است یعنی تنها در حد نفس رحمانی که مقید است نیست یعنی مطلق از فقط نفس رحمانی نبودن است یعنی این اطلاق سلب تعین نفس رحمانی از ذات میکند و اثبات اینکه چیست نمیکند به همین خاطر خود این مطلق هم که فقط سلب است قید محسوب میشود؟ این تعبیر درسته.

اگر سلب تعین و قید نفس رحمانی و اطلاق سریانی موجب اثبات مقابل آن یعنی ذات به اطلاق مقسمی شود دیگر چه نیازی هست که با این اطلاق بگوییم حق نه مطلق است نه مقید؟


منظور از اطلاق مقسمی، بشرط لا نیست. مقصود از «مقسم» در اطلاق مقسمی، مقسم به معنای واقعی کلمه است. مقسم هیچ گاه از اقسامش خالی نیست از طرفی محدود به یکی از اقسامش هم نیست.
اگر منظور از این عبارتتان، تنزیه است خداوندهم دارای ویژگی تنزیه است هم فوق تنزیه است فوق تنزیه و تشبیه یعنی همین اطلاق مقسمی. لطفا اخرین پست قبلی را مجددا مطالعه بفرمایید.

Seyyed*;916533 نوشت:
آیا سلب طرفین به خاطر تعین مقام مفهوم و قید ظرف ذهن است؟

این جمله برای حقیر مفهوم نیست لطفا اصلاح بفرمایید.

Seyyed*;916535 نوشت:
درنتیجه اگر صمد دلالت بر هویت اطلاق مقسمی باشد آیا صمد بالاتر از هو و بالاتر از الله و بالاتر از احد که تعین اول است میباشد؟ برخی فرمودن به خاطر عظمتی که این اسم داره فقط یکبار در قرآن آنهم در سوره توحید ذکر شده.

خداوند هم در ذاتش، صمد است هم در اسم جامع اللهش، صمد است، هم در صفاتش صمد است ... .

Seyyed*;916534 نوشت:
آیا برهانی برای اثبات هویت به اطلاق مقسمی هست؟ که هویت صمدی رو اثبات کنه؟ (فرق واجب و واجب موجد چیه؟)

هر برهانی که بی‌نهایتی خداوند را ثابت کنه، اطلاق مقسمی رو هم ثابت می‌کنه. اطلاق مقسمی همون بی‌نهایت بودن خداوند است.
واجب یک وصف است موجد هم یک وصف است. یعنی فرقشان در فرق این دو وصف است.

حافظ;916477 نوشت:
بنابراین، از آن جهت که نامتناهی در هر حدی وجود دارد، عین آن حد است و از آن جهت که ورای آن حد نیز هست، غیر از آن است.

سلام علیکم

چرا نامتناهی از دو جهت بررسی میشه. مگه میشه معنای نامتناهی از جهت عینیت با حد تبدیل به معنای متناهی بشه؟ آیا عینیت نامتناهی با هر حدی یعنی برداشته شدن حد یا عینیت یعنی حد دار شدن نامتناهی؟ چرا عرفا اینطوری حقایق رو بیان میکنن؟

Seyyed*;916646 نوشت:
مگه میشه معنای نامتناهی از جهت عینیت با حد تبدیل به معنای متناهی بشه؟

نگارش این جمله درسته؟ یا به جای کلمه‌ی «متناهی» باید «نامتناهی» باشه؟

Seyyed*;916646 نوشت:
سلام علیکم

چرا نامتناهی از دو جهت بررسی میشه. مگه میشه معنای نامتناهی از جهت عینیت با حد تبدیل به معنای متناهی بشه؟ آیا عینیت نامتناهی با هر حدی یعنی برداشته شدن حد یا عینیت یعنی حد دار شدن نامتناهی؟ چرا عرفا اینطوری حقایق رو بیان میکنن؟


سلام علیکم
در عین حال که یک مقدار جمله‌تان نارسا ست اگر درست حدس زده باشم باید اینطور پاسخ بدم که نامتناهی وقتی می‌تونه نامتناهی باشه که هیچ موطنی خالی از او نباشه و الا نامتناهی نخواهد بود. حالا کثرات که بهره‌ای از وجود دارند اگر وجوداتی در مقابل حضرت حق باشند، لازمه‌ ی این سخن، نقض نامتناهی بودن خداوند است.
عارفان نظام عالم را بر اساس اسماء الله تبیین می‌کنند. معنای اسم را هم می‌گویند «ذات + صفت خاص» این ذات مع صفة خاصة به دو صورت قابل تصور است یا این که اینها دارای بینونت عزلی باشند یعنی به صورت جزیره‌ای دیده شوند ذات یک طرف و صفت خاصه یک طرف ؛ خب این که غلط است و باز توالی فاسد پیش می‌آید؛ گونه‌ی دیگر بدین صورت است که ذات از این صفت جدا نباشد به نفس احاطه، عین این حد است و به نفس احاطه، غیر آن است. «أنا الله» حلاج، اگر معنایش این باشد که خدا فقط تعین «حلاج»ی است این کفر است اما منظور حلاج این نبوده است بلکه وی تنها یک قسمت قضیه را به چشم کشیده است و قسمت دیگر را اگر هم نگفته، به فراست و فطانت مخاطب واگذار کرده است. تکه دیگر این است که خدا محدود به تعین «حلاجی» نمی شد. خب این قضیه که عین این تعین است و عین این تعین نیست به یک مصحح نیاز دارد و آن بی‌نهایتی و احاطه‌ی حضرت حق است. حضرت حق به نفس احاطه، عین تعینات و به نفس احاطه، غیر آنهاست و اگر غیر از این بگوییم، منجر به تناهی وی می شود.

حالا کسانی که مخالف آموزه‌های عرفانی‌اند این مسئله را باید به درستی حل کنند که بالاخره کثرات آیا دارای وجودات مستقل هستند یا نیستند و اگر هستند چطور در کنار بی‌نهایتی پروردگار قابل جمع است؟!
تنها با این توضیحاتی که عارفان گفته اند می‌توان این کلام امیرالمومنین علیه السلام را فهم کرد: «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمباینة» هم داخل در اشیاء است و هم بیرون از اشیاء ، داخل در اشیاء است اما نه آن جوری که یک‌ جسم داخل جسم دیگر می‌شود ، مثل اینکه آب داخل زمین می‌شود که یعنی امتزاج‌ ، عنصری با عنصر دیگر ممزوج می‌شود ، نه ، و خارج است از اشیاء نه به‌ معنای اینکه مباین و بیرون است ، مثل اینکه من دستم را روی این میز می‌گذارم می‌گویم دست من بیرون از میز است ، این جور هم نیست .
حالا یکی مثل حلاج یک تکه و قسمت اولش را گفته قسمت و تکه دیگرش را نگفته است.
تعبیر دیگر امیر المومنین علیه السلام این است: «لیس فی الاشیاء بوالج و لا عنها بخارج» (نه در اشیاء ولوج کرده و فرو رفته است و نه از اشیاء بیرون است).
اگر غیر از این را بگوییم، نقض بی‌نهایت بودن پروردگار است.

حافظ;916694 نوشت:
نگارش این جمله درسته؟ یا به جای کلمه‌ی «متناهی» باید «نامتناهی» باشه؟


سلام علیکم

منظورم این بود که عینیت نامتناهی با حد یعنی تناهی چون اگر نامتناهی عین حد بشه ولی همچنان نامتناهی باشه عینیت متحقق نشده؟؟؟؟ البته این مسئله فقط از یک جهت هست ولی از جهت اینکه ورای حد هست نامتناهیه یعنی تصور جمع این دو مفهوم نتیجه اش میشه « نامتناهی متناهی »

حافظ;916694 نوشت:
حضرت حق به نفس احاطه، عین تعینات و به نفس احاطه، غیر آنهاست و اگر غیر از این بگوییم، منجر به تناهی وی می شود.

اینجا باید عینیت معنا پیدا کنه که حضرت حق عین تعیناته یعنی تعین همان ذاتی است که قابل اکتناه و متعین نیست یا همان مسئله سریان و ظهور ذات در تعین و مقوم بودن ذات برای تعین مطرحه؟ عینیت ذات با تعین یعنی نفی و انکار تعین چون یک ذات بی نهایت مستقل + تعین = ذات بی نهایت مستقل و معنای تعین برداشته میشه. شاید اصطلاح قوام ذات برای تعین بهتر از اصطلاح عینیت باشه اینطور نیست. چون شما سابق فرمودین از بی نهایت چیزی کم بشه باز بی نهایته حالا ذات منهای تعین باز هم بی نهایته چون لایتناهی بودن از لوازمه ذاته. البته جدا کردن ذات از تعین به معنای استقلال وجودی تعین نیست چون تعین قائم به ذاته و مقوم با عین فرق داره. شبهه های هم که معمولا مخالفین وحدت وجود مطرح میکنن این هست که چطور قاذورات همان ذات هستن و این را اهانت به ساحت حق میدانن. البته مسئله تشکیک وجود هم برای رفع این شبهه مناسبه ولی موضوع وحدت وجود رو اهل معرفت ادق از تشکیک وجود میدانند.

نمیشه گفت چون هویت نفس رحمانی سریان است پس این موجب تناهی است؟ و به کاربردن اصطلاح لایتناهی برای نفس رحمانی مجاز هست؟

Seyyed*;916778 نوشت:
منظورم این بود که عینیت نامتناهی با حد یعنی تناهی چون اگر نامتناهی عین حد بشه ولی همچنان نامتناهی باشه عینیت متحقق نشده؟؟؟؟ البته این مسئله فقط از یک جهت هست ولی از جهت اینکه ورای حد هست نامتناهیه یعنی تصور جمع این دو مفهوم نتیجه اش میشه « نامتناهی متناهی »

سلام علیکم.
اگر نگوییم عین تعینات است پس چه بگوییم؟ که در عین حال بی‌نهایتی‌اش حفظ شود؟ قوام (که در پست بعدی ذکر کردید) یعنی چی (تحلیلش چیه)؟

Seyyed*;916779 نوشت:
نمیشه گفت چون هویت نفس رحمانی سریان است پس این موجب تناهی است؟ و به کاربردن اصطلاح لایتناهی برای نفس رحمانی مجاز هست؟

به نظر شما نفس رحمانی با وجود داشتن قید، می‌تونه بی‌نهایت باشه؟

Seyyed*;916779 نوشت:
معمولا مخالفین وحدت وجود مطرح میکنن این هست که چطور قاذورات همان ذات هستن و این را اهانت به ساحت حق میدانن.

خب این جواب داره. مباحث خودش رو می طلبه با این بحث خلطش نکنید بهتره.
موضوع قفل شده است