جمع بندی من و پیامبر و شبهه ی قوم لوط

تب‌های اولیه

55 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
من و پیامبر و شبهه ی قوم لوط

[SPOILER]سلام.این نکته را بگویم که سخنانی که از قول پیامبر مطرح می شوند، پاسخ هایی هستند که بنده آنها را از قول کارشناسان اسک دین و اسک قرآن جمع کرده ام و قطعا احادیث خود شخص پیامبر نیست.و قطعا شخص پیامبر ممکن است پاسخ های معقول تری داشته باشند.اما از آنجایی که این سوال کمی تکراری بود.خواستم با اینگونه مطرح کردنش، کمی از آن حالت کهنه بودن، در بیاورمش.همین!
[/SPOILER]
سلام و درود بر پیامبر خدا، محمد.:)

درود خدا بر تو....

شما در آیه 78 از سوره ی هود عنوان کرده اید:

سوره هود (11) آیه 78
وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ
و قومش شتابان نزد او آمدند و آنان پيش از اين مرتکب کارهاي زشت مي شدند، لوط گفت : اي قوم من ، اينها دختران من هستند براي شما پاکيزه ترند از خدا بترسيد و مرا در برابر مهمانانم خجل مکنيد آيا مرد خردمندي در ميان شما نيست ؟

آیا درست است که شما عنوان کرده اید که لوط دختران خود را به معاندانی که قصد تجاوز به مهمانانشان را داشتند، عرضه کرده و پشنهاد زنا داده؟

العیاذ بالله...پیشنهاد زنا؟ قطعا این پیشنهاد، پیشنهاد ازدواج بوده و نه زنا.



اما پیامبر خدا، لواط کار از نظر تعالیم الهی و شریعت الهی به شدت مورد طرد و نفرین واقع شده و مجازاتش اعدام است.


از ثانی قرآن می فرماید:
أَإِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (نمل/55)
آيا شما بجاى زنان، از روى شهوت به سراغ مردان مى ‏رويد؟! شما قومى نادانيد



شما که قوم را نادان می خوانید.... چطور می پذیرید که لوط قصد کرده باشد دخترانش را به ازدواج مردمی نادان و لواط کار و احتمالا بی ایمان و کافر در بیاورد؟

از ثانی آن قوم طبیعتا تعداد معدود و انگشت شماری نبودند که نزد لوط آمده بودند، مگر لوط چند دختر داشت که دخترانش را برای ازدواج با آن متجاوزان پیشنهاد داد؟این با عقل جور در نمی آید.



اما لوط خوب می دانست که قومش، پیشنهاد او را رد خواهند کرد. لوط باید حجت را بر آنان تمام می کرد و راه عملی حلال یعنی ازدواج را به آنها معرفی می نمود تا حجت بر این قوم نادان تمام شود و فردای قیامت نگویند: خدایا! ما کوره های آتش شهوت بودیم اما تو در دنیا هیچ راه حلالی به ما اعلام نکردی! بله، خدای سبحان حجت های خود را با زبان پیامبرانش، تمام می کند.

اما پیامبر خدا!! از سیاق آیات اینطور بر می آید که لوط قصد داشت که با آن حرف ها مهمانانش را از گذند تجاوز کاران حفظ بدارد.نه اینکه بخواهد پیامبری کند و اتمام حجت کند و از این قبیل موارد.فرشته گان که برای خبر نابودی و عذاب قوم آمده بودند، قطعا با این فرض نزد لوط آمده بودند که خدا با قوم پیش تر اتمام حجت کرده بوده است.

پیامبر سکوت کرد.گویا فهمیده بود که پاسخ هایش برای ذهن پرسشگر من قانع کننده به نظر نمی رسد.محمد گفت:

حالا چه شده که برای همچین موضوعی نزد من آمده ای؟

می دانید؟! پشتتان حرف در آورده اند که این آیات را شما از خود گفته اید نه وحی خداست:-??.
می گویند داستان لوط در قرآن اهانتی است که شما به پیامبر خدا یعنی لوط نسبت داده اید.

پیامبری لبخندی زد و گفت:

نظر خودت در این باره چیست؟

راستش را بخواهید، آدم ساده لوحی نیستم که به همین سادگی ها این دست شایعاترا باور کنم.اما راستش را بخواهید ته دلم به این قضیه مشکوکم.

به فرض این آیات وحی نباشند و ساخته و پرداخته خود من باشند، چطور می توانی بپذیری که من که مردم را جز به پاکی و راستی فرانخوانده ام همچین داستانی را در مورد لوط سر هم کرده باشم؟

آدمیزاد است ممکن است اشتباه کند.شواهد و قرائنی هست که..../:)

چه شواهدی چه قرائنی؟

خوب می دانید پیامبر، خیلی از بن مایه های داستان های قرآن در تورات آمده است.داستان و ماجرای هود هم به روشنی در تورات آمده.این احتمال می رود که شما که به خواندن داستان های تورات مشغول بوده اید.ناخواسته به داستان لوط که در تورات به شکل بی شرمانه ای مطرح شده، اشاره کرده اید و این شده که در دام منتقدان افتاده اید.
می دانید که در تورات آمده که لوط به قوم خود که دم خانه اش آمده بودند گفت:من دو دختر باکره دارم.آنها را به شما می دهم.هر کاری خواستید با آنها بکنید...

[SPOILER]
کتاب پیدایش باب 19
لوط آنقدر اصرار نمود تا اينكه آنها راضی شدند و به خانه وی رفتند. او نان فطير پخت و شام مفصلی تهيه ديد و به ايشان داد که خوردند.
سپس در حالی که آماده می شدند که بخوابند، مردان شهر سدوم ، پير و جوان ، از گوشه و کنار شهر، منزل لوط را محاصره کرده ،
فرياد زدند : " ای لوط ، آن دو مرد را که امشب مهمان تو هستند، پيش ما بياور تا به آنها تجاوز کنیم."
لوط از منزل خارج شد تا با آنها صحبت کند و در را پشت سر خود بست .
او به ایشان گفت : " دوستان ، خواهش می کنم چنين کار زشتی نكنيد.
ببينيد، من دو دختر باکره دارم . آنها را به شما می دهم . هر کاری که دلتان می خواهد با آنها بكنيد؛ اما با اين دو مرد کاری نداشته باشيد، چون آنها در پناه من هستند."[/SPOILER]

پیامبر سکوت کرد.هر دو به هم خیره شده بودیم.بالاخره پیامبر به صدا آمد و گفت:بیا برویم.خیلی حرف ها هست که باید به تو بزنم.بیا برویم

پایان:iran:

پی نوشت:فلسفه اینگونه مطح کردن سوال را بالا عرض کردم.یک وقت سوء تفاهمی پیش نیاید.

با تشکر.

پاسخ کارشناس

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد میقات

[="Tahoma"]با سلام و درود

در این زمینه در تاپیک دیگری گفتگو شده، بهتر است ابتدا آن تاپیک ملاحظه شود سپس در این تاپیک گفتگو را ادامه دهیم:

داستان حضرت لوط و نقد اعجاز قرآن[/]

میقات;811481 نوشت:
با سلام و درود

در این زمینه در تاپیک دیگری گفتگو شده، بهتر است ابتدا آن تاپیک ملاحظه شود سپس در این تاپیک گفتگو را ادامه دهیم:

داستان حضرت لوط و نقد اعجاز قرآن


سلام استاد.من بخش جمع بندی تاپیک را خواندم ولی به نظرم هیچکدام قانع کننده نبود و بیشتر پاسخ ها یک جور پاسخ احتمالی بود که از منطق به دور بودند.مثلا چطور بپذیریم که قوم آمده اند نزد لوط و قصد تجاوز به به مهمانان را دارند و در این بین لوط دختران قوم منظورش باشد.یک عمر قوم لوط ازدواج نکرده اند حالا با یک پیشنهاد لوط می خواستند سر عقل بیایند؟یعنی قوم لوط منتظر بودند که لوط پیشنهاد ازدواج زنان قوم را با آنها بدهد تا بروند با زنان قوم ازدواج کنند؟یا قوم لوط اصلا دختران قوم را فرزندان لوط می خواندند و لوطرا پدر قوم می دانستند؟؟واقعا این حرف نمی تواند پذیرفته شود که منظور لوط دختران قوم بوده....
این هم که بگوییم لوط قصدش از آن پیشنهاد ازدواج اتمام حجت بر قوم خود بوده باشد، که من انتقادی به این قضیه در پست اول داشتم.
راستش را بخواهیم من بخش جمع بندی تاپیکی که معرفی کردید را خواندم، هیچکدام به نظرم قانع کننده نبود و پاسخ ها از جنس پاسخی که مثال زدم بودند و اما و اگر های بسیاری داشتند.به نظرتان منطقی ترین و معقول ترین پاسخ به این شبهه چیست.بیانش بفرمایید لطفا.

پی نوشت: ما نهایت می توانیم بپذیریم که این شبهه پاسخ ندارد و در حد یک شبهه و انتقاد بدون جواب باقی می ماند

پارسا مهر;811568 نوشت:
دختران قومِ نادان را دختران خود بداند؟
سلام
اول اينكه قوم پيامبر ، قوم پيامبرند. لااقل بصورت اسمي. حالا نادان باشند يا نباشند
ثانياً مردهاي اين قوم نادان بودند ، معلوم نيست كه تمام زنان هم نادان بوده باشند
ثالثاً نادان بودن اشاره اي است به اشتباهي كه قوم دارد مرتكب ميشود. اگر از اشتباه برگردند ديگر نادان هم نيستند
رابعاً به فرض كه همهء قوم نادان باشد. ازدواج دخترها با اين قوم نادان بهتر است يا تجاوز آنها به پسرهاي مهمان؟

پارسا مهر;811568 نوشت:
و قرار است توسط عذاب کشته شوند
تا آن لحظه كه اين مكالمه انجام شده بود ، هنوز اتمام حجت بطور كامل انجام نگرفته بود كه عذاب قطعي باشد

پارسا مهر;811568 نوشت:
یک عمر قوم لوط ازدواج نکرده اند حالا با یک پیشنهاد لوط می خواستند سر عقل بیایند؟
اين ديگر از آن حرفها بود "پارساي" عزيز

پارسا مهر;811568 نوشت:
یعنی قوم لوط منتظر بودند که لوط پیشنهاد ازدواج زنان قوم را با آنها بدهد؟
منتظر بودن يا نبودن آنها چه دخلي به پيشنهاد حضرت لوط(ع) دارد؟!
يك فرد عادي هم اگر بخواهد ديگران را به راه درست دعوت كند ، تمام سعي خود را ميكند. چه برسد به كسي كه پيامبر است و هدفش هدايت است
واقعاً اينكه يك پيامبر تمام راه ها براي هدايت قومش را امتحان كند براي شما جاي سوال دارد؟!

پارسا مهر;811568 نوشت:
و اما و اگر های بسیار
وجود اما و اگر در مباحث طبيعي است و هر پرسشگري حق دارد براي فهم حقيقت اما و اگر بياورد
اما گاهي اين اما و اگرها بيشتر شبيه به بهانه گيري و لجبازي ميشود
اميدوارم شما براي طرح اما و اگرها ، چنين روشي را در پيش نگيريد

Reza-D;811581 نوشت:
سلام
اول اينكه قوم پيامبر ، قوم پيامبرند. لااقل بصورت اسمي. حالا نادان باشند يا نباشند
ثالثاً نادان بودن اشاره اي است به اشتباهي كه قوم دارد مرتكب ميشود. اگر از اشتباه برگردند ديگر نادان هم نيستند
رابعاً به فرض كه همهء قوم نادان باشد. ازدواج دخترها با اين قوم نادان بهتر است يا تجاوز آنها به پسرهاي مهمان؟

با سلام من پست پیشین را ویرایشکی کردم که نمی دانم خواندید یانه تا منظورم روشن تر شود.اگر سوال های یک تا چهار به جز سه همچنان پا برجا بود بفرمایید
Reza-D;811581 نوشت:
اين ديگر از آن حرفها بود "پارساي" عزيز
چرا مشکلش کجاست
Reza-D;811581 نوشت:
منتظر بودن يا نبودن آنها چه دخلي به پيشنهاد حضرت لوط(ع) دارد؟!

دخلش این است که پاسخ لوط بی جا و بی معنی بود.یک سوال بود که جوایش بدیهی بود.یک قوم آمده که به مهمانان تجاوز کنند و بعد لوط برای اینکه مهمانان را حفظ کند، پیشنهاد ازدواج با دختران قوم می دهد!!!!!!!!!!!شما انتظار دارید قوم بگویند،آها!!!لوط راست می گوید چرا ما تا به حال به ذهنمان خطور نکرده بود.برویم با دختران قوم ازدواج کنیم!!!گرامی معلوم است که این پاسخ شما و سوال لوط بی معناست.
Reza-D;811581 نوشت:
واقعاً اينكه يك پيامبر تمام راه ها براي هدايت قومش را امتحان كند براي شما جاي سوال دارد؟!

به نظر من اگر لوط می گفت من شکلات و آبنبات چوبی دارم، آنها را به شما می دهم و مهمانان مرا رها کنید منطقی تر از آن بود که بگوید ای قوم بروید با دختران من که همان دختران قوم هستند ازدواج کنید!برای حفظ جان مهمانان
Reza-D;811581 نوشت:
وجود اما و اگر در مباحث طبيعي است و هر پرسشگري حق دارد براي فهم حقيقت اما و اگر بياورد
اما گاهي اين اما و اگرها بيشتر شبيه به بهانه گيري و لجبازي ميشود
اميدوارم شما براي طرح اما و اگرها ، چنين روشي را در پيش نگيريد

خواهش دارم یکبار دیگر آیات را بدون تعصب و جانب داری بخوانید و در ضمن به آیات توراتی که ذکر کردم هم توجه داشته باشیم.یکبار این کار را بکنید.

Reza-D;811581 نوشت:
تا آن لحظه كه اين مكالمه انجام شده بود ، هنوز اتمام حجت بطور كامل انجام نگرفته بود كه عذاب قطعي باشد

یعنی شما می فرمایید که یک اتمام حجت تمام نشده بود این همه مدت و فقط همه عالم و ادم منتظر بودند که لوط پیشنهاد ازدواج با دختران قوم را بدهد و اتمام حجت تمام شود؟فرشتگان هم در خانه منتظر بودند که با گفتن همین جمله اتمام حجت تمام شود؟فکر نمی کنید این پاسخ های شما حاکی از یک تعصب و لج بازی باشد؟
Reza-D;811581 نوشت:
ياً مردهاي اين قوم نادان بودند ، معلوم نيست كه تمام زنان هم نادان بوده باشند

گرامی تمام قوم طبق آیه قرآن عذاب شدند.قرآن زنان را استثناء نمی کند.لوط خودش و خوانوده اش را فراری می دهد و همه قوم پشت سرش نابود می شوند، حتی زنان.

پارسا مهر;811585 نوشت:
خلش این است که پاسخ لوط بی جا و بی معنی بود.یک سوال بود که جوایش بدیهی بود.یک قوم آمده که به مهمانان تجاوز کنند و بعد لوط برای اینکه مهمانان را حفظ کند، پیشنهاد ازدواج با دختران قوم می دهد!!!!!!!!!!!شما انتظار دارید قوم بگویند،آها!!!لوط راست می گوید چرا ما تا به حال به ذهنمان خطور نکرده بود.برویم با دختران قوم ازدواج کنیم!!!گرامی معلوم است که این پاسخ شما و سوال لوط بی معناست.

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج

سلام

در اینجا بحث اتمام حجت است(طبق برداشت من) و الزاما به این معنا نیست که قطعا ازدواج کنند

در الگوی رفتاری اهل البیت(ع) که مبین قرآن هستند رفتار امام حسین(ع) در کربلا را بررسی کنید که چگونه مردم را به دین و راه درست دعوت می کنند؟
امام(ع) در آن موقع هم می دانستند که کشته می شوند اما به دلیل اتمام حجت راه حل قطعی ارائه دادند(به طور مثال شما با من جنگ دارید به کودکم آب بدهید، اجازه بدهید ما برگردیم و آزاده باشید و راه حل های مختلف که چه برای اتمام حجت و چه بازگشت احتمالی مردم به اسلام ارائه دادند.)

در ثانی

در مورد عرضه کردن دختران به مردم چه کسی گفته دعوت به زنا بوده است؟ چه بسا مراد از این دعوت تحریک میل طبیعی مردان باشد؟(به نظر بنده)؟ و یا همان دعوت به روش صحیح و حلال خداوند؟(به شکل ازدواج)

پارسا مهر;811585 نوشت:
دخلش این است که پاسخ لوط بی جا و بی معنی بود.یک سوال بود که جوایش بدیهی بود.یک قوم آمده که به مهمانان تجاوز کنند و بعد لوط برای اینکه مهمانان را حفظ کند، پیشنهاد ازدواج با دختران قوم می دهد!!!!!!!!!!! شما انتظار دارید قوم بگویند،آها!!!لوط راست می گوید چرا ما تا به حال به ذهنمان خطور نکرده بود.برویم با دختران قوم ازدواج کنیم!!! گرامی معلوم است که این پاسخ شما و سوال لوط بی معناست
اول اينكه حتي در شرايط معمول هم امكانش زياد است كه شخصي كه دارد مورد تعرض قرا ميگيرد ، افراد مخاطب را دعوت به راه راست كند. مي دانيد اين ايراد شما مثل چيست؟

مثل اينكه ميخواهند كسي را بكشند او داد بزند: تو رو خدا رحم كنيد ، مرا نكشيد
بعد شما بگوئيد: اين حرفهاي او منطق ندارد چون معلوم است كه به او توجه نميكنند و او را خواهند كشت!!

درحاليكه او دارد آخرين تلاش خود را ميكند و اين كاملاً طبيعي است

اما آنچه عرض كردم شرايط طبيعي بود ، ولي شرايطِ ماجراي مورد بحث ، شرايط يك انسان معمولي نيست و متاسفانه شما اصلاً به شرايط توجهي نداريد. ما درمورد يك ميوه فروش و دزدهاي محل كه ميخواستند به مغازهء او دستبرد بزنند صحبت نمي كنيم كه بگوئيم چرا ميوه فروش دزدها را به عدم دزدي دعوت كرده ، چون بديهي است كه دزدها گوش نخواهند كرد. بلكه بحث ما درمورد يك پيامبر است كه

وظيفه دارد ، حتي در حد يك كلمه هم كه شده آخرين توان خود را براي هدايت قومش به كار ببرد

پارسا مهر;811585 نوشت:
یعنی شما می فرمایید که یک اتمام حجت تمام نشده بود این همه مدت و فقط همه عالم و ادم منتظر بودند که لوط پیشنهاد ازدواج با دختران قوم را بدهد و اتمام حجت تمام شود؟فرشتگان هم در خانه منتظر بودند که با گفتن همین جمله اتمام حجت تمام شود؟فکر نمی کنید این پاسخ های شما حاکی از یک تعصب و لج بازی باشد؟
چرا اينقدر سعي ميكنيد جوري تصويرسازي كنيد كه آنچه باب ميل شماست به شنونده القا شود؟!

فرشته ها نشسته اند منتظر و دارند ناخن هايشان را ميخورند ، بقيه عالم هم از آفريقا و اروپا آمده اند پشت در دارند تشويق ميكنند ، خدا هم از بالا دارد ميگويد زود باش ديگه لوط زودتر آخرين جمله رو بگو ميخوام عذاب بفرستم!!!

اين تصويري كه شما ميسازيد معلوم است كه خنده دار است ، ولي اين تصويري است كه شما شكل داده ايد ، نه حقيقتِ ماجرا. هدايت قوم از ابتدا شروع شده و با فراز و نشيب هاي مختلف ادامه پيدا ميكند و مدام دايرهء شرايط تنگ تر ميشود تا نهايتاً يك قوم يا هدايت شوند يا اينكه ديگر جايي براي ادامهء كار باقي نگذارند و شامل عذاب الهي بشوند. ماجراي هجوم آنها به خانهء حضرت جزء آخرين وقت هايي هست كه خدا به آنها داده و صحبت هاي حضرت لوط(ع) هم بخشي از تلاشي است كه در اين لحظات آخر دارد براي هدايت قومش انجام ميدهد ، ولو بتواند يك جمله بگويد ، آن يك جمله را خواهد گفت تا هيچ گونه كم كاري نكرده باشد. اين كجا و آن تصوير كاريكاتوري كه شما ترسيم ميكنيد كجا!

پارسا مهر;811585 نوشت:
گرامی تمام قوم طبق آیه قرآن عذاب شدند. قرآن زنان را استثناء نمی کند. لوط خودش و خوانوده اش را فراری می دهد و همه قوم پشت سرش نابود می شوند ، حتی زنان
در اين صورت شما "ثانياً" در آن پست را پاسخ داديد. "اولاً" ، "ثالثاً" و "رابعاً" همچنان باقي هستند

ضمن اينكه با اين توضيح شما ، بخش ديگري از ايراد شما نيز پاسخ داده ميشود

:
پارسا مهر;810823 نوشت:
شما که قوم را نادان می خوانید.... چطور می پذیرید که لوط قصد کرده باشد دخترانش را به ازدواج مردمی نادان و لواط کار و احتمالا بی ایمان و کافر در بیاورد؟
وقتي كه قبول كنيم زنهاي قوم هم عذاب شدند (و كافر بودند) پس در واقع حضرت لوط(ع) دختران كافر را به مردهاي كافر پيشنهاد كرده بود
مراد از "دخترانم" نيز دختران امتش بودند چرا كه پيامبر حكم پدر را براي امتش دارد

Reza-D;811595 نوشت:
اول اينكه حتي در شرايط معمول هم امكانش زياد است كه شخصي كه دارد مورد تعرض قرا ميگيرد ، افراد مخاطب را دعوت به راه راست كند. مي دانيد اين ايراد شما مثل چيست؟

مثل اينكه ميخواهند كسي را بكشند او داد بزند: تو رو خدا رحم كنيد ، مرا نكشيد
بعد شما بگوئيد: اين حرفهاي او منطق ندارد چون معلوم است كه به او توجه نميكنند و او را خواهند كشت!!

خیردر مثالی که شما زدید یا شخص در حال توهم گویی است.یعنی ترس برش داشته و توهم می گوید که مثلا مرا نکشید.که این امر از پیامبر خدا بعید است.یا شخص خیلی منطقی سخن می گوید و کمک می خواهد و حدس می زند که دل قاتل به رحم بیاید.که خوب این هم اشکالی ندارد.شاید آنها دلشان به رحم آمد واقعا.ولی دیگر در بعضی از مواقع شخص می داند که با قاتلانی طرف شده که رحم نمی کنند.خوب در این جا شخص دیگر بی خود از قاتل رحم و مروت نمی خواهد.چون این کار را بی فایده می داند.مگر اینکه گفتم به توهم افتاده باشد و از روی ترس و توهم دست خودش نباشد کمک بخواهد که گفتم همچین امری برای پیامبر خدا بی معنیست.
قوم آمده اند که به مهمانان تجاوز کنند.لوط یک عمر آنها را هدایت کرده و همجنسگرایی خود را کنار نگذاشته است.آنها را شهوت گرفته و قصد تجاوز به مهمانان را دارند.بعد لوط می گوید برگردید بروید به سمت قوم خود و با دختران قوم ازدواج کنید؟و مرا جلوی مهمانانم خجل زده نکنید؟
از ثانی من عرض کردم که اینکه آن دختران را دختران قوم معنی کنیم بی معنیست.که باز در ادامه دلیلی عرض می کنم

Reza-D;811595 نوشت:
اين تصويري كه شما ميسازيد معلوم است كه خنده دار است ، ولي اين تصويري است كه شما شكل داده ايد ، نه حقيقتِ ماجرا. هدايت قوم از ابتدا شروع شده و با فراز و نشيب هاي مختلف ادامه پيدا ميكند و مدام دايرهء شرايط تنگ تر ميشود تا نهايتاً يك قوم يا هدايت شوند يا اينكه ديگر جايي براي ادامهء كار باقي نگذارند و شامل عذاب الهي بشوند. ماجراي هجوم آنها به خانهء حضرت جزء آخرين وقت هايي هست كه خدا به آنها داده و صحبت هاي حضرت لوط(ع) هم بخشي از تلاشي است كه در اين لحظات آخر دارد براي هدايت قومش انجام ميدهد ، ولو بتواند يك جمله بگويد ، آن يك جمله را خواهد گفت تا هيچ گونه كم كاري نكرده باشد. اين كجا و آن تصوير كاريكاتوري كه شما ترسيم ميكنيد كجا!

گرامی چرا تصویر سازی کاریکاتوری.لوط قوم خود را هدایت کرده و آنها هدایت نشده اند.فرشتگان آمده اند که به لوط این خبر را بدهند که قوم عذاب خواهد دید.بعد شما می گویید که فرشتگان و زمان و مکان که قرار است روی سر مردم قوم لوط آوار شود، منتظرند که لوط پیشنهاد ازدواج با قوم را به آنها بدهد؟شما این را می پذیرید؟مثل آن است که به کودکی شب روز خواستن که شربتی تلخ را بخورانند.با زور و کتک و بحث و جنجال نتوانسته اند کودک را راضی کنند.یک راه باقی مانده آنکه کودک را را به زور ببندد و به او آمپول بزنند.بعد مادر می گوید بزارید اتمام حجت کنم که دیگر کودک نگوید چرا آمپول زدی به من!مادر می آید چطور اتمام حجت می کند؟؟از نظر شما مادر می آید می گوید پسرم برو شربت رو از یخچال بردار بخور!!!!!!! خوب این رفتار و این گونه اتمام حجت بی معنا نیست!!؟؟؟حداقل مادر می گفت که ای کودکم اتمام حجت می کنم اگر شربت نخوری یک آمپول می زنم.آنوقت اتمام حجت مادر معقول بود.حالا لوط هم خواسته اتمام حجت کند، خیلی خوب بر می گشت می گفت این کار را نکنید که عذابی سخت بر شما نازل خواهد شد.حالا یک پیشنهاد ازدواج با زنان همسایه اتمام حجت می شود؟؟؟؟؟
از ثانی آخر دوست عزیز بنده در پست اول عرض کردم که از آیات بر می آید که قصد و هدف لوط این بوده که مهمانان را از گزند آنها حفظ بدارد.نه اینکه پیامبری کند و اتمام حجت کند.یعنی شما می فرمایید اصلا برای پیامبر مهم نبوده که قوم به مهمانان تجاوز کنند و فقط بحث هدایت مطرح بوده؟

Reza-D;811595 نوشت:
در اين صورت شما "ثانياً" در آن پست را پاسخ داديد. "اولاً" ، "ثالثاً" و "رابعاً" همچنان باقي هستند

گرامی بنده که عرض کردم پست قبل را ویرایشگی کردم.گفتم اگر همچنان این سه سوال باقیست تذکر بدهید.مثلا اولا پرسیدید:
اول اينكه قوم پيامبر ، قوم پيامبرند. لااقل بصورت اسمي. حالا نادان باشند يا نباشند

من در پست پیشین نوشته بودم که:

قوم لوط یا مردان قوم که درب منزل آمده بودند اصلا دختران قوم را فرزندان لوط می خواندند؟؟؟؟ و لوط را پدر قوم می دانستند؟؟؟؟(پس بی معنیست که لوط به آنها بگویند که اینها دختران من هستند!!!!با آنها ازدواج کنید)
ثالثا و رابعا هم فکر می کنم به همین نحو پاسخشان در پست باشد.


Reza-D;811595 نوشت:
وقتي كه قبول كنيم زنهاي قوم هم عذاب شدند (و كافر بودند) پس در واقع حضرت لوط(ع) دختران كافر را به مردهاي كافر پيشنهاد كرده بود
مراد از "دخترانم" نيز دختران امتش بودند چرا كه پيامبر حكم پدر را براي امتش دارد

من اصلا خورده نگرفتم که لوط دختران قوم را به کافران پیشنهاد کند بد است از این جهت که مردان کافرند.فکر کنم در بالا توضیح دادم اشکال کجاست.

پارسا مهر;811601 نوشت:
قوم آمده اند که به مهمانان تجاوز کنند.لوط یک عمر آنها را هدایت کرده و همجنسگرایی خود را کنار نگذاشته است.آنها را شهوت گرفته و قصد تجاوز به مهمانان را دارند.بعد لوط می گوید برگردید بروید به سمت قوم خود و با دختران قوم ازدواج کنید؟و مرا جلوی مهمانانم خجل زده نکنید؟
:ghati:
حضرت لوط(ع)
پياااااااااااااااااامبرررررررررررر بودند
بايد تا آخرين لحظه كار هدايتگري را انجام ميدادند

پارسا مهر;811601 نوشت:
مثل آن است که به کودکی شب روز خواستن که شربتی تلخ را بخورانند.با زور و کتک و بحث و جنجال نتوانسته اند کودک را راضی کنند.یک راه باقی مانده آنکه کودک را را به زور ببندد و به او آمپول بزنند.بعد مادر می گوید بزارید اتمام حجت کنم که دیگر کودک نگوید چرا آمپول زدی به من!مادر می آید چطور اتمام حجت می کند؟؟از نظر شما مادر می آید می گوید پسرم برو شربت رو از یخچال بردار بخور!
اين مثال وجه اي در اين بحث ندارد
زور و كتك را از كجا آورديد؟ كودك چه ربطي به افراد بالغ دارد؟ نقش پيامبري كجا نقش مادري كجا؟

درست است كه مثال براي نزديك شدن موضوع به ذهن است ، ولي بايد يك همخواني بين مثال و موضوع باشد برادر

پارسا مهر;811601 نوشت:
آخر دوست عزیز بنده در پست اول عرض کردم که از آیات بر می آید که قصد و هدف لوط این بوده که مهمانان را از گزند آنها حفظ بدارد.نه اینکه پیامبری کند و اتمام حجت کند.یعنی شما می فرمایید اصلا برای پیامبر مهم نبوده که قوم به مهمانان تجاوز کنند و فقط بحث هدایت مطرح بوده؟
مگر هدايت قوم و حفاظت از ميهمان منافاتي با هم دارند كه يا بايد اين باشد يا آن؟!

پارسا مهر;811601 نوشت:
بی معنیست که لوط به آنها بگویند که اینها دختران من هستند!!!!
اين ايراد شما با اين فرض كه آنها چنين ديدگاهي نداشته اند ايراد درستي است
اما آيا ميشود اثبات كرد كه آنها چنين ديدگاهي نداشته اند؟

پارسا مهر;811601 نوشت:
من اصلا خورده نگرفتم که لوط دختران قوم را به کافران پیشنهاد کند بد است از این جهت که مردان کافرند
بنده هم عرض كردم وقتي آنها از خطاي خود دست بردارند آن وقت ديگر گناهكار نيستند كه تزويج دختر به آنها ايراد داشته باشد

Reza-D;811606 نوشت:
زور و كتك را از كجا آورديد؟
گرامی منظور از زور و کتک این بود که مادر تمام تلاش خود را کرد.شما این را مد نظر بگیرید.من تعجب می کنم Smile
من فکر کنم شما یکبار دیگر به مثال توجه کنید.شما حرف حساب بنده را دریابید.مناقشه نفرمایید در مثل Smile
Reza-D;811606 نوشت:
مگر هدايت قوم و حفاظت از ميهمان منافاتي با هم دارند كه يا بايد اين باشد يا آن؟!

خوب من نفهمیدم این پاسخ برای اتمام حجت بود یا برای محافظت از مهمانان.برای هدایت بود یا برای محافظت از مهمانان.اگر برای محافظت از مهمانان بود که این پیشنهاد یک پیشنهاد بی جا و بی معنی و بی فایده بود. و بدیهی بی فایده بود.
Reza-D;811606 نوشت:
اين ايراد شما با اين فرض كه آنها چنين ديدگاهي نداشته اند ايراد درستي است
اما آيا ميشود اثبات كرد كه آنها چنين ديدگاهي نداشته اند؟

گرامی آنها برای لوط هیچ ارزشی قائل نبودد و می خواستند لوط را جلوی مهمانان با آن عمل قبیح خجل زده کنند.

پارسا مهر;811607 نوشت:
گرامی آنها برای لوط هیچ ارزشی قائل نبودد و می خواستند لوط را جلوی مهمانان با آن عمل قبیح خجل زده کنند
ببين برادر مثالي ميزنم
مردي را به عنوان كدخدا ميشناسند
حالا اگر بخواهند او را بكشند باز هم عنوان كدخدا سر جاي خودش است
لذا نميشود با اين بهانه كه آنها با لوط(ع) مشكل داشتند ، بگوئيم ديگر لوط آنها را با عنوان قوم من (دختران من ، پسران من) نمي توانسته خطاب قرار دهد

پارسا مهر;811607 نوشت:
مناقشه نفرمایید در مثل
مناقشه نيست ، واقعاً وجه تشبه درستي ندارد

پارسا مهر;811607 نوشت:
خوب من نفهمیدم این پاسخ برای اتمام حجت بود یا برای محافظت از مهمانان.برای هدایت بود یا برای محافظت از مهمانان.اگر برای محافظت از مهمانان بود که این پیشنهاد یک پیشنهاد بی جا و بی معنی و بی فایده بود. و بدیهی بی فایده بود
براي هر دو

پارسا مهر;811607 نوشت:
من فکر کنم شما یکبار دیگر به مثال توجه کنید
ببين برادر ، وجوهي كه شما در مثال انتخاب ميكنيد ، اگر در معنا تاثيرگذار باشند مثال با موضوع نامنطبق ميشود
گاهي عناصر مثال تاثيري در موضوع اصلي ندارد پس مهم نيستند. اما گاهي تاثيرگذار هستند پس بايد درست انتخاب بشوند

مثال شما ، درستش اين ميشود:

پسري جوان رو به مواد مخدر مياورد. مادرش بارها نصيحتش ميكند كه از اين كار خودداري كن و خودت را گرفتار اين مواد نساز ، اما پسر گوش نميكند. مدام مادر راهنمايي ميكند و پسر نافرماني. تا اينكه يك روز پسر به خانه ميايد و ميخواهد اجناس خانه را ببرد بفروشد. اينجا مادرش به او ميگويد اصلاً خودم برايت ماشين ميخرم كه روي آن كار كني و زندگي خوبي داشته باشي. ماشينت با من ، فقط آبروي مرا بين در و همسايه نبر و خودت را هم بيش از اين اسير اين مواد نكن

Reza-D;811614 نوشت:
پسري جوان رو به مواد مخدر مياورد. مادرش بارها نصيحتش ميكند كه از اين كار خودداري كن و خودت را گرفتار اين مواد نساز ، اما پسر گوش نميكند. مدام مادر راهنمايي ميكند و پسر نافرماني. تا اينكه يك روز پسر به خانه ميايد و ميخواهد اجناس خانه را ببرد بفروشد. اينجا مادرش به او ميگويد اصلاً خودم برايت ماشين ميخرم كه روي آن كار كني و زندگي خوبي داشته باشي. ماشينت با من ، فقط آبروي مرا بين در و همسايه نبر و خودت را هم بيش از اين اسير اين مواد نكن

خوب عزیز من خوب است که این مثال را که می زنید.رفتار و اتمام حجت مادر اینجا به نظر منطقی می آمد.مادر اینجا پیشنهادی می دهد که تا حالا نداده بود و از خودش مایه میگذارد.می گوید برایت ماشین می خرم.ولی در موضوع لوط شما می فرمایید که لوط که دیده بوده یک عمر مردان سمت زنان نرفته اند و پیشنهادات و دعوت و هدایتهایش بی فایده بوده بر می گردد یک حرف تکراری که جوابش بدیهی است را بیان می کند و می گوید بروید با دختران همسایه ازدواج کنید!!!!!اگر لوط قرار بود واقعا اتمام حجت کند، باید می گفت عذاب خدا نزدیک است.این کارهایتان عذاب خدا را به همراه دارد و اگر تغییر رویه ندهید عذاب خواهید دید.یا باید یک معجزه ای چیزی انجام میداد.آخه چطور یک پیشنهاد ازدواج با زنان همسایه می شود اتمام حجت..تا آن موقع مگر لوط چه کار می کرده که اتمام حجتش آنی باشد که شما می پندارید؟در مثالی هم که من زدم.مادر که بسیار تلاش کرده و بارها هم به صدها زبان گفته شربتت را بخور.برای اتمام حجت چه می گوید؟می گوید پسرم، آفرین برو شربتت را بخور!!!این برای تو بهتر است!!!منطقی نیست!
Reza-D;811614 نوشت:
راي هر دو

عرض کردم که نمی تواند برای هر دو باشد.چون این پیشنهاد جوایش معلوم بود و معلوم بود که کار کردی ندارد!لوط انتظار داشت که آنها مهمانان را رها کنند و بروند با همسایه ازدواج کنند!!!!
Reza-D;811614 نوشت:
ببين برادر مثالي ميزنم
مردي را به عنوان كدخدا ميشناسند
حالا اگر بخواهند او را بكشند باز هم عنوان كدخدا سر جاي خودش است
لذا نميشود با اين بهانه كه آنها با لوط(ع) مشكل داشتند ، بگوئيم ديگر لوط آنها را با عنوان قوم من (دختران من ، پسران من) نمي توانسته خطاب قرار دهد

والله چه عرض کنم.اینطور که شما پاسخ می دهید می شود کتاب تورات را هم توجیه کرد و آن را کتاب خدا معرفی کرد!!!!!حتی کتاب پینو کیو را هم چنین Smile
فقط این را بگویم که روی حرفاتون فکر می کنم....

پارسا مهر;811622 نوشت:
خوب عزیز من خوب است که این مثال را که می زنید. رفتار و اتمام حجت مادر اینجا به نظر منطقی می آمد.مادر اینجا پیشنهادی می دهد که تا حالا نداده بود و از خودش مایه میگذارد. می گوید برایت ماشین می خرم

پارسا مهر;811622 نوشت:
اگر لوط قرار بود واقعا اتمام حجت کند، باید می گفت عذاب خدا نزدیک است.این کارهایتان عذاب خدا را به همراه دارد و اگر تغییر رویه ندهید عذاب خواهید دید

برادر ، شما خودتان مي فرمائيد رفتار مادر و مايه گذاشتن از خودش منطقي بوده ، در حاليكه طبق توضيحي كه درمورد حضرت لوط(ع) ميدهيد ، مادر بايد با خشم به پسرش ميگفت الان زنگ ميزنم 110 بياد پدرتو در بياره!!!

خب چرا اين مادر نگفت زنگ ميزنم پليس؟! آيا غير از اين است كه مادر است و دلسوز فرزندش؟ غير از اين است كه حاضر است از خودش مايه بگذارد ولي پسرش هدايت شود؟
حضرت لوط(ع) هم همين كار را كرد. تا آخرين لحظه براي آنها دلسوزي كرد و سعي داشت هدايتشا كند ، حتي با جكله اي كه شايد هيچ تاثيري روي آنها نگذارد

اما من آيه را كامل براي شما مي نويسم:
وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هؤُلاَءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لاَ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ
هنگامی که فرشتگان به صورت جوانان زیبا به خانه لوط وارد شدند، قوم لوط آگاه شده و به قصد عمل زشتی که در آن سابقه داشتند به سرعت به خانه او وارد شدند. لوط به آنها گفت: این دختران من برای شما پاکیزه تر و نیکوترند، از خدا بترسید و مرا نزد مهمانان به عمل زشت خود خوار و سرشکسته نکنید، آیا در میان شما یک مرد خیرخواه رشید خداپرست نیست؟

مي بينيد كه صحبت هاي حضرت لوط(ع) پر از قربون صدقه رفتن هم نبوده. بلكه به حيا در برابر خدا هشدار داده و به آنها تشر هم زده كه آيا بين شما يك مرد پيدا نميشود؟!
پس نميشود گفت صحبتي از هشدار دادن نبوده و فقط پيشنهاد ازدواج بوده است

پارسا مهر;811622 نوشت:
اینطور که شما پاسخ می دهید می شود کتاب تورات را هم توجیه کرد و آن را کتاب خدا معرفی کرد!!!!!حتی کتاب پینو کیو را هم چنین
نه ، عرض كردم كه ايراد شما وارد است و جاي بحث دارد
فقط احتمال ديگري را هم مطرح كردم ، نگفتم قطعاً حرف من درست است

چی بگم واللا....هر چند فکر می کنم این قضیه مخصوصا مخصوصا با توجه به داستان تورات بو دار و شبهه دار است.ولی فکر می کنم پاسخ هایی که می تواند مطرح شود چیزی بیشتر از پاسخ هایی که جناب رضا دادند و تاپیکی که استاد میقات معرفی کردند نخواهد بود.من هم حرف ها و پاسخ هایم را دادمودیگر قضاوت و نتیجه گیری با من و دوستانی که خواندند.فکر می کنم دیگر نیازی به پاسخ استاد دیگر نباشد.احتمالا دوباره نویسی خواهد بود.مرسی.

[="Tahoma"][="DarkGreen"]

پارسا مهر;811638 نوشت:
چی بگم واللا....هر چند فکر می کنم این قضیه مخصوصا مخصوصا با توجه به داستان تورات بو دار و شبهه دار است.ولی فکر می کنم پاسخ هایی که می تواند مطرح شود چیزی بیشتر از پاسخ هایی که جناب رضا دادند و تاپیکی که استاد میقات معرفی کردند نخواهد بود.من هم حرف ها و پاسخ هایم را دادمودیگر قضاوت و نتیجه گیری با من و دوستانی که خواندند.فکر می کنم دیگر نیازی به پاسخ استاد دیگر نباشد.احتمالا دوباره نویسی خواهد بود.مرسی.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیک ورحمه الله وبرکاته

شما اگر قرآن رو بررسی می کنید بر اساس معیار آن باید به مفادش پی ببرید و ببینید نظر قرآن در مورد تورات چیست اگر قرآن تورات را تحریف شده می داند(توراتی که در نزد عام مردم است نه تورات اصلی که به حضرت موسی (ع) وحی شده است و داده شده است) پس الزاما به این مفهوم نیست که مطلبی که در تورات هست مورد تایید است که با استفاده از آن به آیات قرآن شبهه وارد کرد!

این طوری می شه شاهد آوردن از چیزی که قبولش ندارید!

بنظرتون درسته؟[/][/]

رستگاران;811640 نوشت:
شما اگر قرآن رو بررسی می کنید بر اساس معیار آن باید به مفادش پی ببرید و ببینید نظر قرآن در مورد تورات چیست اگر قرآن تورات را تحریف شده می داند(توراتی که در نزد عام مردم است نه تورات اصلی که به حضرت موسی (ع) وحی شده است و داده شده است) پس الزاما به این مفهوم نیست که مطلبی که در تورات هست مورد تایید است که با استفاده از آن به آیات قرآن شبهه وارد کرد!

با سلام.بررسی شبهه بستگی داره که ما با چه دیدی به قرآن نگاه می کنیم.اگر با یک دید بی طرفانه است و به قول قرآن داریم قرآن را بررسی می کنیم ببینیم که اختلاف دارد یا نه که بعد نتیجه بگیریم از غیر خدا هست یا نه.
(أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً)
اگر با دید بالا به قرآن نگاه می کنیم.پس باید این فرض را در نظر بگیریم که شاید در قرآن اختلاف وجود داشته باشدحالا قرآن در آیاتی فحشاء که یک مصداقش زنا هست را برای همیشه ی خدا حرام دانسته.حالا اگر حضرت لوط دخترانش را به زنا پیشنهاد داده باشد پس باید نتیجه بگیریم که در قرآن اختلاف هست.وقتی با دید انتقادی و با دیدی که عرض کردم در بالا به قرآن نگاه می کنیم.پیش خود می گوییم که بسیاری از آیات قرآن می توانند از تورات کپی شده باشند.مثل داستان نوح.داستان یوسف و الی آخر....پس این احتمال هست که پیامبر داستان لوط را هم از تورات به رسم دیگر داستانها برداشته باشد.یعنی با بودن تورات به این ایراد که پیامبر برای چه از خودش همچین نسبتی را به لوط می دهد پاسخی پیدا می کنیم و یک رفتار پیامبر را توجیه می کنیم.حالا این که قرآن تورات را قبول ندارد در عمل که بسیاری از داستان هایش را قبول کرده.در کل به نظرم این یک شبهه است که نه می توان به شکل قاطع بر قرآن وارد ساخت و نه می شود به شکل قاطع ردش کرد و گفت مثلا منظور قرآن فلان بوده و شبهه وجود ندارد.
در ضمن دلیل پاسخ ندادن به پست اولیتان این بود که فکر کردم مطلبتان مشابه مطلب جناب رضا بود.

[="Tahoma"]

پارسا مهر;811568 نوشت:

به نظرتان منطقی ترین و معقول ترین پاسخ به این شبهه چیست.بیانش بفرمایید لطفا.

با سلام و درود

یک نکته مهم را نباید فراموش کرد:

حضرت لوط (علیه السلام)، پیامبر خدا است و معصوم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پیامبر خدا و معصوم هستند.

لذا هر توجیهی که برای آیات قرآن می کنیم، نباید با عصمت معصومین منافات داشته باشد. البته کسی نگوید ما می خواهیم از این آیات عصمت را ثابت کنیم، خیر، این آیات برای اثبات عصمت نیستند و عصمت معصومین به ادله دیگر و در جای خودش ثابت شده است.

با این آیات هم نمی خواهیم به قرآن مؤمن شویم زیرا هر آیه ای که قرار نیست معجزه بودن قرآن را اثبات کند.

بنابر این، با پیش فرض عصمت معصومین، به محضر قرآن می رویم. اکنون باید آیات را به گونه ای حمل کنیم که با عقل و با نقل و با عصمت و ... منافات نداشته باشد.

وقتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را معصوم بدانیم، قطعا دیگر نسبت ناروا به پیامبران الهی دادن و یا کپی برداری از توراتِ تحریف شده و آن را به جای قرآن و کلام الهی جا زدن و ...، جایی ندارد؛ از اینرو این آیات، آیات و کلام الهی و از طرف خداوند بر پیامبر نازل شده اند.

وقتی حضرت لوط را پیامبر خدا و معصوم بدانیم، دیگر این احتمال که مراد از این پیشنهاد را بی عفتی و رابطه نامشروع با دختران بدانیم، احتمالی نادرست و غلط می شود.

پیشنهاد حضرت لوط می تواند مشروط و به شرط ایمان باشد و یا این که آن موقع نیز مانند صدر اسلام بوده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دختر خود (زینب) را به ازدواج ابی العاص در آوردند قبل از این که مسلمان شده باشد؛ و پس از آن این حکم منسوخ شد.

از طرفی جزئیات ماجرا و فضای موجود، برای ما روشن نیست و قطعا حضرت لوط به عنوان پیامبر خدا، فردی عاقل و فهمیده است و بهترین و منطقی ترین راه را رفته است. چه بسا چند نفر به عنوان رئیس این گروه بوده اند که اگر آن ها تصمیمی میگرفتند، سایرین تبعیت می کردند؛ و حضرت لوط پیشنهاد ازدواج با دخترانش را به این افراد داده است.

بنابر این:
حضرت لوط، به عنوان پیامبر خدا، فردی عاقل، فهیم و معصوم بوده و علی القاعده متناسب با شرائط و فضای موجود و نیز شناختی که از قومش داشته است، بهترین راه را رفته است؛ لذا نمی توان به ایشان دعوت به گناه و یا اشتباه را نسبت داد.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز انسان کامل و معصوم بوده اند و نسبت ناروا دادن به پیامبران الهی (لوط) و نیز تحت تاثیر کلام انسان های منحرف قرار گرفتن و کلام ایشان را در خلال کلام الهی و به عنوان گفتار خداوند قرار دادن، از ساحت قدسی ایشان به دور است.

خلاصه:
هر توجیه و حملی که قرار است داشته باشیم بایستی متناسب با شأن و جایگاه پیامبران الهی ـ به عنوان انسان کامل و معصوم از گناه و خطا ـ باشد. نمی توان بدون توجه به اصول و معیارهای ثابت شده، تفسیر و برداشتی متعارض با آن ها ارائه نمود.[/]

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

سلام به شما

شما یه دو سه قدم به قبل از این ماجرا برگرد.

سوره هود

آیه 72: گفت: آیا من فرزندی می آورم در حالی که پیر شده ام و شوهرم نیز پیر است؟! این موضوع بسیار عجیبی است.

آیه 73: فرستادگان الهی گفتند: آیا از کار خدا تعجب میکنی؟ رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت بوده و هست که او ستوده و بزرگوار است.

آیه 74: هنگامی که ترس از ابراهیم رخت بربست و از طرفی مژده فرزند دار شدن به او داده شد، درباره ی قوم لوط با ما به گفتگو پرداخت.

آیه 75: به راستی که ابراهیم بردبار و مهربان و اهل انابه بود.

آیه 76: ای ابراهیم! از این مسئله صرف نظر کن؛ زیرا که فرمان پروردگارت صادر شده و عذاب الهی بی چون و چرا به سراغ آنها خواهد آمد.

آیه 77: و همین که فرستادگان ما به سراغ لوط رفتند، از آمدنشان ناراحت شد و دلتنگ گردید و گفت: امروز، روز بسیار سختی است.

آیه 78: قوم لوط با حرص و ولع به سوی لوط آمدند؛ همان هایی که در گذشته کار های زشتی انجام داده بودند. لوط گفت: ای قوم من! اینها دختران منند که برای شما پاکیزه ترند. از خدا بترسید و در مقابل مهمانانم مرا خوار مکنید. آیا یک نفر آدم فهمیده در میان شما نیست ؟!

آیه 79: گفتند: تو خود می دانی که ما را درباره ی دختران تو حقی نیست و تو خوب میدانی که ما چه چیز میخواهیم.

آیه 80: لوط گفت: ای کاش دربرابر شما قدرت مقابله داشتم یا به تکیه گاهی قوی پناه می بردم.

آیه 81: فرستادگان الهی گفتند: ما رسولان پروردگارت هستیم. هرگز اجازه نمی دهیم که به تو دست یابند. تو با خانواده ات شبانه از شهر خارج شو. هیچ کس را جز همسرت که باید با آن مردم هلاک شود، باقی مگذار که وعده ی عذاب صبحگاهان است و آیا صبح نزدیک نیست ؟!

آیه 82: و همین که فرمان ما صادر شد، شهر را زیر و و رو کردیم و از آسمان بارانی از سنگ و گل متراکم بر سر آنها فرو ریختیم؛

خب حالا مسئله ی جالب، اول از همه اینکه تصمیم از بین بردن قوم لوط پیش از ورود فرشتگان به شهر و رفتن به نزد حضرت لوط گرفته شده طبق آیه 76 که ذکر شد. این یعنی کار تمام شده هست و هم حضرت لوط و هم ابراهیم می دونن که هر راه حلی، نتیجه ای نداره، چون طبق سخن خود خدا، فرمان پروردگارت صادر شده و عذاب الهی بی چون و چرا به سراغ آنها خواهد امد.

به نظرم، حضرت لوط اینجا، در چنین شرایط بدی باز هم مهربانی به خرج داده و خیرخواهانه گفته، دختران من بر شما پاکیزه تر هستند.
جالب تر جوابی هست که قوم لوط به حضرت میگن "آیه ی 79" . تفسیرش اینه:
بعضی مفسرین گفته اند، مراد از (حق ) در این آیه (حاجت ) است یعنی آنها گفتند، ما در اطفاء شهوت خودنیاز و حاجتی به زنان نداریم ، اما ظاهرا چون فعل ماضی بکار رفته هدف آنهایادآوری سنت قومیشان می باشد، یعنی آنها می خواستند به لوط بگویند تو که می دانی که ما در آداب قومی خود هرگز متعرض زنان نمی شویم و با مردان دفع شهوت می نمائیم و بدون شک وقتی انجام عملی در میان مردمی سنت جاریه شد، انجام آن عمل ثابت و محقق است و ترک آن جایز نیست و خود تو به خوبی می دانی که هدف ما از این حمله و تهاجم چیست و چه مقصدی را دنبال می کنیم .

شاید هم قضیه اینه که، اصلا قوم لوط خودشون رو از ارتباط جنسی با هر شخصی از خانواده ی حضرت لوط، ممنوع کرده بودند. برای همین چنین جوابی دادن.
در هر صورت، رفتار حضرت لوط قهرآمیز و خشونت بار نبود، بلکه اتفاقا به مهربانی و دلسوزانه این رو گفت. یه جور مثل، بذار تلاش اخر هم بکنیم دیگه یک پیشنهاد خوب از سر ناچاری بدیم بهشون شاید شاید شاید آدم شن! چون در آیه ی بعدی میگه: ای کاش دربرابر شما قدرت مقابله داشتم...
این یعنی از سر ناچاری اون پیشنهاد رو داده. و دلیلم به اینکه میگم از سرمهربانی بوده، اینه که اگر میخواست خشونت به خرج بده یا به لحن بد و تنش واری حرف بزنه، دیگه نمیگفت من رو جلوی مهمانانم خوار مکنید. و اگر خشونت هم به خرج میداد، قوم به مقابله می پرداخت و زد و خورد رخ میداد و وضعیت خارج از کنترل میشد. دیگه این رو قبول دارین که خشونت همیشه وضعیت رو خارج از کنترل میکنه.

به نظرم حضرت لوط در اون شرایط به شدت بد، بهترین حرف رو زد. در عجبم، چقدر خوب بوده که در چنین شرایطی، حاضر شده چنین حرف سختی رو بزنه و دخترانش که عزیزانش هستن رو به یک قوم کثیف پیشنهاد بده... اینجا هم حرفی از زنا و تجاوز نیست. صرفا گفته، این ها دختران منند و برای شما پاکیزه تر هستند.

صرفا یک احتمال: "مسئله ی دیگه اینه که، طبق آیات بعدی، و فرصت یافتن حضرت لوط برای صحبت با فرشتگان و صبر تا صبح، به نوعی معلوم میکنه که قوم همون لحظه نمیخواستن کاری انجام بدن، صرفا اومده بودن حرفشونو به حضرت لوط بزنن و برن."

توجه کنین، حضرت لوط در شرایطی چنین پیشنهادی رو میده، که میدونه این مردم قراره یه چیزیشون بشه. یعنی میدونه پیشنهادش شدنی نیست. چون خودش هم بنابر آیه ی 77 که میگه امروز روز سختی هست و...، میدونسته قراره عذاب الهی بر این قوم نازل شه و راه چاره ی دیگه ای نیست.

شما جای حضرت لوط، در چنین شرایطی، چی میگفتین؟

اگر خشونت به خرج میدادین که وضعیت خارج از کنترل میشد و اتفاقات بدی رخ میداد.

اگر اجازه به لواط میدادین که خب گناهکار میشدین.

نه خدایی چی میگفتین؟ چه حرکتی میزدین واقعا؟
خیلی سخته در چنین شرایطی تصمیم درست گرفتن و به نظرم حضرت لوط حرف جالبی زد که گفت دختران من برای شما پاکیزه تر هستند. این از دو نظر جالبه:

1- به قوم می فهمونه که چقدر اون دو مهمان برای حضرت لوط عزیز هستند که حضرت لوط در دفاع از اونا حاضره چنین حرفی بزنه.
2- چنین پیشنهادی دل آتشین قوم رو نرم میکنه چون بنا به گفته ی خود قوم، "تو خود می دانی که ما را درباره ی دختران تو حقی نیست"، حضرت لوط با اینکه میدونسته چنین حرفی فایده ای نداره، سعی کرده عزیزانش رو به این ها پیشنهاد بده، این نشون دهنده ی دل بزرگی حضرت لوطه. میدونی مثل چی؟ اینکه شخصی به تو بدی کنه، و تو جوابش رو با خوبی بدی. شخص بدکار، اگر ذره ای فهم حالیش باشه، شرمگین میشه.

یه حدیث جالب هم پیدا کردم در این باره، ابویزید حمار

به نقل از

امام صادق
عليه السلام آورده است كه:


(اون بخش جالبشو میذارم)

ابراهيم به آن ها گفت: براى چه آمده ايد؟ فرشتگان گفتند: براى نابود كردن قوم لوط آمده ايم. ابراهيم گفت: اگر در ميان آن ها صد مؤمن يافت شود باز هم آن ها را نابود خواهيد كرد؟ جبرئيل گفت: خير. ابراهيم گفت: اگر پنجاه نفر باشند چه؟ جبرئيل گفت: خير. ابراهيم گفت: اگر سى تن باشند چه؟ جبرئيل گفت: خير. ابراهيم گفت: اگر بيست تن باشند چه؟ جبرئيل گفت: خير. ابراهيم گفت: اگر ده تن باشند چه؟ جبرئيل گفت: خير، ابراهيم گفت: اگر پنج تن باشند چه؟ جبرئيل گفت: خير. ابراهيم گفت: اگر يك تن باشد چه؟ جبرئيل گفت: خير.
در اين هنگام ابراهيم گفت: لوط كه در ميان آن هاست؟ فرشتگان در پاسخ گفتند: ما بدان كس كه در ميان آنهاست داناتريم. ما او و خاندانش را رهايى بخشيم مگر زنش را كه از ماندگان است. آن ها سپس رفتند.

[SPOILER]
دو متن جالب درباره ی محل وقوع این ماجرا:
[/SPOILER][SPOILER]http://news.sky.com/story/1569273/sodom-has-biblical-city-of-sin-been-found

The location of the original city of sin, Sodom - destroyed by fire and brimstone according to the Bible - may have been discovered in Jordan. Archaeologists excavating the Tall el Hammam site say it was a major Bronze Age city-state and matches "every Sodom criterion"

به لینک مراجعه کنین متن کاملش هست.

و این: http://worldnewsdailyreport.com/worlds-oldest-homosexual-couple-found-in-ancient-ruins-of-sodom-and-gomorrah[/SPOILER]

امیدوارم حرف هام مفید بوده باشه.

میقات;811774 نوشت:
بنابر این:
حضرت لوط، به عنوان پیامبر خدا، فردی عاقل، فهیم و معصوم بوده و علی القاعده متناسب با شرائط و فضای موجود و نیز شناختی که از قومش داشته است، بهترین راه را رفته است؛ لذا نمی توان به ایشان دعوت به گناه و یا اشتباه را نسبت داد.
اما با دیدی انتقادی به قضیه نگاه کنیم و در نظر بگیریم که ممکن است در قرآن تناقض باشد و بخواهیم به آیه زیر توجه کنیم.باید در نظر بگیرم که شاید پیامبر لوط در آن جا دعوت به زنا داده باشد.
میقات;811774 نوشت:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز انسان کامل و معصوم بوده اند و نسبت ناروا دادن به پیامبران الهی (لوط) و نیز تحت تاثیر کلام انسان های منحرف قرار گرفتن و کلام ایشان را در خلال کلام الهی و به عنوان گفتار خداوند قرار دادن، از ساحت قدسی ایشان به دور است.

اما وقتی با دید انتقادی به قضیه نگاه کنیم.این هم شدنی است و توجیه اش این است که پیامبر با رو نویسی از تورات آن رفتار را به پیامبر لوط نسبت داده باشد.
میقات;811774 نوشت:
هر توجیه و حملی که قرار است داشته باشیم بایستی متناسب با شأن و جایگاه پیامبران الهی ـ به عنوان انسان کامل و معصوم از گناه و خطا ـ باشد. نمی توان بدون توجه به اصول و معیارهای ثابت شده، تفسیر و برداشتی متعارض با آن ها ارائه نمود.

اگر بخواهیم با دید انتقادی به قضیه نگاه کنیم چه؟

شما می فرمایید نمی شود به این آیه عمل کرد:
(أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً)

[="Tahoma"]

پارسا مهر;811838 نوشت:
اما با دیدی انتقادی به قضیه نگاه کنیم و در نظر بگیریم که ممکن است در قرآن تناقض باشد و بخواهیم به آیه زیر توجه کنیم.باید در نظر بگیرم که شاید پیامبر لوط در آن جا دعوت به زنا داده باشد.

اما وقتی با دید انتقادی به قضیه نگاه کنیم.این هم شدنی است و توجیه اش این است که پیامبر با رو نویسی از تورات آن رفتار را به پیامبر لوط نسبت داده باشد.

اگر بخواهیم با دید انتقادی به قضیه نگاه کنیم چه؟

شما می فرمایید نمی شود به این آیه عمل کرد:
(أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً)

با سلام و درود

انتقاد هم قاعده و اسلوب دارد. معنای انتقاد این نیست که اصول نادیده گرفته شوند. این دید انتقادی که شما می فرمایید با اصولی که عرض شد سازگار نیست.

آیه شریفه هم همه را به تدبر در قرآن دعوت می کند، و معنایش این نیست که به نام نگاه انتقادی، اصول و پیش فرض های ثابت شده را در نظر نگیریم. لذا آیه شریفه تشویق به نگاه انتقادی به معنای نادیده گرفتن اصول نیست بلکه می فرماید در قرآن تدبر و دقت کنید، اختلافی در آن نیست، و این نشانه الهی و معجزه بودن آن است.

تا موقعی که وجه حمل صحیحی وجود دارد نمی توان خلاف آن را ادعا کرد و بر صحت آن پافشاری کرد. همان طور که احتمال های دیگر مطرح است این وجه حمل صحیح هم مطرح است و نمی توان آن را نادیده گرفت، خصوصا با پشتوانه علمی و قرائن و شواهدی که بر آن وجود دارد.[/]

سلام
شاید در هنگام ازدواج ایمان آوردن را شرط میکردند.تا این وابستگی و ازدواج وسیله ی ایمان آنها شود.کلمه ی "بناتی" که لوط سلام الله علیه فرموده منظورش دختران خودش و دختران مردم بوده همانجور که میدونیم پیامبر بمنزله ی پدر امتش است.شاید هم در اونزمان اینگونه وصلت(با کافران)ممنوع نبوده(اشکالی نداشته)
مراد از "اطهر" این نیست که لواط پاک(است) و ازدواج پاکتر است.بلکه از باب مماشات با گناهکاران است که اگر بدنبال دفع شهوت هستی ازدواج بهتر از گناه است.
در پیچ و تاب اظطراب و دلهره و مشکلات است که حالات روحی شکوفا میشوند چون اگر فرشتگان در همان لحظه ورود خود را به جناب لوط علیه السلام معرفی کرده بودند دیگر نه از آه و ناله و نگرانی و استمداد از احساسات مردمی خبری بود و نه از پیشنهاد ازدواج ولی غریزه شهوت بطور لجام گسیخته و انحرافی این قوم سرکش را بسوی مهمانان میراند .
برای جلوگیری از گناه(منکرات)ابتدا بایستی راههای معروف را باز کرد.لوط علیه السلام اولش میفرماید هَؤُلاء بَنَاتِي(این راه) سپس میگه لا تخزون(اینم چاه)
معنای عفت و پاکدامنی انزوا نیست.بلکه رعایت حیا و حجاب و در کنار زندگیه عادی ما است و حضرت لوط در برابر مردان کافر به دختران خود اشاره میکند.هَؤُلاء بَنَاتِي
و اینکه یک پیامبر برای هدایت جامعه تنها موعظه و راهنمایی و نصیحت کافی نیس و لوط علیه السلام ایثار کرد(از خود و خونوادش مایه گذاشت)هَؤُلاء بَنَاتِي
و همچنین عادی شدن گناهی در جامعه تکلیف انسان از نهی از منکر رو ساقط نمیکنه. و با اینکه احتمال تاثیر گذاری خیلی هم کم باشد ولی میبینیم که پیامبر خدا(لوط علیه السلام) باز هم نهی از منکر میکنه.
و میدونیم که پیشنهاد ازدواج از طرف پدر دختر هم مانعی ندارد."قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ"سوره قصص آیه 27
درسبک و سیاق آیات بعدی میفرماید که اگر من یاران مومنی داشتم(در برابر شما قدرتی داشتم) هر آینه با شما مبارزه میکردم و از مهمانانم دفاع میکردم و لااقل آنها را به نقطه ی امنی میبردم و پناه میدادم.
انسان در انتخواب راه آزاده.حتی همسر پیامبر(لوط علیه السلام) در خانه ی او راه انحرافی را انتخواب میکند.پس زن یه موجود مستقله.پس ما هم حساب شخصیتهای مذهبی رو از حساب خانواده و نزدیکان آنها باید جدا کنیم.

جایی در معنی قرآن خونده بودم که نوشته بودند: "مراد از دخترانم، دختران قوم من است. "
به بیان بهتر مثل اینکه معلمی به دانش آموزانش بگوید:
دخترانم درس بخوانید...

[="Franklin Gothic Medium"]

پارسا مهر;810823 نوشت:

سوره هود (11) آیه 78
وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ
و قومش شتابان نزد او آمدند و آنان پيش از اين مرتکب کارهاي زشت مي شدند، لوط گفت : اي قوم من ، اينها دختران من هستند براي شما پاکيزه ترند از خدا بترسيد و مرا در برابر مهمانانم خجل مکنيد آيا مرد خردمندي در ميان شما نيست ؟

آیا درست است که شما عنوان کرده اید که لوط دختران خود را به معاندانی که قصد تجاوز به مهمانانشان را داشتند، عرضه کرده و پشنهاد زنا داده؟

العیاذ بالله...پیشنهاد زنا؟ قطعا این پیشنهاد، پیشنهاد ازدواج بوده و نه زنا.


بسم الله الرحمن الرحیم
مطابق با روایات حضرت علیه‌السلام دخترانشان را برای ازدواج با این قوم عرضه فرمودند و نه برای زنا، ایشان قصد حرام داشتند و حضرت ایشان را به حلال دعوت فرمودند ... این به صراحت در روایات ما آمده و در نتیجه اگر جایی از مسأله برایمان گنگ باشد باید روی ابعاد دیگر مسأله فکر کرد ...

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِ لُوطٍ عليه السلام: «هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ» قَالَ: «عَرَضَ عَلَيْهِمُ التَّزْوِيجَ».

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَال‏ فَلَمَّا رَآهُمْ لُوطٌ قَامَ إِلَيْهِمْ، فَقَالَ لَهُمْ: يَا قَوْمِ «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ» وَ قَالَ: «هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ» فَدَعَاهُمْ إِلَى الْحَلَال‏

اگر شما فکر کردید و به نتیجه رسیدید چندان مناسب نیست که در برخورد اول دانسته‌هایتان را به چالش بکشید ...

پارسا مهر;810823 نوشت:

پارسا مهر;810823 نوشت:
اما پیامبر خدا، لواط کار از نظر تعالیم الهی و شریعت الهی به شدت مورد طرد و نفرین واقع شده و مجازاتش اعدام است.


از ثانی قرآن می فرماید:
أَإِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (نمل/55)
آيا شما بجاى زنان، از روى شهوت به سراغ مردان مى ‏رويد؟! شما قومى نادانيد



شما که قوم را نادان می خوانید.... چطور می پذیرید که لوط قصد کرده باشد دخترانش را به ازدواج مردمی نادان و لواط کار و احتمالا بی ایمان و کافر در بیاورد؟

مجازات لواط‌کار اعدام است ولی الآن یا در آن زمان؟ آیا ندیدید که حضرت لوط علیه‌السلام در جای دیگر به قومشان فرمودند که این کار شما هرگز سابقه‌ای نداشته است؟ «وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ» ...
اینکه می‌فرمایید چطور حضرت لوط علیه‌السلام حاضر شده‌اند دختران خود (اگر منظور از دختران ایشان دختران خودشان بوده باشد که تنها مؤمنین قوم حضرت لوط علیه‌السلام بودند) را به تزویج آن اهل گناه در بیاورند در این صورت می‌توان به وضعیت اضطرار ایشان اشاره کرد، در حالت اضطرار خوردن گوشت میّت هم به میزان کفایت حلال می‌شود، در اینجا که صحبت از لواط است ازدواج با دخترانی که تا به حال راهی به سوی ایشان نداشتند (در آن قوم هم مردان و هم زنان با هم اهل هم‌جنس‌بازی بودند ولی هیچ کدام راهی به نزدیک شدن به دختران حضرت لوط علیه‌السلام نداشتند و در خود قرآن هم آمده که چون حضرت لوط علیه‌السلام در گناهان ایشان پاکی می‌جستند می‌خواستند که این خانواده‌ی نا‌هم‌رنگ با دیگران را از شهر بیرون کنند «وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ» و اینکه گفته‌اند ایشان را اخراج کنید هم به شخص پیامبر و هم به دختران ایشان برمی‌گردد، به این معنا که تمامی ایشان از کارهای ما پاکی می‌جویند)، در اینجا هم حضرت چیزی را به ایشان عرضه می‌کنند که اگرچه کراهت شدید داشته باشد ولی لااقل حلال است، و آن نزدیکی کردن از دبر است ... در حدیث امام رضا علیه‌السلام آمده است که مردی در مورد نزدیکی کردن از پشت سؤال کرد و ایشان جواب دادند که خداوند آن را در کتابش حلال کرده است و سپس همین بخش از آیه‌ی مورد سؤال شما را متذکر شدند و فرمودند که حضرت لوط علیه‌السلام می‌دانستند که مردان قوم ایشان تمایلی به نزدیکی کردن از قبل ندارد و می‌خواهند به مهمانان ایشان که به صورت مردهایی آراسته به خدمت حضرت رسیده‌اند از پشت تجاور نمایند، به همین دلیل دخترانشان را به همین منظور پیشنهاد دادند که بگویند از این نظر فرقی میان زنان و مردان نیست و شما می‌توانید به زنان هم از همان طریق (از پشت) نزدیکی نمایید، پس لااقل بیایید و به جای مردان با دختران من ازدواج و سپس نزدیکی نمایید ... این اوج فداکاری این پیامبر خداست و همین فرمایش ایشان هم هست که حجت را تمام کرده و عذاب را بر ایشان حتمی می‌گرداند ... به طور یقین اگر ایشان می‌پذیرفتند و وارد خانه نمی‌شدند عذاب هم از ایشان برداشته می‌شد بعد از آنکه به ایشان نزدیک شده بود، چنانکه قوم حضرت یونس علیه‌السلام هم عذاب تا بالای سرشان آمد ولی از آن به خدا پناه بردند و خدا هم عذاب را از سرشان برگرداند ...
پارسا مهر;810823 نوشت:

از ثانی آن قوم طبیعتا تعداد معدود و انگشت شماری نبودند که نزد لوط آمده بودند، مگر لوط چند دختر داشت که دخترانش را برای ازدواج با آن متجاوزان پیشنهاد داد؟این با عقل جور در نمی آید.

اما لوط خوب می دانست که قومش، پیشنهاد او را رد خواهند کرد. لوط باید حجت را بر آنان تمام می کرد و راه عملی حلال یعنی ازدواج را به آنها معرفی می نمود تا حجت بر این قوم نادان تمام شود و فردای قیامت نگویند: خدایا! ما کوره های آتش شهوت بودیم اما تو در دنیا هیچ راه حلالی به ما اعلام نکردی! بله، خدای سبحان حجت های خود را با زبان پیامبرانش، تمام می کند.


آیا بر اساس این حدس و گمان خود که آن‌ها طبیعتاً معدود و انگشت‌شمار نبوده‌اند و حضرت هم طبیعتاً چند دختر بیشتر نداشته‌اند این تاپیک را با این قطعیت با مضمون یک تهمت به پیامبری گشوده‌اید تا جایی که در جایی از سخنانتان فرموده‌اید «ما نهایت می توانیم بپذیریم که این شبهه پاسخ ندارد و در حد یک شبهه و انتقاد بدون جواب باقی می ماند»؟
در همین زمینه‌ای که شما آن‌ها را بدیهی در نظر گرفته‌اید چندین و چند احتمال مطرح است ... حضرت لوط علیه‌السلام هر چه داشتند را در طبق اخلاص قرار دادند، اگر یکی از بزرگترهای قوم گناهکار هم از این پیشنهاد استقبال می‌کرد و می‌پذیرفت که با دختری از دختران حضرت ازدواج کند (با توجه به اینکه تا کنون راهی به سوی ایشان نداشت) می‌توانست باقی همفکرانش را منصرف نماید یا مجموعه‌ی آن‌ها در کار خود سست‌اراده می‌گشت، حضرت علیه‌السلام هم خودشان به این مطلب اشاره فرموده‌اند، چنانکه ادامه دادند که آیا در میان شما یک مرد رشید هم وجود ندارد؟ «أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ»
[SPOILER][SPOILER][SPOILER] جناب پارسامهر این رویکردی که در پیش گرفته‌اید رویکرد خطرناکی است ... شما اگرچه یک سؤال پرسیده‌اید که اشکالی هم ندارد و خیلی هم خوب است و ما را هم وادار به فکر کردن و تحقیق کردید (که از این بابت ممنونم)، ولی شما بدون آنکه دلیل محکمی بر یک طرف داشته باشید سؤالتان را خیلی محکم بیان فرمودید،‌ یعنی ظاهر امر اینگونه بوده است که به پاسخ نداشتن این شبهه بیشتر مایل بوده‌اید که سبب شد تجهتان معطوف جواب‌های احتمالی به شبهه‌اتان و اشکالات آن‌ها معطوف شده و از اشکالات موجود در بدنه‌ی خود شبهه‌اتان چشم‌پوشی نمایید و یا اصلاً آن‌ها را نبینید ... این رویکرد کمی خطرناک است ... جواب این شبهه را هم بیابید ممکن است در جواب شبهه‌ی دیگری که خودتان یا دیگران مطرح می‌کنید یا می‌کنند فروبمانید و دیگر هیچ راهی به سوی حقانیت دین نیابید و همین شبهات مانع شما از ایمان آوردن به دین خدا شوند ... شرط انصاف و از پیش قضاوت نکردن و در نظر گرفتن همه‌ی احتمالات لازمه‌ی حق‌طلب بودن است ... و احتمالش زیاد است که حقیر در این قضاوتم اشتباه کرده باشم که ان شاء الله هم همینطور باشد @};-[/SPOILER][/SPOILER][/SPOILER]
پارسا مهر;810823 نوشت:

اما پیامبر خدا!! از سیاق آیات اینطور بر می آید که لوط قصد داشت که با آن حرف ها مهمانانش را از گذند تجاوز کاران حفظ بدارد.نه اینکه بخواهد پیامبری کند و اتمام حجت کند و از این قبیل موارد. فرشته گان که برای خبر نابودی و عذاب قوم آمده بودند، قطعا با این فرض نزد لوط آمده بودند که خدا با قوم پیش تر اتمام حجت کرده بوده است.

پیامبر سکوت کرد.گویا فهمیده بود که پاسخ هایش برای ذهن پرسشگر من قانع کننده به نظر نمی رسد.محمد گفت:


حضرت لوط علیه‌السلام در مقابل قومشان از خدا کمک خواسته بودند و قوم لوط خودشان گفته بودند که اگر راست می‌گویی عذاب خدایت را بر سر ما بفرست ... «أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ ۖ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّـهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ * قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ» ...مطابق حدیث امام صادق علیه‌السلام وقتی هم که فرشتگان از نزد حضرت ابراهیم علیه‌السلام به نزد لوط علیه‌السلام رفتند او را در مزرعه‌ی خود خارج از شهر یافتند، حضرت لوط علیه‌السلام ایشان را به منزل خود دعوت فرمودند و آن‌ها هم پذیرفتند، بعد ناگهان پشیمان شدند که چرا ایشان را به خانه دعوت کرده‌اند با وجود قومی که دارند، و این قوم پیشتر به حضرت اخطار داده بودند که اگر مهمان بیاوری از ما ایمن نخواهند بود «قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ»، پس حضرت از پیشنهاد خود پشیمان شدند و دانستند که امروز در مهمان کردن این چند نفر شرایط سختی را در پیش دارند و باید ایشان را از چشم قوم خود مخفی نمایند و از این مسأله ناراحت بودند «وَلَمَّا أَن جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا» ... بعد در راه خانه‌ی خود در دلشان ملتفت قوم خود شدند و گفتند شما بدترین خلق خدا هستید «فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ، فَقَالَ: إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ شِرَاراً مِنْ خَلْقِ اللَّه‏»، در اینجا جبرئیل علیه‌السلام رو به همراهان خود کردند که در عذاب قوم عجله نکنید تا او سه بار بر قوم خود شهادت دهد و این بار اولش بود «قَالَ جَبْرَئِيلُ: لَانُعَجِّلُ عَلَيْهِمْ حَتّى‏ يَشْهَدَ عَلَيْهِمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: هذِهِ وَاحِدَة» ... بعد بار دوم هم باز در راه خانه بود و بار سوم در خانه بود که حضرت فرمودند در میان شما یک مرد رشید هم نیست و سپس جواب دادند که ای کاش بر شما قوتی داشتم و آنجا بود که فرشتگان به او گفتند که نگران نباش که ما از طرف خدای تو آمده‌ایم و ایشان دستشان به ما نمی‌رسد ...

جناب پارسامهر، رسول خدا شهر علم هستند و برای ذهن پرسشگر شما و همه‌ی نوع جنّ و بشر و حتی فرشتگان و غیر ایشان جواب دارند، ایشان را یکی مانند ما که جواب برخی سؤالات را بدانیم و جواب برخی را ندانیم تصور نکنید ... ما آنچه شرط بلاغ بود با شما گفتیم ... دیگر الأمر إلیکم ... صلاح مملکت خویش خسروان دانند ...

Kamran;811811 نوشت:
صرفا یک احتمال: "مسئله ی دیگه اینه که، طبق آیات بعدی، و فرصت یافتن حضرت لوط برای صحبت با فرشتگان و صبر تا صبح، به نوعی معلوم میکنه که قوم همون لحظه نمیخواستن کاری انجام بدن، صرفا اومده بودن حرفشونو به حضرت لوط بزنن و برن."

سلام علیکم جناب کامران و رحمة الله
خدا خیرتان بدهد که در صدد دفاع از پیامبر معصوم خدا برآمده‌اید، فقط یک نکته و آن اینکه آن قوم همان موقع قصد گناه داشتند و حتی وارد خانه‌ی حضرت هم شدند ولی جبرئيل علیه‌السلام چشمان ایشان را کور کرد و ایشان هم دانستند که عذاب بر ایشان نازل شده است و می‌خواستند که یا فرار کنند و یا نگذارند که لوط علیه‌السلام از میان ایشان بگریزد، چون می‌دانستند که تا لوط علیه‌السلام در میان ایشان باشد عذاب بر ایشان نازل نخواهد شد، سپس جبرئیل علیه‌السلام راهی را نشان حضرت لوط علیه‌السلام نشان دادند که از آن طریق از میان ایشان که همه کور شده بودند بگریزند و از شهر خارج شوند تا صبح که نزدیک هم بود از شهر به اندازه‌ی کافی دور شده باشند ...

یا علی علیه‌السلام

[/]

سین;813091 نوشت:
طابق با روایات حضرت علیه‌السلام دخترانشان را برای ازدواج با این قوم عرضه فرمودند و نه برای زنا، ایشان قصد حرام داشتند و حضرت ایشان را به حلال دعوت فرمودند ... این به صراحت در روایات ما آمده و در نتیجه اگر جایی از مسأله برایمان گنگ باشد باید روی ابعاد دیگر مسأله فکر کرد ...

با سلام.گرامی قوم چند نفر بودند و دختران حضرت لوط چند نفر بودند و قوم چند نفر بودند؟یعنی شما می فرمایید که تعداد دختران حضرت به تعداد قوم بود؟یا قرار بود نوبتی ازدواج صورت بگیرد.ساعتی ازدواج و طلاغ و ازدواج با دیگری؟این انتقاد اول به این پاسخ شما.

سین;813091 نوشت:
مجازات لواط‌کار اعدام است ولی الآن یا در آن زمان؟

گرامی چه مجازات آن زمان اعدام بوده باشد یا نه فرقی نمی کند.هدف از اینکه گفته شد مجازات لواط اعدام است از این جهت بود که اشاره شود که این عمل به حد قبیح و زشت است.حالا در زمان حضرت لوط مگر شرایط اجازه می داد که حکومتی باشد اسلامی و الهی که مجازات لواط اعدام باشد؟؟و تا جایی که می دانیم که در شریعت موسی که به مراتب قدیمی تر از شریعت محمد است، مجازات لواط اعدام است.در تورات آمده.یعنی از زمان موسی حداقل این حکم جاری بوده.
سین;813091 نوشت:
ر این صورت می‌توان به وضعیت اضطرار ایشان اشاره کرد، در حالت اضطرار خوردن گوشت میّت هم به میزان کفایت حلال می‌شود

گرامی چه وضعیت اضطراری؟؟کدام وضعیت اضطرار می تواند باعث شود که پیامبر دختران مومن و با خدای خود را به ازدواج مردانی کافر و لواط کار در بیاورد.گرامی بنده از شما تعجب می کنم.پدرم همیشه می گوید انسان یک روح دارد و یک جسم.پس از مرگ، روح می رود نزد خدا و جسم می ماند برای مورچه ها.شما میت را که قرار است طعمه مورچه ها شود و هیچ ارزشی ندارد را در حالت اضطرار که جانمان در خطر است با همچین عمل قبیحی مقایسه می کنید؟
آن هم توسط چه کسی؟پیامبر خدا!!قرار نیست که در وضعیت های اضطرار قید هر عمل حرامی را بزنید.آن هم توسط چه کسی توسط پیامبری که به وحی و امداد الهی متصل است.در ثانی آنهم چه وضعیت اضطراری، جان کسی در خطر نیست!
یکباره بگویید که شخصی در حال اظطرار بود و در جانش در خطر بود، این اجازه را دارد که بچه ی خردسالش را هم بکشد و گوشتش را به دندان بکشد!!!شما پاسخ هایی می دهید که آدمی بخواهد به همان سبک و سیاق شما به شبهات پاسخ بدهد، می تواند تمام شبهات و انتقادات وارد به کتاب تورات را هم پاسخ دهد.و کتاب تورات را هم عاری از هر گونه اختلاف و اشکال جلوه دهد.من نمی دانم پس آیه زیر اصلا برای چه به زبان آمده.کارکردش چیست؟
(أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً)

گرامی باز عرض می کنم چند دختر چطور می توانند به ازدواج یک قوم در بیاورند.و شما چطور می پذیری که پیامبر خدا دختران خود را به ازدواج مردمانی ناپاک و کافر و همجنس باز که لایق عذاب الهی هستند در بیاورد؟از ثانی من تعجب می کنم که چرا قران به صراحب به ازدواج اشاره نکرده.وقتی آیه قرآن را کنار آیات تورات می گذاریم به این شبهه دچارمی شویم نکند منظور لوط ازدواج نبوده.
خوب اینجاست که نهایت می گویم اگر نتوان به قوت این شبهه و انتقاد را ثابت کرد ولی آن را هم نمی تواند به همین سادگی رد کرد.

یکباره بگویید که پیشنهاد حضرت زنابوده دیگر، چه اشکالی دارد.وضعیت اضطرار بوده.اینطور نیست؟ Smile
این پاسخ که منطقی تر است از ازدواج چند دختر انگشت شمار با مردان بیشتر از قوم. Smile
بالاخره پیامبر خداست دیگر.راه کاری نیافته متوصل شده به زنا!!!!!!!!!!!!!!!!!وضعیت اضطرار است!!!

پارسا مهر;811648 نوشت:
از تورات کپی شده باشند.مثل داستان نوح.داستان یوسف و الی آخر....پس این احتمال هست که پیامبر داستان لوط را هم از تورات به رسم دیگر داستانها برداشته باشد.یعنی با بودن تورات به این ایراد که پیامبر برای چه از خودش همچین نسبتی را به لوط می دهد پاسخی پیدا می کنیم و یک رفتار پیامبر را توجیه می کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام.
قرآن کتابی است که بهترین سرگذشت ها را بیان می کند پس اگر جایی از کتب گذشته ماجرایی باشد که بیان کرده است الزاما به معنای کپی برداری نیست(البته اگر بیان حقیقت و ماجرایی صحیح را بخواهیم بیان کنیم مثلا اگر کسی یک لیوان آب داشته باشد و کس دیگر لیوان آبی داشته باشد الزاما و عقلا شما سرچشمه آن آب را یکی می دانید؟)

در مورد تورات قرآن تورات حقیقی و صحیح را قبول دارد و ان را رد نمی کند بلکه ایمان به آن را از نشانه های مومن می داند.(آیه 4 سوره بقره)

پس قران توراتی که به حضرت موسی(ع) داده شده است را رد نمی کند.

اما بحث سر این تورات است که در نزد عوام است که آیا این همان تورات است یا خیر؟ که فکر کنم رجوع کنید و بررسی کنید متوجه خواهید شد. ان شاء الله(لازم شد ورود پیدا می کنیم)

پارسا مهر;811648 نوشت:
در کل به نظرم این یک شبهه است که نه می توان به شکل قاطع بر قرآن وارد ساخت و نه می شود به شکل قاطع ردش کرد و گفت مثلا منظور قرآن فلان بوده و شبهه وجود ندارد.

بستگی دارد بخواهیم حق را بپذیریم یا خیر؟
اگر حق جو باشیم و در جست وجوی حق بالاخره جواب یافت می شود
اما اگر در جست و جوی بهانه باشیم و نخواهیم حق را بپذیریم حتی اگر حق هم بهمون آشکار بشود پنهانش می کنیم! کتمانش می کنیم و...

پارسا مهر;811648 نوشت:
در ضمن دلیل پاسخ ندادن به پست اولیتان این بود که فکر کردم مطلبتان مشابه مطلب جناب رضا بود.

چه مشابه باشد و چه نباشد اهل البیت(ع) بنا بر نص حدیث ثقلین دو ثقل جدانشده از هم هستند و اگر شبهه ایی در قرآن هست نه در تورات بلکه باید در کلام و رفتار اهل البیت(ع) جست و جو کنید که اگر لازم باشد خود ایشان از منابع مختلف (چه تورات و چه عقل و...) ارجاء می دهند. ان شاء الله
و سیره عملی امام حسین(ع) و دیگر امامان(ع) نشان دهنده تفسیر و تاویل و حقیت قرآن است.

پارسا مهر;810823 نوشت:
یا درست است که شما عنوان کرده اید که لوط دختران خود را به معاندانی که قصد تجاوز به مهمانانشان را داشتند، عرضه کرده و پشنهاد زنا داده؟

العیاذ بالله...پیشنهاد زنا؟ قطعا این پیشنهاد، پیشنهاد ازدواج بوده و نه زنا.

اما پیامبر خدا، لواط کار از نظر تعالیم الهی و شریعت الهی به شدت مورد طرد و نفرین واقع شده و مجازاتش اعدام است


سلام
اول اینکه تمام قوم لوط نیامدند برای رابطه با میهمانان لوط ع بلکه سرکردگانشان آمدند و پیشنهاد حضرت به آنها در صورت تحقق ،الگویی سازنده برای دیگران می بود
دیگر اینکه منظور از جهل قوم لوط جهل عملی است که همان اطفاء شهوت با همجنس بوده است چه اینکه همه می دانستند رابطه جنسی سببی برای بقای نسل است اما آنها با این کار عملا خود را منقطع النسل می کردند.
توجه: قدر متیقن از انقطاع نسل انقطاع نسل خود افراد همجنسگراست که ظاهرا این هم جنگ با فطرت الهی و سنت های او در رابطه با فرد و جامعه بشری است لذاست که می بینیم بعضی انبیاء از منقطع النسل شدن به دامن دعا و درخواست از خدا پناه می برند(رب لا تذرنی فردا و انت خیرالوارثین) فرزند استمرار وجودی انسان در این دنیاست و آثار بسیاری بر آن مترتب است.
سوم اینکه انبیاء برای هدایت بشر جان خود را هم داده اند بلکه جان اطرافیانشان را چه رسد به رضایت نسبت به ازدواج دختر با قومی گنهکار که آنان را از گناه و پیامبر را از رسوایی تعرض دیگران به میهمان مصون کند

یا علیم

پارسا مهر;813095 نوشت:
با سلام.گرامی قوم چند نفر بودند و دختران حضرت لوط چند نفر بودند و قوم چند نفر بودند؟یعنی شما می فرمایید که تعداد دختران حضرت به تعداد قوم بود؟یا قرار بود نوبتی ازدواج صورت بگیرد.ساعتی ازدواج و طلاغ و ازدواج با دیگری؟این انتقاد اول به این پاسخ شما.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب پارسامهر،
بله حق با شماست، آن مطلب را اشتباه گفتم یا لااقل خوب بیان نکردم، زمانی که آن را می‌نوشتم چند احتمال همزمان در ذهن داشتم، یکی بحث ازدواج فرزندان آدم علیه‌السلام در حالی که هیچ همسر متعارفی برایشان وجود نداشت ولی با این وجود خداوند در امر ازدواج ایشان درنماند، یکی بحث ازدواج مؤمنین قوم نوح علیه‌السلام بعد از طوفان که آن زمان هم ایشان با مشکل ازدواج مواجه بودند ولی باز هم خداوند در امر ازدواج ایشان درنماند، یکی هم اینکه از کجا معلوم که چند نفر از قوم لوط علیه‌السلام پشت در خانه بوده‌اند ... با این وجود قبول دارم که آن عبارت را بهتر بود که نمی‌نوشتم، در اصل در جواب شما اشتباه کردم که چنان مطلبی را نوشتم و به این اشتباه خود معترف هستم «وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ»
با این وجود این پاسخ که شما را هم که خواندم به نظرم رسید کاری به جوابی که به شما داده شده است ندارید و صرفاً قصد مخالفت دارید، ان شاء الله اشتباه کرده باشم، ولی چرا به این بخش از جواب داده شده پاسخ نداده و آن را نقد نکردید؟[INDENT=2]
سین;813091 نوشت:
حضرت لوط علیه‌السلام هر چه داشتند را در طبق اخلاص قرار دادند، اگر یکی از بزرگترهای قوم گناهکار هم از این پیشنهاد استقبال می‌کرد و می‌پذیرفت که با دختری از دختران حضرت ازدواج کند (با توجه به اینکه تا کنون راهی به سوی ایشان نداشت) می‌توانست باقی همفکرانش را منصرف نماید یا مجموعه‌ی آن‌ها در کار خود سست‌اراده می‌گشت، حضرت علیه‌السلام هم خودشان به این مطلب اشاره فرموده‌اند، چنانکه ادامه دادند که آیا در میان شما یک مرد رشید هم وجود ندارد؟ «أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ»

[/INDENT]
لازم نیست مطالب حاشیه‌ای را نقد کرده و بشمارید و بفرمایید که «این انتقاد اول به این پاسخ شما»، همین بخش اصلی جوابی که به شبهه‌اتان وارد شده است را رد کنید اگر می‌توانید ...
اینجا مهم نیست که این داستان در قرآن است یا در تورات و اینکه قرآن از طرف خدایی است که تورات را هم نازل کرده است یا ساخته و پرداخته‌ی مردی است که چیزهایی در مورد داستان‌های تورات شنیده بوده است (سبحان الله و أعوذ بالله)، اینجا مهم این است که همان کسی که داستان آن پیشنهاد حضرت لوط علیه‌السلام به آن مردان ناپاک را تعریف کرده است همان کس در ادامه از قول حضرت لوط علیه‌السلام نقل کرده است که به آن مردم ناپاک فرمود که آیا در میان شما یک مرد رشید وجود ندارد؟ شما بفرمایید که یک مرد رشید به چه کار حضرت می‌اید در میان آن همه جمعیت؟ اگر یک مرد رشید می‌تواند کمک ایشان باشد آیا ازدواج همه‌ی دخترانشان با ان یک مرد رشید می‌تواند مطابق با تفکری که ایشان نسبت به وجود یک مرد رشید دارند به عنوان یک راه حل کارآمد به ذهنشان رسیده باشد یا خیر ... و اینکه چرا کسی مانند ایشان که حتی پیدا شدن یک مرد رشید در میان جمع را هم غنیمت می‌دانند باید فکر کنند که برای حفظ حرمت مهمانانشان باید به تعداد ایشان انسان در اختیارشان قرار دهند؟ ظاهراً شما نحوه‌ی فکر کردن خودتان را به حضرت لوط علیه‌السلام نسبت داده‌اید و به تناقض با آیات قرآن رسیده‌اید ... شاید حضرت لوط علیه‌السلام مانند شما فکر نمی‌کرده‌اند ... اگر می‌فرمایید حتماً اینطور نبوده است تحلیلتان را از این جمله‌ی ایشان بفرمایید «أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ» ... یک مرد رشید به چه کار ایشان می‌آمده است؟
پارسا مهر;813095 نوشت:
گرامی چه مجازات آن زمان اعدام بوده باشد یا نه فرقی نمی کند.هدف از اینکه گفته شد مجازات لواط اعدام است از این جهت بود که اشاره شود که این عمل به حد قبیح و زشت است.حالا در زمان حضرت لوط مگر شرایط اجازه می داد که حکومتی باشد اسلامی و الهی که مجازات لواط اعدام باشد؟؟

بله این عمل به غایت قبیح و زشت بوده است ... حضرت هم در صدد این بودند که این حرام خیلی خیلی قبیح را با عمل حلالی جایگزین نمایند ... اعتراض شما به چیست؟ راه حلتان چیست؟ که همه را بکشند؟ اگر بنا بر این بود خدا پیامبری برایشان نمی‌فرستاد و همان اول همه‌اشان را می‌کشت ... واگر پیامبری فرستاده است این پیامبر باید با ایشان زندگی کند و ایشان را از حرام خدا به حلال خدا دعوت نماید ... وقتی هیچ کار دیگری نتوانست بکند، بعد از اینکه از ایشان قطع امید کرد و از خدا در برابر ایشان یاری و نصرت طلب نمود، در چنین شرایطی دیگر آخرین تیری که برایشان در ترکش مانده بود همین یک حلال خدا بوده است که به ایشان پیشنهاد دهد، سخت‌ترین کاری که ترجیح می‌دادند هیچ وقت چنان کاری نکنند .... پیامبران خدا جانشان را هم می‌دهند تا رسالت الهی خودشان را انجام دهند، این کار چه بسا برای ایشان از دادن جانشان هم سخت‌تر بوده باشد ولی ایشان زمانی که هیچ راه دیگری را نیافتند به آن هم تن دادند که پیش خدا سرافکنده نشوند ... اینکه مهمان ایشان همان فرشته‌ی عذاب باشد معجزه‌ای بود در حدّ هدیه‌ی قوچی که برای حضرت ابراهیم علیه‌السلام آورده شد زمانی که به قتل فرزندشان کمر همت بستند و تن دادند به آن برای فرمان خداوند، با آنکه خود آن فرزند هم مقام حائز جایگاه نبوت بود و حضرت می‌دانستند که پیامبر خاتم از نسل او به دنیا خواهد آمد و او در آن زمان هنوز ازدواج هم نکرده بود ... اینکه سختی این کار چقدر زیاد است و باز پیامبران به چنین کارهایی برای فرمان‌برداری از خداوند تن می‌دادند چیزی نیست که برای امثال حقیر و شما به راحتی درک شود، به همین دلیل اینکه هضم این مسأله برای ما و شما سنگین و سخت باشد دلیل بر اینکه چنین چیزی منطقاً غیرممکن بوده باشد نخواهد بود ...
پارسا مهر;813095 نوشت:
و تا جایی که می دانیم که در شریعت موسی که به مراتب قدیمی تر از شریعت محمد است، مجازات لواط اعدام است.در تورات آمده.یعنی از زمان موسی حداقل این حکم جاری بوده.

حضرت لوط علیه‌السلام هم‌عصر حضرت ابراهیم علیه‌السلام بودند و بنی‌اسرائیل که حضرت موسی علیه‌السلام به سوی ایشان فرستاده شد و تورات برایشان نازل گشت از نسل یعقوب نوه‌ی حضرت ابراهیم علیهماالسلام بوده‌اند ... با این حساب دیگر متوجه ارتباط این نکته‌اتان با مطالب مطرح شده نشدم ... مطابق قران قوم لوط اولین قومی بودند که تن به چنین گناهی دادند و قبل از ایشان نه تنها قوم دیگری که بلکه حتی یک نفر هم چنین کاری نکرده بود ... این کار گناهی جدید بود ... در میان قوم لوط علیه‌السلام حکمی در مورد ایشان به صورت تشریعی ابلاغ نشد ولی همه‌ی ایشان از زنان و مردانشان معذب به عذاب الهی شدند و اگر جرم ایشان نه کفر که فقط همین گناهشان بوده باشد در این صورت می‌توانید نتیجه بگیرید که حکم مرگ برایشان بخاطر همین گناه بود که امضاء شد و سپس یکجا صادر گردید ... و ظاهراً هم همین‌گونه بوده باشد ...
پارسا مهر;813095 نوشت:
گرامی چه وضعیت اضطراری؟؟کدام وضعیت اضطرار می تواند باعث شود که پیامبر دختران مومن و با خدای خود را به ازدواج مردانی کافر و لواط کار در بیاورد.گرامی بنده از شما تعجب می کنم.

جدیداً نگشته‌ام ولی خاطرم هست که یک بار گشتم و سراغی ندیدم از اینکه حضرت لوط علیه‌السلام از کفر نهی کرده باشند و دعوت به ایمان به خدا کرده باشند، آن زمان اینطور برداشت کردم که جرم اصلی قوم لوط بر خلاف اقوام هلاک شده‌ی دیگر خود گناهشان بوده است ... اگرچه به هر حال نپذیرفتن دعوت نبی فرستاده شده به سوی ایشان و دست رد زدن به سینه‌ی فرستاده‌ی خدا در حدّ دست رد زدن به دعوت خود خدا و انکار خداست و این مسأله کمتر از کفر نیست، چه آنکه در روایات ما هم رد کردن اهل بیت علیم‌السلام هم‌پایه‌ی رد کردن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌واله و آن هم در پایه‌ی رد کردن خدایی خداست و در حدّ کفر دانسته شده است ... در زیارت جامعه هم آمده است که انکار حجت‌های خدا کفر است ... لکن ازدواج با کافر زمانی حرام است که این کفر علنی باشد، مگرنه منافق هم کافر است ولی کفر خود را اظهار نمی‌کند و در نتیجه در ظاهر شامل امتیازهای سایر مسلمین می‌شود ... در آن زمان هم همینکه حضرت لوط علیه‌السلام به آن مردمان ناپاک پیشنهاد ازدواج داده‌اند و حتی بالاتر از آن همسر خودشان هم ناپاک و مانند آن قوم بوده است نشان می‌دهد که ایشان هیچ کدام منکر خدا و پیامبران پیشین نبوده‌اند و فقط بر اثم و گناه خودشان اصرار داشته و مخالفت کردن با حضرت لوط علیه‌السلام را هم مخالفت کردن با خدا و پیامبران گذشته نمی‌دانسته‌اند ... شاید دلیل اصرار بر حضرت ابراهیم علیه‌السلام بر برگرداندن عذاب از ایشان هم همین بوده است که ایشان سابقه‌ی ایمان داشته‌اند و گناهشان ایشان را منحرف کرده است ... در روایات هم آمده است که این قوم بسیار مهمان‌نواز و شریف بوده‌اند تا آنجا که نسل‌های بعدشان بخاطر فشاری که از مهمان‌نوازی والدین و اجدادشان متحمل شده بودند تصمیم می‌گیرند که هر مهمانی که برایشان می‌رسد را آنقدر آزار دهند که دیگر گذرش به شهر ایشان نیفتد و مانند قبل نشود که از مهمان‌نوازی اجدادشان سوء استفاده می‌کردند، اینکه آزار مهمانان از طریق تجاوز جنسی انجام شود راه‌کاری است که ابلیس برایشان ابداع نمود و چنین کاری پیش از آن به مخیّله‌ی ایشان هم نمی‌رسید که بشود چنین کاری هم کرد، پس بر خلاف بت‌پرستان و مشرکان دیگر که وقتی یک پیامبر ایشان را به خدای یگانه دعوت می‌کرد ایشان روی راه آباء و اجداد خودشان اصرار می‌کرده‌اند ایشان راه آباء و اجدادی خودشان را اگر می‌پذیرفتند باید دوباره مردمی شریف می‌شدند و برداشت حقیر این است که راه والدین ایشان ایمان به خدا و انبیاء علیهم‌السلام بوده است، ایشان همان راه را داشتند و خدا را انکار نمی‌کردند و فقط این گناه را در کنارش اضافه کردند و تا پیش از پیامبرانی که در همین زمینه برایشان آمد هم پیامبری در گذشته از این گناه منع نکرده بود چنانکه کسی هم پیش از ایشان تن به چنین گناهی نداده بود ... مثل اینکه امروز گناه جدیدی ساخته شود که تا پیش از این سابقه نداشته و هیچ حکم شرعی هم در شریعت‌های گذشته برایشان نیامده است و ما هم خدای ناکرده بگوییم که هر کاری که حرام نشده باشد حلال است و در نتیجه این کار هم حلال است ... ان شاء الله اگر معتقد هستید که قوم لوط کافر هم بوده و خدا و انبیاء گذشته (انبیاء بر اقوام گذشته، مگرنه ایشان هم خود حضرت لوط علیه‌السلام و هم برخی دیگر از انبیاء پیش از ایشان که بر خودشان فرستاده شده بودند را تکذیب کرده بودند: «كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ» و «كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ»، اگر درست خاطرم باشد مطابق روایت حضرت لوط علیه‌السلام چندمین پیامبری بودند که بر ایشان فرستاده شدند، در نهایت هم بخاطر همین تکذیب انبیاء بود که عذاب شدند: «كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ * وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ ۚ أُولَـٰئِكَ الْأَحْزَابُ * إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ» و «كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ *وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ * وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ ۚ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ»، دعوت باقی انبیاء شامل یکتاپرستی هم بوده است ولی در دعوت حضرت لوط علیه‌السلام فقط ترک همین گناه را دیدم، با این وجود مخالفت با پیامبرانشان ایشان را مستوجب عذاب گرداند همچنانکه اقوام دیگر بخاطر مخالفت کردن با پیامبرانشان مستوجب عذاب شدند ... شاید هم حقیر اشتباه فهمیده باشم) را انکار می‌کرده‌اند دلایلتان را بیاورید ...
با این حساب اصل پیشنهاد ازدواج با ایشان اشکال نداشته است، چنانکه قابیل علیه‌اللعنة هم زمانی هابیل علیه‌السلام را کشت که هنوز ازدواج نکرده بود، شاید چون در آن زمان هنوز کفر خودش را علنی نکرده بود، شاید ازدواج او هم پیش از این بود که آتش‌کده‌ای بسازد و آتش را بپرستد ... او هم البته کافر بود ولی بعد از واقعه‌ی قتل عمدی مؤمنی چون هابیل که وصی حضرت آدم علیه‌السلام بود ازدواج هم کرد، البته جای بررسی دارد که همسرش کافر بود یا نبود ولی بعید به نظر می‌رسد که کافر بوده باشد ...
شاید هم اصلاً بتوان طور دیگری به مسأله نزدیک شد و گفت که مثلاً ممکن است حکم حرمت ازدواج با کافران هنوز آن زمان ابلاغ نشده بوده است، کما اینکه حکم حرمت ارث بردن مؤمن از کافر و کافر از مؤمن هم هنوز ابلاغ نشده است (البته می‌دانم که دین ما دین خاتم است، ولی این مطلب بحثی دارد که در اینجا نمی‌گنجد که مطرح شود) ... و الله العالم

در هر صورتی که باشد، چه آن‌ها کافر به خدا و پیامبران پیشین (قبل از پیامبران خودشان) نبوده‌اند و چه اینکه ازدواج با کافران در آن زمان حرام نبوده است، مطابق روایاتی که در پاسخ اول برایتان قرار دادم حضرت لوط علیه‌السلام ایشان را به ازدواج حلال فرا خواندند، در نتیجه آن ازدواج در آن زمان حلال بوده است ... و السلام ... دیگر سختی و آسانی این تصمیم برای آن پیامبر بزرگوار در مقام یک پیامبر و در مقام یک پدر دلیل بر اشتباه بودن کارشان نمی‌شود و دلیل بر نقص قران یا خدای ناکرده اینکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قران را از خودش نوشته باشد نیست ... حقیر جایی برای تعجب نمی‌بینم اگر شما می‌بینید بفرمایید

پارسا مهر;813095 نوشت:
پدرم همیشه می گوید انسان یک روح دارد و یک جسم.پس از مرگ، روح می رود نزد خدا و جسم می ماند برای مورچه ها.شما میت را که قرار است طعمه مورچه ها شود و هیچ ارزشی ندارد را در حالت اضطرار که جانمان در خطر است با همچین عمل قبیحی مقایسه می کنید؟
آن هم توسط چه کسی؟پیامبر خدا!!قرار نیست که در وضعیت های اضطرار قید هر عمل حرامی را بزنید.آن هم توسط چه کسی توسط پیامبری که به وحی و امداد الهی متصل است.در ثانی آنهم چه وضعیت اضطراری، جان کسی در خطر نیست!

حقیر اگر صحبت از اضطرار کردم در کنار اشاره‌ای هم به حدیث امام رضا علیه‌السلام کردم که در آن فرموده‌اند که حضرت لوط علیه‌السلام می‌دانست که ایشان میلی به نزدیکی کردن از جلو با زنان ندارند، به همین دلیل با این پیشنهاد در اصل پیشنهاد داد که همان کاری که می‌خواهید با مهمانان من که مرد هستند انجام دهید را با دختران من که زن هستند و شهوت ایشان برای شما پاکیزه‌تر است انجام دهید، اما از آنجا که هم آن‌ها مردانی ناپاک و فاسق بودند و هم نزدیکی کردن از پشت لااقل به فتوای علما در اسلام کراهت شدید دارد باید اضطرار شدید و بزرگی باشد که به قول شما پیامبری چنین پیشنهادی را مطرح نماید ... جلوگیری از حرام خدا برای یک پیامبر یعنی جلوگیری از عصیان خدا، مطابق روایت حضرت علی علیه‌السلام به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به بزرگی کسی که در مقابل فرمانش عصیان می‌شود نگاه کنید، در نتیجه اگر پیامبری بتواند جلوی عصیان و حرام را بگیرد این امر را بر خودش واجب می‌شمرد و ممکن است حتی چنان پیشنهادی در مقابل دختران خودش هم بدهد، همانطور که حضرت ابراهیم علیه‌السلام راضی شدند که پیامبری با آن شأن را سر ببرند ... مشکل از اینجاست که امثال ما و شما خودمان را بگذاریم جای چنان انسان‌هایی با چنان روح‌های بزرگی و با چنان جایگاه تسلیمی در مقابل خدا و بعد تصمیم‌های خودمان را به ایشان دیکته کنیم و اگر نکردند بگوییم لابد یک جای کار اشتباه است و مثلاً داستان اشتباه تعریف شده است ... نه برادر، قرآن از طرف خداست و پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را به عنوان نشانه‌ی رسالت خودشان آورده‌اند، اگر نبوت حضرت موسی علیه‌السلام با معجزاتشان اثبات شد خود قرآن هم معجزه‌ی رسول خداست صلی‌الله‌علیه‌واله، حال آنکه ما و شما معجزات حضرت موسی علیه‌السلام را ندیده‌ایم ولی قرآن در میان ماست، در چنین وضعیتی دیگر بی‌معناست که با چنین شبهاتی بخواهیم قرآن را به چالش بکشیم و بگوییم که از تورات موسی علیه‌السلام گرته‌برداری شده است ... شما اگر می‌خواهید با اسلام مبارزه کنید به تحدی قران پاسخ دهید ... و البته برداشت حقیر از مفهوم معجزه و تحدی متفاوت است، ان شاء الله نفرمایید که یک شعر گفته‌ام بیاییم آن را با قرآن مقایسه نماییم ...
پارسا مهر;813095 نوشت:
یکباره بگویید که شخصی در حال اظطرار بود و در جانش در خطر بود، این اجازه را دارد که بچه ی خردسالش را هم بکشد و گوشتش را به دندان بکشد!!!

برای حفظ یک جان نمی‌شود جان دیگر را گرفت ... ولی اظطرار برخی از کارها را هم که در حالت عادی موجّه نباشند موجّه می‌گرداند ... حقیر به حضرت لوط علیه‌السلام نسبت دعوت به منکر ندادم که این همه تعجب ابراز می‌دارید، اول پست قبلی با این گزاره‌ها شروع شد که ایشان دعوت به ازدواج و حلال کردند ...
پارسا مهر;813095 نوشت:
شما پاسخ هایی می دهید که آدمی بخواهد به همان سبک و سیاق شما به شبهات پاسخ بدهد، می تواند تمام شبهات و انتقادات وارد به کتاب تورات را هم پاسخ دهد.و کتاب تورات را هم عاری از هر گونه اختلاف و اشکال جلوه دهد.من نمی دانم پس آیه زیر اصلا برای چه به زبان آمده.کارکردش چیست؟
(أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً)
حقیر در قرآن اختلافی ندیده‌ام، یعنی دیده‌ام و خیلی هم دیده‌ام ولی دست روی هیچ کدام نگذاشتم مگر آنکه به این رسیدم که اختلافی که پیدا کرده بودم بخاطر ضعف علمی و نقص درک خودم بوده است و قرآن از هر عیبی که به آن نسبت می‌داده‌ام مبرّاست ...
البته تورات هم در اصل از طرف خداوند نازل شد و از این نظر مانند قرآن است و فقط معجزه نیست، یعنی دلیل بر نبوت حضرت موسی علیه‌السلام نیست ... اینکه تورات اصلی در دست یهودیان نباشد را می‌دانیم، اما اینکه این تورات فعلی چه تفاوت یا تفات‌هایی با تورات اصلی داشته باشد را نمی‌دانم، اینکه اصل تورات مکتوب تحریف شده باشد یا نه را هم نمی‌دانم، ولی چیزی که واضح است و از قرآن و سایر مستندات برمی‌اید این است که آموزه‌های دین یهودیت منحرف شده است، این می‌تواند بخاطر تفاسیر اشتباه از تورات هم باشد، کما اینکه مسلمانانی که شیعه نیستند هم هر کدام جایی از دین را تحریف کرده‌اند بدون اینکه قرآن تحریف شده باشد ... و الله العالم ...
پارسا مهر;813095 نوشت:
گرامی باز عرض می کنم چند دختر چطور می توانند به ازدواج یک قوم در بیاورند.و شما چطور می پذیری که پیامبر خدا دختران خود را به ازدواج مردمانی ناپاک و کافر و همجنس باز که لایق عذاب الهی هستند در بیاورد؟از ثانی من تعجب می کنم که چرا قران به صراحب به ازدواج اشاره نکرده.وقتی آیه قرآن را کنار آیات تورات می گذاریم به این شبهه دچارمی شویم نکند منظور لوط ازدواج نبوده.

اینکه چرا قرآن به صراحت به ازدواج اشاره نکرده است که اصلاً عجیب نیست، قرآن پر است از آیات متشابه که وضع شده‌اند تا کسی که می‌خواهد فتنه‌انگیزی کند بتواند، ولی بعد برای کسانی که به دنبال هدایت خدا باشند راسخون در علم را معرفی کرده است که ایشان کسانی هستند که خداوند از هر رجس و آلودگی پاکشان کرده است و فرموده است که از ایشان بپرسید اگر نمی‌دانید ... حالا شما اگر دوست دارید تفسیر امام صادق علیه‌السلام را بپذیرید که فرمودند حضرت لوط علیه‌السلام پیشنهادی که دادند پیشنهاد ازدواج و حلال خدا بوده است، اگر هم دوست ندارید بروید و از تورات تفسیر آیات قرآن را برداشت کنید، اتفاقاً اینکه شما از تورات فعلی بتوانید اینطور برداشت کنید که شاید پیامبر خدا علیه‌السلام امر به زنا کرده بوده است، با توجه به اینکه می‌دانیم یهودیان و مسیحیان چه نسبت‌های زشتی که به پیامبران نمی‌دهند، بهتر برای امثال حقیر مشخص می‌کند که چرا خداوند به طور صریح از پیشنهاد ازدواج حلال یاد نکرده است ... به این ترتیب تنها کسانی به اصل مطلب پی می‌برند که دین خدا را از چشمه‌ی اصلی‌اش گرفته باشند ...
پارسا مهر;813095 نوشت:
خوب اینجاست که نهایت می گویم اگر نتوان به قوت این شبهه و انتقاد را ثابت کرد ولی آن را هم نمی تواند به همین سادگی رد کرد.

این شبهه که پیامبر خدا علیه‌السلام امر به زنا کرده باشد به سهولت توسط هر مسلمانی که اعتقاداتش را از معصومین علیهم‌السلام گرفته باشد رد می‌شود ... کسانی که به الهی بودن قرآن ایمان آورده‌اند در برخورد با شبهات ناشی از آیات متشابه می‌گویند که خدایا ما به تمام قران از محکمش و متشابهش ایمان آوردیم اگرچه خیلی از جاهای آن را متوجه نشده باشیم «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»

جناب پارسامهر، علت اینکه لحن جواب دادنم برایتان خوشایند نیست این است که سؤال ابتدایی تاپیکتان را جسورانه و غیرمنصفانه مطرح نموده‌اید و توضیحاتی که در مورد چرایی این کارتان ارائه کرده‌اید هم موجّه نیستند ... چه معنایی دارد که تلاش‌های ما برای پاسخ دادن به شبهات را که ممکن است پر از نقص و اشتباه هم باشد را در دهان مبارک رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار داده و در لابلای پرسش و پاسخ خود با حضرت ایشان از قول ایشان اعتراف بگیرید که جوابی برای شما ندارند؟ با بیان اینکه:[INDENT=2]

پارسا مهر;810823 نوشت:
پیامبر سکوت کرد.گویا فهمیده بود که پاسخ هایش برای ذهن پرسشگر من قانع کننده به نظر نمی رسد.محمد گفت:
حالا چه شده که برای همچین موضوعی نزد من آمده ای؟

[/INDENT]
و بعد ادامه‌ی مطالبتان که جسورانه و ناصواب است ... این کار شما ولو اینکه قصد و نیتی هم پشت آن نداشته باشید جسارت است و تبعات سنگینی را دارد، می‌توانستید به جای هنری کردن قضیه حرف هر کسی را به خود آن کس نسبت دهید، اگر هم نقدی به فرمایش اهل بیت علیهم‌السلام دارید کلام خود ایشان را از قول ایشان نقل کنید و نقد نمایید ... امیدوارم توانسته باشم اعتراضم را شفاف به عرضتان برسانم ...


یا علی علیه‌السلام

سین;813181 نوشت:
با این وجود این پاسخ که شما را هم که خواندم به نظرم رسید کاری به جوابی که به شما داده شده است ندارید و صرفاً قصد مخالفت دارید، ان شاء الله اشتباه کرده باشم،

گرامی بنده قبول دارم که کمی متمایل به کسی هستم که این شبهه برایش به یقین رسیده.ولی این امر دلیل و توجیه دارد.
1-این شیوه ای است که باعث می شود اشخصای چون شما به عنوان پاسخگو، پاسخ های سطحی ندهید.در واقع بنده با بچالش کشاندن و مقابله با پاسخ های شما، سعی می کنم شما را وادارم که پاسخ های پخته تری بدهید.شما باید از این جهت از من ممنون باشیم:) متوجه منظورم هستید؟
2-آیه خیلی شفاف است.آیه خیلی راحت می توانست از کلمه ازدواج استفاده کند.ولی نکرده.و از طرفی ششبیه به تورات می توان به راحتی آن را تفسیر کرد.به بنده حق بدهید که تا زیادی به همین دو دلیل متمایل شوم به طرف مقابل شما.نه طرفدار شما.آیا خنده دار نیست که شما می فرمایید که لوط پیشنهاد ازدواج داد، در حالی که می شد که از کلمه ازدواج استفاده شود، و روی تورات تحریف شده را هم کم کند؟
3.دلایل دیگری هم هست که بماند...

سین;813181 نوشت:
اگر می‌فرمایید حتماً اینطور نبوده است تحلیلتان را از این جمله‌ی ایشان بفرمایید «أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ» ... یک مرد رشید به چه کار ایشان می‌آمده است؟

باور کنید پاسخ هایی از این دست توسط ناخودآگاه انسان رد می شوند.ناخودآگاه انسان خیلی باهوش و زیرک است بدون آنکه متوجه شوید قضایا را تحلیل می کند و پاسخ می دهد.باور کنید تا این پاسخ ها را می شنوم، تفکر نکرده همان ناخودآگاهم پاسخ شما را پس می زند.البته ما به ناخودآگاه خود، اکتفا نمی کنید و حتما قضایا را با خوأ آگاه خود دو دوتا چهار تا می کنیم!حضرت لوط با گفتن اینکه آیا بین شما یک مرد خردمند پیدا نمی شود می خواهد قوم را بیدار کند و آنها به خود آیند.خزدشان را به کار بیاندازند همین؟مثلا شخص پهلوانی و معرکه گیری سفره ای می ندازد و می گوید، که آیا یک جوان مرد نیست که اینجا روی سفره پولی بیاندازد.پهلوان بدین شکل سعی می کند که جمعیت را به کاری جوان مردانه ترغیب و تشویق کند.روحیه جوان مردی آنها را به جوشش در آورد.و همچنین نشان دهد که چقدر به جوانان جوان مرد نیاز دارد و چشم انتظار دارد.
من تعجب می کنم.آیه آشکارا قوم را مخاطب قرار داده....قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي

سین;813181 نوشت:
اعتراض شما به چیست؟ راه حلتان چیست؟

اولا عرض کردم.این قضیه نمی تواند ازدواج باشد.چند دختر به چند مرد ازدواج کنند.به فرض ازدواج بوده باشد.ازدواج دخترانی مومن با مردانی ناپاک و لواط کار؟راه حل؟؟؟گرامی بنده باید جای لوط و در صحنه باشم و دقیق در شرایط او باشم تا بگویم چه تصمیمی می گیرم.ولی گرامی برای من روشن است که تحت هیچ شرایطی دخترانم را چه به زنا و چه برای ازدواج برای مردانی ناپاک و کافر و لواط کار تا این حد ناپاک هستند که قصد تجاوز به مهمانان را دارند ندهم.بنده آنجا از خجالت می مردم.بهتر از این بود که یک همچین کاری بکنم.
سین;813181 نوشت:
راه حلتان چیست؟ که همه را بکشند؟ اگر بنا بر این بود خدا پیامبری برایشان نمی‌فرستاد و همان اول همه‌اشان را می‌کشت ... واگر پیامبری فرستاده است این پیامبر باید با ایشان زندگی کند و ایشان را از حرام خدا به حلال خدا دعوت نماید ... وقتی هیچ کار دیگری نتوانست بکند، بعد از اینکه از ایشان قطع امید کرد و از خدا در برابر ایشان یاری و نصرت طلب نمود، در چنین شرایطی دیگر آخرین تیری که برایشان در ترکش مانده بود همین یک حلال خدا بوده است که به ایشان پیشنهاد دهد، سخت‌ترین کاری که ترجیح می‌دادند هیچ وقت چنان کاری نکنند .... پیامبران خدا جانشان را هم می‌دهند تا رسالت الهی خودشان را انجام دهند، این کار چه بسا برای ایشان از دادن جانشان هم سخت‌تر بوده باشد ولی ایشان زمانی که هیچ راه دیگری را نیافتند به آن هم تن دادند که پیش خدا سرافکنده نشوند ... اینکه مهمان ایشان همان فرشته‌ی عذاب باشد معجزه‌ای بود در حدّ هدیه‌ی قوچی که برای حضرت ابراهیم علیه‌السلام آورده شد زمانی که به قتل فرزندشان کمر همت بستند و تن دادند به آن برای فرمان خداوند، با آنکه خود آن فرزند هم مقام حائز جایگاه نبوت بود و حضرت می‌دانستند که پیامبر خاتم از نسل او به دنیا خواهد آمد و او در آن زمان هنوز ازدواج هم نکرده بود ... اینکه سختی این کار چقدر زیاد است و باز پیامبران به چنین کارهایی برای فرمان‌برداری از خداوند تن می‌دادند چیزی نیست که برای امثال حقیر و شما به راحتی درک شود، به همین دلیل اینکه هضم این مسأله برای ما و شما سنگین و سخت باشد دلیل بر اینکه چنین چیزی منطقاً غیرممکن بوده باشد نخواهد بود ...

اولا همچنان این پاسخ که دختران لوط چطور می توانستند به ازدواج آن قوم در بیایند را پاسخی قانع کنند ندادید.
گرامی شما می خواهید با اشاراتی مثل اینکه پیامبران جانشان را هم می دهند یک جوری این قضیه را زیر سیبیلی رد کنید.آخر گرامی جان دادن خود برای هدایت شدن که بسیار پسندیده است.و آدم جانش را می دهد و به خدا می رسد.از غم دنیا رهایی می یابد.چقدر هم شیرین.این را شما مقایسه می کنید با همچین عمل دور از شانی؟یعنی به ازدواج در آوردن دختران خود به قومی ناپاک و مستحق عذاب و کافر؟شما کمی درنگ کنید روی این مسئله.پدری حاظر می شود دخترانش را به ازدواج مردانی کافر و ناپاک و لواط کار در بیاورد!!!برای چه برای آنکه مهمانانش در خطر اند.همین؟دختران مومن حضرت باید یک عمر به ازدواج مردانی ناپاک در بیایند که چه شود؟یک وقت به مهمانان تجاوز نشود.من نمی توانم این امر را بپذیرم.
البه همچنان تکرار می کنم این ازدواج چگون می تواند شکل بگیرد.شما پاسخ قانع کننده ای ندادید.ازدواج بین چند دختر با چندین و چند مرد!!!چگونه؟
همانطور که عرض کردم.یکباره بگویید که پیشنهاد حضرت زنا بوده.و وضعیت هم اضطرار بوده دیگر!!

این را هم بگویم.همین که آنها پیامبری حضرت لوط را قبول نداشتن د و روی حرفش حساب باز نمی کردند و از عذاب خدا نمی ترسیدند نشان می دهد که کافر و بی ایمان بوده اند.و بعید است خدا مردانی را به صرف یک گناه هرچند بزرگ عذاب کند در حالی که به خدا ایمان دارند.

ادامه دارد...

سلام

رستگاران;813117 نوشت:
بستگی دارد بخواهیم حق را بپذیریم یا خیر؟
اگر حق جو باشیم و در جست وجوی حق بالاخره جواب یافت می شود
اما اگر در جست و جوی بهانه باشیم و نخواهیم حق را بپذیریم حتی اگر حق هم بهمون آشکار بشود پنهانش می کنیم! کتمانش می کنیم و...

به هر حال با این پاسخ ها و دارائی ها که داریم.به نظرم می رسد که نه می توان این شبهه را رد کرد و نه می توان پذیرفتش قاطعانه.اینکه در جست و جوی های بیشتر در مسیر رسیدن به حق چه نتیجه می توان گرفت دیگر الان نمی توان سخن گفت.به حال اگر با نگاه بی طرفانه به قضیه نگاه کنیم.عرض کردم که نه قاطعانه می توان ردش کرد و نه می توان قاطعانه پذیرفتش.چون هیچ دلیل قاطعانه نداریم.شاید منظور آیه پیشنهاد زنا بوده باشد.به همین سادگی.مشابه با تورات.
رستگاران;813117 نوشت:
سلام.
قرآن کتابی است که بهترین سرگذشت ها را بیان می کند پس اگر جایی از کتب گذشته ماجرایی باشد که بیان کرده است الزاما به معنای کپی برداری نیست(البته اگر بیان حقیقت و ماجرایی صحیح را بخواهیم بیان کنیم مثلا اگر کسی یک لیوان آب داشته باشد و کس دیگر لیوان آبی داشته باشد الزاما و عقلا شما سرچشمه آن آب را یکی می دانید؟)

در مورد تورات قرآن تورات حقیقی و صحیح را قبول دارد و ان را رد نمی کند بلکه ایمان به آن را از نشانه های مومن می داند.(آیه 4 سوره بقره)

پس قران توراتی که به حضرت موسی(ع) داده شده است را رد نمی کند.

اما بحث سر این تورات است که در نزد عوام است که آیا این همان تورات است یا خیر؟ که فکر کنم رجوع کنید و بررسی کنید متوجه خواهید شد. ان شاء الله(لازم شد ورود پیدا می کنیم)


به هر حال عرض شد.اگر بی طرفانه بخواهیم به قضیه نگاه کنیم.در حد احتمال می توانیم بگوییم که شاید قرآن داستان هایش از تورات گرفته و نه از وحی الهی.در مقام یک محقق بی طرف این احتمال را می توانیم بدهیم.

سین;813181 نوشت:
اینکه مهمان ایشان همان فرشته‌ی عذاب باشد معجزه‌ای بود در حدّ هدیه‌ی قوچی که برای حضرت ابراهیم علیه‌السلام آورده شد زمانی که به قتل فرزندشان کمر همت بستند و تن دادند به آن برای فرمان خداوند، با آنکه خود آن فرزند هم مقام حائز جایگاه نبوت بود و حضرت می‌دانستند که پیامبر خاتم از نسل او به دنیا خواهد آمد

گرامی داستان های دیگر ئر جای خودشان بگذارید باقی بمانند.اگر تشابه های و وجه اشتراک بسیار مثلا بین دو داستان ماجرای لوط و قربانی کردن اسماعیل هست.پس می توانیم بگوییم که داستان اسماعیل هم یک شبهه و تناقض است.نه اینکه آن را ذکر کنیم که بخواهیم این یکی را توجیه کنیم.مگر اینکه این داستن ها را من باب روشن شدن شبهه بیان فرمایید که بد نیست.
سین;813181 نوشت:
ینکه چرا قرآن به صراحت به ازدواج اشاره نکرده است که اصلاً عجیب نیست، قرآن پر است از آیات متشابه که وضع شده‌اند تا کسی که می‌خواهد فتنه‌انگیزی کند بتواند، ولی بعد برای کسانی که به دنبال هدایت خدا باشند راسخون در علم را معرفی کرده است که ایشان کسانی هستند که خداوند از هر رجس و آلودگی پاکشان کرده است و فرموده است که از ایشان بپرسید اگر نمی‌دانید ... حالا شما اگر دوست دارید تفسیر امام صادق علیه‌السلام را بپذیرید که فرمودند حضرت لوط علیه‌السلام پیشنهادی که دادند پیشنهاد ازدواج و حلال خدا بوده است، اگر هم دوست ندارید بروید و از تورات تفسیر آیات قرآن را برداشت کنید، اتفاقاً اینکه شما از تورات فعلی بتوانید اینطور برداشت کنید که شاید پیامبر خدا علیه‌السلام امر به زنا کرده بوده است، با توجه به اینکه می‌دانیم یهودیان و مسیحیان چه نسبت‌های زشتی که به پیامبران نمی‌دهند، بهتر برای امثال حقیر مشخص می‌کند که چرا خداوند به طور صریح از پیشنهاد ازدواج حلال یاد نکرده است ... به این ترتیب تنها کسانی به اصل مطلب پی می‌برند که دین خدا را از چشمه‌ی اصلی‌اش گرفته باشند ...

گرامی.قرآن ی که ادعا دارد بدون اشکال و خطاست بباید خودش این ادعا را ثابت کند نه آنکه مفسران حالا چه ائمه باشند و چه غیر ائمه باشند بیایند و از قرآن دفاع کنند.
گفتن این بیت شعر بی ربط به موضوع نیست.مشک آن است که خود ببوید،نه آنکه عطار بگوید .
قرآن اگر ادعا دارد معجزه و بدون اختلاف است.باید خودش این قضیه را اثبات کند و خودش از این امر دفاع کند.نه اینکه مفسران در طول تاریخ بیایند برای به نظر چاله و چوله و شبهات قرآن توجیه پیدا کنند و بعد بگویند ببینید که قرآن شبهه ندارد.بنده اصلا نمی توانم این گونه پاسخ های شما را هضم کنم و چرایی این پاسخ ها را همچنین.بنده هم می توانم یک کتاب بنویسم پر از شعار و متشابهات و به کنایه و بعد چندین نفر را در طول زمان اجیر کنم و بگویم که آنها کتابم را تفسیر کنند.در چنین شرایطی قطعا کتاب من خالی از اختلاف خواهد بود.چون در طول زمان توسط مفسران و اجیر شدگان، پالایش شده و تصحیح می شود و برای هر اختلافی هم توجیه پیدا می شود.جالب قرآنی که ادعا دارد اختلافی نیست.باید همچنان توسط مفسران، پالایش و تصحیح شود.قرآنی که انقدر محتاج مفسرانی است که انتظار دارند حرف بدون سند و یا حرف غیر قاطعانه آنها را پذیرفت، چطور کتابی می تواند بدون اختلاف باشد.شما به این پاسخ ها که خود می دهید.خیلی عذر می خواهم اعتقاد دارید و یا فقط برای دست به سر کردن بنده این پاسخ ها را می دهید.خیلی عذر می خواهم اینطور عرض می کنم.
یک مثال می زنم روشن تر شود قضیه.در قرآن در چند جا ذکر شده که ابلیس از جنس فرشته بوده و در واقع فرشته بوده.و در جایی می گوید که از جن بوده.خوب این می تواند یک اختلاف باشد.بعد شما می فرمایید ما در مقام تحقیق و اعمل به آیه افلا یتدبرون القران.... بیاییم این اختلاف را نادیده بگیریم و بگوییم که خیر این اختلاف نیست چون امام باقر می فرماید که ابلیس همه جا جن معرفی شده.آنجا هم که مثلا به نظر فرشته معرفی شده این داستان پشتس است و فلان است!!!!؟بدون ارائه سند محکم از خود قرآن؟خوب معلوم است که دیگر این آیه زیر بی معنی می شود.
فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً
معلوم است که دیگر در قرآن اختلافی نخواهیم داشت.

خواهشن در نظر داشته باشید که من در مقام چه کسی این سوالات را مطرح می کنم.بنده کاری به شما که ایمان قلبی دارید که قرآن بدون خطا و از جانب خداست کاری ندارم و انتظار ندارم مثل بنده فکر کنید.

سین;813181 نوشت:
این شبهه که پیامبر خدا علیه‌السلام امر به زنا کرده باشد به سهولت توسط هر مسلمانی که اعتقاداتش را از معصومین علیهم‌السلام گرفته باشد رد می‌شود ... کسانی که به الهی بودن قرآن ایمان آورده‌اند در برخورد با شبهات ناشی از آیات متشابه می‌گویند که خدایا ما به تمام قران از محکمش و متشابهش ایمان آوردیم اگرچه خیلی از جاهای آن را متوجه نشده باشیم «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»

گرامی آنان که در مقام تحقیق هستند چه؟آنها نباید حداقل بگویند که به نظر می رسد در قرآن اختلاف باشد و پس این آیه
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً)
بی معنا در قرآن آمده.چون قاطعانه نمی توان گفت در قرآن اختلاف نیست.بلکه ممکن است بیشمار اختلاف داشته باشد.همان طور که از کتاب بشری اینگونه انتظار می رود.

سین;813181 نوشت:
بعد ادامه‌ی مطالبتان که جسورانه و ناصواب است ... این کار شما ولو اینکه قصد و نیتی هم پشت آن نداشته باشید جسارت است و تبعات سنگینی را دارد، می‌توانستید به جای هنری کردن قضیه حرف هر کسی را به خود آن کس نسبت دهید، اگر هم نقدی به فرمایش اهل بیت علیهم‌السلام دارید کلام خود ایشان را از قول ایشان نقل کنید و نقد نمایید ... امیدوارم توانسته باشم اعتراضم را شفاف به عرضتان برسانم ...

گرامی بنده عرض کردم که آن پاسخ ها را که از قول پیامبر عرض می کردم.در واقع پاسخ های کارشناسان اسک دین است.و تذکر دادم که اگر خود پیامبر می خواستند پاسخ بدهند احتمالا دقیق تر و حساب شده تر پاسخ می دهند.این حساسیت شما به این نحو بیان سوال را درک نمی کنم.گرامی اگر بخواهیم به طرز فکر شما با شبهات و منتقدان روبهرو شویم که باید یقه ی هر منتقدی را بگیریم .و بگوییم که شما جسارت می کنی که فکر می کنی پیامبر منظورش فلن بوده و در قرآن حرف ناثواب و متناقض زده.من این حساسیت شما را درک نمی کنم.من در مقام یک منتقد و کسی که در حال تحقیقم.شبهاتی داشتم و پاسخ هایی که احتمال می دادم از جانب پیامبر به شبهه ی بنده بیان خواهد شد را ذکر کرده و پاسخ دادم.کجای این کار من اشکال دارد و جسارت است؟یکباره بگویید که تحقیق را بزاریم کنار که یک وقت به پیامبر جسارت نشود××!!


منظور حضرت لوط (علیه السلام) از این پیشنهاد، ازدواج مشروط بود (مشروط به ایمان)؛ یعنی اینها دختران حق هستند، ایمان آورید، تا آنها را به ازدواج شما درآورم
تفسیر نمونه، ج9، ص 321؛ المیزان، ج18، ص 520-515.
...
قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّه‏ (هود/78)
گفت: «اى قوم من! اينها دختران منند براى شما پاكيزه ‏ترند! (با آنها ازدواج كنيد و از زشتكارى چشم بپوشيد!) از خدا بترسيد

اینکه جناب لوط چه تعداد دختر داشته، هيچ دليلى‏ در دست نيست؛ نه در كلام خداى تعالى و نه در تاريخى كه مورد اعتماد باشد؛ بله، در تورات موجود آمده كه لوط تنها دو دختر داشته ولى گفته تورات مورد اعتماد نيست. (ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 508)

او خطاب به مردمی که بر اثر گناهان بزرگ، گویی رنگ فطرتشان زنگ برداشته و انسانیتشان مسخ شده، می گوید: اینکه مردان شما به مردانتان اکتفا می کنند و زنانتان به زنان شما (اعراف/81 ، نمل/55 و ...) ، این کار بی سابقه (اعراف/80) ، بر خلاف ناموس آفرینش است و سر از سنگباران الهی در می آورد! (اعراف/84) ؛ راهی که خدای سبحان برای ارضای صحیح قوای شهوانی قرار داده ازدواج است (اعراف/81 ، نمل/55 و ...) و بقیه راه نماها، بیراهه است!

و در چنین فضایی که هیچ قوت وقدرتی در دفع آنها و جلوگیری از گناه ندارد (هود/80) ، حاضر می شود دخترانش را به صورت مشروع به عقد آنان در آورد (یعنی مثلا اگر سه دختر داشته، حاضر شده آنها را به عقد سه نفر در آورد) و خود در راه سامان بخشی و تبلیغ عملی امر حلال ازدواج، پیشقدم می شود!


علامه طباطبایی در الميزان (ج‏10/ص338) با بیان این نکته که عبارت «وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ» به صورت جمله معترضه بین دو قسمت قرمز رنگ متن آمده، می افزاید: این جمله از یک طرف، بیان دلیل وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ است یعنی قوم به دلیل همان عادت پستی که داشتند، به سمت خانه لوط (ع) هجوم اوردند و از طرفی علت قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ است؛ یعنی اگر کسی بپرسد چرا لوط (ع) ابتدا آنان را نهی از منکر نکرد و مستقیما سخن از پیشنهاد ازدواج می دهد، عبارت وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ علت آن را روشن می کند زیرا او می دانست که عادت راسخ آن قوم نادان به آن عمل پست، موجب شده بود که گوششان به هیچ وجه سخن حق را نشنود و هیچ نهی از منکری را نپذیرد لذا لوط (ع) در اولین جمله اش، شروع به نهی از منکر و نصیحت نکرد بلکه از پیشنهاد ازدواج سخن گفت.

تنها راه عملی حلال، ازدواج بود تا حجت بر این قوم نادان تمام شود و فردای قیامت نگویند: خدایا! ما کوره های آتش شهوت بودیم اما تو در دنیا هیچ راه حلالی به ما اعلام نکردی! بله، خدای سبحان حجت های خود را با زبان پیامبرانش، بر مردمان تمام می کند :

رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً (نساء/165)
پيامبرانى كه بشارت ‏دهنده و بيم‏ دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند، توانا و حكيم است

امیدوارم این اسناد کمکی کرده باشه....

[="Franklin Gothic Medium"]

پارسا مهر;813210 نوشت:
گرامی بنده قبول دارم که کمی متمایل به کسی هستم که این شبهه برایش به یقین رسیده.ولی این امر دلیل و توجیه دارد.

بسم الله الرحمن الرحیم
شما هر چقدر که می‌خواهید به سمت درست بودن آن شبهه متمایل باشید، این دلیل نمی‌شود که به حواشی بپردازید و از بخش اصلی جواب رد شوید و روی باقی مسائل مانور دهید و بگویید که انتقادهایم را شمردم شد یکی و دو تا و سه تا ... مگرنه ما هم می‌توانیم به جای نقد تمام پاسخ شما فقط بخشی را که به نفعمان هست نقد کنیم و بشمریم تا دست آخر ببینیم هر کدام تا چند شمرده‌ایم و لابد بر همان اساس هم بگوییم بردیم یا اگر نبردیم از اول بشمریم شاید این بار ببریم ... حرف حقیر سر اینکه باورهای شما چه باشد نبود، سر انصاف در بحث است ... در هر صورت از آنجا که در این پاسخ به مطلب اصلی هم پرداختید دیگر بیش از این قضیه را کش نمی‌دهم ...
پارسا مهر;813210 نوشت:

1-این شیوه ای است که باعث می شود اشخصای چون شما به عنوان پاسخگو، پاسخ های سطحی ندهید.در واقع بنده با بچالش کشاندن و مقابله با پاسخ های شما، سعی می کنم شما را وادارم که پاسخ های پخته تری بدهید.شما باید از این جهت از من ممنون باشیم:) متوجه منظورم هستید؟

حقیر از پاسخگویان سایت نیستم ... در یکی از تاپیک‌ها کارشناس محترم پست‌های حقیر را حذف کردند و در توضیح آن نوشتند که ایشان شبهه‌اندازی کرده‌اند و مطالب کاملاً اشتباه را به اسم دین نوشته‌اند، در نتیجه شما هم به امضای حقیر در پایین پست‌هایم نگاه کنید، حقیر نه تنها پاسخگوی سایت نیستم که بلکه سخنگوی هیچ مکتبی هم نیستم، اگر ان شاء الله خداوند قبول کند یک مسلمان معمولی هستم با درکی معمولی از اسلام ...
البته ظاهراً شما دارید دلایلتان را برای پاسخ به بخش‌های دیگری از پست قبلی‌ام می‌دهید مگرنه این دلیل چه ارتباطی دارد به اینکه با پاسخ قبلی گزینشی برخورد کرده‌اید؟ گزینشی برخورد کردید که ما پاسخ سطحی ندهیم؟ این چه منطقی است؟
پارسا مهر;813210 نوشت:

2-آیه خیلی شفاف است.آیه خیلی راحت می توانست از کلمه ازدواج استفاده کند.ولی نکرده.و از طرفی ششبیه به تورات می توان به راحتی آن را تفسیر کرد.

اینکه گفتم قرآن آیات محکم و متشابه دارد در خود قرآن آمده است، آیه‌ی ۷ سوره‌ی آل‌عمران ... شما اگر بخواهید قرآن را بررسی کنید نباید از قیودی که خودش معرفی کرده است غافل بمانید، قرآن بگوید اگر جایی را نفهمیدید به سراغ فلان شخص بروید که برایتان توضیح دهد و شما هم قرآن را بخوانید و جایی از آن را نفهمید و به سراغ آن شخص هم نروید و بگویید قرآن باید خودش گویا باشد می‌تواند شما را به چه نتیجه‌ای برساند؟
پارسا مهر;813210 نوشت:
به بنده حق بدهید که تا زیادی به همین دو دلیل متمایل شوم به طرف مقابل شما.نه طرفدار شما.آیا خنده دار نیست که شما می فرمایید که لوط پیشنهاد ازدواج داد، در حالی که می شد که از کلمه ازدواج استفاده شود، و روی تورات تحریف شده را هم کم کند؟

حقیر اصلاً انتظار این را ندارم که شما طرفدار حقیر باشید ... حقیر کسی نیستم که شما طرفدارم باشید ... متوجه نمی‌شوم که چرا فکر می‌کنید خنده‌دار است که قرآن منظورش ازدواج بوده باشد ولی آن را نگوید، شما را ارجاع می‌دهم به حدیثی که در طی ان در مجلس مأمون تعداد قابل توجهی شبهه در مورد انبیاء علیهم‌السلام مطرح می‌شود و حضرت علیه‌السلام با توجه به ظرایفی در خود قرآن جوابشان را می‌دادند، خیلی از کلماتی که به نظر می‌رسد همینطوری به صورت حاشیه‌ای در قرآن مطرح شده‌اند نقش کلیدی دارند برای پاسخ دادن به همین شبهات، مثلاً از اینکه در قرآن آمده است که حضرت موسی علیه‌السلام در زمانی وارد شهر شد که همه خواب بودند همین مطلب نقش کلیدی در یک رفع اتهام از حضرت دارد در یکی از شبهاتی که به ایشان وارد کرده‌اند ... قرآن کتاب قصه‌گویی نیست که بخواهد در ذهن مخاطبش فضاسازی‌های هنری کند، هر چه در آن ذکر شده است قابل استفاده است در پاسخ دادن به برخی سؤالاتی که هر کدام می‌توانند چالشی بر سر ایمان مردم به حساب بیایند ... طبیعی است که شما از خیلی از شبهاتی که در زمان ائمه علیهم‌السلام مطرح شده است و پاسخ‌هایی که ایشان داده‌اند خبر نداشته باشید، اما مهم نیست، در هر صورت برای فهم قران مطابق خود قران باید و تأکید می‌کنم که باید به راسخون در علم رجوع نمود، چه برای شما خنده‌دار باشد و چه نباشد ... در اینکه مطالب در قرآن طوری بیان شود که کسانی که در قلوبشان زیغی هست بتوانند بر اساس همان مطالب فتنه‌گری نمایند تعمدی وجود دارد ...

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّـهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

پارسا مهر;813210 نوشت:

باور کنید پاسخ هایی از این دست توسط ناخودآگاه انسان رد می شوند.ناخودآگاه انسان خیلی باهوش و زیرک است بدون آنکه متوجه شوید قضایا را تحلیل می کند و پاسخ می دهد.باور کنید تا این پاسخ ها را می شنوم، تفکر نکرده همان ناخودآگاهم پاسخ شما را پس می زند.البته ما به ناخودآگاه خود، اکتفا نمی کنید و حتما قضایا را با خوأ آگاه خود دو دوتا چهار تا می کنیم!حضرت لوط با گفتن اینکه آیا بین شما یک مرد خردمند پیدا نمی شود می خواهد قوم را بیدار کند و آنها به خود آیند.خزدشان را به کار بیاندازند همین؟مثلا شخص پهلوانی و معرکه گیری سفره ای می ندازد و می گوید، که آیا یک جوان مرد نیست که اینجا روی سفره پولی بیاندازد.پهلوان بدین شکل سعی می کند که جمعیت را به کاری جوان مردانه ترغیب و تشویق کند.روحیه جوان مردی آنها را به جوشش در آورد.و همچنین نشان دهد که چقدر به جوانان جوان مرد نیاز دارد و چشم انتظار دارد.
من تعجب می کنم.آیه آشکارا قوم را مخاطب قرار داده....قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي

پس اصل نقد شما این است که می‌فرمایید اگر حضرت علیه‌السلام فرموده‌اند که «آیا در میان شما یک مرد رشید هم نیست» در اصل سعی دارند قوم را بیدار نمایند، یعنی دارند به ایشان می‌گویند که چرا شما رشید نیستید ... قبول ... حقیر هم تا اینجا را با شما موافق هستم ... حالا بفرمایید که کسی که چنین می‌گوید آیا انتظار عقلایی‌اش این است که ناگهان همه با هم بیدار شوند؟ آیا آن مردی که بساط پهن کرده است که روی آن پل ریخته شود انتظار دارد که ناگهان همه با هم منقلب شوند و دلشان به رحم آمده و پولی بریزند؟ طبیعی است که ناخودآگاهتان چنین چیزی را قبول نکند ... شما انتظار دارید که یک نفر منقلب شود و تکانی بخورد و حرکتی از خود نشان دهد ... ولی همان یک نفر می‌تواند سبب تحول در دیگران هم بشود و به قول شیمی‌دان‌ها مثل کاتالیزور انرژی فعال‌سازی را در دیگران کم کند که آن‌ها هم راحت‌تر از خر شیطان پیاده شوند ... در واقع تعداد اندکی و یا حتی اگر یک نفر مرد رشید هم در آن میان پیدا شوند که دلشان نرم شود می‌تواند کافی باشد تا جوّ به نفع حضرت لوط علیه‌السلام عوض شود ... فرض کنید که بزرگ ایشان یا جلوداران مردم که نزدیک‌تر از بقیه به در ایستاده‌اند و مدعی تر هستند و سهم اصلی از مهمانان را برای خود می‌خواهند دلشان نرم شود ... فرض کنید آخرین تیر ترکش پیامبر خدا که نهایت داشته‌های ایشان در مقام یک پیامبر و همزمان یک پدر است در مورد ایشان به بار بشیند و یک یا چند نفر از ایشان پیشنهاد حضرت را بپذیرند، دیگر خود ایشان می‌توانند با برشی که در میان قوم گناهکارشان دارند دیگران را متفرق کنند و مثلاً بگویند که این بار را به لوط بخشیدیم به این شرط که دیگر چنین نکند یا اگر خواست بکند دیگر مقاومتی در مقابل خواهش‌های ما نداشته باشد ...
پارسا مهر;813210 نوشت:
اولا عرض کردم.این قضیه نمی تواند ازدواج باشد.چند دختر به چند مرد ازدواج کنند.به فرض ازدواج بوده باشد.ازدواج دخترانی مومن با مردانی ناپاک و لواط کار؟راه حل؟؟؟گرامی بنده باید جای لوط و در صحنه باشم و دقیق در شرایط او باشم تا بگویم چه تصمیمی می گیرم.ولی گرامی برای من روشن است که تحت هیچ شرایطی دخترانم را چه به زنا و چه برای ازدواج برای مردانی ناپاک و کافر و لواط کار تا این حد ناپاک هستند که قصد تجاوز به مهمانان را دارند ندهم.بنده آنجا از خجالت می مردم.بهتر از این بود که یک همچین کاری بکنم.

مطمئناً شما نمی‌توانید مانند حضرت لوط علیه‌السلام تصمیم بگیرید، ما و شما کجا و پیامبر خدا کجا، «اللَّـهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»، خداوند آگاه‌تر است به اینکه رسالت خود را در کجا قرار داده و به که وا سپارد ... کسی که وسط معرکه‌ی کفار فرار کند یا از ترس یا از خجالت جان دهد را چه به رسالت؟ شما تحمل مصائب کدام پیامبر را دارید که انتظار دارید تحمل سختی‌هایی که حضرت لوط علیه‌السلام در هدایت مردم متحمل شدند را داشته باشید و بتوانید جای ایشان تصمیم بگیرید؟ ... تازه جای ایشان نیستید و می‌گویید چه اشتباهی کردند که حاضر شدند تا این مقدار برای راه خدا ایثار نمایند، او به جای این ایثار باید جان می‌داد و می‌مرد! لا اله الا الله ... شما جواب ناخودآگاه بنده را نسبت به این پاسختان چه می‌توانید بدهید؟
پارسا مهر;813210 نوشت:
اولا همچنان این پاسخ که دختران لوط چطور می توانستند به ازدواج آن قوم در بیایند را پاسخی قانع کنند ندادید.

اگر حضرت لوط علیه‌السلام n دختر داشته‌اند که مجرد بوده‌اند و مردان پشت درب یا سران آن‌ها هم m نفر بوده‌اند به تعداد ترکیب n از m می‌شده است این ازدواج را تشکیل دهند ... تازه اگر هر مرد با فقط یک دختر حضرت ازدواج می‌کرده است، بلکه می‌شود تمام دخترانشان را هم به یک مرد رشید --که حاضر می‌شد در مقابل این ازدواج از دین خدا و از مهمانان ایشان که ایشان مسبب راه یافتنشان به شهر شده‌اند (آن‌ها بخاطر پیشنهاد ایشان به شهر آمدند مگرنه همینطوری که در خانه‌ی ایشان نازل نشدند که دیگران خبردار شوند، به زور هم به آنجا آورده نشده بودند، به دعوت حضرت به خانه‌ی ایشان آمده بودند و اگر به ایشان تعدی می‌شد و حضرت هر کاری که از دستشان برمی‌آمد را انجام نمی‌دادند خود را در این کار مقصر و شریک افراد تجاوزکار می‌یافتند، گرچه برای مردم این دوره و زمانه چنین چیزهایی قابل هضم نیست) محافظت نماید-- بدهند ...
علاوه بر این البته همچنان احتمالات دیگری که بزرگواران در پاسخ‌های دیگر ارائه دادند هم محتمل است، مثل اینکه ایشان دختران خود را بدهند و دیگران به تبع آن‌ها با زنان دیگر از قوم خودشان ازدواج کنند ... یا اصلاً حضرت ایشان را به دختران از قوم خودشان رجوع داده باشند ... گرچه رأی حقیر به این است که ایشان صحبت از دختران خودشان در مقام یک پدر صحبت به میان آورده باشند، چرا که تنها این دختران بودند که تا کنون در دسترس ایشان نبودند و آن‌ها راهی به سوی ارتباط با آن‌ها نمی‌یافتند و امروز به عنوان یک امتیاز ویژه می‌توان امیدوار بود که با پیشنهاد ازدواج با آنها از خطایی بزرگ صرفنظر شود ...
پارسا مهر;813210 نوشت:
گرامی شما می خواهید با اشاراتی مثل اینکه پیامبران جانشان را هم می دهند یک جوری این قضیه را زیر سیبیلی رد کنید.آخر گرامی جان دادن خود برای هدایت شدن که بسیار پسندیده است.و آدم جانش را می دهد و به خدا می رسد.از غم دنیا رهایی می یابد.چقدر هم شیرین.این را شما مقایسه می کنید با همچین عمل دور از شانی؟یعنی به ازدواج در آوردن دختران خود به قومی ناپاک و مستحق عذاب و کافر؟شما کمی درنگ کنید روی این مسئله.پدری حاظر می شود دخترانش را به ازدواج مردانی کافر و ناپاک و لواط کار در بیاورد!!!برای چه برای آنکه مهمانانش در خطر اند.همین؟دختران مومن حضرت باید یک عمر به ازدواج مردانی ناپاک در بیایند که چه شود؟یک وقت به مهمانان تجاوز نشود.من نمی توانم این امر را بپذیرم.

پدرانی که حاضر نیستند چنین کاری را بکنند برای چه حاضر نیستند چنین کاری را بکنند؟ جز این است که این کار را در شأن خودشان نمی‌دانند یا غرورشان نمی‌گذارد یا امثال آن؟ پیامبری که از آبروی خودش برای خدا بگذرد پس ممکن است این کار را بکند ... کسی که به جای شأن اجتماعی به دنبال رضای خدا باشد امکان دارد که چنین کاری را بکند ... حضرت ابراهیم علیه‌السلام که اسماعیل علیه‌السلام را به قربان‌گاه می‌بردند از زبان مردم ترس داشتند؟ مردی که پسر خودش را کشت، پیامبری که جوان خودش را بی‌گناه سر برید، همانطور که وقتی به فرمان خدا همسر و فرزندشان را به سرزمین بی‌اب‌وعلف مکه بردند و رها کردند و بازگشتند پیه خیلی از حرف‌های دیگران را و سوء‌ظن‌های متفاوت را به خود مالیدند ...
تنها در مورد کفر آن قوم است که پیشنهاد حضرت لوط علیه‌السلام می‌تواند عجیب باشد (اگرچه در هر صورت چنان پیشنهادی فوق توان هر انسان معمولی است) که آن هم در پاسخ قبلی به تفصیل توضیح دادم چرا از نظر حقیر مشکلی در این زمینه نیست ... گرچه همینکه در تفاسیر روایی ما از قول معصوم علیه‌السلام نقل شده است که ایشان دعوت به حلال کردند از اساس چنان شبهه‌ای برای یک مسلمان موجّه نیست ...
پارسا مهر;813210 نوشت:
البه همچنان تکرار می کنم این ازدواج چگون می تواند شکل بگیرد.شما پاسخ قانع کننده ای ندادید.ازدواج بین چند دختر با چندین و چند مرد!!!چگونه؟

دو مثال به طور ضمنی در پست قبل آوردم که پرداختن آن‌ها در این تاپیک بحث را منحرف خواهد کرد، آن دو مثال که دیگر از آن‌ها یادی نمی‌کنم برای این بودند که گفته باشم حتی اگر یک دختر باشد و یک قوم از مردان مجرد و یا حتی اگر هیچ دختری نباشد و یک قوم از مردان مجرد باشند باز خداوند در امر ازدواج آن مردها در نخواهد ماند ... اما این مثال‌ها برای این بحث ما حاشیه‌ای است ... در اینجا به صورت مستقیم‌تری جواب شما را دادم ... در واقع وقتی یک راه وجود داشته باشد راه‌های خرق‌عادت‌گونه‌ی دیگر مطرح نمی‌شوند ...
پارسا مهر;813210 نوشت:
همانطور که عرض کردم.یکباره بگویید که پیشنهاد حضرت زنا بوده.و وضعیت هم اضطرار بوده دیگر!!

این را به حساب تمایلتان برای نشنیدن جواب داده شده و پذیرفتن وارد بودن شبهه‌ی خودتان می‌گذارم، اگر خواستید جوابم را بدانید باید همان پست قبلی را دوباره مطالعه بفرمایید ...
پارسا مهر;813210 نوشت:
این را هم بگویم.همین که آنها پیامبری حضرت لوط را قبول نداشتن د و روی حرفش حساب باز نمی کردند و از عذاب خدا نمی ترسیدند نشان می دهد که کافر و بی ایمان بوده اند.و بعید است خدا مردانی را به صرف یک گناه هرچند بزرگ عذاب کند در حالی که به خدا ایمان دارند.

بله کافر و بی‌ایمان بودند ولی چه بسا این چیزی نبوده که خودشان می‌گفته‌اند ... در هر صورتی که باشد همسر خود حضرت لوط علیه‌السلام هم هم‌جنس همان مردمان بوده است و با ایشان می‌ماند و عذاب می‌شود ... آیا حضرت لوط علیه‌السلام با یک کافر ازدواج کرده بوده‌اند؟ کفر ایشان علنی نبوده است و تنها فسقشان علنی بوده است ...[/]

[="Tahoma"][="DarkGreen"]

پارسا مهر;813217 نوشت:
به هر حال عرض شد.اگر بی طرفانه بخواهیم به قضیه نگاه کنیم.در حد احتمال می توانیم بگوییم که شاید قرآن داستان هایش از تورات گرفته و نه از وحی الهی.در مقام یک محقق بی طرف این احتمال را می توانیم بدهیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولک الفرج

سلام

احتمال گرفتن وقتی دارای اعتبار است که دلیل محکمی برای ردش نباشد طبق ادعای قرآن و شواهد موجود پیامبر(ص) امی هستند.
و در ثانی قرآن تورات(نسخه صحیح و بدون تحریف که به موسی(ع) داده شد.) را رد نمی کتد بلکه ماجرای لوط (ع) ماجرای یک پیامبر است که هم عصر حضرت ابراهیم(ع) است و کتب آسمانی و اللهی در امتداد هم هستند و همدیگر را رد نمی کنند(اگر تمامی کتبی که به پیامبران(ع) نازل شده را جمع کنیم نه کتبی که بعد از پیامبران تحریف شده و دست خوش تغییرات شده که بنا بر عقیده ما آخرین کتاب قرآن دور از تحریف است.)

و سوما محل ناشر و نازل کننده تورات و قرآن بنا بر ادعای قران یکی است! که خدای متعال است پس وقتی نازل کننده یکی است آیا از نظر شما محتمل نیست که داستان ها یکی باشد؟(با تغییرات در جزئیات به دلیل ادعای تحریف شدن تورات و محفوظ ماندن قرآن از تحریف)

تورات موسی(ع) و قرآن هردو از یک منبع نازل شده اند و خدا یکی و دعوت به ایمان به یک پیامبر(لوط (ع)و ابراهیم(ع)و...) می کنند با این تفاوت که مبین قرآن پیامبر(ص) و اوصیا ایشان(ع) هستند که سیره و گفتار ایشان سند است و وقتی ایشان هستند چه نیازی به بررسی کتابی که بنا بر عقیده دچار تحریفات و... شده است؟

پس توصیه می کنم به جای سند آوردن از تورات و بررسی آن از مبین قرآن سند بیاورید.[/][/]

پارسا مهر;813220 نوشت:
گرامی داستان های دیگر ئر جای خودشان بگذارید باقی بمانند.اگر تشابه های و وجه اشتراک بسیار مثلا بین دو داستان ماجرای لوط و قربانی کردن اسماعیل هست.پس می توانیم بگوییم که داستان اسماعیل هم یک شبهه و تناقض است.

بسم الله الرحمن الرحیم
پس شما هر داستانی را که درست متوجه نشدید اسمش را بگذارید شبهه و تناقض ... در هر صورت شما ظاهراً قائل به این هستید که به حقیقت اشراف دارید و چیزی که با باورهای شما سازگار نباشد محکوم است به اشتباه بودن ... الحمد لله علی کل حال ...
پارسا مهر;813220 نوشت:
گرامی.قرآن ی که ادعا دارد بدون اشکال و خطاست بباید خودش این ادعا را ثابت کند نه آنکه مفسران حالا چه ائمه باشند و چه غیر ائمه باشند بیایند و از قرآن دفاع کنند.
گفتن این بیت شعر بی ربط به موضوع نیست.مشک آن است که خود ببوید،نه آنکه عطار بگوید .
قرآن اگر ادعا دارد معجزه و بدون اختلاف است.باید خودش این قضیه را اثبات کند و خودش از این امر دفاع کند.نه اینکه مفسران در طول تاریخ بیایند برای به نظر چاله و چوله و شبهات قرآن توجیه پیدا کنند و بعد بگویند ببینید که قرآن شبهه ندارد.بنده اصلا نمی توانم این گونه پاسخ های شما را هضم کنم و چرایی این پاسخ ها را همچنین.بنده هم می توانم یک کتاب بنویسم پر از شعار و متشابهات و به کنایه و بعد چندین نفر را در طول زمان اجیر کنم و بگویم که آنها کتابم را تفسیر کنند.در چنین شرایطی قطعا کتاب من خالی از اختلاف خواهد بود.چون در طول زمان توسط مفسران و اجیر شدگان، پالایش شده و تصحیح می شود و برای هر اختلافی هم توجیه پیدا می شود.جالب قرآنی که ادعا دارد اختلافی نیست.باید همچنان توسط مفسران، پالایش و تصحیح شود.قرآنی که انقدر محتاج مفسرانی است که انتظار دارند حرف بدون سند و یا حرف غیر قاطعانه آنها را پذیرفت، چطور کتابی می تواند بدون اختلاف باشد.شما به این پاسخ ها که خود می دهید.خیلی عذر می خواهم اعتقاد دارید و یا فقط برای دست به سر کردن بنده این پاسخ ها را می دهید.خیلی عذر می خواهم اینطور عرض می کنم.

قران ادعا دارد که معجزه است ... شما اگر به دنبال حقیقت هستید معجزه بودنش را محک بزنید ... راهش هم اثبات غلط بودن قرآن به حقیر نیست، شما باید این مطلب را به خودتان ثابت کنید تا بتوانید در باقی عمرتان با خیال راحت احکام اسلام را نادیده گرفته و از هفت دولت آزاد باشید و هر طور که دوست داشتید زندگی کنید ... اما اگر به دنبال تحقیق معجزه بودن یا نبودن قرآن بودید ببینید که قران چه ادعاهایی دارد و همان‌ها را بررسی کنید ... مثلاً در جایی از قرآن آمده که اختلافی در آن نیست که اگر بود می‌شد فهمید که نازل شده‌ی از طرف خدا نیست، در جای دیگر هم فرموده که قرآن متشکل است از محکمات و متشابهات و متشابهات هم این امکان را برای فردی که در قلبش زیغ باشد فراهم می‌کنند که بتواند برداشتی انحرافی از قرآن نماید حال آنکه برداشت درستو کامل از آیات قران را فقط خود خدا و راسخون در علم می‌دانند، در چنین شرایطی طبیعی است که برای اینکه بفهمیم که آیا در قران اختلافی هست یا نه هر جا از آن که به نظرمان شائبه‌دار بود را به همان راسخون در علم بازگردانیم ببینیم چه جوابی برایش دارند، اگر جوابشان قانع‌کننده نبود آن وقت نتیجه بگیریم که در قرآن اختلاف هست پس از طرف خدا نیست ... اینکه شما بفرمایید قرآن برای ما کافی است و ما کاری به تفسیر راسخون در علم نداریم اگرچه خودتان را راضی کند (اگر واقعاً بکند) اما اگگر قیامتی در کار باشد که هست این توجیه شما پذیرفتنی نیست، به شما گفته شد که ابتدا معنای آیات را از راسخون در علم بپرسید و بعد قضاوت نمایید ولی شما هنوز سؤال نپرسیده و تحقیق نکرده قضاوت نمودید ...
پارسا مهر;813220 نوشت:
یک مثال می زنم روشن تر شود قضیه.در قرآن در چند جا ذکر شده که ابلیس از جنس فرشته بوده و در واقع فرشته بوده.و در جایی می گوید که از جن بوده.خوب این می تواند یک اختلاف باشد.بعد شما می فرمایید ما در مقام تحقیق و اعمل به آیه افلا یتدبرون القران.... بیاییم این اختلاف را نادیده بگیریم و بگوییم که خیر این اختلاف نیست چون امام باقر می فرماید که ابلیس همه جا جن معرفی شده.آنجا هم که مثلا به نظر فرشته معرفی شده این داستان پشتس است و فلان است!!!!؟بدون ارائه سند محکم از خود قرآن؟خوب معلوم است که دیگر این آیه زیر بی معنی می شود.
فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً
معلوم است که دیگر در قرآن اختلافی نخواهیم داشت.

مگر ابلیس از ملائکه نبوده است؟ در روایت آمده که بوده است و شما می‌فرمایید که نبوده است؟ بله ابلیس از جنس جنّ بوده است ولی چه ارتباطی دارد که ملک نبوده باشد؟ انسان هم می‌تواند ملک شود ... مطابق روایت مبارکه ابلیس هم از ملائکه بود به این دلیل که ملکی به او سپرده شده بوده است ... تفسیر آیه‌ی ۹۵ از سوره‌ی اسراء را بخانید تا ببینید که انسان هم می‌تواند ملک بشود و اداره‌ی بخشی از عالم به او سپرده شود ... در همین جنگ تحمیلی وقتی گردان کمیل و حنظله تا آخرین قطره‌ی خونشان مبارزه کردند و حاضر به عقب‌نشینی نشدند و خبرش به مرحوم امام خمینی رسید ایشان فرمودند که آن افراد از ملائکة‌الله بودند ... بعد شما می‌فرمایید که ابلیس جن بود و ملک نبود و در قران تناقض وجود دارد ... از اهل کلام هم که بپرسید به شما می‌گویند که ملائکه طیف وسیعی را شامل می‌شود و انواع دارند، برخی ملائکه در مرتبه‌ی عقلی (مجرد تام) هستند و برخی در مرتبه‌ی نفس (دارای بدن مثال)، حقیر با برخی از تعابیر ایشان موافق نیستم ولی در هر صورت ملائکه یک نوع نداند ... اینکه برخی از علما بگویند ابلیس از ملائکه نبوده است بنا بر طبقه‌بندی‌های دیگری است که مثلاً می‌گویند فرشتگان معصوم از گناه هستند و از این دست مسائل که رویشان بحث وجود دارد ... خلاصه اینکه شما قران را همانطوری که خودش گفته است بررسی کنید، در این مرحله اصلاً این کارتان وجه چندان موجهی ندارد اگر بخواهید قرآن را با برداشت‌های ما گره زده و بفهمید تا بتوانید قضاوت کنید که قران غلطی دارد یا ندارد، آمدیم و ما شما را اشتباه راهنمایی کردیم، بعد در قیامتی اگر بود که هست به شما می‌گویند که چرا الهی بودن قرآن را تصدیق نکردید و شما می‌گویید چون جناب سین در پاسخ به این سؤال من چنین جواب داد و فهمیدم که قران از طرف تو نیست و پر است از اشتباه! آن‌ها هم می‌گویند جناب سین دیگر کیست، او خودش در صف دیگری دارد جواب پس می‌دهد بخاطر حرف‌های اشتباهی که در آن سایت کذایی به خورد دیگران داده بود ... مگر ما گفتیم که هر چه نمی‌دانید را از او بپرسید؟ در خود قرآن آمده است که به چه کسی رجوع کنید ... در حدیث شیعه و سنی هم وارد شده است که مدعی پیامبری حضرت رسول خاتم صلی‌الله‌علیه‌واله در حدیثی به اسم ثقلین فرمودند که من دو ثقل گران‌بها در میان شما باقی می‌گذارم که هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند و هر کسی به آن دو متمسک شود به سلامت می‌ماند ... شما به آن‌ها رجوع کنید انگار به خود مدعی نبوت رجوع کرده‌اید ... با ایشان اگر ایمان نیاوردید عذر و بهانه‌اتان سر جای خودش باقی می‌ماند ... مگرنه خدا برای هدایت شما پیامبری بفرستد و شما بروید از همسایه‌اش سؤال و جواب کنید به این بهانه که به هر حال در عالم همسایگی شاید او هم چیزی از حقیقت را بداند؟ ... بله او هم شاید خیلی چیزها را در عالم همسایگی و مجاورت با پیامبر خدا یاد گرفته باشد ولی حجت بالغه‌ی خدا همان پیامبر است و وصی پیامبر، نه ما که برداشتمان از دین خدا کامل نیست و معصوم از خطا و اشتباه نیستیم ...
پارسا مهر;813220 نوشت:
خواهشن در نظر داشته باشید که من در مقام چه کسی این سوالات را مطرح می کنم.بنده کاری به شما که ایمان قلبی دارید که قرآن بدون خطا و از جانب خداست کاری ندارم و انتظار ندارم مثل بنده فکر کنید.

شما احتمالاً باورتان نمی‌شود، ولی آیه‌ای که روی آن دست گذاشته‌اید و مدام تکرارش می‌کنید آیه‌ای است که حقیر هم با استناد به همان شروع به بررسی حقانیت اسلام کردم ... در پست قبلی هم گفتم که اشتباه ظاهری و تناقض ظاهری کم در قران سراغ ندارم، ولی روی هر کدام که دست گذاشتم شکر خدا دیدم که این از نقص علم و فهم خودم بوده است که گمان می‌کردم آن‌ها اشتباه و یا تناقض هستند، قرآن از هر عیبی که به ان وارد می‌کردم مبری بود و زمانی طول می‌کشید تا در هر موردی به این اشتباهم پی ببرم ... بنابراین حقیر ناآشنای به راهی که در پیش گرفته‌اید نیستم و بلکه به چندین نفر در همین سایت تاکنون پیشنهاد کرده‌ام که از همین مسیر حقانیت اسلام را بررسی نمایند ... اما اگر شما یک‌طرفه بیشتر متمایل باشید که برقراری شبهه را اثبات نمایید و از ما هم تأیید بخواهید فرقی ندارد با کسی که یک‌طرفه بیشتر متمایل باشد که از الهی بودن قران دفاع کند و بگوید که هیچ شبهه‌ای به آن وارد نیست ... در چنین رویکردی دیگر شما بررسی متن قرآن را بیشتر بهانه قرار داده‌اید تا انچه که دوست دارید را به خودتان اثبات نمایید و تأیید همفکران یا کم‌اوردن احتمالی دیگران در مقابل شما کمک خواهد کرد تا با عذاب وجدان کمتری بتوانید اسلام را کنار بگذارید ... در این مسیر کمتر به دنبال یافتن حقیقت صرفنظر از تمایلات باطنی خودتان به یکی از دو طرف هستید ... اگر اینطور نیست لطفاً بفرمایید که چگونه است ...
پارسا مهر;813220 نوشت:
گرامی آنان که در مقام تحقیق هستند چه؟آنها نباید حداقل بگویند که به نظر می رسد در قرآن اختلاف باشد و پس این آیه
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيراً)
بی معنا در قرآن آمده.چون قاطعانه نمی توان گفت در قرآن اختلاف نیست.بلکه ممکن است بیشمار اختلاف داشته باشد.همان طور که از کتاب بشری اینگونه انتظار می رود.

در قرآن با تفسیر اهل بیت علیهم‌السلام ایرادی نیست ... شما وقتی می‌توانید بگویید که در یک کتاب اختلافی هست و آن اختلاف وارد هم هست که منظور آن کتاب را بدانید، حال آنکه حقیر مدعی هستم که با رجوع کردن فقط به خود قران به تنهایی نمی‌توان منظور آن را کاملاً متوجه شد، چرا که به گفته‌ی خودش برخی از آیات قران از متشابهات است و هر آیه‌ای که روی آن دست می‌گذارید شاید یکی از همان متشابهات باشد ...
پارسا مهر;813220 نوشت:
گرامی بنده عرض کردم که آن پاسخ ها را که از قول پیامبر عرض می کردم.در واقع پاسخ های کارشناسان اسک دین است.و تذکر دادم که اگر خود پیامبر می خواستند پاسخ بدهند احتمالا دقیق تر و حساب شده تر پاسخ می دهند.این حساسیت شما به این نحو بیان سوال را درک نمی کنم.گرامی اگر بخواهیم به طرز فکر شما با شبهات و منتقدان روبهرو شویم که باید یقه ی هر منتقدی را بگیریم .و بگوییم که شما جسارت می کنی که فکر می کنی پیامبر منظورش فلن بوده و در قرآن حرف ناثواب و متناقض زده.من این حساسیت شما را درک نمی کنم.من در مقام یک منتقد و کسی که در حال تحقیقم.شبهاتی داشتم و پاسخ هایی که احتمال می دادم از جانب پیامبر به شبهه ی بنده بیان خواهد شد را ذکر کرده و پاسخ دادم.کجای این کار من اشکال دارد و جسارت است؟یکباره بگویید که تحقیق را بزاریم کنار که یک وقت به پیامبر جسارت نشود××!!

اگر از آن اعتراض حقیر توانستید این مطلب را استخراج کنید که حقیر گفته باشم تحقیق را بگذارید کنار که به پیامبر جسارت نشود حقیر ترجیح می‌دهم دیگر این بحث را ادامه ندهم ... لکم دینکم و لی دین

یا علی علیه‌السلام

با سلام و احترام
به دقت و کامل پیگیر نبودم
جناب پارسا دغدغه دارند. به دنبال پاسخهایی هستند که قانع شوند اما از انجایی که گاها پاسخگویی قهار وجود ندارد سوالهایی را چالشی و در نقاط حساس بحث، مطرح میکنند تا پرتگاه شبهه مشخص باشد و راه گریزی از پاسخ دادن نباشد.

قران اینگونه است. چند پهلو و دارای تعابیر و تفاسیر و قرائات
مثلا درباره فرزند نوح میفرماید عمل غیر صالح
از قدیم الایام این شبهه بوده که فرزند نوح ، حاصل زنا است و همسر نوح نیز در طوفان نابود شد.
یا درباره همسر لوط
که در سوره تحریم هر دو خائن نامیده میشوند.
یا درباره عایشه تعبیراتی به کار رفته گویی ایشان مشکل خیانت در زناشویی داشتند.
که البته گفته اند همسران پیامبران معصوم از چنین خیاناتی بوده اند.
یا درباره عصمت انبیاء چنین احتمالات و شبهاتی از تعبیرات قران ایجاد شده است.
که به انها اشاره نمیکنم.
عده ای میگویند قران واضح است و بین و اشکار و نیاز به مفسر ندارد
و مقصود از ایات متشابه چیز دیگری است.
و عده ای در مقابل میگویند ایات متشابه مثل چنین ایاتی است که ذکر شد.

حالا کار نداریم به اینها
در این ایه میفرماید
اینها دختران من هستند و برای شما پاکتر هستند.

در علم بلاغت با دو معنا مواجه هستیم
معانی اولیه و معانی ثانویه
معنای اولیه ی این عبارت تنها میگوید
ارتباط با دختران پیامبر ( یا قوم) بهتر از ارتباط با مردان میهمان پیامبر است.

حالا معنای ثانویه چیست؟
بیایید با دختران من ارتیاط برقرار کنید
پیشنهاد میکنم با دختران من ازدواج کنید
با زنان رابطه برقرار کردن بهتر از رابطه برقرار کردن با مردان است
گناه تجاوز به دخترانم کمتر از گناه تجاوز به میهمانان مرد است و عذاب کمتری خواهد داشت
وقت کشی برای فراری دادن میهمانان
انصراف ذهن حمله کنندگان با ارائه تصویری از رابطه با زنانی که از انها متنفرند. یعنی انها هم از خانواده پاک پیامبر و هم از رابطه با زنان متنفر بودند.
وقت کشی برای کم کردن حس هیجان و مستی بلافاصله بعد از پارتی و همجنس بازیشان
و ....

فراموش نشود باید به قرینه صارفه نیز توجه کرد که ایا وجود دارد یا خیر....

با سلام و درود

این که مراد حضرت لوط، دختران خودشان بوده، با ظاهر آیه مناسب تر است. ولی حضرت لوط علی القاعده چند دختر داشته اند لذا وجه صحیح می تواند این باشد که گروه مهاجم سردسته و رهبرانی داشته اند که تصمیم آن ها برای سایرین حجت بوده و بقیه پیرو تصمیمات آن ها بوده اند؛ و حضرت لوط به آن ها پیشنهاد ازدواج با دخترانش را می دهد تا با تغییر تصمیم آن ها، بقیه گروه نیز از تصمیمشان بازگردند.

اما همان سردسته ها هم کافر هستند و دختران حضرت لوط، با ایمان. در این جا وجه حمل صحیح این است که یا ازدواج آن ها به شرط ایمان بوده و یا این که آن زمان هنوز حکم حرمت ازدواج کافر با مؤمن نیامده بوده است.

توجه داشته باشید که ما در آن شرائط نبوده و جزئیاتش را هم نمی دانیم. قطعا کسی که به عنوان انسان کامل و پیامبر الهی انتخاب شده است، در هر زمان، بهترین تصمیم و عاقلانه و منطقی ترین راه را انتخاب می کند.

قوم مهاجم هیچ گاه از پیشنهاد لوط متعجب نشدند و نظرشان در مورد حضرت لوط تغییر نکرد؛ و این می رساند تصمیم لوط در آن زمان، مطابق با معیارها و ارزش های او بوده و هیچ گاه از ارزش هایش عدول و مطابق میل مهاجمین رفتار نکرده است.

نکته:
به عنوان پیش فرض این گفتگو، ابتدا باید تکلیف خودمان با عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن روشن شود.

اگر معتقد به عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن هستیم، در این جا نیز باید وجه حملی را انتخاب کنیم که متعارض با عصمت پیامبران نباشد. (همین مطالبی که بنده عرض کردم)
موضوع عصمت نیز در جای خود مطرح و اثبات شده و برای پیگیری آن باید در تاپیک دیگری آن را دنبال کرد.

اگر هم عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن را معتقد نیستیم، نوبت به این گفتگو نمی رسد زیرا کسی که معجزه و الهی بودن کل قرآن را قبول ندارد، معنایی ندارد که وارد جزئیات شده و راجع به آیه ای از قرآن بخواهد رد و اثبات کند.

با روشن شدن تکلیفمان در موضوع عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن، تکلیفمان در این جا هم خود به خود روشن می شود.

پارسا مهر;813210 نوشت:
در حالی که می شد که از کلمه ازدواج استفاده شود، و روی تورات تحریف شده را هم کم کند؟

اولا در آیه شریفه قید «اطهر» آورده شده که قطعا راه حلال منظور است و راه حلال هم ازدواج است.

در ثانی، اگر قرار بر این باشد که هر کسی هر جایی از قرآن را ابهام دارد بیاید بگوید چرا این عبارت را نگفته و ...، دیگر کلام الهی بودن جایگاهش کجا می رود؟!

از طرفی در قرآن هم محکمات است و هم متشابهات، اگر قرار بر این باشد باید گفت اصلا چرا همه قرآن محکمات نیست و ... .

قرار نیست قرآن خودش را با ما تطبیق بدهد، قرار است ما خودمان را با کلام الهی تطبیق بدهیم.

وقتی ایمان به الهی بودن قرآن داشته باشیم، می گردیم ببینیم چه وجه صحیح علمی و منطقی برای این قسمت از کلام الهی وجود دارد.
در نهایت هم اگر وجهی نتوانستیم پیدا کنیم، توقف می کنیم، نه این که قضاوت نادرست کرده و با نسبت گناه به پیامبران و زیر سؤال بردن الهی بودن قرآن، ادعایی داشته باشیم.

پارسا مهر;813210 نوشت:
آیه آشکارا قوم را مخاطب قرار داده....قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي

به ادبیات عرب مراجعه کنید. چنین تعبیری ـ ولو مراد همه قوم و افراد گروه نباشند ـ تعبیری صحیح و مطابق با معیارهای دستور زبان عربی است.

نقل قول:
من در مقام یک منتقد و کسی که در حال تحقیقم.

کسی که در حال تحقیق است قضاوت نمی کند. قضاوت بعد از رسیدن به نتیجه و پس از اتمام تحقیق است.

و طاها;813325 نوشت:
ارتباط با دختران پیامبر ( یا قوم) بهتر از ارتباط با مردان میهمان پیامبر است.

و طاها;813325 نوشت:
گناه تجاوز به دخترانم کمتر از گناه تجاوز به میهمانان مرد است و عذاب کمتری خواهد داشت

با سلام و درود

با توجه به آیه شریفه و نیز با در نظر داشتن عصمت پیامبران، نمی توان پذیرفت پیشنهاد حضرت لوط چیزی غیر از ازدواج و راه حلال بوده باشد. لذا نمی توان این ها را به پیامبر الهی نسبت داد.

در ضمن، روایت داریم که هیچ کدام از همسران پیامبران الهی ـ ولو دشمنی و همدستی با دشمن داشته اند ولی ـ خیانت (بی عفتی) نداشته اند.

[="Tahoma"][="DarkGreen"]

میقات;813417 نوشت:
در ضمن، روایت داریم که هیچ کدام از همسران پیامبران الهی ـ ولو دشمنی و همدستی با دشمن داشته اند ولی ـ خیانت (بی عفتی) نداشته اند.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام
می شه این را بیشتر توضیح دهید؟

اگر رفتار همسر لوط(ع) بی عفتی و خیانت نیست پس چیست؟
این حدیث درسته؟[/][/]

//با سلام.باور نمی کنید که کلی پاسخ نوشته بودم و نمی دانم چرا لپ تاپم خاموش شد و همه پاسخ ها پرید:)به هر حال بنده باز پاسخ می دهم و خوشحال می شوم بحث ادامه پیدا کند.اگر خسته تان نکنم Smile

سین;813269 نوشت:
این دلیل نمی‌شود که به حواشی بپردازید و از بخش اصلی جواب رد شوید و روی باقی مسائل مانور دهید

باور کنید که بنده دقیق نمی دانم منظورتان چیست و من کجا از جواب اصلی رد شدم.اگر من همچین کاری را کرده باشم سهوی و اتفاقی بوده و اگر عمدی بود خودم اول کس به شما تذکر می دادم که بحث با بنده را رها کنید که ارزشش بحث کردن ندارم.
بنده مایل و مشتاق به بحث با شما هستم و اعتقاد دارم که اینجور بحث ها و گفت و گوها گاها از ساعت ها و بلکه روزها مطالعه ی مداوم مفید تر و کاراتر است.
سین;813269 نوشت:
با پاسخ قبلی گزینشی برخورد کرده‌اید؟

باور کنید که هنوز نمی دانم کجا گزینشی کردم.اگر گزینشی بوده عمدی نبوده.

سین;813269 نوشت:
اینکه گفتم قرآن آیات محکم و متشابه دارد در خود قرآن آمده است، آیه‌ی ۷ سوره‌ی آل‌عمران ... شما اگر بخواهید قرآن را بررسی کنید نباید از قیودی که خودش معرفی کرده است غافل بمانید، قرآن بگوید اگر جایی را نفهمیدید به سراغ فلان شخص بروید که برایتان توضیح دهد و شما هم قرآن را بخوانید و جایی از آن را نفهمید و به سراغ آن شخص هم نروید و بگویید قرآن باید خودش گویا باشد می‌تواند شما را به چه نتیجه‌ای برساند؟

بله در جریان آیه 7 آل عمران هستم.
سوره آل عمران (3) آیه 7 هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الأَْلْبابِ اوست که اين کتاب را بر تو نازل کرد بعضي از آيه ها محکماتند ، اين آيه ، ها ام الکتابند ، و بعضي آيه ها متشابهاتند اما آنها که در دلشان ميل به باطل است ، به سبب فتنه جويي و ميل به تاويل از متشابهات پيروي مي کنند ، در حالي که تاويل آن را جز خداي نمي داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده اند مي گويند : ما بدان ايمان آورديم ، همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان پند نمي گيرند

گرامی از بنده انتظار دارید که هرجا اختلافی و خطایی در قرآن به نظرم رسید، آن را بگذارم به پای متشابهات و بعد بگویم اختلاف نیست و این از بی سوادی من است که آن را نمی فهمم؟
در این صورت که نمی توان به آن آیه ی مورد اشاره(افلا یتدبرون....) عمل کرد و آن آیه در حد یک شعار در قرآن باقی می ماند.

البته بله من آنجا که به نظرم رسید اختلاف هست فورا حکم نمی دهم که اختلاف صد درصد هست.تا حد امکان می روم تحقیق می کنم با بزرگان مشورت می کنم.مثلا همین حالا در مورد یک شبهه تاپیک ایجاد کردم.ولی اگر انتظار دارید هر جا که اختلافی به نظرم رسید بروم حرف بدون دلیل و مدرک و یا غیر مستدلی را از امامی بشنوم و آن را از آن جهت که از علم لدنی سرچشمه گرفته چشم و گوش بسته بپذیرم و بعد بگویم در قرآن اختلافی نیست.واقعیت شرمنده.این کار غیر منطقی است.
مثلا وقتی بنده می روم می بینم که اگر آیات را به ترتیب نزول بچینیم خواهیم دید که ابتدا قرآن ابلیس را فرشته و بعد جن معرفی کرده و بعد این را می گذارم در کنار این حقیقت که ابلیس در مسیحیت فرشته معرفی شده، انتظار دارید شک نکنم و نگویم به احتمال زیاد اختلافی در قرآن هست؟انتظار دارید بگویم خیر، این حتما متشابهات است بروم از امام بپرسم و امام هم هرچه فرمود چشم و گوش بسته بپذیرم؟شما اینگونه به آن آیه عمل کردید؟اشتباه نکنم اعتراف داشتید که از همان آیه تحقیقتان را شروع کردید.
و در مورد اینکه شما می فرمایید که خود قرآن قیودی قرار داده و نباید از آن غافل شد خیلی سخن صحیحی نیست.باید حواسمان باشد همین قیود می توانند یک فریب باشند.یک راه در رو از اختلاف ها.یک راه که قرآن را خالی از اشکال نشان دهد.
حالا کاری ندارم که این آیات (مثل آیه آل عمران 7) با دسته ای از آیات در تناقض هستند.مثلا آیاتی که می گویند این قرآن مبین و آشکار است.باید گفت کجا مبین و آشکار است؟اینکه فقط ائمه می توانند قرآن را درک کنند که دیگر قرآن را از آشکار و مبین بودن می اندازد!!

سین;813269 نوشت:
هر چه در آن ذکر شده است قابل استفاده است در پاسخ دادن به برخی سؤالاتی که هر کدام می‌توانند چالشی بر سر ایمان مردم به حساب بیایند ...

خیلی جالب است.گرامی خود می فرمایید که هر چه در قرآن ذکر شده قابل استفاده است در پاسخ به برخی سوالات چالشی....خوب قرآن نگفته ازدواج و از کلمه ی دیگری استفاده کرده.اینجا قرآن خواسته به کدام سوال چالش بر انگیز بر سر ایمان مردم پاسخ دهد؟اینجا که خودش چالش درست کرده.شما یک چی می فرمایید که اگر حرفتان را هم قبول کنیم باز مشکل سر جای خود باقی می ماند.
سین;813269 نوشت:
در اینکه مطالب در قرآن طوری بیان شود که کسانی که در قلوبشان زیغی هست بتوانند بر اساس همان مطالب فتنه‌گری نمایند تعمدی وجود دارد ...

من متوجه نمی شوم شما انتظار دارید که هرجا به نظرم اختلاف رسید با خود بگویم که حتما من اشتباه می کنم و خدا از عمد این را طوری گذاشته که اختلاف به نظر برسد که کسانی که قلوبشان مریض است با آن ها بتوانند فتنه انگیزی بکنند؟خوب است دیگر.خوب قرآن با این سخنان روی اختلافات و تناقضات قرآن سرپوش گذاشته!می دانید یاد چه افتادم؟؟بعضی ها می گویند روایت داریم(حالا راست یا دروغ می گویند را کاری ندارم و دقیق اطلاعی هم ندارم)عرض می کردم که بعضی ها می گویند که روایت داریم که تحقیق و موشکافی در ذات خدا حرام است یا نمی دانم کفر است یا انسان را به هلاکت می اندازد و یک همچین چیزی.خلاصه روایت داریم که ما را از تحقیق و تفکر و موشکافی در ذات خدا نهی می کند.خوب قربان شکلت بروم، دیدی که با تحقیق و تامل در ذات خدا دو زاریمان می افتد و می فهمیم که خدایی به آن شکل و سبک گفته های پیامبران نیست، ما را از تفکر و موشکافی در ذات خدا نهی می کنی؟
اینجا هم قرآن به نظرش رسیده که ما متوجه اختلاف و تناقض در قرآن می شویم با علم کردن آیات متشابه و محکمات و آن مریض بودن قلب ها، سعی می کند خود را نجات دهد.البته این ها را در حد احتمال می گویم.یعنی یک روی سکه هم می گویم می تواند اینها باشد.باید حواسمان باشد.

سین;813269 نوشت:
پس اصل نقد شما این است که می‌فرمایید اگر حضرت علیه‌السلام فرموده‌اند که «آیا در میان شما یک مرد رشید هم نیست» در اصل سعی دارند قوم را بیدار نمایند، یعنی دارند به ایشان می‌گویند که چرا شما رشید نیستید ... قبول ... حقیر هم تا اینجا را با شما موافق هستم ... حالا بفرمایید که کسی که چنین می‌گوید آیا انتظار عقلایی‌اش این است که ناگهان همه با هم بیدار شوند؟ آیا آن مردی که بساط پهن کرده است که روی آن پل ریخته شود انتظار دارد که ناگهان همه با هم منقلب شوند و دلشان به رحم آمده و پولی بریزند؟ طبیعی است که ناخودآگاهتان چنین چیزی را قبول نکند ... شما انتظار دارید که یک نفر منقلب شود و تکانی بخورد و حرکتی از خود نشان دهد ... ولی همان یک نفر می‌تواند سبب تحول در دیگران هم بشود و به قول شیمی‌دان‌ها مثل کاتالیزور انرژی فعال‌سازی را در دیگران کم کند که آن‌ها هم راحت‌تر از خر شیطان پیاده شوند ... در واقع تعداد اندکی و یا حتی اگر یک نفر مرد رشید هم در آن میان پیدا شوند که دلشان نرم شود می‌تواند کافی باشد تا جوّ به نفع حضرت لوط علیه‌السلام عوض شود ... فرض کنید که بزرگ ایشان یا جلوداران مردم که نزدیک‌تر از بقیه به در ایستاده‌اند و مدعی تر هستند و سهم اصلی از مهمانان را برای خود می‌خواهند دلشان نرم شود ... فرض کنید آخرین تیر ترکش پیامبر خدا که نهایت داشته‌های ایشان در مقام یک پیامبر و همزمان یک پدر است در مورد ایشان به بار بشیند و یک یا چند نفر از ایشان پیشنهاد حضرت را بپذیرند، دیگر خود ایشان می‌توانند با برشی که در میان قوم گناهکارشان دارند دیگران را متفرق کنند و مثلاً بگویند که این بار را به لوط بخشیدیم به این شرط که دیگر چنین نکند یا اگر خواست بکند دیگر مقاومتی در مقابل خواهش‌های ما نداشته باشد

می پرسید که که آن پهلوان که بساط کرده انتظار دارد که ناگهان همه منقلب شوند.باید بگویم اگر انتظار نداشته باشد که همه ولی امیدوارد که اکثرشان منقلب شوند و اگر خیلی سر خوش و امیدوار باشد انتظار دارد یا امید فراوان دارد که همشان منقلب شوند Smile حالا به هرحال شما می خواهید چه نتیجه ای بگیرید.می خواهید نتیجه بگیرید که لوط فقط خطابش به قوم که با دختران من ازدواج کنید تنها تعدادی معدودی از آن جمعیت بود؟؟درست است؟
واقعیت دیگر خیلی پاسخ های رویایی به نظر می رسد.یعنی چی که منظور لوط این بوده که از جمعین چند نفر بیایند ازدواج کنند و بقیه نگاه کنند و متفرق بشن و اختلاف پدید بیاید.باور کنید نمی خواهم لجبازی کنم.ولی واقعیت این پاسخ خیلی تخیلی به نظر می رسد.من یک نظریه هم دارم فکرش را بکنید این پاسخ را هم می توانیم بدهیم که لوط خواسته جمعیت از این جهت که دختران محدود لوط را به ازدواج خود در آورند با هم جنگ و درگیری کنند او بگوید من می خوام ازدواج کنم.آن یکی می گوید من و آن یکی....درگیری بالا می گیرد و بعد لوط در آن گیر و دار مهمان ها را از یک گوشه فراری دهد مثل این کارتون های موش و گربه.گربه های می افتن روی هم و همدیگر را می زنن و موشه از اون زیر فرار می کنه Smile Smile مزاح کردم.ببخشید.در هر صورت بنده به عنوان یک احتمال این پاسخ شما را هم در نظر می گیرم.

ادامه دارد....

میقات;813417 نوشت:

با سلام و درود

با توجه به آیه شریفه و نیز با در نظر داشتن عصمت پیامبران، نمی توان پذیرفت پیشنهاد حضرت لوط چیزی غیر از ازدواج و راه حلال بوده باشد. لذا نمی توان این ها را به پیامبر الهی نسبت داد.

در ضمن، روایت داریم که هیچ کدام از همسران پیامبران الهی ـ ولو دشمنی و همدستی با دشمن داشته اند ولی ـ خیانت (بی عفتی) نداشته اند.

با سلام و احترام

درست است
به همین خاطر گفتم باید به قرینه صارفه توجه کنیم

اینها صرفا احتمالاتی بود برای انتقال معنا
تا فکر نکنیم الا و لابد مقصود پیامبر پیشنهاد رابطه بوده است.
اساسا نمیتوان گفت معنای ثانویه ی این عبارت قرانی همان رابطه بوده تا ایرادی به وجود بیاید.
متوجه عرض بنده هستید؟

رستگاران;813437 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام
می شه این را بیشتر توضیح دهید؟

اگر رفتار همسر لوط(ع) بی عفتی و خیانت نیست پس چیست؟
این حدیث درسته؟

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلين‏»
خداوند براى كسانى كه كافر شده‏ اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آن ها گفته شد: وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى ‏شوند.(تحریم/ 10)

با سلام و درود

هر خیانتی به معنای بی عفتی نیست؛ بلکه دشمنی، افشار اسرار داخل خانه برای دشمن، همکاری با دشمن، و ... نیز از مصادیق خیانت می تواند باشد.

در تفسیر نمونه آمده:
خيانت آن ها هرگز انحراف از جاده عفت نبود، زيرا هرگز همسر هيچ پيامبرى آلوده به بى‏ عفتى نشده است، چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) صريحا آمده است، «ما بغت امرأة نبى قط»؛ همسر هيچ پيامبرى هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد.(الدر المنثور، ج 6، ص 245)

خيانت همسر لوط اين بود كه با دشمنان آن پيامبر همكارى مى ‏كرد، و اسرار خانه او را به دشمن مى ‏سپرد، و همسر نوح نيز چنين بود.(تفسیر نمونه، ج 24، ص 301)

آیت الله سبحانی نیز همین نظر را دارند.(الامثال فی القرآن الکریم، آیت الله سبحانی، ص 271)

در روایتی در کافی نیز آمده که امام باقر (علیه السلام) می فرمایند مراد از خیانت، هر چیزی غیر از فحشاء (بی عفتی) است: «مَا تَرَى‏ مِنَ‏ الْخِيَانَةِ فِي‏ قَوْلِ‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ ـ فَخانَتاهُما ـ مَا يَعْنِي بِذَلِكَ إِلَّا الْفَاحِشَةَ» (الكافي (ط - الإسلامية)، ج ‏2، ص 402)

نکته: فقط برای مستند بودن عرایضم، این مطالب را آوردم و الا پرداختن به این موضوع منجر به خروج از موضوع تاپیک است.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم


پارسا مهر;813439 نوشت:
مثلا وقتی بنده می روم می بینم که اگر آیات را به ترتیب نزول بچینیم خواهیم دید که ابتدا قرآن ابلیس را فرشته و بعد جن معرفی کرده و بعد این را می گذارم در کنار این حقیقت که ابلیس در مسیحیت فرشته معرفی شده، انتظار دارید شک نکنم و نگویم به احتمال زیاد اختلافی در قرآن هست؟ا

سوالی دارم بزرگوار میشود بفرمایید در کدام آیه خدای سبحان ابلیس را فرشته معرفی کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

پارسا مهر;813439 نوشت:
آیه 7 آل عمران

متاسفانه این آیه هم مثل آیات دیگر مهجور است!

اما توضیحاتی درباره این آیه را برایتان ارسال خواهم کرد

با تشکر

پارسا مهر;813439 نوشت:
//با سلام.باور نمی کنید که کلی پاسخ نوشته بودم و نمی دانم چرا لپ تاپم خاموش شد و همه پاسخ ها پرید:)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
خدا صبرتان دهد، می‌دانم چقدر سخت است که کلی بنویسیم و ناگهان بر باد رود ...
پارسا مهر;813439 نوشت:
باور کنید که بنده دقیق نمی دانم منظورتان چیست و من کجا از جواب اصلی رد شدم.اگر من همچین کاری را کرده باشم سهوی و اتفاقی بوده و اگر عمدی بود خودم اول کس به شما تذکر می دادم که بحث با بنده را رها کنید که ارزشش بحث کردن ندارم.

پارسا مهر;813439 نوشت:
باور کنید که هنوز نمی دانم کجا گزینشی کردم.اگر گزینشی بوده عمدی نبوده.

بله، در همان یک پست جواب آن بخش را نداده بودید و در پست بعد جوابش را دادید و خوب هم جواب دادید، در نتیجه حتماً سهوی بوده است و برخوردتان با آن پاسخ گزینشی نبوده است ... گل
پارسا مهر;813439 نوشت:
بله در جریان آیه 7 آل عمران هستم.
سوره آل عمران (3) آیه 7 هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الأَْلْبابِ اوست که اين کتاب را بر تو نازل کرد بعضي از آيه ها محکماتند ، اين آيه ، ها ام الکتابند ، و بعضي آيه ها متشابهاتند اما آنها که در دلشان ميل به باطل است ، به سبب فتنه جويي و ميل به تاويل از متشابهات پيروي مي کنند ، در حالي که تاويل آن را جز خداي نمي داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده اند مي گويند : ما بدان ايمان آورديم ، همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان پند نمي گيرند

این ترجمه که شما آوردید با این صورت به نوعی اشتباه است یا در اصل معنا را در ذهن مخاطب اشتباه القاء می‌کند ... این اشتباه هم ناشی از شما نیست بلکه ناشی از برخی علمای قرآن‌شناس در طول تاریخ است که از خودشان اقدام به علامت‌گذاری قرآن کرده‌اند ... خود این آیه هم یکی از آیات متشابه است، متشابه بودن این آیه را سالها پیش در بحث با یکی از اهل سنت که خاطرم نیست ولی شاید هم وهابی بود فهمیدم، بعد از آن به برخی از علما هم نشان دادم که علمای مسلمان خودشان چه اشتباهی در علامت‌گذاری این آیه کرده‌اند ... این آیه در اصل به این صورت باید خوانده شود که «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» ولی در قرآن‌هایی که در دسترس مردم هست طوری علامت‌گذاری شده است که اینطور خوانده می‌شود «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ» و بعد بقیه‌ی آیه را اینطور می‌خوانند که «وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» ... در این صورت متداول معنای آیه این می‌شود که تأویل آیات متشابه را نمی‌داند مگر خداوند، سپس راسخون در علم کسانی هستند که می‌گویند ما هم اگرچه تأویل آیات را نمی‌دانیم ولی به کل قرآن ایمان داریم و می‌دانیم که از طرف خداست، یعنی راسخ بودن علم ایشان در همین است که بدانند قرآن از طرف خداست مگرنه تأویل آیات متشابه را فقط خود خدا می‌داند! ... حال آنکه چنین معنایی در قدم اول حکمت خدا را به چالش می‌کشد و خدایی که حکیم است (مطابق آیات دیگر خود قرآن) مطلبی را در صدد هدایت نمی‌آورد که کسی جز خودش معنای آن را نتواند دریابد ... چنین چیزی گفتن ندارد ... شما اگر حکیم باشید به عنوان یک فیزیکدان نمی‌روید نسبیت عام را در یک مهد کودک شرح دهید مگرآنکه حداقل یک نفر در میان آن کودکان باشد که بدانید می‌تواند گفتار شما را درک نماید ... ممکن است بفرمایید که این کار خداوند بی‌فایده و خلاف حکمت نیست چون خودش وسیله‌ی یک آزمایش است، عده‌ای با همان متشابهات گمراه می‌شوند و عده‌ای با راسخ بودن در باور خود به الهی بودن قرآن گمراه نشده و بخاطر راسخ بودن ایمانشان اعتلای مقام می‌یابند، لیکن این توجیه اشتباه است، چرا که وقتی هیچ کسی راه به سوی فهم مطلبی نداشته باشد دیگر نیازی نیست که آن مطلب ناظر بر حقیقتی خارجی باشد و خداوند هر چیزی از درست و غلط را با ارتباط یابی‌ارتباط به موضوع می‌تواند مطرح کند و چون به هر حال کسی نمی‌فهمد در آن عملکرد کذایی یکسان عمل خواهد کرد ... در نتیجه اینجا وجه مرجحی وجود نخواهد داشت و هر انتخابی که انجام شود دل‌بخواه خواهد بود (حتی اگر واقعاً تأویلی داشته باشد که هم درست است و هم مرتبط با موضوع) ... اما اگر انتخاب غیرمرجح نداریم پس باید بتوان وجه رجحانی یافت ... تنها وجه‌رجحان موجه این است که به طور طبیعی آن آیه‌ی متشابه هم حقیقت داشته باشد و هم مرتبط با موضوع باشد و حکمت خدا حکم می‌کند که کسی وجود داشته باشد که هم خدا نباشد و هم منظور خداوند را دریابد ... از اینجا در می‌یابیم که راسخون در علم را باید قبل از علامت کذایی در قرآن قرار داده و بخوانیم «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» و گوینده‌ی «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» به قرینه‌ی معنوی محذوف است ... اگرچه همان راسخون در علم هم می‌توانند بارزترین مصداق گوینده‌ی آن قول محسوب شوند ... البته اینکه راسخون در علم هم باید به تمام قرآن علم داشته باشند از آیات دیگری از قرآن هم فهمیده می‌شود (مثل اینکه خدا به پیامبرش دستور می‌دهد که چیزی که بر تو نازل شده است را برای ایشان شرح بده و یا جای دیگری که خداوند می‌فرماید اگر نمی‌دانید بپرسید از اهل ذکر) ... اما می‌بینید که حتی در همین زمینه هم می‌شود گفت که برخی از آیات قرآن را هیچ کسی جز خدا متوجه نمی‌شود و بر همین اساس گروهی را از عقاید حقّه منحرف کرد ...
پارسا مهر;813439 نوشت:
گرامی از بنده انتظار دارید که هرجا اختلافی و خطایی در قرآن به نظرم رسید، آن را بگذارم به پای متشابهات و بعد بگویم اختلاف نیست و این از بی سوادی من است که آن را نمی فهمم؟
در این صورت که نمی توان به آن آیه ی مورد اشاره(افلا یتدبرون....) عمل کرد و آن آیه در حد یک شعار در قرآن باقی می ماند.

بله انتظار دارم که آن را بگذارید به حساب متشابهات، اما دیگر انتظار ندارم که بعد بگویید که «اختلاف نیست و این از بی سوادی من است که آن را نمی فهمم»، در واقع راسخون در علم را کتاب دومی بشمارید که توضیحات تکمیلی قرآن در آن داده شده است و مجموعه‌ی قران و این توضیحات تکمیلی است که هیچ اختلافی درشان نیست ... در این صورت هنوز می‌توانید به آیه‌ی مورد اشاره (افلا یتدبرون....) عمل کنید و این آیه در حدّ شعار باقی نخواهد ماند ... اینطور نیست؟
پارسا مهر;813439 نوشت:
البته بله من آنجا که به نظرم رسید اختلاف هست فورا حکم نمی دهم که اختلاف صد درصد هست.تا حد امکان می روم تحقیق می کنم با بزرگان مشورت می کنم.مثلا همین حالا در مورد یک شبهه تاپیک ایجاد کردم.ولی اگر انتظار دارید هر جا که اختلافی به نظرم رسید بروم حرف بدون دلیل و مدرک و یا غیر مستدلی را از امامی بشنوم و آن را از آن جهت که از علم لدنی سرچشمه گرفته چشم و گوش بسته بپذیرم و بعد بگویم در قرآن اختلافی نیست.واقعیت شرمنده.این کار غیر منطقی است.

اتفاقاً کار خیلی خوبی کردید که دارید در مورد شبهاتتان تحقیق می‌کنید ولی در این تحقیق قاعدتاً نباید فراموش شود که شما به دنبال فهمیدن خودتان هستید که دست آخر این شبهه برقرار است یا نه، نه اینکه به دنبال این باشید که به دیگران اثبات کنید که نظرتان درست است، ما چه تأیید کنیم که حرف شما درست است و چه با شما مخالفت کنیم، چه برای این موافقت و مخالفت متعصبانه برخورد کنیم و چه دلایلی برای خود داشته باشیم، هیچ کدام ‌نمی‌تواند برای شما تعیین‌کننده باشد ...
انتظار حقیر و احتمالاً امثال حقیر از کسی مانند شما این است که هر جا که اختلافی به نظرتان رسید به یاد بیاورید که قرآن خودش گفته است که برخی از آیاتش متشابه است و در نتیجه نمی‌توانید فی‌البداهه بفرمایید که کار تمام شد، بلکه هنوز باید مطابق خود قرآن به کسانی رجوع نمایید که در خود قرآن به عنوان مفسّر قرآن و مبیّن آن معرفی شده‌اند ... مگرنه در قیامتی اگر باشد که هست از شما می‌پرسند که چرا به قرآن ایمان نیاوردید؟ و شما می‌فرمایید که چون در قرآن اختلاف دیدم و گفتم با توجه به اینکه در خود قران گفته شده که کتابی که درش اختلاف باشد از طرف خدا نیست پس الآن عذری دارم و «هَـٰذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ»! بعد از شما می‌پرسند که در جای دیگری از قرآن هم آمده بود که اگر نمی‌دانید به اهل الذکر رجوع نمایید چرا به ایشان رجوع ننمودید؟ البته شما دارید این کار را می‌کنید (اگر به جای تفاسیر شخصی از علمای دین تفاسیر همان کسانی را طلب کنید که قرآن ایشان را به عنوان مفسر خودش معرفی نموده است) و فقط خواستم بگویم که انتظار ما هم همین است نه اینکه انتظار داشته باشیم حرف بدون دلیل و مدرک و غیرمستدلی را از کسی ولو امام بشنوید و چشم و گوش بسته بپذیرید و اعتراف کنید که در قرآن اختلافی نیست ... در این میان پیشنهاد حقیر این است که همان رویکردی را در پیش بگیرید که چند پست قبل در پیش گرفتید و آن اینکه ناخودآگاه خود را قاضی گرفتید ...
پارسا مهر;813439 نوشت:
مثلا وقتی بنده می روم می بینم که اگر آیات را به ترتیب نزول بچینیم خواهیم دید که ابتدا قرآن ابلیس را فرشته و بعد جن معرفی کرده و بعد این را می گذارم در کنار این حقیقت که ابلیس در مسیحیت فرشته معرفی شده، انتظار دارید شک نکنم و نگویم به احتمال زیاد اختلافی در قرآن هست؟انتظار دارید بگویم خیر، این حتما متشابهات است بروم از امام بپرسم و امام هم هرچه فرمود چشم و گوش بسته بپذیرم؟شما اینگونه به آن آیه عمل کردید؟اشتباه نکنم اعتراف داشتید که از همان آیه تحقیقتان را شروع کردید.

یک بار با یک یهودی بحث می‌کردم و حدیثی از احادیث اهل بیت علیهم‌السلام را برایشان خواندم در مورد عهد گرفتن خداوند از بنی‌اسرائیل، او تعجب کرد که شما این مسائل را از کجا می‌دانید! بعد به جای آنکه بگوید پس شاید همان خدایی که این مسائل را برای بنی‌اسرائيل پیش آورده است آن‌ها را برای شما گفته باشد اینطور نتیجه گرفت که پس اهل سنت راست می‌گویند که معتقدند شیعه را یک یهودی پایه‌گذاری کرده است! چون این احادیث را جز یهودیان نمی‌دانند و اینها در احادیث ما آمده که در میان یهودیان هم همه قبولش ندارند و اختلافی است ... اینطور که شما نتیجه بگیرید که این مطلب مشابه باوری است که در میان مسیحیان رایج است پس شاید قرآن را با الهام گرفتن از باور مسیحیت نوشته‌اند مشابه همین کاری است که آن شخص یهودی کرد و باز مانند کاری است که دگرگشت‌گرایان می‌کنند که می‌گویند شمای انسان این شکلی هستید و دور از جانتان هم شامپانزه هم این شکلی است و از شباهت ژنتیکی و آناتومیک این دو گونه نتیجه می‌گیرند که پس لابد این دو گونه با هم نسبت نسبی دارند و نیای مشترک دارند ... آخر هر شباهتی که به معنای ارتباط بین آن دو از آن طریقی که ما فکر می‌کنیم نیست ... هزار احتمال دیگر هم ممکن است این وسط مطرح باشد ... ولی گروهی بدون حصول اطمینان از مردود بودن سایر احتمالات یک احتمال را که بیشتر به آن متمایل هستند را می‌گیرند و به جلو می‌روند، این کار ایشان به نوعی حدس زدن و به کار گیری ظنّ و گمان است،‌مطابق قرآن کار اکثر مردم همین است حال آنکه ظن و گمان انسان را از دانستن حقیقت بی‌نیاز نمی‌کند «وَ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا»
همانطور که در قران ما آمده که دستور سجده به ملائکه صادر شد و ابلیس امتناع کرد در مسیحیت هم چنین گزاره‌ای می‌تواند منجر به چندان تصوری شده باشد ... از این دست مسائل بسیار است ... در قرآن هم آمده که خداوند آسمان‌ها و زمین را در ۶ روز خلق نمود ولی ببینید که مسیحیت روی همین گزاره چه باوری دارد، آن‌ها معتقدند که خلقت آسمان‌ها و زمین در ۶ شبانه‌روز ۲۴ ساعته به ساعت زمینی خلق شده است یا چیزی شبیه به آن ... یا بحث صاف بودن زمین که فکر می‌کردند منظور از زمین لابد همین زمینی است که امروز آن را کره‌ی زمین می‌خوانیم و سر همین قضیه هم اصرار داشتند و با مخالفانش برخورد می‌کردند ... حقیر که از آن آیه شروع به بررسی قرآن کردم ذهنم را از پیش‌قضاوت‌ها خالی کردم، به خدای قرآن که مطمئن نبودم وجود داشته باشد اتمام حجت کردم که اگر این قرآن از طرف اوست پاسخ این شبهات را طوری نشانم دهد که متوجه آن بشوم، بخصوص وقتی به اختلاف یا تناقضی می‌رسیدم که هر چه فکر می‌کردم راهی نمی‌یافتم که بتواند میان آن مطالب را جمع کند و مطمئن می‌شدم که هیچ راه متعارفی برایش نیست این راه خیلی خوبتر جواب می‌داد ... تازه شما دارید در این سایت تاپیک می‌زنید و از علما سؤال می‌پرسید و با افراد متفاوتی بحث می‌کنید، آن موقع اینترنتی هم مثل الآن نبود و حقیر خودم بودم و خودم و منابع اطلاعاتی خیلی پراکنده ... ولی با این وجود خداوند جوابم را طوری می‌داد که متوجه می‌شدم جوابم را گرفته‌ام و خدایی هست که از سرّ درونم آگاه است و نسبت به آن بی‌تفاوت نیست ... حالا شاید برای شما اینطور بهتر جواب بدهد ... و الله العالم ... فقط باطن خودتان را هم رصد کنید و ببینید که چه وقت آگاهی خاصی برایتان صورت می‌گیرد که اگر با آن مخالفت کنید و بخواهید هنوز بگویید که نفهمیدم در ناخودآگاه خود می‌دانید که دارید تظاهر به ندانستن یا نفهمیدن می‌کنید ... بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ
پارسا مهر;813439 نوشت:
و در مورد اینکه شما می فرمایید که خود قرآن قیودی قرار داده و نباید از آن غافل شد خیلی سخن صحیحی نیست.باید حواسمان باشد همین قیود می توانند یک فریب باشند.یک راه در رو از اختلاف ها.یک راه که قرآن را خالی از اشکال نشان دهد.

ان شاء الله با توضیحات بالا الآن دیگر معلوم باشد که چرا این قید راهی برای فرار رو به جلو نیست ... اگر بفرمایید پس مزیت اینکه قران خودش مطلب را صریح نگفته باشد و توضیح آن را به کس دیگری ارجاع داده باشد چیست جواب می‌دهیم که مزیتش این است که افرادی که به سوی خلفای خدا می‌روند از کسانی که تکبر می‌ورزند و نمی‌توانند فضیلت آن‌ها بر خودشان را بپذیرند از یکدیگر تمیز داده شوند ... مانند ابلیس که نتوانست فضیلت آدم علیه‌السلام را بر خود بپذیرد و از سجده امتناع کرد و گفت من از او برتر هستم که خلقتم از آتش است و خلقت او از گل پست است ...
پارسا مهر;813439 نوشت:
حالا کاری ندارم که این آیات (مثل آیه آل عمران 7) با دسته ای از آیات در تناقض هستند.مثلا آیاتی که می گویند این قرآن مبین و آشکار است.باید گفت کجا مبین و آشکار است؟اینکه فقط ائمه می توانند قرآن را درک کنند که دیگر قرآن را از آشکار و مبین بودن می اندازد!!

قران مبین و آشکار است ولی آیا این آشکار بودن مطلق است؟ در قران آمده که تبیان کل شیء است، حالا کدام یک از مسلمین مثلاً امروزی کل شیء را می‌دانند و عالم به همه چیز خلقت خدا هست؟ بلکه همه قائل به این هستند که علوم قرآن به تناسب ظرفیت افراد قابل کسب است، این معنا از سوره‌ی واقعه قابل برداشت است که در آن بیان شده است که قرآن کتابی است که رمزنگاری و پوشیده شده (مَّكْنُونٍ) و کسی را نرسد که قرآن را مسّ نماید مگر آنکه پاکیزه و طاهر باشد «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ *فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ * لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» و در این میان هیچ کسی به آن اندازه طاهر نیست که خداوند فرمود «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّـهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» و در نتیجه اگر قرار باشد کسی مصداق کامل الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ بوده و محکم و متشابه قرآن را بشناسد باید ایشان باشند ... اهل بیت علیهم‌السلام در خود قران معرفی شده‌اند ...
با این حساب باید مبین بودن قرآن را هم جای دیگری جستجو کرد ... مثلاً می‌دانیم که قرآن معجزه است، معجزه اگر مبین نباشد که معجزه نیست، معنا ندارد که کسی معجزه بودن یک معجزه را از بقل‌دستی‌اش بپرسد و به رأی او اعتماد کند که فلان کار معجزه است یا نه و بعد تمام زندگی‌اش را بر اساس این تشخیص بچیند که مثلاً فلان دین حق است و پیامبرش از طرف خداست ... معجزه را باید خود شخص به یقین برسد و حتی نظر کارشناسان هم اعتبار کاملی ندارد، چرا که کارشناسان هم همگی انسان‌هایی هستند که در کنار علمشان نفس و شهوات هم دارند و چه کسی تضمین می‌کند که ایشان اگر تشخیصشان به نفعشان نبود باز هم حقیقت را بگویند؟ مطابق خود قرآن و روایات هم چنین چیزی نمی‌تواند ملاک تشخیص حق باشد، ولو اینکه مجموعه‌ای از کارشناسان به کار گرفته شده و پاسخ‌های ایشان را بگیریم و نظر مجموع را نگاه کنیم ... در نتیجه راهی نمی‌ماند جز اینکه معجزه به خودی خود مبین باشد، نه به این معنا که همه با یک نگاه متوجه شوند که این یک معجزه است (معجزات انبیاء گذشته از آنجا که ظاهرشان خرق عادت بود در عمل این گونه بودند)، بلکه به این معنا که همه مستقیماً راه به فهم این مطلب داشته باشند که این کار معجزه هست یا نیست ... قرآن از این نظر مبین است ... شما یک نفری می‌توانید به معجزه بودن قرآن پی ببرید، صرفنظر از اینکه زبانتان عربی باشد یا فارسی یا یک زبان آسیای جنوب شرقی یا آفریقایی یا اسکیمویی، صرفنظر از اینکه تحصیل‌کرده باشید یا کم‌سواد یا بی‌سواد، صرفنظر از اینکه در ۲۰ سالگی که ذهنتان شاداب است مخاطب قرآن قرار بگیرید یا در ۱۲۰ سالگی که دیگر ذهنتان آنقدرها تیز نیست و کمی فرسوده شده است ... صرفنظر از IQ و هر چیز دیگر ... حتی از حقیر بپرسید می‌گویم مجنون بودن هم مانع این فهم نمی‌شود، ولی این مورد را کمی محتاطانه می‌گویم چون به هر حال شرط مکلف شدن به تکلیف بلوغ عقلانی است ...
اما بجز در این مورد که شناساندن مسیر حق است در سایر موارد دیگر قرآن چندان هم مبین نیست ... اگر بود خیلی مشکلات دیگر ایجاد می‌شد که کار را سخت می‌کرد ... اصلاً اگر کسی بتواند بر قرآن بخاطر مبین بودنش مسلط شده و اشراف یابند دیگر مانند قران آوردن آنقدرها هم سخت نخواهد بود (البته در یک حالت این مطلب نیاز به توضیحات بیشتری دارد که وارد شدن به آن تبعاتی دارد که بگذریم ...)
پارسا مهر;813439 نوشت:
خیلی جالب است.گرامی خود می فرمایید که هر چه در قرآن ذکر شده قابل استفاده است در پاسخ به برخی سوالات چالشی....خوب قرآن نگفته ازدواج و از کلمه ی دیگری استفاده کرده.اینجا قرآن خواسته به کدام سوال چالش بر انگیز بر سر ایمان مردم پاسخ دهد؟اینجا که خودش چالش درست کرده.شما یک چی می فرمایید که اگر حرفتان را هم قبول کنیم باز مشکل سر جای خود باقی می ماند.

با نگفتن لفظ ازدواج چالشی ایجاد کرده است که ویژگی آیات متشابه است، سپس با قرائن دیگری این چالش را رفع کرده است ولی علم این رفع چالش را به همگان نداده است و در نتیجه همگان دلشان با قران صاف نمی‌شود ... منظورم از آن بیان این بود که خداوند در صدد توصیف هنری ماجرا نیست و هر ریزه‌کاری که در قران آورده است ممکن است به نظر اینطور بیاید که خداوند همینطوری این مطلب را بیان کرده است و توضیحات زائد است برای زیبایی متن ولی وقتی کسی وارد گود پاسخ دادن به شبهات شود می‌فهمد که تک‌تک ان قرائن چه سودمند و بجا هستند ... شاید اینکه حضرت لوط علیه‌السلام از روی ناامیدی فرمودند که آیا در میان شما یک مرد رشید وجود ندارد یکی از همین قرائن باشد که باعث می‌شود تا بتوانیم شرایط را بهتر تصور نماییم و همین شبهه‌ی ازدواج را از این طریق برطرف نماییم ... شاید ...
پارسا مهر;813439 نوشت:
من متوجه نمی شوم شما انتظار دارید که هرجا به نظرم اختلاف رسید با خود بگویم که حتما من اشتباه می کنم و خدا از عمد این را طوری گذاشته که اختلاف به نظر برسد که کسانی که قلوبشان مریض است با آن ها بتوانند فتنه انگیزی بکنند؟خوب است دیگر.خوب قرآن با این سخنان روی اختلافات و تناقضات قرآن سرپوش گذاشته!می دانید یاد چه افتادم؟؟بعضی ها می گویند روایت داریم(حالا راست یا دروغ می گویند را کاری ندارم و دقیق اطلاعی هم ندارم)عرض می کردم که بعضی ها می گویند که روایت داریم که تحقیق و موشکافی در ذات خدا حرام است یا نمی دانم کفر است یا انسان را به هلاکت می اندازد و یک همچین چیزی.خلاصه روایت داریم که ما را از تحقیق و تفکر و موشکافی در ذات خدا نهی می کند.خوب قربان شکلت بروم، دیدی که با تحقیق و تامل در ذات خدا دو زاریمان می افتد و می فهمیم که خدایی به آن شکل و سبک گفته های پیامبران نیست، ما را از تفکر و موشکافی در ذات خدا نهی می کنی؟

بله ما را از تفکر در ذات خداوند نهی فرموده‌اند و گفته‌اند کسی که در ذات خدا ت فکر کند از حیرانی رهایی نخواهد یافت و چه بسا این حیرت او را به انکار خدا بکشاند و البته اینکه مخلوق نتواند احاطه‌ی وجودی و در نتیجه علمی به خالقش پیدا کند چندان هم عجیب نیست که شما را به چنان قضاوتی متمایل نماید ... این از آن جهت است که در عقاید ما خداوند مثل و مانندی ندارد و حتی در مقام ذات هیچ اسم و صفتی هم ندارد که به آن‌ها شناخته شود یا وصف شود یا راهی برای شناخت بهتر ذات او بیابیم ... تفکر اگر از طریق تجزیه و تحلیل باشد مفاهیمی که بسیط هستند و قابل تجزیه نباشند را بدیهی در نظر می‌گیرند و تفکر روی بدیهیات معمولاً راه به جایی نمی‌برد و حداکثر به دور منجر خواهد گشت ... حالا همین مسأله را یک عده شاید طوری دیگری تفسیر کنند و بگویند که چنان خدایی وجود ندارد و مسلمین برای اینکه لو نروند که دارند دروغ می‌گویند چنان خدایی را از ماده‌ی وهم و تخیل تراشیده و بت کرده‌اند تا از قبل آن نان در بیاورند ... شما باید خودتان تصمیم بگیرید که کدام قول قلبتان و ناخودآگاهتان را راضی می‌نماید که اگر با آن مخالفت کنید پیش خودتان می‌دانید که تظاهر به قانع نشدن کرده‌اید
پارسا مهر;813439 نوشت:
اینجا هم قرآن به نظرش رسیده که ما متوجه اختلاف و تناقض در قرآن می شویم با علم کردن آیات متشابه و محکمات و آن مریض بودن قلب ها، سعی می کند خود را نجات دهد.البته این ها را در حد احتمال می گویم.یعنی یک روی سکه هم می گویم می تواند اینها باشد.باید حواسمان باشد.

در نگاه نخست همه چیز محتمل است ولی رد کردن برخی از احتمالات خیلی هم کار سخت و پیچیده‌ای نیست ... :ok:
پارسا مهر;813439 نوشت:
می پرسید که که آن پهلوان که بساط کرده انتظار دارد که ناگهان همه منقلب شوند.باید بگویم اگر انتظار نداشته باشد که همه ولی امیدوارد که اکثرشان منقلب شوند و اگر خیلی سر خوش و امیدوار باشد انتظار دارد یا امید فراوان دارد که همشان منقلب شوند Smile حالا به هرحال شما می خواهید چه نتیجه ای بگیرید.می خواهید نتیجه بگیرید که لوط فقط خطابش به قوم که با دختران من ازدواج کنید تنها تعدادی معدودی از آن جمعیت بود؟؟درست است؟
واقعیت دیگر خیلی پاسخ های رویایی به نظر می رسد.یعنی چی که منظور لوط این بوده که از جمعین چند نفر بیایند ازدواج کنند و بقیه نگاه کنند و متفرق بشن و اختلاف پدید بیاید.باور کنید نمی خواهم لجبازی کنم.ولی واقعیت این پاسخ خیلی تخیلی به نظر می رسد.من یک نظریه هم دارم فکرش را بکنید این پاسخ را هم می توانیم بدهیم که لوط خواسته جمعیت از این جهت که دختران محدود لوط را به ازدواج خود در آورند با هم جنگ و درگیری کنند او بگوید من می خوام ازدواج کنم.آن یکی می گوید من و آن یکی....درگیری بالا می گیرد و بعد لوط در آن گیر و دار مهمان ها را از یک گوشه فراری دهد مثل این کارتون های موش و گربه.گربه های می افتن روی هم و همدیگر را می زنن و موشه از اون زیر فرار می کنه Smile Smile مزاح کردم.ببخشید.در هر صورت بنده به عنوان یک احتمال این پاسخ شما را هم در نظر می گیرم.

به زعم حقیر کسی که چنان چیزی می‌گوید اگرچه تمام مردم را مخاطب قرار می‌دهد ولی امیدش به این است که یک نفر قفل فضا را شکسته و حرکتی بکند تا در ادامه بقیه هم به آن شخص اقتدا کرده و حرکتی بنمایند ... یعنی در آن لحظه واقعاً به دنبال یک نفر می‌گردد ... این مطلب یک مطلب طبیعی است ... ماده‌ی مذاب هم وقتی می‌خواهد سرد شده و جامد گردد معمولاً در یک نقطه (یا چند نقطه‌ی منفرد) جامد شده و سپس این نطفه‌ها رشد کرده و تمام ماده‌ی مذاب جامد می‌شود یا تمام آب یخ می‌زند ... مثال از این نظر در عالم فیزیک باز هم دارم، در مسائل اجتماعی هم همینطور است، حتی در قران هم آمده که یک‌نفر هم اگر بلند شدید بلند شوید و اینطور نباشد که منتظر بمانیدد که مثلاً همه‌ی جامعه برخیزند که شما هم برخیزید ... حقیر هم قصد لجبازی ندارم، این توجیه حقیقتاً برایم کفایت است که دیگر شبهه‌ی مطرح شده در این تاپیک دلم را نلرزاند که نکند در قرآن اشتباهی وجود داشته و بنده دقت نکرده بودم ... گرچه ان شاء الله برای چنان برداشتی نیاز به داشتن پاسخ شبهات نداشته باشم و از ابتدا بتوانم بگویم که به تمام قرآن ایمان آوردم و کل آن از طرف خداست ... ان شاء الله

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

با عرض سلام

پارسا مهر;813095 نوشت:
گرامی باز عرض می کنم چند دختر چطور می توانند به ازدواج یک قوم در بیاورند.

گرامي، شما آنجا حضور داشتيد که از تعداد افرادي که به درب منزل حضرت لوط(ع) آمده بودند آگاه باشيد و بعدش با تعداد دختران آن حضرت بسنجيد بعد به اين نتيجه برسيد که اين تعداد با آن تعداد نمي​سازد؟!

پارسا مهر;813095 نوشت:
و شما چطور می پذیری که پیامبر خدا دختران خود را به ازدواج مردمانی ناپاک و کافر و همجنس باز که لایق عذاب الهی هستند در بیاورد؟

و شما چطور نمي​پذيري که پيامبر خدا با اين تعبيرش مي​خواهد: اولا آنها را به ايمان دعوت کند و ثانيا طبيعت منحرفشان را به طبيعت سالم متوجّه سازد؟!

پارسا مهر;813095 نوشت:
از ثانی من تعجب می کنم که چرا قران به صراحب به ازدواج اشاره نکرده.

قرآن مجيد کتاب داستان و رمان نيست که به همه جزئيات اشاره کند، غرض خداي سبحان از إنزال قرآن مجيد عبارت است از هدايت انسان،

و نقل داستان اصلا با اين غرض نمي​سازد، لذا آن مقدار از داستان​ها هم که در قرآن مجيد ذکر شده معمولا به مقدار حدّ اقلّش بسنده شده است.

پارسا مهر;813095 نوشت:
در تنها به مواردي اشاره مي​کند که وقتی آیه قرآن را کنار آیات تورات می گذاریم به این شبهه دچارمی شویم نکند منظور لوط ازدواج نبوده.

چرا تنها اين قضيه را کنار تورات گذاشتيد؟! بقيه مطالب تورات را هم کنار بقيه مطالب قرآن مجيد بگذاريد ببينيد چند درصدش همخواني ندارد؟

چرا به مطالبي از قرآن مجيد که با تورات همخواني ندارد توجه نمي​کنيد؟

Hadi99g;813570 نوشت:
گرامي، شما آنجا حضور داشتيد که از تعداد افرادي که به درب منزل حضرت لوط(ع) آمده بودند آگاه باشيد و بعدش با تعداد دختران آن حضرت بسنجيد بعد به اين نتيجه برسيد که اين تعداد با آن تعداد نمي​سازد؟!

با سلام.ولی از سیاق آیه می توان حدس زد.قوم متشکل از چند نفر بوده اند که سراغ حضرت لوط آمده بودند؟یعنی آن تعداد که به احتمال زیاد انگشت شمار نبودند دقیقا با تعداد دختران حضرت یکسان بودند؟خوب حضرت خیلی خوش شانس بودند.البته به احتمال ازدواج انتقادات دیگری هم وارد است که مثلا شما اشاره کردید:
Hadi99g;813570 نوشت:
و شما چطور نمي​پذيري که پيامبر خدا با اين تعبيرش مي​خواهد: اولا آنها را به ايمان دعوت کند و ثانيا طبيعت منحرفشان را به طبيعت سالم متوجّه سازد؟!

انتقاد دیگر این است که ازدواج با آن قوم کافر؟گرامی قوم آمده اند نزد لوط به قصد تجاوز، ارزشی برای لوط قائل نیستند.لوط برای آنکه مهمانان خود را از گزند متجاوزان حفظ کند به شرط ایمان، پیشنهاد ازدواج می دهد؟شما هم انتظار دارید متجاوزان بگویند، بله چشم حضرت ما که این همه مدت ایمان نیاوردیم و طبیعتمان عوض نشده تنها با یک پیشنهاد ازدواج می رویم ایمان پیدا می کنیم و پاک می شویم و بعد می آییم با دخترانت ازدواج می کنیم.انصافا اینها را خود میپذیرید؟
Hadi99g;813570 نوشت:
قرآن مجيد کتاب داستان و رمان نيست که به همه جزئيات اشاره کند، غرض خداي سبحان از إنزال قرآن مجيد عبارت است از هدايت انسان،

و نقل داستان اصلا با اين غرض نمي​سازد، لذا آن مقدار از داستان​ها هم که در قرآن مجيد ذکر شده معمولا به مقدار حدّ اقلّش بسنده شده است.


گرامی بنده نگفتم که قرآ« داستان بگویم.گفتم یک کلمه ازدواج را قید می کرد.همین.
Hadi99g;813570 نوشت:
چرا تنها اين قضيه را کنار تورات گذاشتيد؟! بقيه مطالب تورات را هم کنار بقيه مطالب قرآن مجيد بگذاريد ببينيد چند درصدش همخواني ندارد؟

چرا به مطالبي از قرآن مجيد که با تورات همخواني ندارد توجه نمي​کنيد؟


بالاخره درصد بسیاری از داستان و سرگذشت های موجود در قرآن تا حدی مشابه اش در تورات هست.خوب کسی به خاطر ناهمخوانی ها که نمی گوید پس قطعا قرآن از توران برداشت نداشته، منطقی است که با توجه به همخوانی ها، احتمال کپی برداری داده شود.در واقع قرآن اقتباسی از تورات و کتب مقدس می تواند باشد نه کپی خط به خط

به هر حال باز بنده تاکید می کنم بنده عرضم این نیست که قطعا باید این منظور را بپذیریم و آن منظور را رد کنیم.بنده می گویم وقتی بی طرفانه و در مقام تحقیق نگاه می کنیم.هر دو احتمال را می توانیم بدهیم.هم این ور و هم آن ور.و دلیل محکم و قانع کننده ای نیست که یک احتمال را صد درصد رد کنیم

رضا ثقلین;813503 نوشت:
سوالی دارم بزرگوار میشود بفرمایید در کدام آیه خدای سبحان ابلیس را فرشته معرفی کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

با سلام.اولا تشکر از آن پیام مفیدتان.بنده استفاده کردم.بعد نکته اینکه من عرضم این نیست و نگفتم که قطعا قرآن در جایی ابلیس را فرشته معرفی کرده.بلکه گفتم این احتمال را هم می توانیم بدهیم.این احتمال یا نظریه چیست؟اینکه مسیحیت ابلیس را فرشته معرفی کرده.حتما فیلم هایی هم در اینباره دیده اید.ابلیس فرشته است مانند دیگر فرشتگان الهی.خوب این احتمال می رود که قرآن هم در ابتدا ابلیس را فرشته معرفی کندبدین شکل:
سوره البقرة (2) آیه 34 وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ
و به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده کنيد ، همه سجده کردند جز ابليس، که سرباز زد و برتري جست و او از کافران بود

سوره الحجر (15) آیه 30 فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ فرشتگان همگي سجده کردند ،
سوره الحجر (15) آیه 31 إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ مگر ابليس که سر باز زد که با سجده کنندگان باشد
سوره الحجر (15) آیه 32 قالَ يا إِبْلِيسُ ما لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ گفت : اي ابليس ، چرا تو از سجده کنندگان نبودي ؟

بعددر ادامه قرآن متوجه شده که فرشته دانستن ابلیس تناقضاتی به همراه می آورد و شبهاتی ایجاد می کند.فرشته بهتر است که معصوم باشد.پس تغییر رویه داده و ابلیس را جن معرفی می کند.همان آیات بالا به شکل دیگری بیان می شوند:
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً
و آنگاه که به فرشتگان گفتيم که آدم را سجده کنيد ، همه جز ابليس که ، ازجن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند آيا شيطان و فرزندانش را به جاي من به دوستي مي گيريد ، حال آنکه دشمن شمايند ؟ ظالمان بدچيزي را به جاي خدا برگزيدند-کهف آیه 50

در واقع کلمه كانَ مِنَ الْجِنِّ به آیات پیشین اضافه شد و ابلیس جن معرفی شد.
حالا دسته ای از آیاتی که ابلیس فرشته معرفی شده اند.را به ترتیب نزول نزول می آوریم:
الاعراف 39
الاسراء 50
الحجر 54
و ابلیس جن معرفی شده، مثل کهف آیه 50 که ذکر کردیم:
کهف 69

یعنی داریم:

الاعراف 39
الاسراء 50
الحجر 54
کهف 69

البته باز تذکر می دهم.من مثال زدم که قضیه روشن بشه والا هیچ پافشاری در این داستان نمی بینم.شاید با موشکافی بیشتر ثابت شده که به هیچوجه اینجا اختلاف نداریم.مثلا بعضی اهل عرب آیه بقره 34 را طوری توضیح می دهند که می توان برداشت که ابلیس لزوما فرشته نعرفی نشده.من گفتم در حد احتمال

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم


پارسا مهر;813606 نوشت:
با سلام.اولا تشکر از آن پیام مفیدتان.بنده استفاده کردم.بعد نکته اینکه من عرضم این نیست و نگفتم که قطعا قرآن در جایی ابلیس را فرشته معرفی کرده.بلکه گفتم این احتمال را هم می توانیم بدهیم.این احتمال یا نظریه چیست؟اینکه مسیحیت ابلیس را فرشته معرفی کرده.حتما فیلم هایی هم در اینباره دیده اید.ابلیس فرشته است مانند دیگر فرشتگان الهی.خوب این احتمال می رود که قرآن هم در ابتدا ابلیس را فرشته معرفی کند

پارسا مهر;813606 نوشت:
بعددر ادامه قرآن متوجه شده که فرشته دانستن ابلیس تناقضاتی به همراه می آورد و شبهاتی ایجاد می کند.فرشته بهتر است که معصوم باشد.پس تغییر رویه داده و ابلیس را جن معرفی می کند.همان آیات بالا به شکل دیگری بیان می شوند:

خواهش میکنم توصیه میکنم به آدرسی که دادم مراجعه فرمایید و باقی مطالب را هم مطالعه بفرمایید که بسیار مورد استفاده و راه گشاست!

بزرگوار برای فهم معنی و مطالب قرآن کریم لازم است علاوه بر تسلط بر ادبیات عرب و آشنایی با زبان عربی بدون پیش فرض و تحمیل خاص به قرآن و (به قول آیت الله دکتر صادقی تهرانی) عقلانیت برمبنای فطرت است، با توجه کامل به قرآن

لازمه این مطلب این میشود که قرآن کریم را به صورت تسلسلی و موضوعی مورد بررسی قرار داده و استفسار کنیم چون اگر یک آیه را ببینیم و آیاتی دیگر درباره همان موضوع را نبینیم برداشت و نتیجه ما ناقص و اشتباه خواهد شد!

چنان که در روایت دارد(( القرآن یفسر بعضه بعضا))

خدای سبحان در آیه 18 و 19 سوره قیامت میفرماید:

لاَ تُحَرِّكْ بِهِى لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِى 16 إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُو وَ قُرْءَانَهُو 17 فَإِذَا قَرَأْنَـهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُو 18 ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُو 19

(اى پيامبر!) زبانت را به خاطر عجله براى خواندن آن [: قرآن] حركت مده. 16 همانا گردآوريش (: جمع و تاليفش) و خواندنش (پس از گردآوريش) تنها بر عهده ى ماست! 17 پس هنگامى كه آن را خوانديم، از خواندنش پيروى كن! 18 سپس بيان آن (نيز) بى گمان بر عهده ى ماست! (: با آياتى ديگر، يا معانى حروف رمزى). 19

اينجا حضرت اقدس الهى دو بعد قرآن مفصل و تأليف آنرا مانند قرآن مجمل در اختصاص وحى دانسته، كه جمع قرآن طبعا پس از نزول آيات مفصل آن است، و در آخر كار بيان قرآن نيز در اختصاص خداست، كه قرآن خود خويش را تفسير مى كند، و در جمع تأليف و جمع آورى قرآن را پس از نزول پراكنده آن در اختصاص خداى منان نهاده، كه احدى را حتى پيامبر در آن مدخليتى بجز وحى نيست.

به این آدرس ذیل همین آیه:http://www.olumquran.com/fa/publication/farsi-books/item/tj-forghan5

پس ما باید آیاتی که درباره ابلیس در قرآن آمده را کامل ببینیم و سپس به اصل موضوع پی میبریم!

پس با توجه به این مطلب در میابیم که:

اولا قرآن تغییر رویه نداده بلکه توضیح آیه ای را با آیه ای دیگر انجام داده!

ثانیا تناقضی در قرآن کریم وجود ندارد! بلکه اگر ابتدا دقت شود در خود آیه و سپس آیات دیگر درباره همان موضوع تناقضات احتمالی که به ذهن می آید بر طرف خواهد شد!

در انتها داستانی را بریتان ارسال خواهم کرد(در اینجا به دلیل طولانی شدن عرض نمیکنم)

به این منبع هم مراجعه کنید: http://www.albalaq.com/publicfiles/bank/Tafsir-e-Mozuee/Tafsir-Index-050.html

با تشکر از شما

رضا ثقلین;813771 نوشت:
خواهش میکنم توصیه میکنم به آدرسی که دادم مراجعه فرمایید و باقی مطالب را هم مطالعه بفرمایید که بسیار مورد استفاده و راه گشاست!

بزرگوار برای فهم معنی و مطالب قرآن کریم لازم است علاوه بر تسلط بر ادبیات عرب و آشنایی با زبان عربی بدون پیش فرض و تحمیل خاص به قرآن و (به قول آیت الله دکتر صادقی تهرانی) عقلانیت برمبنای فطرت است، با توجه کامل به قرآن

لازمه این مطلب این میشود که قرآن کریم را به صورت تسلسلی و موضوعی مورد بررسی قرار داده و استفسار کنیم چون اگر یک آیه را ببینیم و آیاتی دیگر درباره همان موضوع را نبینیم برداشت و نتیجه ما ناقص و اشتباه خواهد شد!

چنان که در روایت دارد(( القرآن یفسر بعضه بعضا))

خدای سبحان در آیه 18 و 19 سوره قیامت میفرماید:

سلام.گرامی تا حدی حرفاهای شما صحیح هست ولی برای کسی که قرآن را کلام الله شناخته و تسلیم آن شده.ولی کسی که هنوز سعی در تحقیق دارد و در حال مطالعه است که آیا در قرآن اختلاف هست یا نه و می خواهد به آیه افلا یتدبرون القرآن... عمل کند آیات را به ترتیب نزول بررسی می کند تا ببیند که آیا اختلافی در قرآن هست.آیا قرآن حرف های خود را با حرف های بهتر عوض نکرده؟آیا تغییر رویه نداده.اینجاست داستان ابلیس فرشته معرفی کردن و بعد جن معرفی کردنش شبهه می شود.البته برای پیدا کردن اینگونه اختلافات و تناقضات احتمالی در قرآن لازم نیست خیلی جست و جو و تحلیل داشت.آیات ناسخ و منسوخ خود فریاد می زنند که خدا می تواند حرفهایش را با حرف های بهتر عوض کند.بارزترینش حکم صدقه دادن به پیامبر در هنگام نجوا است که نسخ شد.و می دانید که خود قرآن به وجود آیات ناسخ و منسوخ اعتراف دارد.و علما تعداد آیات ناسخ و منسوخ در قرآن را از به تعداد انگشتان یک دست تا بعصی از علما تا سیصد آیه بر شمرده اند.پس خلاصه حرفم این است که حرف های شما درست است زمانی که ما در کسب معرفت از قرآن قصد تلاش داریم و قرآن را به عنوان کلام وحی پذیرفته باشیم.ولی برای غیر آن روش شما می تواند باعث فریب شود و سرپوشی بگذارد بر تناقضات احتمالی قرآن و بی نقض جلوه کردن قرآن.هرچند زیرک باشیم روش شما هم حقیقت گشاست و فاش کننده حقیقت است.

ازپیامتان هم ممنونم.

موضوع قفل شده است